درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • عبدالله
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • چگونه موبایل شنود می شود؟
  • نکات اصلی کتاب جهانی شدن سیاست : روابط بین الملل در عصر نوین
  • اصطلاحات سیاسی
  • توازن قدرت‏ و نظم بین المللی‏
  • بررسی انرژی هسته ای و فواید آن
  • چرا آمریکا به لیبی حمله کرد؟
  • دیدگاه کشورهای جهان سوم در روند خلع سلاح
  • عربستان سعودی و استراتژی دستیابی به انرژی هسته ای
  • چین؛ جایگزین امریکا برای پاکستان
  • بجران سازی خارجی برای فرار از بحران داخلی
  • تغذیه صحیح و غذاهای سالم از دیدگاه طب سنتی
  • ورزش مدرن ، کالایى فرهنگى
  • سد سازي تا قبل از هخامنشيان
  • فرامین‌ حضرت‌ علی‌ (‌ع) درخصوص‌ اداره‌ امور کارکنان‌
  • پل‏هاى ديدنى و تاريخى ايران
کلمات کلیدی مطالب
  • ورزش مدرن (۱)
  • کالایى فرهنگى (۱)
  • توازن قدرت (۱)
  • مورگنتا (۱)
  • balance of power (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • مهر ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸۳
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



روستای کاهکش
چگونه موبایل شنود می شود؟
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

در تلفن همراهی دارای یک میکروفون بسیار حساس است که همواره قابلیت فعال شدن را داراست. فعال کردن این میکروفون نیازی به برقراری تماس با گوشی مزبور و فعال شدن سیم کارت گوشی و یا حتی روشن بودن تلفن همراه ندارد.

امروزه یکی از تجارت های پرسود برای شرکت های سازنده تلفن های همراه ، فروش دستگاه های فعال کننده میکروفون های تلفن های همراه و امکانات شنود این میکروفون های فعال شده می باشد.

این دستگاه ها قابلیت هایی به خریداران آنها می دهد که با استفاده از آن می توانند به راحتی ، تلفن همراه شخص مورد نظر خود را به میکروفون مخفی خود تبدیل نموده و کلیه مکالمات وی در محل کار ، منزل و یا حتی در جمع دوستان را به راحتی شنود نمایند.

البته این دستگاه های شنود تنها توسط شرکت های سازنده تلفن های همراه ، تولید نمی شودو سایر شرکت های تولید کننده نرم افزار های موبایل نیز می توانند در صورت داشتن کد های نفوذ به دستگاه های تلفن های همراه شرکتی خاص(مانند نوکیا) نرم افزار مناسب شنود این نوع تلفن های همراه را تولید نمایند.

البته فعال کردن این نوع سیستم ، عموماً نیاز به نصب نرم افزار مربوطه بر روی تلفن همراه افراد قربانی دارد که این عمل ممکن است از طریق ارسال پیامک ، بلوتوث و ... انجام گیرد.

در صورتی که فرد مهاجم بخواهد از شیوه ارسال پیامک برای نصب این نرم افزار مخفی استفاده نماید ، پیامکی عمومی مانند تبریک سال نو به طیف وسیعی از مشترکان یک شهر ارسال می کند و مشترکان تلفن های همراه نیز پس از خواندن این پیامک ، فرد مهاجم را در جایگذاری این جاسوس کوچک یاری می رسانند.

با استفاده از این تکنولوژی ، هر تلفن همراه یک جاسوس بالقوه می تواند باشد که حتی در صورت خاموش بودن دستگاه تلفن همراه نیز می تواند بسته به حساسیت میکروفون خود ، امواج صوتی را از شعاعی از محیط خود ، جذب و ارسال نماید.

لازم به ذکر است که این سیستم جاسوسی ، تنها محدود به شنود مکالمات محیطی نمی شود بلکه این دستگاه ها قادربه دسترسی به تمامی بخش های تلفن همراه از قبیل یادداشت های شخصی ، پیام های کوتاه ، لیست تماس ها و می باشند

توصیه هایی برای مقابله با این جاسوس

در صورتی که این سیستم جاسوسی توسط یکی از شرکت های سازنده تلفن همراه (مانند نوکیا) به فرد مهاجم فروخته شود ، عملاً هیچ کاری نمی توان انجام داد جز اینکه به هنگام حضور در جلسات کاری و خصوصی که اطلاعات با ارزشی (مانند اطلاعات مالی) ردوبدل می شود باتری موبایل خود را خارج کرده و فضای کاری را عاری از دستگاه تلفن همراه شرکت مورد نظر نمایید

پیامک هایی که از افراد ناشناس می رسد و دارای حجمی بیش از یک اس ام اس است را باز نکنید

اطلاعات شخصی و حساس مانند رمز عبور سامانه بانکی ، شماره حساب و ... را در دستگاه تلفن همراه خود ذخیره ننمایید.

در بازه های زمانی کوتاه ، دستگاه تلفن همراه خود را فرمت نمایید.

به یاد داشته باشیم که دستگاه های تلفن های همراه نسل قدیم به دلیل قدرت پردازش و فضای حافظه اندک از امنیت به مراتب بالاتری نسبت به تلفن های نسل جدید برخوردار هستند.

توصیه ویژه : "شرکت نوکیا سابقه ای چندان درخشان در زمینه حفظ حقوق مشتریان ندارد

نظرات ()



نکات اصلی کتاب جهانی شدن سیاست : روابط بین الملل در عصر نوین
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

جهانی شدن سیاست : روابط بین الملل در عصر نوین

 مولف : جان بیلیتس و استیو اسمیت

کتاب معرفی شده از سوی آقای دکتر کتابی استاد دانشگاه آزاد شهرضا

فصل اول:جهانی شدن سیاست

 

  • جهانی شدن به روندی اطلاق می شود -هنوز هم تداوم دارد - که جهان از طریق آن از بسیاری از جهات به مکانی واحد تبدیل شده است.
  • جهانی شدن به شکل های گوناگون تمامی حوزه های سیاست اجتماعی را دربرمی گیرد.
  • اگر چه از اواسط قرن نوزدهم به بعد زمینه کاری قابل ملاحظه ای برای روند  جهانی شدن فراهم گردید ، اما این روند از دهه 1960 پیشروی تمام عیار خود را آغاز نمود.
  • بسیاری از قرائت ها درباره روند جهانی شدن اط ساده انگاری بیش از اندازه ، مبالغه و رویاپردازی رنج می برند.
  • جهانی شدن با برخی تغییرات نسبتا فراگیر در نظم جهانی ، ارتباط دارد.
  • جهانی شدن نظام وستفالی و اصل محوری آن یعنی حاکمیت کشورها را با چالش بنیادین مواجه ساخته است.
  • اگر چه جهانی شدن مرگ حق حاکمیت را به دنبال داشته ، اما دولت را در خود حل نکرده است.
  • یک کشور در دوره فراحاکمیت در مقایسه با سلف وستفالی خود ، رفتار کاملا متفاوتی خواهد داشت.
  • جهانی شدن سبب افزایش همکاری مستقیم فرامرزی بین حکومت های ایالتی و شهرداری ها شده است.
  • جهانی شدن گسترش عمده نظارت فراکشوری را به وسیله نهادهای وابسته به حاکمیت جهانی به ارمغان آورده است.
  • بخش خصوصی در حاکمیت جهانی در عصر حاضر از طریق نهادهای مشاوره ای ، موسسات تحقیقاتی ، بنیادها و شوراهای مشورتی نقش فعالی بر عهده گرفته است.
  • نهادهای جامعه مدنی با اشکال گوناگون سازمانی ، موضوعات مورد نظر و راهکارهای گوناگون ، پویایی و نوآوری زیادی برای سیاست های جهانی عصر حاضر به ارمغان آورده است.
  • جهانی شدن  دستیابی به دموکراسی را از طریق دولت ناممکن می کند
  • نهادهای حکومت جهانی به شدنت غیر دموکراتیک هستند.
  • حکوممت های جهانی از طریق بازار سبب نابرابری های عمیق و سلطه کارایی بر دموکراسی می شود.
  • نهادهای جامعه مدنی جهانی نیز عموما از سوابق متزلزلی در زمینه استفاده از روش های دموکراتیک برخوردار هستند.

 

فصل دوم :تکامل جامعه بین المللی

  • جامعه بین المللی عبارت است از سازمانی متشکل از دولتهای عضو که نه تنها فراتر از مرزهای ب ی با هم تعامل دارند بلکه اهداف ، سازمانها و معیارهای رفتاری مشترک دارند.
  • گونه های تاریخی متفاوتی از جامعه بین المللی وجود دارد و مهمترین آنها جامعه ب ی معاصر است.
  • برای درک جامعه ب ی توجه به روابط گروهی متضاد ( مانند امپراتوریها که از نظر تاریخ تداوم بیشتری دارند) مهم است.
  • استقلال سیاسی ارزش اصلی جامعه بین المللی است.
  • دو طلایه دار جامعه بین المللی عبارت بودند از یونان باستان و ایتالیای رنسانس.
  • دو امپراتوری که در تقابل با این جوامع بودند و به مثابه پل تاریخی بین آنها عمل می کردند امپراتوری روم و جانشین بلافصل مسیحی آن در غرب یعنی جمهوری مسیحی در قرون وسطا بود.
  • جامعه بین المللی یونانی بر اساس «پلیس»ها و فرهنگ هلنی شکل گرفته بود.
  • جامعه بین المللی ایتالیا بر اساس «دولت» و هویتهای قدرتمند شهری و رقابتهای ایتالیایی ها در عصر رنسانس شکل گرفته بود.
  • این جوامع  ب ی کوچک در نهایت به دست قدرتهای سلطه طلب همسایه شکست خوردند.
  • صلح وستفالی اولین تجلی صریح جامعه دولتهای اروپایی بود که مقدم بر تمام رویدادهای بعدی در جامعه بین المللی به حساب می آمد.
  • این جامعه بین المللی جانشین جمهوری مسیحی قرون وسطا شد.
  • جنبه خارجی توسعه دولتهای سکولار مدرن باید راهی مشروع برای انجام روابط مشترک پیدا کند بی آنکه دربرابر مقامات ارشد یا سلطه هژمونیک خارجی تسلیم شود.
  • این جامعه اولین جامعه بین المللی کاملا صریح با نهادهای دیپلماتیک خود ، مجموعه ای رسمی از قوانین و رویه های اعلام شده در کشورداری محتطاطانه از جمله موازنه قدرت بود.
  • دولتهای اروپایی از طریق جنگ و رقابت های خود اقدام به توسعه سازمان و تکنولوژی نظامی کردند تا قدرت خود را در مقیاس جهانی اعما کنند و نظام های سیاسی غیر اروپایی انگشت شماری توانستند سد راه توسعه آنها شوند.
  • حقوق بین الملل ،دیپلماسی ،موازنه قوای اروپایی در سراسر دنیا به کار گرفته شد.
  • ملی گراهای بومی و غیر اروپایی در نهایت قیام کردند و مدعی حق تعیین سرنوشت خود شدند و در نهایت منجر به استعمار زدایی و توسعه جامعه ب ی شد.
  • متعاقب آن بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی و بسیاری از دولتهای کمونیستی این توسعه بیشتر شد.
  • امروزه برای اولین بار درتاریخ یک جامعه بین المللی با گستره جهانی وجود دارد.
  • امروزه جامعه بین المللی ، چارچوبی اجتماعی و جهانی است که شامل هنجارها و ارزش های مشترک و براساس حاکمیت دولتها ست.

 

فصل سوم:تاریخ بین الملل 1900-1945

 

  •        علت بی ثباتی دراز مدت اروپا را می شود در شکل گیری آلمان متحد در دهه 1870 مشاهده کرد که باعث برهم خوردن موازنه قدرت شد.
  • قدرت های اروپایی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم  بر سر مسایل استعماری باهم به نبرد برخاستند وآلمان نیز در جستجوی بازار و مستعمرات جدید بود.
  • برخی از سلسله های پادشاهی در اروپا در حال سقوط بودند و این سئوال را بی پاسخ گذاشتند که کدام ترتیبات منطقه ای و حقوقی جانشین این امپراتوریها خواهد شد.
  • در عین حال بحث ملی گرایی به ویژه در منطقه بالکان و اروپای مرکزی در حال گسترش بود و جنبش های ملی گرایانه در امپراتوری های در حال اضمحلال عثمانی و اتریش-مجارستان ادعاهای خود در زمینه حق داشتن کشور مستقل را مطرح می کردند.
  • مجموعه ای از تنش های اقتصادی ، ملی گرایانه و امپریالیستی در نهایت منجر به جنگ جهانی اول شد.
  • بسیاری از شروط قرادادهای صلح بعد از جنگ جهانی اول (پیمان ورسای )بر اساس 14 نکته که ویلسون مطرح کرده بود ، شکل گرفتند.
  • قرار بود «جامعه ملل» مانع از جنگ های آینده باشد ، مجمعی که می بایست بر ضد دولت های متجاوز اقدامات جمعی انجام دهد.
  • مجموعه ای از کشورهای جدید در منطقه بالکان و اروپای شرقی و مرکزی تشیکل شدند بر باقی مانده های امپراتوری های عثمانی و اتریش-مجارستان.
  • آلمان مقصر جنگ شناخته شد .این کشور مناطقی را به لهستان واگذار کرد ، استان آلزاس -لورن به فرانسه برگدانده شد ، قرار شد آلمان خلع سلاح شود  ، فرانسه رایلند را به عنوان یک  منطقه نظامی اشغال کند و غرامت های جنگ به قدرت های پیروز پرداخت شود.
  • بسیاری از منتقدان ایراداتی به این پیمان گرفتند ، گفتند این پیمان در قبال المان بسیار سخت گیرانه است  و برخی دیکر گفتند به اندازه کافی سخت گیرانه نبوده است.
  • از زمان انقلاب صنعتی تا آغاز جنگ جهانی اول ، اقتصاد سرمایه داری جهان در حال توسعه بود و سطح تجارت جهانیافزایش می یافت.
  • جنک اول این توسعه را متوقف کرد.تاثیرات منفی عمیقی بر نظام ب گذاشت.این تاثیرات به دلیل رونق اقتصاد آمریکا در دهه 1920 مخفی و پوشیده ماند.
  • در سال 1929 سقوط بازار سهام وال استریت باعث ایجاد رکود جهانی شد و نشان داد تا چه حد اقتصاد ملی کشورها تحت تاثیر نیروی اقتصاد بین المللی است.
  • رکود اقتصادی در بسیاری از کشورها منجر به پیدایش جنبش های سیاسی افراطی شد که قدرت گرفتند و بسیاری از انها ماهیت راست افراطی داشتند.
  • از 1868 به بعد ژاپن دوره پر سرعت صنعتی شدن را همراه با پیامدهای ژرف اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی پشت سرگذاشت.
  • ژاپن برای پیدا کردن بازارهای جدید ، مواد خام و زمین برای جمعیت رو به رشد خود ، نفوذ در شمال چین را آغاز کرد ، در حالی که چین دچار جنگ داخلی طولانی مدت بود.
  • ژاپن به رغم اینکه در جنگ اول برضد آلمان جنگید  ولی همانند این کشور نسبت به حل وفصل مسایل در دوره بعد از جنگ نارضی بود.
  • بین سالهای 1931 تا 1933 به بعد ژاپن سلطه خود بر منچوری را تحکیم کرد و دولتی دست نشانده به نام منچوگو ایجاد کرد. وانکش جامعه ملل به صریح ترین اقدام تجاوزکارانه که تا آن موقع بروزکرده بود ، از نوع حداقلی بود.
  • در1937 ژاپن با چین وارد جنگ شد و به این ترتیب روابظش با آمریکا تیره شد و نهایت ژاپن به آمریکا در پرل هاربر حمله کرد.
  • ریشه های جنگ دوم موضوع مباحثات تاریخی بوده  است .مورخان درباره این نکته بحث می کنندکه هیتلر نقشه جنگ را تا کجا کشیده بود .آیا گسنره جنگ را پیش بینی کرده بود.
  • فاشیسم و نازیسم آنگونه که در ایتالیا و آلمان محقق شد منجر به تغییر شکل کامل جامعه این دو کشورشد و حریم خصوصی افراد از بین رفت.از نظر سیاست خارجی ، نقشه های جاه طلبانه ارضی به گونه ای تصویر شده بود که فراتر از بازنگری در پیمان ورسای می شدند.
  • سیاستمداران در فرانسه و بریتانیا در مواجهه با بحران های متعدد ب ی سیاست باج دهی و سازش را با هیتلر را در پیش گرفتند.
  • به محض اینکه آلمان در مارس 1939 پراگ را اشغال کردسازشکاری کنار گذاشته شد و هنگامی که المان در سپتامبر 1939 به لهستان حمله کرد ، فرانسه و بریتانیا به این کشور اعلن جنگ دادند.

 

فصل چهارم : تاریخ بین الملل 1945-1990

 

  • قدرت های مختلف اروپایی بعد از 1945 رفتارهای مختلفی در برابر استعمار زدایی ازخود بروز دادند.بریتانیا تصمیم گرفت که از این کار دست بردارد در حالی که دیگران تمایل داشتند امپراتوری خود را ادامه دهند مانند فرانسه.
  • قدرت های اروپایی دیدگاه های متفاوتی نسبت به مناطق و کشورهای مختلف داشتند.مثلا عقب نشینی بریتانیا از آسیا بعد 1945 بسیار سریعتر از هقب نشینی در آفریقا بود.
  • فرایند استعمار زدایی در بسیاری از مواقع بی دردسر بود ولی بسته به رفتارهای استعمار کننده و جنبش های ملی گرا در مواردی به جنگی انقلابی ختم می شد مانند الجزایر ، مالایا و آنگولا.
  • تلاش برای کسب استقلال و ازادی زمانی که ابر قدرت ها و متحدان آنها در آن دخالت می کردند به تعارضات جنگ سرد تبدیل می شد . مانند ویتنام.
  • این پرسش که ایا استعمار زدایی موفق بود یا نه ؟ بستگی دارد که از چه زاویه ای دیده شود ؟ ( از دیدگاه قدرت های استعماری یا از دید جنبش های استقلال طلب.)
  • درباره اینکه جنگ سرد چه زمانی اغاز شد و چه کسی مسئول آن بود و چرا آغاز شد /ع نظرات مختلفی وجود دارد.
  • جنگ سرد در اروپا با شکست اجرای توافق نامه هایی که در پوتسدام و یالتا امضا شده بودند ، آغاز شد.
  • در روابط شرق و غرب مراحل متمایزی وجود دارندکه طی انها تنش و خطر رویارویی مستقیم شدت گرفت یا کاهش یافت.
  • بعضی از جنگ های داخلی و منطقه ای به علت دخالت ابرقدرت ها شدت گرفت یا طولانی شد و در صورت عدم مداخله آنها یا رخ نمی دادند و یا کوتاه تر می شدند.
  • پایان جنگ سرد سبب برداشته شدن سلاح های هسته ای نشده است.
  • هنوز درباره استفاده از بمب هسته ای در سال 1945 و تاثیر آن بر جنگ سرد، بحث ها و  دیدگاه های مختلف وجود دارد.
  • سلاح های هسته ای عامل بسیار مهمی در جنگ سرد بودند ، اینکه مسابقه تسلیحاتی از خود دارای چه نیرویی بوده ، نکته ای قابل بحث و بررسی است.
  • موافقت نامه های کنترل و محدود کردن زرادخانه های هشته ای ، نقش مهمی در روابط شوروی و امریکا ایفا کرد.
  • کشورهای دارنده سلاح های هسته ای درباره جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای با سایر کشورها توافق کردند.
  • بحران های ب ی متعددی به وقوع پیوست که خطر بروز جنگ هسته ای در آنها وجود داشت.

 

فصل پنجم :پایان جنگ سرد

 

  • پایان جنگ سرد نقطه ی عطف مهمی در تاریخ بود که با تغییراتی که در نظام بین المللی، دولت-ملت ها و سازمان های ب سنجیده می شود.
  • اصطلاح جنگ سرد می تواند هم به ویژگی های رفتاری روابط آمریکا و شوروی در بین سالهای 1945 تا 1989 ، وهم به ساختار اساسی رفتار آن دو که برخوردار از ثبات بود اشاره داشته باشد.
  • عناصر ساختاری اصلی جنگ سرد عبارت بودند از رقابت سیاسی و نظامی ( و مهمتراز همه هسته ای ) بین ایالات متحده و اتحاد شوروی ع تعارض عقیدتی بین سرمایه داری و کمونیسم ، تقسیم اروپا ، وگسترش تعارض ابرقدرتها به جهان سوم.
  • سقوط کمونیسم علت اصلی پایان جنگ سرد بود اما تمام جوانب تغییرات سیاست ی را از 1989 به بعد را تشریح نمی کند.
  • ناگهانی بودن سقوط کمونیسم باعث بی اعتبار شدن پیش بینی های کارشناسان شد.
  • به قدرت رسیدن گورباچف نشان دهنده ظهوری نسلی نو در رهبری شوروی بود هر چند که گورباچف در اوایل نشان نمی داد که قالب سیاست های شوروی را در هم خواهد شکست.
  • اتحاد شوروی دچار مشکلات اقتصادی بنیادینی بود که در دهه 1980 به وسیله کاهش محصولات کشاورزی و ناکامی در مواجهه با چالش انقلاب رایانه ای شدت گرفته بود.
  • گلاسنوست با تعدیل سانسور که گورباچف امید داشت بتواند آن را کنترل کند آغاز شد اما این فرایند به سرعت از دستش خارج شد زیرا چیزی به نام افکار عمومی حقیقی در حال شکل گرفتن بود.
  • ترکیبی از گلاسنوست و تجدید ساختار سیاسی باعث تضعیف نقش حزب کمونیست و در نهایت خود اتحاد شوروی شد که تا پایان 1991 به جمهوری های مجزایی تجزیه شد.
  • سازمان دهی دوباره اقتصادی این تاثیر را داشت که منطق نظام قدیمی نابود شود بی آنکه مکانیسم های جدید و عملی جای آنها را بگیرند.
  • پایان کونیسم در اروپای شرقی ناگهانی بود اما اعتراض به حاکمیت کمونیسم هیچ گاه تازه و نوپا نبود.
  • اتحاد شوروی همیشه مجبور به پذیرش این واقعیت بود که اختلافات ملی و میل به خودمختاری در میان کشورهای اروپای شرقی وجود دارد و تلاش کرد تا بین حفظ یکپارچگی بلوک شوروی و اجازه دادن به کمی تنوع ، توازن ایجاد کند.
  • اتحادیه لهستانی موسوم به «همبستگی» نشان دهنده جریان های گسترده نارضایتی هایی بود که قدرت آن حتی بعد از ممنوعیت این سازمان حفظ شد.
  • اینکه گورباچف از دکترین برژنف در مورد « حاکمیت محدود اروپای شرقی » دست کشید تسریع کننده فرایند انقلابی شد.
  • ناکامی تلاشهای رهبران اروپای شرقی برای ممانعت از موج انقلاب 1989 به وسیله انتصاب نیروهای جدید ، نشان داد که تا چه حد بحران کمونیسم عمیق و جدی بوده است.
  • دیدگاه در مورد نقش آمریکا در پایان جنگ سرد عمدتا به صورت دو قطبی بوده اند .برخی سازش ناپذیری ریگان را عامل به زانو درآوردن شوروی می دانند و عده دیگر معتقدند سیاستهای ریگان بی اهمیت بوده یا در عمل باعث طولانی تر شدن جنگ سرد شده است.
  • روابط میان آمریکا و شوروی با ظهور گورباچف و به صورت یک شبه تغییر نکرد.آمریکا با احتیاط به طرح ها و اقدامات او واکنش نشان داد.
  • امتیازات اعطایی گورباچف به امضای پیمان نیروهای هسته ای میان برد کمک کرد و عموما جو موجود درروابط آمریکا و شوروی را بهبود بخشید ، این امتیازات ابتدا به شیوه ای محدود ارایه شد اما با افزایش سرعت اصلاحات ، افزایش یشتر حالت یک جانبه به خود گرفت و بسیارگسترده شد.
  • ماجرا فقط امتیازهای شوروی نیست.آمریکا نیز اقدامات چشم گیری انجام داد و نشان داد که تفسیر دو قطبی از پایان جنگ سرد بسیار ساده و کلی است.
  • علل پایان جنگ سرد نه تنها در شرایط داخلی و خارجی نهفته است بلکه ریشه در تعاملات آن دو نیز دارد.
  • جدایی بلوک کمونیست از سرمایه داری باعث شد این بلوک روز به روز نسبت به غرب سرمایه دار مزیت نسبی خود را از دست بدهد.
  • رشد اگاهی نسبت به نداشتن مزیت نسبی یکی از عوامل سقوط کمونیسم به شمار می آید.
  • پایان جنگ سرد زمینه رابرای ارایه نظرات خوش بینانه و بدبینانه آماده کرد.
  • هر دو رویگرد فوق ، شواهدی برای نظریات خود در مورد گرایشان متنوع و بعضا متضاد در رویداد های ب ی بعد از جنگ سرد ارایه می دهند.
  • نو بودن نظام ب بعد از جنگ سرد نه در بی ثباتی و درگیرینهای موجود بلکه در محیطی ریشه دارد که درگیری ها در آن به وقوع پیوستند.
  • بعد از جنگ سرد بسیاری از اندیشمندان پدیده جهانی شدن و آینده امریکا را مرتبط با هم تلقی می کنند هر چند که می توان انتظار داشت برای هر دوی آنها فرایندهای مخالف  شکل بگیرد.

 

فصل ششم:تاریخ بین المللی از 1989 به بعد

 

  • بیشتر کارشناسان در پیش بینی پایان جنگ سرد ناکام ماندند.
  • نسبت به این سئوال که چرا جنگ سرد پایان یافت هیچ دیدگاه مشترکی وجود ندارد.
  • جهان بعد از 1989 شاید خیلی متفاوت از آنچه بعضی از منتقدین فرض می کنند نباشد.
  • رد بسیاری از مشکلات جدید جهان را می توان تا پایان جنگ سرد تعقیب کرد.
  • نظر فرانسیس فوکویاما درباره پایان تاریخ نه به پایان زمان تاریخی بلکه به پیروزی نهایی ارزش های لیبرالی بر رقبای عقیدتی آنها اشاره دارد.
  • خوش بینی لیبرالی نسبت به عصر بعد از جنگ سرد ، درصدد است تا این خوش بینی را در محدوده یک نظریه بزرگتر و قابل ارزیابی عملی درباره دنیای مدرن قرار دهد.
  • این نظریه بر مبنای سه استدلال واضح شکل گرفته است : یکی درباره ویژگی صلح طلب بودن دموکراسی ها ، دیگری درباره نقش مکملی که نهادهای چند جانبه ایفا می کنند و سومی درباره پیامدهای امنیتی مثبت سرمایه داری جهانی.
  • منظور از رئالیست این نیست که آنها واقع بین هستند ، بلکه به این دلیل است که آنان نظریه ای دارند که معتقد است تحلیل منسجم تری درباره روش عملکرد دولت ها درگذشته و حال ارایه می کنند.
  • استدلال مرشایمر درباره بازگشت به آینده بر پایه این استدلال رئالیستی است که نظام دو قطبی در دوره جنگ سرد منتهی به صلحی طولانی شد که ممکن است اکنون به علت از میان رفتن آن ، این صلح تضعیف شود.
  • نظریه هانتینگتون درباره برخورد تمدن ها ، محتوم بودن تعارض را به عنوان یک واقعیت اثبات شده تاریخی نقطه آغاز کار خود قلمداد می کند و تا آنجا پیش می رود که استدلال کند تعارضات عمده بعدی در دنیا نه تنها درباره اقتصاد یا عقیده بلکه بر سر فرهنگ خواهد بود.
  • نظریه کاپلان به نام هرج و مرج آینده بر اساس تجربه ای شکل گرفته که وی درمناطقی  که ( مناطق در حال انقراض ) در دنیا می نامد ، به دست آورده بود ( مانند بخش هایی از آفریقا ) و معتقد است غرب چیزهایی را که در این نواحی اتفاق می افتد ، نادیده می کیرد.
  • بعضی از نویسندگان رادیکال و صاحب نفوذ در مسایل سیاست جهانی نظرات خود را در خارج از عرصه روابط بین الملل عالب -و درتضاد با آن - تدوین کرده اند.
  • نوام چامسکی که انتقادش از آنچه وی « امپراتوری آمریکایی »می نامد نقطه عزیمت روشنفکرانه اوست .وی معتقد است در نظم نوین جهانی چیزهای زیادی تغییر نکرده اندیعنی قدرتمندان و دلت های قدرتمند هنوز حالت هژمونیک خود را حفظ کرده اند.
  • رابرت کاکس در حوزه اقتصاد سیاسی ب ی دارای شهرت شناخته شده تری است اما وی مانند چامسکی عقیده دارد که ساختارهای قدرت که بعد از جنگ سرد شکل گرفته اند هنوز در جای خود محفوظ مانده اند.
  • وجود کمونیسم باعث محدو شدن دامنه جغرافیایی سرمایه داری شده بود ، بنابراین از میان رفتن آن منجر به گسترش سریع اصول بازار در سراسر دنیا شد.
  • اصطلاحی که برای تعریف سیاست اقتصاد جهانی در طول دهه 1990 به کار می رفت « اجماع واشنگتن ز بود که مجموعه ای سخت گیرانه از معیارهای اقتصادی را که همه کشورها می بایست از آن پیروی کنند تعریف می کرد ، صرف نظر از اینکه پیامدهای رفاهی آن چه باشد.
  • در کشورهای پیشرفته سرمایه داری ، نوعی گرایش مشهود نسبت به سیاست خارجی با محوریت اقتصاد وجود دارد.
  • منتقدان سرمایه  داری نکات مهمی را مطرح می کنند اما تاکنون نتوانسته اند جایگزین اقتصادی جدی برای بازار معرفی کنند.
  • در اواخر دهه 1980 میلادی نویسندگانی مانند پاول کندی وجود داشتند که معتقد بودند آمریکا در حال افول است.
  • این دیدگاه که زمانی طرفداران زیادی داشت دیگر مورد پذیرش اکثر صاحب نظران نیست.ترکیبی از عوامل ، از جمله : سقوط شوروی ، شکوفایی بلند مدت اقتصادی آمریکا و آنچه نویسندگان مسایل ر.ب ی ان را «قدرت ساختاری » می نامند ، باعث شدند آمریکا به قدرت مسلط تبدیل شود.
  • مشکل اصلی که بعد از جنگ سرد پیش روی سیاست خارجی آمریکاست انزواطلبی نیست بلکه یک جانبه گرایی و در اغلب موارد بی اعتنایی به مناطقی از جهان است که این کشور در انجا ها منافع حیاتی ندارد.
  • تلاش بای اقتصاد پویا و مردمی مبتنی بر بازار در روسیه تاکنون ناموفق بوده است.
  • اما برای غرب ، به رغم نقض حقوق بشر در چچن و انتخاب پوتین ، یکی از مقامات سابق ک گ ب ، به ریاست جمهوری ، رها کردن روسیه به حال خود اکنون مخاطرات بیشتری دارد.
  • حتی اگر اصلاحات اقتصادی نتواند وضعیت روسیه را بهبود بخشد ، از آنجا که روسیه در حال حاضر بسیار ضعیف است تهدیدی جدی در سطح ب ی تلقی نمی شود.
  • ظهور چین در دهه 1990 بر مبنای یک نظام اقتصادی بوده است  که از نظر ادغام سرمایه داری و کمونیسم تقریبا منحصر به فرد می باشد.
  • سیاستگذاران امریکا بیشتر نگران فرصت های تجاری عظیم در چین هستند نه اینکه به فکر ازادی سیاسی باشند.
  • اما در طول زمان بسیاری از افراد پیش بینی می کنند که اصلاحات مبتنی بر بازار و ادغام چین در اقتصاد جهانی منجر به تحولات سیاسی برگشت ناپذیری خواهد شد.
  • در عین حال بسیاری از کشورها در منطقه آسیا-اقیانوسیه چین را تهدید شماره یک خود تلقی می کنند.
  • تا نیمه دوم دهه 1990 دیدگاه پذیرفته شده این بود که آسیا اقیانوسیه به اوج گیری اقتصادی نایل شده اند و حتی بسیاری از ناظران پیش بینی کردند قرن پاسفیک در راه است.
  • بحان اقتصادی آسیا که در 1997 آغاز شد منجر به تغییرات گسترده و پیامدهای اجتماعی و سیاسی عظیم شد.
  • این بحران تاثیر شدیدی هم روی ثبات نظام مالی جهان داشت.
  • سقوط ایده قرن پاسفیک جدید تنها باعث تایید هژمونی آمریکا شد.
  • سیاستگذاران آمریکا نسبت به ژاپن به عنوان رقیب اقتصادی و مدل ژاپنی سرمایه داری نگران نیستند.
  • اروپا برای نظریه های ر.ب از نوع لیبرال و رئالیستی عرصه آزمایش بزرگی بوده است و در دوره بعد از جنگ سرد همچنان آزمایشگاه بزرگی باقی مانده است.
  • سئوال مهمی که بعد از 1989 پیش روی اروپاییان قرار گرفت این بود که فرایند اتحاد آلمان را چکونه می توان مدیریت کرد.
  • توسعه و یکپارچگی فضای اقتصادی اروپا با توسعه موازی «سیاست مشترک امنیتی » و « سیاست مشترک خارجی » همراه بوده است.
  • سقوط یوگسلاوی ازمایش مهمی بود که اروپا نتوانست از آن سربلند بیرون بیاید.
  • بسیاری از کارشناسان اکنون استفاده از اصطلاح «جهان سوم » را مورد سئوال قرار می دهند.
  • فقر در دهه 1990 همچنان واقعیتی برای اکثر مردم است.
  • پایان جنگ سرد نایج متضادی در کشورهای کمتر توسعه یافته به  بارآورده است.
  • تنش های سیاسی ناشی از عدم توسعه را نمی توان از کشورهای پیشرفته دور نگه داشت.
  • بسیاری امیدوار بودند بعد از جنگ سرد صلح حکم فرما خواهد شد.
  • پایان جنگ سرد احتمال بروز جنگ هسته ای را خیلی کم کرد و مخارج نظامی را کاهش داد.
  • پایان جنگ سرد تعداد جنگ ها را افزایش  داد و لی منجر به تلفات غیر نظامیان شد.

 

فصل هفتم :رئالیسم

 

  • رئالیسم از آغاز شکل گیری رشته روابط بین الملل ، نظریه غالب سیاست جهانی بوده است.
  • رئالیسم خارج از محیط دانشگاهی از سابقه طولانی تری برخوردار بوده است.تردید درباره ظرفیت خرد بشر برای پیشرفت اخلاقی در آثار نظریه پردازان سیاسی کلاسیک مانند توسیدید ، ماکیاولی ، هابز وروسو دیده می شود.
  • توسیدید در یکی از صحنه ههای جنگ پلوپونزی در « گفت و گوی ملوسی ها » از عبارات آتنی ها استفاده می کند تا بر دیدگاه رئالیست ها درباره بعضی از مفاهیم اصلی مانند منافع شخصی ، ائتلاف ها ، موازنه قوا ، توانایی ها و عدم امنیت تاکید ورزد .مردم جزیره ملوس به شیوه ایده آلیستی پاسخ می دهند و به عدالت ، انصاف ، بخت و اقبال ، خدایان و وهله آخر به منافع مشترک متوسل می شوند.
  • رئالیسم در پایان هزاره دوم همچنان مورد توجه دانشگاهیان بوده و الهام  بخش سیاست گذاران است.اگر چه باید در نظر داشت که پایان جنگ سرد با احیای لیبرالیسم  ورویکردهای انتقادی متعدد دیگری همراه بوده است که همگی تحت لوای پست شوزیتویسم گرد آمده اند.
  • در ادبیات ر.ب در مورد اینکه آیا می توانیم به طور واضح در مورد رئایسم به عنوان نظریه واحد و منسجم صحبت به میان بیاوریم ، اختلاف نظر وجود دارد.
  • مهم ترین اختلاف بین دو دسته وجود دارد ، دسته اول رئالیسم را مجوزی جهت اتخاذ هر نوع عملی می دانند که برای تضمین بقای سیاسی ضروری است (رئالیسم های تاریخی ) و دسته دوم را شرایط همیشگی مخاصمه یا آمادگی برای مخاصمات آنیده می دانند (رئالیسم ساختاری ).
  • رئالیسم ساختاری به دو جناح تقسیم می شود : آن دسته از نویسندگانی که بر طبیعت بشر به عنوان ساختار تاکید دارند ( رئالیست های ساختاری نوع اول ) و آنهایی که معتقد به هرج و مرج ، ساختاری است که رفتار دولت ها را شکل و تحت تاثیر قرار می دهند.( رئالیسم  ساختاری نوع دوم ).
  • در حاشیه رئالیسم  ما با شکلی از رئالیسم  رو به رو می شویم که تصویر بدبینانه رئالیسم های تاریخی و ساختاری را نمی پذیرد و معتقد است که کشورهای عمده در این نظام از طریق مدیریت قدرت و اقداماتی مانند دیپلماسی و حقوق ب عرفی می توانند وضعیت جنگ راکاهش دهند.
  • این مساله که آیا می توان از سنت منسجم رئالیسم سیاسی صحبت کرد یا خیر به بحث مهمی اشاره دارد که از سوی تاریخ دانان این نظریه مطرح شده است.بیشتر رئالیست های کلاسیک خود را وابسته به سنت خاصی نمی دانستند و به همین دلیل رئایسم  مانند همه سنت ها چیزی مانند ابداع است .
  • وقتی که ما تنوعی از رئالیسم  را می پذیریم این خطر وجود دارد که مشخصه ویژه هر کدام از متفکران و بستری که آنها در ان نگرش می پرداختند را بیش از حد بزرگ جلوه دهیم نتیجه چنین عملی ، این می شود که نسبت به اجزا آن شناخت کامل داریم و از فهم آن به عنوان یک مجموعه کلی بازمانده ایم.
  • دولت گرایی هسته مرکزی رئایسم است و شامل دو ادعا است . نخست طبق عقیده نظریه پردازان ، دولت مهم ترین بازیگر است و بقیه بازیگران در جهان سیاست از اهمیت  کمتری برخوردارند.دوم ،«حاکمیت »دولت وجود یک جامعه مستقل سیاسی را مشخص می سازد که از اقتدار حقوقی بر سرزمین خود برخوردار است.
  • انتقاد عمده : دولت کرایی هم در زمینه تجربی ( چالش هایی برای قدرت دولت از « بالا» و «پایین » ) و هم هنجاری ( ناتوانی دولت های حاکم جهت پاسخ به مشکلات جمعی جهانی مانند قحطی ، تخریب محیط زیست و نقض حقوق بشر ) دارای نقص است.
  • بقا : هدف اولیه همه دولتها بقا است.این برترین نفع ملی است که همه رهبران سیاسی باید به آن احترام بگذارند.تمامی اهداف دیگر مانند توسعه اقتصادی در درجه دوم قرار می گیرند.دلتمردان برای آنکه امنیت کشور خود را حفظ کنند باید اثول اخلاقی را مورد توجه قرار دهند .این اصول اقدامات را بر اساس بازده آن مورد ارزیابی قرار می دهد تا اینکه بخواهد قضاوت کند که آیا عمل یک فرد درست بوده یا غلط.اگر اخلاقیات جهانی برای رئالیست های سیاسی وجود داشته باشد ة این اخلاق تنها در جوامع خاص تجسم می یابند.
  • انتقاد عمده : آیا حد و مرزی وجود دارد که مشخص کند یک دولت چه اقداماتی را می تواند به نام ضرورت انجام دهد ؟
  • خودیاری : هیچ کشوری نمی تواند جهت تضمین امنیت شما مورد اعتماد باشد.در سیاست ب ، ساختار نظام به دوستی ، صداقت و شرف اجازه ظهور نمی دهد ، فقط ، وضعیت همیشگی عدم اطمینان ، به علت نبود دولت جهانی به وجود می آید.همزیستی از طریق تقویت موازنه قوا به وجود می اید و در جاییکه دولت رئالیست به دنبال کسب منفعت بیشتری نسبت به سایر کشورها است ، همکاری محدود در تعاملات امکان پذیر است.
  • انتقاد عمده : خود یاری پیامد اجتناب ناپذیر فقدان یک دولت جهانی نیست ، خودیاری یک بازی است که دولت ها آن را انتخاب کرده اند .به علاوه نمونه های تاریخی و معاصری وجود دارد که دولت های نظام های امنیت جمعی را با اشکالی از همگرایی منطقه ای را به خودیاری ترجیح داده اند.
  • وضعیت جنگ : (state of war)وضعیتی که در آن درگیری واقعی وجود ندارد اما جنگ سرد دایمی وجود دارد که هر لحظه می تواند به جنگ گرم تبدیل شود.

 

فصل هشتم : لیبرالیسم

  • لیبرالیسم اساسا بر آزادی فرد تکیه دارد.نهادهای داخلی و ب ی باید بر این اساس مورد بررسی قرار گیرند که آیا این هدف را تقویت می کنند یا خیر ؟اما توجه داشته باشید که این قاعده اساسی شامل تنوعات مهمی است ، به عنوان مثال برخی معتقدند آزادی باید بخ هاطر خیر مهم تر محدود شود.
  • لیبرالیسم از قرن هجدهم به بعد نفوذ زیادی بر عملکرد سیاست ب داشته است.
  • تفکرات لیبرال در ر.ب در دوره بین دو جنگ و در آثار ایده آلیست ها - که معتقد بودند که جنگ شیوه کهنه و غیر ضروری و کهنه حل وفصل اختلافات بین دولت ها است - به اوج خود رسید.
  • ب گرایی لیبرال : گرایشی در تفکرات لیبرال مبنی بر اینکه نظم طبیعی به وسیله دولتمران غیر دموکراتیک و سیاست های منسوخی مانند موازنه قوا به انحراف کشیده شده است.ب گرایان لیبرال معتقدند که ارتباط بین افراد و جهان ، از طریق بازرگانی و مسافرت ، شکل صلح آمیز تر روابط بین الملل را تسهیل می کند.
  • ایده آلیسم : اگر چه بین ب گرایی لیبرال و ایده آلیسم ارتباط مهمی ، همانند اعتقاد به قدرت افکار عمومی جهان در مهار منافع کشورها ، وجود دارد ، اما ایده آلیسم از این جهت متمایز است که به اهمیت بنیان نهادن نظم ب ی اعتقاد دارد.ایده آلیست ها ، بر خلاف ب گرایان معتقدند ، آزادی دولت ها بخشی از مشکلات ر.ب است و نه قسمتی از راه حل آن.تشخیص آن ها دو نتیجه دارد: 1- نیاز به تفکر صریح هنجار گراست : چگونه صلح را تقویت کنیم و جهان بهتری بسازیم .2- دولت ها باید بخشی از سازمان های ب ی و محدود به قوانین و هنجارهای آن باشند.
  • از نظر ایده آلیسن شکل گیری یک سازمان ب ی جهت تسهیل تغییرات صلح آمیز ، خلع سلاح ، میانجیگری و ( در صورت نیاز ) استفاده از زور ، بسیار اساسی محسوب شد.جامعه ملل در1920 ایجاد شد اما نظام امنیت جمعی آن نتوانست در دهه 1930 ، جلوی سقوط آن را به جنگ بگیرد.کشورهای پیروز در ائتلاف دوران جنگ برای مقابله با آلمان نازی به دنبال نهاد ب ی جدیدی بودند که نماینگر جامعه دولت ها باشد و در مقابل تجاوز مقاومت کند.منشور سازمان ملل از دو جنبه مهم با جامعه ملل متفاوت بود : 1- عضویت آن تقریبا جهانی بود 2- قدرت های بزرگ می توانستند جلوی هر اقدامی را که خلاف منافع آنها بود را بگیرند.
  • نهادگرایی لیبرال : سومین رویکرد در الگوی لیبرالیسم بود.نهادگرایان لیبرال در دهه 1940 به نهاد های ب ی روی آوردند تا برخی از اقداماتی را که دولتها نمی توانستند آنرا اجرا کنند ، عملی سازند .همین عمل کاتولیزوری برای نظریه همگرایی در اروپا و پلورالیسم در ایالات متحده تبدیل شد.پلورالیسم در اوایل دهه 1970 چالش عمده ای برای رئالیسم ایجاد کرد.این نظریه ر بازیگران جدید ( شرکت های فراملی و سازمان های غیردولتی ) و الگوهای جدید تعامل ( وابستگی متقابل و همگرایی ) تمرکز داشت.
  • بحث درباره کشورهای لیبرال بر موضوع پژوهش ب گرایی نئولیبرال ، حاکم است: حوزه صلح لیبرال تا چه اندازه گسترش می یابد ، چرا روابط درون ان صلح آمیز است و در روابط بین کشورهای لیبرال و رژیم های خود کامه چه الگوهایی ممکن است تغییر کند ؟ اساسا در دوره پس از جنگ سرد ب گرایان نئولیبرال حمایت های خود را از تلاشهای غرب ( به ویژه آمریکا)برای استفاده از اهرم سیاست خارجی جهت فشار بر دولت های خودکامه جهت لیبرال شده ، تشدید کرده اند.
  • واکنش نئوایده آلیست ها به جهانی شدن استفاده از دموکرانیزاسیون نهادهای ب ی و ساختارهای داخلی کشور است.نئوایده آلیسم رادیکال نسبت به جریان اصلی پایبندی لیبرالیسم به جهانی شدن از بالا انتقاد می کند.
  • متداول ترین نظریه لیبرالیسم  در دوره معاصر نهادگرایی نئولیبرال است .در مرکز برنامه پژوهشی آنها این مسئله قرار دارد که چگونه می توان  همکاری را در شرایط هرج و مرج آغاز و تقویت نمود.این عمل با ایجاد رژیمها تسهیل می شود.توجه داشته باشید که نهادگرایان نئولیبرال در این فرضیه با رئالیست ها مشترکند که دولت ها مهمترین بازیگران هستند و اینکه محیط ب هرج و مرج آمیز است.به هرجهت ، دلایل آنها درباره دست یابی به الگوهای ثابت همکاری در شرایط هرج مرج باهم تفاوت دارد.

 

فصل نهم:نئورئالیسم و نئولیبرالیسم

 

  • مناظره نئو -نئو در 10 تا 15 سال اخیر تمرکز غالب در پژوهش نظری ر.ب در ایالات متحده بوده است.
  • نئورئالیسم ونئولیبرالیسم بیش از آنکه صرفا نظریه باشند بیانگر پارادایم ها یا چارچوب های فکری هستند که تصور افراد را نسبت به جهان شکل می دهند و بر اولویت های پژوهش و مباحث و گزینه  های سیاسی تاثیر می گذارند.
  • قرائت های مختلفی از نئورئالیسم یا نئولیبرالیسم وجود دارد.
  • نئولیبرالیسم در دنیای آکادمیک بیشتر به نهادگرایی نئولیبرال اشاره دارد.در جهان سیاست ، نئولیبرالیسم به واسطه تقویت سرمایه داری و ارزشها و نهادهای دموکراتیک غربی شناخته می شود.
  • رویکردهای انتخاب عقلانی و نظریه بازی در نظریه های نئورئالیسم و لیبرالیسم ترکیب شده اند تا گزینه های سیاسی و رفتار دولتها را در شرایط مخاصمه  و همکاری تشریح کنند.در این حالت ما با تعابیر پیچیده تر و علمی تری از این نظریه ها روبه رو هستیم.
  • نظریه های نئورئالیسم و نئولیبرالیسم نظریه های حل کننده مسایل هستند ، از وضعیت موجود نشئت می کیرند ، آنها در مورد بازیگران ، ارزشها ، مسایل ، و ترتیبات قدرت در نظام ب دارای فرضیه های مشترک هستند.نئورئالیست ها و نئولیبرال ها دنیاهای مختلفی را مطالعه می کنند.نئورئالیست ها به مطالعه مسایل امنیتی می پردازند و درگیر مسایل قدرت وبقا هستند ، نئولیبرالها به مطالعه اقتصاد سیاسی می پردازند و برهمکاری نهادها تمرکز دارند.
  • رئالیسم ساختاری کنت والتز تاثیر عمده ای بر پژوهشگران ر.ب داشته است.او مدعی است که ساختار ب عامل اصلی در شکل دهی به رفتار دولت هاست.همچنین نئورئالیسم والتز دیدگاه ما را نسبت به قدرت و توانمندیها توسعه می دهد.او با رئالیسم سنتی از این لحاظ موافق است که قدرت های بزرگ همچنان ماهیت نظام ب را تعیین می کنند.
  • رئالیست های ساختاری اهمیت مشخصه های ملی -به عنوان تعیین کننده رفتار سیاست خارجی کشور-را چندان مهم تلقی نمی کنند.از نظر نئورئالیست ها  همه دولت ها از لحاظ عملی واحد های یکسانی هستند که با تنگناهای مشابهی که به واسطه هرج و مرج ایجاد شده روبه رو هستند.
  • رئالیست های ساختاری بسیاری از فرضیه های رئالیسم سنتی را می پذیرند.آنها معتقدند که زور ابزار مهم و موثری برای حکومت داری است و موازنه قوا همچنان سازو کار اصلی برای دستیابی به نظم در این نظام است.
  • جوزف گریکو ، نماینده رئالیست های مدرن است که منتقد نهادگرایان نئولیبرال هستند.او مدعی است که دولت ها هم به دنبال منافع مطلق  هم منافع نسبی هستند.چکونگی توزیع این منافع مسئله ی مهمی است ، بنابراین بر سر همکاری های ب ی دو مانع وجود دارد : ترس از کسانی که ممکن است از قوانین پیروی نکنند و منافع نسبی دیگران.
  • پژوهشگران در مطالعات امنیتی دو برداشت از نئورئالیسم را ارایه می کنند.نئورئالیست های تهاجمی بر اهمیت قدرت نسبی تاکید دارند.آنها همانند رئالیست های سنتی معتقدند مخاصمه در نظام ب اجتناب ناپذیر است و رهبران همواره باید مراقب دولت های توسعه طلب باشند.غالبا نئورئالیستهای تدافعی با نهادکرایان نئولیبرال اشتباه گرفته می شوند.آنها به هزینه های جنگ واقف هستند و فرضشان بر این است که جنگ معمولا از نیروهای غیر عقلانی یک جامعه ناشی می شود.به هر حال آنها می پذیرند که دولت های توسعه طلب که خواستار استفاده از نیروی نظامی هستند ، زیستن در یک جهان بدون سلاح را ناممکن می سازد.همکاری ممکن است ، اما تنها در ارتباط با دولت های دوست می تواند موفقیت آمیز باشد.
  • نئولیبرالیسم معاصر به وسیله فرضیه های لیبرالیسم بازرگانی ، جمهوری خواه ، جامعه شناختی و نهادگرایی شکل گرفته است.
  • لیبرالیسم بازرگانی و جمهوری خواه اساس تفکر اخیر نئولیبرال را در دولت های غربی تشکیل می دهد.این کشورها در برنامه های سیاست خارجی خود به حمایت از تجارت ازاد و دموکراسی می پردازند.
  • نهادگرایی نئولیبرال در آثار نظری کارکردگرا در دهه های  1950 و 1960 وابستگی متقابل ادبیات و مطالعات  فراملی دهه های 1970 و 1980 ریشه دارد.
  • نهادگرایان نئولیبرال نهادها را به مثابه ابزاری برای دستیابی به همکاری در نظام ب می دانند.رژیم ها و نهادها در اداره نظام ب رقابت آمیز و هرج و مرج آمیز بسیار موثر اند.آنها در زمان لازم به تشویق چند جانبه گرایی و همکاری به مثابه ابزاری برای تامین منافع ملی می پردازند.
  • نهادگرایان نئولیبرال معتقدند که همکاری در حوزه هایی که از نظر رهبران منافع متقابلی وجود ندارد ، بسیار دشوار است.
  • نئولیبرال ها معتقدند که دولت ها برای دست یابی به سود مطلق همکاری می کنند و بزرگترین معضل برای رسیدن به همکاری «تقلب» دیگر دولت ها است.
  • مناظره نئو-نئو بحث بین دو دیدگاه کاملا متضاد نیست .آنها از شناخت شناسی مشترکی برخوردارند ، بر مسایل مشابهی تمرکز دارند و در برخی از فرضیه ها درباره سیاست ب توافق دارند.این مناظره ای درون پارادایمی است.
  • نهادگرایان نئولیبرال و نئورئالیست ها دنیاهای متفاوتی از سیاست ب را مطالعه می کنند.نئورئالیست ها بر امنیت و موضوعات نظامی - موضوعات مربوط به سیاست عالی - تمرکز دارند.نهادگرایان نئولیبرال بر موضوعات مربوط به اقتصاد سیاسی و محیط زیست و اخیرا بر حقوق بشر تاکید دارند.این موضوعات موضوع سیاست نازل نامیده می شود.
  • نئورئالیست ها معتقدند که دولت ها باید نگران منافع مطلق و نسبی باشند که از توافق های ب ی و تلاش های همکاری جویانه ناشی می گردد.نهادگرایان نئولیبرال کمتر نگران منافع نسبی هستند و معتقدند که همه از منافع مطلق بهره خواهند برد.
  • نئورئالیست ها نسبت به همگاری محتاطانه تر عمل می کنند و یاداوری می کنند که دنیا همچنان مکانی رقابت آمیز است که تحت تاثیر منافع شخصی اداره می شود.
  • نهادگرایان نئولیبرال معتقدند که دولت ها و دیگر بازیگران می توانند به همکاری تشویق گردند ، البته آن ها باید متقاعد شوند که همه دولت ها به قوانین پایبندند و اینکه همکاری به منافع مطلق منجر خواهد شد.
  • این بحث بسیاری از موضوعات مهم که برخی از فرضیه های اصلی هر دونظریه را به چالش می کشاند ، مورد بررسی قرار نمی دهد.به عنوان مثال نئورئالیسم نمی تواند آن گروه از رفتارهای سیاست خارجی را توضیح دهد که هنجار منافع ملی را به خاطر منافع بشر دوستانه به چالش می کشاند.هیچ کدام از دو نظریه به تاثیر یادگیری بر رفتار سیاست خارجی دولت ها اشاره نکردند.
  • نئورئالیستها معتقدند که دولت ها همچنان بازیگران عمده در سیاست ب هستند و جهانی شدن بخشی از اقتدار و کنترل دولت ها را به چالش می کشد اما سیاست همچنان ب ی است.
  • نئورئالیست ها نگران چالش های جدید امنیتی هستند که از جهانی شدن نابرابر ناشی می کردد.( مانند بی عدالتی و منازعه ).
  • جهانی شدن فرصت ها و منابعی را برای جنبش های اجتماعی فراهم می کند که اقتدار دولت ها را در حوزه های مختلف به چالش می کشد.نئورئالیست ها از جنبش هایی که مسایل مهم امنیتی را در معرض بحث عمومی قرار می دهد ، حمایت نمی کنند.
  • نئولیبرال های بازار ازاد معتقدند که جهانی شدن نیرویی مثبت است.سرانجام همه دولت ها از رشد اقتصادی که به وسیله نیروهای جهانی شدن تقویت می گردد بهره مند می شوند.پانها معتقدند که دولت ها نباید با جهانی شدن مبارزه کنند یا با مداخلات سیاسی ناخواسته آن را کنترل کنند.
  • برخی از نئولیبرال ها معتقدند که دولت ها باید به منظور تقویت سرمایه داری با وجهه انسانی یا بازاری که نسبت به منافع و نیازهای انسان ها حساستر است مداخله نمایند.نهادهای جدید می توانند به وجود آیند و نهادهای پیشین می تواند به منظور جلوگیری از جریان نابرابر سرمایه ، تقویت ثبات زیست محیطی و حمایت از حقوق شهروندان مورد اصلاح قرار گیرد.

 

فصل دهم : نظریه های مارکسیستی

  • آثار مارکس به رغم سقوط حاکمیت حزب کمونیست در شوروی همچنان اعتبار خود را حفظ کرده است.
  • تحلیل مارکس از سرمایه داری اهمیت خاصی دارد و این اهمیت همچنان بیشتر می شود.
  • تحلیل مارکسیستی از ر.ب به دنبال آشکار کردن شیوه عمل پنهانی سرمایه داری جهانی است.این شیوه عمل پنهانی بستری فراهم می سازد که در قالب آن حوادث ب ی رخ می دهد.
  • خود مارکس مطالب زیادی درباره تجزیه و تحلیل نظری ر.ب ارایه نکرد.
  • عقاید او به شیوه های مختلف و متضاد تفسیر و تصاحب شده است که همین امر منجر به پیدایش برخی مکتب های مختلف مارکسیستی شده است.
  • در بطن مکتب های مختلف ، عناصر مشترکی وجود دارد که به نوشته های مارکس برمی گردد.
  • نظریه نظام جهانی توسعه مستقیم آثار لنین درباره امپریالیسم و آثار «مکتب وابستگی آمریکای لاتین » است.
  • والرشتاین یکی از مهم ترین نویسندکان این مکتب است.
  • آثار او از سوی تعدادی از نویسندگان توسعه یافت که نظریات خود را بر مبنای آثار اولیه او بنیا ن نهاده بودند.
  • گرامشی تجزیه و تحلیل مارکسیستی را بیشتر به سوی پدیده ی روساخت تغییر داد.به ویژه فرایندهایی را بررسی نمود که از طریق آنها رضایت جهت پذیرش یک نظام اجتماعی و سیاسی خاص از طریق فعالیت هژمونی ایجاد و بازتولید می کردد.هژمونی افکار و ایدئولوژی طبقه حاکم را در سراسر جامعه کاملا گسترده و مورد پذیرش  می سازد.
  • متفکرانی مانندکاکس تلاش نموده اند تا از طریق تسری برخی مفاهیم کلیدی گرامشی ، به ویژه در بستر جهانی ، افکار او را ب ی سازند.
  • نظره انتقادی در آثار مکتب فرانکفورت ریشه دارد .
  • دغدغه اصلی آنان ازاد سازی است و به ویژه آنها به ظرفیت های بشر که در هنگام عمل آزاد سازی مورد استفاده قرار می کیرد توجه دارند.
  • تفسیر های متعدد و مختلفی از کلمه آزادسازی از درون سنت نظریه انتقادی به وجود آمده است.نسل نخست مکتب فرانکفورت آزادسازی را معادل با آشتی با طبیعت می دانست.هابرماس معتقد است که نیروی آزاد سازنده در حوزه ارتباطات قرار دارد و اینکه دموکراسی لیبرال شیوه ای است که از قالب آن این نیرو می تواند آزاد گردد.
  • اندرولینک لیتر بر مبنای مفاهیم نظریه انتقادی عقاید خود را بسط داد و به نفع گسترش مرزهای اخلاقی اجتماع سیاسی استدلال کرد و به اتحادیه اروپایی به عنوان نمونه ای از نهاد حکومتی پساوستفالی اشاره کرد.
  • مشخصه نئو مارکسیسم بهره گیری مجدد از مقولات و مفاهیم تدوین شده به وسیله مارکس است.
  • وارن تجزیه و تحلیل مارکس در مورد سرمایه داری و استعمار را به کار می گیرد تا از برخی  عقاید اصلی نظریه پردازان وابستگی و نظام جهانی  انتقاد کند.
  • روزنبرگ از عقاید مارکس استفاده می کند تا نظریه های رئالیستی ر.ب را مورد انتقاد قرار دهد  و رویکرد دیگری را تدوین کند که به دنبال فهم تغییرات تاریخی در جهان سیاست -به مثابه بازتابی از تغییرات درروابط تولید - باشد.
  • مارکسیستها تا اندازه ای نسبت به تاکید اخیر بر مفهوم جهانی شدن بدبین هستند.
  • آنها جهانی شدن را پدیده ای جدید نمی دانند و علائم امروزی جهانی شدن را بخشی از گرایش های دراز مدت در گسترش سرمایه داری می دانند.
  • مفهوم جهانی شدن به طور روز افزون به عنوان ابزاری ایدئولوژیک جهت توجیه کاهش حقوق کارگران و کاهش ارایه خدمات رفاهی مورد استفاده قرار می گیرد.

 

فصل 11هم:رویکردهای واکنش‌گرا

 

  1. رئالیسم ، لیبرالیسم و ساختارگرایی در دهه 1980 مناظرات بین پارادایمی را تشکیل می‌دادند که رئالیسم از میان این سه نظریه مسلط و برتر بود.
  2. مباحثات بین پارادایمی به رغم آنکه ظاهرا قصد داشت فضای باز فکری ایجاد کند ، عملا بر سلطه و تفوق رئالیسم صحه گذاشت .این مکتب مدعی بود نماینده عقل مشترک بشری و عینیت است و همین دلیل موفقیت آن است.
  3. تفوق و برتری رئالیسم در سال‌های اخیر به سه دلیل کاهش یافته است .1
  • 1- اینکه جهانی شدن مجموعه‌ی دیگری از ویژگی‌های سیاست های جهانی را به مسایل اصلی تبدیل کرده است .
  • 2- فرضیه بنیادی رئالیسم یعنی پوزیتویسم به دلیل تحولات در علوم اجتماعی و فلسفه ، تضعیف شده است.
  • 3- نهادگرایی نولیبرال به صورت روزافزونی رئالیسم را به عنوان مکتب اصلی مورد چالش قرار می‌دهد و در نتیجه سنتز نئو-نئو به جریان مسلط و غالب تبدیل می‌شود.
  1. نظریه‌ها را از این جهت می‌توان دسته بندی کرد که تشریحی را سازنده هستند ، بنیادی هستند یا غیر بنیادی .نظریه‌های تشریحی سازنده هستند و نظریه‌های سازنده ، غیر بنیادی.
  2. سه نظریه اصلی که تشکیل دهنده مباحثات بین پارادایمی هستند ، بر مجموعه‌ای از مفروصات پوزیتویستی بنا شده‌اند.این فرضیات عبارت اند از :
  • این عقیده که نظریه‌های علوم اجتماعی می‌توانند از همان روش‌های علوم طبیعی استفاده نمایند.
  • حقایق و ارزش‌ها از یکدیگر قابل تفکیک اند
  • حقایق بیطرف می‌تواند به عنوان ابزاری برای داوری درباره ادعاها و نظریه‌های متفاوت مورد استفاده قرار گیرد .
  • جهان اجتماعی دارای قواعدی است که می‌توان آن‌ها را «کشف» کرد.
  1. از پایان دهه 1980 با شکل‌گیری رویکردهایی که به فرضیه‌های سازنده و غیر بنیادی تمایل داشتند ، نوعی رویگردانی از پوزیتویسم مشاهده می‌شود.
  2. سه گروه از نظریه‌ها وجود دارد :
  • نظریه‌های خرد گرا که قرائت‌های نهایی آن رئالیسم و لیبرالیسم هستند.
  • نظریه‌های واکنش‌گرا که پست پوزیتویسم هستند.
  • نظریه‌های سازه‌انگاری اجتماعی که هدف آنها ایجاد ارتباط بین دو گروه فوق است.
  1. نظریه های هنجاری به دلیل سیطره پوزیتویسم که آن ارزش محور و غیرعلمی می‌دانست ، چندین دهه متروک و مهجور بود.
  2. در دهه گذشته علاقه و توجه جدیدی به نظریه هنجاری ابراز شده است و به این ترتیب نظریه ب به مباحث اصلی سیاست مرتبط شده است.امروز به صورت گسترده‌ای پذیرفته شده است که تمامی نظریه‌ها چه به صورت تصریحی یا تلویحی ، دارای فرضیه‌های هنجاری هستند.
  3. دو تفاوت اصلی در نظریه هنجاری ، بین جهان وطنی و اجتماع گرایی است.رویکرد نخست معتقد است حق و تکلیف به عهده افراد است ولی رویکرد دوم کشور را موضوع می‌داند.
  4. کریس براون سه حوزه اصلی را در نظریه هنجاری معاصر برمی‌شمارد : آزادی عمل دولت ، اخلاق به کارگیری قدرت و عدالت بین المللی.
  5. در دهه گذشته موضوعات هنجاری در مباحثات مربوط به سیاست خارجی ، بیشتر مطرح شدند.مانند بحث درباره تدوین سیاست خارجی اخلاقی یا چگونگی پاسخ دادن به تقاضاها برای مداخله بشردوستانه.

فمینیست

  • چهار گونه مختلف از نظریه فمینیستی وجود دارد ، لیبرال ، مارکسیست/سوسیالیست ، پست مدرن و فمینیسم دیدگاهی.
  • فمینیسم لیبرال در پی یافتن نقش‌هایی است که زنان می‌توانند در سیاست جهانی ایفا کنند و این پرسش را مطرح می‌کند که چرا آنها در حاشیه قرار گرفته‌اند.این رویکرد می‌خواهد همان فرصت‌هایی را که به مردان داده شده به زنان نیز داده شود.
  • فمینیست‌های مارکسیست/سوسیالیست روی نظام سرمایه‌داری بین المللی تمرکز می‌کنند.فمینیست‌های مارکسیست معتقدند سرکوب زنان محصول جانبی سرمایه‌داری است ، در حالیکه فمینیست‌های سوسیالیست سرمایه‌داری و مردمسالاری را ساختارهایی می‌دانند که باید بر آنها غلبه کرد تا زنان امیدی به تساوی داشته‌باشند.
  • دغدغه فمینیست‌های پست مدرن مسئله جنسیت است که با مسئله موقعیت زنان تفاوت دارد.آنها در پی کشف عواملی هستند که مذکر بودن و مونث بودن را ایجاد می‌کنند.آنها می‌خواهند بدانند سیاست جهانی چه نوع مردان و زنانی ایجاد می‌کند.
  • فمینیست‌های دیدگاهی مانند تیکنر می‌خواهند سلطه مردها بر آگاهی ما را از جهان اصلاح کنند.تیکنر این کار را از طریق بازنگری و بازتعریف شش اصل «عینی » سیاست بین‌الملل که به وسیله مورگنتا تدوین شده است ، انجام می‌دهد.تیکنر این اصول را براساس دیدگاه جنس مونث از جهان ، بازتعریف می‌کند.
  • جنسیت به این معناست که مذکر بودن یا مونث بودن چگونه به وسیله سیاست جهانی ایجاد می‌شود.

نظریه انتقادی

  • نظریه انتقادی ریشه در مارکسیسم دارد و در دهه 1920 به وسیله مکتب فراکفورت شکل گرفت.مهم ترین نظریه پرداز این رویکرد از 1945 ، هابرماس است.
  • مارکس هورکهایمر در سال 1937 در مقاله ای ، تفاوت های نظریه سنتی و انتقادی را برشمرد.
  • نظریه انتقادی معتقد است ساختارهای اجتماعی در تاثیرگذاری خود واقعی هستند.در حالی که پوزیتویسم آن‌ها را واقعی نمی‌دانست زیرا نمی‌توان آنها را به صورت مستقیم مشاهده کرد.
  • نوشته‌های لینک لیتر از مهمترین نوشته‌های این رشته است.

جامعه شناسی تاریخی

  • پیشینه‌ای طولانی دارد .تمرکز اصلی این رویکرد روی مطالعه چگونگی تشکیل جوامع و اشکال مختلف آن است.
  • جامعه شناسی تاریخی معاصر در پی فهم چگونگی تشکیل دولت از قرون وسطی به بعد است.موضوع مطالعه این رویکرد ، تعاملات بین دولت‌ها ، طبقات ، سرمایه‌داری و جنگ است.
  • چارلز تیلی این موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهد که چگونه سه‌گونه اصلی دولت در پایان قرون وسطی ، به تدریج به یک گونه دولت ملی تبدیل شد.علت این چنین تغییر توانایی دولت ملی برای مبارزه در جنگ ها بوده است.
  • مایکل مان مدل مناسبی برای فهم منابع قدرت دولت طراحی کرده است که به اختصار مدل IEMP (ایدئولوژی ، اقتصاد ، نظامی و سیاسی )نامیده می‌شود.این مدل نشان می‌دهد که چگونه دولتهای مختلف ، شکل کنونی خود را به دست آورده اند.
  • جامعه شناسی تاریخی ،نئورئالیسم را تضعیف می‌کند زیرا نشان می‌دهد که دولت‌ها از لحاظ سازمانی عملکرد مشابهی ندارند و در طول زمان تغییر می‌کنند.اما این مکتب همانند نئورئالیسم به مطالعه جنگ علاقه‌مند است و بنابراین این دو رویکرد نقاط مشترکی هم دارند.

پست مدرن

  • لیوتارد پست مدرنیسم را بی‌اعتمادی به فراروایت‌ها تعریف می‌کند و به این معنی است که این مکتب نمی‌پذیرد خارج از گفتمان ، بنیان‌هایی برای حقیقت وجود داشته باشد.
  • فوکو بر رابطه قدرت-دانش تاکید می‌کند و معتقد است آنها به صورت متقابل شکل می‌گیرند.یعنی خارج از حقیقت ، هیچ حقیقتی وجود ندارد .اگر حقیقت دارای تاریخ باشد ، تاریخ چگونه می‌تواند حقیقت داشته باشد ؟
  • فوکو رویکردی تبارشناسی درباره مطالعه تاریخ اتخاذ می‌کند.این رویکرد توضیح می‌دهد که چگونه طرح حقیقت بر دیگر طرح‌ها سیطره پیدا کرده است.
  • دریدا معتقد است جهان همانند متنی است که به سادگی قابل فهم نیست ، بلکه باید تعبیر و تفسیر شود .او چگونگی شکل گیری متن‌ها را بررسی می‌کند و دو ابزار برای فهم اینکه اتفاق ، همانند تخلف‌های به ظاهر طبیعی زبان است ، به ما ارائه می‌کند.این دو ابزار تجزیه و دوباره‌خوانی است.
  • پست مدرنیسم به وسیله نویسندگان برجسته از این جهت مورد حمله قرار گرفته است که بسیار نظری است و با جهان واقعیت چندان سروکار ندارد .پست مدرنیست‌ها در مقابل می‌گویند در عالم اجتماعی چیزی به اسم جهان واقعی وجود ندارد . زیرا واقعیت از نظر ما مورد تفسیر قرار نمی‌گیرد.

سازه‌انگاری

  • سازه‌انگاری چشم انداز جدیدی برای پر کردن شکاف بین نظریه‌های خردگرا و واکنش‌گرا ایجاد کرده است.
  • تلاش‌های ونت مهم است. کوهن گفته است تا زمانی که واکنش‌گرایان برنامه تحقیقی ارائه نکنند ، در حاشیه باقی خواهند ماند . ونت چنین برنامه‌ای را ارائه می‌کند زیرا هدف وی نزدیک کردن دیدگاه‌های نئولیبرال و واکنش‌گرایان است.
  • ادعای اصلی ونت این است که هرج و مرج ب ی امر قطعی و بدون تغییری نیست و به صورت خودکار مستلزم رفتار دولت‌ها بر پایه تامین منافع حود نیست.در حالیکه خردگرایان معتقدند هرج و مرج ویژگی قطعی نظام است.ونت معتقد است هرج و مرج می‌تواند اشکال متفاوتی داشته باشد ، زیار هویت‌ها و منافع ، محصول تعامل هستند و پیش از آن وجود نداشته‌اند.
  • مهمترین مخالفت‌ها با ونت این است که او در واقع رئالیستی خردگرا است و نمی‌تواند پلی میان خردگرایی و واکش‌گرایی ایجاد کند.او سازه‌انگاری را به گونه‌ای تعریف می‌کند تا مورد پذیرش خردگرایان قرار گیرد.چنین تعریفی مورد پذیرش واکنش‌گرایان نیست زیرا انها در پی تعریف عمیق‌تری از هویت و منافع هستند.او معتقد است دولت در عرصه سیاست جهانی مفروض و قطعی است.

 

 

فصل 12 هم : امنیت جهانی در دوران پس از جنگ سرد 

  • رئالیست‌های مشروط خود را رئالیست‌های ساختاری یا نئورئالیست می‌دانند.
  • آنها معتقدند که نئورئالیسم رای به سه دلیل ناقص است : آنها با «رقابت محور » بودن نظریه مذکور مخالف‌اند ، آنها قبول ندارند که انگیزه کشورها فقط «دست آوردهای نسبی » است.آنها معتقدند در تاکید روی مفهوم تقلب اغراق شده است.
  • رئالیست‌های مشروط تمایل دارند درباره همکاری بین کشورها نسبت به آنچه نئورئالیست‌ها ی سنتی در این خصوص می‌اندیشند خوش‌بین تر باشند.
  • طرفداران هرج ومرج معقول با این نکته موافق‌اند که ساختار عامل اصلی در تعیین نوع رفتار دولتهاست.
  • نوعی گرایش به ویژه در اروپا به سوی هرج و مرج معقول وجود دارد که هدف اصلی آن اهمیت فزاینده ملاحظات امنیت ب است.
  • دلیل این چنین گرایشی این است که کشورهای بیشتری در جهان معاصر به این واقعیت پی بردند که امنیت آنها با امنیت دیگر کشورها وابستگی متقابل دارد.
  • هرچه بیشتر این روند گسترش یابد احتمال کاهش تنگناهای امنیتی بیشتر خواهد بود.
  • نئورئالیست‌ها این دیدگاه را که نهادهای ب ی می‌توانند در دسیابی به صلح و امنیت نقش مهمی ایفا کنند را قبول ندارند.
  • سیاستمداران  و دانشگاهیان معاصر که معتقد به رویکرد نهادگرایی لیبرال هستند براین باورند که نهادها راهکارهای مهمی برای رسیدن به امنیت ب ی است.
  • نهادگرایان لیبرال بسیاری از باورهای رئالیسم را درباره اهمیت قدرت نظامی در ر.ب را قبول دارند.آنها معتقدند نهادها می‌توانند چارچوبی برای همکاری ارائه کنند ، تا در این چارچوب بتوان بر مخاطرات رقابت های امنیتی بین کشورها فائق آمد.
  • نظریه صلح دموگراتیک در سال‌های دهه 1980 شکل گرفت .استدلال اصلی این است که گسترش دموکراسی موجب رسیدن به امنیت بیشتر در عرصه ب ی خواهد شد.
  • نظریه صلح دموکراتیک بر منطق کانتی استوار است که سه مولفه دارد : - دموکراسی انتخابی مردم ، تعهد ایدئولوژیک به رعایت حقوق بشر و وابستگی متقابل کشورهای مختلف به یکدیگر.
  • براساس این نظریه جنگ بین دولتهای دموکراتیک به ندرت اتفاق می‌افتد .به دلیل اینکه اختلاف نظرها و تعارض منافع بدون تهدید و یا استفاده از ازور ، حل و فصل می‌شوند ، احتمال وقوع جنگ ، در مقایسه با منازعات حکومت‌های غیر دموکراتیک بسیار اندک است.
  • طرفداران نظریه صلح دموکراتیک دیدگاههای رئالیست‌ها را رد نمی‌کنند ، بلکه به رد «رئالیسم عوامانه » آنجا که دیدگاه مزبور مسئله جنگ همه علیه همه را مطرح می‌کند ، می‌پردازند . آنها معتقدند هنجارهای داخلی کشورها و نهادهای آن اهمیت دارند.
  • نظریه پردازان امنیت جمعی مسئله قدرت را به طور جدی مورد توجه قرار می‌دهند ، اما براین باورند که می‌توان از اندیشه‌های رئالیستی درباره نظام «خودیاری» فراتر رفت.
  • امنیت جمعی بر سه شرط اصلی استوار است : کشورها باید استفاده از نیروی نظامی برای ایجاد تغییرات  در وضعیت موجود را محکوم کنند.آنها باید دیدکاه خود را در زمینه منافع ملی گسترده تر کنند به گونه‌ای که منافع جامعه ب ی را نیز در برگیرد و اینکه کشورها باید بر ترس خود غلبه کنند و یاد بگیرند که چگونه به یکدیگر اعتماد داشته باشند.
  • هدف امنیت جمعی ایجاد نظام موثری مببتنی بر  «توازن تنظیم شده سازمانی » است، که ترجیحا باید جای توازن تنظیم نشده  را که در نظام مبتنی بر هرج و مرج جریان دارد ، بگیرد.
  • اعتقاد بر آن است که امنیت جمعی در صورت تحقق منجر به ایجاد جهانی سرشار از دوستی و صلح می‌شود.
  • طرفداران این نظریه معتقدند به رغم شکست‌های گذشته ، فرصت‌هایی پدید آمده است تا بار دیگر به امنیت جهانی فرصت در دوران پس از جنگ سرد را بدهیم.
  • سیاست قدرت و سیاست عملی که رئالیت‌ها بر آن تاکید می‌کنند ، از دیدگاه سازه‌انگاران اجتماعی ، محصول دانش مشترک است و این دانش معطوف به مقصود است.
  • نظریه پردازان امنیت انتقادی معتقدند که اهمیت دادن بیش از حد در بیشتر رویکردها به دولت اشتباه است.
  • برخی از آن ها مایلند مرجع توجه در مطالعات را متوجه افراد کنند و توصیه می‌کنند «آزاد سازی» کلید امنیت بیشتر در کشورها و جامعه ب ی است.
  • نویسندگان فیمینیت معتقدند که جنسیت در ادبیات امنیت ب نادیده گرفته شده است و این امر با توجه به تاثیر جنگ بر زنان غیرقابل قبول است.
  • همچنین می‌گویند ملحوظ نمودن مجدد مسئله جنسیت ، نتیجه‌اش ایجاد تغیرات محتوایی و مفهومی در مطالعات امنیت ب خواهد بود.
  • پست‌مدرن‌ها بر اهمیت اندیشه‌ها و گفتمان‌ها در بررسی امنیت ب ی تاکید می‌کنند.
  • هدف پست مدرن‌ها جایگزین کردن «گفتمان اجتماعی » به جای «گفتمان رئالیسم » است.
  • رویکردهای رئالیستی و پست مدرن روش‌های معرفت شناختی متفاوتی دارند.
  • پست مدرن‌ها سعی می‌کنند با طرح پرسش‌هایی که به وسیله رویکردهای سنتی نادیده گرفته شده است ، بحث درباره امنیت جهانی را از منظر جدیدی مطرح می‌کنند.
  • نویسندگان پست مدرن معتقدند اکر جوامع معرفتی به گسترش ایده‌آل‌های اجتماعی کمک کنند ، می‌توان ماهیت سیاست ب ی را تغییر داد.
  • طرفداران مکتب جامعه جهانی معتقدند در پایان قرن بیستم شاهد تسریع روند جهانی شدن بوده‌ایم.
  • جهانی شدن را می‌توانیم در عرصه‌های اقتصاد ، ارتباطات و فرهنگ مشاهده کنیم .جنبش‌های اجتماعی جهانی همچنین واکنشی هستند به مخاطرات جدیدی در زمینه محیط زیست ، مسئله فقر  و تسلیحات کشتار در حال رخ دادن است.
  • جهانی شدن در زمانی محقق می‌شود که تجزیه دولت-ملت‌ها ، که با پایان جنگ سرد سرعت گرفته در حال رخ دادن است.
  • ایجاد شکاف در مفهوم کشورداری و حاکمیت سبب بروز انواع جدیدی از درگیری ها و منازعات در کشورها شده که جای درگیری‌ها بین کشورها را می‌گیرد و نظام ب ی مبتنی بر مفهوم دولت نمی‌تواند با آن مقابله کند.این امر منجر به تقویت سیاست هایی شده که طرفدار حس مسئولیت جهانی هستند.
  • جهانی شدن همچنین به وسیله گسترش جوامع امنیتی منطقه‌ای تقویت می‌شود و با شکل‌گیری اجماع فزاینده در باره هنجارها و اعتقادات پی‌ریزی می‌شود.
  • اختلاف نظرهایی دراین خصوص که آیا  جهانی شدن موجب تضعیف مفهوم حاکمیت می‌شود و یا صرفا به تغییر ماهیت آن می‌انجامد ، وجود دارد.همچنین پیرامون اینکه آیا جامعه جهانی می‌تواند به وجود آید که نوید دهنده دورانی از صلح و امنیت باشد یا خیر اختلاف نظر وجود دارد.

 

فصل 13هم:اقتصاد سیاسی ب در عصر جهانی شدن 

  • بلافاصله بعد از جنگ دوم نهادهای ب ی ایجاد شدند تا همکاریها را در اقتصد جهانی تسهیل کنند و اطمینان حاصل شودکه کشورها انواع سیاست های فقیر سازی همسایه را که در رکود بزرگ نقش داشت را تعقیب نمی‌کنند.
  • آغاز جنگ سرد عملکرد این نهادها را به تعویق انداخت ، زیرا ایالات متحده مستقیما برای مدیریت بازسازی اروپا و نظام پولی ب ی که بر پایه دلار قرار داشت ، وارد عمل شد.
  • نظام برتون وودز که بر اساس نرخ ثابت مبادله و جریان هدایت شده سرمایه قرار داشت ، تا فروپاشی آن در 1971 - زمانی که آمریکا اعلام کرد دیگر دلار را به طلا تبدیل نمی‌کند - به خوبی عمل می‌کرد.
  • مشخصه دهه 1970 فقدان همکاری ب ی اقتصادی بین کشورهای صنعتی بود که نرخ مبادله ارز خود را به حالت شناور درآورده و وارد اشکال جدیدی از سیاست حمایتی تجاری شده بودند.
  • نارضایتی کشورهای در حال توسعه از نظام ب  در دهه 1970 و قتی به اوج خود رسید که آنها تلاش داشتند تا به نظم نوین اقتصادی ب  دست یابند.
  • بحران بدهی در دهه 1980 صندوق ب ی پول را وارد نقش جدیدی کرد و عملکرد آن با بانگ جهانی تداخل پیدا کرد.
  • مذاکرات تجاری در دهه 1980 سازمان تجارت جهانی نوینی را به وجود آورد.
  • پیدایش اقتصاد سیاسی ب به عنوان موضوع مهم در ر.ب تا اندازه‌ای به دلیل کاهش برتری اقتصادی ایالات متحده و چالشی بود که برای رویکردهای سنتی نسبت به قدرت و امنیت و به واسطه ناکامیهای ایالات متحده در ویتنام به وجود آمده بود.
  • آشکار شدن اهمیت اقتصاد سیاسی ب با چالشهای نوی اقتصادی در دهه 1970 درارتباط بود ، از جمله افزایش قیمت نفت به وسیله اوپک و فشار کشورهای در حال توسعه برای رسیدن به نظم نوین اقتصادی ب .این نظم به نظریه‌هایی که بر ماهیت و ساختار اقتصاد جهانی متمرکز بودند ، اهمیت می‌داد.
  • چالشهای اقتصادی ناشی از پایان جنگ سرد و جهانی شدن اهمیت اقتصاد سیاسی ب را در مطالعه روابط بین‌الملل بیشتر کرد.
  • عناوینی مانند لیبرال ، مرکانتلیست و مارکسیست بیانگر سه نقطه شروع تحلیلی و اخلاقی برای مطالعه روابط اقتصادی جهانی  است.
  • دیدگاه لیبرال (یا نئولیبرال ) نظم اقتصادی جهانی را نتیجه عملکرد نسبتا آزاد بازارها می‌داند که به وسیله افراد سیاست‌گذار معقول هدایت می‌شود.
  • مرکانتلیست‌ها اقتصاد جهانی را حوزه رقابت بین دولتها برای کسب قدرت می‌دانند.
  • تحلیل مارکسیستی بر ساختار اقتصاد جهانی سرمایه‌داری متمرکز است و براین عقیده دارد که گزینه‌های کشور و دولت تنها بیانگر تمایلات آنهایی است که ابزار تولید را در دست دارند.
  • این سه رویکرد سنتی در مطالعه اقتصاد سیاسی ب به طور مفید بر بازیگران مختلف ، فرایندهای مختلف و «سطوح تحلیل» مختلف تاکید می‌کنند.
  • انتخاب عقلانی برون‌دادها را در اقتصاد سیاسی ب نتیجه انتخاب بازیگران می‌داندکه از لحاظ عقلی همواره به دنبال افزایش قدرت یا سودمندی در قالب انگیزه‌های خاص و محدودیتهای نهادی هستند.
  • اقتصاد سیاسی انتخاب عقلانی را درباره بازیگران زیرکشوری مانند ائتلاف‌ها ، گروه‌های ذینفع و دیوان سالارها می‌داند تا بتوانند برون‌دادها را در سیاست اقتصادی خارجی یک دولت تشریح کنند.
  • نهادگراها انتخاب عقلانی را درباره دولت‌ها و تعاملات آنها با یکدیگر به کار می‌کیرند تا همکاری‌های بین المللی را در امور اقتصادی تشریح کنند.
  • رویکردهای سازه‌انگاری بیشتر توجه خود را به این مسئله معطوف کرده است که دولتها، کشورها و دیگر بازیگران چگونه اولویت‌های خود را تعیین می‌کنند.آنها در این روند به نقش هویتها ، عقاید ، سنتها و ارزش‌ها اهمیت می‌دهند.
  • نئوگرامشی‌ها تاکید می‌کنند که بازیگران منافع خود را در قالب عقاید ، فرهنگ و دانش تعریف و تعقیب می‌کنند که خود توسط قدرت‌های هژمونیک شکل گرفته است.
  • جهانی شدن محدودیت‌های جدیدی را برای همه دولتها از جمله کشورهای بسیار قدرتمند ایجاد می‌کند.ظهور بازارهای جهانی سرمایه به این معنی است که همه دولتها باید در  انتخاب سیاست‌های نرخ مبادله ارز و نرخ بهره محتاط باشند.
  • در دیگر موضوعات سیاست اقتصادی ، کشورهایی که بیشتر سرمایه‌دار و قدرتمند هستند ، کمتر از آنچه جهانی‌گراها نشان داده‌اند ، به وسیله جهانی شدن محدود می‌شوند .علت این امر آن است که شرکت‌ها و سرمایه‌گذارهایی که دولتها علاقه‌مند به جذب آنها هستند ، تنها نگران میزان مالیات گذاری و دستمزدها نیستند.آنها همچنین نگران عواملی مانند مهارت نیروی کار ، آماده بودن زیرساختها و نزدیکی به بازارها نیز می‌باشند.
  • در سطح بین‌المللی کشورهایی که قدرتمندتر هستند بسیاری از اقتصاد نوین جهانی را تدوین ( و تقویت ) می‌کنند.
  • دولتهای ضعیف نه تنها باید قوانین تدوین شده از سوی بازیگران دیگر را بپذیرند و به آنها تن بدهند ، بلکه ظرفیت اندکی برای کنترل ادغام خود در اقتصاد جهانی دارا هستند .این کشورها از حاکمیت یا استقلال برای انتخاب‌های سیاسی در اقتصاد جهانی برخوردار نیستند.
  • نهادگرایان معتقدند  نهادهای ب ی نقش مهم و مثبتی را در تضمین این امر بازی می‌کنند که جهانی شدن به منافع بسیار گسترده در اقتصاد جهانی منتهی می‌شود.
  • رئالیست‌ها و نئورئالیست‌ها استدلال نهادگرایان را به این دلیل رد می‌کنند که آن دلیلی برای عدم تمایل دولتها برای چشم پوشی از قدرت به نفع دیگر کشورها ارائه نمی‌کند.
  • سازه‌انگارها بیشتر به این امر توجه می‌کنند که دولتها ، کشورها و دیگر بازیگران چگونه اولویتهای خود را- با تاکید بر نقشی که هویت کشورها ، عقاید غالب و بحثها و مخالفتهای مستمر در این فرایند بازی می‌کنند- شکل می‌دهند.

 

فصل 14هم : رژیمهای بین‌المللی

رژیمها ویژگی مهمی از جهانی شدن را بیان می‌کنند.

  • تعدا روزافزونی از رژیمهای جهانی در حال شکل‌گیری است.
  • اصطلاح رژیم و رویکردهای علوم اجتماعی به آن جدید است ع اما در سنت دیرپای تفکر درباره حقوق ب جا دارد.
  • آغاز سیاستهای تنش زدایی ،از دست رفتن جایگاه هژمونیک ایالات متحده و آگاهی روزافزون درباره مسایل زیست محیطی ، توجه دانشمندان علوم اجتماعی رابه ضرورت نظریه رژیمها جلب کرده است.
  • نهادگرایان لیبرال و رئالیست‌ها رویکردهای متفاوتی را برای تحلیل رژیمها تدوین کرده‌اند.
  • نظریه رژیمها تلاشی است که در دهه 1970 دانشمندان علوم اجتماعی انجام دادند تا دلیل وجود رفتار مبتنی بر قواعد دولت‌ها در نظام هرج و مرج آمیز ب را تشریح و تبیین کنند.
  • رژیمها به وسیله اصول ، هنجارها ، قواعد و فرایندهای تصمیم‌گیری تعریف می‌شوند.
  • رژیمها می‌توانندبر مبنای رسمی بودن توافقات اولیه و میزان توقعاتی که جهت رعایت آنها وجود دارد طبقه‌بندی شوند.رژیمهای تمام عیار ، ضمنی و بی اعتبار را در این خصوص میتوان ذکر کرد.
  • رژیمها امروز کمک می‌کنند تا ر.ب در بسیاری از حوزه‌های فعالیت ، تنظیم شود.
  • نهادگرایان لیبرال از بازار به عنوان قیاسی برای نظام هرج و مرج امیز ب استفاده می‌کنند.
  • در شرایط بازار /نظام ب خیر و مصلحت عمومی ندانی تولید نمی‌شود و تولید شرعمومی زیاد است.
  • نهادگرایان لیبرال از بازی تنگنای زندان استفاده می‌کنند تا موانع ساختاری شکل‌گیری رژیمها  را توجیه کنند.
  • یک هژمون ، سایه آینده و محیطی  که از لحاظ اطلاعاتی غنی است همکاری را تقویت می‌کند و راه فراری را از تنگنای زندانیان به وجود می‌اورد.
  • رئالیست‌ها معتقدند نهادگرایان لیبرال اهمیت قدرت را در بررسی رژیمها نادیده می‌گردند.
  • رئالیست‌ها از تعارض جنسیتها استفاده می‌کنند تا ماهیت هماهنگ سازی و ارتباط انرا با قدرت در مجموعه‌ای هرج و مرج آمیز نشان دهند.

 

فصل 15هم : دیپلماسی

2009/09/16

02:24 ب.ظ

 

  • دیپلماسی در سیاست جهانی مفهومی کلیدی است.منظور از آن ، فرایندی ارتباطی برای مذاکره بین دولتها و دیگر بازیگران عرصه ب است.
  • دیپلماسی در دنیای باستان آغاز شد ، اما از قرن پانزدهم به بعد با تاسیس نظام سفارتخانه‌های دائم به شکل قابل توجهی مدرن شده است.
  • تا پایان قرن نوزدهم همه دولتها دارای شبکه‌ای از سفارتخانه‌ها در خارج از کشوربودند که به وزارت خارجه خود متصل بودند.دیپلماسی تبدیل به شغلی تثبی شده و متداول شده بود.
  • جنگ جهانی اول در تاریخ دیپلماسی  نقطه عطف به حساب می‌آید.شکست ظاهری دیپلماسی در ممانعت ار بروز این جنگ منجر به مطرح شدن ضرورت  «دیپلماسی نوینی که کمتر مخفیانه بوده و بیشتر در معرض نظارت دموکراتیک باشد » گردید.آغا ز جنگ جهانی دوم نشان دهنده محدودیتهای دیپلماسی نوین بود.
  • دیپلماسی جنگ سرد مربوط به دوره بعد از جنگ جهانی دوم می‌شود ، یعنی زمانی که ر.ب تحت سیطره رویارویی جهانی بین دو ابرقدرت و متحدان آنها بود. ضرورت بی‌چون و چرای پرهیز از جنگ اتمی و نیز پیروزی در جنگ سرد باعث ایجاد نوعی دیپلماسی بسیار ظریف و خطرناک شد.
  • پایان جنگ سرد نوعی خوش‌بینی تازه به ارمغان اورد که دیپلماسی می‌تواند همه مشکلات عمده ب ی را حل ‌کند.ولی وقتی مجموعه‌ای از مشکلات جدید و قدیمی با ظاهری تازه مطرح شدند ، این خوش بینی به سرعت از میان رفت.
  • دیپلماسی بعد از جنگ سرد فرایندی جهانی است ، اما با مجموعه‌ای متفاوتی از بازیگران ، فرایندها و مسایل و مباحث به چند بخش تجزیه شده است.
  • دیپلماسی در سیاست خارجی کشورها و دیگر بازیگران عرصه ب نقش مهمی ایفا می‌کند.
  • دستگاه دیپلماتیک ممکن ایت بسیار پیشرفته یا در سطح ابتدایی باشد ، اما در ایجاد و اجرای سیاست خارجی و ظایف مهمی را ایفا می‌کند.
  • دیپلماسی شامل متقاعد سازی دیگر بازیگران برای انجام ( یا عدم انجام ) چیزی است که از آنها می‌خواهید تا انجام دهند ( یا ندهند ) . دیپلماسی محض برای اینکه اثر گذار باشد لازم است با دیگر ابزارها تکیل شود ، اما مهارتهای مذاکراتی در هنر دیپلماسی حالت مرکزی و کانونی دارد.
  • دیپلماسی در ترکیب با دیگر ابزارها ( نظامی ، اقتصادی و سرنگونی ) به نام دیپلماسی مختلط معروف است.در اینجا دیپلماسی تبدیل به یک کانال ارتباطی می‌شود که از طریق آن استفاده یا تهدید به استفاده از دیگر ابزارها به دیگر طرفها اعلام می‌شود.
  • دیپلماسی معمولا نسبت به دیگر ابزارها از نظر در دسترس بودن و هزنیه ، مزایای نسبی قابل توجهی دارد.
  • در مذاکرات پیچیده و چند جانبه دیپلماسی کمتر جنبه هنری دارد و بیشتر فرایندی مدیریتی است که منعکس کننده سطوح بالایی از وابستگی متقابل بین جوامع است.

 

فصل 16هم : سازمان ملل متحد و نظم بین‌املل 

  • سازمان ملل بعد از جنگ جهانی دوم برای حفظ صلح بین کشورها تاسیس شد.
  • این سازمان به طرق مختلف درسهای گرفته شده از سلف خود یعنی جامعه ملل را منعکس می‌کرد.
  • سازمان مرکزی فقط بخشی از سازمان ملل بود.
  • برای دولتها و دیپلماتها پذیرش اینکه آنچه در داخل کشورها اتفاق می‌افتد ربطی به هیچ کس ندارد ، روز به روز سخت‌تر می‌شد.
  • برای دولتها عادی شده بود که عضویت فعال در سازمان ملل را در راستای خدمت به منافع ملی خود و به منزله داشتن مواضع درست ، تلقی کنند.
  • پایان جنگ سرد به ترویج این طرز تفکر کمک کرد.
  • جنگ سرد و فرایند استعمار زدایی مانع نقش فعال سازمان ملل در داخل کشورها شد.
  • اندیشمندانی که در نظریه‌های ب دخیل بودند ، سنت قبلی را مبنی بر اینکه افراد در کشورهای تازه استقلال یافته لزوما وضعشان بهتر خواهد بود ، مورد تردید قرار دادند.
  • سازمان ملل نقطه کانونی وجدان جهانی شد.
  • سازمان ملل در نظامی چند لایه از حکمرانی ، دخیل شده است ، در مواقعی همراه با دولتها ، در مواقعی در راستای آنها و در مواقعی جدا از آنها کار می‌کند.
  • حاکمیت جهانی شامل نقشی قوی‌تر برای سازمان مللدر حفاظت از معیارهای بشری برای افراد در داخل کشورها بود.
  • سازمان ملل تا سالهای میانی دهه 1990 در حفظ نظم ب ی به سه روش دخیل شد : دلمشغولی نسبت به نظم در داخل کشورها ، مقاومت در برابر تجاوز بین کشورها ، و تلاش برای حل  وفصل مناقشه‌ها در داخل کشورها.
  • برای مداخله در داخل کشورها در اوایل دهه 1990 توجیهات جدیدی مورد توجه قرار گرفت.
  • اما اکثر عملیات های سازمان ملل به شیوه‌ای سنتی توجیه شدند : صلح و امنیت ب ی تهدید شده است.
  • اما هرگونه تسامح در ممنوعیت سنتی مداخله باید با احتیاط مورد بررسی قرار گیرد و اگر این امر اتفاق بیفتد ، روشهای جدید تصویب قطعنامه در سازمان ملل می‌تواند عاقلانه باشد.
  • حضور درکشورها لزوما وابسته به تایید دولتها نبوده است.
  • سازمانها وقتی حاضر می‌شدند ، می‌توانستند مستقل از دولتها وارد عمل شوند و بعضی از سازمان‌ها مانند سازمان‌های غیر دولتی ، مهارت خاصی در حضور در کشورها بدون نظر دولت‌ها داشتند.
  • روز به روز اختیار بیشتری از طرف دولتها به سازمانهای ب ی اعطا می‌َشد تا وظایفی را که سابقا در اختیار دولت‌های ملی بودند ، انجام دهند.
  • این حرف بدان معنا بود که شرایط حاکن تغییر کرده اما به این معنا نیست که دولت مورد تهدید قرار گرفته است.
  • ترتیبات جدید قرار بودکه دولت را تقویت کند و نه تضعیف.

 

فصل 17هم:بازیگران فراملی و ... 

  • مفهوم دولت دارای سه معنی بسیار متفاوت است : شخصیت حقوقی ، جامعه سیاسی و حکومت
  • کشورها و حکومت‌های سراسر جهان ممکن است از نظر حقوقی برابر باشند اما بین آنها مشابهت سیاسی چندانی وجود ندارد .منابعی که بسیاری از حکومت‌ها برآن‌ها کنترل دارند از منابع تحت کنترل بسیاری از بازیگران فراملی کمتر است.
  • نمی توان چنین در نظر گرفت که تمام نظامهای سیاسی کشورها ، از نظام‌های جهانی منسجم تر هستند به ویژه اینکه وابستگی ملی با مرزهای کشور مطابقت ندارد.
  • می‌توانیم با کنار گذاشتن اصطلاحات بازیگران کشوری و غیره کشوری درباره بسیاری از انواع بازیگران سیاست جهانی ، نظریه ارائه کنیم . می‌توانیم با تمیز قائل شدن بین حکومت ، جامعه و ملت از کشور ، سئوال کنیم که گروه‌های داوطلب خصوصی ، شرکت‌ها و اقلیت‌های ملی هر کشور ، در روابط فراملیتی درگیر هستند یا خیر.
  • وقتی دولت‌ها واحدهای منسجم و همگون دانسته نشوند  باید به عنوان نظام‌های باز که برای ارتباط فراملیتی و حکومتی با نظام‌های ب ی ، کانالهایی دارند مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند.
  • تمام شرکت‌های بزرگ به دلیل درگیربودن در تجارت ب ی ، به طور بالقوه بازیگران سیاسی ب ی هستند اما فقط آن شرکت‌هایی که در بیش از یک کشور عمل می‌کنند ، شرکت‌های فراملیتی دانسته می‌شوند.
  • توانایی شرکت‌های فراملیتی در تغییر دادن قیمت انتقال به این معناست که آنها می‌توانند از مالیات یا کنترل دولتی بر معاملات مالی ب ی خود شانه خالی کنند.
  • توانایی شرکت‌های فراملیتی در انجام تجارت مثلثی به این معنی است که دولتها نمی‌توانند تجارت خارجی کشور خود را تحت کنترل داشته باشند.
  • توانایی شرکت‌های فراملیتی در فرار از مقررات ، به وسیله انتقال تولید از یک کشور به کشور دیگر ، به این مفهوم است که دولتها برای ارتقای استانداردهای مسئولیت اجتماعی ع با شرکت‌های استفاده کننده از فرار مقرراتی اختلاف نظر دارند.
  • وقتی اقتدار حقوقی یک دولت بر حاکمیت دولت دیگر اثر برون مررزی دارد ، می‌تواند سبب تضاد شدید بین دولتها شود .این وضعیت به دلیل ساختار و اعمال اقتدار بر شرکتهای فراملیتی است.
  • چهار مشکل حاکمیت ( جریان‌های مالی غیر قابل پیش بینی ، تجارت مثلثی ، فراراز مقررات و فرامرزی بودن حوزه اختیارات ) که در بالا مورد بحث قرار گرفت ، دولتها را در ارتباط با شرکت‌های فراملیتی تضعیف می‌کند.در بخشهایی از سیاسیت اقتصادی ، حاکمیت امروزه باید از طریق اقدام دسته‌جمعی اعمال شود نه به طور مستقل.
  • اقدام موثر علیه مجرمین  فراملیتی ، به وسیله  دولت‌ها ، به همان دلایلی که در مورد شرکت‌های فراملیتی بیان شد ، مشکل است.
  • امروزه برای مبارزه با تهدیدکننده ترین مجرمیت ، صلاحیت فرامرزی پذیرفته شده است و کشورها از بخشی از حاکمیت خود چشم پوشی کرده‌اند.
  • گروه‌هایی که برای کسب اهداف سیاسی دست به خشونت می‌زنند ، معملا مشروعیت به دست نمی‌آورند ، اما در اوضاع و احوال استثنایی ممکن است جنبش‌های آزادی بخش ملی به رسمیت شناخته شوند و در دیپلماسی ، مشارکت کنند.
  • فعالیت‌های فرامرزی مجرمین و چریک‌ها ، مشکلات سیاست داخلی کشورها را به عرصه‌ی سیاست جهانی انتقال می‌دهد.
  • اکثر بازیگران فراملیتی ، اگر شرکت یا گروه‌های خشونت طلب و مجرم نباشند و دلیل وجودی آنها صرفا مخالفت با یک دولت واحد نباشد ، می‌توانند انتظار داشته باشند که سازمان ملل آنها را یک سازمان غیردولتی تلقی کند.
  • در حالیکه وضعیت مشاوره‌ای در شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد ، شامل تمام سازمان‌های غیردولتی فراملیتی نمی‌شود ، اما این وضعیت  ، گویای این نکته است که سازمان های غیردولتی در دیپلماسی ب ی جایگاه مشروع دارند.
  • شکل‌گیری اقتصاد جهانی ، به جهانی شدن اتحادیه‌ها ، سازمان‌های تجاری ة حرفه‌ای و علمی و قالب سازمان‌های غیردولتی ب ی کمک می‌کند و این امر به نوبه‌ی خود سبب می‌َود تا این سازمان در تدوین رژیم‌های ب ی مربوطه مشارکت کند.
  • انقلاب فناوری ، ارتباطات رابرای افراد و رسانه‌های خبری جهانی کرده است.این امر انقلاب سیاسی را به وجود آورده است.بیشتر دولت‌ها عملا قادر به کنرتل جریان اطلاعات به خارج از مرزهای خود نیستند . معدودی از حکومت های سلطه‌جو می‌توانند محدودیت‌هایی را وضع کنند که بدون تحمل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی گزاف نخواهد بود.
  • ارتباطات پیشرفته ، این احتمال را که سازمان‌های غیردولتی ، فراملیتی عمل کنند و این کار را به آسانی و با هزینه‌های کم انجام دهند ، افزایش داده است.
  • سازمان‌های ب ی نیز ساختارهایی  برای ارتباطات سیاسی هستند . این‌ها ، نظام‌هایی هستند که رفتار اعضای خود را محدود می‌کنند.
  • دولت‌ها ، سازمان‌های بین دولتی را و بازیگران فراملیتی ، سازمان‌های غیردولتی ب ی را تشکیل می‌دهند.به علاوه ولت‌ها و بازیگران فراملیتی ، وقتی متفقا سازمان‌های غیردولتی ب ی  دوگانه را تشکیل می‌دهند ، به یکدیگر وضعیت برابر می‌بخشند.
  • سیاست بالا ، سیاست پایین.این تمایز برای به حاشیه راندن بازیگران فراملیتی مورد استفاده قرار می‌گیرد . چنین تمایزی فاقد اعتبار است ، زیرا سیاست به این دو مقوله تنز ل نمی‌یابد. تمام قلمروهای سیاست را می‌توان با نوع موضعات ، وضعیت تصمیم گیرندگان دولتی و درجه ‌ی درگیر بودن بازیگران فراملیتی و سازمان‌های ب ی تبیین کرد.
  • مفهوم ساده قدرت ، تحولات را تبیین نمی‌کند . منابع نظامی و اقتصادی ، تنها توانمندیهای موجود نیستند.وسایل ارتباطی ، اطلاعات ، حاکمیت و و ضعیت نیز دارایی‌های سیاسی مهم هستند.به علاوه توانایی استفاده از فرایندهای  تعاملی برای بسیج کردن پشتیبانی ، نفوذ در سیاست کمک می‌کند.
  • قلمروهای سیاسی مختلف ، بسته به اهمیت و برجستگی موضوعات مورد بحث، بازیگران مختلف دارد.
  • شرکت‌های فراملیتی ، از طریق کنترل بر منابع اقتصادی کسب نفوذ می‌کند.سازمان های غیر دولتی بادارا شدن اطلاعات ، به دست ارودن موقعیت خوب و ارتباط برقرار کردن موثر ، دارای نفوذ می‌شوند.شرکتهای فراملیتی و سازمان های غیردولتی ، منبع اصلی تغییرات اقتصادی و سیاسی در سیاست جهانی بوده‌اند.

 

فصل هیجدهم :مسایل زیست محیطی

 

  • موضوعات زیست محیطی ب ی ، در سه دهه آخر قرن بیستم در عرصه سیاست جهانی مورد توجه قرار گرفت .اگر چه خود مسایل زیست محیطی جدید نیستند اما صنعتی شدن و  رشد سریع جمعیت ، گسترده و شدت بهره برداری بیش از حد از منابع ، تخریب محسط زیست را بسیار افزایش داده و سبب پیدایش دامنه وسیعی از مسایل مبرم جهانی شده است.
  • موضوعات زیست محیطی از چند لحاظ جهانی شده اند : بسیاری از آنها اصولا جهانی هستند ، بعضی از آنها محلی هستند اما به صورت گسترده  در کره زمین تکرار می شوند و در نهایت فرایند های ایجاد کننده اکثر مسایل زیست محیطی با فرایندهای گسترده تر سیاسی یا اقتصادی -اجتماعی که خود بخشی از نظام جهانی هستند پیوند تنگاتنگ دارند.
  • موضوعات زیست محیطی ابتدا در اواخر قرن نوزدهم در دستور کار ب ی پدیدار شد.
  • توجه و آگاهی نسبت به مسایل زیست محیطی پس از دهه 1960 بالاخص نسبت به آلودگی قوت گرفت.
  • در سال 1972 کنفرانس استکهلم چند اصل و نهاد و برنامه ایجاد کرد که این امر ، به ایجاد چارچوبی برای ارتقای بیشتر واکنش ب ی به مسایل زیست محیطی کمک کرد.
  • در دهه 1970 و 80 سیاست ب ی زیست محیطی کامل تر شد.جنبش های سبز ، سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی و صنعتی و سازمان های ب ی خود را به عنوان بازیگر مهم در کنار دولت تثبیت کردند.
  • کمیسیون برانتلند ، مفهوم «توسعه پایدار» را مطرح کرد و مقدمات کنفرانس 1992 سازمان ملل فراهم شد.
  • موضوعات زیست محیطی چالش های مهمی فراروی ما قرار می دهند : نقش و اهمیت کشورها و مفهوم حاکمیت ، رابطه بین حوزه های ب ی و داخلی فعالیت سیاسی و نیز رابطه بین دانش و ارزش و قدرت و منافع در تبیین نتایج فرایندهای ب ی.
  • مفهوم «فاجعه مشترکات»(tragedy of commons) مدل مفیدی در مورد اینکه منابع مشترک چگونه مورد بهره برداری بیش از حد قرار می گیرند ارایه می دهد.
  • مدیریت جمعی بر مشترکات جهانی، از لحاظ اصولی کاربردی تر از رویکردهایی است که به «خصوصی سازی» تاکید دارند ، ولی ایجاد رژیم های ب ی نیز با چالش های ویژه همراه است.
  • می توان گفت قسمت اعظم سیاست زیست محیطی ب ی ، حول محور ایجاد رژیمهای زیست محیطی ب ی است.
  • ایجاد رژیمهای زیست محیطی ب ی را می توان به طور غیر دقیق به چهار مرحله تقسیم کرد : شکل گیری دستور کار ، مذاکره و تصمیم کیری،اجرا و توسعه بعدی.
  • در کنفرانس ریو سه کنوانسیون جدید مورد موافقت قرار گرفت . اهداف آنها : تغییرات آب و هوایی ، حفظ تنوع زیستی ، و مبارزه با بیابان زایی.این کنوانسیون ها به سرعت قدرت اجرایی یافتند اما ثابت شد که تاثیرگذاری آنها دراز مدت است.
  • مذاکرات برای گسترش بیشتر کنوانسیون آب وهوا به پروتکل کیوتو1997 انجامید.
  • رابطه بین رژیمهای تجاری و زیست محیطی به عنوان یک موضوع اساسی ، مطرح شده است.

 

فصل نوزدهم :گسترش هسته ای

 

  • ماهیت سلاح های هسته ای و گسترش توانمندی ساخت این سلاح ها در نقاط مختلف جهان از 1945 به بعد ، موضوع گسترش سلاح های هسته ای را به مثال خوبی برای جهانی شدن تبدیل کرده است.
  • پایان جنگ سرد و تجزیه شوروی به این معنی بود که درباره گسترش سلاح های هسته ای مسایل جدیدی به وجود آمده است.
  • در دهه 1960 جنبه های نظری گسترش و عدم گسترش سلاح های هسته ای مورد توجه بیشتری قرار گرفت  ولی بسیاری از جنبه های مفهومی اساسی قبلا در متون مختلف بحث شده بود.
  • درباره فواید گسترش سلاح های هسته ای مباحثاتی ، له یا علیه آن وجود داشته است.
  • مجموعه اقداماتی که برای جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای به عمل می آید به رژیم جهانی عدم گسترش سلاح های هسته ای معروف شده است.
  • عنصر اصلی فرایند گسترش سلاح های هسته ای ، کسب فناوری های اساسی تولید مواد شکافت پذیر به منظور ساخت سلاح های هسته ای انشقاقی یا گداختی (گرما-هسته ای )است.
  • از 1945 به بعد ساختار بازار تجارت هسته ای غیر نظامی  تغییر نموده و موجب نگرانی در مورد گسترش سلاح های هسته ای گردیده است زیرا اکنون عرضه کنندگان هسته ای بیشتری وجود دارند.
  • گسترش فناوری موشک بالستیک و پرتاب فضایی نیز وضعیتی رابه وجود آورده که اکنون چندین کشور توانایی پرتاب موشک های هسته ای به نقاط دور را دارند.
  • با گذشت زمان ، مشخص کردن انگیزه های تحصیل سلاح هسته ای پیچیده تر شده است.
  • تعیین اینکه گسترش هسته ای عملا انجام گرفته یا نه ، به علت ابهامات فنی و معلوم شدن اینکه بدون انجام زمایش هسته ای هم می توان به توانمندی هسته ای دست یافت ، مشکل تر شده است.
  • علاوه بر 5 کشور شناخته شده دارای سلاح های هسته ای 6 کشور دیگر دارای این قابلیت هستند که سه تای آنها تعهد داده اند که دیگر ادامه ندهند.
  • نقش بالقوه بازیگران غیر دولتی بعد تازه ای به موضوع گسترش سلاح های هسته ای در دروان بعد از جنگ سرد داده است.
  • تلاش برای حصول اطمینان از نگهداری سلاح های هسته ای شوروی سابق ، انجام گرفته و برای بهبود زندگی کارکنانی که قبلا در برنامه های شوروی بوده اند مراکز جدیدی ایجاد شده است.
  • در مورد پیامد های اشاعه یا عدم اشاعه سلاح های هسته ای مباحثاتی به وجود آمده است.
  • کنت والتز معتقد است که گسترش سلاح های هسته ای موجب ثبات بیشتر خواهد شد ،زیرا کشورهای جدید از سلاح های خود برا ی بازداشتن کشورهای دیگر از حمله به خود استفاده می کنند.
  • اسکات ساگان مخالف این نظر است.او معتقد است اگر کشورهای بیشتری دارای سلاح های هسته ای شوند به علت اینکه احتمال بالقوه بروز جنگ هسته ای بازدارنده و تصادفات هسته ای جدی بیشتر خواهد شد ، بی ثباتی در جهان رخ خواهد داد.
  • رژیم جهانی عدم گسترش سلاح های هسته ای ، در پایان جنگ جهانی دوم و قتی طرح باروخ به سازما ن ملل ارایه شده و بعدا رد شد ، شکل گرفت.
  • تلاش برای مذاکره در مورد پیمان منع فراگیر آزمایش های هسته ای و قطع مواد شکافت پذیر ، از 1995 شدت بیشتری گرفت ، هرچند این اقدامات از 1950 به بعد ویژگی همیشگی مذاکرات بوده است.
  • چند منطقه عاری از سلاح های هسته ای مورد مذاکره قرار گرفت که این روند یا پیمان 1959 جنوبگان آغاز شد.
  • پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای ، سنگ بنا ی رژیم جهانی منع گسترش سلاح های هسته ای شده است.
  • اطمینان های امنیتی مثبت و منفی مورد توافق قرار گرفته  ولی برای کشورهای فاقد سلاح های هسته ای که عضو پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای هستند ، کافی نبوده  است.
  • از 1987 به بعد ،رژیم کنترل فناوری موشکی به عنوان موافقتنامه کنترل صادرات بین عرضه کنندگان و با هدف محدود کردن گسترش فناوری موشک عمل کرده است ، اما بسیاری اعتقاد دارند که اقدامهای جدیدی نیاز است.
  • در 1995 پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای به طور نامحدود تمدید شد و از 1970 به بعد هر 5 سال یک بار کنفرانس بررسی برگزار شده است.
  • از 1995 به بعد رژیم جهانی منع گسترش سلاح های هسته ای با چالش های جدیدی مربوط به انجام آزمایش های هسته ای، تلاش برای جهان شمول کردن پیمان ، از بین بردن مواد شکافت پذیر ، اجرای مفاد پیمان ، تایید اجرا و خلع سلاح هسته ای روبه رو شده است.
  • گفته می شود «عصر دوم هسته ای » شروع شده است.

 

فصل بیستم : ملی گرایی

 ملی گرایی در ر.ب تنها در دو دهه گذشته به عنوان موضوعی مرتبط دانسته شده است.

  • ملی گرایی با جهانی شدن مغایر و در عین حال محصول آن است.
  • گسترش ملی گرایی نتیجه تغییر و تحول در نظام ب طی دو قرن اخیر است.
  • ملی گرایی امروزه بنیان اخلاقی دولتها و نظام ب است.
  • مضامین اصلی ملی گرایی
  1. انسانها به طور طبیعی به ملتها تقسیم شده اند.
  2. هر ملت ویژگی خاص خود را دارد.
  3. منشا قدرت سیاسی ملت است ، در صورتی که ملت به مثابه کل در نظر گرفته شود.
  4. انسانها برای آزادی و تحقق خواسته های خود باید در قالب یک ملت جای گیرند.
  5. ملت فقط در قالب کشور تحقق می یابد.
  6. وابستگی و وفاداری به کشور بر سایر وابستگیها ترجیح دارد.
  7. شرط نخست ازادی و هماهنگی جهانی تقویت دولت-ملت ها است.
  • ملی گرایی به مثابه ایدئولوژی ، اندیشه ای  هنجاری است ؛ملتها به صورت عینی وجود دارند و باید از حق حاکمیت برخوردار باشند.
  • اندیشه مدرن ملی گرایی ترکیبی است از :
  1.  روشنگری و مفاهیم لیبرال جامعه خود مختار
  2. اندیشه انقلاب فرانسه و جامعه شهروندان برابر
  3. اندیشه های آلمانی در مورد مردم که منبعث از تاریخ ، سنت و فرهنگ است.
  • ملی گرایی اندیشه ای تاریخی و سنتی و در عین حال نشات گرفته از اجبار و الزام است.
  • ملی گرایی ابتدا در اروپای غربی و آمریکا مشاهده شد.
  • پس از جنگ جهانی اول سقوط امپراتوریهای چند قومی در اروپای شرقی به وقوع پیوست ، و پس از جنگ جهانی دوم به امپراتوریهای اروپایی در آسیاو آفریقا پایان داده شد.
  • به دنبال اعلام ویلسون در سال 1918 در مورد حق تعیین سرنوشت کشورها ، چندین دهه نزاع  اتفاق افتاد.
  • ملی گرایی در دو قرن گذشته مبنای اخلاقی و هنجاری نظام کشورها بوده است.
  • ملی گرایی هم به حکومت ها مشروعیت می بخشد و هم حکومتها با هدف ملت سازی آن را ترویج می کنند.
  • ملی گرایی توجیحی برای جدایی طلبی و ادعاهای ارضی بوده است.
  • ملی گرایی با وقوع جنگ ارتباط نزدیکی دارد.
  • در بعد مثبت ملی گرایی چهار بحث می تواند مطرح باشد :
  1. ملی گرایی اصل مشروعیت را ارایه می کند
  2. ملی گرایی تحقق اصول دموکراتیک است.
  3. ملی گرایی به صورت عامل روانشناختی مهمی عمل می نماید : حس تعلق ، اصالت ، گذشته ، آینده و حس آنچه  که باید اشکال مناسب فرهنگی را تشکیل دهد ، القا می کند.
  4. ملی گرایی یکی از منابع عظیم خلاقیت و تنوع بوده و می باشد.( گسترش ملی گرایی تاثیر بسیاری بر هنر ، ادبیات ، زبان و ورزش داشته است.)
  • در بعد منفی  :
  1. ملی گرایی باعث نزاع و جنگ می شود.ملی گرایی ممکن است ایدئولوژی معقول و مشروع جلوه نماید اما خیلی زود به سایر اشکال تفکر سیاسی - بیگانه ستیزی ، نفرت از بیگانگان ، میهن پرستی افراطی ، برخوردهای تهاجمی با خارجیان ، نظامی گری ، استفاده از زور برای حل مشکلات امپریالیسم ( تمایل به ایجاد امپراتوری برای به انقیاد در آوردن ملتهای دیگر )- تبدیل شود.
  2. ملی گرایی ممکن است به مانعی برای همکاری در مسایل ب ی تبدیل شود.
  3. ملی گرایی با کمک به تجزیه کشورها واحد های اقتصادی و سیاسی کارآمد را نابود می کند.
  4. ملی گرایی از نظر داخلی نیز نامطلوب است ،زیرا فضایی از عدم تحمل ، ناشکیبایی و استبداد در کشورها ایجاد می کند.
  • یک فرد سه هدف را دنبال می کند : 1) دولت -ملت 2) اجتماعی که از کشور بزرگ تر یا فراتر از آن است  3) گروهی که کوچکتر از کشور است و در داخل آن قرار دارد.
  • ملی گرایی هم شالوده امنیت کشورها ست و هم آن را تهدید می کند.
  • ملی گرایی را می توان تحقق روند تاریخی و طولانی شکل گیری ملتها یا واکنشی معاصر و مدرن به تغییرات اجتماعی تلقی نمود.
  • ملی گرایی یکی از پاسخ های متعددی است که درباره مسئله وابستگی ،  وفاداری و هویت ارایه شده است.
  • ملی گرایی بخش مهمی از روابط بین کشورها و همچنین سیاست داخلی بسیاری از کشورهاست.
  • انتظارات در خصوص محو ملی گرایی که در طی یک قرن ونیم گذشته بیان شده است ، اشتباه است.
  • ملی گرایی واکنشی به شرایط نوین ب ی است : که بخشی از آن از تنفر نسبت به جهانی شدن نشات می کیرد ، و بخشی دیگر برنامه های خود را که موضوعیت خود را از دست داده اند ، بازسازی می کند.

 

 

فصل بیست و یکم : فرهنگ در امور جهانی

 

 

  • فرهنگ هویت جامعه و فرد را مشخص می کند .فرهنگ از سنن ، هنجارها و آداب  و رسومی تشکیل می شود که معرف حیات اجتماعی است.دین هنوز تاثیر اساسی بر فرهگ دارد.
  • تمدن گسترده ترین شکل هویت فرهنگی است و نماینگر هویتی است که ممکن است به ملتها و کشورهای دیگر تعمیم یابد.
  • گروههای فرهنگی اغلب با معرفی فرهنگ های دیگر به عنوان «بیگانه»متمایز می شوند.
  • غرب تمدن برتر در عصر مدرن بوده و سایر تمدن ها مجبور بوده اند با نفوذ و تاثیر آن مقابله کنند.
  • پایان جنگ سد بر اهمیت هویت فرهنگی افزود.هژمونی غرب و سرمایه داری لیبرال آن فرهنگ و نظم اجتماعی بیشتر جوامع را مورد چالش قرار داد.جهانی شدن نیز چشم انداز چند فرهنگی را در سراسر جهان ترویج داد.
  • پیشرفت فرهنگ جهانی و سرمایه داری با مقاومت محلی در بخشهایی از جهان و از سوی ملتهایی که سعی می کردند فرهنگ خود را از هرگونه تغییر و تحول عنان گسیخته مصون نگه دارند روبه رو شد.احیاگری دینی از دهه 1970 پدیده ای جهانی شد.
  • بنیادگرایی مذهبی به مهمترین علت  شورشهای داخلی و تروریسم ب ی در بسیاری از نقاط جهان تبدیل شد.
  • با پایان جنگ سرد ، ساموئل هانتینگتون بحثی را مطرح کرد که بر اساس آن معتقد بود که «برخورد تمدن ها» در شرف تبدیل شدن به مهمترین علت منازعات ب ی است.او تنشی را که بین فرهنگ غرب و اسلامی وجود داشت را نشان داد.
  • تاثیر گذاری غرب مسئله اصلی تمدن اسلامی از قرن 18 بود.مسلمانان طرفدار مدرنیته سعی کردند از غرب تقلید کنند و نظام دولت - ملت سکولار انتخاب شد اما در بسیاری از نقاط خاورمیانه با ناکامی روبه رو شد.
  • بحران عمیق مدرنیزایسیون در بسیاری از جوامع مسلمان وجود دارد.شرایط بد زندگی و فرصتهای اندک برای بهبود اوضاع ،جمعیت شهری سرخورده و جوانی را به وجود آورد.
  • اسلام هنوز هم نیروی قوی و تاثیر گذار در جهان اسلام و به ویژه در خاورمیانه است .وقتی دولتهای سکولار متزلزل شدند ، اسلام در قلب فرهنگ سیاسی رسوخ و استقرار یافت.
  • مدرنیزاسیون در قرن بیستم موجب از خود بیگانگی اجتماعی گسترده در جوامع اسلامی شد.اسلام سیاسی خلا سیاسی و اجتماعی را پر کرد.
  • نوآوری در زمینه عقاید ،احیای اسلام را در دهه 1970 امکان پذیر ساخت ، که در پی استقرار حکومت اسلامی بود و قصد داشت مجموعه قوانین اسلامی ( شریعت ) را اجرا  کند.
  • انقلاب اسلامی ایران نمونه ی قدرتمندی برای همه احیا گران اسلامی بود.
  • احیاگری اسلامی منازعه فرهنگی با غرب را معرفی کرد.افزایش خشونت اسلامی به نظر می رسید این مفهوم را به اثبات رسانید که بین اسلام و غرب جدالی وجود دارد.
  • احیاگری اسلامی دربرگیرنده دیدگاههای مختلفی است.طرفداران جنبش احیاگری اسلامی درباره روشهای رسیدن به نظم اسلامی باهم تفاوت دارند.
  • نقش فزاینده کشورهای خاورمیانه در اقتصاد جهانی از دهه 1970 برخی مشکلات اجتماعی که احیاگری اسلامی را به وجود آورده بود ، تشدید نمود.
  • جنبشهای اسلامی به فرهنگ جهانی و سرمایه داری به دیده تردید می نگرند، اما فشارها برای عمل کرا بودن نیز قوی است.انقلاب ایران نمونه خوبی از این است که چگونه واقعیتهایی سیاسی و اقتصادی می تواند  مصالحه را به اسلامگرایان تحمیل کند.
  • اسلام دیدگاه و منادی واحدی ندارد.مسلمانان با نیروهای جهانی شدن به طرق مختلف روبه رو  می شوند.

 

فصل بیست و دوم:مداخله بشر دوستانه و سیاست جهانی

 

  • به لحاظ سنتی ، مداخله به عنوان نقض حاکمیت با توسل به زور تعریف می شود که طی آن در امور داخلی یک کشور مداخله صورت می گیرد.
  • قانونی بودن مداخله بشر دوستانه با توسل به زور موضوع اختلاف بین طرفداران و مخالفان ایده محدودیت گرایی است.
  • محدودیت گرایان :معتقدند که ممنوعیت استفاده از زور در بند 4 ماده 2 منشور سازمان ملل مداخله بشر دوستانه  با توسل به زور را غیر قانونی می سازد.
  • بیان احساسات بشر دوستانه در سیاست جهانی محصول تغییر فرایند اجتماعی و تاریخی است.
  • کشورها فقط به دلایل بشر دوستانه دخالت نمی کنند.
  • کشورها نباید تنها به دلایل بشر دوستانه دخالت کنند زیرا این امر پیمان بین حکومت و شهروندان را نقض می کند.
  • کشورها از حق مداخله بشر دوستانه سوء استفاده می کنندو از آن همچون پوششی برای پیشبرد منافع شخصی استفاده می کنند.
  • کشورها اصول مداخله بشر دوستانه  را به طور گزینشی اعمال می کنند.
  • در فقدان اتفاق نظر پیرامون اینکه چه اصولی باید برحق مداخله بشر دوستانه  حاکم باشد ، چنین حقی نظام ب ی را خدشه دار خواهد کرد.
  • مداخله بشر دوستانه  همیشه بر تمایلات فرهنگی کشورهای قدرتمند متکی است.
  • نظریه جامعه ب ی وحدت گرا به اصول اخلاق اجتماعی متکی است و رویه مداخله بشر دوستانه  در جامعه ب ی را مشروع می داند.
  • مخافان محدودیت گرایی برای حمایت از حق قانونی مداخله بشر دوستانه  با توسل به زور ، بر اساس تفسیر مفاد حقوق بشر در منشور سازمان ملل و وجود حقوق ب ی عرفی استدلال می کنند.
  • حق قانونی مداخله بشر دوستانه  ، مداخله را مجاز می شمارد اما آنرا اجباری اعلام نمی کند ، برای انجام مداخله در موارد ضروری ، کشورها باید وظیفه یا الزامی برای عمل نمودن احساس نمایند.
  • نظریه جامعه ب ی کثرت گرا : کشورها از منافع و ارزشهای مشترک آگاه هستند ، اما این منافع و ارزش ها  به اصل حاکمیت و عدم مداخله محدود می شوند.مداخله بشر دوستانه  در جامعه ب ی غیر قانونی است.
  • مکتب سنجش پیامدهای قواعد و مقررات : در نبود توافق درباره اینکه چه اصولی باید بر مداخله بشر دوستانه  حاکم باشد نظم ب ی و رفاه عمومی با ممنوعیت کلی مداخله بشر دوستانه  بهتر تامین می شود تا با تایید آن.
  • به نظر نمی رسد ملاحظات بشر دوستانه درتصمیم های ویتنام ( در کامبوج )و تانزانیا( در اوگاندا ) برای مداخله نقشی داشته است.
  • این دوکشور مداخله های خود را بر اساس موازین سنتی جامعه ب ی توجیه کردند.
  • یس میلی جامعه ب ی برای مشروعیت بخشیدن  به مداخله بشر دوستانه  نشانگر نگرانی هاست درباره پایه ریزی اصولی است که ممکن منجر به تضعیف اصل عدم مداخله شود.
  • در جهان دو قطبی اواخر دهه 1970 ، واکنش ها به اقدام ویتنام و تانزانیا بر اساس ژئوپولتیک جنگ سرد بود.
  • در دوره پس از جنگ سرد تصاویر رسانه ها از درد و رنج انسانها ، مردمان غرب را واداشت تا رهبران خود را برای مداخله بشر دوستانه تحت فشار قرار دهند.
  • مداخله بشر دوستانه  بیشترین مشروعیت خود را زمانی به دست می آورد که بر اساس مفاد فصل هفتم منشور سازمان ملل و با تصویب شورای امنیت انجام گیرد و بدین نحو استیلای دیدگاه محدودیت گرایانه درباره ماهیت غیر قانونی مداخله بشر دوستانه  بدون مجوز شواری امنیت را تایید می کند.
  • کشورهای غیر غربی به ویژه چین و روسیه نسبت به مشروعیت بخشیدن به مداخله بشر دوستانه  از طریق گسترش مفاد فصل هفتم منشور بدگمان هستند.
  • نگرانی درباره اصل «سنجش پیامدهای قواعد و مقررات » و سو استفاده، همچنان مانع قوی برای مشروعیت بخشیدن به مداخله بشر دوستانه  بدون تصویب شورای امنیت است.
  • بشردوستانه بودن مداخله ها را باید بر اساس انگیزه ها ، ابزارها ، نتایج تعیین شود.
  • نتیاج بشر دوستانه را باید با توجه به فرایند مستمری که شامل نتایج کوتاه مدت ( نجات افراد از رنج ) تا بلند مدت ( پرداختن به علل اصلی درد و رنج افراد ) می شود  ، بررسی نمود.
  • مداخله بشر دوستانه  بدون توسل به زور با فعالیت صلح آمیز کشورها ، سازمان های ب ی و سازمان های غیر دولتی در جامعه بشردوست جهانی متمایز می گردد.
  • مداخله بشر دوستانه  بدون توسل به زور فعالیتهای مدیریت بحران سازمان های غیر دولتی ب ی بشردوستانه و حل مناقشه به وسیله طرف ثالث را به هم مرتبط می سازد.
  • سازمان های غیر دولتی ب ی در گسترش دستورکار بشر دوستانه  به منظور گنجاندن مسایل توسعه ، محیط زیست و حقوق زنان موفق بوده اند.
  • نخبگان سیاسی و اقتصادی غربی حاکم رویکرد مدیریت بحران را در موارد اضطراری بشردوستانه راتشویق می کنند ، در حالی که این رویکرد علل اصلی بحران ها و وضعیت های اضطراری را مورد توجه قرار نمی دهد.
  • بحرانهای بشری مانند سومالی و رواندا تنها بخش کوچکی از آلام بشری و جز مشهود آن است .مرگ تدریجی میلیونها نفر به دلیل فقر و سوءتغذیه نیز موارد فوری برای مداخله بشر دوستانه  است.

 

فصل بیست و سوم : تجارت و ماله جهانی

 

  • جهانی شدن فعالیت های اقتصادی را می توان به روش های گوناگون درک کرد.
  • شکاکان در بیان دیدگاه های خود بر وری این موضوع تاکید دارند که سطو ح فعلی تجارت برون مرزی و جریان سرمایه نه چیز تازه ای است و نه به آن اندازه زیاد که ادعا می کنند.
  • جهان گرایان در تعابیر خود این بحث را مطرح می کنند که کاهش کنترل های مرزی در مقیاسی وسیع فعالیت های اقتصادی ب ی را به سطوح بی سابقه ای رسانده است.
  • در دیدگاه مبتنی بر عامل جغرافیایی بر روی افزایش وسیع معاملات اقتصادی تاکید می شود  که در آنها فاصله اقلیمی و مرزها محدودیتهای قابل توجهی به شمار نمی آیند.
  • نیمه دوم قرن بیستم شاهد گسترش تولید فرامرزی و تجارت بین شرکتی وابسته به آن در برخی از کشورهای صنعتی بود.
  • بسیاری از کشورهای برای جذب کارخانه های جهانی مناطق اقتصادی ویژه ایجاد کردند.
  • بخشی مهم از تجرات در دوران معاصر بازاریابی فرامرزی محصولات با نام تجارت جهانی ، است.
  • رشد بعد جهانی تجارت شاید از گسترش گرایش به حمایت از تولیدات داخلی جلوگیری کرده باشد.
  • مرکز مالی فراساحلی (offshore finance center): مرکزی برای معاملات مالی که مزایایی ارایه می کند مانند کاهش مالیات.بیشتر این مراکز در جزایر و سایر خرده کشورها هستند.
  • جهانی شدن با گسترش ارزهای فرامرزی ، واحدهای پولی فراسرزمینی ، پول دیجیتال و کارتهای اعتباری جهانی ، اشکال پول را تغییر داده است.
  • جهانی شدن به کمک رشد سپرده ها و وام های فراسرزمینی ، شیکه متشکلی از شعب بانکی و حواله های نقدی فراسرزمینی به نشام بانکداری شکل جدیدی بخشیده است.
  • بازارهای اوراق بهادار از طریق گسترش اوراق قرضه و سهام فرامرزی ، اوراق بهادار فراجهانی و معاملات الکترونیکی جهانی ، ابعاد جهانی یافته اند.
  • جهانی شدن به طریقی مشابه بر ابزار و وضعیت معاملات در بازارهای مشتقات اثر گذاشته است.
  • تجارت و مالیه جهانی به طور نامتوازنی بین مناطق و اجزای مختلف پخش شده است.
  • تجرات فراخمرزی تاکنون غالبا نابرابری های مادی را بین کشورها و داخل آنها بیشتر کرده است.
  • جغرافیای سرزمینی هنوز هم در اقتصاد در حال جهانی شدن داراری اهمیت است.
  • کشورها به رغم بی بهره بودن از قدرت های ناشی از حکومت خود ، تاثیر مهمی بر امور تجاری و مالی جهانی می گذارند.
  • در حای که جهانی شدن اقتصاد تنوع فرهنگی . .ابستگی های ملی را از بعضی لحاظ تضعیف نموده ، از لحاظ های دیگر جوانب آن را  رواج داده است.

 

فصل  25م : انقلاب ارتباطات و اینترنت

 

  • امروزه شرکت های فعال در عرصه ارتباطات و فناوری در قلب اقتصاد جهانی اطلاعات قرار دارند.
  • به مدت چندین دهه شرکت های انحصاری ملی تقریبا در تمامی کشورها خدمات تلفنی ارایه می کردند.
  • شرکت های انحصاری ملی از «اتحادیه ب ی رتباطات راه دور»و «اتحادیه اینتل ست»برای جلوگیری از رقابت در عرصه ارایه خدمات ارتباطی ب ی ، استفاده می کردند.
  • انقلاب تاچر-ریگان در عرصه قوانین و مقررات ، انحصارات را تشعیف ، رقابت را در عرصه ارتباطات داخلی و ب ی ترغیب کرد و سبب نوآوری در عرصه فناوری شد.
  • در دهه 1990 پیشرفت های زیادی در رقابتی کردن رژیم ب ی خدمات تلفنی انجام شد ولی هنوز شامل خدمات اطلاع رسانی نشده است.
  • رقابت و نوآوری شرکت ها را مجبور به انجام تغییرات ساختاری می کند.این شرکت ها همانند ساختار اقتصاد جهانی در حال جهانی شدمن هستند.
  • ایالات متحده نقطه ی مرکزی مبادله پیام ها از نقاط مختلف دنیا بوده است ولی کشورهای اروپایی یک سوم بیشتر از کشورهای آمریکا شمالی پیام تولید کرده اند.
  • نسبت رشد درار.پا ، آمریکای لاتین ، اقیانوسیه و آفریقا ار آمریکای شمالی و آسیا بیشتر است.
  • پیام های صوتی ب ی نسبت به مبادله ب ی داده ها از رشد کمتری برخوردار  بوده اند.و به زودی به وسیله جریان مبادله داده ها از رشد آن جلوگیری می شود.
  • تجارت الکترونیک بزرگترین سود برنده اینترنت خواهد بود الکترونیک بین شرکت ها و بخش های تجاری از تجارت الکترونیک بین شکرتها و مصرف کنندگان پیشی خواهد گرفت.
  • ارتباطات بی سیم تا قبل از 2007 با ارتباطات اینترنتی از طریق سیم ، به چالش برخواهد خاست.این روند بیشتر به سود اروپا و ژاپن خواهد بود تا آمریکا.
  • انقلاب اطلاعات با فرایند مقررات زدایی به وسیله دولت ها همزمان شد.هدف کشورها از این فرایند افزایش رقابت ، دادن نقش بیشتر به بازار و شرکت ها در مقابل دولت بود.
  • تعداد و نفوذ سازمان های غیر دولتی به دلیل وجود شبکه های جهانی افزایش یافت .این شبکه ، سازمان های غیر دولتی را قادر ساخت به اطلاعات به راحتی دسترسی داشته باشند و بتوانند اطلاعات را بین گروه ها و کشورهای مختلف مبادله کنند.
  • سازمان های غیر دولتی کاهی می توانند تحولات مثبتی ایجاد کنند ، اما برخی مواقع ممکن است مانع برخی از طرح ها یی که دولت ها از طریق نهادهای ب ی قصد اجرای آن را دارند ، شوند.
  • شبکه های جهانی حفظ اطلاعات وحریم خصوصی افراد را دشوار کرده است ، در عین حال این شبکه ها به افراد قدرت تحقق اهداف  مثبت یا منفی را نیز اعطا کرده است.
  • ماهیت فضای سایبر بر افراد ، محتوای آنچه در شبکه های جهانی مبادله می شود ، زیر ساخت ارتباطات و تعیین قواعد و مقررات در سطح جهانی ، تاثیر می گذارد.
  • باید بین حمایت از حقوق افراد و نیاز دولتها و شرکتها به امنیت اطلاعات ، نوعی تعادل برقرار کرد.
  • باید بین حقوق تولید کنندگان و مصرف کنندگان از اطلاعات موازنه ایجاد کرد.
  • کسی که استاندارد و معیارها را تعیین می کند برنده است ، بنابراین «جنگ تعیین استاندارها » شدید است.
  • سیاست رقابت (ضد تراست)برای اقتصاد جهانی اطلاعات ، درواقع سیاست تجاری است.
  • شکاف دیجیتالی: شکاف موجود بین دارندگان و محرومان فناوری های پیشرفته مخابراتی و اطلاعاتی در داخل کشورها و بین کشورها.
  • شبکه های جهانی انقلابی در عرصه دیپلماتیک و نظامی ایجاد کرده اند که شامل گردآوری و تحلیل اطلاعات ، فرایند تصمیم گیری و به راه انداختن جنگ است.
  • سیاست های ملی برای مدیریت شبکه های جهانی ، شرکت های جهانی و اقتصاد جهانی کارایی ندارد.نیروهای بازار نیز عوامل ناکافی برای مدیرت جهانی شدن هستند و نهادهای ب ی نیز مورد اعتماد نیستند.
  • شبکه های جهانی بر روابط اقتصادی و ماملی ب ی تاثیر می گذارند و موضوع مذاکرات مهم ب ی هستند.نتیجه این مذاکرات مشخص خواهد کرد چه کشورها و شرکتهایی برنده و کدامیک بازنده هستند.

 

فصل 26م:فقر، توسعه و گرسنگی

 

  • معنای فقر که مبتنی بر پول است تقریبا در بین دولتها و سازمان های ب ی از سال 1945 به بعد حالت جهانی پیدا کرده است.
  • فقر به عنوان شرایطی تعبیر می شود که مردم دچار آن هستند ( واکثرتشان زن هستند ) و درامد کافی ندارند تا نیازهای مادی و اساسی خود را در بازار براورده کنند.
  • کشورهای توسعه یافته فقر را چیز خارجی نسبت به خود  و یکی از شاخصه های تعریف کننده جهان سوم تلقی می کنند.این دیدگاه توجیهی برای کشورهای توسعه یافته فراهم کرده تا از طریق ادغام هرچه بیشتر کشورهای جهان سوم در بازار جهانی ، به آنها برای دست یابی به توسعه کمک کنند.
  • اما این نوع فقر را بخش قابل توجهی از مردم شمال به همراه مردم جهان سوم نیز تحمل می کنند و ازین رو باعث می شود مقوله ها و طبقه بندی های سنتی دیگر چندان مفید نباشند.
  • یکی از دیدگاه های انتقادی جایگزین نسبت به ففقر ، بیشتر روی فقدان دسترسی به منابع مشترک جامعه ، روابط اجتماعی و ارزشهای معنوی تاکید دارد.
  • در 1945 آمریکا برای برقرار کردن نظم اقتصادی لیبرال ب ی اختیار تام داشت و ستونهای سازمانی آن عبارت بودند از : صندوق ب ی پول ، بانک جهانی و گات .با وجود این دولتها نسبت به ضرورتهای امنیت ملی حساس بودند و « لیبرالیسم تثبیت شده » عرف آن روز بود.
  • جنگ سدن رقابت بین غرب و شرق را بر سر پیدا کردن متحد در کشورهای جهان سوم تحریک کرد.بیشتر کشورهای جهان سوم در چارچوب اقتصادی غربی شکل گرفتند و بر اساس این نظام شاهد توسعه کشورهای خود بودند یعنی رشد اقتصادی این کشورها بر اساس بازار ازاد.اما این کشورها روی نقش دولت در پیشبرد توسعه نیز تاکید داشتند.
  • بر اساس معیار سنتی توسعه که با سرانه تولید ناخالص ملی ، رشد اقتصادی و صنعتی شدن محاسبه می شود ، تا دهه 1980 کشورها پیشرفت کرده بودند.ولی به رغم این موفقیت ظاهری شکاف موجود بین فقرا و اغنیا در 20 درصد جمعیت جهان به طور شدیدی گسترش یافته و کشورهای در حال توسعه در مقایسه با دهه 1980 ، دهه 1990 را با بدهی بیشتری آغاز کردند.بیشتر کشورهای بلوک شرق سابق یا همان جهان دوم ، امروزه با عنوان کشورهای دارای اقتصاد در حال گذار از برنامه ریزی مرکزی به بازار ازاد شناخته می شوند، در دهه 1990 دچار سقوط سریع اقتصادی شدند و عملا به جهان سوم پیوستند.
  • نظریه پردازان وابستگی تنگنای کنونی جهان سوم را امری قابل پیش بینی می دانند و معتقدند که توسعه صادرات محور و مبتنی بر بازار ازاد ، که در جهان سو مترویج می شد ، باعث افزایش ثروت کشورهای غرب و مجموعه بسیار محدودی در کشورهای جنوب شده است.
  • نظریه قطرات اضافی ثروت از اعتبار ساقط شده و این نکته به رسمیت شناخته شده است که رشد اقتصادی فقط اگر با سیاست های خاص اقتصادی و اجتماعی همراه باشد می تواند باعث کاهش فقر شود.
  • شاخص توسعه انسانی برنامه توسعه سازمان ملل با پذیرفتن شکست شاخص های مبتنی بر رشد اقتصادی  ، د سال 1990 تدوین شد تا توسعه را از نظر طول عمر ، تحصیل و متوسط خرید بسنجد.
  • در دو دهه آخر قرن بیستم شاهد افزایش مباحثه درباره مولفه های توسعه بود.فعلان مردمی و سازمان های غیر دولتی نقش مهمی در این مباحث ایفا کردند.
  • دیدگاه متفاوتی نسبت به بحث توسعه بر پایه دگرگونی کامل ساختارهای کنونی قدرت ، که حافظ وضع موجود است ، شکل گرفت.این ساختارها از نظر قلمرو ، از ساختارهای جهانی تا ساختارهای محلی را شامل می شود و در اغلب موارد پیوند متقابلی دارند مثلا از یک سو اقتصاد جهانی به شدت به ضرر 20 درصد از فقیرترین مردم جهان است و از سوی دیگر در سطح محلی چگونگی دسترسی به منابع مشترک روی توانایی مردم برای تامین معاش خود تاثیر میکذارد.
  • وقتی مردم از حقوق خود دفاع می کنند با این هدف که کنترل و اختیارات محلی را در دست بگیرند ، سازمانهای مردمی ساختارهای تثبیت شده قدرت را به مبارزه می خوانند.در این دیدگاه متفاوت می توان موضوع توسعه را پیشرفت اجتماع بر اساس نظرات و دیدگاه های خود آن ، تعریف کرد.بیانیه جایگزین سازمانهای غیر دولتی در کنفرانس جهانی روی مشارکت گروهی ، اعطای اختیارات ، عدالت ، استقلال و پایداری منابع تاکید می کند.
  • دیدگاه سنتی درمورد توسعه تقریبا بدون تغییر مانده است .اما بحث غالب از «رشد »به «توسعه پایدار » تغییر کرده است - دیدگاهی که می گوید توسعه کنونی نباید به هزینه های نسلهای آینده یا به تخریب محیط زیست طبیعی اجرا شود.-
  • دیدگاه سنتی معتقد است که توسعه پایدار با رشدبیشتر در چارچوب اقتصاد جهانی مبتنی بر بازار آزاد عملی می شود.این دیدگاه موثرترین راه برای حداکثر رساندن ثروت جهانی است. حامیان آن عقیده دارند  که این امر باعث آزاد شدن منابع برای مراقبت از محیط زیست و پیشرفت اجتماعی خواهد شد.
  • این رویکرد به تایید «کنفرانس سازمان ملل درباره محیط زیست » و نشست کپنهاک رسیده است که هر دو به ادغام و یکپارچگی جهانی از طریق بازار ازاد ، مشروعیت بخشیدند.اما بسیاری از کشورهای در حال توسعه قبل از برگزاری نشست کپنهاگ به جای اقتصاد مبتنی بر بازار  آزاد محض ، از لیبرالیسم تثبیت شده ( که برای برآوردن نیازهای اساسی مردم کشور خود و اطمینان از ثبات سیاسی ضروری است) حمایت کردند.
  • دیدگاههای انتقادی جایگزین نسبت به توسعه عملا با به کارگیری زبان و دغدغه های دیدگاه سنتی خنثی شده اند.با این وجود دیدگاه های انتقادی سبب تغییرات کوچک و مثبتی در اجرای دیدگاه سنتی شده است.
  • در هر صورت به رغم تحولات معنایی ، هنوز هم سئوالات اساسی درباره پایدار بودن مدل سنتی توسعه ، هنوز وجود دارد.
  • در دهه های اخیر تولید جهانی غذا افزایش پیدا کرده ، اما به صورتی پارادوکسیکال گرسنگی و سو تغذیه نیز همچنان گسترده و شایع است.
  • دلایل سنتی بقای گرسنگی این است که رشد جمعیت از تولید غذا سبقت می کیرد.
  • یکی ار دیدگا ه های جایگزین برای بیان دلایل ادامه گرسنگی روی فقدان دسترسی به غذا یا حق برخورداری از غذا ی دسترس تاکید دارد.دسترسی و استحقاق بر اثر عواملی مانند شکاف جهانی شمال-جنوب ، سیاستهای ملی شکاف شهری-روستایی ، طبقه ، جنسیت و نژاد است.
  • جهانی شدن می تواند همزمان بر روی افزایش تولید غذا و افزایش گرسنگی نقش داشته باشد.

 

فصل 27م :مسایل مربوط به جنسیت

 

  • فمینیسم و لحاظ کردن جنسیت در تحلیل ها دیر هنگام وارد ر.ب شد.
  • تجربیات زنان و دیدگاه های آنان در مورد سیاست جهانی به ندرت در رشته ر.ب مورد پذیرش است.
  • این سئوال که «زنان کجا هستند ؟»باعث می شود زنان در سیاست جهانی قابل رویت شوند.
  • قابل رویت شدن زنان مشخص می کند روابط جنسیت در واقع روابط قدرت است.
  • فمینیسم مدعی است که تجربیات زنان به طور نظام مند  متفاوت از تجربیات مردان بوده وهمه روابط اجتماعی مبتنی بر جنسیت است.
  •  محدود به کشورهای غربی نیست.
  • فمینیسمهای معاصر از نظر درک آنها نسبت به تبعیض هایی که بحث جنسیت ایجاد می کند و نحوه پایان دادن به این تبعیض که به ضرر زنان است ، در گروه های مختلفی جای می گیرند.
  • از اوایل دهه 1980 بحث تفاوتهای موجود بین زنان در تفکرات فمینیسمی مشهود است.
  • پیشرفت در دست یابی به حقوق زنان به صورت مستمر نیست.امروزه بر ضد حقوق زنان اعتراضی جهانی مطرح است.
  • فمینیسم های لیبرال مساوات طلب هستند که به دنبال پایان دادن به محرومیت زنان از کسب مقام ، قدرت و اشتغال هستند.آنها معتقدند وابسته بودن زنان به مردان رسوا کننده ادعاهای مردان درباره شهروند کامل بودن زن است.
  • فمینیست های رادیکال وابستگی زنان را امری جهانی می دانند که در زمانهای مختلف اشکال متفاوتی داشته است.
  • فمینیسمتهای فرهنگی کسانی هستند که زنان را متفاوت از مردان می دانند مثلا بیشتر تربیت کننده و صلح طلب هستند.
  • فمینیست های سوسیالیستطبقه و جنسیت را با هم مورد توجه قرار می دهند و متوجه می شوند در تحلیل طبقاتی صرف ، قسمت اعظم چیزهایی را که زنان تجربه می کنند از قلم می افتد.
  • فمینیسمت های سیاه پوست و ر های جهان سومی ، فمینیست های سفید پوست رابه نادیده گرفتن نژاد ، فرهنگ  و روابط استعماری که بر زنان تاثیر دارد متهم می کنند.
  • فمینیست های پست مدرن به قبول بیش از پیش وجودتفاوتها در بین زنان کمک کرده اند.
  • شاخص توسعه انسانی بر اساس سه معیار شکل گرفته است : 1- امید به زندگی هنگام تولد 2- میزان دسترسی به امکانات تحصیلی  3- استاندارد زندگی.
  • منتقدان فمینیست ، سازمانهای غیر دولتی زنان و «دهه زنان » به شکل گیری مسئله  «زنان در بحث توسعه » کمک کردند.
  • «زنان در بحث توسعه » شامل رویکردهای بسیار متفاوتی به بحث توسعه و جنسیت است.
  • بحرانهای اخیر ، گسترش پدیده جهانی شدن و تاثیر تعدیل ساختارها روی زنان سبب شده است بحران در تولید مثل ایجاد شود.
  • صادرات زنان تجارتی گسترده است و از طریق وجوه اراسالی ، به اقتصاد کشورهای فقیر به طرز چشمگیری کمک می کند.
  • مهاجران و کارگزان خارجی در اغلب موارد سپر بلای افزایش بیکاری و ناآرامی اجتماعی می شوند.
  • ملی گرایی معمولابا مسایل مربوط به جنسیت (مرد وزن بودن ) همراه می شود.
  • زنان در مسایل مربوط به ملی کرایی در جایگاه مام میهن وبه عنوان کسانی که نشانه تفاوت هستند ، گرفتار شده اند.
  • زنان نیز در سیاست های ملی گرایانه مشارکت دارند یا با آن مخالفت می کنند.
  • اهمیت نمادین زنان در ملی گرایی باعث می شود که آنها نسبت به خشونت ( از جمله تجاوزات جنسی زمان جنگ ) آسیب پذیر باشند.
  • در حال حاضر جنبشهای فراملی زیادی درباره زنان وجود دارد مانند حقوق زنان در امر تولید و بهداشت و سلامت زنان.
  • کنفرانسهای ب ی به ویژه کنفرانس زنان در ایجاد شبکه های فراملی زنان و در وارد کردن مسایل آنان در دستور کار جهانی اهمیت بسیار زیادی داشته اند.
  • اخیرا دور جدیدی از ادعاهای مربوط به زنان مطرح شده است.
  • کنفرانس پکن را برخی نمونه ای از فمینیسم فعال جهانی قلمداد می کنند در حالی که دیگران معتقدند این کنفرانس نشان دهنده مشکلاتی بود که پیش روی تلاشهای جهانی برای حقوق زنان وجود دارد.

 

فصل 28م:حقوق بشر

 

  • رژیم ب ی  حقوق بشر یکی از ویژگی های رشه دارجامعه جهانی معاصر و مثال برجسته ای از جهانی شدن به شمار می آید.
  • در تفکر مدرن بین سه نسل از حقوق فرق گذاشته شده است : 1- نسل اول که بیشتر سیاسی است .2-نس دوم یعنی حقوق اقتصادی و اجتماعی .3-نسل سوم یعنی حقوق مردم.
  • مسئله تبعیت و اجرا از مشکلات عمده در وضعیت کنونی حقوق بشر ومحسوب می شود.
  • اخیرا جهان شمول بودن حقوق بشر از سوی منتقدینی که بر ماهیت غربی ، مذکرگرا بودن و استبدادی بودن این جهان شمولی تاکید می کنند ، به چالش خوانده شده است.
  • ابتدا باید حقوق را تعریف کنیم .حق چیست ، مردم چه حقوقی دارند و آیا حق بر وظایف دلالت دارد و اکر دارد چرا؟
  • تمایز قایل شدن بین حقوق به عنوان حق ادامه دعوی ، آزادی ها ، اختیارات و مصونیت ها به روشن شدن این پرسش ها کمک می کند.
  • منشا تفکر درباره حقوق را می توان به دو عرصه ی حیات سیاسی و فکری در دوران قرون وسطا یعنی دکترین حقوق طبیعی و عملکرد سیاسی در حاکمان برای اعطای آزادی ها جستجو کرد.
  • حقوق طبیعی موجد حقوق و وظایف جهان شمول است در حالی که یک منشور ، ازادی های محلی و خاص را اعطا می کند .ممکن است حقوق و آزادی های اعطا شده در منشور ها با حقوق طبیعی سازگار باشند ، اما نمی توان به این سازگاری اتکا کرد .بین این دو منبع حقوق تعارض بالقوه ای وجود دارد.
  • از بطن نظریه و عرف  قرون وسطایی دیدگاه لیبرال درباره حقوق بشر بیرون آمد که در ان تفکر جهان گرا و جزیی نگر باهم درآمیخته است ، قرار داد بین حاکمان و تابعان حقوق جهانی را تعیین می کند.
  • این دیدگاه از لحاظ مفهومی مورد شک و تردید قرار دارد ، اما از لحاظ سیاسی و کلامی قدرتمند است.
  • لیبرالیسم قرن نوزدهم از اصلاحات مبتنی بر بشر دوستی ب ی حمایت کرد،اما این حمایت را درون مرزهای اصول مربوط به حق حاکمیت کشورها و عدم مداخله در امور داخلی آنها قرار داد.
  • از نظر بعضی از لیبرالها ، وقتی معیارهای تمدن مورد تردید قرار داشت هنجارهای فوق الذکر کاربرد ندارند.تفکر قرن بیستم درباره حقوق بشر،بیشتر به دلیل هراس و وحشت ناشی از دو جنگ محدودیت کمتری برای خود قایل شده است.
  • تفکرات سیاسی مرتبط با اعلامیه جهانی 1948 به ما اجازه می دهد تا سه موضوع اصلی را در حوزه حقوق بشر مربوط به دوران پس از 1945 مورد شناسایی قرار دهیم.
  1. نخست اینکه بین اصل قدیم  حاکمیت و اصل جدید معیارهای جهانی درباره امور داخلی ،اختلاف وجود دارد.
  2. دوم اینکه ، شکل ها و عبارات گوناگون سیاسی ، لیبرالی ، اجتماعی و اقتصادی درباره حقوق بشر با هم رقابت دارند.
  3. روند احقاق حقوق  مردم شکل های متفاوتی به خود می گیرد.
  • سیاست های مرتبط با حقوق افراد بسته به این که پای یک رژیم قانون مدار یا غیرقانون مدار در میان باشد ، فرق می کند.
  • در هرصورت ، جامعه ب  ی به ندرت در عمل دفاع از حقوق بشر برمیخیزد ، مگر آنکه فشار افکار عمومی وجود داشته باشد.
  • حقوق اقتصادی و اجتماعی از لحاظ مفهومی با حقوق سیاسی متفاوتند و چالش های بنیادی تری را در مقابل هنجارهای موجود درباره حق حاکمیت و عدم مداخله ایجاد می کنند.
  • الگوی حقوق بشر میزان تغییرات قابل قبول در عملکرد اجتماعی را به شدن محدود می کند.
  • این جهان گرایی را فمینیست ها می توانند به عنون ترجیح پدرسالاری مورد چالش قرار دهند.
  • در دیدگاه لیبرال درباره حقوق برای شکل خاصی از شان و منزلت انسانی امتیاز و ارزش قایل شده اند.
  • شاید بتوان منتقدان حقوق جهانی را انسان هایی خودخواه دانست.اما هیچ معیاری بی طرفانه ای برای ارزیابی این انتقاد نمی تواند وجود داشته باشد.

 

 

فصل 29م:جهانی شدن و تحول جامعه سیاسی

  • اعضای یک جامعه سیاسی به خو دگردانی ، به معنا حکومت برخود ، پای بند هستند.
  • رژیمهای استبدادی سعی داشتند تا به جامعه سیاسی یک شکل مطلق بدهند ما رژیم های لیبرال دموکراتیک این موضوع را می پذیرند که شهروندان آنها برای عضویت خود در جوامع دیگر ، علاوه بر دولت-ملت ارزش قایل باشند.
  • به دلیل اینکه کشورها انتظار درگیر شدن در جنک های عمده را داشتند ، سعی کرده اند شهروندان خود را قانع کنند تعهد آنها به کشور مقدم بر وظایف انها در قبال سایر حوامع ، محلی یا جهانی ، است.
  • جهانی شدن و کاهش اهمیت رقابت نظامی بین قدرت های بزرگ ، این سئوال را مطرح می کند که آیا جوامع سیاسی کمتر ملی گرا خواهند شد.
  • بیشتر اشکل جامعه سیاسی در تاریخ بشری نمایندگان ملت با مردم نبوده اند.
  • این ایده که یک دولت باید نماینده ملت خود باشد ، مفهوم و اندیشه ای اروپایی است که بیش از دویست سال بر عرصه سیاست سلطه داشت.
  • جنگ و روند صنعتی شدن مهم ترین دلایل تبدیل شدن دولت-ملت ها به شکل غالب جامعه سیاسی محسوب می شود.
  • قدرت خارق العاده کشورهای مدرن -رشد قدرت «متمرکز» و «فراگیر» آنها شکل گیری امپراتوریهای جهانی را میسر ساخت.
  • دولت ها معماران اصلی جهانی شدن بوده اند.
  • گسترش جهانی ملی گرایی و کشورها  مثال های مهمی از روند جهانی شدن به شمار می آیند.
  • دولت سرزمینی (territorial state):دولتی که بر مردمی که داخل قلمروی آن هستند حکومت می کند اما نماینده مردم نیست.
  • قرون وسطایی نوین (neo-medivalism): شرایطی که در آن قدرت بین نهادهای محلی ، ملی و فراملی تقسیم شده است به گونه ای که هیچ یک مسبت به دیگری برتری ندارد.
  • مطالبات برای برخورداری از حق شهروندی درواکنش به قدرت رو به رشد دولت مدرن مطرح شدند
  • مطالبه برای برخورداری از حقوق شهروندی در ابتدا بر حقوق قانونی و سیاسی متمرکز شده بود ، اما این حق در اوایل قرن بیستم به حقوق اجتماعی و رفاهی نیز گسترش یافت.
  • ثبات اشکال مدرن جامعه سیاسی  را باید تا حدود زیادی مرهون این حقیقت دانست که شهروندان این حقوق را به دست آوردند.(حقوق اجتماعی و رفاهی و سیاسی).
  • نظریه مدرنیزاسیون بر این عقیده بود لیبرال دموکراسی غربی منازعات اجتماعی را که در جوامع صنعتی بروز کرده بود ، برطرف ساخته است.
  • نظریه پردازان مدنیزاسیون معتقد بودند جوامع غیر غربی از الگوی غربی توسعه اقتصادی و سیاسی پیروی خواهند کرد. آنان جهانی شدن اشکال غربی جامعه و مفهوم شهروندی را در سر می پروراندند.
  • رمند جهانی شدن و روند تجزیه دو پدیده ای هستند که مفاهیم سنتی مربوط به جامعه سیاسی و شهروند ملی را مورد چالش قرارداده اند.
  • تجزیه قومی می تواند یکی از دلایل پیدایش یک کشور ورشکسته در اروپا یا جهان سوم باشد.اما مطالبات برای به رسمیت شناخته شدن تفاوت های فرهنگی در تمامی جوامع سیاسی وجود دارند.
  • نظریه پردازان جهانی شدن با استناد به اینکه نظام های دموکراتیک توانایی کمتری در زمینه تاثیر گذاردن بر نیرو های جهانی دارند ، از دموکراسی جهان وطنی حمایت کرده اند.
  • دو روند جهانی شدن و تجزیه دیدگاه های قرون وسطایی نوین درباره جامعه سیاسی را بار دیگر جالب توجه ساخته اند.
  • اوج ملی گرایی در روابط بین  قدرت های بزرگ در نیمه اول قرن بیستم مشاهده شد.
  • ملی گرایی کماکان نیروی قدرتمندی در جهان امروز محس.ب می شود اما دو روند جهانی شدن و تجزیه بحث هایی را درباره اشکال جدید جامعه سیاسی مطرح کرده است.
  • در رویکردههای جهان وطن گرایانه نظام ب ی به گونه ای تصور شده که در ان تمامی افراد از احترامی مساوی برخوردار هستند.این رویکردها در مرحله معاصر جهانی شدن مطرح شده اند.
  • جامعه گرایان معتقدند بیشتر مردم برای عضویت شان در جوامع معین اهمیت خاصی قائلند .بعید است که مردم با ملیت های گوناگون به جامعه سیاسی به جز کشور وفادار بمانند.
  • نویسندگان پست مدرنیست معتقدند تمامی اشکال جامعه ، چه محلی ، ملی یا ب ی بالقوه خطرناکند زیرا می توانند به حذف افشار معینی از جامعه یا سلطه قشری بر قشر دیگر منتهی گردند.

 

 

فصل 30 ام:جهانی شدن و نظم پس از جنگ سرد

 

  • تعیین ویژگی های نظم معاصر کار دشواری است.
  • از آنجا که ما در میانه ی چنین نظمی زندگی می کنیم ة دستیابی به درکی درباره دورنمای تاریخی آن دشوار است.
  • درک ما مثلا از دوران بین دو جنگ از چگونگی پایان یافتن آن تاثیر می گیرد، اما هنوز نمی دانیم که دوران کنونی چگونه پایان خواهد یافت.
  • می توان گفت روابط بین المللی و فراملی ، به دلیل افزایش وابستگی متقابل کشورها ، از عناصر مهم نظم معاصر هستند.
  • وقتی از نظم صحبت می کنیم باید مشخص کنیم که این نظم آیا برای یک کشور ،مردم ، گروه ها یا افراد است.
  • نظم ب  ی روی روابط پایدار و صلح آمیز بین کشورها تمرکز دارد و معمولات با موازنه قوا مرتبط است. این نظم عمدتا درباره امنیت نظامی است.
  • نظم جهانی به سایر ارزش ها نظیر عدالت ، توسعه ، حقوق و رهایی نوع بشر نیز اهتمام دارد.
  • شاید یک الگوی خاص از نظم برخی از ارزش ها را به بهای نادیده گرفتن سایر ارزش ها ارتقا دهد.برای مثال غالبا بین مفاهیم «کشور-محور» نظم و مفاهیم ترویج دهنده ارزش های فردی کشمکش وجود دارد.برای نمونه ، سیاست موازنه قوا می تواند سبب کمک به رژیم هایی شود که سوابق نامطلوبی در زمینه حقوق بشر دارند.
  • سئوال اصلی درباره جهانی شدن این است که آیا این روند تمامی عقاید موجود درباره نظم ب ی را پشت سر می گذارد، یا اینکه می توان آن را در داخل عقاید سنتی تر گنجانید.
  • ماهیت تغییر یافته کشورها و وظایفی  که برعهده آن هاست به نظم شکل می دهد.
  • سئوالات پیچیده ای در این رابطه مطرح شده است که آیا پایان جنگ سرد موضوعات جدیدی از ملی گرایی و هویت ملی را به وجود آورده و یا این مسایل همیشه مطرح بوده اند.
  • با مقوله امنیت به طرز فزاینده ای به صورت مبنایی چند جانبه گرایانه برخورد شده ، حتی زمانی که این رویکرد با مدل های قدیمی «امنیت جمعی » تطابق نداشته است.
  • رابطه بین سه گروه بندی اصلی (آمریکای شمالی ، اروپای غربی و آسیا ) عمدتا به اقتصاد جهانی شکل داده و مجموعه گسترده ای از نهادهای تحت سلطه غرب  بر آن مدیریت می کند.
  • در تمامی حوزه های فعالیت ، مجموعه گسترده ای از نهادهای ب ی وجود دارد.
  • گرایشات قدرتمندی به سمت منطقه گرایی وجود دارد اما  این گرایشات در مناطق گوناگون شکل های متفاوتی به خود می گیرند.
  • مسایل مربوط به حقوق بشر در مقایسه با دوره های قبلی تاریخی اهمیت به مراتب بیشتری یافته اند.
  • شکاف بین فقی وغنی از همیشه بیبشتر شده و همین مسئله امکان صحبت درباره نظمی واحد برای همه را مورد تردید قرار می دهد.
  • برخی از مفسران این مسئله را که مبنایی برای نظم ب ی در دوران پس از جنگ سرد وجود دارد ، مورد تردید قرار داده اند.
  • دیگران بر این اعتقادند که نظم های متعدد و جداگانه ای به جای نظمی واحد و فراگیر وجود دارد.
  • برای حل وفصل این مشکلات باید معین نماییم که پس از جنگ سرد جهان تا چه اندازه تغییر کرده است. آیا مولفه های نظم سابق پیوستگی داشته است؟
  • جهانی شدن غالبا به عنوان پیامد جنگ سرد تلقی می شود زیرا منجر به گسترش جغرافیایی هرچه بیشتر آن گردیده است.
  • در عین حال باید جهانی شدن را به عنوان یکی از عواملی درک کرد که سبب پایان یافتن دوران جنگ سرد شد.درحاشیه قرار گرفتن اتحاد شوروی از روند جهانی شدن سبب شد ضعف های آن نشان داده شود.
  • بر همین اساس ، جهانی شدن را باید عنصر استمرار بین نظم در دوران جنگ سرد و نظم در دوران پس از جنگ سرد دانست و نظم دوم را نمی توان نظمی جدید به شمار آورد.
  • عده ای از نویسندگان درباره این ادعا که جهانی شدن را می توان شاخصی برای نظم معاصر به شمار آورد ، تردید دارند.
  • یکی از دلایل این است که جهانی شدن به عنوان یک روند تاریخی بلند مدت مختص پایان قرن بیستم نیست.
  • جهانی شدن شامل مجموعه ای از ارزش های غالبا متضاد می شود.
  • جهانی شدن چنان از کنترل ما خارج است که نمی توانیم بر اساس آن نظمی را بنا کنیم .به جای آنکه فاعل و طراح جهانی شدن باشیم ، موضوع جهانی شدن هستیم.
  • غالبا جهانی شدن بالاترین حد وابستگی متقابل دانسته شده است.بر اساس این دیدگاه جهانی شدن تغییر شرایط خارجی کشورهاست.
  • پیامد اینگونه تحلیل ها این است که دولت ها بازیگران به مراتب ضعیف تری شده اند.آنها یا مهجور مانده اند و یا عقب نشینی کرده اند.
  • اگر چنین چیزی درست باشد ، ایده های مرتبط با نظم ب ی با مفهوم مورد نظر ما از نظم ارتباط به مراتب کمتری پیدا می کنند.
  • اما اگر روند جهانی شدن دگرگونی در ماهیت خود کشورها تلقی شود ، به معنی آن است که دولت ها هنوز در مقوله نظم نقش اساسی دارند.دولت ها تغییر کرده اند اما مهجور نشده اند .این دیدگاه منجر به طرح ایده دولت جهانی شده به عنوان شکل جدید دولت می شود.
  • بر اساس این دیدگاه هیچ تعرضی بین هنجارها و قواعد حاکم بر نظام کشورها و موجودیت دولت های جهانی شده وجو د ندارد.
  • البته این نظم ب ی در پذیرش ماهیت جدید دولت ها و وظایف دگرگون شده آن ها ، هنجارهای متفاوتی خواهد داشت.اصول مربوط به حق مالکیت و عدم مداخله دستخوش تغییراتی شده اند که این تحولات از علایم انطباق فوق الذکر محسوب می شود.
نظرات ()



اصطلاحات سیاسی
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

 

۱- آپارتاید Apartheide

این واژه انگلیسی یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان می کند و در اصل عبارتست از سیاست تبعیض که نژادپرستان کشور جمهوری آفریقای جنوبی علیه اکثریت سیاهپوست بومی و هندیان آن کشور اعمال می کنند.
از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیرسفید، مجبور کردن آن ها به اقامت در محلات و استان های خاص، محروم کردن آن ها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت. در مناطقی که سیاهپوستان مجبور به اقامت در آن می شوند و حق خروج از آن را ندارند حداقل امکانات زندگی نیز موجود نیست. بر اثر مبارزه مردم و همچنین اقدامات دول سوسیالیستی و دول کشورهای آسیایی و آفریقایی، رسماً آپارتاید غیر قانونی شناخته شده و سازمان ملل متحد قطعنامه های چندی علیه آن تصویب کرده و آپارتاید را نقض صریح و خشن حقوق بشر دانسته است ولی بر اثر سیاست دول امپریالیستی که خود ریشه و سرچشمه نژادپرستی و استثمار و نو استثمار هستند همچنان این شیوه ضد انسانی و خشن تبعیض نژادی حکمفرماست.

۲- آپولیتیسم
Apolitisme

یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست و خودداری از شرکت در جریان سیاسی، از داشتن مشی صریح سیاسی. این واژه از ریشه پولیتیک به معنای سیاست و پیشوند «آ» با مفهوم نفی ترکیب شده است. لاقیدی و بی اعتنایی نسبت به حیات سیاسی و احتزار از آن عمداً در رژیم های سرمایه داری بین توده های مردم رواج داده می شود. عدم شرکت در امور سیاسی و عدم توجه به حیات اجتماعی و سیاسی ناشی از آنست که زمامداران کشورهای سرمایه داری سعی می کنند با همه وسائل توده ها را از عقب ماندگی ایدئولوژیک نگاهدارند و توجه آن ها را از مسائل میهن و اجتماع خود به مطالب به کلی فرعی و زندگی روزمره و مسائل شخصی منحرف سازند. یک علت دیگر آپولیتیسم یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست همچنین سرخوردگی برخی اقشار از سیاست دول و احزاب و وعده های توخالی آن ها و سپس عمل نکردن آن هاست. این روش همچنین از طریق اعمال فشار به شکل ممنوع کردن شرکت در سیاست برای اقشار خاص اجتماعی به زور اجرا می شود. لاقیدی نسبت به سیاست و مسائل میهنی و طبقاتی و اجتماعی کاملا به سود محافل زمامدار مرتجع ضد خلقی است. زیرا زحمتکشان را از نبرد به خاطر خواست های خود، از مبارزه طبقاتی از شرکت در تعیین سرنوشت خود دور می کند. در حقیقت نمی توان در جامعه زندگی کرد و در سیاست مداخله نداشت. عدم توجه به امور سیاسی خود کمک به سیاست محافل حاکمه ضد خلقی است و عملاً به یک سیاست مضر، به یک سیاست بد، به یک سیاست ارتجاعی مبدل می شود

۳- اتحاد مقدس (Sainte alliance)

این یک اصطلاح رایج در مباحث اجتماعی و سیاسی است و مقصود آن دسته بندی و ساخت و پاخت گروهی برای اجرای سیاست در جهت خلاف مصالح ملی و ترقی خواهانه است . مثلا می گوییم امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و جانبداران آن ها در این ناحیه می خواهند اتحاد مقدس درخلیج فارس علیه نهضت های آزادیبخش ملی خاورمیانه و نزدیک ایجاد کنند یا می گوییم کودتای 28 مرداد را اتحاد مقدس ارتجاع داخلی کشور ما و امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و سازمان های جاسوسی آن ها براه انداخت. از این مثال ها معلوم می شود که در اینجا کلمه «مقدس» دارای آن مفهوم مقدس و پاک نیست بلکه بر عکس ناپاکی زد و بند و ارتجاعی بودن دسته بندی را می رساند. علت رواج این اصطلاح را در تاریخ اوایل قرن گذشته باید جستجو کرد. در حقیقت عبارت «اتحاد مقدس» نام سازمانی بود که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراطوران و سلاطین آن وقت اروپا ایجاد شد وهدفش سرکوب نهضت های انقلابی و آزادی در اروپا بود. سازمان موسوم به «اتحاد مقدس» ماه سپتامبر سال 1815 در پاریس رسماً تشکیل شد و در آن تزار روسیه امپراطور اتریش و پادشاه پروس شرکت جستند. سپس تقریباً کلیه سلاطین و تاجداران اروپا که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک واستقلال طلبانه بودند به این اتحاد مقدس پیوستند. حتی انگلستان هم اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست ولی اصول آن را تایید می کرد و علناً از سیاست آن طرفداری می کرد. مبتکر و رهبر عملی این سازمان ارتجاعی و به هم پیوسته سیاه ترین نیروی های مجرد زمان تاریخ صدر اعظم اتریش و الکساندر اول تزار روسیه بودند. اتحاد مقدس هر چند سالی یک بار کنگره تشکیل می داد وتدابیر لازم برای سرکوب خلق ها و نهضت های انقلابی اتخاذ می کرد. هزاران تن اسپانیایی، ایتالیایی، یونانی و غیر یونانی قربانی روش های خونین وارتجاعی اتحاد مقدس شدند. سرکوب نهضت های انقلابی را همواره با عبارت جلوگیری از اشاعه ائتلاف توجیه می کردند که بالاخره در نتیجه تضادهای داخلی بین سلاطین و امپراطوران عضو سازمان و بین منابع طبقات حاکمه آن ها از قدرت اتحاد مقدس کاسته شد. انقلاب سال 1830 در فرانسه و سپس موج انقلابات عظیم و پی در پی سال های 1846- 1848 در اغلب کشورهای اروپایی برای همیشه دیوارهای اتحاد مقدس را از هم گسیخت و آن را نابود کرد.

4- ارتجاع (
Reaction )

در مفهوم سیاسی این واژه به معنای مخالفت با پیشرفت اجتماعی به معنای مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است.

سیر جبری تاریخ و مبارزه توده ها جوامع بشری را به سوی رشد و ترقی می برد و اقشار و طبقاتی را که صاحب امتیازات مربوطه هستند و با سیر آنی جامعه مخالفند ومایلند وضع موجود را حفظ کنند به نابودی حتمی محکوم می کند. چنین است نابودی برده داران و سپس فئودال ها و سپس سرمایه داران هر یک در دوران تاریخی معین خود مطابق با سطح رشد نیروهای تولیدی. اما این طبقات برای حفظ منافع استثمار گرانه خود، برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با ترقی جامعه در تضاد واقع می شوند و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می ورزند. مظهر آن مناسبات تولیدی فرسوده ای می شوند که به سدی در راه تکامل جامعه بدل شده است. بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی، یعنی مخالفت با ترقی و پیشرفت.

ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه گرمی شود. گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی های فرهنگی علیه اندیشه های ترقی خواهانه مبارزه می کند. ارتجاع به شکل تشدید ستم بر توده های زحمتکش از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت هایی که از حقوق خود محروم شده اند و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلومی راند تظاهر می کند. در عصر امپریالیسم در کشورهای جلو افتاده از نظر صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه های ارتجاع هستند. مرتجع به کسی می گویند که روش خصمانه ای با هر چه مترقی، نو، بالنده و پیشرو است داشته باشد و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده و پوسیده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.

5- آریستوکراسی (
Aristocratie)

این واژه به معنای اشرافیت است و معمولا آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند. از ثروت و نفوذ برخوردارند، صاحب مقامات عالیه هستند و چه بسا که به اصل و نسب خود نیز برای حفظ این امتیازات می بالند. در اصل واژه آریستوکراسی، آن قشر بالایی در پایان جامعه کمون اولیه را معین می کرد که صاحب درآمد و ثروت شده یا از اعقاب سران قبیله و فرماندهان و سایر صاحبان نفوذ بودند. لذا آریستوکراسی یا اشرافیت در دوران جوامع دودمانی ـ پدر شاهی پدید می شود. در جامعه برده داری واژه آریستوکراسی مخصوص ثروتمندترین خانواده های برده دار و صاحب اراضی وسیع بود. در جامعه فئودالی آریستوکرات به اشراف صاحب زمین های فراوان و درباریان متنفذ، اعیان و صاحبان مقامات عالی در دستگاه دولتی می گفتند که همه این امتیازات نیز ارثی بود. نخستین انقلابات بورژوازی منجمله علیه آریستوکراسی متوجه بود که در بعضی کشورها دست آن ها را از قدرت سیاسی کوتاه کرده و در بسیاری دیگر و طبقه استثمارگر بورژوازی و فئودال های آریستوکرات به توافق و تفاهم رسیدند و در حکومت شریک شدند. در جریان تکامل جامعه سرمایه داری بسیاری از آریستوکرات ها خود را با شرایط جدید تطبیق داده و همه به سرمایه داران بزرگ مبدل شدند.

اینک در مباحث اجتماعی لفظ آریستوکرات به معنای عام قشر فوقانی صاحب امتیاز و دارای نفوذ از یک طبقه یا گروه های اجتماعی که از حقوق و امکانات ویژه برخورداند به کار میرود.عبارت «آریستوکراسی کارگری» اصطلاحاً درباره آن قشری از کارگران در کشورهای سرمایه داری به کار می رود که از سودهای بسیار کلان انحصاری سهمی می برند و از توده کارگران جدا هستند و محصول نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی سرمایه داری در بین پرولتاریا می باشند.

6- استثمار (
Exploitation)

واژه استثمار از ریشه «ثمر» و معادل فارسی آن «بهره کشی» است و در مباحث اقتصادی و اجتماعی به معنای استفاده و بهره بردن از کار کسی دیگر است . معنای علمی استثمار چنین است: به دست آوردن مجانی محصول کار یک فرد از جانب فردی که صاحب خصوصی وسائل تولید است. در اصطلاح اقتصادی یعنی گرفتن محصول کار اضافی و بعضی اوقات حتی قسمتی از کار لازم. معمولا به هنگام به کار بردن ا ین اصطلاح می گویند استثمار فرد از فرد. استثمار ویژه همه جوامعی است که در آن طبقات متخاصم وجود دارد. افراد یک طبقه، طبقه حاکم که صاحب وسائل تولید هستند افراد طبقات دیگر را مورد بهره کشی قرار داده و از ثمره رنج آن ها گنج بر می دارند. پس علت استثمار عبارتست از مالکیت خصوصی بر وسائل تولید ولی اشکال استثمار وابسته است به خصلت آن مناسبات تولیدی که در جامعه حاکم است.

بهره کشی از فرد دیگر ملازم با وجود بشر نیست و از آغاز پیدایش جامعه بشری موجود نبوده وجاودانی نیز نخواهد بود. استثمار در نخستین دوران صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی (یعنی کمون اولیه) وجود نداشت و تنها در مرحله تلاش این دوران پدید گشت. پیدایش استثمار معلول عوامل زیر بود:

تکامل نیروهای تولیدی که منجر به تقسیم اجتماعی کار و پیدایش اضافه محصول و به دنبال آن ها مالکیت خصوصی و تفاوت درآمدها شد. بر این شالوده تجزیه جامعه به طبقات متناقض پدید گشت وبه جای جامعه بی طبقه اولیه طبقات اجتماعی بهره کشان وبهره دهان پدید آمدند. نخستین دورانی در جامعه بشری که بر شالوده استثمار استوار بود جامعه برداری است که پایه آن را مالکیت کامل برده دار بر وسائل تولید و برخود تولید کننده یعنی برده تشکیل می داد.

در دوران فئودالیسم پایه استثمار عبارت بود از مالکیت خصوصی ارباب بر زمین و مالکیت نیمه تمام بر مصرف یا رعیت که البته این امر به نسبت کم یا بیش با خصوصیات بسیار متفاوت در کشورهای مختلف ظهور کرد و طیف بسیار متنوعی از انواع بهره کشی فئودالی را در ممالک گوناگون با ویژگی های خاص به وجود آورد.

آخرین دوران متکی به استثمار فرد از فرد دوران سرمایه داریست که در آن مالکیت خصوصی سرمایه داران وسیله بهره کشی از کارگران و زحمتکشانی است که خود به اصطلاح آزادند و تحت مالکیتی نیستند ولی نیروی کارشان وسیله استثمار صاحبان سرمایه است. این ها کارخانه ها، کارگاه ها، معادن و زمین ها و وسائل تولید کشاورزی و بانک ها و وسائل توزیع و وسائل حمل و نقل و غیره و غیره را در مالکیت خود دارند و از ثمره کار کارگران و سایر زحمتکشان یدی و فکری که فاقد وسیله تولیدند برخوردار می شوند.

استثمار موجب می شود که به قیمت فقر وبدبختی توده ای کثیر که کار می کنند و تولید می کنند مشتی افراد صاحب وسائل تولید، ثروت اندوزند. استثمار مغایر با آزادی و شخصیت بشری است. استثمار مغایر با عدالت اجتماعی است. استثمار منافی با دموکراسی و با حقوق بشری است. تمام این مفاهیم در جوامعی که استثمار حاکم است نمی تواند کمترین معنایی داشته باشد. تمام هیاهوی ایدئولوگ های سرمایه داری و مبلغین رژیم های عوام فریب در این موارد به کلی پوچ ومیان تهی است زیرا شالوده ظلم اجتماعی وحق کشی، نابرابری و ستمگری، استثمار است و استثمار خود همزاد جدایی ناپذیر سرمایه داری، سودکلانی که سرمایه دار در نتیجه کار کارگر به دست می آورد، بهره مالکانه یا اجازه زمین که مالک و زمیندار از دهقان زحمتکش می گیرد استثمار است و برای الغای آن باید همه وسائل تولیدی از مالکیت خصوصی خارج شود تا نتیجه کار و زحمت زحمتکشان به جیب کسی دیگر نرود. این امریست که در دوران سوسیالیسم صورت می پذیرد و در جریان ساختمان آن همه طبقات استثمار گر و بهره کشی فرد از فرد از میان می رود.

 7-اقتصادسیاسیPolitical Economy

 اقتصاد سیاسی شاخه ای است از علوم اجتماعی که قوانین مربوط به تولید و توزیع درآمد و ثروت و اثرات آنرا در مراحل مختلف رشد و توسعه جامعه ی بشری مورد بررسی قرار میدهد. اغلب مباحثی که امروزه در علم اقتصاد مورد بررسی قرار می گیرد،در گذشته در قلمرو اقتصاد سیاسی بطور پراکنده مطرح میشده است.نخستین بار،اصطلاح اقتصادسیاسی توسط پیروان مکتب مرکانتیلیسم(سوداگری)عنوان گردیدوسپس مورد بحث علمای کلاسیک اقتصاد نظیر پتی petty و کنه Quesnay آدام اسمیت Adam Smith دیوید ریکاردوDavid Ricardo و سیSay قرار گرفت.

8-تانسیون Tensio
از واژه لاتینی
Tensio و از فعل Tendere به معنای گستردن می آید . تانسیون به معنای سیاسی عبارت از پیدایش وضعی است در مناسباتدو کشور یا دو گروه یا افراد که امکان دارد آن وضع منجر به قطع روابط میان آنها گردد . تانسیون به مفهوم خصومت نهایی یا ضدیت پنهانی میان ملتها ، نژادها و گروهها نیز آمده است .اصطلاح تانسیون در رشته های گوناگون علوم نیز بکار می رود .

9-پلاتفرم
platform
این اصطلاح از لحاظ سیاسی به معنی اندیشه یا مجموع اندیشه هایی است که به منزله ی پایه و اساس یک برنامه سیاسی ( مشی سیاسی ) تلقی میشود.پلاتفرم از نظر تئوری و تجربه ، راهنمای احزاب سیاسی ، جوامع ، گروهها یا سازمانها قرار می گیرد.

10-اوانتورAventure
اوانتور از واژه لاتینی
Adventure پدید آمده است و منظور از آن حادثه ای است که ممکن است روی بدهد.
اوانتور عملی است حساب نشده کخ در آن احتمال خطر و ضرر وجود دارد ، بعلاوه جوانب واقعی کار مورد محاسبه واقع نمی شود و در بیشتر موارد ناموفق و محکوم به شکست است .
این اصطلاح در مورد اعمال غیر شرافتمندانه و غیر اخلاقی که متکی بر تصادف باشد نیز بکار می رود .

11-زیربنای اقتصادی Infrastucture
زیر بنای اقتصادی به مجموعه راهها ، راه آهنها ، کانالها ، سدها ، شبکه ی مخابرات (پست ، تلفن و تلگراف) ، برق و نظایرآن اطلاق میگردد. زیربنای اقتصادی به معنای وسیع و گسترده ی آن حتی شامل افراد تحصیل کرده ، تکنیسین ها ، کارگران فنی ، پرستارها ، نیروهای پیرا پزشکی از قبیل بهورز ، بهیار و غیره میگردد.
سرمایه گذاری در زیربنای اقتصادی ، اولین شرط توسعه و رشد اقتصادی است و امکانات سرمایه گذاری های بعدی بخش خصوصی را فراهم می کند.

12-تکنوکراسیTechnocracy
تکنوکراسی از واژه یونانی Tekhne به مفهوم فن و شیوه و Kratos به معنی حکومت ، قدرت و فرمانروایی ترکیب یافته است.تکنوکراسی در اصطلاح به حکومت تکنیک اطلاق شده است که در آن نظام سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی باید بوسیله ی صاحبان فن اداره شود . به دیگر سخن تکنو کراسی به مفهوم هواداری از رهبری ارباب فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارتهای تکنولوژیک تکیه دارد و همانها یعنی مهندسان ، دانشمندان ، و تکنوکرات ها باید فعالیتهای اقتصادی و سیاسی را رهبری کنند.
نهضتی بنام تکنوکراسی در سال 1932 در آمریکا بوجود آمد که مرکز آن دانشگاه کلمبیا بود . در بحبوحه ی بحران بزرگ اقتصادی آمریکا که اقتصاددانان و سیاستمداران از غلبه ی بر آن عاجز بودند گمان می رفت که شاید مهندسان و تکنو کرات ها قادر به مهار آن باشند .در واقع این نهضت واکنش بحران 1933-1929 بود.از آن پس حکومت ارباب فن هوادار جندانی نیافت و این عقیده رایج شد که مغزها و دست های تکنوکراتها هر اندازه که خوب چرخ های تکنولوژی جدید را بچرخاند د لیل آن نیست که بتواند چرخ های حکومت را هم به خوبی به گردش در آورند. بویژیه که در عصر ما تکنولوژی خود به سبب داشتن عارضه های منفی مورد انتقاد و نکوهش برخی از متفکران اجتماعی قرار گرفته است .

13-دکترینDoctrine
از واژه ی لاتینی
Doctrina پدید آمدخ است.دکترین نظریه و تعالیم علمی ، فلسفی ، سیلسی ، مذهبی و مجموعه ای از سیستم های فکری است که بر پایه ی اصول معینی مبتنی باشد . دکترین ، نوعی از جهان بینی است که برنامه های سیاسی بر اساس آن پایه و بنیاد گرفته باشد . دکترین عبارت از تنظیم اصولی است که بر طبق آن دولت ها مشی خود را ، بویژه در روابط بین المللی ، تعیین می کنند .
دکترینر
Doctorinaire شخصی است که از دکترین معینی حمایت و پشتیبانی می کند .

14-اکسترمم Exterme-Extreme
اکسترمم از واژه ی لاتینی
Extermus یعنی بیرونی ترین پدید آمده است. اکسترمم از لحاظ لغوی به معنای چیزی است که کاملا" در انتها واقع شده یا به آخرین حد خود رسیده باشد. همچنین به معنای گذر از سرحد معمولی و متعارف نیز می آید.مثلا" می گویند : افکار افراطی.
اکسترمم ممکن است افراطی راست یا افراطی چپ باشد.

15-کودتا
Coup
Coup از واژه لاتینی Colaphus و واژه یونانی Colophos به معنای ضربه و واژه ی Etat به معنی دولت آمده است .
کودتا عبارت از تغییر ناگهانی حکومت و یا برانداختن آن با نیروی قهریه است.
فرق کودتا با انقلاب در این است که هدف انقلاب دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی است، در حالیکه هدف بلافاصله ی کودتا گرفتن قدرت حاکمیت است. فرق دیگر انقلاب با کودتا این است که در انقلاب ، توده های مردم شرکت دارند در حالیکه در کودتا چنین نیست.

16- اکسپانسیونیسم (توسعه طلبی)

اکسپانسیونیسم از واژه ی لاتینی Expansio و از مصدر Expandereبه معنای به کار بردن و گسترش یافتن مشتق شده است .
مفهوم لغوی اکسپانسیون ، انبساط و اتساع یک جسم از لحاظ سطح و حجم است .
مفهوم مجازی آن عبارت از تلاشی است که مردم یک سرزمین به منظور گسترش سرزمین خود در بیرون از مرزهای خویش بکار می برند . مثلا" اکسپانسیون استعماری ، به معنی تمایل به گسترش مستملکات از راه دست یافتن به مستعمرات جدید است .
اصطلاح اکسپانسیون ، در مورد بسط و گسترش افکار ، عقاید و احساسات نیز به کار می رود .
اکسپانسیونیسم ، به سیستم سیاسی اطلاق می شود که پیروان آن مترصد وسعت دادن قلمرو فرمانروایی و اعمال حاکمیت بر سرزمین های دیگر هستند . طرفداران این عقیده ، می خواهند از راههای مختلف ، از جمله توسل به نیروی نظامی به این هدف مزبور دست یابند .

17-بنیاد گرایی fundamentalism
اصطلاح بنیاد گرایی
fundamentalismبرگرفته از مجموعه ای از مقاله های نویسندگان پروتستان ، Fundamentals The ، منتشر در ایالات متحده امریکا در حدود 1910 است و نخستین بار در امریکا از این اصطلاح استفاده شد و سپس در دیگر کشورهای عمدتاً پروتستان برای اشاره به برخی گروههایی به کار رفت که از کلیساهای رسمی جدا شد ند و به انکار الهیات لیبرال و نقد کتاب مقدس برخاستند و بر الوهیت لفظی و خطاناپذ یری متن کتاب مقدس اصرار ورزید ند. بنابراین استفاده از این اصطلاح برای اشاره به جنبشهای اسلامی در بهترین حالت مقایسه‌ای غیردقیق است و می‌تواند بسیار گمراه ‌کننده باشد. علم کلام اصلاح‌طلب در گذشته بارها در میان مسلمانان محل مناقشه بوده است و چنین مسئله‌ای از دغدغه‌ های اولیه‌ی کسانی که بنیادگرایان مسلمان نامیده می‌شوند بسیار دور است.

18-ابولی سیونیسم 
Abolitionisme
ابولی سیونیسم از واژه ی لاتینی
Ablitio پـدیـد آمده که به معنای نسـخ و الغا است.ابولی سیونیسم جنبش اجتماعی هواداران الغاء برخی از قوانین است.اصطلاح ابولی سیونیسم بیشتر مربوط به الغاء بردگی و لغو خرید و فروش برده بوده است. این جنبش نخست در فرانسه پدید شد و به منع خرید و فروش برده در مستعمرات این کشـور منجر گردید.ولی ناپلئون یکم به سـا ل 1802 خرید و فروش بردگان را دوباره در مستـعمـرات آزاد کرد. به سـا ل 1815 در کنگره ی وین خرید و فروش بردگان محکوم شد، حال آنکه در آن روزگار ، خرید و فروش برده در ایالات متحده امریکای شمالی همچنان ادامه داشت.به سـال 1848 جمهوری فرانسه برده داری را در مستعمرات خود رسما" لغو کرد. در پایان سـده ی هـجـدهم و اوایل سـده ی نوزدهـم ، در ایالات متحده آمریکا جنبش ضد برده داری بنیان گرفت.
ابولی سیونیسم در تدارک فکری جنگهای داخلی آمریکا ، میان ایالات شمالی و جنوبی (1865 - 1861) نقش عمده ای ایفا کرد و سرانجام برده داری و خرید و فروش سیاهپـوسـتـان در آن کشـور ممـنـوع و ملـغی شـد.

19-اپوزیسیون Opposition
اپوزِسیون از واژه لاژه ی لاتینی
Oppositum به معنای مقابله پدید آمده است.موضع گیری در برابر نظرات و رفتار یکدیگر را اپوزیسیون نامند و همچنین ایجاد مانع در برابر انجام هر عملی را ، اپوزیسیون آن عمل خوانند.گاه ممکن است اصطلاح مزبور در مفهوم دشمنی و خصومت نیز بکار رود.در نظامهای پارلمانی به گروه نمایندگان مخالف دولت اپوزیسیون می گویند و این اصطلاح را بدون ذکر موصوف بکار می برند.به حزب یا احزاب اقلیت در مقابل اکثریت نیز اپوزیسیون گفته می شود.

20-کمونیسم
Communisme-Communism
در فرضیه های کارل مارکس و فردریک انگلس ، کمونیسم جامع ای است به اصطلاح بی طبقه ولی توضیحات مارکس و انگلس درباره ی مشخصات جامعه کمونیستی دارای ابهام بسیار است.مارکس و انگلس هنگامی که از کمونیسم سخن گفته اند،جامعه ای را مورد نظر قرار داده اند که در آن بهره ی انسانها از نعم مادی بر مبنای نیاز آنان عنوان شده است، در حالیکه نیاز آدمی را نمی توان متوقف کرد. تاریخ اقتصادی جامعه بشری ضمن اینکه تاریخ پیشرفت تولید است ، تاریخ رشد و افزایش نیازهای روزافزون و همه جانبه انسانی نیز هست و نیازهای انسان تنها به نیازهای مادی محدود نمی شود. ولی علیرغم این واقعیت ، در جامعه کمونیستی مفروض مارکس ، نیازهای روزافزون و معنوی انسانها ملحوظ نشده است.

21-تروریسم
Terrorisme
تروریسم از واژه ی لاتینی
Terror به معنای ترس و وحشت می آید.تروریسم به رفتار و اعمال فرد یا گروهی اطلاق می شود که از راه ایجاد ترس و وحشت و به کار بستن زور می خواهد به هدفهای سیاسی خود برسد.پیروان اینگونه رفتار و اعمال را تروریست می نامند.تروریست به فرد یا گروهی نیز گفته می شود که بمنظور متزلزل کردن و ترساندن مردم و دولت به قتل و کشتار و آدم ربایی و خرابکاری و ایجاد وحشت دست می زند.تروریستها ضمن اینکه غالبا" دستورالعمل و کمک های مالی و فکری خود را از بیگانگان دریافت می دارند،در میان مردم نیز پایگاهی ندارند.

22- پان Pan
در یونان باستان ، پان، به خداوند چوپانان اطلاق می شده است. در زبان لاتینی چنانچه کلمه پان بصورت پیشوند واژه ای به کار رود معنای همه و عموم را می دهد.از اواخر قرن هجدهم به بعد ، هنگامی که جنبشهای ناسیونالیستی در اروپا و سایر قاره ها به وجود آمد بعضی از سیاستمداران پیشوند «پان» را به نام قوم ، نژاد و دین خود اضافه کردند ، از قبیل:
پان اسلاویسم(به مفهوم هوادار وحدت اسلاوها) ، پان ژرمنیسم(هوادار وحدت ژرمنها) ، پان عربیسم(هوادار وحدت ملتهای عرب).

23-ابوریژن
Aborigene
ابوریژن
Aborigene از واژه لاتینی Origo(اصل و نسب) پدید آمده است.ابوریژن به مردم بومی کشورها و نواحی مختلفی اطلاق می شود که پیش از ورود مهاجمان و کوچ نشینان مهاجر ، در سرزمین اصلی و زاد و بومی خویش می زیستند.

24-حکومت
Government - Gouvernment
از واژه لاتینی
Gubernare (هدایت کردن) مشتق شده است.حکومت در لغت به معنای هدایت رفتار فرد، آمده است.حکومت با اعمال مداوم قدرت ، وظیفه اداره ی کشور را بر عهده دارد و غالبا" اصول تفکیک قوا در آن رعایت می شود.مجموعه بنیاد های سیاسی ، قوانین و آداب و رسومی را نیز که حاکمیت از طریق آنها اعمال می گردد ، حکومت می نامند.
همچنین حکومت به مجموع ارگانهایی اطلاق می گردد که جهت کلی سیاست کشور را تعیین می کنند.

25-ابستانسیونیسم
absolutism

ابستانسیونیسم از واژه لاتینی Abstentio (عمل مانع شدن و منع کردن) پدید آمده است.ابستانسیونیسم عدول فرد از اجرای وظایف تبعی، از جمله امتناع از انجام وظایف انتخاباتی و وظایف مربوط به سازمانهای مختلف دولتی و امتناع از رأی دادن است.
ابسو لوتیسم[ قائم به ذات و نامحدود] ازواژه لاتینی
absolutism به معنای به پایان رسیده و کامل آمده است.
ابسولوتیسم به معنای مطلق گرایی است.ابسولوتیسم دکترین سیاسی اعمال نامحدود قدرت است.(اصطلاح دکترین بعدا شرح می شود)
ابسولوتیسم فلسفه مطلق گرایی در مسائل ماوراءالطبیعه نیز هست.
ابسولوتیسم در قلمرو اداره ی امور کشور به حاکمیت خود کامانه ی نامحدود گویند.این شیوه حکومت طی سده های هفدهم و هجدهم میلادی در برخی از کشورهای اروپای باختری رائج بوده است.در دوران معینی از تاریخ ،ابسولوتیسم در ایجاد مرکزیت و وحدت سرزمین های یک مملکت در برابر تجزیه طلبی و جدا سری فئودالها نقشی مثبت ایجاد کرده است.

نظرات ()



توازن قدرت‏ و نظم بین المللی‏
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 

 

توازن قدرت‏ و نظم بین المللی‏

 

از دیدگاه مورگنتا

 

چکیده:

تئوری توازن­ قوا (Balance of Power) که جز ی تئوری­های کشمکش و منازعه است، هم برای تبیین دوران تاریخی مبتنی بر توازن ­قوا ارائه شده است و هم برای توصیه به سیاستمداران؛ توصیه برای سیاستی که اساس آن را موازنه­ی قدرت شکل دهد.

"توازن قدرت" به عنوان یک نظام، به جامعه ای مرکب از چندین ملت اشاره دارد که در آن تمامی بازیگران اصلی، هویت و استقلال خویش را از طریق فرآیند ایجاد توازن حفظ می کنند. از این رو اعضای یک نظام، یک سیاستگذار را بر آن می دارند که در مواجهه با تهدید ظهور یک بر هم زننده توازن یا قدرتی که ظاهراً مصمم به برقرار ساختن استیلای بین المللی است، دست به تشکیل نوعی ائتلاف متوازن کننده بزنند. اگر توازن قدرت چنان که تمامی دولتمردان انتظار دارند، کارآیی کامل داشته باشد و توزیع قدرت هیچ تهدیدی برای امنیت ملی آنها پیش نیاورد، در این صورت توازن قدرت به عنوان یک وضعیت، قانون و خط مشی به طولانی شدن دوره های صلح کمک می کند. همچنین ممکن است دولتمردانی که در پی اموری هستند که آن را به عنوان منافع ملی مشروع خویش قلمداد می کنند، در نظر سایر دولتمردان این تصور را ایجاد نمایند که برای براندازی نظام بین المللی و کسب استیلا، مشغول دسیسه چینی هستند. نظریه توازن به حفظ صلح و هویت دولتهای عضو نظام کمک می کند، ولی در عمل، سیاست توازن قدرت گاهی موجب جنگ و تقسیم بازیگران به بازیگرانی کم اهمیت تر می شود.

یکی دیگر از وضع های این نظریه کهن را می توان تحت شرایطی دانست که در آن چند کشور درصدد قوی تر کردن موضع خود از طریق توسل به شیوه ها و فنون مختلف سیاست قدرت باشند. در این حالت هیچ کشوری بر دیگران استیلا نیافته و تعادلی ناپایدار و گذرا حفظ می شود. اما گاهی ممکن است این توازن به دلایل مختلف به هم بخورد و شاید برخی از دولتها نسبت به اقدام علیه قدرتی که سعی در به هم زدن تعادل دارد بی میل باشند. در این صورت قدرتی که توانایی کافی برای برقراری سریع توازن به مجرد به هم خوردن آن را دارد، ظهور می کند.

 

کلید واژه : روابط بین الملل، سیاست بین الملل، موازنه ی قدرت، تئوری های کشمکش و منازعه، صلح وستفالی، علوم سیاسی

 

مقدمه :

       موازنه قدرت در فرهنگ لغات به معنی هم وزن کردن وسنجیدن دو چیز وبرابر کردن آنها با هم آورده شده است . اما اگر قدرت را از دیدگاه هانس جی مورگنتا بررسی شودکه می گوید: سیاست درمیان ملتها راه مبارزه ای در راه قدرت می داند. وآقای عبدالرحمن عالم می گوید: قدرت به معنی توانایی عمل کردن خواستها به رغم مخالفت دیگران است. اما مورگنتا براین نظر است که دولتها در چهارچوب قدرت دارای انتخابهای سیاسی محدودی هستند که عبارتند از :1- حفظ وضع موجود (حفظ قدرت ) 2- افزایش قدرت 3- نمایش قدرت  که ممکن است کشورها به دلایل مختلف از جمله موازنه قدرت از سیاست حفظ وضع موجود پیروی کنند.چرا اینکه تنها راه جلوگیری از جنگ ایجاد نوعی سیستم موازنه قدرت می باشد ورئالیستهای سیاسی هم براین اعتقاد بوده اند که موازنه قدرت برای حفظ سیاست وضع موجود ضروری است ولذا درباره موازنه قدرت نظرها وتعاریف متعددی ارائه شده است برخی آرا به صورت تغییر شکل توزیع قدرت ویا مکانیسمی خودکار در سیاست بین الملل وهمچنین بر وضعیت موجود، ایجاد تعادل ویا عدم تعادل مطلوب ومناسب می گردد، تعبیر وتفسیر کرده اند .این مقوله هنگامی مطرح می شود که دولت یا دولتها سهمی افزونتر از قدرت را در نظام بین الملل می طلبندبه گونه ای که چنین فرآیندی باعث برهم خوردن سیستم توزیع قدرت در سیاست بین المللی یا منطقه ای شود. ممکن است بعضی از دولتها افزایش قدرت دیگران را تهدید ی نسبت به امنیت و استقلال ومنافع خود تلقی کرده، برای برقراری مجدد موازنه قدرت به اقدامات نظامی یا دیپلماتیک دست بزنند  ‌‌‌‌‌‌‍‍‍.

‌    توجه به مقوله ی موازنه قدرت بعد از کنگره ی وین ، روشهای دیپلماتیک را دست خوش دگرگونی های عظیمی کرد. در این دوران کنسرت اروپا بر اساس سیستم موازنه قدرت عمل می کرد، دولتها می توانستند مناقشات موجود را تحت نظم وکنترل بیشتری در آورند . نحوه برقراری موازنه بین قدرتهای محور، اساس دیپلماسی این دوران به شمار می رفت لذا می بینیم که سالهای نخست دهه ی 1970 را همگان به عنوان سالهای اوج تشنج زدایی به حساب می آورند ولی درهمین سالها بود که تشنجات عمیقی هم در روابط دو ابرقدرت به وجود آمد. اما به دلیل مشکلات اقتصادی طرفین وتحولات جهان که هردو کشور برای مقابله با آن اشتراک منافع داشتند از این رو از آغاز جنگ سرد جدید شاهد تلاشهایی از سوی طرفین برای دستیابی به توافق هستیم . واکنش آمریکا در مقابل ورود شوروی به افغانستان با صدور دستور کارتر منجر بر منع موقت صدور غله به شوروی انجام شد و ورزشکاران آمریکا از حضور در بازیهای المپیک مسکو 1980 خودداری کردند.

       با روی کار آمدن ریگان ، آمریکا ابتدا راه های مسالمت آمیز را آزمود وپیشنهاد آمریکاOption zero  یا به اصطلاح عامیانه (نه هیچ چیز ما ونه هیچ چیز شما ) بود یعنی آمریکا اصلا موشکی در اروپا مستقر نمی سازد ودر عوض روسها هم تمام موشکهای اس اس 20 را برچینند، مذاکرات در 30 نوامبر 1980 در ژنو آغاز شد ولی روسها با کاهش موافق بودند ولی Option zero را نمی پذیرفتند نتیجه شکست این مذاکرات استقرار موشک های پرشینگ 2 با برد 1800 کیلومتر وموشک کروازیر (croisiere) با برد 2500 کیلومتر در اروپا بود. روسها سعی کردند از جنبش طرفداران صلح اروپا با تظاهرات (ضدیت با استقرار موشکهای آمریکا ) استفاده نمایند ولی فایده ای نبخشید وموشکها مستقر شدند وتوازن از دست رفته ناتو و ورشو دوباره برقرار شد(موازنه قدرت )،پس از این مرحله بود که با دستور ریگان در خصوص مقابله با موشکهای بالستیک روسی دکترین ابتکار دفاع استراتژیک یا جنگ ستارگان شروع شد یعنی انهدام موشک ها با اشعه لیزر، در هر صورت طرح ابتکار دفاع استراتژیک موازنه نظامی جهان را به کلی برهم زد. آمریکا که در سال 1980 از نظر توان (قدرت) نظامی ضعیف تر از شوروی بود با این طرح در سال 1986 کاملا بر شوروی برتری یافت.

ضعف نظامی شوروی همراه با ضعف های شدید اقتصادی این کشور را مجبور به مماشات در مقابل آمریکا ودر انداختن طرحی نو برای نظام اقتصادی وسیاسی خود کرد که آغازگر دوره جدید تشنج زدایی شد.(9) به عبارتی می توان تشنج زدایی را نوعی موازنه قدرت در نظامهای سیاست بین الملل قلمداد کرد وموازنه قدرت با توسل به شیوه های مسالمت آمیز، نوسازی روانی ، فعال کردن دیپلماسی، تخفیف اختلافهای ایدئولوژیک، تصویب موافقت نامه ها میان دول، رفع خلا ی های نظامی رفع خلا یهای اقتصادی و...، می توان ایجاد کرد وبا بهره گیری از ضرورت تامین امنیت منطقه ای وجهانی نباید اجازه داد اختلافهای ایدئولوژیکی وسلیقه های سیاسی بر روابط میان کشورها تاثیر گذارد. به عبارت دیگر از طریق ایجاد اعتماد متقابل، پیشرفت جوامع بشری را به صورت واقعی تحقق بخشید باید فضایی در روابط بین الملل به وجود آید که هر ملتی خود را نسبت به گذشته امن تر احساس کند وتفاهم واعتماد متقابل جایگزین ترس وسو یظن گردد. درواقع سیاست تنش زدایی ضمن به رسمیت شناختن واقعیتهای تاریخی به شناسایی اولویت برای ارزشهای انسانی مبتنی است بنابر این از این دیدگاه در یک جهان به هم وابسته همکاری برای دفاع از ارزشهای انسانی نسبت به منازعه میان نظامهای سیاسی در اولویت قراردارد.

      یکی از اصول مطرح شده در سیاست خارجی ج.ا.ا سیاست تنش زدایی با تکیه بر سه عنصر اساسی وکلیدی عزت، حکمت، ومصلحت است ورئیس جمهور وقت آقای خاتمی تاکید داشتندکه سیاست تنش زدایی به معنی غفلت ونه هوشیاری در برابر تهدیدها نیست بلکه شناخت مرزهای دشمن وتلاش برای تقویت دوستیها وجنبه های اشتراک وهوشیاری در برابر تهدید هاست. لهذا باید برای ایجاد موازنه قدرت تلاشهای زیادی در عرصه ی داخلی وبین المللی انجام شود ویقینا با تاکید بر اصل سیاست تنش زدایی دردولت جدید نیز باید عوامل ایجاد موازنه قدرت در روابط بین الملل را شناسایی ودر جهت ایجاد و شکل گیری آن تلاش نمود اما باید بدانیم در عرصه روابط وسیاست بین الملل تمامی واحدهای سیاسی به یک نسبت از قدرت وتوانایی برخوردار نیستند، زیرا توزیع قدرت در نظام بین الملل نابرابر است ودولتها می کوشند سهم بیشتری از قدرت را به خود تخصیص دهند. تا بتوان با تاکید بر حفظ وضع موجود، موازنه قدرت را ایجاد کرد واز هر گونه منازعه وبرخورد نظامی جلوگیری کرد چرا که در شرایط فعلی ودستیابی بشر به تکنولوژی فوق پیشرفته نظامی، جنگ برای طرفین مخاصمه فاجعه آمیز ونابود کننده است.عده­ای اعتقادشان بر آن است که توازن ­قوا به نظام و سیستمی اشاره دارد که بازیگران اصلی، هویت، تمامیت و استقلال خود را از طریق فرایند ایجاد توازن، تأمین و حفظ می­کنند. بنابر تعریف بعضی محققان دیگر، موازنه‌ی قدرت، قانون رفتار دولت­هاست، بدین معنا که آنان در صورت رویارویی با قدرتی متجاوز و برهم‌زننده‌ی تعادل، به تأسیس یک ائتلاف متوازن‌کننده مبادرت ورزیده و از ظهور قدرتی مسلط و برتر جلوگیری می‌کنند.[1]مفهوم موازنه‌ی قوا، بنا به مقتضیات گوناگون اوضاع بین­المللی، معانی مختلفی چون توزیع قدرت، تعادل قوا بین دو یا چند قدرت متخاصم، و تفوق نیرو پیدا  کرده است. مثلا ارنست ‌هاس برای مفهوم موازنه­ی قدرت 8 معنا و مارتین‌ وایت 9 معنا، و بالاخره کنت ‌والتز 10 معنا در نظر گرفته‌اند. اما در کلیه‌ی این مفاهیم گوناگون، نوعی اتفاق‌نظر نسبت به موجودیت مفهوم قدرت وجود دارد. منظور آن است که در بطن تئوری موازنه­ی قوا این فرض نهفته است که همه‌ی روابط بین­المللی ناشی از منافع ملی است که از طریق قدرت کسب می­شود.[2] اما تعاریف ارنست‌ هاس، عبارتند از: 1ـ هرگونه توزیع قدرت، 2ـ نوعی فرایند تعادل یا متوازن‌سازی، 3ـ استیلا ی یا طلب استیلا ی، 4ـ ثبات و صلح در حالت اتفاق قدرت­ها، 5ـ بی‌ثباتی و جنگ، 6ـ سیاست مبتنی بر قدرت به معنی اعم، 7ـ نوعی قانون جهان‌شمولی تاریخی، 8ـ نوعی نظام و راهنما برای سیاست‌گذاران. به گفته­ی اینیس‌ال. کلود‌‌ جونیور «مشکل توازن قدرت، نداشتن معنا نیست بلکه داشتن معانی بیش از حد است». [3]

 

سوالات تحقیق:

1- توازن قدرت چیست؟

2- چگونه توازن قدرت به نظم بین المللی کمک می‏کند؟

3- رابطه ی توازن قدرت با حفظ نظم بین المللی در حال حاضر چیست؟

منظور از«توازن قدرت»در این نوشته همان امر مورد نظر واتل‏است،یعنی‏ «حالتی از امور به صورتی که هیچ قدرت واحدی در وضعی نیست که دارای تفوّق باشد تا بتواند برای دیگران قانون وضع کند».3وقتی اصطلاح‏[توازن قدرت‏]را به کار می‏بریم‏ معمولا قدرت نظامی را در ذهن داریم،ولی این اصطلاح می‏تواند به سایر انواع قدرت در سیاست جهان نیز اشاره داشته باشد.وضعیت مورد نظر واتل از چند راه مختلف قابل‏ تحقق است.

نخست،باید توازن ساده ی قدرت،یعنی توازنی راکه از دو قدرت تشکیل یافته، از نوع پیچیده ی آن،یعنی توازنی که متشکل از سه قدرت یا بیشتر است،متمایز کنیم. نمونه ی توازن ساده ی قدرت،درگیری فرانسه با امپراتوری هابسبورگ(اتریش-اسپانیا)،در قرون شانزدهم و هفدهم،و نیز برخورد آمریکا با شوروی در طی جنگ سرد است.توازن‏ پیچیده ی قدرت را وضعیت اروپا در نیمه ی قرن هیجدهم متجلّی می‏سازد،یعنی هنگامی که‏ انگلستان،روسیه و پروس به فرانسه و اتریش به مثابه قدرتهای بزرگی که به تازگی از اسپانیا جدا شده بودند،پیوستند.وضعیت حاضر سیاست جهان نیز همین نوع از توازن را مجسّم می‏سازد،یعنی وضعیتی که در آن چین به عنوان یک قدرت بزرگ،همراه با ژاپن‏ به عنوان چهارمین قدرت بزرگ بالقوّه،و ترکیبی از دولتهای اروپای غربی به عنوان‏ پنجمین قدرت بالقوه ی بزرگ،به آمریکا و شوروی پیوسته‏اند.با این حال،هرگز هیچ‏ توازن قدرتی در طول تاریخ کاملا ساده یا کاملا پیچیده نبوده است.وضعیت هر توازن ساده ی قدرت همواره به واسطه ی وجود بعضی قدرتهای دیگر،که هرچند ممکن است‏ توانایی آنها در اثرگذاری بر جریان وقایع اندک باشد،ولی همواره تأثیری بیشتر از هیچ‏ دارند،پیچیده می‏شود.4وضعیت هر توازن قدرت پیچیده نیز قابلیت آن‏را دارد که در نتیجه ی اتحادهای دیپلماتیک ساده شود،همچنان که به طور مثال توازن قدرت شش قطبی‏ دوره ی قبل از جنگ جهانی اول به صورت تقسیم‏بندی ساده ی اتحاد مثلث و اتفاق مثلث در آمد.

در حالی که توازن ساده ی قدرت مستلزم برابری با همسنگی قدرت‏ [طرفین]‏ است،ولی توازن پیچیده ی قدرت چنین نیست.در وضعیت وجود سه یاچند قدرت رقیب، بروز نابرابری‏های فاحش قدرت در بین آنها لزوما قوی‏ترین عضو را در موقعیت برتر قرار نمی‏دهد،زیرا دیگران امکان متحد شدن علیه وی را دارند.

در توازن ساده ی قدرت،تنها وسیله ی قابل دسترسی برای قدرتی که‏[از طرف مقابل‏ خود]عقب افتاده آن است که نیروی ذاتی خویش را(مثلا در قرن هیجدهم قلمرو ارضی و جمعیت،در قرن نوزدهم صنعت و سازمان نظامی،و در قرن بیستم تکنولوژی نظامی‏ افزایش دهد.از آنجا که در توازن پیچیده ی قدرت منبع‏[قدرت‏]اضافی ناشی از بهره‏برداری از وجود سایر قدرتها،خواه به وسیله ی جذب یا از هم جدا کردن آنها و خواه از راه متحد شدن با آنها وجود دارد،لذا غالبا گفته می‏شود که توازن پیچیده ی قدرت از نوع‏ ساده ی آن پایدارتر است.[4]

دوم،باید توازن عمومی قدرت را که به معنی عدم وجود یک قدرت برتر در کل‏ نظام بین المللی است از توازن محلی یا خاص قدرت در ناحیه‏ای یا بخشی از نظام متمایز کنیم.در حال حاضر می‏توان برخی از مناطق جهان مانند خاورمیانه یا شبه قارّه ی هند یا آسیای جنوب شرقی قائل به وجود توازن محلی قدرت شد،حال آنکه در برخی‏ قسمتهای دیگر نظیر اروپای شرقی یا ناحیه ی کارائیب برتری محلی قدرت وجود دارد.هر دوی این وضعیتها با واقعیت،وجود یک توازن عمومی قدرت در کل نظام بین المللی‏ سازگاری دارد.

تمایز میان توازن عمومی قدرت و توازنهای محلی قدرت را نباید با تمایز میان‏ توازن مسلّط و توازنهای تابع اشتباه گرفت.در حال حاضر توازن قدرت آمریکا-شوروی‏ (که گاهی«توازن مرکزی»نامیده می‏شود)توازن مسلّط در جهان است و توازنهای محلی‏ مربوط به خاورمیانه،شبه قارّه ی هند،و آسیای جنوب شرقی،تابه آن هستند،بدین مفهوم‏ که تأثیر توازن اول بر این توازنهای محلی بیشتر از تأثیر این توازنها بر توازن اولی است.

قدرتهای تشکیل دهنده ی توازن مسلّط در برخی از موارد به طور مستقیم در یک توازن تابع‏ شرکت دارند،همچنان که در حال حاضر شوروی و آمریکا از اعضای توازن‏ خاورمیانه‏اند.وقتی ادموندبرک‏از ارتباط بریتانیا،فرانسه و اسپانیا در اواخر قرن‏ هیجدهم به عنوان«توازن میانی بزرگ»[5]اروپا که عملکرد«توازن شمال»،یعنی«توازن‏ آلمان»و«توازن ایتالیا»،را کنترل می‏کرد،سخن می‏گوید در واقع از تمایز میان‏ توازنهای مسلّط و تابع بهره می‏گیرد.[6]با این وجود توازن مسلّط باز هم فقط یک توازن‏ خاص است و نباید آن‏را با توازن یا تعادل عمومی کل نظام یکی گرفت.

سوم،باید توازن قدرتی را که به طور ذهنی وجود دارد از گونه‏ای که به طور عینی‏ وجود دارد متمایز کرد.اینکه بگوییم اعتقاد عمومی بر وجود وضعیتی است که در آن‏ هیچ دولت واحدی دارای تفوّق نظامی نیست یک چیز است و قائل شدن به اینکه در- واقع هیچ دولت واحدی برتری ندارد چیز دیگر.گاهی اعتقاد عمومی بر آن است که بین‏ دو طرف یک توازن نظامی تقریبی وجود دارد،و حال آنکه این باور وضعیت«واقعی»را بدان‏سان که در وقایع بعدی آشکار می‏شود،در خود منعکس نمی‏کند.به عنوان مثال، در اروپا در زمستان 40-1939 بسیاری از عقیده بر این بود که از لحاظ نظامی بین متفقین‏ و آلمان موازنه‏ای وجود دارد،اما چند هفته جنگ در بهار نشان داد که قضیه از این قرار نبوده است.توازن قدرت در مفهوم واتل مستلزم آن است که عموم به وجود آن اعتقاد داشته باشند؛وجود عینی توازن قدرت بدون‏[وجود]باور ذهنی به آن،کافی نیست.با در- نظر گرفتن یک توازن ساده ی قدرت،اگر دولتی به واقع در وضعیتی نباشد که بتواند به- آسانی بر دیگری پیروز شود،ولی اعتقاد عمومی حاکی از وجود این وضعیت باشد،آنگاه‏ این دولت می‏تواند برای طرف دیگر(به قول واتل)«قانون وضع کند».مشکل حفظ توازن قدرت تنها در زمینه ی تأمین وجود یک موازنه ی نظامی نیست،بلکه مسئله ی اطمینان‏ یافتن از وجود اعتقاد نسبت به آن نیز مطرح است.اهمیت عمده ی یک پیروزی در میدان‏ جنگ ممکن است در تأثیر آن بر نتیجه ی جنگهای بعدی نباشد،بلکه در تأثیری باشد که‏ آن پیروزی بر اعتقاد افراد در مورد نتایج آن جنگها می‏گذارد.در این مفهوم،پیروزی‏ آلمان در اروپای غربی به سال 1940 نشان نمی‏داد که توازن قدرتی که در گذشته وجود آن مسلم پنداشته می‏شد«در واقع»وجود نداشته است،بلکه این پیروزی وضعیت‏ جدیدی را به وجود آورد که در آن برتری آلمان جانشین توازن قدرت قبلی شد.

عنصر ذهنی،یعنی اعتقاد به وجود توازن قدرت برای موجودیت آن لازم است‏ ولی کافی نیست.اگر قدرتی به واقع در موقعیت کسب یک پیروزی آسان بر همسایه ی خود باشد،ولو آنکه عموما پنداشته شود که قدرت آن همسایه توازن را برقرار خواهد کرد،این‏ بدان معنی است که نادرستی باورهایی که توازن قدرت بر انها مبتنی است بسرعت‏ آشکار گردیده و وضعیت جدیدی محقق خواهد شد.توازن قدرتی که نه بر خواست و توانایی عملی یک دولت برای مقاومت در برابر حملات طرف دیگر،بلکه تنها بر لاف‏زنی و تظاهر مبتنی باشد،محتملا شکننده و بی‏دوام است.

چهارم،باید میان توازن قدرتی که اتفاقی است و آن نوعی که تدبیر شده است، فرق گذاشت،توازن قدرت اتفاقی موازنه‏ای است که بدون اینکه تلاش آگاهانه‏ای از سوی هریک از طرفین به منظور ایجاد آن صورت گیرد،بروز می‏کند.توازن قدرت تدبیر شده موازنه‏ای است که وجودش دست کم تا حدّی مرهون سیاستهای آگاهانه ی طرفین یا یکی از آنهاست.

تمایز میان توازن اتفاقی قدرت با نوع تدبیر شده ی آن‏را نباید با تمایز موجود میان سیاستهای مربوط به تدبیر یک توازن که«آزادانه انتخاب شده‏اند»،و آن دسته‏ سیاستهایی که«معین شده‏اند»،اشتباه گرفت.بسیاری از نویسندگانی که توازن قدرت‏ را به عنوان امری تلقی می‏کنند که به طور آگاهانه ایجاد شده،بر این نکته اصرار دارند که ممکن است دولتهایی که از جانب یک قدرت مسلّط بالقوّه،مورد تهدید قرار گرفته‏اند،از عهده ی برابری با آن قدرت برنیایند.به عنوان مثال،نویسندگانی همچون‏ برک،گنتز[7]و هیرن‏[8]که در عصری می‏زیستند که ممکن بود توازن قدرت اروپا در اثر گسترش فرانسه ی انقلابی و ناپلئونی از هم بپاشد،و لذا مشوّق سیاست مقاومت در برابر فرانسه بودند،یقین داشتند که درست مثل دنیای باستان که در فراهم ساختن وزنه ی تعادلی در برابر رم قاصر آمد،محتملا بقیه ی اروپا نیز از عهده ی مهیا ساختن یک نیروی برابر برنخواهد آمد.[9]این نویسندگان را می‏توان با اندیشمندانی چون روسو و آرنولد توین‏بی‏ مقایسه کرد.دسته ی اخیر،توازن قدرت را به منزله ی نوعی قانون تاریخی مبارزه‏جویی و پاسخ‏دهی‏[10]به آن می‏نگرند که اطمینان می‏دهد که هرجا تهدیدی علیه توازن پیش‏ آید،نوعی تمایل خنثی کننده برای کنترل آن به وجود خواهد آمد.[11] گرچه دسته ی اول از اندیشمندان بر این نکته تأکید می‏کنند که ممکن است معارضه علیه توازن قدرت به‏ ایجاد پاسخ نینجامد،و دسته ی دوم مدعی وجود گرایشی تاریخی برای بروز یک پاسخ‏ هستند،ولی هر دو گروه توازن قدرت را امری می‏دانند که از روی تدبیر به وجود آمده‏ است،نه به طور تصادفی.

توازن قدرت صرفا اتفاقی را فقط می‏توان در لحظه ی به بن‏بست رسیدن مبارزه‏ای به قصد نابودی میان دو رقیب که هدف هریک تنها برتری ملق است،تصور کرد. توازن قدرت از پیش تدبیر شده چنین فرض می‏کند که دست کم یکی از طرفین به جای‏ تعقیب هدف گسترش مطلق قدرت خود،به دنبال آن است که قدرت خویش را متناسب‏ با قدرت طرف دیگر محدود سازد.این طرف،تخمینی از توان نظامی حریف به عمل‏ می‏آورد،و خواه در پی سطحی بالاتر،برابر یا پایینتر از توانایی رقیب خود باشد،آن‏ تخمین را در تعیین سطح نیروی نظامی خود در نظر می‏گیرد.این،موضع معمول هر دولتی‏ است که در داخل نظام سیاست مبتنی بر قدرت،«به طور معقول»عمل می‏کند(یعنی به‏ نحوی عمل می‏کند که دارای سازگاری درونی و نیز سازگاری با اهداف تعیین شده‏ باشد).با این وجود،مفهوم توازن قدرت تدبیر شده،طیفی از حالات ممکن را در بر می‏گیرد.

مقدمترین شکل توازن قدرت تدبیر شده،توازن دو قدرت است که در آن یکی از طرفین پی‏گیر سیاست بازداری طرف دیگر از نائل شدن به تفوّق نظامی است.شکل‏ پیشرفته‏تر،توازن میان سه قدرت است که در آن یک قدرت نه فقط از راه افزایش توان‏ نظامی خویش،بلکه همچنین با قرار گرفتن در کنار هر طرفی از دو قدرت دیگر که‏ ضعیفتر باشد در صدد آن است که نگذارد هیچ یک از آن‏دو به برتری دست یابند؛این‏ سیاست به عنوان«سیاست نگهداری توازن»شناخته شده است.این شکل از سیاست‏ توازن قدرت طبق نظر دیوید هیوم که عمدتا با تکیه بر شرح مشهور پولیبیوس از سیاست‏ هیرو،سلطان سیراکوس،که علیه رم با کارتاژ متحد شد،بیان می‏شود،در جهان باستان‏ نیز شناخته شده بوده است.[12]از این مرحله تا سیاست حفظ توازن قدرت در سراسر نظام بین المللی یک گام‏ بیشتر نیست.این سیاستی است که بر توانایی برای درک کثرت قدرتهایی مبتنی است‏ که با هم در ارتباط بوده،در مجموع نظام یا حوزه‏ای واحد از نیروها را تشکیل می‏دهند. این سیاست همچنین مستلزم نظامی مستمر و عالمگیر از دیپلماسی است که برای هر قدرت درگیر و علاقه‏مند،آگاهی از حرکات تمامی دول واقع در سیستم و نیز ابزارهای‏ عمل بر آنها را فراهم می‏کند.ظاهرا سیاست حفظ توازن در سراسر نظام بین المللی تنها در ایتالیای قرن پانزدهم ظهور کرد،و همراه با گسترش سفارتخانه‏های مقیم‏ توسعه یافت.این سیاست تنها در قرن هفدهم،همراه با این عقیده که سیاست اروپا یک‏ نظام واحد را تشکیل می‏دهد به استواری در اندیشه اروپایی ریشه گرفت.[13]

باز هم گام دیگری داریم تا تلقی مفهوم توازن قدرت به عنوان وضعیتی که صرفا در اثر سیاستهای آگاهانه ی دولتهای خاصی که مخالف تفوّق در سراسر عرصه ی نظام هستند به وجود نیامده،بلکه به عنوان هدف آگاهانه ی کل نظام تحقق می‏یابد.چنین مفهومی‏ متضمن امکان همکاری میان دولتها در جهت پیشبرد هدف مشترک حفظ توازن است و اتحادهای بزرگ متوالی عصر جدید برضد قدرتهای مسلّط بالقوّه نمونه‏هایی از آن‏ می‏باشد.پیامد دیگر این مفهوم آن است که هر دولت،نه فقط باید برای خنثی کردن‏ تهدید برتری دیگران عمل کند،بلکه باید خود نیز این مسئولیت را بپذیرد که توازن را برهم نزند:[این سیاست‏]هم متضمن خودداری است و هم ایجاب می‏کند که جلوی‏ دیگران گرفته شود.اندیشه ی حفظ توازن قدرت در کل نظام بین المللی به عنوان هدف‏ مشترک تمام دولتها در نظام،اندیشه‏ای است که در قرن هفدهم و اوایل قرن هیجدهم‏ بویژه به عنوان بخشی از ائتلافات علیه لویی چهاردهم در اروپا ظهور کرد و در مقدمه ی معاهده اوتریخت(1713)به ثمر نشست.

 

 

 

 

تاریخچه‌ی موازنه­ی­ قوا

مکانیسم موازنه‌ی­ قوا، از لحاظ تاریخی، از سال­های 1648-1789و 1815-1914 در اروپا حاکم بود. انعقاد قرارداد صلح وستفالی (1648) سرآغاز موازنه‌ی قوا در اروپا دانسته شده است؛ قراردادی که اثرات آن شامل «استقلال و تساوی کشورها»، «عدم مداخله‌ی پاپ و کلیسا در امور خارجی دولت­های اروپایی»، «تکوین حقوق بین­الملل و رعایت آن» و «موازنه‌ی قوا» بوده است. راه­ حل موازنه‌ی­ قدرت، از بروز جنگ­های وسیع و ظهور یک قدرت برتر تا 1789 جلوگیری کرد. پیامد انقلاب فرانسه در این سال، توسعه­طلبی ناپلئون بناپارت بود که آرمان اروپای تحت سلطه­ی فرانسه او موجب برهم‌خوردن موازنه گردید.

با شکست ناپلئون در «واترلو» و تشکیل «کنگره‌ی وین» در سال 1815، دوباره موازنه برقرار گردید که تا جنگ جهانی اول یعنی سال 1914 ادامه داشت.[14]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیش‌نیازهای عمده­ی موازنه­ی ­قوا

شرایطی چند برای تحقق موازنه‌ی­ قدرت ضروری است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

1.  بازیگران متعدد سیاسی: حداقل سه و حداکثر پنج قدرت مهم باید وجود داشته باشند تا یک نظام موازنه­ی باثبات ایجاد شود. از آن‌جا که وجود کشور «موازنه دهنده»[15]از اهمیت برخوردار است، چنین اظهار می­شود که تعداد بازیگران بهتر است فرد باشد.

2.  فقدان یک قدرت مرکزی و مشروع: هیچ قدرت برتر و واحدی که دیگران را تحت سلطه­ی خود قرار دهد، نباید وجود داشته باشد.

3.  توزیع نابرابر قدرت: میان بازیگران صحنه­ی سیاست بین­الملل نباید برابری قدرت وجود داشته باشد. این تفاوت موجب دسته­‌بندی دولت‌ها به بزرگ، متوسط و کوچک می­شود که از نخستین شرایط موازنه­ی ­قوا محسوب می­شود.

4.  رقابت مستمر اما کنترل‌شده­ی مناقشات میان بازیگران سیاسی حاکم برای کسب ارزش­ها و منابع کم‌یاب جهان.

5.  تفاهم میان رهبران قدرت­های بزرگ درباره­ی نفع مشترک ناشی از استمرار مکانیسم توزیع­ قدرت که شامل حفظ ثبات و تأمین امنیت و تداوم صلح می­باشد.[16]

 

اهداف و کارکردهای موازنه­ی ­قوا  

هدف حیاتی و اولیه‌ی موازنه­ی­ قوا، حفظ  صلح و امنیت با تکیه بر قدرت می‌باشد. با این وجود، می­توان چندین هدف اصلی و فرعی را برای آن فرض کرد:

1.    جلوگیری از بروز و استقرار یک قدرت برتر و مسلط.

2.    حفظ موجودیت عناصر تشکیل‌دهنده­ی موازنه­ی (دولت­های عضو) و خود نظام موازنه.

3.    تأمین ثبات و امنیت ملی و بین­المللی.

4.    تقویت و تداوم صلح که ناشی از عدم وقوع جنگ است.

 

 

کار ویژه توازن قدرت

می‏توان گفت که حفظ توازن قدرت سه کار ویژه ی تاریخی را در نظام دولتهای‏ نوین به اجرا گذاشته است:

1- وجود توازن عمومی قدرت در کل نظام بین المللی،به جلوگیری از استحاله ی نظام به یک امپراتوری عالمگیر به واسطه ی غلبه ی یک قدرت کمک کرده است.

2- وجود توازن محلی قدرت به حفظ استقلال دولتهای واقع در مناطق خاص،در مقابل جذب یک قدرت برتر محلی شدن یا رفتن به زیر سلطه ی آن کمک کرده است.

3- هرجا که توازن عمومی و محلی قدرت هردو وجود داشته‏اند،شرایط مساعدی را فراهم ساخته‏اند که تحت آن،سایر نهادهایی که نظم بین المللی به آنها بستگی دارد(دیپلماسی،جنگ،حقوق بین الملل،مدیریت قدرتهای بزرگ)قدرت‏ عمل یافته‏اند.

این اندیشه که توازن قدرت کار ویژه‏های مثبتی را در خصوص نظم بین المللی به‏ اجرا در می‏آورد و لذا تدبیر آن،هدف ارزشمند یا مشروعی در سیاستمداری است،در قرن‏ اخیر مورد انتقادات فراوانی قرار گرفته است.در حال حاضر انتقادها،بر ابهام یا بی‏معنی بودن مفهوم توازن قدرت،بر ماهیت محکم نخورده یا آزمون ناپذیر آن دسته از تعمیمات تاریخی که این مفهوم بر آنها مبتنی است،و بر اتکای این نظریه بر این عقیده‏ که تمامی رفتارهای بین المللی متشکل از تلاش برای کسب قدرت می‏باشد،معطوف است.در اوایل این قرن،به خصوص در طول جنگ جهانی اول و پس از آن،منتقدان‏ آموزه ی توازن قدرت مدعی غیر قابل فهم بودن یا آزمون ناپذیری آن نبودند،بلکه اظهار می‏داشتند که تعقیب‏[سیاست‏]توازن قدرت اثراتی منفی،و نه مثبت،بر نظم بین المللی‏ دارد.آنان بخصوص مدعی بودند که تلاش برای حفظ توازن قدرت اولا یکی از علل بروز جنگهاست،ثانیا به نفع قدرتهای بزرگ و به زیان قدرتهای کوچکتر انجام می‏گیرد،و ثالثا به بی‏توجهی نسبت به حقوق بین الملل منجر می‏شود.

تلاش برای برقرار ساختن توازن قدرت همیشه به حفظ صلح منجر نشده است. اما کار ویژه ی اصلی توازن قدرت حفظ صلح نیست،بلکه حفظ نظام دولتهاست.آن هنگام‏ که جنگ تنها ابزاری باشد که با آن بتوان قدرت یک دولت بالقوه مسلط را کنترل کرد، حفظ توازن قدرت مستلزم جنگ است.ولی می‏توان چنین استدلال کرد که حفظ صلح‏ هدفی فرعی نسبت به برقرار سازی توازن قدرت است.توازنهای قدرت با ثبات،یعنی آنها که دارای ویژگی‏هایی درون سرشتی هستند که مؤید دوام آنها می‏باشند،ممکن است‏ کمک کنند تا انگیزه ی توسل به جنگ بازدارنده از میان برود.بی‏تردید اصل حفظ توازن‏ قدرت معمولا به نفع قدرتهای بزرگ و به زیان قدرتهای کوچک تمام شده است.غالبا توازن قدرت در میان قدرتهای بزرگ از راه تقسیم و جذب قدرتهای کوچکتر حفظ شده‏ است:کاهش فوق‏العاده ی تعداد دولتهای اروپایی در فاصله ی سالهای 1648 و 1914 نمایانگر تلاش دولتهای بزرگ برای جذب دولتهای کوچک،در عین پی‏گیری اصل‏ جبران به منظور حفظ توازن قدرت است.این امر موجب تقبیح مکرر اصل توازن قدرت به‏ عنوان برتری جمعی قدرتهای بزرگ شده است و نمونه ی کلاسیک آن تقسیم لهستان در سال‏ 1772 توسط اتریش،روسیه و پروس است.کسانی همچون برک و گنتز که استدلال‏ می‏کنند که تقسیم لهستان یک انحراف و عدول از اصول حقیقی توازن قدرت است، اصولی که احترام یکسان به استقلال دولتهای کوچک و بزرگ را مقرر می‏دارد،مفهومی‏ آرمانی و قانون گرایانه از آموزه ی توازن قدرت را که محتوای اساسی این پدیده را به غلط تعبیر می‏کند،مبنای استدلال خود قرار می‏دهند.تقسیم لهستان نه انحراف از اصل توازن‏ قدرت،بلکه نمونه‏ای از کار بسته آن بود.

یقینا توازن قدرت از دید دولت ضعیفی که قربانی آن می‏شود،اصل سبعانه‏ای‏ به نظر می‏آید.اما این امر چیزی از اهمیت کار ویژه ی آن در زمینه ی حفظ نظم بین المللی‏ نمی‏کاهد،این بخشی از منطق اصل توازن قدرت است که نیازهای توازن مسلّط باید بر مقتضیات توازنهای تابع تقدّم داشته باشد،همچنان که توازن عمومی باید از حیث‏ اهمیت،مقدم بر هر نوع محلی یا خاص باشد.اگر باید اقویا به ضرر ضعفا بزرگتر شوند،از نقطه نظر نظم بین المللی بهتر آن است که این کار بدون شعله‏ور شدن حریفی‏ مدهش در میان اقویا صورت گیرد.

یکی از تناقضات ظاهری اصل توازن قدرت این است که در عین حال که وجود توازن قدرت یک شرط ضروری برای عملی شدن حقوق بین الملل است،ولی غالبا اقدامات لازم برای حفظ توازن متضمن نقض مقررات حقوق بین الملل می‏باشد.آشکار است که در شرایطی که یک دولت از موضعی برتر برخوردار است،ممکن است وسوسه‏ شود که قواعد حقوق را رعایت ننماید؛همان‏طور که واتل معتقد است قدرتهای برتر در موضع«وضع قوانین برای دیگران»قرار دارند.اساسی‏ترین قواعد حقوق‏ بین الملل-قواعدی که به مسئله ی حاکمیت،عدم مداخله،مصونیت دیپلماتیک و از این‏ قبیل می‏پردازند-برای اثر بخش بودن،وابسته به اصل«معامله ی به مثل»هستند.در جایی که دولتی تفوق دارد،ممکن است بی‏ترس از آنکه دولتهای دیگر به نوبه ی خود با بی‏اعتنایی نسبت به حقوق او مقابله به مثل کنند،حقوق آنها را رعایت نکند.اوپنهایم‏ می‏گوید:

«اولین و اساسی‏ترین نتیجه ی اخلاقیی که می‏توان از تاریخ حقوق ملل استخراج کرد آن‏ است که حقوق ملل تنها در صورت وجود یک تعادل،یک توازن قدرت در میان‏ اعضای خانواده ی ملتها،امکان وجود دارد.»آنچه حقوقدانان بین المللی همچون او را به استنتاج مزبور رهنمون می‏شود این‏ احساس است که برای رعایت قواعد حقوق بین الملل باید تضمینی بجز امید صرف به‏ پای‏بند ماندن دولت برتر به حقوق،وجود داشته باشد.

اما در عین آنکه حقوق بین الملل به مثابه ی نظامی از قواعد،برای نفس موجودیت‏ خود وابسته به توازن قدرت است،ولی حفظ توازن غالبا مستلزم شکستن این قواعد می‏باشد.آنجا که قواعد حقوق بین الملل اصولا اجازه ی کاربرد یا تهدید زور را می‏دهند، به قول گروسیوس تنها به خاطر آن است که«جراحتی را که وارد آمده درمان کنند».قبل‏ از آنکه دولتی بتواند به طور مشروع علیه دولت دیگری به زور متوسل شود،نخست باید حقوق مشروعی نقض شده باشد که بتواند پس از ان مورد مدافعه قرار گیرد.ولی حفظ توازن قدرت مستلزم کاربرد یا تهدید زور در واکنش نسبت به قدرت متجاوز یک دولت دیگر است،خواه آن دولت قواعد حقوقی را نقض کرده باشد یا نه.جنگهایی که برای‏ اعاده ی توازن قدرت شروع می‏شوند،جنگهایی که برای حفظ توازن به بروز آنها تهدید می‏گردد،و مداخلات نظامی در امور داخلی یک دولت دیگر که برای مبارزه با قدرت‏ متجاوز دولت ثالثی صورت می‏گیرد-خواه آن دولت قواعد حقوقی را نقض کرده باشد یا نه-همگی الزامات توازن قدرت را در تضاد با احکام حقوق بین الملل قرار می‏دهند. مقتضیات نظم مقدم بر مقتضیات حقوق تلقی می‏شود،همچنان که نسبت به منافع‏ قدرتهای کوچک و حفظ صلح نیز مقدم محسوب می‏گردد.

قابل توجه است که در حالی که اصطلاح«توازن قدرت»در مباحثات روزمره ی روابط بین الملل در زمان ما،همچون هر زمان دیگری در گذشته،به نحو گسترده‏ای به کار می‏رود،ولی در تجزیه و تحلیل محققانه ی موضوع،به گذشته‏ها پرتاب شده است.این امر نمایانگر ناشکیبایی درباره ی ابهام و معنای تغییرپذیر این تکیه کلام متداول است؛ نشاندهنده ی تردید در مورد آن دسته از تعمیمات تاریخی پایه‏ریز این قضیه است که‏ می‏گوید حفظ توازن قدرت برای نظم بین المللی اهمیت اساسی دارد،و نیز نمودار تردید درباره ی اتکای آن به این تصور بی‏پایه است که تعقیب قدرت خاستگاه مشترکی است که‏ جمیع انواع سیاست خارجی را می‏توان به آن مربوط کرد.

اصطلاح«توازن قدرت»به لحاظ معانی متعددی که می‏توان به آن نسبت داد،و به خاطر تمایل دسته‏ای از افراد که آن‏را برای پریدن از یک معنی به معنی دیگر به کار می‏گیرند و به خاطر حرمت بی‏چون و چرایی که عبارات پیرامون این مفهوم گرایش به‏ القای آن دارند،بدنام شده است.با این وجود رد کردن این مفهوم به عنوان یک تصوّر بی‏معنی،چنانکه فون ژوستی‏در قرن هیجدهم و کوبدن‏ در قرن نوزدهم کردند و اکنون نیز برخی از دانشمندان سیاسی گرایش به آن دارند،یک اشتباه است. این‏ اصطلاح تنها اصطلاحی نیست که دچار این نوع استفاده ی نادرست می‏باشد،و مثل سایر اصطلاحاتی که بوفور به کار می‏روند-همچون«دموکراسی»و«امپریالیسم»و «صلح»-نفس متداول بودن آن دلیلی است بر اهمیت اندیشه‏ای که به وسیله ی آن انتقال‏ می‏یابد.از اصطلاح«توازن قدرت»نمی‏توان چشم پوشید؛آنچه باید کرد عبارت از تعریف دقیق این اصطلاح و به کارگیری آن به نحوی هماهنگ بااین تعریف است.

اما اگر همواره با طرح این قضیه که حفظ توازن قدرت به حفظ نظم بین المللی‏ کمک می‏کند بتوانیم منظور خود را از مفهوم توازن قدرت روشن کنیم،آیا باز هم مفهوم‏ مزبور نارسا خواهد بود؟

آیا دولتی که خود را در موضعی از تفوق قدرت می‏بیند همیشه آن‏را برای«وضع‏ قانون برای دیگران»به کار خواهد گرفت؟آیا همیشه یک دولت برتر محلّی برای‏ استقلال همسایگان خود،و دولتی که دارای برتری عمومی است برای بقای نظام دولتها یک تهدید خواهد بود؟

رهبران دولتهای قدرتمند که پرهیزکاری و حسن نیت خویش را ضمانتی کافی‏ برای حقوق دیگران می‏دانند،قضیه ی مزبور را تلویحا رد می‏کنند.فرانکلین روزولت‏ هواخواهی آمریکا از«سیاست حسن همجواری»را تضمینی برای حقوق آمریکای لاتین‏ می‏دانست.اینک نیز شوروی و آمریکا هریک لزوم تجدید قدرت طرف مقابل را قبول‏ دارند و مدعی‏اند که این امر نه فقط برای خودشان،بلکه برای کل جامعه ی بین المملی‏ ضرورت دارد.اما آنان بر ضرورت هرگونه کنترلی بر قدرت خود که در حد تحدید قدرت‏ دیگر باشد،صحّه نمی‏گذارند.

یک نمونه ی از این دیدگاه،اندیشه ی کانت است که می‏گوید دولت قانونی یا Rechtsstaat که کنترلهای داخلی خاص خویش را بر روی قدرت حکمرانان دارد،به‏ گونه‏ای که برای دولت مطلقه ممکن نیست،قادر به‏[رعایت‏]تقوای بین الملل است. بر این اساس کانت تشکیل ائتلافی از دولتهای قانونی را که ممکن است بر اثر رشد دائم‏ عاقبت بر سیاست بین المللی مستولی شود،بدون تصور این احتمال که ائتلاف مزبور از قدرت خویش سو ی استفاده خواهد کرد،توصیه می‏کند. در آوریل دهه ی 1960 آیینهای‏ جامعه ی آتلانتیک که بر ائتلافی از قدرت آمریکا و اروپای غربی مبتنی بود،از الگوی‏ کانت پیروی می‏کردند.این آیینها بدون توجه به این امر که چنان ائتلافی برای سایر دولتها تهدیدی خواهد بود یا[دست کم‏]چنین به نظر خواهد رسید،یا اینکه دولتهای‏ دیگر نفع مشروعی در ایجاد یک وزنه ی تعادل در مقابل ائتلاف مزبور خواهند داشت، مطرح می‏شد.

در برابر این نظر باید دیدگاه آکتون‏را مطرح کنیم که می‏گوید نفس قدرت‏ فسادانگیز است و قطع نظر از ایدئولوژی یا موازین حقوقی یا فضیلت یا حسن نیت دولتی‏ که در موضوع برتر قرار دارد،نقش آن موضع،برای سایر دولتها دربردارنده ی تهدید است و از این تهدید نه به وسیله ی توافقات یا قوانین،بلکه تنها به مدد قدرت متوازن کننده‏ می‏توان جلوگیری کرد. دولتها نمی‏توانند با کمک نظامهای قانونی نظارت و موازنه‏ از مواجهه با این امر اجتناب کنند،و نه فقط حکمرانان،بلکه کل نظام سیاسی هم‏ اثرات فاسد کننده ی قدرت را احساس می‏نماید.حکمرانانی که در شرایط بالا بودن امکان شرارت،به تقوای خویش تمسک می‏جویند معمولا به وسیله ی حکامی که چنین‏ نیستند کنار زده می‏شوند.فنلون‏ این نکته را به خوبی مطرح ساخته است.

«در میان انسانها،نباید امید داشت که یک قدرت برتر در حد اعتدال باقی بماند و نخواهد که در زمان برتری قدرت خود،همان چیزی را که در هنگام ضعف طالب بوده‏ به دست آورد.حتی اگر یک شهریار در اوج قدرت خود بتواند به بهترین وجه از امکانات خود بهره گیرد،باز هم این عظمت و جلال با به پایان رسیدن سلطنت او خاتمه خواهد یافت.جاه‏طلبی‏های پادشاهان،چاپلوسی‏های مشاوران وی،و پیش‏بینی‏های دیگر ملتها،اجازه ی تصور این امر را نمی‏دهند که ملتی که می‏تواند دیگران را تحت سلطه ی خویش درآورد برای قرون متمادی از این کار امتناع ورزد.»

انتقاد از این نظریه که توازن قدرت در جهت حفظ نظم بین المللی عمل می‏کند گاهی از این اعتقاد ناشی می‏شود که نظریه ی مزبور بخشی است از یک نظریه ی«سیاست‏ مبتنی بر قدرت»که جستجوی قدرت را به عنوان علاقه ی مشترک و مسلط تمامی دولتها در تعقیب سیاست خارجی جلوه می‏دهد.از این دیدگاه آموزه ی مورد بحث ما همان‏ سفسطه‏هایی را در خود دارد که نظریه ی«سیاست مبتنی بر قدرت»متضمن آنهاست؛زیرا آموزه ی مزبور جزئی از این نظریه است.

آموزه‏هایی که مدعی‏اند که در هر نظام بین المللی تمایلی خود به خود برای‏ تحقق یک توازن قدرت وجود دارد،در واقع از یک نظریه ی«سیاست مبتنی بر قدرت»از این نوع مشتق می‏شوند.این اندیشه که اگر دولتی به معارضه با توازن قدرت برخاست‏ سایر دولتها موظفند که در پی بازداشتن وی باشند،فرض را بر این می‏گذارد که تمامی‏ دولتها در پی به حداکثر رساندن موضع نسبی قدرت خویش هستند؛ولی در واقع چنین‏ نیست.دولتها همواره در موضعی قرار دارند که بین تخصیص منابع و انرژی‏های خویش‏ به امر حفظ و توسعه ی موضع بین المللی قدرت خویش،و تخصیص این منابع و انرژی‏ها به‏ سایر اهداف،ناچار از انتخاب هستند.میزان هزینه ی دفاعی،رأی کمک خارجی، تشکیلات دیپلماتیک،اینکه آیا با شرکت جستن در یک جنگ نقشی در مسائل‏ بین المللی خاص ایفا کنیم یا نه،و پیوستن به یک اتحاد یا سازمان بین المللی‏ موضوعاتی هستند که مباحثه ی سیاست خارجی هر کشوری را تشکیل می‏دهند و[در این‏ مباحثه‏]پیشنهاداتی که به افزایش موضع قدرت کشور می‏انجامند ممکن است رد شوند و غالبا هم رد می‏شوند.برخی از دولتها که توان ایفای نقشی عمده را دارند-مثل آمریکا در دوره ی میان دو جنگ جهانی یا ژاپن از زمان ترمیم اقتصادی خود پس از جنگ جهانی دوم - ترجیح می‏دهند که نقش نسبتا اندکی بازی کنند.اما آموزه‏ای که من تشریح کردم‏ مدعی وجود هیچ گونه تمایل اجتناب ناپذیری برای بروز توازن قدرت در نظام بین المللی‏ نیست،بلکه فقط مطرح می‏کند که اگر قرار است نظم بین المللی حفظ شود حفظ یک‏ توازن قدرت ضروری است.دولتها ممکن است بی‏اعتنا به مقتضیات توازن قدرت رفتار کنند و غالبا نیز چنین می‏کنند.

 

 

 

 

 

 شیوه­های تأمین و حفظ موازنه­ی­ قوا

نظریه‌پردازان این تئوری با بررسی روش‌های مورد استفاده­ی کشورهای عضو موازنه­ی ­قوا طی قرن­های هفدهم تا نوزدهم، موارد زیر را استخراج کردند:[17]

1.    سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن.

2.    بازگرداندن اراضی اشغال شده توسط دولت تجاوزگر.

3.    ایجاد دولت­های حاِِیل.

4.    تشکیل اتحادیه­ها.

5.    ایجاد حوزه­های نفوذ.

6.    مداخله.

7.    چانه‌زنی دیپلماتیک.

8.    رقابت یا مسابقه­ی تسلیحاتی.

9.    جنگ (به عنوان آخرین حربه و راه‌حل)

 

 
 
 
 
 
 
 
 
مناسبت توازن قدرت در زمان حاضر

در حال حاضر آشکارا یک توازن قدرت عمومی وجود دارد،بدین مفهوم که هیچ‏ دولتی در کل نظام بین المللی دارای تفوّق نیست.خصیصه ی اصلی این توازن عمومی آن‏ است که گرچه در دهه ی 1950 شکل یک توازن ساده،البته نه کاملا ساده،را داشته و در دهه ی 1960 در حالتی از انتقال به سر می‏برده است،ولی از دهه ی 1970 به این سو مشکل‏ یک توازن پیچیده را به خود گرفته است.چین را حداقل در منطقه ی آسیا و اقیانوس آرام‏ باید در کنار آمریکا و شوروی به منزله ی قدرتی بزرگ به حساب آورد،در حالی که ژاپن به‏ عنوان چهارمین قدرت بزرگ بالقوه جلوه‏گر می‏شود،و یک اروپای غربی متحد ممکن‏ است با گذشت زمان به پنجمین قدرت تبدیل گردد.بااین حال،بیان وجود یک توازن‏ قدرت پیچیده یا چند جانبه در زمان جاری،به برخی سو ی تفاهمات منجر شده است که‏ برطرف ساختن آنها ضروری است.

سخن گفتن از یک توازن پیچیده یا چند جانبه میان این سه یا چهار قدرت دال‏ بر این نیست که آنان را از لحاظ قدرت با هم برابرند.گرچه در نظامی که تحت سلطه ی دو قدرت قرار داشته باشد وضعیت توازن یا فقدان تفوّق تنها در صورتی قابل تحصیل است‏ که میان قدرتهای مربوطه نوعی همسنگی تقریبی قدرت وجود داشته باشد،ولی در نظامی‏ متشکل از سه یا چند قدرت به دلیل امکان اتحاد کوچکترها علیه بزرگترها بدون رابطه ی برابری میان قدرتهای مورد نظر هم می‏توان به توازن رسید.

به علاوه،صحبت از چنین توازن قدرت پیچیده‏ای حاکی از آن نیست که هر چهار دولت بزرگ نوعی یکسانی از قدرت یا نفوذ را در اختیار دارند.بدیهی است که در سیاست بین الملل حرکتها بر روی«چندین صفحه ی شطرنج»صورت می‏گیرد.بر روی‏ صحنه ی شطرنج بازدارندگی هسته‏ای استراتژیک،آمریکا و شوروی بازیگران اصلی‏اند،چین‏ یک مبتدی است و ژاپن اصلا به چشم نمی‏آید.بر روی صفحه ی شطرنج توان نظامی‏ متعارف‏[ غیر هسته‏ای‏]باز هم آمریکا و شوروی به لحاظ توانایی آرایش دادن نیروی‏ مسلح غیر هسته‏ای خود در بسیاری از بخشهای جهان بازیگران برجسته‏اند،چین از آنجا که نیروی مسلحش تنها می‏تواند در منطقه ی دقیقا مجاور این کشور آرایش داده شود بازیگری کم اهمیت‏تر است،و ژاپن فقط یک بازیگر جزئی است.بر روی صفحه ی شطرنج‏ امور مالی،تجارت و سرمایه‏گذاری بین المللی آمریکا و ژاپن بازیگران سرآمدند،شوروی‏ بسیار کم اهمیت‏تر و چین تقریبا فاقد اهمیت است.بر روی صفحه ی شطرنج نفوذ ناشی از جاذبه ی ایدئولوژیک می‏توان چنین استدلال کرد که چین بازیگر اصلی است.

با این وجود بازی بر روی هریک از این صفحات شطرنج با بازی بر روی‏ تک‏تک دیگر صفحات در ارتباط است.یک موضوع سودمند در سیاست یا تجارت یا سرمایه‏گذاری بین المللی را می‏توان برای کسب ثمراتی در سیاست بین المللی مربوط به‏ امنیت نظامی به کار گرفت.به همین ترتیب،یک موضع ضعیف در سیاست مربوط به‏ بازدارندگی هسته‏ای استراتژیک،می‏تواند انتخابهای دستیاب در سایر زمینه‏ها را محدود کند.از هم کاملی میان آنها وجود دارد.در زمان نگارش این سطرها،میان شوروی و آمریکا و نیز میان آمریکا و چین یک حالت تشنج‏زدایی وجود دارد،ولی بین شوروی و چین چنین‏ حالتی موجود نیست.ژاپن گرچه مدعی استقلال نسبی از آمریکاست و روابط خویش را هم با شوروی و هم با چین بهبود بخشیده است،ولی هنوز،چه از نظر استراتژیک و چه از نظر اقتصادی،با آمریکا در پیوند نزدیک‏تری است تا با هریک از دیگر قدرتها. بنابراین،در عین حال که این چهار قدرت عمده،در مقایسه با دوران توازن ساده ی قدرت،تحرک دیپلماتیک بیشتری دارند،ولی هنوز تحرک آنها بویژه در اثر تداوم تنش‏ میان دو قدرت بزرگ کمونیستی آنقدر محدود است که مانع تحقق همکاری مؤثر در میان‏ آنها می‏باشد.

همچنین باید توجه کنیم که توازن قدرت پیچیده‏ای که اکنون وجود دارد بر هیچ‏گونه نظام همکاری یا هماهنگی عمومی میان قدرتهای بزرگ موردنظر مبتنی نیست. میان آمریکا،شوروی،چین و ژاپن بر سر این قضیه که حفظ توازن عمومی قدرت یک‏ هدف مشترک آنهاست و نیز در خصوص آن انگاره‏ای که قدرتهای بزرگ اروپا در معاهده ی اوتریخت اعلام داشتند،هیچ‏گونه توافق عامی وجود ندارد.حتی هیچ توافق عمومی در باب منظومه‏ای از قواعد برای جلوگیری یا کنترل بحرانها یا محدودسازی جنگها نیز موجود نیست.

توازن قدرت فعلی به معنایی که در گذشته ذکر شد کاملا اتفاقی نیست،چرا که‏ در تعقیب معقولانه ی سیاستهای معطوف به جلوگیری از تفوّق هر قدرت دیگری غیر از خود توسط آمریکا،شوروی و چین عنصری از تدبیر وجود دارد.همچنین می‏توان در توافق‏ آمریکا و شوروی در مورد هدف مشترک حفظ توازن میان خود،دست کم در حوزه ی محدود سلاحهای هسته‏ای استراتژیک،قائل به وجود عنصر دیگری از تدبیر شد.با این وجود، توازن تدبیر شده‏ای بدان مفهوم که هرسه یا چهار قدرت بزرگ آن‏را به عنوان هدف‏ مشترک خود پذیرفته باشند،وجود ندارد.در واقع فقط آمریکاست که توازن قدرت را آشکارا به عنوان یک هدف اعلام می‏کند.حتی هیچ شاهدی دالّ بر این مطلب نیز وجود ندارد که عموم،چنین توازن قدرتی را متضمن کفّ نفس قدرتهای بزرگ به وجهی متمایز از تلاش برای محدود سازی و وارد ساختن فشار بر یکدیگر پندارند.

آمریکا و شوروی به ایجاد برخی قواعد مورد توافق در مورد اجتناب و کنترل‏ بحرانها،و محدود سازی جنگ موفق شده‏اند.با این حال،در این زمینه‏ها میان جمیع‏ قدرتهای بزرگ،هیچ منظومه ی کلیی از قواعد وجود ندارد.نه در عرصه ی روابط چین و شوروی،و نه در زمینه ی روابط چین و آمریکا هیچ امری که معادل نظام نوظهور قواعدی‏ باشد که میان دو ابرقدرت بزرگ جهانی بروز کرده است،وجود ندارد.در غیاب یک‏ چنین نظامی کلیی از قواعد نمی‏توان قائل به آن شد که افزون بر وجود توازنی میان‏ قدرتهای بزرگ،بر سر اداره ی این توازن نیز در میان قدرتهای بزرگ هماهنگی وجود دارد.

دست آخر آنکه،توازن قدرت پیچیده ی فعلی مبتنی بر فرهنگ مشترکی نیست که‏ دولتهای عمده ی شرکت کننده در توازن فعلی در آن سهیم باشند،همچنان که قدرتهای‏ بزرگ اروپایی تشکیل دهنده ی توازن پیچیده ی قرون هیجدهم و نوزدهم در فرهنگ مشترکی‏ شریک بودند.در نظام بین المللی اروپایی آن قرون،عاملی که هم حفظ توازن و هم‏ همکاری میان قدرتهای سهیم در آن را تسهیل می‏کرد،و هم به معنای ارزشهای‏ مشترکی بود که می‏شد در ارتباط با آنها،برخورد منافع را تعدیل کرد.چنان که بعدها استدلال خواهد شد،میان آمریکا،شوروی،چین و ژاپن به واقع نوعی ذخیره ی مشترک از اندیشه‏ها وجود دارد،ولی چیزی معادل با علقه‏های فرهنگی مشترک که در قرون سابق‏ در میان قدرتهای اروپایی وجود داشت‏[میان این چهار قدرت‏]موجود نیست.

تمامی پنج سو ی برداشتی که ذکر شد،از این حقیقت ناشی می‏شوند که در تفکر امروزین اندیشه ی توازن قدرت معمولا با نظام توازن قدرت اروپایی،بویژه آنچه که به قرن‏ نوزدهم تعلق داشت،اشتباه گرفته می‏شود.معمولا اظهار می‏شود که وجه مشخصه ی این‏ نظام تاریخی،یک برابری تقریبی بوده است که به دلایل زیر میان پنج قدرت اصلی‏ (بریتانیا،فرانسه،امپراتوری اتریش،هنگری،روسیه و امپراتوری پروس-آلمان)وجود داشته است:

1- به لحاظ قابل مقایسه بودن نوع قدرت قابل دسترسی هریک از این قدرتها که می‏شد آن‏را برحسب شمار لشکریان هر کشور اندازه گرفت؛

2- به واسطه ی فاصله ی سیاسی مساوی میان قدرتها و وجود حداکثر تحرک‏ دیپلماتیک؛

3- به لحاظ توافقات کلی در خصوص قواعد بازی؛

4- به واسطه ی وجود یک فرهنگ مشترک زیر بنایی.

اینکه آیا نظام اروپایی قرن پیش واقعا دارای تمامی این کیفیات بوده است یا نه،قابل مناقشه است،بدین معنی که در میان پنج قدرت مزبور در زمانهای مختلف،نابرابری‏هایی اساسی موجود بوده است.هرگز ممکن نبود که قدرت دریایی و قدرت‏ مالی و قدرت زمینی قارّه‏ای بریتانیا را به یک مخرج مشترک تحویل کرد.یک سلسله‏ موانع عقیدتی در برابر تحرک دیپلماتیک وجود داشت که از اتحادیه‏هایی نظیر اتحاد مقدس،پیوند سه امپراتور26و«اتحاد لیبرال»میان فرانسه و بریتانیا ناشی می‏شد.با این حال باید اعتراف کرد که توازن اروپایی قرن نوزدهم فقط یک تجلی تاریخی از پدیده‏ای بوده که در دوره‏ها و قرون بسیاری بروز کرده است،و نیز باید معترف باشیم‏ که در هنگام بیان وجود یک توازن قدرت پیچیده در زمان جاری،مدعی آن نیستیم که‏ این توازن تمامی ویژگی‏های الگوی اروپایی قرن پیش را در خود متبلور می‏کند.

توازن قدرتی که در حال حاضر وجود دارد،در ظاهر همان سه کار ویژه‏ای را در مورد نظم بین المللی برآورده می‏کند،که در دوره‏های پیشین به اجرا می‏گذاشته است و در بخش‏ قبل به آنها اشاره کردیم.اولا توازن قدرت عمومی،نظام دولتها را از اینکه به واسطه ی فتح‏ و غلبه به یک امپراتوری عالمگیر تبدیل شوند،حفظ می‏کند.تا هنگامی که این توازن‏ به بقای خود ادامه می‏دهد هیچ‏یک از قدرتهای بزرگ امکان برپاسازی یک حکومت‏ جهانی را به اتکای زور ندارد.

ثانیا،توازن های محلی قدرت،در مناطقی که وجود دارند،کمک می‏کنند تا استقلال دولت های موجود در آن مناطق خاص،در برابر جذب یک قدرت برتر محلی شدن‏ یا رفتن به زیر سلطه ی آن حفظ شود.در زمان حاضر،توازنهای محلی قدرت در خاورمیانه، شبه قارّه ی هند،شبه جزیره ی کره،و در منطقه ی شبه جزیره‏ای جنوب شرقی آسیا به استقلال‏ دولتهای موجود در این مناطق کمک می‏کنند.برعکس،در اروپای شرقی که تفوّق‏ شوروی برقرار است،و در آمریکای مرکزی و منطقه ی کارائیب که آمریکا در آنجا برتری‏ دارد،نمی‏توان گفت که دولتهای محلی به مفهوم عادی کلمه مستقل هستند.ادعای‏ اینکه وجود یک توازن محلی قدرت،شرط لازم برای استقلال دولتها در هر منطقه است، مبالغه‏ای نابه‏جا خواهد بود.اظهار این مطلب به معنی نادیده گرفتن وجود احساسی از همبستگی سیاسی در روابط میان دو دولت خواهد بود که در نتیجه ی آن ممکن است یک‏ دولت برتر محلی به استقلال یک همسایه ی ضعیفتر تا سطح معینی احترام بگذارد: همچنان که آمریکا به استقلال کانادا،و بریتانیا به استقلال ایرلند احترام می‏گذارد. همچنین باید تصدیق کنیم که ممکن است استقلال یک دولت واقع در منطقه‏ای خاص، بیشتر مرهون نقشی باشد که قدرتهای خارج از آن منطقه در تعادل محلی ایفا می‏کنند و نه در اثر وجود یا عدم وجود توازنی میان قدرتهای آن منطقه:به طور مثال،اگر در حال حاضر توازنی میان اسرائیل و همسایگان عرب آن موجود است،وجود آن مرهون نقشی‏ است که قدرتهای بزرگ خارج از این منطقه در این ناحیه ایفا می‏کنند.

ثالثا،هم توازن عمومی قدرت و هم آن قبیل از توازنهای محلی که در حال حاضر وجود دارند،هردو به فراهم آوردن شرایطی کمک می‏کنند که تحت آن:سایر نهادهایی‏ که نظم بین المللی بدانها وابسته است قدرت عمل می‏یابند.حقوق بین الملل،نظام‏ دیپلماتیک،جنگ و مدیریت نظام بین المللی به وسیله ی قدرتهای بزرگ مستلزم وجود وضعیتی هستند که در آن هیچ قدرتی دارای تفوّق نیست.همه ی اینها نهادهایی هستند که‏ بشدت به امکان مقابله به مثل سایر دولتها در صورت نقض قوانین از سوی یک دولت‏ بستگی دارند.اما دولتی که خواه در کل نظام،یا در منطقه‏ای خاص،از حیث قدرت‏ برتری دارد،ممکن است بی‏آنکه هیچ خطر صدمه یا تنبیهی او را تهدید کند،در موضع‏ نادیده گرفتن حقوق بین الملل،بی‏اعتنایی به قواعد و آیینهای مذاکره ی دیپلماتیک، محروم ساختن رقبای خود از امکان توسل به جنگ در دفاع از حقوق و منافع خویش،یا نادیده گرفتن رسوم نزاکت قدرتهای بزرگ قرار گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقدهای وارد بر نظریه‌ی توازن قوا

1.  نقد معرفت‌شناختی: نقدی که از این لحاظ وارد شده است این است که اندازه­گیری قدرت ذاتا دشوار است. نخست، گرچه برخی مؤلفه‌های منفرد «مثل حجم اقتصاد» را می‌توان اندازه گرفت، مؤلفه­های دیگر مانند کاردانی و روحیه‌ی سیاسی به‌ویژه با نظر به آینده و نه گذشته به دشواری قابل اندازه­گیری هستند. دوم، فهرست مولفه‌های قدرت به ما چندان چیزی درباره­ی چگونگی تجمیع آنها نمی­گوید. مثلا آیا کشوری که ارتش بزرگ دارد و اقتصاد کوچکی دارد قدرتمند­تر از کشوری است که ارتشی کوچک و اقتصادی بزرگ دارد؟

2.  نقد به توازن قوا از این جهت که یک سیاست و نظریه است: نقدی که وارد است این است که روشن نیست چه اقداماتی را باید به منزله‌ی ایجاد توازن به شمار آورد و این اقدامات چه زمان باید صورت گیرد.

3.  نقد تاریخی: این است که معلوم نیست کشورها چند وقت به چند وقت عملا دست به ایجاد توازن قوا می‌زنند. برای نمونه، برخلاف انتظارات مبتنی بر تحلیل­های واقع‌گرایان، بسیاری از کشورها پش از پایان جنگ سرد به ایجاد توازن قوا در برابر ایالات متحده دست نزده‌اند. به همین‎سان، تاریخ دیپلماسی اروپا در دهه‌ی 1930 داستان تشکیل اتحاد برای ایجاد توازن در برابر آلمان نبود.[18]

در دهه‌های اخیر، نظریه‌ی توازن قوا حتی از جانب تحلیل­گران سنتی به دلائلی غیر از ابهامات معنایی که در مقدمه آمد مورد انتقاد قرار گرفته است.

1.  نیکولاس‌ جی‌ اسپایکمن اعتقاد داشت که این نظریه عمل دولت­ها را به نحوی کارآمد تبیین نمی­کند.

2.  هانس‌ جی‌ مورگنتا، توازن قوا را از چندین جهت ناقص می­داند. به اعتقاد وی توازن قوا نامعین است زیرا هیچ وسیله‌ی قابل اعتمادی برای اندازه­گیری، ارزش‌یابی و مقایسه‌ی قدرت وجود ندارد؛ غیر واقعی است زیرا دولت­ها تلاش دارند تا با هدف قرار­دادن برتری، نامعین بودن آن را جبران کنند؛ و برای تبیین خودداری کشورها از قدرت‌طلبی در بخش اعظمی از سال­های 1648 تا 1914 نارساست، زیرا برای تأثیرات محدودیت‌آفرین ناشی از یک‌پارچگی فکری اساسی و اتفاق‌نظر اخلاقی حاکم بر اروپا در آن دوره اعتباری قائل نیست.

3.  ارنست‌ بی‌ هاس اعتقاد دارد که به‌کارگیری توازن قدرت به عنوان یک راهنمای سیاست‌گذاری، مبتنی بر مسلم پنداشتن وجود میزان بالایی از انعطاف‌پذیری در جریان تصمیم‌گیری ملی است.

 

موازنه قدرت از هانس مورگنتا:

—                        برجسته ترین نمودعینی واقع گرائی هانس.جی مورگنتا(1904- 1980 ) است. او نیز به تبع اسلاف خود ماکیاولی و هابز به تعریفی بسیار فنی از سرشت انسانی ، پنج قاعده کلی رفتاری رابرای کشورها به ترتیب زیر از هم باز می شناسد.برای شناسائی اندیشه واقع گرائی و نظریه موازنه قدرت، شناسائی افکار مورگنتاو پنج قاعده او از اهمیت بسیار برخوردار است.

—                        پنج قاعده او را می توان به این شرح خلاصه کرد:

—                        1-    منافع ملی بر حسب قدرت تعریف می شود.

—                        2-    اصول حاکم بر رفتار کشورها تابعی از وضعیت مکانی و زمانی آن کشور است که ضرورتا با اصول اخلاقی حاکم بر جهان یکی نیست.

—                        3-    قائم به ذات بودن احکام و اصول مبانی سیاسی .

—                        4-    اقدام دولتمردان به مقتضای تامین منافعی است که به بهبود وضعیت قدرت کشور یاری می دهد.

—                        5-    تعارض منافع لزوما به معنای جنگ دائمی بین کشورها نیست.

—                        با عنایت به این قواعد کلی رفتاری ، مورگنتا مدعی است که بیش از هر چیز، هر کشور مسئول تضمین بقای هویت فیزیکی، سیاسی و فرهنگی خویش در برابر تعرضات دیگر کشورهاست. اما در روند تعامل با دیگر کشورها، نظامی حاکم می شود که در آن کشورهای مختلف به مقتضای موقعیتی که در صحنه بین المللی دارند، خواهان سه استراتژی حفظ وضع موجود، توسعه طلبی امپریالیستی و یا کسب اعتبار هستند، بنابراین می توان سیاست خارجی همه بازیگران را تابعی از حفظ ، افزایش و یا نمایش قدرت دانست.

—                        از میان این سه استراتژی ، محافظه کاری مورگنتا ایجاب می کند که وی به استراتژی حفظ وضع موجود علاقه مند باشد.

—                        سیاست کسب اعتبار یا پرستیژ در دیدگاه مورگنتا ابزار موثری است که با تحت تاثیر قراردادن سایر کشورها از طریق دیپلماسی و یا نمایش قدرت، موجب حصول یکی از 2 سیاست حفظ وضع موجود و یا تغییر وضع موجود( امپریالیستی ) می شود.دیدگاه مورگنتا در مورد ثبات یا بی ثباتی بین المللی و همچنین جنگ و صلح جالب توجه است. به نظ او چنانچه بازیگران منافع مهم حیاتی ملی خود را مدنظر قرار دهند، منازعه بسیار نادر خواهد بود. عنایت کشورها به اهداف غیر حیاتی و تلفیق آن با ایدئولوژی ویا کلی گرائی جدی موجب منازعه در سطح بین المللی خواهد شد.راه حل مورگنتا مانند دیگر واقع گرایان موازنه قدرت است. این مکانیسم به نظام بین الملل، موثرترین شیوه مهار و مدیریت قدرت در حال رفابت را عطا می کند. اما مورگنتا اوج کارائی موثر این مکانیسم را زمانی می داند که کلیه کشورها آن را به عنوان چهارچوب کلی و مشترک رفتاری خود بپذیرند و برای تامین منافع خود صرفا از ابزار مهم دیپلماسی استفاده کنند.

هانس مورگنتا (اولین نظریه پرداز منسجم روابط بین المللی) را پدر علم سیاست خارجی در نیمه دوم قرن بیستم خوانده اند. از نظر وی، مخرج مشترک بازیگران عرصه سیاست بین المللی تلاش برای کسب قدرت، حفظ قدرت و نمایش قدرت جهت کسب اعتبار و پرستیژ بین المللی است فلذا چنین بازیگری باید مدام در حال افزایش سطح قدرت خود در رقابت با سایر بازیگران باشد. مورگنتا معتقد است که دولتمردان خاورمیانه، رویایی فکر می کنند و علمی نمی اندیشند و از این جهت در نظریه موازنه قدرت، مفهوم منافع ملی را محور اصلی مباحث خود قرار می دهند. از نظر وی «اهداف سیاست خارجی باید برحسب منافع ملی تعریف شوند.» و «منافع ملی بر حسب قدرت تعریف می شود.» آنچه مسلم است برای مورگنتا قدرت و منافع ملی دو مفهوم اصلی و کلیدی است. برخی از مهمترین آموزه های رئالیسم سیاسی مورگنتا را می توان به شرح ذیل مطرح کرد؛

۱) مهمترین پیام مورگنتا در کتاب «سیاست میان ملت ها» تفکیکی است بین «آنچه هست» و «آنچه باید باشد». ایده آلیسم چون مستعد و پذیرای ایدئولوژی است و رویکرد ایدئولوژیک نیز منجر به انجماد فکری و انسداد سیاسی می شود فلذا از ورود مواد خام جدید و وقایع جدید به ذهن تحلیلگر ممانعت و جلوگیری به عمل می آورد که در نتیجه آن واقعیات نه آنطوری که هست بلکه آن طوری که می خواهد و دوست دارد تفسیر و توصیف می شود. چنین رویکردی در سیاست خارجی بحران آفرین و فاجعه بار است و تنها خروجی آن قربانی شدن منافع ملی و امنیت ملی است.

۲) براساس رئالیسم سیاسی مورگنتا، حکومت ها مهمترین واحدهای تصمیم گیرنده در صحنه بین المللی هستند. علاوه بر این، ماهیت صحنه داخلی کشورها با صحنه بین المللی بسیار متفاوت است. در صحنه داخلی، قانون و اخلاق را می توان اجرا کرد و در صحنه بین المللی اخلاق، توهم است و قانون به معنای اجماع قدرتمندان است.

۳) رئالیسم سیاسی در واقع نوعی روش است. متدولوژی واقع بینانه ای برای دستیابی به هدف است. رئالیسم سیاسی حذف آرمان ها نیست بلکه واقع بینی مرحله ای و تحقق تدریجی آرمان ها است. آرمان داشتن عقلانی و انسانی است ولی اصرار در تحقق سریع و فوری آنها غیرعقلانی است.

۴) دیپلماسی از نشانه های مبارزه قدرت میان دولت های حاکمی است که می کوشند روابط منظم و مسالمت آمیزی میان خود برقرار کنند. در شرایطی که منافع دولت ها با هم تعارض پیدا می کند از طریق مذاکرات دیپلماتیک است که راه برای چانه زنی و سازش باز می شود. در شرایطی که هر دو طرف منافع خود را حیاتی تلقی می کنند باید در این برداشت خود تعدیل ایجاد کنند زیرا در این شرایط است که خطر جنگ افزایش می یابد. وسایلی که دیپلماسی در اختیار دارد عبارتند از اقناع، مصالحه و تهدید به کاربرد زور. هنر دیپلماسی عبارت است از تاکید مناسب و درست بر هر یک از این ابزارها در لحظه خاص؛ موفقیت دیپلماسی نیز تابع این قواعد است؛

۱) دیپلماسی باید عاری از روح جنگاوری باشد یعنی نباید تابع مبارزات ایدئولوژیک بشود.
۲) اهداف سیاست خارجی باید بر مبنای منافع ملی تعریف شود و با قدرت از آن حمایت شود.
۳) دیپلماسی باید از نقطه نظر سایر دولت ها نیز به صحنه سیاسی بنگرد یعنی حدود امنیت ملی طرف مقابل را نیز به رسمیت بشناسد.

۴) دولت ها باید آماده مصالحه در موضوعاتی که برایشان حیاتی نیست باشند.

مصالحه نیز چهار شرط دارد؛

۱) از حقوق بی ارزش به خاطر جوهره یک امتیاز واقعی صرف نظر کنید.

۲) هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهید که عقب نشینی از آن بدون از دست دادن حیثیت یا قبول مخاطرات عظیم ناممکن باشد.

۳) هیچ گاه به متحد ضعیف خود اجازه ندهید برای شما تصمیم گیری کند.

۴) نیروهای مسلح ابزار سیاست خارجی اند و نه ارباب آن.

به هر حال آنچه مسلم است به لحاظ متدولوژیک، منطقه ای که ما در آن زندگی می کنیم یعنی خاورمیانه در مرحله «پیشاپوزیتیویستی» قرار دارد که مستعد نوعی دیپلماسی است که نگارنده این مقاله از آن به «دیپلماسی کن فیکون» یاد می کند. مشخصه بارز چنین نوع دیپلماسی ای، عدم توجه به میزان مقدورات و امکانات داخلی در مقابل محدودیت ها و محذورات بین المللی در جهت تعیین اهداف و منافع ملی است. پیوند نامیمون و نامبارک متدولوژی پیشاپوزیتیویستی و دیپلماسی کن فیکون منجر به تبدیل فرصت ها و چالش ها به تهدیدات و بدتر از آن افزودن روزافزون محذورات بین المللی و کاهش مقدورات داخلی است.[19]

مهم ترین ویژگیهای معرفت شناسی و روش شناختی نظریه مورگنتا عبارت از:

1-               تاکید بر نقش شناخت فلسفی بر نظریه پردازی

2-      تمایز میان تاریخ و نظریه سیاست بین الملل صوری است نه محتوایی و رویدادهای اجتماعی منحصر به فرد می باشند

3-               مخالفت با انتقال روشهای علمی به حوزه های اجتماعی- به ویژه کمی سازی و تقلیل گرایی

4-               عامل تحریف واقعیت را تحمیل طرحواره های نظری می داند

5-               وارد نمودن عناصر هنجاری در نظریه

6-               در ک نسبی و تحریف شده از جهان اجتماعی

7-               مخالفت با فلسفه خردگرایی و تجربه گرایی در حوزه معرفت اجتماعی

8-               به جدایی سوژه و ابژه باور ندارد

9-               از نظر اجتماعی ذهن دانشمند و درک آن مشروط است

10-           واقعیت و شناخت نسبی است

علت مخالفت مورگنتا با علم گرایی و معرفت شناسی:

مخالفت او ناشی از بعد هستی شناختی اوست او قائل به تفاوت میان جهان اجتماعی و حیات طبیعی است او بر آن است که جهان اجتماعی انعکاس سرشت بشری در عرصه جمعی است و صرفا نیمه بزرگ شده انسان است در نتیجه بشر نمی تواند بیش از حدی که خود را درک و کنترل می کند در درک و کنترل جهان اجتماعی به توفیقی برسد او بر عناصر عدم عقلانیت، شانس، و عدم قطعیت تاکید دارد که در نظامهای گزینش انسانی وجود دارند و جهان را به (( مجموعه ای هرج و مرج زده از احتمالات)) تبدیل می کنند رویدادهای تاریخی در عین حال که شباهت دارند ، هیچ گاه کاملا مانند هم نیستند و نظریه پرداز نمی داند که دقیقا کجا باید مرز میان منحصر به فرد بودن و شباهت را ترسیم کند و این موجد ابهام موضوعی می شود.

مفروضه های اصلی انسان شناختی فلسفی مورگنتا:

1-               سرشت بشر پایدار و شرور است و شرارت اصلی او در قدرت طلبی اوست.

2-               سرشت روابط بین الملل مورگنتا (نظام بین الملل را آنارشیک می دادند یعنی فاقد مرجع اقتدار مرکزی است )

3-      مورگنتا دولتها را کنشگران اصلی در نظام بین الملل می داند( دولتها باید واحدهای یکپارچه و خردورز تلقی شوند که مانند یک انسان می اندیشند، نصمیم می گیرند و عمل می کنند)

منظور مورگنتا از قدرت و منافع ملی:

منظور او از قدرت کنترل اذهان و اعمال سایر انسانهاست و منظور از قدرت سیاسی کنترل متقابل میان صاحبان قدرت سیاسی و همچنین میان آنها و مردم است. قدرت سیاسی رابطه ای روانی است میان کسانی که آن را اعمال می کنند و آنهایی که قدرت بر ایشان اعمال می شود. قدرت سیاسی به گروه نخست این امکان را می دهد که از طریق فشار بر اذهان گروه دوم برخی از رفتارهای آنها را کنترل کنند. این فشار سه منشا دارد:1- توقع سود2- هراس از زیان3- احترام یا عشق به افراد و نهادها و اینها از سه طریق اعمال می شود: 1- دستور2- تهدید3- جاذبه کاریزمای یک فرد یا مقام. عناصر قدرت ملی از دید او عبارت اند از جفرافیا، منابع طبیعی، توان صنعتی، آمادگی نظامی، جمعیت، منش ملی، روحیه ملی، کیفیت دیپلماسی و کیفیت حکومت . به این ترتیب خود مورگنتا نیز می پذیرد که قدرت مفهومی چند بعدی، غیر قابل تعریف عملی، و بیشتر ذهنی است، اما در عین حال همین مفهوم مبهم پایه اصلی و مفهوم مرکزی نظریه او را تشکیل می دهد که حوزه سیاست را از سایر حوزه ها جدا می سازد. مورگنتا مفهوم منافع ملی را به مثابه قدرت تعریف می کند و گاه (( براساس قدرت)) مفهوم منافع ملی جوهره سیاست تلقی می شود که تحت تاثیر زمان و مکان قرار نمی گیرد. در عین حال(( نوع منافعی که عمل سیاسی را در یک دوره خاص تاریخی تعیین می کند، وابسته به زمینه سیاسی و فرهنگی است که سیاست خارجی در چهارچوب آن تدوین می شود)) بنابراین منافع ملی یک جوهره علم و جهان شمول و یک محتوای متغییر و زمینه مند دارد اولا لازم و ضروری است دومی متغییر و تابع شرایط خاص است و ناشی از سه عامل می باشد. 1- ماهیت منافعی که باید حفظ شود2- محیط سیاسی ای که منافع در آن عمل می کند3- ضرورتهایی عقلانی که قدرت انتخاب را برای کنشگران صحنه سیاسی محدود می کنند.

 

نظر مورگنتا در مورد موازنه قدرت

او از این اصطلاح در چهار معنا استفاده می کند: 1- سیاست معطوف به وضعیتی خاص2- وضعیت بالفعل امور3- توزیع تقریبا برابر قدرت 4- توزیع قدرت.

 موازنه قدرت از نظر او در معنای عام آن به وضعیتی دلالت دارد که در آن قدرت به شکلی کم و بیش متوازن و برابر میان چند دولت توزیع شده است

نظریه مورگنتا در مورد دولتها و اخلاق و نظام بین الملل :

در مورد دولتها او برآن است که دولتها که در سیاست بین الملل از توزیع قدرت موجود راضی اند، سیاست حفظ وضع موجود را پیش می گیرند و دولتهایی که از توزیع موجود قدرت ناراضی اند سیاست امپرالیسم را در پیش می گیرند و ممکن است اهداف توسعه طلبی خود را به شکل محلی، قاره ای، یا جهانی و یا استفاده از سه روش نظامی، اقتصادی و فرهنگی دنبال کنند اما چون حفظ نظام بین الملل ارزش مشترک همه اعضاست در مقابل امپریالیست مقاومت می کنند مورگنتا هیچ حقی برای دولتها ی مخالف وضع موجود قائل نیست و در مقابل، به دولتهای حافظ وضع موجود حق می دهد سومین گونه سیاسی که دولتها می توانند دنبال کنند سیاست پرستیژ است که نمایش قدرت است و در خدمت حفظ یا افزایش قدرت می تواند باشد. از نظر اخلاق از نظر مورگنتا اخلاق در سیاست جای ندارد و اخلاقیات پوششهایی اند که واقعیت سیاست قدرت را پنهان میسازند . در مورد نظام بین الملل مورگنتا بر سرشت آنارشیک آن و امکان همیشکی وقوع جنگ در آن تاکید دارد و پنج روش اصلی برای حفظ نظم و صلح بین المللی را بیان می کند: 1- موازنه قدرت2- حقوق بین الملل3- سازمانهای بین المللی4- حکومت جهانی 5- دیپلماسی و اوای و اخری را به عنوان کارآمدترین ابزار معرفی می کند.

از نظریه مورگنتا موفقیت دیپلماسی تابع چه قواعدی است؟ یا ویژگیهای یک دیپلماسی در نظریه مورگنتا چیست؟

1-                     دیپلماسی باید عاری از روح جنگاوری باشد تابع مبارزات ایدولوژیک نباشد

2-                     اهداف سیاست خارجی باید برمبنای منافع ملی تعریف شود و با قدرت از آن حمایت شود

3-                     دیپلماسی باید از نقطه نظر سایر دولتها به صحنه سیاسی بنگرد و حدود امنیت ملی انها را به رسمیت بشمارد

4-                     دولتها در مورد موضوعاتی که برایشان حیاتی نیست باید اماده مصالحه باشند( مصالحه پنج شرط دارد:

 الف- از حقوق بی ارزش به خاطر جوهره یک امتیاز واقعی صرف نظر کند

 ب-هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهد که عقب نشینی از آن بدون از دست دادن حیثیت یا قبول مخاطرات عظیم ناممکن باشد

پ-هیچ گاه به متحد ضعیف خود اجازه ندهید برای شما تصمیم گیری کند

ت -نیروهای مسلح ابزار سیاست خارجی اند و نه ارباب آن

ث-حکومت رهبر افکار عمومی است و نه برده آن

تنها راه رسیدن به صلح پایدار در روابط بین الملل از نظر مورگنتا :

تنها راه رسیدن به صلح پایدار شکل گیری جامعه جهانی است که به شکل گیری دولت جهانی منجر خواهد شد. وجود دولت جهانی به تنهایی کافی نیست بلکه وفاداری به دولت جهانی و انتظار تامین عدالت نیز مطرح است شرط ایجاد دولت جهانی آن است که همه ملتها مشتاق پذیرش آن و مایل و قادر به انجام هر کاری که برای بقا ی حکومت جهانی لازم است باشند. و لازمه چنین دولت جهانی وجود جامعه اخلاقی و سیاسی جهانی قبل از تشکیل دولت جهانی است. و دیپلماسی می تواند ابزاری در راه رسیدن به چنین شرایطی باشد به نظر مورگنتا سازمانها و نهادهای بین المللی فقط تا جایی کارایی دارند که با منافع ملی دولتها سازگار باشند

انتقادهای که به نظریه مورگنتا شده است عبارت از:

1- برخی نظریه او را سنتی و عدم اتکا بر روشهای علمی و در آمیختن تبیین و تجویز، عدم رعایت قواعد مربوط به سطح تحلیل، ابطال ناپذیری گزاره ها، عدم امکان وارسی علمی مفروضه ها، ابهام در مفاهیم مورد انتقاد قرار داده اند

2- برخی دیگر نظریه او را در مورد سیاستها قدرتهای بزرگ و در جهت حفظ وضع موجود است و نابرابریهای و بی عدالتیهای موجود در جهان را نادیده می گیرد و طبیعی جلوه می دهد و اقدام علیه وضع موجود را نامشروع می سازد مورد انتقاد قرار می دهند

3- برخی نیز بزرگ نمایی مسائلی چون امنیت، نظامی گری، ثبات، حاکمیت در مقابل عدم توجه به سیاست هویت، کنشگران غیر دولتی نقش اقتصاد مورد نقد قرار داده اند .

 

 

منابع:

-  بهزادی، حمید؛ اصول روابط بین­الملل و سیاست خارجی، تهران، نشر دهخدا، 1367، چ اول،

- دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ نظریه­ی متعارض در روابط بین­الملل، ترجمه­ی علی­رضا طیب و وحید بزرگی، تهران، قومس، 1372، چاپ اول، جلد1

- سیف زاده، حسین؛ نظریه­های مختلف در روابط بین­الملل، تهران، نشر سفیر، 1367، چ اول، ص49

-  قوام، عبدالعلی؛ اصول سیاست خارجی و سیاست بین­الملل، تهران، نشر سمت، 1370، چ اول،  ص 61

-  گریفیتس، مارتین؛ دانشنامه‌ی روابط بین‌الملل و سیاست جهان، ترجمه‌ی علی‌رضا طیب، تهران، نشر نی، 1388، چاپ اول

- علی بابایی، مجتبی؛ موازنه‌ی قوا در روابط بین­الملل، تهران، نشر همراه، 1370، چ اول



- [1] دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ نظریه­ی متعارض در روابط بین­الملل، ترجمه­ی علی­رضا طیب و وحید بزرگی، تهران، قومس، 1372، چاپ اول، جلد1، ص 67

[2] - سیف زاده، حسین؛ نظریه­های مختلف در روابط بین­الملل، تهران، نشر سفیر، 1367، چ اول، ص49

[3] - دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ پیشین، ص66

[4] - به طور مثال نگاه کنید به:Quincy Wright,A Study of War, University of Chicago press,1964,abridged,p. (122).

[5] - The Great Middle Balance

[6] -  Burke,ẓThird Letter on the Proposals for Peace with the Regicide Directory of FranceẒ,p.441.

 

[7] Gentz

[8] Heeren

[9] Ibid.;Friedrich von Gentz,Fragments on the Balance of Power in Europe,(London,1806);and Heeren,A Manual of the History of the Political System of Europe and its Colonies.

[10] Historical Law of Challenge and Response

5- نگاه کنید به:

J.-J.Rousseau,A Project of Perpetual Peace,(London:Danderson,1977);and Arnold Toynbee,A Study of History,(Oxford University Press,1935-59),Vol.III,pp.301-2

[12] نگاه کنید به:

David Hume,ẓOfthe Balance of PowerẒ,in Essays Moral,Political and Literary,Vol.I, London: Lungmans,Green Co.,1898). )

 

[13] سرهربت باترفیلد ẓSir Herbert ButterfieldẒ به نحوی قانع کننده می‏گوید که برخلاف ادعای معروف هیوم‏ دایر بر اینکه سرمنشأ این آموزه که توازن قدرت باید در سراسر نظام بین المللی حفظ شود،در جهان باستان است،«به‏ نظر می‏رسد که این آموزه ناشی از تأملات دنیای نو در خصوص تجربه ی خویش باشد».نگاه کنید به:

ẓThe Balance of Power,Ẓin Diplomatic Investigations,p.133.

 

[14]  بهزادی، حمید؛ اصول روابط بین­الملل و سیاست خارجی، تهران، نشر دهخدا، 1367، چ اول، صص57-56 و 252-264

[15] Balancer

[16] قوام، عبدالعلی؛ اصول سیاست خارجی و سیاست بین­الملل، تهران، نشر سمت، 1370، چ اول،  ص 61

[17] دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ پیشین، ص68

[18] گریفیتس، مارتین؛ دانشنامه‌ی روابط بین‌الملل و سیاست جهان، ترجمه‌ی علی‌رضا طیب، تهران، نشر نی، 1388، چاپ اول، صص 326ـ 324

 

[19] روزنامه شرق

نظرات ()



بررسی انرژی هسته ای و فواید آن
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸

انرژی هسته ای واتم

تهیه وتنظیم توسط حجّة الاسلام حاج سیدمحمدباقری پور

انرژی هسته ای کاربرداری زیاد در پزشکی در علوم و صنعت و کشاورزی و... دارد. لازم به ذکر است انرژی هسته ای به تمامی انرژی های دیگر قابل تبدیل است ولی هیچ انرژی به انرژی هسته ای تبدیل نمی شود...!

معرفی اورانیوم:

اورانیوم در معادن بصورت سنگ بوده و پس از تصفیه بنام "کیک زرد" نامیده می شود. در معدن ساغند که بزرگترین معدن ایران می باشد, بیش از 1.5 میلیون تن سنگ اورانیوم یافته شده که خلوص آن 553 گرم در یک تن است, یعنی در مجموع حدود 825 تن کیک زرد.

هزینه تولید اورانیوم (کیک زرد) برای هر معدنی متفاوت می باشد. قیمت فروش کنونی (2006) در حدود 40 دلار برای هر کیلوگرم است (گفته میشود کیک زرد 7% هزینه سوخت نیروگاه را تشکیل میدهد). معادن اورانیوم را به دو دسته بنابر هزینه تولید تقسیم کرده اند, تا 80 دلار و یا تا 130 دلار.

ادعا می شود که ذخایر ایران تا 15 هزار تن می باشند, یعنی در حدود 10 برابر مقدار یافته شده. اگر هم چنین باشد, این مقدار, حداکثر سوخت 75 سال یک نیروگاه می شود.

ذخایر نفت ایران در مقام سوم و گاز دوم در دنیا بوده با توجه به استخراج کنونی, ایران بیش از 87 سال نفت و 319 سال گاز خواهد داشت (ذخایر زیر دریای خزر بدرستی مشخص نشده اند). انرژی کل ذخایر اورانیوم ایران (یافته شده و احتمالی) معادل 11% تا 120% استخراج گاز در یک سال است. بعبارتی دیگر ذخایر گازی از لحاظ میزان انرژی بین 265 تا 2900 برابر ذخایر اورانیومی هستند.

شکافت و گداخت :

انرژی هسته ای، شکل اصلی دیگری از انرژی است که در داخل اتم قرار دارد . یکی از قوانین جهانی این است که انرژی نه تولید پذیر است و نه از بین رفتنی ، اما به شکلهای دیگر قابل تبدیل است.

ماده را می توان به انرژی تبدیل نمود. آلبرت انیشتن ، مشهورترین دانشمند جهان ، فرمول ریاضی خاصی را برای شرح این نظریه ارائه نموده است : E = MC2

برطبق فرمول فوق انرژی (E) برابر است با جرم (m) ضربدر سرعت نور به توان دو .لطفاً توجه داشته باشید که بعضی از نرم افزارهای وب قادر به نمایش توان روی شبکه نیستند. معمولاً مجذور C توسط قرار دادن عدد 2 کوچک در بالا و سمت راست C نشان داده می شود. دانشمندان از معادله انیشتن برای آزاد سازی انرژی نهفته در اتم و نیز جهت ساخت بمب اتمی استفاده نمودند.

یونانیان قدیم براین باور بودند که کوچکترین جزء طبیعت ، اتم است. اما در 2000 سال قبل ، آنها نمی دانستند که ذرات کوچکتر از اتم نیز در طبیعت یافت می شود.

اتمها از ذرات کوچکتری به نام هسته ، که خود متشکل از پروتون و نوترون هستند ، تشکیل شده اند. این اتمها توسط الکترونهایی احاط شده که بدور آنها می چرخند، درست مثل گردش زمین به دور خورشید.

شکاف هسته ای:

هسته اتم می تواند شکافته شود. زمانیکه این مسئله رخ میدهد، مقدار زیادی انرژی آزاد می شود. این انرژی به دو صورت گرما و نور است. انیشتن معتقد بود که مقدار کوچکی از ماده حاوی مقدار زیادی انرژی است. زمانیکه این انرژی ، آهسته از اتم خارج می شود ، می توان آنرا مهار نمود و تولید برق نمود. اما زمانیکه انرژی موجود در هسته اتم بطور ناگهانی آزاد می شود ، انفجار عظیمی مانند بمب اتم رخ میدهد.

اورانیوم عنصری است که در اکثر مناطق جهان از زیرزمین استخراج می شود. اورانیوم بعداز مرحله کانه آرایی بصورت قرصهای بسیار کوچکی در داخل میله های بلند قرار گرفته و داخل رآکتور نیروگاه نصب می شوند. کلمه «Fission» به معنی شکافت است. در داخل رآکتور یک نیروگاه اتمی ، اتمهای اورانیوم تحت یک واکنش زنجیره ای کنترل شده ، شکافته می شوند. در یک واکنش زنجیره ای ، ذرات حاصل از شکافت اتم به سایر اتمهای اورانیوم برخورد کرده و باعث شکافت آنها می گردند. هریک از ذرات آزاد شده مجدداً باعث شکافت سایر اتمها در یک واکنش زنجیره ای می شود. درنیروگاههای هسته ای ، معمولاً از یک سریمیله های کنترل جهت تنظیم سرعت واکنش زنجیره ای استفاده می گردد. عدم کنترل این واکنشها می تواند منجربه تولید بمب اتم شود. اما در بمب اتم ، تقریباً ذرات خالص اورانیوم 235 یا پلوتونیوم (باشکل و جرم معینی) باید با نیروی زیادی در کنارهم قرار گیرند. چنین شرایطی در یک رآکتور هسته ای وجود ندارد.

واکنشهای زنجیره ای همچنین باعث تولید یک سری مواد رادیواکتیو می شوند. این مواد در صورت رهایی می توانند به مردم آسیب برسانند. بنابراین آنها را به شکل جامد نگهداری می کنند. این مواد در گنبدهای بتنی بسیار قوی نگهداری می شوند تا در صورت بروز حوادث مختلف ، خطری بوجود نیاید.

واکنشهای زنجیره ای باعث تولید انرژی گرمایی می شوند. این انرژی گرمایی برای جوشاندن آب در قلب رآکتور مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین، به جای سوزاندن سوخت ، در نیروگاههای هسته ای ، اتمها از طریق واکنش زنجیره ای شکافته شده و انرژی گرمایی تولید می کنند. این آب از اطراف رآکتور به قسمت دیگری از نیروگاه فرستاده می شود. در این قسمت که مبدل گرمایی نامیده می شود، لوله های پر از آب حرارت داده شده و بخار تولید می کنند. سپس بخار حاصله باعث گردش توربین و درنتیجه تولید برق میشود.

گداخت هسته‌ای،  انرژی هسته‌ایِ ”پاک:“

گداخت هسته‌ای که (همجوشی یا جوش ‌هسته‌ای نیز نامیده می‌شود) در واقع تولید انرژی است به شیوه‌ای که در کرة خورشید انجام می‌گیرد. این اندیشه ممکن است جنون‌آمیز به نظر آید، اما عملی و امکان‌پذیر است؛ یا تقریباً امکان‌پذیر است.برای فهم بهتر مسئله بیایید به قلب یک ستاره نگاه کنیم در آنجا چه می‌بینیم؟ می‌بینیم که هسته‌های اتم ها در قلب ستاره، درهم ادغام می‌شوند و هسته‌های بزرگتری را تشکیل می‌دهند. این واکنشی که ”گداخت“ یا همجوشی هسته‌ای نامیده می‌شود، همواره با انتشار مقدار عظیمی از گرما و نور همراه است. اگر بتوانیم این واکنش را که در خورشید و ستارگان دیگر به طور عادی انجام‌ می‌گیرد در کرة ‌زمین ایجاد و کنترل کنیم، خواهیم توانست به مقدار عظیمی از انرژی دست یابیم. مشکل اینجاست که نیرویی به نام ”الکترومغناطیس“ وجود دارد که اتمها را از هم دور می‌کند، مانند دو آهنربا که بخواهند قطب شمال یا قطب جنوب‌شان را به هم بچسبانند.

تا سال 2050 باید منتظر بمانیم:

برای آن که اتم ها را وادار کنیم که بر نیروی الکترومغناطیس غلبه کنند و درهم ادغام شوند، باید دو شرط لازم را، که در ستارگان به طور طبیعی وجود دارند،در کرة‌زمین پدید آوریم: تجمع حداکثر اتمها در کوچکترین حجمِ ممکن و ایجاد دمایی به میزان 50 میلیون درجة سانتی‌گراد! چرا چنین دمایی لازم است؟ چون هر چه دمای یک گاز بالاتر باشد، سرعت عناصر متشکلة آن بیشتر خواهد شد، و بنابراین امکان برخورد این عناصر نیز بیشتر و در نتیجه امکان همجوشی و ادغام نیز افزایش خواهد یافت.

   نخستین شرط لازم ، با به دام انداختن اتم ها در یک آهن ربای عظیم ، به شکل سیب توخالی، تحقق می‌یابد. (البته از این اتمها یک الکترون برداشته شده است تا باردار شوند.) برای تحقق شرط لازم دوم، باید هم چیز رادر یک ”اجاق دارای میکروموج“ بپزیم. دانشمندان به همجوشی دوتریوم و تریتیوم (دو گونة هیدروژن) در تأسیساتی که توکاماک (Tokamak) نام دارند، موفق شده‌اند، اما این همجوشی مدت بسیار کوتاهی دوام داشته، و انرژی‌ای که برای انجام واکنش مصرف‌‌شده، بیش از انرژی به دست آمده بوده است.

   بنابراین تولید انرژی از راه همجوشی هسته‌ای فعلاً نه سودآور است، و نه چندان جاافتاده و عملی است. در واقع پیش از سال 2050 در تولید الکتریسیته از این طریق توفیق نخواهیم یافت.

   اما با وجود همه مشکلات، عده‌ای از دانشمندان به امکان‌پذیر بودن تولید انرژی از طریق همجوشی هسته‌ای باور دارند. اگر آنان روزی موفق به مهار این انرژی شوند، می‌توان گفت که بشر راه‌حلی پایدار، مطمئن و نسبتاً پاک برای تولید انرژی پایان‌ناپذیر یافته است. می‌گوییم: پایان‌ناپذیر، چون دو اتم دتریوم و تریتیوم به سادگی و با استفاده از آب تولید می‌شوند؛ مطمئن، چون همجوشی هسته‌ای، برخلاف شکافت هسته‌ای، واکنشی است که می‌توان آن را به سهولت‌ متوقف و مهار کرد: کافی است که شیر لوله‌های دتریوم و تریتیوم را ببندیم؛ و می‌گوییم: و انرژی نسبتاً پاک، چون هلیوی که در این واکنش تولید می‌شود رادیواکتیو نیست و رادیواکتیویتة نوترون آزاد شده نیز ظرف پنجاه سال کاهش می‌یابد: پس با گرفتاری خاص شکافت هسته‌ای و نیروگاه‌های هسته‌ای مرسوم و معمول مواجه نخواهیم شد که نمی‌دانیم با پسماندهای رادیواکتیو آنها تا میلیونها سال بعد، چه باید بکنیم.

در قلب ”توکاماک“ :

همجوشی دتریوم و تریتیوم با آزاد شدن مقدار عظیمی گرما همراه است. این گرما از طریق مدار اولیه بازیابی می‌شود و به مدار ثانویه انتقال می‌یابد. سرانجام بخار تولید‌شده در مدار ثانویه است که توربین را به کار می‌اندازد.

دتریوم و تریتیوم در دمای بسیار بالا با هم برخورد می‌کنند. هسته‌های دو اتم در هم می‌جوشند یا ادغام می‌شوند، تا یک هستة هلیوم پدید آورند. یک نوترون و نیز مقدار بسیار زیادی انرژی هم آزاد می‌شود.

فرایند غنی سازی اورانیوم :

کاربرد و شیوه های مختلف جداسازی یا غنی سازی اورانیوم 235

در طبیعت اورانیوم شامل کمتر از یک درصد ایزوتوپ اورانیوم 235 است. مواد انفجاری هسته ای به اورانیومی که حداقل دارای 20 درصد اورانیوم 235 غنی شده است نیاز دارند. بطور ایده آل اورانیوم 235 نود درصدی بکار می رود. برای افزایش درصد اورانیوم 235 به اورانیوم 238، اورانیوم باید "غنی سازی" شود. 

چرخه سوخت اورانیوم با استخراج و آسیاب کانسنگ اورانیوم جهت تولید "کیک زرد" شروع شده و سپس به هگزافلوراید اورانیوم (UF6) تبدیل می شود. ماده اخیر پس از آن غنی سازی می شود تا به سوخت هسته ای مبدل گردد. 

فرایندهای جداسازی و غنی سازی ایزوتوپ اورانیوم: 

این روشها عبارتند از: 1) جداسازی ایزوتوپی الکترومغناطیسی 2) دیفوزیون گرمایی 3) پخش دیفوزیون گازی 4) سانتریفوژ گازی) 5)فرایندهای آئرودینامیکی 6) جداسازی ایزوتوپی لیزری – که شامل دو روش زیر است:

الف) جداسازی ایزوتوپی لیزری با بخار گازی (AVLIS) (atomic vapor laser isotope separation)

ب) جداسازی ایزوتوپی لیزری مولکولی (MLIS) (molecular laser isotope separation) 7) تبادل یونی و شیمیایی 8) فرایند جداسازی پلاسمایی (PSP)           در تمام صنعت هسته ای دنیا، اورانیوم بوسیله یکی از دو روش: پخش گازی و سانتریفوژ گازی غنی می شود.

کاربردهای انرژی هسته ای، دید کلی:

انرژی هسته ای کاربرداری زیاد در پزشکی در علوم و صنعت و کشاورزی و... دارد. لازم به ذکر است انرژی هسته ای به تمامی انرژی های دیگر قابل تبدیل است ولی هیچ انرژی به انرژی هسته ای تبدیل نمی شود .موارد زیادی از کاربردهای انرژی هسته ای در زیر آورده می شود .

نیروگاه هسته ای:

نیروگاه هسته ای (Nuclear Power Station) یک نیروگاه الکتریکی که از انرژی تولیدی شکست هسته اتم اورانیوم یا پلوتونیم استفاده می کند. اولین جایگاه از این نوع در 27 ژوئن سال 1958 در شوروی سابق ساخته شد. که قدرت آن 5000 کیلو وات است. چون شکست سوخت هسته ای اساساً گرما تولید می کند از گرمای تولید شده رآکتور های هسته ای برای تولید بخار استفاده می شود از بخار تولید شده برای به حرکت در آوردن توربین ها و ژنراتور ها که نهایتاً برای تولید برق استفاده می شود .

بمب های هسته ای:

این نوع بمب ها تا حالا قویترین بمبهای و مخربترین های جهان محسوب می شود. دارندگان این نوع بمبها جزو قدرت های هسته ای جهان محسوب می شود .

پیل برق هسته ای Nuelear Electric battery:

پیل هسته ای یا اتمی دستگاه تبدیل کننده انرژی اتمی به جریان برق مستقیم است ساده ترین پیل ها شامل دو صفحه است. یک پخش کننده بتای خالص مثل استرنیوم 90 و یک هادی مثل سیلسیوم.

جریان الکترون های سریعی که بوسیله استرنیوم منتشر می شود ازمیان نیم هادی عبور کرده و در حین عبور تعداد زیادی الکترون ها اضافی را از نیم هادی جدامی کند که در هر حال صدها هزار مرتبه زیادتر از جریان الکتریکی حاصل از ایزوتوپ رادیواکتیو استرنیوم 90 می باشد .

کاربردهای پزشکی:

در پزشکی تشعشعات هسته ای کاربردهای زیادی دارند که اهم آنها عبارتند از:

• رادیو گرافی

• گامااسکن

• استرلیزه کردن هسته ای و میکروب زدایی وسایل پزشکی با پرتو های هسته ای

• رادیو بیولوژی

انرژی هسته ای در پزشکی هسته ای و امور بهداشتی:

در کشورهای پیشرفته صنعتی، از انرژی هسته ای به صورت گسترده در پزشکی استفاده می گردد. با توجه به شیوع برخی از بیماریها از جمله سرطان ، ضرورت تقویت طب هسته ای در کشورهای در حال توسعه ، هر روز بیشتر می شود. موارد زیر از مصادیق تکنیکهای هسته ای در علم پزشکی است:

تهیه و تولید کیتهای رادیو دارویی جهت مراکز پزشکی هسته ای، تهیه و تولید رادیو دارویی جهت تشخیص بیماری تیرویید و درمان آنها، تهیه و تولید کیتهای هورمونی، تشخیص و درمان سرطان پروستات، تشخیص سرطان کولون ، روده کوچک و برخی سرطانهای سینه، تشخیص تومورهای سرطانی و بررسی تومورهای مغزی ، سینه و ناراحتی وریدی، تصویر برداری بیماریهای قلبی ، تشخیص عفونتها و التهاب مفصلی ، آمبولی و لختههای وریدی،  و موارد دیگری چون تشخیص کم خونی ، کنترل رادیو داروهای خوراکی و تزریقی و ...تشعشعات MRI در درمان افسردگی‌ها مؤثراست .

بر اساس مطالعه‌ صورت گرفته از سوی دانشمندان آمریکایی مشخص شد که اسکنرهای به کار گرفته شده در ام.آر.آی کمک‌های شایانی جهت کاهش اثرات افسردگی در افراد می‌کند.

دانشمندان آمریکایی مدرسه‌ دارویی هاروارد این کشور در تحقیقات اخیر خود کشف کردند که اسکنرهای ام.آر.آی به کار گرفته شده در معالجات پزشکی و درمانی که تصاویر درونی از بدن ارایه می‌دهند، می‌توانند اثرات مشابهی با دیگر راه‌های درمانی کاهش افسردگی داشته باشند.

این گروه از دانشمندان آمریکایی در تحقیقات خود از یک نوع دستگاه اسکنر قدیمی ام.آر.آی موسوم به EP-MRSI استفاده کرده‌اند که در زمینه‌ تصویربرداری از مغز انسان به کار برده می‌شود.

با این حال کارشناسان پزشکی انگلیس معتقدند که شک‌ها و تردیدهای فراوانی نسبت به این نوع درمان جالب و در نوع خود بی‌نظیر وجود دارد.

آنها همچنین نسبت به نتایج این تحقیقات ابراز تردید کرده و می‌گویند که نیازست تا تحقیقات بیشتری در این زمینه صورت گیرد.

این گروه از دانشمندان متوجه شدند که موش‌های آزمایشگاهی‌ که دچار افسردگی بوده و درمانی برای آنها پیدا نشده است، در مقایسه با موش‌های افسرده‌ دیگر که تحت تشعشعات اسکنرهای ام.آر.آی قرار نگرفته‌اند، بهبود قابل توجهی در خصوص کاهش اثرات افسردگی یافته‌اند.

نتایج این تحقیقات در ژورنال درمان‌های بیولوژیکی آمریکا به چاپ رسیده است.

این دانشمندان پس از آن این مطالعه را صورت دادند که پزشکان گزارش دادند با استفاده از دستگاه‌های اسکنر ام.آر.آی نتایج قابل توجهی در خصوص کاهش اثرات افسردگی مشاهده کرده‌اند.

دکتر بروس کوهن، از پزشکان برجسته بیمارستان مکلین در ماساچوست آمریکا که با مدرسه دارویی هاروارد این کشور همکاری دارد، اعلام کرد که این یافته‌ها در خصوص کاهش اثرات افسردگی بسیار چشمگیر و قابل توجه هستند.

وی در ادامه گفت: موش‌هایی که تحت تاثیر تشعشعات دستگاه‌های اسکنر ام.آر.آی قرار گرفته‌اند، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که نشان دهنده‌ی کاهش اثرات افسردگی موجود در آن‌هاست.

وی معتقدست، به این دلیل است که باید نسبت به نتایج این تحقیقات امیدوار بود.

با این حال بسیاری دیگر از کارشناسان امور پزشکی بر این باورند که در مجاورت تشعشعات دستگاه‌های اسکنر ام.آر.آی قرار گرفتن، لطمات زیادی را به بدن وارد می‌کند.

ویلیام کارلزون، از پزشکان برجسته آمریکایی معتقد است که این نوع پرتوها می‌توانند برای بیماران مضر باشد.

وی معتقد است هنگامی که بدن انسان در مجاورت پرتوهای بسیار شدیدتر ام.آر.آی قرار می‌گیرد، تا بدین وسیله پزشکان بتوانند تصاویر بهتری از مغز انسان تهیه کنند، در آن موقع است که بدن در معرض خطرات بیشتری قرار می‌گیرد.

گفته می‌شود هنگامی که مردم در مجاورت پرتوها اسکنرهای ام.آر.آی قرار می‌گیرند، چنین فرض می‌کنند که هیچ چیزی اتفاق نمی‌افتد و تنها تصویر ساده‌ای از مغز آن‌ها گرفته می‌شود، با این حال باید این حقیقت علمی را پذیرفت که بدن آنها در واقع در معرض حوزه‌های الکتریکی و مغناطیسی قرار دارد که این تشعشعات می‌تواند اثرات زیانباری برای بدن داشته باشند که تا کنون اطلاعی از آن‌ها در دست نبوده است.

گروه دیگر از پزشکان نیز معتقدند، استفاده از این تحقیقات و نتایج عملی آن باید با احتیاط فراوان مورد استفاده قرار گیرد. آنها می‌گویند از آنجایی که موش‌ها شباهت خیلی زیادی به وضعیت بدنی بیماران ندارند، باید مراقب بود تا لطمه‌ای به بیماران وارد نشود.

این در حالی است که بسیاری دیگر از پزشکان نیز از شنیدن خبر انتشار چنین تحقیقی شگفت‌زده شده‌اند و اعلام کرده‌اند که انجام تحقیقات بیشتر در این زمینه ضروری است.

کاربرد انرژی هسته ای در بخش دامپزشکی و دامپروری :

تکنیکهای هسته ای در حوزه دامپزشکی موارد مصرفی چون تشخیص و درمان بیماریهای دامی ، تولید مثل دام ، اصلاح نژاد و دام ، تغذیه ، بهداشت و ایمن سازی محصولات دامی و خوراک دام دارد.

کاربرد انرژی هسته ای در دسترسی به منابع آب :

تکنیکهای هسته ای برای شناسایی حوزه های آب زیر زمینی هدایت آبهای سطحی و زیر زمینی ، کشف و کنترل نشت و ایمنی سدها مورد استفاده قرار میگیرد. در شیرین کردن آبهای شور نیز انرژی هسته ای کاربرد دارد.

کاربردهای کشاورزی:

تشعشعات هسته ای کاربرد های زیادی در کشاورزی دارد که مهم ترین آنها عبارتست از:

• موتاسیون هسته ای ژن ها در کشاورزی

• کنترل حشرات با تشعشعات هسته ای

• جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی با اشعه گاما

• انبار کردن میوه ها

• دیرینه شناسی )باستان شناسی) و صخره شناسی )زمین شناسی) که عمر یابی صخره ها با C14 در باستان شناسی خیلی مشهور است.

کاربردهای صنعتی:

در صنعت کاربردها ی زیادی دارد از جمله مهمترین آنها عبارتند از:

• نشت یابی با اشعه

• دبی سنجی پرتویی(سنجش شدت تشعشعات ، نور و فیزیک امواج)

• سنجش پرتویی میزان سائیدگی قطعات در حین کار

• سنجش پرتویی میزان خوردگی قطعات

• چگالی سنج موادمعدنی با اشعه

• کشف عناصر نایاب در معادن

آنچه باید بدانیم:

تکنیکهای هسته ای بر کشف مینهای ضد نفر نیز کاربرد دارد. بنابرین ، دانش هسته ای با این قدرت و وسعتی که دارد، هر روز بر دامنه استفاده از فناوری هسته ای و بویژه انرژی هسته ای افزوده می شود. کاربرد انرژی در بخشهای مختلف به گونهای است که اگر کشوری فناوری هسته ای را نهادینه نماید، در بسیاری از حوزه‌های علمی و صنعتی ، ارتقای پیدا می کند و مسیر توسعه را با سرعت طی می نماید.

کاربرد انرژی هسته ای در تولید برق :

یکی از مهم ترین موارد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای ، تولید برق از طریق نیروگاههای اتمی است. با توم به پایان پذیر بودن منابع فسیلی و روند رو به رشد توسعه اجتماعی و اقتصادی ، استفاده از انرژی هسته ای برای تولید برق را امری ضروری و لازم می دانند و ساخت چند نیروگاه اتمی را دنبال مینماید.

ایران هر ساله حدودا به هفت هزار مگاوات برق در سال نیاز دارد. نیروگاه اتمی بوشهر 1000 مگاوات برق را در صورت راه اندازی تامین می نماید. و احداث نیروگاههای دیگر برای رفع این نیازی ضروری است. برای تولید میزان برق حدود 190 میلیون بشکه نفت خام مصرف می شود. که در صورت تامین از طریق انرژی هسته ای سالیانه 5 میلیارد دلار صرفه جویی خواهد شد.

برتری انرژی هسته ای بر سایر انرژیها:

علاوه بر صرفه اقتصادی دلایل زیر استفاده از انرژی هسته ای را ضروری مینماید. منابع فسیلی محدود بوده و متعلق به نسلهای آتی میباشد. استفاده از نفت خام در صنایع تبدیل پتروشیمی ارزش بیشتری دارد. تولید برق از طریق نیروگاه اتمی ، آلودگی نیروگاههای کنونی را ندارد. تولید هفت هزار مگاوات با مصرف 190 میلیون شبکه نفت خام ، هزارتن دیاکسید کربن ، 150 تن ذرات معلق در هوا ، 130 تن گوگرد و 50 تن اکسید نیتروژن را در محیط زیست پراکنده می کند، در حالی که نیروگاه اتمی چنین آلودگی را ندارد.

کاربردهای دیگر فیزیک هسته ای:

برای کشف مطلبی اگر احتیاج به تجزیه و تحلیل موادی باشد که هیچ گونه امکان کنترلی روی آن نیست چه کاری می توان انجام داد؟ مثلاً اگر بخواهیم مقداری خاک کفش مشخص مظنونی یا موی سر یک انسان و یا نفت خام یک کشتی را که مقداری از کالای خود را بطور غیر قانونی در جای دیگر فروخته است تجزیه و تحلیل نمایید، چه کاری می توانیم بکنیم؟ البته می توان از روش شیمیایی استفاده کرد؛ اما روش سریع و مطمئن تری هم وجود دارد. نمونه ای از ماده ای را که نیاز به تجزیه دارد برداشته و آن را با ایزوتوپ رادیواکتیو مخلوط می کنیم، نمونه رادیواکتیو شده را در یک راکتور تحقیقاتی به وسیله نوترون بمباران می کنیم. با جذب نوترون نمونه پایدار شده و اتم های جسم مورد آزمایش نیز رادیواکتیو می شوند و تابش می کنند. مقدار تابش برای هر عنصر متفاوت است. بنابراین اگر ده عنصر مختلف در نمونه داشته باشیم، ده نوع تابش مختلف نیز خواهیم داشت. از روی این تابش ها می توان نوع و میزان عناصر تشکیل دهنده نمونه را مشخص کرد. از این روش می توان برای ردیابی آلودگی هوا و هم چنین آلودگی دریا توسط نفت کش ها استفاده کرد. با آزمایش 40 نوع نفت مختلف که در نقاط مختلف جهان استخراج می شوند دانشمندان به این نتیجه رسیدند که در تمام مواد نفتی هفت نوع عنصر مشترک وجود دارد. اما مقدار آنها در نفتی که در یک نقطه استخراج می شود با نفت نقطه دیگر دنیا متفاوت است.

هنگامی که مواد نفتی در جایی مشاهده می شوند نمونه ای از آن به آزمایشگاه برده شده و در معرض تابش نوترونی قرار می گیرد و به این ترتیب عناصر مختلف آن و مقدار آنها مشخص می شود. و می توان به طور دقیق اعلام کرد که کدام کشتی مسئول آلوده سازی بوده است.

یک روش ساده و سریع، برای تجزیه هوای آلوده نیز وجود دارد. ابتدا وسیله صافی هایی آلودگی هوا گرفته می شود. و سپس به وسیله همان روشی که در بالا توضیح داده شده نوع و مقدار عناصر زیان آور موجود درا آن مشخص می شود. با تهیه نقشه های برای آلودگی هوا مشابه نقشه های تغییرات جوی، می توان پیش گویی هایی در مورد آلودگی هوا انجام داد و اقدامات لازم را در رابطه با پاکیزه نگه داشتن هوا انجام داد.

 یکی دیگر از کاربردهای تابش های هسته ای تصویر برداری است. همانطور که می دانید برای تصویر برداری از اجسام تیره ( کدر ) مثل بدن انسان از اشعه ایکس استفاده می شود. حالا اگر از اشعه ای پرانرژی تر از اشعه X استفاده کنیم، قابلیت نفوذ در عمق بیشتری را دارد و به این ترتیب از اجسام ضخیم تر نیز می توان عکس برداری کرد. اشعه گاما خیلی از اشعه X قوی تر است و می تواند در فلزات و اجسام تیره به قطر چند اینچ نفوذ کند و این امکان را برای مهندسین فراهم کند تا داخل ماشین آلات را ببینند.

 ردیابی ایزوتوپ رادیواکتیو را تقریباً در تمام مراحل تأسیسات صنعتی پتروشیمی می توان مشاهده نمود. هنگام کشف و استخراج نفت، دانشمندان میله های رادیواکتیو را داخل چاههای آزمایشی فرو برده، سپس میزان انتشار تشعشع رادیواکتیو را در طبقات مختلف اندازه می گیرند زمین شناسان میزان بازتاب اشعه رادیواکتیو را ثبت نموده و یک تصویر واضح و دقیق از طبقات زیرین جهت حفاری بیشتر برای رسیدن به نفت در آن منطقه یا متوقف کردن کار به دست می آورند، در تأسیسات تصفیه و پالایش از ردیابی های ایزوتوپ های رادیواکتیو جهت دنبال کردن مواد پتروشیمی و آماده سازی آنها در قسمتهای مختلف استفاده می شود. در مرحله نهایی محصولات مواد نفتی تصفیه شده جهت تعیین درجه خالص بودن آنها با استفاده از ایزوتوپهای رادیواکتیو آزمایش می شوند در هنگام انتقال مواد نفتی در فاصله های زیاد، چون شرکتهای مختلف نفتی از لوله های نفت مشترک استفاده می کنند ردیابی ایزوتوپی مختلف جهت علامت گذاری ابتدای انتقال هر محموله نفتی به کار برده می شوند.

حال به نظر شما تاسیس نیروگاه های هسته ای در ایران به نفع مردم خواهد بود یا به ضرر آنها؟

............

منابع:

http://ghajargir.persianblog.com / 1.

2.http://bionuclear.mihanblog.com/post-8.ASPx2

3.http://www.knowclub.net/paper/?p=133

http://www.balochacademist.blogfa.com/post-140.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اهمیت انرژی هسته ای 

نویسنده : دکتر احمد قریب

چند شب قبل در یک مصاحبه تلویزیونی موضوع اهمیت انرژی هسته ای یکی از سوالا ت مسوول برنامه بود.

از آنجائی که نگارنده طرف مصاحبه بود و از طرف دیگر این سوال به ذهن بسیاری  از مردم می آید لذا لا زم دیدم از طریق جراید و البته به اختصار و در حوصله عمومی به آن بپردازم.

انرژی هسته ای از نظر تولید الکتریسیته، اگر به درستی و اصولی به توسعه تکنولوژی و بهره برداری آن پرداخته شود، انرژی نسبتا پاک، فراوان و ارزان با عمر نسبتا درازتر خواهد بود.

گرچه انرژی های تجدید پذیر مثل باد و آفتاب بسیار تمیزتر محسوب می شوند ولی اولا  دسترسی و توسعه آن در همه جا میسر نیست وهمچنین تا به امروز هزینه واحد تولید الکتریسیته از طریق انرژی های تجدید پذیر در مقام مقایسه با انرژی های فسیلی و حتی هسته ای هنوز خیلی گرانتر است. امید است تا آینده نه چندان دور تکنولوژی های بهره برداری از این نوع انرژی ها نیز اقتصادی و قابل رقابت با بقیه منابع انرژی شود.

اهمیت انرژی هسته ای وقتی بهتر درک می  شود که دریابیم:

اولا  انرژی های فسیلی بسیار محدود  و روبه اتمام هستند.

ثانیا مواد فسیلی در زندگی امروز و فردای بشر مصارف دیگری دارند که هم به لحاظ ارزش افزوده و هم به لحاظ نوع و کیفیت استفاده، اجتناب از آن غیر ممکن است.

ثالثا سوزاندن آن به شکل های امروزی، محیط زیست را به شدت مخاطره آمیز و نهایتا زندگی سالم را در سرتا سرزمین نامیسر می گرداند.

رابعا با توضیحی که داده خواهد شد با استفاده از نسل های جدید راکتورهای هسته ای شکاف عمر منابع انرژی هسته ای از مرز حدود 100 سال به هزاران سال خواهد رسید.

خامسا با پیدایش زیربناهای تکنولوژیکی، علمی و دانشگاهی و امکان بهره برداری از  انرژی هسته ای گداخت تمامی منابع هیدروژن، لیستیم و ... در سرتاسرگیتی بالقوه تبدیل به منابع انرژی هسته ای می شوند.

آنچه که در بالا  در مورد انرژی هسته ای گفته شد بخشی از فعالیت های آشکار آن است. بخش دیگری از بهره برداری های صلح آمیز از انرژی هسته ای که ظاهرا مغفول مانده است، صدها نوع کاربردهای متنوع در زندگی روزمره مردم و چرخش ساز وکار ناشی از آن است که مجموع این بازدهی و پیشرفت ها حاصلی بیش از استحصال نیرو از این منابع بزرگ خدادادی دارد.

ح است که سلسله این تکنولوژی(هسته ای) و ریشه گرفتن آن در کشور و بردن آن به میان مردم فقط بر مبنای  دانش، خرد ورزی، خردمندی، تلا ش مداوم و استراتژی مبتنی بر واقعیات جهان داخل و خارج و حفظ منافع ملی ممکن و میسراست. حصول به تکنولوژی هسته ای به جز تعامل با تمامی دانش پژوهان، دانشگاهیان و استفاده از تجارب کشورهائی که قبلا  این راه را طی کرده اند میسر نیست.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

این اهمیت براساس آمار وارقام به طور مختصر به شرح زیر است:

براساس گزارش های رسمی آژانس بین المللی انرژی اتمی به استناد منابع تورم، ذخیره محاسبه شدن قطعی جهانی اورانیم با قیمت کمتر از 80 دلا ر برای هر کیلو حداقل ده میلیون تن است.

چنانچه در نظر گیریم هر راکتور یک هزار مگاواتی 50 سال عمر کند و هرسال 200 تن اورانیم مصرف کند حداقل برای مصرف یک هزار راکتور حرارتی برای مدت فوق ذخیره موجود است. چنانچه ذخایر جدید وانواع دیگر به آن اضافه شود، این زمان تا 2 یا 3 برابر نهایتا افزایش خواهد یافت. ولی چنانچه راکتورهای نسل سوم وچهارم از نوع سریع وزاینده مورد استفاده قرار گیرند، عمر این منابع رادیواکتیو تا 200 برابر یا عملا  تا چند هزار سال (با ظرفیت بهره برداری سالا نه 400 گیگاوات الکتریسیته) افزایش خواهد یافت.

اکنون متجاوز از یک صد کشور به طریقی در تولید و خدمات منابع انرژی هسته ای، ساخت، طراحی و فراهم سازی تکنولوژی های هسته ای و همچنین بهره برداری از نیروگاه های هسته ای و خیلی از محصولا ت و مصارف این انرژی به طور تجاری و سودآور مشغول کارند. در حال حاضر 435 نیروگاه هسته ای قدرت با ظرفیت 370 گیگاوات برق برابر با حدود 16 درصد کل برق تولیدی پهنه جهانی در 31 کشور مشغول فعالیت هستند. طراحی، ساخت، بهره برداری از راکتورهای بزرگ قدرت و 12000 سال تجربه کارگردانی این راکتورها سرمایه بزرگ محسوب می شود.

امروزه سوخت این نیروگاه ها از حدود 50 معدن، 70 واحد تولید کیک زرد و بیش از 250 واحد تبدیل، غنی سازی، ساخت سوخت و بسیاری از خدمات مرتبط به استفاده از این سوخت ها در ده ها کشور بزرگ و کوچک تامین می گردد. در سال های اخیر برخی از راه های تامین سوخت غیرمتعارف نیز به آمار فوق اضافه شده است.

بهره برداری از 700 راکتور تحقیقاتی، تعداد بیشماری از انواع شتاب دهنده های کوچک تا غول پیکر، هزاران سیستم پرتو فرآوری، ده ها هزار دستگاه های تصویربرداری هسته ای، صدها هزار وسائل پزشکی هسته ای، کاربردهای کشاورزی، صنعتی، بهداشتی، بهبود مواد، بهبود نژاد دام ها، کاهش آفات زراعتی، باغی، دامی و... همه و همه از جمله بخش هایی از نیمه بدنه غیرپنهان تکنولوژی هسته ای هستند. حجم معادلا ت مربوط به ساخت نیروگاه ها و فعالیت تامین سوخت آنها هر یک سالا نه از چندین ده میلیارد دلا ر تجاوز می کند. حجم معادلا ت مربوط به استفاده های مستقیم مردمی به غیر از تولید برق در هر یک از کشورهای پیشرفته حدود یکصد میلیارد دلا ر در سال بالغ می شود.

برای روشن شدن بیشتر اهمیت انرژی هسته ای، در نظر گیریم که یک نیروگاه هزار مگاواتی برای تولید نیرو و انرژی چنانچه از نوع زغالی باشد 2/5 میلیون تن زغال سنگ یا 1/6 میلیون تن نفت (ده میلیون بشکه) یا 1/5 میلیون متر مکعب گاز یا 200-150 تن اورانیوم طبیعی (25 تن اورانیوم غنی شده 3 درصد) یا چنانچه نیروگاه از نوع انرژی هسته ای گداخته باشد سالا نه به 150 کیلوگرم روتریم و 400 کیلوگرم لیتیم نیازمند است. با یک حساب سرانگشتی اگر قیمت نفت را 50 دلا ر برای هر بشکه در نظر گیریم قیمت انرژی هسته ای که اکنون سالا نه در جهان تولید می شود برابر خواهد بود با:

انرژی جایگزین هسته ای معادل میلیون بشکه نفت در سال 3700=MB 10 *GWe 370

قیمت انرژی جایگزین هسته ای به جای نفت بر حسب میلیون دلا ر در سال  185000=50*3700

فراموش نشود که اکنون کشورهایی هستند که در اکثر یا تمامی زمینه ها، علوم و صنایع هسته ای خود را توسعه داده و هم این که استقلا ل خود را به طور نسبی حفظ کرده اند. مسلما با سیاست های مدبرانه می شود این هدف را حاصل کرد.

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=21315

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مزایای انرژی هسته ای

نویسنده: برنارد کوهن

انرژی هسته ای جایگزینی بی خطر، پاک و ارزان برای تولید برق ارایه می کند و نباید اجازه داد اطلاع رسانی غلط و تاکتیک های ایجاد رعب و وحشت در مردم بر بکارگیری صحیح از این انرژی تأثیر منفی بگذارد. پایگاه اینترنتی دانشگاه پیتزبورگ در مقاله ای به قلم برنارد کوهن، محقق و استاد دانشگاه با بیان این مطلب به بررسی مزیت های انرژی هسته ای پرداخته و می نویسد.

یکی از مزیت های مهم سوخت هسته ای این است که این سوخت مانع بروز انواع متعدد مشکلات زیست محیطی می شود که بر اثر سوخت های فسیلی (زغال سنگ) نفت و گاز ایجاد می شود.

از مهمترین مشکلات ناشی از سوخت های فسیلی که بیشترین توجه را به خود جلب کرده است گرم شدن زمین و تغییر آب و هوا و همچنین بارش باران های اسیدی است که آثار مخربی بر جنگل ها و ابزیان برجا گذاشته است.

این نویسنده می افزاید: آلودگی هایی که هر سال هزاران نفر را به گام مرگ فرو می برد پیامدهای منفی ناشی از حفاری های گسترده زغال سنگ و نشت نفت در آب های جهان است.

کوهن یادآور می شود که گرم شدن زمین موضوع کنفرانس های بین المللی مختلفی بوده است که همگی به لزوم کاهش انتشار دی اکسید کربن تأکید کرده اند.

سوزاندن سوخت های فسیلی موجب تولید حجم زیادی دی اکسید کربن می شود که همین امر موجب افزایش دمای زمین می شود.

برآوردها از میزان افزایش دمای زمین و پیامدهای آن متفاوت است اما نهایتاً اهمیت آثار آن را نمی توان از نظر دور داشت.

این مقاله می افزاید: از آنجائی که کشاورزی نیز به تغییرات آب و هوایی بسیار حساس است این امر موجب تغییر نوع محصولات قابل کشت در نواحی مختلف می شود.

تغییرات آب و هوایی مشکلاتی را هم در عادات دام نظیر عادات تولید مثلی پدید می آورد.

در نهایت آب شدن یخ های قطبی موجب بالا آمدن سطح آب دریا و افزایش جاری شدن سیل می شود و همچنین موجبات نفوذ آب شور به منابع آب شهری و آلودگی آب های زیر زمینی را فراهم می کند.

تغییر الگوهای طوفان، بارش باران و وزش باد از دیگر پیامدهای مهم تغییر آب و هوای زمین به شمار می رود.

سوزاندن سوخت های فسیلی موجب تولید حجم انبوهی دی اکسید سولفورو اکسید نیتروژن می شود. این گازها در ترکیب با رطوبت موجود در هوا، اسیدهایی را به وجود می آورند که همراه باران بر زمین فرو می ریزد.

آثار این باران های اسیدی، پیچیده و نتیجه گیری درباره آنها بحث انگیز است اما شواهد محکمی وجود دارد که در برخی مناطق باران های اسیدی دریاچه ها را برای ماهی ها غیر قابل زندگی ساخته و به جنگل ها به شدت آسیب زده است.

مشکلات ناشی از باران های اسیدی مسایلی را نیز در عرصه سیاسی به وجود آورده است.

مثلاً فعالیت نیروگاه های برق ایالات مرکزی آمریکا که مجهز به زغال سنگ هستند موجب بارش باران های اسیدی در شرق کانادا شده است. این موضوع اکنون یکی از عمده علل مشکلات اخیر در روابط کانادا و آمریکا به شمار می رود.

مشابه این وضع در اروپا نیز وجود دارد. آلاینده های ناشی از سوخت زغال سنگ انگلیس در حال از بین بردن دریاچه ها و جنگل های آلمان و کشورهای اسکاندیناوی است.

برناردکوهن می نویسد: وضع نامناسب سلامت بشر امروز بهایی است که در استفاده از سوخت های فسیلی می پردازیم.

مطالعات گسترده ای برای محدود کردن آثار زیانبار آلودگی هوا بر انسان صورت گرفته است اما توفیق برای دستیابی به این هدف بسیار اندک بوده است.

این مشکل با درک این واقعیت پیچیده می شود که این آثار زیانبار به تدریج طی سال ها یا دهه ها ایجاد می شود.

آلودگی هوا طی سال ها سیستم ایمنی بدن و توانایی را در مقابله با بیماری های مختلف ضعیف می کند.

تغییر دادن برنامه های فعلی و استفاده از انرژی هسته ای به جای سوخت های فسیلی می تواند از این عوارض نامطلوب جلوگیری کند.

زیان های ناشی از غیبت نیروی کار یا کاهش توانمندی آن بر اثر بیماری های مختلف حاصل از آلودگی هوا نیز مسائلی هستند که می تواند بطور غیرمستقیم بر اقتصاد یک کشور اثر بگذارد.

کوهن سپس تحت عنوان «انرژی هسته ای جایگزین ایمن و پاک» در این مقاله می نویسد:

جامعه هسته ای آمریکا در تحقیقاتی فواید انرژی هسته ای را اینگونه بررسی می کند که جمعیت زمین رو به افزایش است بنابراین نیاز به برق نیز افزایش خواهد یافت. رایانه (تلویزیون) مایکوویو و وسایل برقی بسیاری، امروزه به عنوان وسایل ضروری زندگی شناخته می شوند.

همه روش های تولید برق معایبی دارند. با گرم شدن زمین باید به دنبال راه هایی برای کاهش استفاده از سوخت های فسیلی باشیم چرا که راه های مختلفی برای تولید برق بدون انتشار آلاینده ها وجود دارد که معقول ترین روش در حال حاضر انرژی هسته ای است.

فقط در آمریکا هر سال 30 هزار نفر بر اثر آلاینده های حاصل از سوخت های فسیلی جان می بازند.

از مهمترین مزیت های سوخت هسته ای این است که سوخت هسته ای را می توان بازفراوری کرد و زباله های هسته ای را می شود با درنظرگرفتن تدابیر امنیتی دفن کرد.

کوهن می نویسد: برخی کارشناسان توسعه بهره گیری از انرژی خورشیدی را پیشنهاد می کنند. مشکل عمده در این روش اتکای آن به هواست. خورشید همیشه و در زمانی که نیاز به انرژی بسیار بالاست، نمی درخشد. مشکل دیگر این است که سلول های فوتو ولتانیک نمی توانند به جریان مستقیم برق تبدیل شوند. برخی دیگر احداث بیشتر نیروگاه های برق متکی به سوخت زغال سنگ را پیشنهاد کرده اند.

منابع زغال سنگ تا 400 سال دیگر کافی است اما سوخت زغال سنگ موجب انتشار گازهای سمی سولفور و اکسید نیتروژن می شود.

در این بین انرژی هسته ای تنها راه باقی مانده و روشی است که برآورد می شود در آینده در دسترس خواهد بود.

این امر کشورها را از اتکا به منابع انرژی خارجی بی نیاز می کند. به هر حال همه روش های تولید انرژی موافقان و مخالفانی دارد. در این بین باید تصمیمی صحیح برای تأمین نیاز آیندگان به انرژی اتخاد شود. کشورهای مختلف جهان اکنون به روش های گوناگونی نیاز انرژی خود را تأمین می کنند.

آمریکا برای تولید هفتاددرصد برق خود از سوخت های فسیلی و عمدتاً زغال سنگ و گاز طبیعی استفاده می کند.

انرژی هسته ای فقط 19 درصد و سدهای هیدروالکتریکی یازده درصد دیگر این نیاز را برآورده می کنند. برخلاف آمریکا کشورهای دیگر به خوبی مزایای انرژی هسته ای را درک کرده اند.

فرانسه از انرژی هسته ای برای تولید 77 درصد برق خود استفاده می کند. 35 نیروگاه برق هسته ای اکنون در سراسر دنیا در حال ساخت است که بیست و چهار مورد آن در آسیا است.

در همین حال از چهارصدو چهل و دو نیروگاه برق هسته ای که در 32 کشور جهان فعال است چرنوبیل تنها حادثه ای است که در سابقه استفاده از انرژی هسته ای ثبت شده است.

انرژی هسته ای هیچ گاز یا فلز سمی بر محیط زیست نمی افزاید و برخلاف سدهای هیدروالکتریکی اکوسیستم منطقه را تغییر نمی دهد.

یک واحد وزنی پوند از اورانیوم بیست هزار یا بیشتر از یک واحد وزنی از زغال سنگ انرژی تولید می کند.

در انگلیس هم اکنون 16 نیروگاه برق هسته ای فعال است که یک چهارم برق موردنیاز این کشور را تأمین می کند.

کوهن درباره استفاده های فعلی و موردنظر از نیروگاه های برق هسته ای در این مقاله می نویسد: در سال 2005 بالغ بر 441 تأسیسات هسته ای تجاری در سراسر جهان وجود داشت که ظرفیت کلی تولید برق آنها حدود 368 گیگاوات بود.

80 درصد راکتورها و تأسیسات تولید انرژی هسته ای در جهان بیش از پانزده سال عمر دارند.

آرژانتین، برزیل، کانادا، چین، فنلاند، هند، ایران، ژاپن، کره شمالی، پاکستان، رومانی، روسیه، کره جنوبی، تایوان، اوکراین و آمریکا کشورهایی هستند که اخیراً ساخت نیروگاهی جدید را برنامه ریزی کرده یا به پایان رسانده اند.

بلغارستان، جمهوری چک، مصر، فرانسه، اندونزی، اسرائیل، اسلواکی، آفریقای جنوبی، ترکیه، انگلیس و ویتنام نیز در حال بررسی ساخت نیروگاه جدید هستند.

برگرفته از: واحد مرکزی خبر

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1012268

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ارزیابی هزینه و فایده انرژی هسته ای

مصاحبه ای رادیو آلمان با بنده انجام داد که در آن بحث اجمالی هزینه ها و دشواری های انرژی هسته ای برای کشورمان را شرح مختصری داده ام. خوانندگان را به مطالعه آن توصیه می کنم. طبق معمول صحبتهای خبرنگار با حروف سیاه درج شده اند.

تبلیغات هسته‌اى بخش بزرگى از مطبوعات جمهورى اسلامى را بخود اختصاص داده. این تصویر داده می‌شود که گویا انرژى هسته‌اى حلال مشکلات است و با دسترسى به آن همه نیازهاى مردم ایران و براى قرنهاى آتى برآورده خواهد شد. از ذوق و شوق مسئولان برسر"غنى سازى اورانیوم در آشپزخانه دانشمندان جوان" که بگذریم و از "حسادت غربى‌ها" به این همه کمال، آیا انرژى هسته‌اى آنطور که گفته می‌شود ارزان و لایزال است؟ آیا هزینه‌اى که براى آن شده و می‌شود را نمی‌توان به اشکال مفیدترى براى تولید سوخت سرمایه‌گذارى کرد؟ گفتگویى با دکتر احمد شیرزاد، فیزیکدان، نماینده سابق مجلس و عضو شوراى مرکزى جبهه مشارکت.

مصاحبه: مریم انصاری

آقاى شیرزاد ما تا بحال گفتگوهاى متعددى با شما و دوستانتان بر سر هزینه‌هاى سیاسى پافشارى دولت بر برنامه هسته‌اى داشته‌ایم اما امروز می‌خواهیم از جنبه دیگرى پاى صحبت شما بنشینیم شما آقاى احمدى نژاد را دعوت به یک مناظره تلویزیونى کرده‌اید تا با او بر سر ارزیابى هزینه و فایده انرژى هسته‌ای بحث کنید چراکه ایشان معتقد هستند فناورى هسته‌ای حتى به قیمت تعطیل شدن بقیه کارهاى کشور می‌ارزد. ز یکى از محورى‌ترین تبلیغات بر سر فواید انرژی هسته‌ای شروع کنیم و آنهم برق ارزان است، براستى این برق چقدر ارزان تمام می‌شود و استدلال مسئولان تا چه اندازه علمى و اقتصادى است؟

احمد شیرزاد: تا بحال همیشه بحث فناورى هسته‌ای در ایران به عنوان یک بحث ارزشى و ایدئولوژیک حتى تلقى می‌شد، که به عنوان یکى از مقدسات، نمی‌شد راجع به آن صحبت کرد ولى اخیرا که آقاى احمدى نژاد آمده ادعا کرده که این براى ما خیلى به صرفه هست و فایده دارد، خوب می‌شود وارد این بحث شد و روى کم و زیادش گفتگو کرد.

بهره بردارى از انرژى هسته‌ای براى اولین بار نیست که در ایران شروع شده. در کشورهاى دیگر هم سابقه دارد. معمولا به صرفه بودن یا نبودن این انرژى تابع متغیر‌هاى مختلفى است که بنا به کشور فرق می‌کند. اینکه یک کشور دسترسى به منابع نفت وگاز دارد یا نه می‌تواند مهم باشد. این که یک کشور دسترسى به منابع طبیعى اورانیوم دارد یا نه می‌تواند بسیار موثر باشد. اینکه یک کشور به فناورى ساخت نیروگاه‌ها مسلط هست بطوریکه بتواند در کوتاه مدت یک نیروگاهى را بسازد باز اینها می‌تواند فاکتورهاى بسیار موثر باشد. در مجموع هر وقت که قیمت نفت در جهان یک مقدار بالاتر می‌رود، طرفداران انرژى هسته‌ای بیشتر جان می‌گیرند و استدلال می‌کنند که استفاده از این انرژى به صرف است. اما نکته مهم این است که در سرتاسر دنیا که بگردیم بیش از ۱۶ درصد برق تولید شده در جهان از انرژى هسته‌ای تامین نمی‌شود و بعید است که حتى اگر نفت خیلى هم گران شود، این درصد را بشود خیلى بالا برد. بنا براین بالقوه انرژى هسته‌ای نمی‌تواند یک جایگزین همیشگى برای نفت و گاز یا سایر منابع انرژى باشد.

با توجه به صحبت‌هایى که کردید این ادعا که انرژى هسته‌ای ارزان است تا چه اندازه منطقى است، آقاى شیرزاد؟

احمد شیرزاد: اینکه ادعا می‌شود این انرژى ارزان قیمت است، چنین نیست. این انرژى هم براى خودش هزینه‌هایى را دارد. هزینه ساخت یک نیروگاه هسته‌ای حدودا دو تا دونیم برابر نیروگاه فسیلى است. این انرژى براى کشورى است که امکان دسترسى به امکانات هم داشته باشد، متخصصین در اختیارش باشند، مثل وضعیت ایران در معرض تحریم در این زمینه نباشد. مجبور نباشد تنها با یک پیمانکار، به عنوان مثال کشور روسیه قرارداد ببندد. با همه این اوصاف بازهم هزینه ساخت نیروگاه هسته‌ای بسیار گران تمام می‌شود.

اما فراتر از این مسئله‌ای که هست این که خیلى از کشورهایى که بخصوص دسترسى به نفت و گاز ندارند می‌آیند نیروگاه هسته‌ای می‌سازند مثل چین یا کره که برنامه‌شان است. اما اگر که نخواهند فراتر از حد معینى برق هسته‌ای تولید کنند، تولید سوخت براى آنها به صرفه نیست. نکته مهمى که براى ایران هست این است که هرچند نیروگاه بوشهر بسیار پرهزینه بوده براى ایرانى‌ها، اما آن چیزى که الان هزینه بسیار مضاعفى دارد تحمیل می‌کند، مسئله تولید سوخت هست. تولید سوخت اصولا برای این مقدار برقى که ایران می‌خواهد تولید کند به صرف نیست. این یک نرم متعارف هست در بحث فناورى هسته‌ای که اگر کشورى می‌خواهد تولید سوخت کند حداقل بایستى بالاى ده هزار مگاوات تولید برق هسته‌ای داشته باشد. درحال حاضر در ایران تنها یک نیروگاه هزار مگاواتى هسته‌ای بعد از حدود چهل سال چالش و بالا و پایین رفتن در دست ساخت هست و قطعا برای یک نیروگاه هزارمگاواتى چنین چیزى به صرف نیست. هرچند دربرنامه‌ها تا بیست هزار مگاوات برق هم گفته می‌شود. ولى بین آن چیزى که درعمل امکان پذیراست (۱۰۰۰ مگاوات) تا آن چیزى که گفته می‌شود یعنى ۲۰ هزار مگاوات فاصله بسیار، بسیار زیادى هست و حداقل بایستى یک کشورى ۶­۵ هزار مگاوات نیروگاه نصب شده‌ی هسته‌ای داشته باشد تا عقلانى باشد که دنبال تولید سوخت برود.

حتى اگر آنچه وعده داده می‌شود یعنى تولید ۲۰ هزار مگاوات هم زمانى عملى باشد، آیا ایران کلا داراى ذخایر غنى اورانیوم هست که دست به چنین سرمایه گذارى بزند؟

احمد شیرزاد: ایران فاقد ذخایر کافى اورانیوم است. یعنى چیزى حدود ۱۴۰۰­- ۱۰۰۰ تن ذخایر اورانیوم برایش پیش بینى می‌شود که هنوز هم چیزى از آنها استخراج نشده. این اورانیوم درعمق بسیار زیاد زمین هست، برای ما بسیار گران تمام می‌شود، عیارش سنگ معدن اورانیوم پایین است و درمجموع فناورى کافى براى اینکه این را بتوانیم استحصال بکنیم هم نداریم بنابراین آنچه که آقاى احمدى نژاد ادعا می‌کنند که این از نان شب براى ما واجب تر است و می‌ارزد که بخاطرش همه کارهاى دیگر را تعطیل کنیم به نظر من فاقد توجیه فنى و مهندسى است.

هزینه‌ای که تا امروز برای انرژى هسته‌ای در ایران شده چقدر است؟

احمد شیرزاد: متاسفانه تمام هزینه‌ها روشن نیست. بخشى از هزینه‌ها قبل از انقلاب صورت گرفته که طبیعتا مسئولین فعلى در آن نقشى نداشته‌اند. بعد از انقلاب برای نیروگاه بوشهر هزینه‌هاى زیادی شد بخصوص با توجه به اینکه طراحى اولیه آلمانى‌ها را می‌خواستند تغییر بدهند. وقتى روسها آمدند به عنوان تنها پیمانکارى که حاضر شد این کار را قبول کند متاسفانه دست ایران براى اینکه بتواند دریک رقابت اقتصادى از پیمانکارهاى مختلف استفاده کند باز نبوده به همین دلیل بارها این قرارداد به تعویق افتاده. روسها مبالغ زیادى از ایران گرفته‌اند تا بحال بالاى دو سه میلیارد دلار در این قسمت هزینه شده البته متاسفانه همه هزینه‌ها هم شفاف نیست. و در بودجه‌هاى سالیانه هم خیلى انعکاس نداشته. اما ساخت و سازهایى که شده که عموما هم خارج از روال نظارتى معمول پروژه‌ها بوده اینها بسیار، بسیار عظیم است. همین چند هفته پیش آقاى آقازاده در دیدارش با سینماگران که از آنها درخواست می‌کرد افتخارات هسته‌ای را به تصویر بکشند، ایشان ادعا می‌کرد که همین الان در بخش هسته‌ای روزى ده میلیارد تومان سرمایه گذارى می‌شود که رقم نسبتا بالایى است. درهرحال اگر بخواهد یک ارزیابى خیلى دقیق صورت بگیرد من فکر می‌کنم تا بحال به لحاظ اقتصادى ما بالاى چهار پنج میلیارد دلار در این بخش هزینه کردیم، اگر خسارتهاى سیاسى را هم بگذاریم کنار این هزینه قابل قیاس با خرید یک نیروگاه هزار مگاواتى که درحدود چهارصد میلیون دلار است یعنى حدود یک دهم آن مبلغ اصلا قابل قیاس نیست.

آیا نمی‌شد این پول را در استفاده از انواع دیگر انرژى‌هاى جایگزین که ایران اتفاقا امکانات خوبى هم در این زمینه دارد سرمایه گذارى کرد؟

احمد شیرزاد: قطعا، ما با هزینه‌ای که تا بحال براى تولید سوخت بخصوص و نیروگاه بوشهر کردیم اگر فقط می‌خواستیم مسئله تولید برق را نگاه کنیم می‌توانستیم حدودا ده برابر این مقدار برق تولید کنیم. ما برای ساخت هزار مگاوات برق هسته‌ای مبلغى را هزینه کردیم که با آن می‌توانستیم نزدیک ده هزار مگاوات برق از منابع فسیلى بدست آوریم. یا حتى ما منابع بسیار خوب برق ­آبى داریم در کشور که این منابع ظرفیت حدود دوازده سیزده هزار مگاوات برق را دارد. فقط دو رودخانه کارون و کرخه ما می‌تواند درصورت سرمایه گذارى خوب این کار را انجام دهد و این واقعا یک منبع انرژى تجدید پذیر هست هرسال براثر بارندگی ما این مبنع انرژى را داریم.

سوال آخرم از شما، آیا انرژى هسته‌ای خود یک خطر هسته‌ای به شمار نمی‌آید. برخى کشورهاى پیشرفته درصدد تعطیل نیروگاه‌هاى هسته‌ای هستند زیرا زباله هسته‌ای مشکلى است که هنوز راه حلى براى آن پیدا نشده؟

احمد شیرزاد: ببینید انرژى هسته‌ای حتى براى کشورهایى که تکنولوژى‌اش را دارند، حتى کشورهاى که فاقد منابع نفت و گاز هستند و کشورهایى که فکرهاى مناسبى هم براى پس مانده‌هاى هسته‌ای کرده‌اند، بازهم در آن کشورها محل چالش هست. به عنوان مثال در ایتالیا طى رفراندمی تصمیم گرفته‌اند که اصولا استفاده نکنند از این انرژى‌، در آلمان هم بحث‌هاى زیادى بوده و مجموعا این یک معضل بشرى است. طرفداران محیط زیست در اغلب کشورهاى پیشرفته مخالف استفاده از این منبع هستند و همان منابع فسیلى را با تمام آلودگى‌هایش ترجیح می‌دهند به منبع انرژى هسته‌اى. دلیل عمده آنها این است که پس‌ماند هسته‌ای حاوى مواد رادیو اکتیو است که طول عمر نسبتا زیادى دارد درعین حال شدت تابش هسته‌ای آنها خیلى زیاد هست و این‌ها اصولا کاریش نمی‌شود کرد. اگر اینها بدست بشر تولید شد ده‌ها هزارسال طول می‌کشد تا به مرور تجزیه شوند. این‌هارا در اقیانوسها دفن می‌کنند، منشاء آلودگى هستند. در زیر زمین دفن می‌کنند، منشاء آلودگى هستند. پیش بینى می‌شود که براثر زلزله یا حوادث طبیعى ممکن است اینها در سطح زمین رها بشوند. صحبتهایى می‌شود که اینها را به فضا بفرستند، همه اینها واقعا چالش بشرى است. یعنى استفاده از انرژى هسته‌ای در کشورهاى پیشرفته هم محل بحث هست با آن همه امکانات و سرمایه گذارى‌هایى که می‌شود روى مسئله ایمنى اش کرد.

البته در ایران گفته می‌شود که ما زباله‌ها را پس می‌فرستیم به کشورهاى دیگر، اما این درصورتى است که ما سوخت را از آن کشورها تهیه کرده باشیم و طبیعتا این مشکل آن کشور خواهد بود ولى اگر چنانچه ما خودمان برفرض بتوانیم خودمان این سوخت را تهیه کنیم طبیعى است که پس‌ماند آن سوخت هم روی دست خودمان می‌ماند و کسى این را از ما تحویل نخواهد گرفت.

بهرحال آن چیزی که مهم است این است که هرچند جامعه ما در معرض تبلیغات بسیار شدید قرار گرفته از جهت مفید بودن انرژى هسته‌ای ولى این طور نیست که همه دنیا پذیرفته باشند که انرژى هسته‌ای یک انرژى تمیز، لایزال و بى‌ضرر هست و همه هم روى آن توافق کرده باشند، فقط بخواهند این را از ایران دریغ کنند. امیدوار هستم که سطح آگاهى‌ها در کشور ما و نگرش علمى به مسایل در مردم طورى جا بیافتد که در تصمیم گیر‌ها بتوانند بهتر عمل کنند.

http://shirzad.ir/2007/03/post_72.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

انرژی هسته ای گزینه ای مناسب برای تامین انرژی جهان         

بحت انرژی و چگونگی تامین آن یکی از مباحت مهم و حیاتی در جهان امروز است.          

بحت انرژی و چگونگی تامین آن یکی از مباحت مهم و حیاتی در جهان امروز است. می توان گفت برای همه کشورها چگونگی تامین انرژی یکی از نگرانیهای عمده است. حتی آن دسته از کشورهایی که دارای ذخایر عظیم نفت و گاز هستند نیز نگران تامین انرژی خود در دهه های آینده هستند چراکه سوختهای فسیلی طی چند دهه آینده پایان خواهد یافت در اینجا این سوال اساسی برای همه کشورهای جهان مطرح است که چه نوع انرژی می تواند جایگزین سوختهای فسیلی مثل نفت، گاز و ذغال سنگ بشود.

● جایگاه انرژی هسته ای در تامین انرژی کشورهای جهان

انرژی هسته ای به عنوان یکی از انرژیهای پاک از چهار دهه قبل مورد توجه کشورهای پیشرفته صنعتی قرار گرفته است درحال حاضر ۴۴۲ نیروگاه هسته ای در ۳۰ کشور فعال هستند آمریکا با ۱۰۴ نیروگاه هسته ای بیشترین نیروگاه هسته ای فعال را در جهان دارد فرانسه نزدیک به هشتاد درصد انرژی برق خود را از نیروگاههای هسته ای تامین می کند. آلمان نیز در جایگاه سوم جهان در تامین انرژی برق خود ازطریق نیروگاههای هسته ای قرار دارد با وجود افزایش جایگاه انرژی هسته ای در تامین انرژی برق، حرکتهایی ازسوی کشورهای عضو باشگاه هسته ای جهان مشاهده می شود که هدف آن، درانحصار گرفتن بهره مندی از تکنولوژی هسته ای است. بهانه این کشورها، مخاطره آمیز بودن گسترش این تکنولوژی برای امنیت جهان است و همچنین استفاده ای که می توان از این فناوری در ساخت سلاحهای هسته ای کرد.

● چرا باید از انرژی هسته ای استفاده کرد

نگاهی به فرآیند افزایش مصرف انرژی در جهان نشان می دهد که در آینده کشورها نمی توانند برای تامین انرژی خود تنها به سوختهای فسیلی اتکا کنند لذا از هم اکنون باید در اندیشه تامین انرژی خود از راههای دیگر باشند.

کشورهای پیشرفته صنعتی بعد از بحران نفتی در سال ۱۹۷۳به انرژیهایی غیر از سوختهای فسیلی توجه کردند اما تعداد محدودی از کشورهای درحال توسعه در ابتدای راه استفاده از تکنولوژی هسته ای برای تامین انرژی برق هستند.

درمورد فواید اقتصادی و توجیه پذیر بودن استفاده از انرژی هسته ای، استدلالهای متفاوتی وجود دارد؛ مخالفین استفاده از تکنولوژی هسته ای به چند دلیل استناد می کنند یک استدلال آنها، اشاره به حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ در اتحاد جماهیر شوروی سابق است انفجار این نیروگاه هسته ای ابری رادیو اکتیو به آسمان اروپا فرستاد که اثرات آن هنوز بر برخی موجودات و گونه های گیاهی مناطقی از اروپا به چشم می خورد.

استدلال دوم آنها، خطر حمله به نیروگاههای هسته ای است که می تواند تبعات گسترده ای به دنبال داشته باشد.

اما طرفداران استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای معتقدند مزایای استفاده از انرژی هسته ای، بیش از معایب آن است ضمن آنکه با افزایش تصاعدی مصرف انرژی در جهان، تنها این انرژی هسته ای است که تاحدودی می تواند جایگزین سوختهای موجود بشود.

یکی از مزایای استفاده از انرژی هسته ای این است که از فرآیند تولید تا مصرف، هیچ گاز گلخانه ای تولید نمی کند در زنجیره کامل انرژی هسته ای از برداشت اورانیوم تا تولید زباله های هسته ای، در هرکیلو وات ساعت، فقط ۲ تا ۶ گرم کربن تولید می شود این مقدار به اندازه کربنی است که انرژی باد یا خورشید تولید می کند اگر ۴۴۲ نیروگاه هسته ای سراسر دنیا تعطیل شود و از سوختهای فسیلی مثل نفت و یا گاز استفاده شود، سالانه ۶۰۰ میلیون تن کربن به جو زمین وارد می شود این دو برابر مقداری است که طبق پیش بینی ها قرار است طبق پروتکل کیوتو تا سال ۲۰۱۲ جلوی تولید آن گرفته شود غالب کشورهایی که پیمان کیوتو را تصویب کرده اند، برای کاهش تولید گازهای گلخانه ای، برخی سیاستهای تشویقی را درپیش گرفته اند درحال حاضر اروپا یک مصرف کننده اصلی برق هسته ای در جهان بشمار می رود. متخصصان هسته ای معتقدند که استفاده از انرژی هسته ای در اروپا سبب شده است تا از تولید ۷ درصد گازهای گلخانه ای در این قاره جلوگیری شود.

از ویژگیهای دیگر انرژی هسته ای، ثبات در قیمت تمام شده آن است این ویژگی زمانی اهمیت بیشتری یافته است که قیمت نفت و گاز درحال افزایش است. با توجه به کاهش ذخایر نفت و گاز جهان و افزایش مصرف انرژی، عصر انرژی ارزان پایان یافته است بنابراین اگر کشورهای درحال توسعه جهان بخواهند به یک رشد اقتصادی باثبات دست پیدا کنند، نیازمند تامین انرژی از منابع غیر فسیلی هستند انرژی هسته ای این ویژگی را دارد هرچند هزینه ساخت یک نیروگاه هسته ای بسیار بالا است به عنوان مثال براساس برآوردهای آژانس بین المللی انرژی هسته ای هزینه ساخت یک نیروگاه هسته ای هزار مگاواتی ۵/۱ تا۵/۲ میلیارد دلار است. اما هزینه سوخت هسته ای چنین نیروگاهی بسیار ارزانتر از نیروگاه مشابهی با سوخت فسیلی است سوخت هسته ای مورد نیاز یک نیروگاه هسته ای هزار مگاواتی حدودا ۳۰ تن اورانیوم غنی شده درسال است که هزینه آن در شرایط مناسب ۱۰ میلیون دلار و در بدترین شرایط ۲۵ میلیون دلار است اگر قیمت نفت را بشکه ای ۵۰ دلار درنظر بگیریم، هزینه سوخت مورد نیاز یک نیروگاه هسته ای پنج درصد هزینه سوخت یک نیروگاه با سوخت نفت می باشد یعنی در بلند مدت، هزینه بالای احدات یک نیروگاه هسته ای، در ازای برق ارزانی که تولید می کند، جبران می شود.

● تبعیض های هسته ای در جهان

تبعیض هسته ای یکی از این بی عدالتیها درزمینه دانش و فناوری است دولتهای غربی می کوشند کشورهای درحال توسعه را از پیشرفت علمی و فناوری باز دارند تا آنان همچنان به غرب وابسته باقی بمانند.

با وجود مزایای عمده فناوری هسته ای برای رفاه بشر، دولتهای عمده دارای این فناوری، آن را در انحصار خود می دانند بهانه اصلی آنها در این مورد، امکان ساخت بمب هسته ای ازطریق دستیابی به فناوری هسته ای است اگر چنین فرضی صحیح باشد، پس همه کشورهای جهان نیز نباید برای بدست آوردن چنین فناوری و گسترش آن تلاش کنند البته دراین میان کشورهایی هستند که کارنامه سیاهی درزمینه هسته ای دارند آمریکا، تنها کشوری است که از بمب اتمی استفاده کرده است دو بمب اتمی که آمریکا علیه ژاپن بکار برد صدها هزار انسان بی گناه را کشت و مجروح کرد و آثار مخرب آن هنوز باقی است به علاوه کشورهای غربی دارنده سلاح هسته ای به ویژه آمریکا، خطر بزرگی برای صلح جهان به شمار می روند و هر زمان ممکن است بطور اتفاقی یا براساس سیاستهای جنگ طلبانه خود، فاجعه ای بزرگتر از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی برای جامعه بشری به بار آورند.

به این ترتیب بدون تردید آمریکا از دانش هسته ای سوء استفاده می کند و از آن به عنوان وسیله ای برای نابودی کشورها و کشتار انسانها بهره می گیرد این دولت با داشتن چنین پرونده سیاهی درزمینه سلاح هسته ای، نمی تواند دیکر گشورها را از دستیابی به فناوری صلح آمیز هسته ای منع کند.

علاوه براین، عملکرد دولتهای دارنده سلاح هسته ای درمورد دیگر کشورها نیز تبعیض آمیز است آنها اقدام کشورهایی چون ایران را که صادقانه و تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی در پی استفاده علمی و صلح آمیز از این انرژی است، نادرست می دانند و شدیدا به دنبال جلوگیری از آن هستند اما برخی کشورها که سیاستهایشان همسو با سیاستهای اروپا و آمریکا است، براحتی و بدون هیچ مانعی درزمینه فناوری هسته ای فعالیت کنند و حتی از برخی کمکهای غرب برخوردار می شوند دراین زمینه، فعالیت هسته ای رژیم صهیونیستی نمونه ای روشن و افشاکننده است تلاش تل آویو برای دستیابی به بمب هسته ای از حدود ۵۰ سال پیش با همکاری فرانسه و آمریکا آغاز شد و رژیم صهیونیستی در اواخر دهه ۱۹۶۰، اولین بمب اتمی خود را ساخت.

تبعیض دیگری نیز درزمینه استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای وجود دارد که حاصل نفوذ قدرتهای بزرگ در مجامع بین المللی، بویژه آژانس بین المللی انرژی اتمی است این آژانس با این هدف بوجود آمده است که ضمن جلوگیری از دستیابی کشورها به سلاح هسته ای، آنها را در راه بهره گیری از فناوری صبح آمیز هسته ای یاری دهد اما آژانس بین المللی انرژی اتمی تحت نفوذ قدرتهای غربی درمورد همه اعضا، بطور یکسان رفتار نمی کند برخی از کشورها براحتی می توانند از تسهیلات آژانس استفاده کنند و از مزایای انرژی هسته ای برخوردار شوند حال آنکه برخی کشورهای دیگر، بویژه کشورهای اسلامی و یا دولتهای مخالف آمریکا دراین زمینه با مشکلاتی جدی روبرو هستند آنها بطور مرتب متهم می شوند که ممکن است دور از چشم بازرسان آژانس، بمب اتمی بسازند مشخص است که چنین اتهاماتی ازطریق دولتهای غربی، بویژه آمریکا کاملا با اهداف سیاسی و به منظور تضعیف اینگونه کشورهاست.

● تبعیض در برنامه صلح آمیز هسته ای ایران

تلاش جمهوری اسلامی ایران برای استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای و برخورد دولتهای غربی با آن، بارزترین نمونه تبعیض هسته ای در جهان است. دانشمندان و متخصصان ایرانی طی سالهای گذشته در عرصه های مختلف به پیشرفتهای جالب توجهی دست یافته اند که یکی از آنها، فناوری هسته ای است. این فناوری می تواند دستاوردهای بسیاری برای مردم ایران داشته باشد و به پیشرفت صنعت و اقتصاد ایران کمک کند اما آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی به علت آنکه در ایران، نظامی اسلامی و مستقل بر سر کار است، بشدت با چنین پیشرفتی مخالفت می کنند.

از بهانه های آمریکا در فشار آوردن به جمهوری اسلامی ایران برای دست برداشتن از برنامه های صلح آمیز هسته ایش، ذخایر نفت و گاز جمهوری اسلامی ایران است دولت آمریکا سعی می کند با اشاره به این موضوع، برنامه های هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران را در اذهان عمومی جهانیان شبهه ناک نشان بدهد. به نظر کارشناسان، این استدلال آمریکا کاملا براساس انگیزه های سیاسی برای سد کردن راه جمهوری اسلامی ایران در دستیابی به تکنولوژی پیشرفته هسته ای است این درحالی است که ازنظر اقتصادی و علمی این استدلال آمریکا بسیار بی پایه و اساس است هم اکنون روسیه یکی از کشورهای بزرک تولید کننده و صادرکننده نفت و گاز در جهان است این کشور بزرگترین ذخایر گاز جهان را دراختیار دارد اما درعین حال از استفاده از انرژی هسته ای چشم پوشی نکرده است و بیش از ده نیروگاه هسته ای دارد و برنامه هایی نیز برای توسعه نیروگاهها یا افزایش عمر نیروگاههای هسته ای خود دارد.

کارشکنی آمریکا و اروپا در برنامه های هسته ای صلح آمیز ایران، بخوبی تبعیض درزمینه این دانش را به نمایش می گذارد به عبارت دیگر، دولتهایی چون آمریکا و رژیم صهیونیستی که سوابق زیادی در جنایات جنگی دارند، می توانند بدون هیچ مانعی سلاح هسته ای بسازند، اما کشور مستقلی چون ایران حق ندارد حتی از فوائد علمی و صلح آمیز فناوری هسته ای استفاده کند.

● انرژی هسته ای جایگزینی مناسب برای سوخت های فسیلی

درحالیکه ذخایر نفت و گاز جهان پایان پذیر هستند، آیا این از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه است که این منابع ارزشمند انرژی، در راه تامین برق سوزانده شوند ؟ آیا بهتر نیست این منابع انرژی در فرایند تولید محصولات پتروشیمی مورد استفاده قرار بگیرند که ارزش افزوده ای چندین برابر صادرات و یا سوزاندن در نیروگاهها دارد؟

در پایان به این نکته باید اشاره کرد همانطور که از نفت و گاز صدها محصول دیگـر بدست می آید که هیچ چیز دیگری جایگزین آنها نمی شود، استفاده از تکنولوژی هسته ای تنها به تولید برق محدود نمی شود تکنولوژی هسته ای پایه بسیاری از تکنولوژیهای نو و مدرن دیگر است به عنوان مثال صنعت خودروسازی اگر در یک کشور رونق خوبی داشته باشد، بر سایر تکنولوژیهای دیگر نیز تاثیر خواهد گذاشت اگر صنعت هسته ای یک کشور نیز رشدی همه جانبه داشته باشد، باتوجه به اینکه بالاترین استانداردهای مهندسی باید در آن رعایت شود، سایر تکنولوژیهای نو نیز در سطح بالایی رشد خواهند کرد.

http://www.aftab.ir/articles/science_education/other/c3c1237270082_atomic_energy_p1.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مصارف صلح آمیز انرژی هسته ای

بعضی اوقات تصویری که از انرژی هسته، فیزیک هسته ای یا هر چیزی که اسم هسته ای رویش باشد به ذهن ما می رسد، بمب، انفجار، جنگ فاجعه، زباله های هسته ای، آلودگی و خطر و مرگ است. ولی این فقط یک روی سکه است. روی دیگر سکه استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است. فیزیک هسته ای بیشتر از آنچه تصورش را بکنید به بشر خدمت می کند، به جرأت می توان گفت زیان های انرژی هسته ای در مقابل فواید آن قابل چشم پوشی است.همان طور که می دانید مهمترین استفاده این علم در نیروگاه های هسته ای است، جایی که انرژی عظیمی برای فعالیتهای عظیم به دست می آید اما شاید تصورش را نکنید که هسته اتم در حفظ محیط زیست به ما کمک کند. با استفاده از آن می توان آلودگی آبها را بررسی کرد و در مورد آلودگی هوا هشدار داد و اطلاعات جدیدی در مورد کره زمین به دست آورد.

فیزیک هسته ای پزشکان را در تشخیص و معالجه بیماریها یاری می کند. نقاطی را آشکار می کند که چشم انسان قادر به دیدن آنها نبوده است. علم و صنعت را در ساختن ماشین ها، هواپیماها و محصولات مصرفی بهتر و مطمئن تر کمک می کند. با تولید گیاهان جدید و ثمربخش مشکل تغذیه را حل نموده و استفاده از سموم گیاهی جدید و بی خطر را توسعه می دهد.

به کمک فیزیک هسته ای می توان گذشته اسرار آمیز انسان و زمین را آشکار ساخت و عمر زمین و ساکنین آن را تعیین کرد. در زمانی که با بحران انرژی مواجه هستیم به کمک ما شتافته و امکان دسترسی به ذخایر سرشار طبیعی را فراهم می سازد.

هسته اتم را به انسان می دهد که با ایجاد کانالها و لنگرگاههای عظیم قادر به تغییر نقشه ها و موانع طبیعی بوده و امید و دسترسی به منابع عظیم انرژی را جهت برنامه های وسیع آینده امکان پذیر می سازد.

کاربردهای دیگر فیزیک هسته ای

1- برای کشف مطلبی اگر احتیاج به تجزیه و تحلیل موادی باشد که هیچ گونه امکان کنترلی روی آن نیست چه کاری می توان انجام داد؟ مثلاً اگر بخواهیم مقداری خاک کفش مشخص مظنونی یا موی سر یک انسان و یا نفت خام یک کشتی را که مقداری از کالای خود را بطور غیر قانونی در جای دیگر فروخته است تجزیه و تحلیل نمایید، چه کاری می توانیم بکنیم؟ البته می توان از روش شیمیایی استفاده کرد؛ اما روش سریع و مطمئن تری هم وجود دارد. نمونه ای از ماده ای را که نیاز به تجزیه دارد برداشته و آن را با ایزوتوپ رادیواکتیو مخلوط می کنیم، نمونه رادیواکتیو شده را در یک راکتور تحقیقاتی به وسیله نوترون بمباران می کنیم. با جذب نوترون نمونه پایدار شده و اتم های جسم مورد آزمایش نیز رادیواکتیو می شوند و تابش می کنند. مقدار تابش برای هر عنصر متفاوت است. بنابراین اگر ده عنصر مختلف در نمونه داشته باشیم، ده نوع تابش مختلف نیز خواهیم داشت. از روی این تابش ها می توان نوع و میزان عناصر تشکیل دهنده نمونه را مشخص کرد. از این روش می توان برای ردیابی آلودگی هوا و هم چنین آلودگی دریا توسط نفت کش ها استفاده کرد. با آزمایش 40 نوع نفت مختلف که در نقاط مختلف جهان استخراج می شوند دانشمندان به این نتیجه رسیدند که در تمام مواد نفتی هفت نوع عنصر مشترک وجود دارد. اما مقدار آنها در نفتی که در یک نقطه استخراج می شود با نفت نقطه دیگر دنیا متفاوت است.

هنگامی که مواد نفتی در جایی مشاهده می شوند نمونه ای از آن به آزمایشگاه برده شده و در معرض تابش نوترونی قرار می گیرد و به این ترتیب عناصر مختلف آن و مقدار آنها مشخص می شود. و می توان به طور دقیق اعلام کرد که کدام کشتی مسئول آلوده سازی بوده است.

یک روش ساده و سریع، برای تجزیه هوای آلوده نیز وجود دارد. ابتدا وسیله صافی هایی آلودگی هوا گرفته می شود. و سپس به وسیله همان روشی که در بالا توضیح داده شده نوع و مقدار عناصر زیان آور موجود درا آن مشخص می شود. با تهیه نقشه های برای آلودگی هوا مشابه نقشه های تغییرات جوی، می توان پیش گویی هایی در مورد آلودگی هوا انجام داد و اقدامات لازم را در رابطه با پاکیزه نگه داشتن هوا انجام داد.

2- یکی دیگر از کاربردهای تابش های هسته ای تصویر برداری است. همانطور که می دانید برای تصویر برداری از اجسام تیره ( کدر ) مثل بدن انسان از اشعه ایکس استفاده می شود. حالا اگر از اشعه ای پرانرژی تر از اشعه X استفاده کنیم، قابلیت نفوذ در عمق بیشتری را دارد و به این ترتیب از اجسام ضخیم تر نیز می توان عکس برداری کرد. اشعه گاما خیلی از اشعه X قوی تر است و می تواند در فلزات و اجسام تیره به قطر چند اینچ نفوذ کند و این امکان را برای مهندسین فراهم کند تا داخل ماشین آلات را ببینند.

3- ردیابی ایزوتوپ رادیواکتیو را تقریباً در تمام مراحل تأسیسات صنعتی پتروشیمی می توان مشاهده نمود. هنگام کشف و استخراج نفت، دانشمندان میله های رادیواکتیو را داخل چاههای آزمایشی فرو برده، سپس میزان انتشار تشعشع رادیواکتیو را در طبقات مختلف اندازه می گیرند زمین شناسان میزان بازتاب اشعه رادیواکتیو را ثبت نموده و یک تصویر واضح و دقیق از طبقات زیرین جهت حفاری بیشتر برای رسیدن به نفت در آن منطقه یا متوقف کردن کار به دست می آورند، در تأسیسات تصفیه و پالایش از ردیابی های ایزوتوپ های رادیواکتیو جهت دنبال کردن مواد پتروشیمی و آماده سازی آنها در قسمتهای مختلف استفاده می شود. در مرحله نهایی محصولات مواد نفتی تصفیه شده جهت تعیین درجه خالص بودن آنها با استفاده از ایزوتوپهای رادیواکتیو آزمایش می شوند در هنگام انتقال مواد نفتی در فاصله های زیاد، چون شرکتهای مختلف نفتی از لوله های نفت مشترک استفاده می کنند ردیابی ایزوتوپی مختلف جهت علامت گذاری ابتدای انتقال هر محموله نفتی به کار برده می شوند.

http://babol.schoolnet.ir/sobhan/_pages/Articles/Articlesmaghalat.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

انرژی هسته ای چیست؟

استخراج اورانیوم از معدن

اورانیوم که ماده خام اصلی مورد نیاز برای تولید انرژی در برنامه های صلح آمیز یا نظامی هسته ای است، از طریق استخراج از معادن زیرزمینی یا سر باز بدست می آید. اگر چه این عنصر بطور طبیعی در سرتاسر جهان یافت می شود تنها حجم کوچکی از آن بصورت متراکم در معادن موجود است.

اورانیوم چیست؟

یکی از چگالترین فلزات رادیو اکتیو است که در طبیعت یافت می شود. این فلز در بسیاری از قسمتهای دنیا در صخره ها، خاک و حتی اعماق دریا و اقیانوس ها وجود دارد. اگر بخواهید از میزان موجودیت آن ایده ای بدست آورید باید بگوییم که میزان وجود و پراکندگی آن از طلا، نقر یا جیوه بسیار بیشتر است.

اورانیوم در طبیعت بصورت اکسید و یا نمک های مخلوط در مواد معدنی (مانند اورانیت یا کارونیت) یافت می شود. این نوع مواد اغلب از فوران آتشفشانها بوجود می آیند و نسبت وجود آنها در زمین چیزی معادل دو در میلیون نسبت به سایر سنگها و مواد کانی است. این فلز به رنگ سفید نقره ای است و کمی نرم تر از استیل بوده و تقریباً قابل انعطاف است. اورانیوم در سال 1789 توسط مارتین کلاپورت (Martin Klaproth) شیمی دان آلمانی از نوعی اورانیت بنام Pitchblende کشف شد. وجه تسمیه این فلز به کشف سیاره اورانوس بازمی گردد که هشت سال قبل از آن، ستاره شناسان آن را کشف کرده بودند. اورانیوم یکی از اصلی ترین منابع گرمایشی در مرکز زمین است و بیش از 40 سال است که بشر برای تولید انرژی از آن استفاده می کند. دانشمندان معتقد هستند که اورانیوم بیش از 6.6 بیلیون سال پیش در اثر انفجار یک ستاره بزرگ بوجود آمده و در منظومه شمسی پراکنده شده است. برای درک بهتر از توانایی اورانیوم در تولید انرژی لازم است نگاهی به ساختمان اتمی این فلز داشته باشیم.

اورانیوم را بهتر بشناسیم

اورانیوم را درواقع می توان سنگین ترین (به بیان دقیقتر چگالترین) عنصر در طبیعت نامید. شاید بد نباشد بدانید که در این میان هیدروژن سبک ترین عناصر طبیعت است. اورانیوم خالص حدود 18.7 بار از آب چگالتر است و همانند بسیاری از دیگر مواد رادیو اکتیو در طبیعت بصورت ایزوتوپ یافت می شود. بطور ساده ایزوتوپ حالت خاصی از حضور یک عنصر در طبیعت است که در هسته آن به تعداد مساوی - با عنصر اصلی - پروتون وجود دارد اما تعداد نوترون های آن متفاوت است. بنابراین طبق این تعریف ساده می توان دریافت که ایزوتوپ های یک عنصر عدد اتمی مشابه خود عنصر را خواهند داشت اما وزن اتمی متفاوتی دارند. اورانیوم شانزده ایزوتوپ دارد که هریک از آنها دارای وزن اتمی خاصی هستند. حدود 99.3 درصد از اورانیومی که در طبیعت یافت می شود ایزوتوپ 238 (U-238) است و حدود 0.7 درصد ایزوتوپ 235 (U-235)، که هر دو دارای تعداد پروتون یکسانی بوده و تنها تفاوتشان در سه نوترون اضافه ای است که در هسته U۲۳۸ وجود دارد. اعداد ۲۳۵ و ۲۳۸ بیانگر مجموع تعداد پروتونها و نوترونها در هسته هر کدام از این دو ایزوتوپ است. سایر ایزوتوپ ها بسیار نادر هستند. در این میان ایزوتوپ 235 برای بدست آوردن انرژی از نوع 238 آن بسیار مهمتر است چرا که U-235 (با فراوانی تنها 0.7 درصد) آمادگی آن را دارد که تحت شرایط خاص شکافته شده و مقادیر زیادی انرژی آزاد کند. به این ایزوتوپ Fissil Uranium، به معنای اروانیوم شکافتنی هم گفته می شود و برای این عملیات از اصطلاح شکافت هسته ای یا Nuclear Fission استفاده می شود. اورانیوم نیز همانند سایر مواد رادیواکتیو دچار پوسیدگی و زوال می شود. مواد رادیو اکتیو دارای این خاصیت هستند که از خود بطور دائم ذرات آلفا و بتا و یا اشعه گاما منتشر می کنند. U-238 با سرعت بسیار کمی فسیل می شود و نیمه عمر آن چیزی در حدود 4,500 میلون سال (تقریبآ معادل عمر زمین) است. این موضوع به این معنی است که با فسیل شدن اورانیوم با همین سرعت کم انرژی معادل 0.1 وات برای هر یک تن اورانیوم تولید می شود و این برای گرم نگاه داشتن هسته زمین کافی است.

نگاهی به شکاف هسته ای اورانیوم

هنگامی که هسته اتم اورانیوم در یک واکنش زنجیره ای شکافته شود مقداری انرژی آزاد خواهد شد.

گفتیم که U-235قابلیت شکاف هسته ای دارد. این نوع از اتم اورانیوم دارای 92 پروتون و 143 نوترون است (بنابراین جمعآ 235 ذره در هسته خود دارد و به همین دلیل U-235 نامیده می شود)، کافی است یک نوترون دریافت کند تا بتواند به دو اتم دیگر تبدیل شود. برای شکافت هسته اتم اورانیوم، یک نوترون به هسته آن شلیک می شود و در نتیجه این فرایند، اتم مذکور به دو اتم کوچکتر تجزیه شده و تعدادی نوترون جدید نیز آزاد می شود که هرکدام به نوبه خود میتوانند هسته های جدیدی را در یک فرایند زنجیره ای تجزیه کنند.

در این حالت یک اتم U-235 به دو اتم دیگر تقسیم می شود و دو ، سه و یا بیشتر نوترون آزاد می شود. نوترون های آزاد شده خود با اتم های دیگر U-235 ترکیب می شوند و آنها را تقسیم کرده و به همین منوال یک واکنش زنجیره ای از تقسیم اتم های U-235 تشکیل می شود. مجموع جرم اتمهای کوچکتری که از تجزیه اتم اورانیوم بدست می آید از کل جرم اولیه این اتم کمتر است و این بدان معناست که مقداری از جرم اولیه که ظاهرا ناپدید شده در واقع به انرژی تبدیل شده است، و این انرژی با استفاده از رابطه ۲E=MC یعنی رابطه جرم و انرژی که آلبرت اینشتین نخستین بار آنرا کشف کرد قابل محاسبه است.

برای بدست آوردن بالاترین بازدهی در فرایند زنجیره ای شکافت هسته باید از اورانیوم ۲۳۵ استفاده کرد که هسته آن به سادگی شکافته میشود. هنگامی که این نوع اورانیوم به اتمهای کوچکتر تجزیه میشود علاوه بر آزاد شدن مقداری انرژی حرارتی دو یا سه نوترون جدید نیز رها میشود که در صورت برخورد با اتمهای جدید اورانیوم بازهم انرژی حرارتی بیشتر و نوترونهای جدید آزاد میشود.

اما بدلیل "نیمه عمر" کوتاه اورانیوم ۲۳۵ و فروپاشی سریع آن، این ایزوتوپ در طبیعت بسیار نادر است بطوری که از هر ۱۰۰۰ اتم اورانیوم موجود در طبیعت تنها هفت اتم از نوع U۲۳۵ بوده و مابقی از نوع سنگینتر U۲۳۸ است.

فراوری

سنگ معدن اورانیوم بعد از استخراج، در آسیابهائی خرد و به گردی نرم تبدیل میشود. گرد بدست آمده سپس در یک فرایند شیمیائی به ماده جامد زرد رنگی تبدیل میشود که به کیک زرد موسوم است. کیک زرد دارای خاصیت رادیو اکتیویته است و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنرا اورانیوم تشکیل میدهد.

دانشمندان هسته ای برای دست یابی هرچه بیشتر به ایزوتوپ نادر U۲۳۵ که در تولید انرژی هسته ای نقشی کلیدی دارد، از روشی موسوم به غنی سازی استفاده می کنند. برای این کار، دانشمندان ابتدا کیک زرد را طی فرایندی شیمیائی به ماده جامدی به نام هگزافلوئورید اورانیوم تبدیل میکنند که بعد از حرارت داده شدن در دمای حدود ۶۴ درجه سانتیگراد به گاز تبدیل میشود.

هگزافلوئورید اورانیوم که در صنعت با نام ساده هگز شناخته میشود ماده شیمیائی خورنده ایست که باید آنرا با احتیاط نگهداری و جابجا کرد. به همین دلیل پمپها و لوله هائی که برای انتقال این گاز در تاسیسات فراوری اورانیوم بکار میروند باید از آلومینیوم و آلیاژهای نیکل ساخته شوند. همچنین به منظور پیشگیری از هرگونه واکنش شیمیایی برگشت ناپذیر باید این گاز را دور از معرض روغن و مواد چرب کننده دیگر نگهداری کرد.

کیک زرد چیست؟

کیک زرد  یاYellowcake که بنام اورانیا (Urania) هم شناخته می شود در واقع خاک معدنی اورانیوم است که پس از طی مراحل تصفیه و پردازشهای لازم از سنگ معدنی آن تهیه می شود. تهیه این ماده به منزله رسیدن به بخش میانی از مراحل مختلف تصفیه سنگ معدن اورانیوم است و باید توجه داشت که فاصله بسیار زیادی برای استفاده در یک بمب اتمی دارد. روش تهیه کیک زرد کاملآ به نوع سنگ معدن بدست آمده بستگی دارد، اما بطور معمول از طریق آسیاب کردن و انجام پردازش های شیمایی بر روی سنگ معدن اورانیوم، پودر زبر و زرد رنگی بدست می آید که قابلیت حل شدن در آب را ندارد و حدود 80% غلظت اکسید اورانیوم آن خواهد بود. این پودر در دمایی معادل 2878 درجه سانتیگراد ذوب می شود.

روش تهیه

در ابتدا سنگ معدن توسط دستگاههای مخصوصی خرد شده آسیاب می شود و پس از آن برای جدا سازی اورانیم و بالا بردن خلوص خاک سنگ، آنرا در حمامی از اسید سولفوریک، آلکالاین و یا پراکسید می خوابانند، این عمل برای بدست آوردن اورانیوم خالص تر صورت می گیرد. پس از این محصول بدست آمده را خشک و فیلتر می کنند و نتیجه آن چیزی خواهد شد که به کیک زرد معروف است. امروزه روشهای جدیدی برای تهیه این پودر اورانیوم وجود دارد که محصول آنها بیشتر از آنکه زرد باشد به قهوه ای و سیاه نزدیک است، در واقع رنگ ماده بدست آمده به میزان وجود ناخالصی ها در این پودر دارد. نهادن این نام بر روی این محصول به گذشته بر می گردد که کیفیت روشهای خالص سازی سنگ معدن مناسب نبود و ماده بدست آمده زرد رنگ بود.

مواد تشکیل دهنده کیک زرد

قسمت بیشتر کیک زرد (معادل 70-90 درصد وزنی) شامل اکسید های اورانیوم با فرمول شیمیایی 8O3 U - و یا سایر اکسید ها - است، و مابقی آن از دیگر موادی تشکیل شده است که مهمترین آنها عبارتند از : - هیدراکسید اورانیوم که در صنایع ساخت شیشه و سرامیک از آن استفاده می شود. این ماده تشعشع رادیو اکتیو دارد و باید تحت شرایط خاصی نگهداری و حمل شود. - سولفات اورانیوم که ماده ای بی بود با رنگ زرد لیمویی است.

- اکسید اورانیوم زرد (یا اورانیت سدیم) که ماده ای با رنگ زرد - نارنجی است. - پراکسید اورانیوم با رنگ زرد کم رنگ. یکی از کاربردهای کیک زرد تهیه هگزا فلوراید اورانیوم است. این گاز در حالت عادی حدود 0.7 درصد شامل ایزوتوپ 235 است و مابقی آن ایزوتوپ 238 است. در مرحله غنی سازی درصد U-235 به حدود 3.5 یا حتی بیشتر افزایش داده می شود.

کاربرد ها

کیک زرد عمومآ برای تهیه سوخت رآکتورهای هسته ای بکار برده می شود، در واقع این ماده است که پس از انجام پردازشهایی به 2 UO تبدیل شده برای استفاده در میله های سوختی بکار برده می شود.

این ماده همچنین میتواند برای غنی سازی تبدیل به گاز هگزا فلوراید اورانیوم یا 6UF تبدیل شود، چرا که در این صورت می تواند چگالی ایزوتوپهای اورانیوم 235 را در آن افزایش داد. در هر صورت کیک زرد در اغلب کشورهایی که معادن طبیعی اورانیوم دارند تهیه می شود و تولید این ماده مشکل خاصی ندارد و بطور متوسط سالانه 64 هزار تن از این ماده در جهان تولید می شود.

کانادا یکی از تولید کنندگان این ماده است، این کشور دارای معادنی است که خلوص سنگ اورانیوم آنها به 20% هم می رسد، در آسیا نیز کشوری مانند قزاقستان دارای صنایع بزرگ تولید این پودر است. قیمت این پودر در بازارهای بین المللی چیزی حدود 25 دلار برای هر کیلو است.

غنی سازی

هدف از غنی سازی تولید اورانیومی است که دارای درصد بالایی از ایزوتوپ ۲۳۵ U باشد. اورانیوم مورد استفاده در راکتورهای اتمی باید به حدی غنی شود که حاوی ۲ تا ۳ درصد اورانیوم ۲۳۵ باشد، در حالی که اورانیومی که در ساخت بمب اتمی بکار میرود حداقل باید حاوی ۹۰ درصد اورانیوم ۲۳۵ باشد. یکی از روشهای معمول غنی سازی استفاده از دستگاههای سانتریفوژ گاز است. سانتریفوژ از اتاقکی سیلندری شکل تشکیل شده که با سرعت بسیار زیاد حول محور خود می چرخد. هنگامی که گاز هگزا فلوئورید اورانیوم به داخل این سیلندر دمیده شود نیروی گریز از مرکز ناشی از چرخش آن باعث میشود که مولکولهای سبکتری که حاوی اورانیوم ۲۳۵ است در مرکز سیلندر متمرکز شوند و مولکولهای سنگینتری که حاوی اورانیوم ۲۳۸ هستند در پایین سیلندر انباشته شوند. ( شکل 3 ) اورانیوم ۲۳۵ غنی شده ای که از این طریق بدست می آید سپس به داخل سانتریفوژ دیگری دمیده میشود تا درجه خلوص آن باز هم بالاتر رود. این عمل بارها و بارها توسط سانتریفوژهای متعددی که بطور سری به یکدیگر متصل میشوند تکرار میشود تا جایی که اورانیوم ۲۳۵ با درصد خلوص مورد نیاز بدست آید.

آنچه که پس از جدا سازی اورانیوم ۲۳۵ باقی میماند به نام اورانیوم خالی یا فقیر شده شناخته میشود که اساساً از اورانیوم ۲۳۸ تشکیل یافته است. اورانیوم خالی فلز بسیار سنگینی است که اندکی خاصیت رادیو اکتیویته دارد و از آن برای ساخت گلوله های توپ ضد زره پوش و اجزای برخی جنگ افزار های دیگر از جمله منعکس کننده نوترونی در بمب اتمی استفاده می شود. یک شیوه دیگر غنی سازی روشی موسوم به دیفیوژن یا روش انتشاری است. دراین روش گاز هگزافلوئورید اورانیوم به داخل ستونهایی که جدار آنها از اجسام متخلخل تشکیل شده دمیده میشود. سوراخهای موجود در جسم متخلخل باید قدری از قطر مولکول هگزافلوئورید اورانیوم بزرگتر باشد. در نتیجه این کار مولکولهای سبکتر حاوی اورانیوم ۲۳۵ با سرعت بیشتری در این ستونها منتشر شده و تفکیک میشوند. این روش غنی سازی نیز باید مانند روش سانتریفوژ بارها و باره تکرار شود. سانتریفیوژ هایی که برای غنی سازی اورانیوم استفاده می شود حالت خاصی دارند که برای گاز تهیه شده اند که به آنها Hyper-Centrifuge گفته می شود. پیش از آنکه دانشمندان از این روش برای غنی سازی اورانیوم استفاده کنند از تکنولوژی خاصی بنام Gaseous Diffusion به معنی پخش و توزیع گازی استفاده می کردند.

Diffusion Gaseou

در روش Gaseous Diffusion، گاز هگزافلوراید اورانیوم (6UF) را با سرعت از صفحات خاصی که حالت فیلتر دارند عبور داده می شود و طی آن این صفحات می توانند به دلیل داشتن منافذ و خلل و فرج زیاد تا حدی  می توانند اوانیوم 235 را از 238 جدا کنند. در این روش با تکرار استفاده از این صفحات فیلتر مانند، بصورت آبشاری (Cascade)، میزان اورانیوم 235 را به مقدار دلخواه بالا می بردند. این روش اولین راهکارهای صنعتی برای غنی سازی اورانیوم بود که کابرد عملی پیدا کرد. Diffusio Gaseous  از جمله تکنولوژی هایی بود که ایالات متحده طی جنگ جهانی دوم در پروژه ای بنام منهتن (Manhattan) برای ساخت بمب هسته ای، با کمک انگلیس و کانادا به آن دست پیدا کرد.

Hyper-Centrifuge

اما در روش استفاده از سانتریفیوژ برای غنی سازی اورانیوم، تعداد بسیار زیادی از این دستگاهها بصورت سری و موازی بکار می برند تا با کمک آن بتوانند غلظت اورانیوم 235 را افزایش دهند. گاز هگزافلوراید اورانیوم  (6UF ) در داخل سیلندرهای سانتریفیوژ تزریق می شود و با سرعت زیاد به گردش در آورده می گردد. گردش سریع سیلندر، نیروی گریز از مرکز بسیار قوی ای تولید می کند و طی آن مولکولهای سنگین تر (آنهایی که شامل ایزوتوپ اورانیوم 238 هستند) از مرکز محور گردش دور تر می گردند و برعکس آنها که مولکول های سبک تری دارند (حاوی ایزوتوپ اورانیوم 235) بیشتر حول محور سانتریفیوژ قرار می گیرند. در این هنگام با استفاده از روشهای خاص گازی که حول محور جمع شده است جمع آوری شده به مرحله دیگر یعنی دستگاه سانتریفیوژ بعدی هدایت  می گردد. میزان گاز هگزافلوراید اورانیوم شامل اورانیوم 235 ای که در این روش از یک واحد جداسازی بدست   می آید به مراتب بیشتر از مقداری است که در روش قبلی (Gaseous Diffusion) بدست می آید، به همین علت است که امروزه در بیشتر نقاط جهان برای غنی سازی اورانیوم از این روش استفاده می کنند.

بزرگترین دستگاههای آبشاری سانتریفیوژ در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، انگلستان و چین در حال غنی سازی اورانیوم هستد. این کشورها علاوه بر مصرف داخلی به صادرات اورانیوم غنی شده نیز می پردازند. کشور ژاپن هم دارای دستگاههای بزرگ سانتریفیوژ است اما تنها برای مصرف داخلی اورانیوم غنی شده تولید می کند.

راکتور هسته ای

راکتور هسته ای وسیله ایست که در آن فرایند شکافت هسته ای بصورت کنترل شده انجام می گیرد. انرژی حرارتی بدست آمده از این طریق را می توان برای بخار کردن آب و به گردش درآوردن توربین های بخار ژنراتورهای الکتریکی مورد استفاده قرار داد. اورانیوم غنی شده ، معمولا به صورت قرصهائی که سطح مقطعشان به اندازه یک سکه معمولی و ضخامتشان در حدود دو و نیم سانتیمتر است در راکتورها به مصرف میرسند. این قرصها روی هم قرار داده شده و میله هایی را تشکیل میدهند که به میله سوخت موسوم است. میله های سوخت سپس در بسته های چندتائی دسته بندی شده و تحت فشار و در محیطی عایقبندی شده نگهداری می شوند. ( شکل 4 )

در بسیاری از نیروگاهها برای جلوگیری از گرم شدن بسته های سوخت در داخل راکتور، این بسته ها را داخل آب سرد فرو می برند. در نیروگاههای دیگر برای خنک نگه داشتن هسته راکتور ، یعنی جائی که فرایند شکافت هسته ای در آن رخ میدهد ، از فلز مایع (سدیم) یا گاز دی اکسید کربن استفاده می شود. برای تولید انرژی گرمائی از طریق فرایند شکافت هسته ای ، اورانیومی که در هسته راکتور قرار داده میشود باید از جرم بحرانی بیشتر (فوق بحرانی) باشد. یعنی اورانیوم مورد استفاده باید به حدی غنی شده باشد که امکان آغاز یک واکنش زنجیره ای مداوم وجود داشته باشد. برای تنظیم و کنترل فرایند شکافت هسته ای در یک راکتور از میله های کنترلی که معمولا از جنس کادمیوم است استفاده میشود. این میله ها با جذب نوترونهای آزاد در داخل راکتور از تسریع واکنشهای زنجیره ای جلوگیری میکند. زیرا با کاهش تعداد نوترونها ، تعداد واکنشهای زنجیره ای نیز کاهش می یابد. حدوداً ۴۰۰ نیروگاه هسته ای در سرتاسر جهان فعال هستند که تقریبا ۱۷ درصد کل برق مصرفی در جهان را تامین می کنند. از جمله کاربردهای دیگر راکتورهای هسته ای، تولید نیروی محرکه لازم برای جابجایی ناوها و زیردریایی های اتمی است.

دفن اورانیوم مصرف شده

پس از استفاده از اورانیوم برای تولید انرژی در رآکتور هسته ای، این سوخت دیگر قابل استفاده نیست و باید به روشی بازیافت یا دفن شود، که به دلیل تشعشع زیاد کار ساده ای نیست. روش کار این است که معمولآ سوخت مصرف شده را در حوضچه هایی برای سرد شدن اولیه نگهداری می کنند، به این ترتیب علاوه بر سرد شدن تا حدی از شدت تشعشع آنها کاسته می شود. این حوضچه ها به گونه ای ساخته شده اند که اجازه وارد کردن آسیب به طبیعت را از این مواد می گیرند، درواقع می توان برای مدتهای طولانی این زباله ها را در این حوضچه ها نگهداری کرد اما به دلایل بسیاری از جمله موارد اقتصادی این کار ممکن نیست. لذا باید روی سوخت فرآیندهایی انجام بگیرد تا بتوان آنرا در انبارهایی که از آنها نام بردیم ذخیره کرد. این فرآیندها شامل فعالیت هایی است که توسط آنها اورانیوم و پلوتونیوم (پلوتونیوم به دلیل سادگی عملیات fission بیشتر در ساخت سلاح های اتمی بکار برده می شود) از سایر مواد جدا می شوند. برای اینکار میله های سوختی را خرد کرده و آنها را در ظروف اسید قرار می دهند، اورانیوم و پلوتونیوم بازیافت شده به ابتدای چرخه سوخت باز می گردند تا قابل استفاده شوند و مازاد تفاله های سوختی را برای دفن آماده می کنند.

باز فراوری

برای بازیافت اورانیوم از سوخت هسته ای مصرف شده در راکتور از عملیات شیمیایی موسوم به بازفراوری استفاده میشود. در این عملیات، ابتدا پوسته فلزی میله های سوخت مصرف شده را جدا میسازند و سپس آنها را در داخل اسید نیتریک داغ حل می کنند. در نتیجه این عملیات، ۱% پلوتونیوم ، ۳% مواد زائد به شدت رادیو اکتیو و ۹۶% اورانیوم بدست می آید که دوباره میتوان آنرا در راکتور به مصرف رساند. راکتورهای نظامی این کار را بطور بسیار موثرتری انجام میدهند. راکتور و تاسیسات باز فراوری مورد نیاز برای تولید پلوتونیوم را میتوان بطور پنهانی در داخل ساختمانهای معمولی جاسازی کرد. به همین دلیل، تولید پلوتونیوم به این طریق، برای هر کشوری که بخواهد بطور مخفیانه تسلیحات اتمی تولید کند گزینه جذابی خواهد بود. ( شکل 5 )

بمب پلوتونیومی

استفاده از پلوتونیوم به جای اورانیوم در ساخت بمب اتمی مزایای بسیاری دارد. تنها چهار کیلوگرم پلوتونیوم برای ساخت بمب اتمی با قدرت انفجار ۲۰ کیلو تن کافی است. در عین حال با تاسیسات بازفراوری نسبتاً کوچکی میتوان چیزی حدود ۱۲ کیلوگرم پلوتونیوم در سال تولید کرد. کلاهک هسته ای شامل گوی پلوتونیومی است که اطراف آنرا پوسته ای موسوم به منعکس کننده نوترونی فرا گرفته است. این پوسته که معمولا از ترکیب بریلیوم و پلونیوم ساخته میشود، نوترونهای آزادی را که از فرایند شکافت هسته ای به بیرون میگریزند، به داخل این فرایند باز می تاباند. استفاده از منعکس کننده نوترونی عملا جرم بحرانی را کاهش میدهد و باعث میشود که برای ایجاد واکنش زنجیره ای مداوم به پلوتونیوم کمتری نیاز باشد. ( شکل 6 ). برای کشور یا گروه تروریستی که بخواهد بمب اتمی بسازد، تولید پلوتونیوم با کمک راکتورهای هسته ای غیر نظامی از تهیه اورانیوم غنی شده آسان تر خواهد بود. کارشناسان معتقدند که دانش و فناوری لازم برای طراحی و ساخت یک بمب پلوتونیومی ابتدائی، از دانش و فنآوری که حمله کنندگان با گاز اعصاب به شبکه متروی توکیو در سال ۱۹۹۵ در اختیار داشتند پیشرفته تر نیست. چنین بمب پلوتونیومی میتواند با قدرتی معادل ۱۰۰ تن تی ان تی منفجر شود، یعنی ۲۰ مرتبه قویتر از قدرتمندترین بمب گزاری تروریستی که تا کنون در جهان رخ داده است.

بمب اورانیومی

هدف طراحان بمبهای اتمی ایجاد یک جرم فوق بحرانی ( از اورانیوم یا پلوتونیوم) است که بتواند طی یک واکنش زنجیره ای مداوم و کنترل نشده، مقادیر متنابهی انرژی حرارتی آزاد کند. یکی از ساده ترین شیوه های ساخت بمب اتمی استفاده از طرحی موسوم به "تفنگی" است که در آن گلوله کوچکی از اورانیوم که از جرم بحرانی کمتر بوده به سمت جرم بزرگتری از اورانیوم شلیک میشود بگونه ای که در اثر برخورد این دو قطعه، جرم کلی فوق بحرانی شده و باعث آغاز واکنش زنجیره ای و انفجار هسته ای میشود. کل این فرایند در کسر کوچکی از ثانیه رخ میدهد. جهت تولید سوخت مورد نیاز بمب اتمی، هگزا فلوئورید اورانیوم غنی شده را ابتدا به اکسید اورانیوم و سپس به شمش فلزی اورانیوم تبدیل میکنند. انجام این کار از طریق فرایندهای شیمیائی و مهندسی نسبتاً ساده ای امکان پذیر است. قدرت انفجار یک بمب اتمی معمولی حداکثر ۵۰ کیلو تن است، اما با کمک روش خاصی که متکی بر مهار خصوصیات جوش یا گداز هسته ای است میتوان قدرت بمب را افزایش داد. در فرایند گداز هسته ای ، هسته های ایزوتوپهای هیدروژن به یکدیگر جوش خورده و هسته اتم هلیوم را ایجاد میکنند. این فرایند هنگامی رخ میدهد که هسته های اتمهای هیدروژن در معرض گرما و فشار شدید قرار بگیرند. انفجار بمب اتمی گرما و فشار شدید مورد نیاز برای آغاز این فرایند را فراهم میکند. طی فرایند گداز هسته ای نوترونهای بیشتری رها میشوند که با تغذیه واکنش زنجیره ای، انفجار شدیدتری را بدنبال می آورند. اینگونه بمبهای اتمی تقویت شده به بمبهای هیدروژنی یا بمبهای اتمی حرارتی موسومند.

کاربردهای انرژی هسته ای

انرژی هسته ای در پزشکی :  کاربرد انرژی هسته ای در پزشکی به دو بخش تقسیم می شود : تشخیص و درمان. پزشکی هسته ای یکی از شاخه های علم پزشکی است که در آن از مواد رادیواکتیو برای تشخیص و درمان بیماری ها استفاده می شود .به گزارش تارنمای سازمان انرژی اتمی ایران ، در زمینه تشخیص بیماری ها از رادیوداروهای (داروهایی متشکل از مواد رادیواکتیو ) مختلف درتصویر برداری جهت  تشخیص و بررسی  تومورهای سرطانی ، بررسی بیماری های کبد و کیسه صفرا ، بررسی عفونت و التهاب مفصلی استفاده می شود. هم چنین این مواد در تشخیص گرفتگی عروق خونی ، تشخیص نارسائی های قلب، کلیه و سایر ارگان های بدن کاربرد دارند. در آنالیز خون، پروتئین ها و سرم ها از پرتوهای رادیواکتیو استفاده می شود. هم چنین برخی از رادیوداروها تولید شده اند که برای تشخیص بیماری هایی مثل تیروئید به کار می روند. MRI نیز یکی از روش های تشخیصی در پزشکی هسته ای است . در حوزه درمان بیماری ها، رادیو داروهای مختلفی ساخته شده اند که برای از بین بردن کیست ها وتومورهای سرطانی استفاده می شوند. هم چنین در برخی از بیماری های مغزی می توان بدون نیاز به باز کردن جمجمه از اشعه برای جراحی استفاده کرد . در بیست سال اخیر جراحی پرتوی، اولین راه درمان پس از استفاده از شیمی درمانی ، پرتو درمانی و جراحی بوده است .

دانشمندان پزشکی هسته ای در حال بررسی روش های  تشخیصی جدیدی هستند تا بتوانند میزان عناصر اصلی و مهم موجود در بدن جنین را اندازه گیری کرده و با تغییر آنها پیش از تولد، از بروز ناهنجاری ها در نوزادان جلوگیری  کنند.

انرژی هسته ای در بهداشت:  در سترون سازی وسایل یکبارمصرف پزشکی از پرتوهای رادیواکتیو استفاده می شود. هم چنین در صورتی که مواد اولیه داروها و مواد بهداشتی یا محصولات استریل پزشکی آلودگی داشته باشند، این آلودگی با کمک  مواد رادیو اکتیو قابل اندازه گیری است. با این روش آلودگی سبزیجات بسته بندی شده نیز قابل اندازه گیری است .

انرژی هسته ای در کشاورزی: از طریق روش های هسته ای اصلاح بذر، بذرگیاهانی مثل گندم ، برنج ، جو و پنبه به نحوی تغییر داده می شوند که در برابر بیماری های قارچی، سرما، خوابیدگی و مقاوم باشند. هم چنین با استفاده از این روش بذر و نهال گیاهان شورپسند با هدف پرورش و برداشت محصول در شرایط نامناسب وبرای جلوگیری از افزایش بیابانی شدن اراضی تولید می شود

انرژی هسته ای در دامپزشکی و دامپروری: در تشخیص و درمان بیماریهای دام، تولید مثل دام، اصلاح نژاد دام در جهت بازدهی بیشتر مثل اصلاح نژاد گاوها به صورتی که گوشت قابل استفاده آنها به حداکثر برسد، از روش های هسته ای استفاده می شود.درخصوص بهداشت وایمن سازی­خوراک­دام از­پرتوهای رادیواکتیو،میتوان بهره جست

انرژی هسته ای در صنعت: چشمه های رادیواکتیو در صنعت برای بررسی جوشکاری های صنعتی ، جوش لوله های نفت و گاز و نشت یابی لوله های انتقال به کار می رود. از میکروسکوپ های الکترونی می توان در اندازه گیری لایه های اپتیکی ، کالیبره کردن دستگاه های اندازه گیری ، تعیین خواص مکانیکی مواد ، سطح سنجی و ضخامت سنجی استفاده می شود. در سازمان انرژی اتمی دستگاه هایی وجود دارند که بررسی خوردگی فلزات ، تعیین کیفیت فرآورده های صنعتی ، مواد اولیه و آلیاژها را انجام می دهند .

انرژی هسته ای در امنیت: کشف مین های ضد نفرو حتی بررسی تراکم گلوله ها و خمپاره ها از دستگاه هایی که بر مبنای فیزیک هسته ای کار می کنند ، امکان پذیر است .

انرژی هسته ای در باستان شناسی: کارهایی از قبیل بررسی نمونه های باستان شناسی مانند سکه ، سفال و غیره جهت عمرسنجی و تجزیه و تحلیل آنها از طریق علم هسته ای امکان پذیر است . برای تشخیص نمونه های تقلبی آثار باستانی و فسیل ها و عمرسنجی آنها ، میزان کربن رادیواکتیو موجود در نمونه ها اندازه گیری     می شود.

انرژی هسته ای در اکتشافات:  با بکار گیری روش های هسته ای می توان محل دقیق معادن مختلف و حوزه های آب زیرزمینی را کشف کرد. برای شیرین کردن آبها نیز می توان از فن آوری هسته ای استفاده کرد .

انرژی هسته ای در تولید برق: اگرچه ایران یکی از کشورهای غنی از لحاظ ذخایر نفت و گاز به شمار می رود اما باید پذیرفت که این منابع دائمی نیستند. بنابراین اگر نسل امروز هم چنان به امید سوخت های فسیلی دست روی دست بگذارد، نسل های آینده با بحران انرژی روبرو خواهند شد. بهترین و مطمئن ترین راه حل ، ساخت نیروگاه های هسته ای و استفاده از سوخت هسته ای است. مقدار انرژی تولید شده توسط نیروگاه های هسته ای قابل مقایسه با نیروگاه های آبی یا گازی نیست. در یک واکنش سوخت هسته ای ، بیست هزار برابر سوخت فسیلی انرژی تولید می شود . علاوه بر این، نیروگاه های هسته ای معضل آلودگی محیط را به همراه ندارد . تنها مشکل این نیروگاه ها ، زباله های هسته ای آنهاست که در صورت رعایت جوانب ایمنی و دفن اصولی آنها در محل های غیر مسکونی و دور از انسان ها خطر خاصی ایجاد نمی کنند .

انرژی هسته ای در صنایع غذایی: کیفیت مواد غذایی ، بهداشتی و آشامیدنی از جمله مواردی است که با فن آوری هسته ای قابل تعیین است . با استفاده از سیستم های جذب اتمی تعیین مقدارعناصر سمی کم مقدار در مواد غذایی ، تشخیص پرتودیدگی مواد غذایی امکان پذیر است . پرتودهی مناسب به مواد غذایی موجب پاستوریزه و استریلیزه شدن و افزایش زمان ماندگاری آنها می شود .

موارد ذکر شده گوشه ای از کاربردهای گسترده انرژی و فن آوری هسته ای در حوزه های گوناگون و برخی فعالیتهای سازمان انرژی اتمی است . این کاربردها هر روز در حال گسترش و افزایش است . با این توصیفات می توان علت ایستادگی ایران بر حق خود مبنی بر دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای را دریافت . پیشرفت سریع علم و فن آوری در مسیری است که در آینده نه چندان دور کشورهایی که فاقد توان تولید و استفاده از دانش هسته ای باشند ، از لحاظ اقتصادی و علمی عقب مانده و وابسته خواهند بود.

20 آوریل، روز جدا سازی رادیوم

در روز بیستم آوریل 1902، ماری (Marie) و پیر کوری (Pierre Curie) موفق شدند نمک رادیوم رادیواکتیو را از یک کانی پیچبلند - pitchblende (کانی سیاهرنگ محتوی اورانیوم و رادیوم) جدا کنند.

در سال 1898، کوری ها در حین تحقیقات خود بر روی کانی پیچبلند، عناصر رادیوم و پولونیوم را کشف کردند. یک سال بعد از جدا سازی رادیوم، آنها، همراه با هنری بکرل (A. Henri Becquerel) دانشمند فرانسوی  - کاشف رادیواکتیویته اورانیوم- ، جایزه نوبل فیزیک سال 1903 را به خاطر پیشگام شدن در تحقیقات رادیواکتیویته، از آن خود کردند.

 ماری کوری، با نام خانوادگی اسکلودوفسکا (Sklodowska)، در سال 1867 در ورشو، لهستان متولد شد. او دختر یک معلم فیزیک و دانش آموزی با استعداد بود و موفق شد در سال 1891 برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن (Sorbonne) پاریس برود. او توانست تحصیلات خود را با درجه عالی در علوم فیزیک و ریاضیات به اتمام برساند و در همان سال (1894) با پیر کوری، فیزیکدان و شیمیست برجسته فرانسوی که کارهایی ارزنده در زمینه علوم مغناطیس انجام داده بود، آشنا شد و آنها در سال 1895 با یکدیگر ازدواج کردند. این ازدواج، آغاز یک همکاری علمی بود که توانست این زوج را به شهرت جهانی برساند. ماری در پی یافتن موضوعی برای تز دکترای خود به مطالعه اورانیوم پرداخت، که این با کشف رادیواکتیویته توسط بکرل همزمان بود. اصطلاح رادیواکتیویته، که پدیده پرتوافکنی ناشی از تجزیه اتم را توصیف میکند، درواقع توسط ماری کوری ابداع شد. او در آزمایشگاه شوهرش مشغول مطالعه بر روی کانی پیچبلند، که اورانیوم عنصر اصلی تشکیل دهنده آن است، بود و وجود احتمالی یک یا دو عنصر رادیو اکتیو دیگر را در آن اعلام کرد. پیر کوری در تحقیقات به او پیوست و در سال 1898، آنها دو عنصر رادیوم و پولونیم (که به خاطر زادگاه ماری Poland _لهستان_ به این نام خوانده شد) را کشف کردند.

در مدتی که پیر مشغول جستجو در خواص فیزیکی این عناصر جدید بود، ماری بر روی جدا سازی شیمیایی رادیوم از پیچبلند کار میکرد. برخلاف رادیوم و پولونیم، رادیوم به صورت آزاد در طبیعت وجود ندارد و ماری به همراه دستیارش آندری دوبیرن (Andrý Debierne)، به طور خستگی ناپذیری کار کردند تا در سال 1902 موفق شدند از چند تن کانی پیچبلند، تنها یک دهم گرم کلرید رادیوم خالص را جدا کنند. حاصل این تحقیقات ، دریافت درجه دکترا در ماه ژوئن 1903 و دریافت جایزه نوبل مشترک با شوهرش و بکرل بود. ماری کوری اولین زنی بود که موفق به دریافت این جایزه شد.

پیر کوری در سال 1904 به سمت استاد فیزیک دانشگاه سوربن منتصب شد و ماری به کوششهای خود در راه جدا سازی رادیوم خالص غیر کلرید ادامه داد. در 19 آوریل 1906، پیر کوری در یک تصادف کشته شد و ماری با وجود روحیه تباه شده خود، عهد کرد که کار علمی خود را به نتیجه برساند. او در ماه مه 1906 جانشین شوهر فقید خود در دانشگاه سوربن شد و در این مرحله از زندگی خود هم اولین زنی بود که بر کرسی استادی تکیه زد. بالاخره در سال 1910، او به اتفاق دوبیرن موفق شدند رادیوم خالص و فلزی را جدا کنند. ماری کوری به خاطر این دستاورد برنده جایزه نوبل شیمی سال 1911 شد و در اینجا برای بار سوم در زندگی خود، اولین شد، او تنها کسی بود که دوبار موفق به دریافت این جایزه شد. سپس او به موارد کاربرد مواد رادیواکتیو در پزشکی علاقمند شد و در طی جنگ جهانی اول بر روی رادیولوژی و همچنین امکانات بالقوه رادیوم در معالجه سرطان کار میکرد. انستیتو رادیوم دانشگاه پاریس، که کار خود را در 1918 آغاز کرد، تحت نظارت ماری کوری و از همان ابتدای کار، مبدل به یکی از مراکز اصلی شیمی و فیزیک هسته ای شد. در 1921، او به ایالات متحده سفر کرد و رئیس جمهور وقت، وارن جی. هاردینگ (Warren G. Harding)، با هدیه ای شامل یک گرم رادیوم به استقبال او رفت. دختر خانواده کوری، ایرن کوری (Irene Curie) نیز یک شیمی فیزیکدان بود و همراه شوهرش فردریک ژولیو (Frederic Joliot) به خاطر کشف رادیواکتیویته مصنوعی، موفق به دریافت جایزه نوبل شیمی 1935 شد.در سال 1934 ماری کوری در اثر سرطان خون ناشی از چهار دهه کار با مواد رادیو اکتیویته، درگذشت.

تهیه و تنظیم: زهرا هاشمی - دانش آموز ریاضی فیزیک

http://akbarabadweb2.blogfa.com/post-4.aspx

...................................................................

http://www.daneshju.ir/forum/f477/t73097.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اورانیوم و انرژی هسته ای - ۳

از عملیات آماده سازی زباله های اتمی برای انبار کردن در کشو ژاپن

تقریبآ تمام فعالیت های بشری ایجاد موادی می کند که دیگر مورد نیاز نیست و باید با مدیریت صحیح جمع آوری شوند و از محیط زندگی دور شوند. این موضوع شامل جمع آوری زباله های منزل و پسماندهای کارخانه جات شده و تا زباله های اتمی و ... ادامه دارد.

اما زباله های اتمی به دلیل تشعشعاتی که دارند باید بطور خاص تحت نظر باشند و طی مراحل پیچیده از محیط دور شده و دفن شوند. واقعیت آن است که هنوز دانشمندان در حال بررسی روشهایی هستند که توسط آنها بتوانند در پروسه از بین بردن زباله های اتمی کمترین آسیب را به طبیعت وارد آورده، ریسک استفاده از این انرژی را کاهش دهند.

زباله های اتمی یا رادیواکتیو عمومآ پس از استفاده از مواد رادیواکتیو در نیروگاه ها، مصارف پزشکی و صنعتی و ... بدست می آید که معمولآ آنها را با توجه به میزان تشعشع به سه دست سطح پایین، متوسط و بالا (Low, Intermediat & High Level) تقسیم می کنند. این تقسیم بندی بر اساس قوانین بین المللی صورت گرفته و برای هر کدام از این دسته ها شرایط خاص جمع آوری و دفن تدبیر شده است.

Low-Leve : زباله های سطح پایین از نوع بی خطرترین مواد رادیواکتیو هستند که مدت زمان بسیار کوتاهی توانایی تشعشع دارند. لباس کارکنان درگیر با این مواد، ابزار و تجهیزات کاری آنها، فیلترها و ... از این دسته مواد هستند. این نوع از زباله ها نیازی به محافظت های مخصوص (Shield کردن) ندارند، اما آنگونه هم نیستند که مانند زباله های عادی با آنها برخورد شود. آنها معمولآ سوزانده می شوند و در عمق کم دریا یا خشکی دفن می شوند.

Intermediate-Leve : این دسته از زباله ها شامل موادی مانند پسابهای شیمایی، روکش فلزی سوختها و بسیاری از مواد زائد نیروگاههای اتمی هستند. این نوع مواد دارای عمر کوتاه تشعشع هستند اما لازم است که توسط پوشش های مخصوص محافظت یا Shield شوند، چرا که در عمر محدود خود تشعشع قابل توجه دارند، لذا این مواد را معمولآ در میان بلوک های بتون قرار می دهند و در مکانهای مخصوص انبار می کنند.

High-Leve : از نمونه این نوع از زباله ها می توان دقیقآ به تفاله های سوخت هسته ای رآکتورها اشاره کرد، که شرایط نگهداری بسیار سخت تر و پر هزینه تری دارند. آنها باید با پوشش های مخصوص، محافظت یا Shield شوند و سپس در دماهای زیر صفر در انبارهایی در عمق حد اقل 1.5 کیلومتری زمین نگهداری شوند.

اما با وجود آنکه در نوشته های قبل کم و بیش راجع به موضوع تشعشع صحبت کردیم، بهتر است قبل از ادامه بحث، کمی بیشتر راجع به این موضوع صحبت کنیم.

برشی از یک انبار ذخیر زباله سوخت های هسته ای

تشعشع رادیواکتیو چیست؟

تشعشعات رادیواکتیو را در واقع می توان انتشار بی اختیار انرژی از برخی مواد یا بهتر بگوییم اتمهای ناپایدار دانست.

بسیاری از اتمهایی که در طبیعت وجود دارند و مواد اطراف ما را تشکیل می دهند از اتمهای با ثبات تشکیل شده اند، بگونه ای که چنانچه شرایط محیطی آنها تغییر نکند، آن مواد تا ابد به همان حالت می مانند. اما برخی از اتمها نیز وجود دارند که نمی توانند وضعیت خود را ثابت نگهدارند و به تاچار برای رسیدن به حالت تعادل شکسته می شوند و به اتمهای دیگری تبدیل می شوند.

این اتمها در مرحل شکست از خود انرژی آزاد می کنند (به صورت اشعه یا ذره)، به موادی که از اینگونه اتمها تشکیل می شود مواد رادیواکتیو گفته می شوند. تشعشعات آنها هم تشعشعات رادیواکتیو نامیده می شود.

اورانیوم، توریوم یا پتاسیوم از جمله این مواد هستند که به اتم های سبکتر تبدیل می شوند. انرژی آزاد شده طی این پروسه تبدیل شامل امواج پر انرژی و نیز ذراتی است که با سرعت زیاد حرکت می کنند، هیچکدام از این ذرات یا امواج قابل دید نیستند.

لازم به ذکر است که برخی از اتم های عادی مانند کربن یا رادون با وجود پایدار بودن، دارای ایزوتوپ های ناپایدار هستند. این مواد بالقوه می توانند تشعشعات رادیواکتیو داشته باشند.

تشعشع در مواد رادیواکتیو بصورت طبیعی رخ می دهد و مدت زمانی که لازم است تا نیمی از اتمهای بی ثبات تبدیل به اتمهای پایدار شوند را نیم عمر آن ماده رادیواکتیو گفته می شود. نیمه عمر مواد رادیو اکتیو می تواند از چند میلی ثانیه تا چند صد هزار سال باشد.

انرژی بسیار زیاد

همانطور که مشخص است ذخیر کردن و از بین بردن مواد رادیواکتیو سطح بالا نیاز به مدیریت و تکنولوژی بالا دارد، اما مشخص ترین و ساده ترین کار ایزوله کردن به منظور جلوگیری از انتشار تشعشع و نیز سرد کردن آنها است. از زمان دست یابی به روشهای صحیحی ذخیره و دفن اولین زباله های اتمی، بیش از 40 سال است که می گذرد و کشورها ناچار هستند که همچنان آنها را در شرایط خاص نگهداری کنند.

حدود 30 گرم از یک زباله اتمی سطح بالا می تواند حدود 8000 کیلووات ساعت انرژی تولید کند. این مقدار انرژی معادل چیزی حدود 8 تن ذعال سیاه با کیفیت بسیار بالا است. بنابراین مشاهده می کنید که حتی زباله های مواد رادیواکتیو تا چه حد می تواند حاوی انرژی باشند که اگر درست مهار نشود، خطر ساز خواهد بود.

دفن اورانیوم مصرف شده

پس از استفاده از اورانیوم برای تولید انرژی در رآکتور هسته ای، این سوخت دیگر قابل استفاده نیست و باید به روشی بازیافت یا دفن شود، که به دلیل تشعشع زیاد کار ساده ای نیست.

روش کار این است که معمولآ سوخت مصرف شده را در حوضچه هایی برای سرد شدن اولیه نگهداری می کنند، به این ترتیب علاوه بر سرد شدن تا حدی از شدت تشعشع آنها کاسته می شود. این حوضچه ها به گونه ای ساخته شده اند که اجازه وارد کردن آسیب به طبیعت را از این مواد می گیرند، درواقع می توان برای مدتهای طولانی این زباله ها را در این حوضچه ها نگهداری کرد اما به دلایل بسیاری از جمله موارد اقتصادی این کار ممکن نیست.

لذا باید روی سوخت فرآیندهایی انجام بگیرد تا بتوان آنرا در انبارهایی که از آنها نام بردیم ذخیره کرد. این فرآیندها شامل فعالیت هایی است که توسط آنها اورانیوم و پلوتونیوم (پلوتونیوم به دلیل سادگی عملیات fission بیشتر در ساخت سلاح های اتمی بکار برده می شود) از سایر مواد جدا می شوند. برای اینکار میله های سوختی را خرد کرده و آنها را در ظروف اسید قرار می دهند، اورانیوم و پلوتونیوم بازیافت شده به ابتدای چرخه سوخت باز می گردند تا قابل استفاده شوند و مازاد تفاله های سوختی را برای دفن آماده می کنند.

http://www.farya.com/id/942

@@@@@@@@@@@@@@@@@

استخراج اورانیوم از معدن

اورانیوم که ماده خام اصلی مورد نیاز برای تولید انرژی در برنامه های صلح آمیز یا نظامی هسته ای است، از طریق استخراج از معادن زیرزمینی یا سر باز بدست می آید. اگر چه این عنصر بطور طبیعی در سرتاسر جهان یافت می شود تنها حجم کوچکی از آن بصورت متراکم در معادن موجود است.

اورانیوم چیست؟

یکی از چگالترین فلزات رادیو اکتیو است که در طبیعت یافت می شود. این فلز در بسیاری از قسمتهای دنیا در صخره ها، خاک و حتی اعماق دریا و اقیانوس ها وجود دارد. اگر بخواهید از میزان موجودیت آن ایده ای بدست آورید باید بگوییم که میزان وجود و پراکندگی آن از طلا، نقر یا جیوه بسیار بیشتر است.

اورانیوم در طبیعت بصورت اکسید و یا نمک های مخلوط در مواد معدنی (مانند اورانیت یا کارونیت) یافت می شود. این نوع مواد اغلب از فوران آتشفشانها بوجود می آیند و نسبت وجود آنها در زمین چیزی معادل دو در میلیون نسبت به سایر سنگها و مواد کانی است. این فلز به رنگ سفید نقره ای است و کمی نرم تر از استیل بوده و تقریباً قابل انعطاف است. اورانیوم در سال 1789 توسط مارتین کلاپورت (Martin Klaproth) شیمی دان آلمانی از نوعی اورانیت بنام Pitchblende کشف شد. وجه تسمیه این فلز به کشف سیاره اورانوس بازمی گردد که هشت سال قبل از آن، ستاره شناسان آن را کشف کرده بودند. اورانیوم یکی از اصلی ترین منابع گرمایشی در مرکز زمین است و بیش از 40 سال است که بشر برای تولید انرژی از آن استفاده می کند. دانشمندان معتقد هستند که اورانیوم بیش از 6.6 بیلیون سال پیش در اثر انفجار یک ستاره بزرگ بوجود آمده و در منظومه شمسی پراکنده شده است. برای درک بهتر از توانایی اورانیوم در تولید انرژی لازم است نگاهی به ساختمان اتمی این فلز داشته باشیم.

اورانیوم را بهتر بشناسیم

اورانیوم را درواقع می توان سنگین ترین (به بیان دقیقتر چگالترین) عنصر در طبیعت نامید. شاید بد نباشد بدانید که در این میان هیدروژن سبک ترین عناصر طبیعت است. اورانیوم خالص حدود 18.7 بار از آب چگالتر است و همانند بسیاری از دیگر مواد رادیو اکتیو در طبیعت بصورت ایزوتوپ یافت می شود. بطور ساده ایزوتوپ حالت خاصی از حضور یک عنصر در طبیعت است که در هسته آن به تعداد مساوی - با عنصر اصلی - پروتون وجود دارد اما تعداد نوترون های آن متفاوت است. بنابراین طبق این تعریف ساده می توان دریافت که ایزوتوپ های یک عنصر عدد اتمی مشابه خود عنصر را خواهند داشت اما وزن اتمی متفاوتی دارند. اورانیوم شانزده ایزوتوپ دارد که هریک از آنها دارای وزن اتمی خاصی هستند. حدود 99.3 درصد از اورانیومی که در طبیعت یافت می شود ایزوتوپ 238 (U-238) است و حدود 0.7 درصد ایزوتوپ 235 (U-235)، که هر دو دارای تعداد پروتون یکسانی بوده و تنها تفاوتشان در سه نوترون اضافه ای است که در هسته U۲۳۸ وجود دارد. اعداد ۲۳۵ و ۲۳۸ بیانگر مجموع تعداد پروتونها و نوترونها در هسته هر کدام از این دو ایزوتوپ است. سایر ایزوتوپ ها بسیار نادر هستند. در این میان ایزوتوپ 235 برای بدست آوردن انرژی از نوع 238 آن بسیار مهمتر است چرا که U-235 (با فراوانی تنها 0.7 درصد) آمادگی آن را دارد که تحت شرایط خاص شکافته شده و مقادیر زیادی انرژی آزاد کند. به این ایزوتوپ Fissil Uranium، به معنای اروانیوم شکافتنی هم گفته می شود و برای این عملیات از اصطلاح شکافت هسته ای یا Nuclear Fission استفاده می شود. اورانیوم نیز همانند سایر مواد رادیواکتیو دچار پوسیدگی و زوال می شود. مواد رادیو اکتیو دارای این خاصیت هستند که از خود بطور دائم ذرات آلفا و بتا و یا اشعه گاما منتشر می کنند. U-238 با سرعت بسیار کمی فسیل می شود و نیمه عمر آن چیزی در حدود 4,500 میلون سال (تقریبآ معادل عمر زمین) است. این موضوع به این معنی است که با فسیل شدن اورانیوم با همین سرعت کم انرژی معادل 0.1 وات برای هر یک تن اورانیوم تولید می شود و این برای گرم نگاه داشتن هسته زمین کافی است.

نگاهی به شکاف هسته ای اورانیوم

هنگامی که هسته اتم اورانیوم در یک واکنش زنجیره ای شکافته شود مقداری انرژی آزاد خواهد شد.

گفتیم که U-235قابلیت شکاف هسته ای دارد. این نوع از اتم اورانیوم دارای 92 پروتون و 143 نوترون است (بنابراین جمعآ 235 ذره در هسته خود دارد و به همین دلیل U-235 نامیده می شود)، کافی است یک نوترون دریافت کند تا بتواند به دو اتم دیگر تبدیل شود. برای شکافت هسته اتم اورانیوم، یک نوترون به هسته آن شلیک می شود و در نتیجه این فرایند، اتم مذکور به دو اتم کوچکتر تجزیه شده و تعدادی نوترون جدید نیز آزاد می شود که هرکدام به نوبه خود میتوانند هسته های جدیدی را در یک فرایند زنجیره ای تجزیه کنند.

در این حالت یک اتم U-235 به دو اتم دیگر تقسیم می شود و دو ، سه و یا بیشتر نوترون آزاد می شود. نوترون های آزاد شده خود با اتم های دیگر U-235 ترکیب می شوند و آنها را تقسیم کرده و به همین منوال یک واکنش زنجیره ای از تقسیم اتم های U-235 تشکیل می شود. مجموع جرم اتمهای کوچکتری که از تجزیه اتم اورانیوم بدست می آید از کل جرم اولیه این اتم کمتر است و این بدان معناست که مقداری از جرم اولیه که ظاهرا ناپدید شده در واقع به انرژی تبدیل شده است، و این انرژی با استفاده از رابطه ۲E=MC یعنی رابطه جرم و انرژی که آلبرت اینشتین نخستین بار آنرا کشف کرد قابل محاسبه است.

برای بدست آوردن بالاترین بازدهی در فرایند زنجیره ای شکافت هسته باید از اورانیوم ۲۳۵ استفاده کرد که هسته آن به سادگی شکافته میشود. هنگامی که این نوع اورانیوم به اتمهای کوچکتر تجزیه میشود علاوه بر آزاد شدن مقداری انرژی حرارتی دو یا سه نوترون جدید نیز رها میشود که در صورت برخورد با اتمهای جدید اورانیوم بازهم انرژی حرارتی بیشتر و نوترونهای جدید آزاد میشود.

اما بدلیل "نیمه عمر" کوتاه اورانیوم ۲۳۵ و فروپاشی سریع آن، این ایزوتوپ در طبیعت بسیار نادر است بطوری که از هر ۱۰۰۰ اتم اورانیوم موجود در طبیعت تنها هفت اتم از نوع U۲۳۵ بوده و مابقی از نوع سنگینتر U۲۳۸ است.

فراوری

سنگ معدن اورانیوم بعد از استخراج، در آسیابهائی خرد و به گردی نرم تبدیل میشود. گرد بدست آمده سپس در یک فرایند شیمیائی به ماده جامد زرد رنگی تبدیل میشود که به کیک زرد موسوم است. کیک زرد دارای خاصیت رادیو اکتیویته است و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنرا اورانیوم تشکیل میدهد. دانشمندان هسته ای برای دست یابی هرچه بیشتر به ایزوتوپ نادر U۲۳۵ که در تولید انرژی هسته ای نقشی کلیدی دارد، از روشی موسوم به غنی سازی استفاده می کنند. برای این کار، دانشمندان ابتدا کیک زرد را طی فرایندی شیمیائی به ماده جامدی به نام هگزافلوئورید اورانیوم تبدیل میکنند که بعد از حرارت داده شدن در دمای حدود ۶۴ درجه سانتیگراد به گاز تبدیل میشود. هگزافلوئورید اورانیوم که در صنعت با نام ساده هگز شناخته میشود ماده

شیمیائی خورنده ایست که باید آنرا با احتیاط نگهداری و جابجا کرد. به همین دلیل پمپها و لوله هائی که برای انتقال این گاز در تاسیسات فراوری اورانیوم بکار میروند باید از آلومینیوم و آلیاژهای نیکل ساخته شوند. همچنین به منظور پیشگیری از هرگونه واکنش شیمیایی برگشت ناپذیر باید این گاز را دور از معرض روغن و مواد چرب کننده دیگر نگهداری کرد.

منابع: http://fa.wikipedia.org*akbarabadweb2.blogfa.com            

http://www.mechanicenergy.ir/atomic_energy.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

رآکتور هسته ای

نویسنده: امیر حکیمی

رآکتور هسته ای

طراحی یک رآکتور

در همه رآکتورها، قلب رآکتور که دمای بسیار زیادی دارد باید خنک شود. در یک نیروگاه هسته ای، سیستم خنک ساز به نوعی طراحی می‌شود که از گرمای آزاد شده به بهترین شکل ممکن استفاده شود. در اغلب این سیستمها از آب استفاده می‌شود. اما آب نوعی کند کننده هم محسوب می‌شود و از این رو نمی تواند در رآکتورهای سریع مورد استفاده قرار گیرد. در رآکتورهای سریع از سدیم مذاب یا نمک های سدیم استفاده می‌شود و دمای عملیاتی خنک ساز بالاتر است. در رآکتورهایی که برای تبدیل مورد طراحی شده اند، به راحتی گرمای آزاد شده را در محیط آزاد می‌کنند.

در یک نیروگاه هسته ای، رآکتور کند منبع آب را گرم می‌کند و آن را به بخار تبدیل می‌کند. بخار آب توربین بخار را به حرکت در می‌آورد ، توربین نیز ژنراتور را می‌چرخاند و به این ترتیب انرژی تولید می‌شود. این آب و بخار آن در تماس مستقیم با راکتور هسته ای است و از این رو در معرض تابش های شدید رادیواکتیو قرار می‌گیرند. برای پیشگیری از هر گونه خطر مرتبط با این آب رادیواکتیو، در برخی رآکتورها بخار تولید شده را به یک مبدل حرارتی ثانویه وارد می‌کنند و از آن به عنوان یک منبع گرمایی در چرخه دومی از آب و بخار استفاده می‌کنند. بدین ترتیب آب و بخار رادیواکتیو هیچ تماسی با توربین نخواهند داشت.

انواع رآکتورهای گرمایی

در در رآکتورهای گرمایی علاوه برکند کننده، سوخت هسته ای ( ایزوتوپ قابل شکافت القایی)، مخزن بخار و لوله های منتقل کننده آن، دیواره های حفاظتی و تجهیزات کنترل و مشاهده سیستم رآکتور نیز وجود دارند. البته بسته به این که این رآکتورها از کانالهای سوخت فشرده شده، مخزن بزرگ بخار یا خنک کننده گازی استفاده کنند، می‌توان آنها را به سردسته تقسیم کرد.

الف - کانالهای تحت فشار در رآکتورهای RBMK و CANDU استفاده می‌شوند و می‌توان آنها را در حال کارکردن رآکتور، سوخت رسانی کرد.

ب - مخزن بخار پرفشار داغ، رایج ترین نوع رآکتور است و در اغلب نیروگاههای هسته ای و رآکتورهای دریایی ( کشتی، ناوهواپیمابر یا زیردریایی ) از آن استفاده می‌شود. این مخزن می‌تواند به عنوان لایه حفاظتی نیز عمل کند.

ج - خنک سازی گازی: در این رآکتورها به جای آب، از یک سیال گازی شکل برای خنک کردن رآکتور استفاده می‌شود. این گاز در یک چرخه گرمایی با منبع حرارتی راکتور قرار می‌گیرد و معمولاً از هلیوم برای آن استفاده می‌شود، هر چند که نیتروژن و دی اکسید کربن نیز کاربرد دارند. در برخی رآکتورهای جدید، رآکتور به قدری گرما تولید می‌کند که گاز خنک کن می‌تواند مستقیما یک توربین گازی را بچرخاند، در حالی که در طراحی های قدیمی تر گاز خنک کن را به یک مبدل حرارتی می‌فرستادند تا در یک چرخه دیگر، آب را به بخار تبدیل کند و بخار داغ، یک توربین بخار را بگرداند.

بقیه اجزای نیروگاه هسته ای

غیر از رآکتور که منبع گرمایی است، تفاوت اندکی بین نیروگاه هسته ای و یک نیروگاه حرارتی تولید برق با سوخت فسیلی وجود دارد.

مخزن بخار تحت فشار معمولا درون یک ساختمان بتونی تعبیه می‌شود که این ساختمان به عنوان یک سد حفاظتی در برابر تابش رادیواکتیو عمل می‌کند. این ساختمان هم درون یک مخزن بزرگتر فولادی قرار می‌گیرد. هسته رآکتور و تجهیزات مرتبط با آن درون این مخزن فولادی قرار گرفته اند و کارکنان می‌توانند راکتور را تخلیه یا سوخت رسانی کنند. وظیفه این مخزن فولادی، جلوگیری از نشت هر گونه گاز یا مایع رادیواکتیو از درون سیال است.

در نهایت این مخزن فولادی هم به وسیله یک ساختمان بتونی خارجی محافظت می‌شود. این ساختمان به قدری محکم است که در برابر اصابت یک هواپیمای جت مسافربری ( مشابه حادثه یازده سپتامبر ) هم تخریب نمی شود. وجود این ساختمان حفاظتی دوم برای جلوگیری از انتشار مواد رادیواکتیو در اثر هرگونه نشت از حفاظ اول ضروری است. در حادثه انفجار چرنوبیل، فقط یک ساختمان حفاظتی وجود داشت و همان موجب شد موادراکتیو در سطح اروپا پخش شود.

رآکتورهای هسته ای طبیعی

در طبیعت هم می‌توان نشانه هایی از رآکتور هسته ای پیدا کرد، البته به شرطی که تمام عوامل مورد نیاز به طور طبیعی در کنار هم قرار گرفته باشند. تنها نمونه شناخته شده یک رآکتور هسته ای طبیعی دو میلیارد سال پیش در منطقه اوکلو در کشور گابون ( قاره آفریقا ) فعالیتش را آغاز کرده است. البته دیگر چنین رآکتورهایی روی زمین شکل نمی گیرند، زیرا واپاشی رادیواکتیو این مواد ( به خصوص U-235 ) در این زمان طولانی 5/4 میلیارد ساله ( سن زمین )، فراوانی U-235 را در منابع طبیعی این رآکتورها بسیار کاهش داده است، به طوری که مقدار آن به پایین تر از حد مورد نیاز آغاز یک واکنش زنجیره ای رسیده است.

این رآکتورهای طبیعی زمانی شکل گرفتند که معادن غنی از اورانیوم به تدریج از آب زیرزمینی یا سطحی پر شدند. این آب به صورت کند کننده عمل کرد و واکنش های زنجیره ای شدیدی به وقوع پیوست. با افزایش دما، آب کند کننده بخار می‌شد و رآکتور خاموش شد. پس از مدتی، این بخارها به مایع تبدیل می‌شدند و دوباره رآکتور به راه می‌افتاد. این سیستم خودکار و بسته، یک رآکتور را کنترل می‌کرد و برای صدها هزار سال، این رآکتور را فعال نگاه می‌داشت.

مطالعه و بررسی این رآکتورهای هسته ای طبیعی بسیار ارزشمند است، زیرا می‌تواند به تحلیل چگونگی حرکت مواد رادیواکتیو در پوسته زمین کمک کند. اگر زمین شناسان بتوانند را از این حرکت‌ها را شناسایی کنند، می‌توانند راه حل های جدیدی برای دفن زباله های هسته ای پیدا کنند تا روزی خدای ناکرده، این ضایعات خطرناک به منابع آب سطح زمین نشت نکنند و فاجعه ای بشری به بار نیاورند.

انواع رآکتورهای گرمایی

الف - کند سازی با آب سبک:

a- رآکتور آب تحت فشار Pressurized Water Reactor(PWR)

b- رآکتور آب جوشان Boiling Water Reactor(BWR)

c- رآکتور D2G

ب- کند سازی با گرافیت:

a- ماگنوس Magnox

b- رآکتور پیشرفته با خنک کنندی گازی Advanced Gas-Coaled Reactor (AGR)

c- RBMK

d- PBMR

ج - کند کنندگی با آب سنگین:

a - SGHWR

b - CANDU

رآکتور آب تحت فشار، PWR

رآکتور PWR یکی از رایج ترین راکتورهای هسته ای است که از آب معمولی هم به عنوان کند ساز نوترونها و هم به عنوان خنک ساز استفاده می‌کند. در یک PWR، مدار خنک اولیه از آب تحت فشار استفاده می‌کند. آب تحت فشار، در دمایی بالاتر از آب معمولی به جوش می‌آید، از این دوچرخه خنک ساز اولیه را به گونه ای طراحی می‌کنند که آب با وجود آنکه دمایی بسیار بالا دارد، جوش نیاید و به بخار تبدیل نشود. این آب داغ و تحت فشار در یک مبدل حرارتی، گرما را به چرخه دوم منتقل میکند که یک نوع چرخه بخار است و از آب معمولی استفاده می‌کند. دراین چرخه آب جوش می‌آید و بخار داغ تشکیل می‌شود، بخار داغ یک توربین بخار را می‌چرخاند، توربین هم یک ژنراتور و در نهایت ژنراتور، انرژی الکتریکی تولید می‌کند.

PWR به دلیل دارابودن چرخه ثانویه با BWR تفاوت دارد. از گرمای تولیدی در PWR به عنوان سیستم گرم کننده درنواحی قطبی نیز استفاده شده است. این نوع رآکتور، رایج ترین نوع رآکتورهای هسته ای است و در حال حاضر، بیش از 230 عدد از آنها در نیروگاههای هسته ای تولید برق و صدها رآکتور دیگر برای تأمین انرژی تجهیزات دریایی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

خنک کننده

همان طور که می‌دانید، برخورد نوترونها با سوخت هسته ای درون میله های سوخت، موجب شکافت هسته اتمها می‌شود و این فرآیند هم به نوبه خود، گرما و نوترونهای بیشتری آزاد می‌کند. اگر این حرارت آزاد شده منتقل نشود، ممکن است میله های سوخت ذوب شوند و ساختار کنترلی رآکتور از بین برود ( و البته خطرهای مرگ آوری که به دنبال آن روی می‌دهند. ) در PWR، میله های سوخت به صورت یک دسته در ساختاری، ترسیمی قرار گرفته اند و آب از کف رآکتور به بالا جریان پیدا می‌کند. آب از میان این میله های سوخت عبور می‌کند و به شدت گرم می‌شود، به طوری که به دمای 325 درجه سانتی گراد می‌رسد. درمبدل حرارتی، این آب داغ موجب داغ شدن آب در چرخه دوم می‌شود و بخاری با دمای 270 درجه سانتی گراد تولید می‌کند تا توربین را بچرخاند.

کند کننده

نوترونهای حاصل از یک شکافت هسته ای بیش از آن حدی گرمند که بتوانند یک واکنش شکافت هسته ای را آغاز کنند. انرژی آنها را باید کاهش داد تا با محیط اطراف خود به تعادل گرمایی برسند. محیط اطراف نوترونها ( قلب رآکتور ) دمایی در حدود 450 درجه سانتی گراد دارد.

در یک PWR، نوترونها در پی برخورد با مولکولهای آب خنک ساز، انرژی جنبشی خود را از دست می‌دهند؛ به طوری که پس از 8 تا 10 برخورد ( البته به طور متوسط ) با محیط هم دما می‌شوند. در این حالت، احتمال جذب نوترونها از سوی هسته U-235 بسیار زیاد است ودر صورت جذب، بالافاصله هسته U-236 جدید دچار شکافت می‌شود.

مکانیسم حساسی که هر رآکتور هسته ای را کنترل می‌کند، سرعت آزاد سازی نوترونها در طول یک فرآیند شکافت است به طور متوسط از هر شکافت، دونوترون و مقدار زیادی انرژی آزاد می‌شود. نوترونهای آزاد شده اگر با هسته U-235 دیگری برخورد کنند، شکافت دیگری را سبب می‌شوند و در نهایت یک واکنش زنجیره ای روی می‌دهد. اگر تمام این نوترونها در یک لحظه آزاد شوند، تعدادشان به قدری زیاد می‌شود که باعث ذوب شدن راکتور خواهد شد. ( تعداد ذرات پر انرژی، دمای یک سیستم را تعیین می‌کند. معادله بوتنرمن، این ارتباط را توصیف می‌کند. ) خوشبختانه برخی از این نوترونها پس از یک بازه زمانی نه چندان کوتاه ( حدود یک دقیقه ) تولید می‌شوند و سبب می‌شوند دیگر عوامل کنترل کننده از این تاخیر زمانی استفاده کرده، اثر خود را داشته باشند.

یکی از مزیت های استفاه از آب در PWR، این است که اثر کند سازی آب با افزایش دما کاهش می‌یابد. در حالت عادی، آب در فشار 150 برابر فشار یک اتمسفر قرار دارد ( حدود 15 مگا پاسکال ) و در قلب رآکتور به دمای 325 درجه سانتی گراد می‌رسد. درست است که آب با فشار پانزده مگا پاکسال در این دما جوش نمی آید، ولی به شدت از خاصیت کند کنندگی اش کاسته می‌شود، بنابراین آهنگ واکنش شکافت هسته ای کاهش می‌یابد، حرارت کمتری تولید می‌شود و دما پایین می‌آید. دما که کاهش یابد، توان رآکتور افزایش می‌یابد و دما که افزایش یابد توان راکتور کاهش می‌یابد؛ پس خود سیستم PWR دارای یک سیستم خود تعادلی در رآکتور است و تضمین می‌کند توان رآکتور در کمترین میزان مورد نیاز برای تأمین گرمای سیستم بخار ثانویه است.

در اغلب رآکتورهای PWR، توان رآکتور را در دوره فعالیت معمولی با تغییرات غلظت بورون ( در شکل اسید بوریک ) در چرخه خنک کننده اولیه کنترل اولیه کنترل می‌کنند سرعت جریان خنک کننده اول در رآکتورهای PWR معمولی ثابت است. بورون یک جذب کننده قوی نوترون است و با افزایش یا کاهش غلظت آن، می‌توان شدت فعالیت راکتور را کاهش یا افزایش داد. برای این کار، یک سیستم کنترلی پیچیده شامل پمپ های فشار بالا که آب را در فشار 15 مگا پاسکال از چرخه خارج می‌کند، تجهیزات تغییر غلظت اسید بوریک و تزریق مجدد آب به چرخه خنک ساز مورد نیاز است.

یکی از اشکالات راکتورهای شکافت، این است که حتی پس از توقف واکنش شکافت، هنوز هم واپاشی های رادیواکتیوی انجام می‌شود و حرارت زیادی آزاد می‌شود که می‌تواند راکتور را ذوب کند. البته سیستم های حفاظتی و پشتیبانی متعددی برای جلوگیری از این واقعه وجود دارند، با این حال ممکن است در اثر پیچیدگی های این سیستم، برهمکنش های پیش بینی نشده یا خطاهای عملیاتی مرگ آفرینی در شرایط اضطراری روی دهند. در نهایت، هر رآکتور با یک حفاظ ساختمانی بتونی احاطه شده است که آخرین سد در برابر تشعشعات رادیواکتیو است.

رآکتور آب جوشان، BWR

در رآکتور آب جوشان، از آب سبک استفاده می‌شود. آب سبک، آبی است که در آن فقط هیدروژن معمولی وجود دارد. ) BWR اختلاف زیادی با رآکتور آب تحت فشار ندارد، غیر از اینکه در BWR فقط یک چرخه خنک کننده وجود دارد و آب مستقیما در قلب راکتور به جوش می‌آید. فشار آب در BWR کمتر از PWR است، به طوری که در بیشترین مقدار به 75 برابر فشار جو می‌رسد ( 5/7 مگا پاسکال ) و بدین ترتیب آب در دمای 285 درجه سانتی گراد به جوش می‌آید.

رآکتور BWR به شکلی طراحی شده که بین 12 تا 15 درصد آب درون قلب رآکتور به شکل بخار در قسمت بالای آن قرار می‌گیرد. بدین ترتیب عملکرد بخش بالایی و پایینی هسته رآکتور با هم تفاوت دارند. در بخش بالایی قلب رآکتور، کند سازی کمتری صورت می‌گیرد و در نتیجه بخش بالایی کمتر است.

در حالت کلی دو مکانیسم برای کنترل BWR وجود دارد: استفاده از میله های کنترل و تغییر جریان آب درون راکتور.

الف - بالا بردن یا پایین آوردن میله های کنترل، روش معمولی کنترل توان رآکتور در حالت راه اندازی رآکتور تا رسیدن به 70 درصد حداکثر توان است. میله های کنترل حاوی مواد جذب کننده نوترون هستند؛ در نتیجه پایین آوردن آنها موجب افزایش جذب نوترون در میله ها، کاهش جذب نوترون در سوخت و درنهایت کاهش آهنگ شکافت هسته ای و پایین آمدن توان رآکتور می‌شود. بالا بردن میله های سوخت دقیقاً نتیجه معکوس می‌دهد.

ب - تغییرات جریان آب درون رآکتور، زمانی برای کنترل رآکتور مورد استفاده قرار می‌گیرد که راکتور بین 70 تا صد درصد توان خود کار می‌کند. اگر جریان آب درون رآکتور افزایش یابد، حباب های بخار در حال جوش سریع تر از قلب راکتور خارج می‌شوند و آب درون قلب رآکتور بیشتر می‌شود. افزایش مقدار آب به معنی افزایش کندسازی نوترون و جذب بیشتر نوترونها از سوی سوخت است و این یعنی افزایش توان راکتور. با کاهش جریان آب درون رآکتور، حباب‌ها بیشتر در رآکتور باقی می‌مانند، سطح آب کاهش می‌یابد و به دنبال آن کندسازی نوترونها و جذب نوترون هم کاهش می‌یابد و در نهایت توان رآکتور کاهش می‌یابد.

بخار تولید شده در قلب رآکتور از شیرهای جدا کننده بخار و صفحات خشک کن ( برای جذب هر گونه قطرات آب داغ ) عبور می‌کند و مستقیماً به سمت توربین های بخار که بخشی از مدار رآکتور محسوب می‌شوند، می‌رود. آب اطراف رآکتور همواره در معرض تابش و آلودگی رادیواکتیو است و از آنجا که توربین هم در تماس مستقیم با این آب است، باید پوشش حفاظتی داشته باشد. اغلب آلودگی های درون آب عمر کوتاهی دارند ( مانند N16 که بخش اعظم آلودگی های آب را تشکیل می‌دهد و نیمه عمرش تنها 7 ثانیه است )، بنابراین مدت کوتاهی پس از خاموش شدن رآکتور می‌توان به قسمت توربین وارد شد.

در رآکتور BWR، افزایش نسبت بخار آب به آب مایع درون رآکتور موجب کاهش گرمای خروجی می‌شود. با این حال، یک افزایش ناگهانی در فشار بخار، سبب بروز یک کاهش ناگهانی در نسبت بخار به آب مایع درون رآکتور می‌شود که خود، سبب افزایش توان خروجی می‌شود. این شرایط و دیگر حالت های خطرساز، موجب شده است از سیستم کنترلی اسید بوریک ( بورون ) نیز استفاده شود، بدین شکل که در سیستم پشتیبان خاموش کننده اضطراری، محلول اسید بوریک با غلظت بالا به چرخه خنک کننده تزریق می‌شود. خوبی این سیستم این است که اسید اوریک، یک خورنده قوی است و معمولا در PWR سبب می‌شود تلفات ناشی از خوردگی قابل توجه باشد. در بدترین شرایط اضطراری که تمام سیستم های امنیتی از کار افتاد، هر رآکتور به وسیله یک ساختمان حفاظتی از محیط اطراف جدا شده است. در یک رآکتور BWR جدی، حدود 800 دسته واحد سوخت قرار می‌گیرد و در هر دسته بین 74 تا 100 میله سوخت قرار می‌گیرد. این چنین حدود 140 تن اورانیوم در قلب رآکتور ذخیره می‌شود.

• رآکتور D2G

رآکتور هسته ای D2G را می‌توان در تمام ناوهای دریایی ایالات متحده می‌توان پیدا کرد. D2G مخفف عبارت زیراست:

رآکتور ناو جنگی D=Destroyer-sized reactor

نس دوم 2=Second Geneation

ساخت جنرال الکتریک G= General - Electric built

بدین ترتیب، D2G را می‌توان مخفف این عبارت دانست: رآکتور هسته ای نسل دوم ویژه ناوهای جنگی ساخت جنرال الکتریک. این رآکتور برای تولید حداکثر 150 مگا وات انرژی الکتریکی و عمر مفید 15 سال مصرف معمولی طراحی شده است.

در این رآکتور، برای مخزن بخار دو رآکتور وجود دارد و طوری طراحی شده که بتوان هر دو اتاق توربین را با یک رآکتور به راه انداخت. اگر هر دو رآکتور فعال باشند، ناو به سرعت 32 گره می‌رسد. اگر یک رآکتور فعال باشد و توربین‌ها متصل به هم باشند، سرعت ناو به 25 تا 27 گره خواهد رسید و اگر فقط یک رآکتور فعال باشد ولی توربین‌ها جدا باشند، سرعت فقط 15 گره خواهد بود.

http://bionuclear.mihanblog.com/post/295

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

رآکتور هسته ای و کارکرد آن

تهیه کننده : ابراهیم بهرامی

منبع : راسخون

واکنشگاه هسته‌ای یا «رآکتور اتمی» دستگاهی برای انجام دادن واکنشهای هسته‌ای به صورت تنظیم شده و تحت نظارت است. این دستگاه در اندازه‌های آزمایشگاهی، برای تولید ایزوتوپهای ویژه مواد پرتوزا (رادیواکتیو) و همین طور پرتو - داروها برای مصارف پزشکی و آزمایشگاهی؛ و در اندازه‌های صنعتی برای تولید برق ساخته می‌شود. واکنشهای هسته‌ای به دو صورت «شکافت» و «همجوشی»، بسته به نوع مواد پرتوزای استفاده شده، انجام می گیرد.

واکنشگاه ها - بسته به اینکه چه نوع کاربردی داشته باشند - از یکی از این دو نوع واکنش بهره می‌گیرند. در واکنشگاه، دو میله ماده پرتوزا - یکی به‌ عنوان سوخت و دیگری به ‌عنوان آغازگر – به کار می‌رود. میزان این دو ماده - بسته به نوع واکنش و اندازه واکنشگاه و نوع فراورده نهایی - بدقت محاسبه و بررسی می‌شود. در واکنشگاه هسته‌ای، همیشه دو عنصر پرتوزا به یک یا چند عنصر پرتوزای دیگر تبدیل می‌شوند که این عناصر به دست آمده یا مورد مصرف صنعتی یا پزشکی دارند یا به صورت پسماند هسته‌ای نابود می‌شوند.

حاصل این فرایند مقادیر زیادی انرژی است که به صورت امواج اتمی و الکترومغناطیس آزاد می‌شود. این امواج شامل ذرات نوترینو، آلفا، بتا، پرتو گاما، امواج نوری، فروسرخ، است که باید به طور کامل بررسی شوند. امواج آلفا و بتا و گامای تولیدی از واکنش هسته‌ای به ‌عنوان محرک برای ایجاد واکنشهای هسته‌ای دیگر، در رآکتورهای مجاور، برای تولید ایزوتوپهای ویژه به کار می رود.

انرژی گرمایشی حاصل از این واکنش و تبدیل این عناصر پرتوزا در واکنشگاه‌های صنعتی برای تولید بخار آب و تولید برق به کار می‌رود. برای نمونه، انرژی حاصل از واکنش یک گرم اورانیوم معادل انرژی گرمایشی یک میلیون لیتر نفت خام است. قابل تصور است که این میزان انرژی با توجه به سطح پایداری ماده پرتوزا در واکنشهای هسته‌ای تا چه میزان مقرون به صرفه خواهد بود.

با این حال، مشکلات استخراج و آماده سازی و نگهداری و ترابری مواد پرتوزای به کار رفته در واکنشگاه‌های تولید برق و دشواریهای زیست بومی که این واکنشگاهها ایجاد می‌کنند باعث افزایش نیافتن گرایش بشر به تولید برق از طریق این انرژی شده است. باید توجه داشت که میزان تابش در اطراف واکنشگاه‌های هسته‌ای به اندازه‌ای بالاست که امکان زیست برای موجودات زنده در پیرامون واکنشگاه‌ها وجود ندارد. به همین علت، برای هر یک از رآکتورهای هسته‌ای پوششهای بسیار ضخیمی از بتون همراه با فلزات سنگین برای جلوگیری از نشت امواج الکترومغناطیس به بیرون ساخته می‌شود.

مشکلاتی که نشت مواد پرتوزا از واکنشگاه نیروگاه اتمی «چرنوبیل» در دهه ۸۰ میلادی به وجود آورد خود گواهی بر این مدعاست.

کاربرد تابشهای پرتوزا

بسیاری از محصولات تولیدی واکنش شکافت هسته‌ای بشدت ناپایدارند و در نتیجه، قلب رآکتور محتوی مقادیر زیادی نوترون پرانرژی، پرتوهای گاما، ذرات بتا، همچنین ذرات دیگر است. هر جسمی که در رآکتور گذاشته شود تحت مباران این همه تابشهای متنوع قرار می‌گیرد.

یکی از موارد استعمال تابش رآکتور تولید پلوتونیوم ۲۳۹ است . این ایزوتوپ نیمه عمری در حدود ۲۴۰۰۰ سال دارد و به مقدار کمی در زمین یافت می‌شود. پلوتونیوم ۲۳۹ از لحاظ کارایی شکافت خاصیتی مشابه اورانیوم دارد. برای تولید پلوتونیوم ۲۳۹، ابتدا اورانیوم ۲۳۸ را در قلب رآکتور قرار می‌‌دهند که در نتیجه واکنشهایی که صورت می‌‌گیرد اورانیوم ۲۳۹ به وجود می‌‌آید. اورانیوم ۲۳۹ ایزوتوپی ناپایدار است که با نیمه عمری در حدود ۲۴ دقیقه، از طریق گسیل ذره بتا، به نپتونیوم ۲۳۹ تبدیل می‌شود. نپتونیوم ۲۳۹ نیز با نیمه عمر ۲/۴ روز و گسیل ذره بتا واپاشیده و به محصول نهایی یعنی پلوتونیوم ۲۳۹ تبدیل می‌شود. در این حالت، پلوتونیوم ۲۳۹ همچنان با مقادیری اورانیوم ۲۳۸ آمیخته است؛ اما این آمیزه چون از دو عنصر مختلف تشکیل شده است، بروش شیمیایی مناسب جدا سازی است.

امروزه، با استفاده از تابش رآکتور، صدها ایزوتوپ مفید می‌توان تولید کرد که بسیاری از این ایزوتو‌های مصنوعی را در پزشکی به کار می برند. آثار زیانبار انفجارهای اتمی و پرتوهای ناشی از آن باعث آلودگی آبهای زیرزمینی و زمینهای کشاورزی و حتی محصولات کشاورزی می‌شود؛ ولی با همه این مضرات، اورانیوم عنصری است ارزشمند، زیرا در کنار همه سوءاستفاده‌ها می‌‌توان از آن به بهترین نحو و مطابق با معیارهای بشردوستانه استفاده کرد. فراموش نکنید که از اورانیوم و پلوتونیوم می‌‌توان استفاده‌های صلح آمیز نیز داشت؛ زیرا از انرژی یک کیلوگرم اورانیوم ۲۳۵ می‌‌توان چهل هزار کیلووات ساعت الکتریسیته تولید کرد که معادل مصرف ده تن زغال سنگ یا ۵۰۰۰۰ گالن نفت است.

آشنایی با اجزای رآکتورهای هسته ای

در حالى که تولید انرژى با استفاده از سوختهاى فسیلى در جهان روز بروز گرانتر مى شود، برق هسته اى که در نیروگاههاى هسته اى و با استفاده از واکنش شکافت هسته اى تولید مى شود منبع بسیار خوبى براى تولید انرژى و جایگزینى آن با برق فسیلى به شمار مى رود. تولید برق به روش هسته اى - ضمن آنکه پایان ناپذیر است - گازهاى گلخانه اى هم تولید نمى کند. تنها مشکل آن زباله هاى هسته اى است که در صورتى که از آنها درست محافظت کنیم، عملاً هیچ ضررى براى محیط زیست ندارد.

رآکتورهاى شکافت:

بر اثر شکافت هسته هاى سنگین مثل اورانیوم و تبدیل آن به هسته هاى سبکتر و پرتوهای آلفا یا بتا و نوترون، مقدارى انرژى جنبشى هم آزاد مى شود. اگر جرم محصولات شکافت را از جرم ماده ابتدایی کم کنیم، مقدار ناچیزى باقى مى ماند. این مقدار ناچیز طبق معادله معروف «اینشتین»، E=mc2، تبدیل به انرژى جنبشى مى شود. گرماى تولید شده با شکافت در قلب رآکتور با میله هایى تنظیم مى شود. نوترونها تحریک کننده شکافت اند.

با قرار دادن جذب کننده هاى نوترونى بین اورانیوم مى توان میزان فرایند شکافت و سرعت آن و در نتیجه شدت گرماى تولیدشده را مهار کرد. گرماى حاصل با آب به بیرون از رآکتور منتقل مى شود. دماى آب درون چرخه تحت فشار گاهى به چندین برابر نقطه جوش مى رسد. در بیرون از رآکتور، این گرما آب موجود در منبع دیگر را بخار مى کند و بخار آب تولید شده با انرژى زیادى که دارد توربینهاى بخار را به حرکت در مى آورد و برق تولید مى شود.

قلب رآکتور:

فرایند شکافت معمولاً نوترونهاى سریع تولید مى کند؛ اما براى اینکه هسته اورانیوم شکافته شود، به نوترون کند نیاز است. براى این کار، از کندکننده هاى نوترونى استفاده مى شود. گرافیت و آب سنگین توان این کار را دارند.

واکنش زنجیره اى:

هر نوترون کند اورانیوم را مى شکافد؛ حاصل علاوه بر هسته هاى کوچکتر تعدادى نوترون است که خود هسته هاى اورانیوم دیگر را مى شکافد. به این فرایند واکنش زنجیره اى مى گویند که اساس کار رآکتور است.

نخستین رآکتورهاى هسته اى:

فرمى و زیلارد نخستین کسانى بودند که توانستند واکنش زنجیره اى کاملی را در رآکتوری هسته اى انجام دهند. آنها در دهه ۱۹۴۰ که روى طرح ساخت بمب هسته اى براى ایالات متحده (منهتن) کار مى کردند در دانشگاه شیکاگو و در آزمایشگاهشان این کار را انجام دادند؛ اما در سال ۱۹۵۵ که اندیشه اقتصادى شدن انرژى هسته اى رواج یافت، آنها این کشف را در اداره اختراعات و اکتشافات ایالات متحده ثبت کردند.

انواع رآکتورها:

رآکتورها از لحاظ سرعت عملشان به دو دسته تقسیم مى شوند:

1 ـ رآکتورهاى گرمایى؛ که سرعت کمى دارند و فرایند شکافت و تولید گرما در آنها به آرامى انجام مى شود. بیشتر این رآکتورها استفاده صلح آمیز دارند.

۲- رآکتورهاى سریع: هدف اصلى این رآکتورها تولید سوخت لازم براى سلاحهاى هسته اى است. پلوتونیوم و اورانیوم ۲۳۵ از محصولات این رآکتورهاست

راکتورهای هسته ای

مقدمه:

شکافت هسته ای اتم اورانیم 235 در واقع در اثر نفوذ یک نوترون حرارتی به درون هسته یک اتم سنگین است که باعث شکافت آن به دوپاره از هسته های جدید و سبکتر می گردد. در ضمن در عمل شکافت به طور متوسط 2-3 نوترون ایجاد شده و مقداری انرژی تابشی گاما آزاد می گردد. انرژی سینتیک محصولات شکافت و نوترون ها به مواد اطراف خود از طریق برخورد و جذب پرتو به تولید گرما منجر خواهد شد. انرژی آزاد شده از هر شکافت حدود 11-10*3.2 ژول است در حالیکه تولید انرژی از منابع متعارف سوخت فسیلی که حاصل تشکیل یک مولکول دی اکسید کربن هست حدود

19-10*6.7 می باشد.

نوکلوییدهای غیر قابل شکافت هم در طی فرآیندهای بالا با دریافت و یا برخورد با یک نوترون با ایزوتوپ هایی به تعداد نوترون بالاتر تبدیل خواهد شد. بدین ترتیب رادیونوکلوئید های جدیدی خواهیم داشت که درمیان آنها پاره های شکافت مواد شکافت پذیر جدیدی مثل اورانیم235، پلوتونیم 239 وجود داشته و پلوتونیم 241 نیز به طور مصنوعی می تواند زایش پیدا کند.

این فرآیندهای فیزیکی در راکتورهای هسته ای اتفاق می افتد. درون میله های سوخت فرآیندهای شکافت و زایش در اثر واکنش زنجیره ای صورت می گیرد و واکنش با تولید نوترون به طور دائم ادامه می یابد.

راکتورهای هسته برای اهداف فراوانی طراحی و ساخته می شوند که بعضی از آنها عبارتند از:

- راکتورهای تولید حرارت و برق

- راکتورهای کِشنده

- راکتورهای تحقیقاتی

- راکتورهای تولید پلوتونیم

- راکتورهای اختصاصی برای مقاصدی همچون ساخت زیردریایی، فضا پیما، آب شیرین کن و...

ساختار عمومی راکتورهای هسته ای:

بخش مرکزی راکتور هسته ای جدا از آزمایشگاه ها، بخش های جانبی و خدماتی آن از یک ساختمان ویژه ای تشکیل شده است که ویژگی آن نه فقط به دلیل جادادن وسایل خاص راکتور، بلکه به لحاظ استحکام، ویژگی مصالح ساختمانی، ایزوله یا منزوی بودن از محیط زیست، مقاومت در مقابل زلزله، خوردگی و دسترسی به سرویس های مخصوص کاملاً استثنایی است.

یک راکتور هسته ای جدا از سازه های ساختمانی به طور کلی از قسمت های زیر تشکیل شده است:

1 ـ مجموعه های سوخت

2 ـ کند کننده ها

3 ـ خنک کننده ها

4 ـ سیستم های ایمنی

5 ـ میله های کنترل

6 ـ حفاظ های مختلف

در اینجا به بحث مختصری درباره ی هرکدام از این قسمت ها پرداخته می شود:

1 ـ مجموعه های سوخت

سوخت یک راکتور هسته ای را ممکن است شامل آنچه که در قلب راکتور به عنوان سوخت وجود دارد در نظر گرفت. به عبارت واقعی تر سوخت راکتور در چندین مجموعه سوخت و هر مجموعه متشکل از چندین میله سوخت و هر میله شامل تعداد معینی از قرص ها یا حبه های مواد شکافت پذیر هسته ای مثل اورانیم و یا در بعضی موارد پلوتونیم می باشد. میله های سوخت در راکتور به صورت صفحه ای(Plate) و غنای اورانیم 235 تا 95 درصد می رسد. هرمیله ی سوخت از غلاف زیر کالوی و شامل قطعاتی از قرص های دی اکسید اورانیم است. زیر کالوی 2 تا 4 یک آلیاژ زیر ******یم با عیار کمی از قلع، آهن، کرم و نیکل است؛ میله های سوخت ممکن است به صورت انفرادی در جاهای مخصوص خود گذاشته شود و یا ممکن است به صورت مجموعه های سوخت درون قلب راکتور به طور منظم قرارگیرند.

سوخت راکتور مخصوصاً راکتورها مخصوصا راکتورهای قدرت به طور اصولی یا از عناصری شامل اتم های قابل شکافت تامین می شوند و یا از اتم های ایزوتروپ عناصری که قابلیت تبدیل به اتم های قابل شکافت را دارند بنابراین اتم های قابل شکافت عبارتند از:

اورانیم 235 ، پلوتونیم 239 و اورانیم 233

اتم های مستعد با قابلیت تبدیل به اتم های قابل شکافت عبارتند از: اورانیم 238 و توریم 232

سوخت راکتورها از نظر فرآیندهای استفاده در راکتورها بر اساس استراتژی کشور ممکن است به یکی از سه روش زیر عمل گردد:

• یکبار استفاده از اورانیم و ارسال سوخت مصرف شده به انبار موقت و سپس دفن همیشگی آن

• استفاده چندباره از اورانیم و برقراری سیکل اورانیم-پلوتونیم با اعمال عملیات باز فرآوری روی آن

• استفاده از سیکل اورانیم-توریم به این معنی که توریم 232 ابتدا تبدیل به اورانیم 233 می شود و سپس این اورانیم به عنوان سوخت در راکتورها مورد استفاه قرار می گیرد.

2 ـ کند کننده ها

کند کننده ماده ای است که برای کند کردن نوترون های سریع تا انرژی های حرارتی در راکتورهای هسته ای مورد استفاده قرار می گیرند. گاهی اوقات همین کندکننده ها عمل سرد کنندگی راکتور را هم انجام می دهد. موادی که می توانند به عنوان کننده مورد استفاده قرارگیرند عبارتند از: آب، آب سنگین، گرافیت و گاهی اوقات هم بریلیوم آب به دلیل داشتن هیدروژن که عنصری سبک است و نیز فراوانی و ارزانی آن مورد استفاده قرار می گیرد. به طور کلی هرچه ماده کندکننده دارای قابلیت کندکنندگی بهتری برای نوترون ها باشد درجه کمتری از سوخت غنی شده مورد نیاز خواهد بود. آب سنگین بهتر از گرانیت و گرانیت بهتر از آب دارای خاصیت کندکنندگی است، ولی تولید آب سنگین نسبتاً گران است و گرانیت هم تاثیرات نامطلوبی در نتیجه در نتیجه پرتوگیری از خود بروز می دهد.

مشخصات یک کند کننده خوب:

• نوترون ها نباید با کندکننده واکنش نشان دهد، چون در اینصورت بازدهی تولید نوترون کاهش یافته و راکتور به سمت خاموشی می رود.

• نوترون ها باید در محیط کندکننده ها در فاصله های کوتاهی پس از چند برخود کند شوند زیرا در غیر اینصورت، نوترون توسط اورانیم 238 گیر افتاده و موجب تشدید ناخالصی های کند کننده می شود که این وضعیت اقتصادی نیست.

• گرچه کند کننده ها باید ارزان باشند ولی در عین حال خواص ساختاری آنها باید رضایت بخش هم باشد.

• کندکننده باید با سایر مواد ساختاری راکتور سازگار باشد و نباید خواص خورندگی، سایندگی و یا تحت تاثیر پرتوهای رادیواکتیو قرار گیرد.

• کندکننده طی فرآیند دائمی بمباران های نوترونی نباید تحت تاثیرات و تغییرات نامطلوب فیزیکی یا شیمیایی قرار گیرد.

• یک کند کننده خوب باید به طور مؤثر نوترون های سریع حاصل از شکافت را به نوترون های حرارتی تبدیل کند.

3 ـ خنک کننده ها:

خنک کننده برای انتقال حرارت از میله های سوخت به طور مستقیم مورد استفاده قرار می گیرد. این فقط در صورتی است که خنک کننده نقش کند کننده هم داشته باشد. در مواردی که ماده کند کننده دیگری مورد استفاده است در این صورت انتقال حرارت معمولا توسط خنک کننده مستقیماً از کندکننده و غیر مستقیم یا در بعضی موارد مستقیم از میله های سوخت انجام می پذیرد. اکثراً آب به عنوان سرد کننده مورد استفاده قرار می گیرد. به هر حال گاهی اوقات آب سنگین، فلزات مایع(سدیم و پتاسیم) یا حتی گازها(دی اکسیدکربن) هم ممکن است مورد استفاده واقع شوند. امروزه در اکثر راکتورهای تجاری آب به عنوان سردکننده مورد استفاده قرار می گیرد. در اینصورت آب علاوه بر نقش سرد کنندگی وظیفه کند کنندگی را نیز انجام می دهد.

خواص ایده آل برای یک خنک کننده:

• سطح مقطع جذب نوترونی کوچکی داشته باشد، در این صورت میزان تابش رادیواکتیویته در حین کارگردانی اپراتوری کاهش می یابد.

• فراوان و ارزان باشد.

• غیرخورنده یا خوردگی کمی داشته باشد، چون لوله ها و ساختارهای دیگر که با آن در تماس هستند باید سالم بمانند.

• ضریب انتقال حرارتی بالا داشته باشد. به این ترتیب حرارت به سهولت به سرد کننده انتقال یافته و جابجا خواهد شد.

• ویسکوزیته یا غلظت کم داشته باشد که سبب کاهش مصرف کمتر برق برای پمپ کردن آن می شود.

• دارای توانایی نگهداری درجه حرارت های بالا به صورت مایع، حتی اگر تحت فشار باشد.

خنک کننده هایی که در راکتورهای تحقیقاتی یا تجاری استفاده شده اند عبارتند از:

• آب سبک یا سنگین(اولی شامل دو اتم هیدروژن است و دومی شامل دو یا یک اتم دوتریم می باشد)

• فلز مایع (مثل سدیم، پتاسیم یا آلیاژی از ترکیب هر دو)

• مواد آلی مایع (مثل اتانول، پروپان، پنتان، هوا یا گاز دی اکسید کربن)

4 ـ سیستم های ایمنی در راکتور

وظایف دستگاه ها و سیستم های کنترل(I&C) در راکتورهای هسته ای شامل اندازه گیری، کنترل، تنظیم، چک کردن و حفاظت است. عملیات اجرایی راکتور بر اساس نیازهای فیزیکی، شیمیایی، فرآیندهای مهندسی و اپراتوری است که به عهده سیستم ها و دستگاه های آن گذاشته شده است. سیستم دستگاهی و کنترل ممکن است به دوبخش ایمنی و اپراتوری یا کارگردانی تقسیم شوند. حفاظت راکتور و محیط زیست به عهده سیستم های ایمنی گذاشته شده است. این سیستم¬ها غالبا در مواقع ضروری کارمی کنند و در دوران بهره برداری و خارج از وضعیت اضطراری اکثرا غیرفعال هستند. قابلیت عملکرد این دستگاه های نصب شده اضافی دائما بطور خود مونیتورینگ و تست های دوره ای بررسی می شوند. کنترل قدرت راکتور معمولا در بخشی از I&C ایمنی ملحوظ و منظور می گردد. کنترل و دستگاه های اوپراتوری شامل تمام سیستم هایی است که کارگردانی و یا عملکرد طبیعی و بدون خطر یک راکتور هسته ای را تضمین و مطمئن می سازد. به همین دلیل ممکن است آنرا به گروه های اجرایی وکارهای پیچیده ای که در خط فرآیند است تقسیم نمود.

5 ـ میله های کنترل

میله های کنترل برای تنظیم توزیع قدرت در راکتور در زمان اپراتوری مورد استفاده قرار می گیرند. مهمترین وظیفه میله های کنترل که بین میله های سوخت قرار می گیرند، برای خاموش کردن یا متوقف کردن فرآیند شکافت هسته ای در زمان هایی که لازم است، چنین عملی انجام شود. خاموش کردن راکتور می تواند از طریق کنترل اتوماتیک یا توسط اپراتور انجام پذیرد. میله های کنترل از موادی ساخته شده اند که خیلی سریع با جذب نوترون ها واکنش های هسته ای را متوقف می کنند. موادی که به این منظور استفاده می شوند عبارتند از کربور نقره، ایندیم، کادمیم و هافنیوم. میله های کنترل به داخل وخارج از میله های سوخت حرکت کرده و نرخ واکنش هسته ای را تنظیم می نمایند.

در راکتورهای هسته ای دونوع کنترل وجود دارد:

• کنترل آرام، برای جلوگیری از به وجود آمدن قدرت زیاد و برقراری قدرت متعادل راکتور. این کنترل بیشتر توسط محلول های برن و یا افزایش یا کاهش آن در کندکننده ها اعمال می گردد.

• کنترل سریع، برای کاهش سریع قدرت راکتور و یا خاموش کردن راکتور از مجموعه میله های کنترل که ممکن است به صورت دستی یا اتوماتیک باشند استفاده می شود. در مواقع اضطراری، میله های کنترل با شتاب به صورت اتوماتیک به داخل میله های سوخت سقوط می کنند و سبب خاموشی راکتور می گردند.

6 ـ حفاظت راکتور

وظیفه سیستم حفاظت از راکتور اطمینان از آشکارسازی تمام حوادث پیش بینی شده در طراحی و اعتماد از امکان انجام عملیات حفاظتی می باشد. این برنامه و تمهیدات باید اطمینان دهد راکتور همیشه بطور ایمن کار می کند. حوادث، بخش هایی از یک حادثه بزرگتر هستند که به کارگردانی راکتور دیکته می کند که به دلایل ایمنی کار راکتور باید قطع شود. بنابراین داده های آنالوگ سیستم ارزیاب، فرآیندهای ویژه منجر به حادثه احتمالی را شناسایی کرده و از طریق یک سیستم دیگر علائمی را تولید می کند که نشان می دهد حدود آن نارسایی ها و یا اشکالات از حد معینی فراتر رفته است. این علائم واقعی آغاز انحراف یا لغزش راکتور از حالت طبیعی است که ترجیحا تمام عملیات کارگردانی را تحت کنترل درمی آورد و متعاقبا فعال شدن تمام سیستم های مهندسی ایمنی را برای کنترل حادثه، باعث می گردد. در تمام موارد، شناسایی و آشکارسازی مبتنی بر فرآیندهای متفاوتی است که هر نوع ابهامی را در رابطه با سیستم آشکارسازی حادثه و قصورهای رایج در سیستم ارزیابی داده ها رفع می کند. وسایل و ابزار اضافی تکمیلی چنان، اطمینانی را فراهم می آورند که با حفاظت به موقع راکتور اثرات سوء حادثه های احتمالی کاهش یابد. وسایل اضافی مبتنی بر انجام وظیفه های انحصاری، به طور فیزیکی از نظر محل قرارگیری طوری از یکدیگر جداشده اند که در مقابل حوادث بیرونی می توانند سالم باقی بمانند. تابلوی وضعیت سیستم حفاظت راکتور را در تمام زمان های کار عادی راکتور و شرایط اضطراری به طور بسیار روشن و واضح به پرسنل کارگردانی اعلام می نماید. تست های دوره ای با دستگاه های مخصوص تست کردن انجام می شوند. قصورهای آشکار و نهان در کانال های مربوطه توسط خویش گزارشگر اعلام می شوند.

نوع دیگر حفاظت با نام حفاظت رادیولوژیکی و کنترل پرتوگیری وجود دارد که وظیفه آن عبارتست از کاهش پرتوگیری و آلودگی داخل راکتورها و محیط زیست در کمترین حد ممکن. سیستم های مختلف کنترل پرتوگیری، اندازه گیری و ثبت پرتوها را در تمام مناطق کنترل شده انجام می دهد. سیستم های مختلف کنترل پرتوگیری امکان بررسی میزان دز تابش محلی، منطقه ای، محیط زیست، پرتوگیری پرسنلی و همچنین میزان نشت پسمان های مایع، گاز و جامد را فراهم می کند. سیستم های کنترل پرتوگیری، دستگاه های نصب شده دائمی هستند که بخشی از مجموعه سیستم I&C محسوب می شوند. مونیتورهای ثابت بررسی نمونه های محلی را بطور دائم و یا متناوب انجام می دهند و مونیتورهای متحرک شامل دستگاه های اندازه گیری پرتو در محل های متفاوت نصب هستند.

نیروگاههای هسته ای حدود 17 درصد برق را تأمین می کنند برخی کشورها برای تولید نیروی الکتریکی خود، وابستگی بیشتری به انرژی هسته ای دارند. براساس آمار آژانس انرژی اتمی، 75 درصد برق کشور فرانسه در نیروگاههای هسته ای تولید می شود و در ایالات متحده، نیروگاههای هسته ای 15 درصد برق را تأمین می کنند. بیش از چهارصد نیروگاه هسته ای در سراسر دنیا وجود دارد که بیش از یکصد عدد آنها در ایالات متحده واقع شده است. یک نیروگاه هسته ای بسیار شبیه به یک نیروگاه سوخت فسیلی تولید کننده انرژی الکتریکی است و تنها تفاوتی که دارد، منبع گرمایی تولید بخار است. این وظیفه در نیروگاه هسته ای برعهده رآکتور هسته ای است.

رآکتور هسته ای

همه رآکتورهای هسته ای تجاری از طریق شکافت هسته ای گرما تولید می کنند. همانطور که می دانید، شکافت اورانیوم نوترون های زیادی آزاد می کند، بیشتر از آنکه لازم باشد. اگر شرایط واکنش مساعد باشد فرآیند به طور خود به خودی انجام می شود و یک زنجیره از شکافت های هسته ای به وجود می آید. نوترونهایی که از فرآیند شکافت آزاد می شوند، بسیار سریعند و هسته های دیگر نمی توانند آنها را به راحتی جذب کنند. از این رو در اکثر رآکتورها قسمتی به نام کند کننده نوترون وجود دراد که در آن از سرعت نوترونها کاسته می شود و در نتیجه نوترونها به راحتی جذب می شوند. چنین نوترونهایی آن قدر کند می شوند تا با هسته راکتور به تعادل گرمایی برسند. نام گذاری این نوترونها به نوترونهای گرمایی یا نوترونهای کند هم از همین رو است.

مقدار انرژی گرمایی که در یک رآکتور پارامتر بحرانی است و با کنترل آن می توان رآکتور را در حالت عادی نگاه داشت. این کار با تنظیم تعداد میله های کنترل درون رآکتور صورت می گیرد. میله کنترل از مواد جذب کننده نوترون ساخته شده است و با افزایش یا کاهش جذب نوترون، می توان گسترش واکنش زنجیره ای را کاهش یا افزایش داد. البته با استفاده از کند کننده های نوترون یا تغییر دادن نحوه قرار گیری میله های سوخت هم می توان انرژی خروجی رآکتور را کنترل کرد.

طراحی یک رآکتور

رآکتورهای هسته ای برای انجام واکنش های هسته ای در مقیاس وسیع طراحی می شوند. گرما، اتمهای جدید و تابش بسیار شدید نوترون، محصولات واکنش انجام شده در رآکتور هستند و بسته به استفاده ای که از رآکتور می شود، از یکی از محصولات استفاده می شود. در یک نیروگاه هسته ای تولید برق از انرژی گرمایی تولید شده برای چرخاندن توربین و درنهایت تولید انرژی الکتریکی استفاده می شود. در برخی رآکتورهای نظامی و آزمایشی بیشتر از باریکه نوترون پر انرژی استفاده می شود تا مواد ساده را به عناصر کم یاب و جدیدی تبدیل کنند.

هدف از رآکتور هر چه باشد، برای به دست آوردن این محصولات لازم است یک واکنش هسته ای زنجیره ای به طور پیوسته ادامه یابد. برای ادامه یک واکنش زنجیره ای هم رآکتور باید در حالت بحرانی یا فوق بحرانی قرار داشته باشد. کند کننده و وسیله کنترل در فراهم آوردن چنین شرایطی نقش بسیار مهمی برعهده دارند.

رآکتوری که از کند کننده استفاده می کند، رآکتور گرمایی یا رآکتور کند نامیده می شود. این رآکتورها با توجه به نوع کند کننده ای که مورد استفاده قرار می گیرد طبقه بندی می شوند. آب معمولی ( آب سبک )، آب سنگین و گرافیت، مواد رایج کند کننده هستند. البته گرافیت مشکلات فراوانی را به وجود می آورد و بسیار خطرآفرین است، مانند حادثه انفجار چرنوبیل یا آتش سوزی وانیدسکیل.

رآکتورهایی که از کند کننده ها استفاده نمی کنند، رآکتورهای سریع خوانده می شوند. در این نوع رآکتورها فشار ذرات نوترون بسیار بالا است و از این رو می توان برخی واکنش های هسته ای را در آنها انجام داد که ترتیب دادن آنها در رآکتور کند بسیار مشکل است. شرایط خاصی که در رآکتورهای سریع وجود دارد، سبب می شود بتوان هسته اتم توریوم و برخی ایزوتوپ های دیگر را به سوخت هسته ای قابل استفاد تبدیل کرد. چنین رآکتوری می تواند سوختی بیش از حد نیاز خود را تولید کند و به همین دلیل به آن رآکتور سوخت ساز هم گفته می شود.

در همه رآکتورها، قلب رآکتور که دمای بسیار زیادی دارد باید خنک شود. در یک نیروگاه هسته ای، سیستم خنک ساز به نوعی طراحی می شود که از گرمای آزاد شده به بهترین شکل ممکن استفاده شود. در اغلب این سیستمها از آب استفاده می شود. اما آب نوعی کند کننده هم محسوب می شود و از این رو نمی تواند در رآکتورهای سریع مورد استفاده قرار گیرد. در رآکتورهای سریع از سدیم مذاب یا نمک های سدیم استفاده می شود و دمای عملیاتی خنک ساز بالاتر است. در رآکتورهایی که برای تبدیل مورد طراحی شده اند، به راحتی گرمای آزاد شده را در محیط آزاد می کنند.

در یک نیروگاه هسته ای، رآکتور کند منبع آب را گرم می کند و آن را به بخار تبدیل می کند. بخار آب توربین بخار را به حرکت در می آورد ، توربین نیز ژنراتور را می چرخاند و به این ترتیب انرژی تولید می شود. این آب و بخار آن در تماس مستقیم با راکتور هسته ای است و از این رو در معرض تابش های شدید رادیواکتیو قرار می گیرند. برای پیشگیری از هر گونه خطر مرتبط با این آب رادیواکتیو، در برخی رآکتورها بخار تولید شده را به یک مبدل حرارتی ثانویه وارد می کنند و از آن به عنوان یک منبع گرمایی در چرخه دومی از آب و بخار استفاده می کنند. بدین ترتیب آب و بخار رادیواکتیو هیچ تماسی با توربین نخواهند داشت.

انواع رآکتورهای گرمایی

در در رآکتورهای گرمایی علاوه برکند کننده، سوخت هسته ای ( ایزوتوپ قابل شکافت القایی)، مخزن بخار و لوله های منتقل کننده آن، دیواره های حفاظتی و تجهیزات کنترل و مشاهده سیستم رآکتور نیز وجود دارند. البته بسته به این که این رآکتورها از کانالهای سوخت فشرده شده، مخزن بزرگ بخار یا خنک کننده گازی استفاده کنند، می توان آنها را به سردسته تقسیم کرد.

الف – کانالهای تحت فشار در رآکتورهای RBMK و CANDU استفاده می شوند و می توان آنها را در حال کارکردن رآکتور، سوخت رسانی کرد.

ب – مخزن بخار پرفشار داغ، رایج ترین نوع رآکتور است و در اغلب نیروگاههای هسته ای و رآکتورهای دریایی ( کشتی، ناوهواپیمابر یا زیردریایی ) از آن استفاده می شود. این مخزن می تواند به عنوان لایه حفاظتی نیز عمل کند.

ج – خنک سازی گازی: در این رآکتورها به جای آب، از یک سیال گازی شکل برای خنک کردن رآکتور استفاده می شود. این گاز در یک چرخه گرمایی با منبع حرارتی راکتور قرار می گیرد و معمولاً از هلیوم برای آن استفاده می شود، هر چند که نیتروژن و دی اکسید کربن نیز کاربرد دارند. در برخی رآکتورهای جدید، رآکتور به قدری گرما تولید می کند که گاز خنک کن می تواند مستقیما یک توربین گازی را بچرخاند، در حالی که در طراحی های قدیمی تر گاز خنک کن را به یک مبدل حرارتی می فرستادند تا در یک چرخه دیگر، آب را به بخار تبدیل کند و بخار داغ، یک توربین بخار را بگرداند.

بقیه اجزای نیروگاه هسته ای

غیر از رآکتور که منبع گرمایی است، تفاوت اندکی بین نیروگاه هسته ای و یک نیروگاه حرارتی تولید برق با سوخت فسیلی وجود دارد.

مخزن بخار تحت فشار معمولا درون یک ساختمان بتونی تعبیه می شود که این ساختمان به عنوان یک سد حفاظتی در برابر تابش رادیواکتیو عمل می کند. این ساختمان هم درون یک مخزن بزرگتر فولادی قرار می گیرد. هسته رآکتور و تجهیزات مرتبط با آن درون این مخزن فولادی قرار گرفته اند و کارکنان می توانند راکتور را تخلیه یا سوخت رسانی کنند. وظیفه این مخزن فولادی، جلوگیری از نشت هر گونه گاز یا مایع رادیواکتیو از درون سیال است.

در نهایت این مخزن فولادی هم به وسیله یک ساختمان بتونی خارجی محافظت می شود. این ساختمان به قدری محکم است که در برابر اصابت یک هواپیمای جت مسافربری ( مشابه حادثه یازده سپتامبر ) هم تخریب نمی شود. وجود این ساختمان حفاظتی دوم برای جلوگیری از انتشار مواد رادیواکتیو در اثر هرگونه نشت از حفاظ اول ضروری است. در حادثه انفجار چرنوبیل، فقط یک ساختمان حفاظتی وجود داشت و همان موجب شد موادراکتیو در سطح اروپا پخش شود.

رآکتورهای هسته ای طبیعی

در طبیعت هم می توان نشانه هایی از رآکتور هسته ای پیدا کرد، البته به شرطی که تمام عوامل مورد نیاز به طور طبیعی در کنار هم قرار گرفته باشند. تنها نمونه شناخته شده یک رآکتور هسته ای طبیعی دو میلیارد سال پیش در منطقه اوکلو در کشور گابون ( قاره آفریقا ) فعالیتش را آغاز کرده است. البته دیگر چنین رآکتورهایی روی زمین شکل نمی گیرند، زیرا واپاشی رادیواکتیو این مواد ( به خصوص U-235 ) در این زمان طولانی 5/4 میلیارد ساله ( سن زمین )، فراوانی U-235 را در منابع طبیعی این رآکتورها بسیار کاهش داده است، به طوری که مقدار آن به پایین تر از حد مورد نیاز آغاز یک واکنش زنجیره ای رسیده است.

این رآکتورهای طبیعی زمانی شکل گرفتند که معادن غنی از اورانیوم به تدریج از آب زیرزمینی یا سطحی پر شدند. این آب به صورت کند کننده عمل کرد و واکنش های زنجیره ای شدیدی به وقوع پیوست. با افزایش دما، آب کند کننده بخار می شد و رآکتور خاموش شد. پس از مدتی، این بخارها به مایع تبدیل می شدند و دوباره رآکتور به راه می افتاد. این سیستم خودکار و بسته، یک رآکتور را کنترل می کرد و برای صدها هزار سال، این رآکتور را فعال نگاه می داشت.

مطالعه و بررسی این رآکتورهای هسته ای طبیعی بسیار ارزشمند است، زیرا می تواند به تحلیل چگونگی حرکت مواد رادیواکتیو در پوسته زمین کمک کند. اگر زمین شناسان بتوانند را از این حرکت ها را شناسایی کنند، می توانند راه حل های جدیدی برای دفن زباله های هسته ای پیدا کنند تا روزی خدای ناکرده، این ضایعات خطرناک به منابع آب سطح زمین نشت نکنند و فاجعه ای بشری به بار نیاورند.

انواع رآکتورهای گرمایی

الف – کند سازی با آب سبک:

a- رآکتور آب تحت فشار Pressurized Water Reactor(PWR)

b- رآکتور آب جوشان Boiling Water Reactor(BWR)

c- رآکتور D2G

ب- کند سازی با گرافیت:

a- ماگنوس Magnox

b- رآکتور پیشرفته با خنک کنندی گازی Advanced Gas-Coaled Reactor (AGR)

c- RBMK

d- PBMR

ج – کند کنندگی با آب سنگین:

a – SGHWR

b – CANDU

رآکتور آب تحت فشار، PWR

رآکتور PWR یکی از رایج ترین راکتورهای هسته ای است که از آب معمولی هم به عنوان کند ساز نوترونها و هم به عنوان خنک ساز استفاده می کند. در یک PWR، مدار خنک اولیه از آب تحت فشار استفاده می کند. آب تحت فشار، در دمایی بالاتر از آب معمولی به جوش می آید، از این دوچرخه خنک ساز اولیه را به گونه ای طراحی می کنند که آب با وجود آنکه دمایی بسیار بالا دارد، جوش نیاید و به بخار تبدیل نشود. این آب داغ و تحت فشار در یک مبدل حرارتی، گرما را به چرخه دوم منتقل میکند که یک نوع چرخه بخار است و از آب معمولی استفاده می کند. دراین چرخه آب جوش می آید و بخار داغ تشکیل می شود، بخار داغ یک توربین بخار را می چرخاند، توربین هم یک ژنراتور و در نهایت ژنراتور، انرژی الکتریکی تولید می کند.

PWR به دلیل دارابودن چرخه ثانویه با BWR تفاوت دارد. از گرمای تولیدی در PWR به عنوان سیستم گرم کننده درنواحی قطبی نیز استفاده شده است. این نوع رآکتور، رایج ترین نوع رآکتورهای هسته ای است و در حال حاضر، بیش از 230 عدد از آنها در نیروگاههای هسته ای تولید برق و صدها رآکتور دیگر برای تأمین انرژی تجهیزات دریایی مورد استفاده قرار می گیرند.

خنک کننده

همان طور که می دانید، برخورد نوترونها با سوخت هسته ای درون میله های سوخت، موجب شکافت هسته اتمها می شود و این فرآیند هم به نوبه خود، گرما و نوترونهای بیشتری آزاد می کند. اگر این حرارت آزاد شده منتقل نشود، ممکن است میله های سوخت ذوب شوند و ساختار کنترلی رآکتور از بین برود ( و البته خطرهای مرگ آوری که به دنبال آن روی می دهند. ) در PWR، میله های سوخت به صورت یک دسته در ساختاری، ترسیمی قرار گرفته اند و آب از کف رآکتور به بالا جریان پیدا می کند. آب از میان این میله های سوخت عبور می کند و به شدت گرم می شود، به طوری که به دمای 325 درجه سانتی گراد می رسد. درمبدل حرارتی، این آب داغ موجب داغ شدن آب در چرخه دوم می شود و بخاری با دمای 270 درجه سانتی گراد تولید می کند تا توربین را بچرخاند.

کند کننده

نوترونهای حاصل از یک شکافت هسته ای بیش از آن حدی گرمند که بتوانند یک واکنش شکافت هسته ای را آغاز کنند. انرژی آنها را باید کاهش داد تا با محیط اطراف خود به تعادل گرمایی برسند. محیط اطراف نوترونها ( قلب رآکتور ) دمایی در حدود 450 درجه سانتی گراد دارد.

در یک PWR، نوترونها در پی برخورد با مولکولهای آب خنک ساز، انرژی جنبشی خود را از دست می دهند؛ به طوری که پس از 8 تا 10 برخورد ( البته به طور متوسط ) با محیط هم دما می شوند. در این حالت، احتمال جذب نوترونها از سوی هسته U-235 بسیار زیاد است ودر صورت جذب، بالافاصله هسته U-236 جدید دچار شکافت می شود.

مکانیسم حساسی که هر رآکتور هسته ای را کنترل می کند، سرعت آزاد سازی نوترونها در طول یک فرآیند شکافت است به طور متوسط از هر شکافت، دونوترون و مقدار زیادی انرژی آزاد می شود. نوترونهای آزاد شده اگر با هسته U-235 دیگری برخورد کنند، شکافت دیگری را سبب می شوند و در نهایت یک واکنش زنجیره ای روی می دهد. اگر تمام این نوترونها در یک لحظه آزاد شوند، تعدادشان به قدری زیاد می شود که باعث ذوب شدن راکتور خواهد شد. ( تعداد ذرات پر انرژی، دمای یک سیستم را تعیین می کند. معادله بوتنرمن، این ارتباط را توصیف می کند. ) خوشبختانه برخی از این نوترونها پس از یک بازه زمانی نه چندان کوتاه ( حدود یک دقیقه ) تولید می شوند و سبب می شوند دیگر عوامل کنترل کننده از این تاخیر زمانی استفاده کرده، اثر خود را داشته باشند.

یکی از مزیت های استفاه از آب در PWR، این است که اثر کند سازی آب با افزایش دما کاهش می یابد. در حالت عادی، آب در فشار 150 برابر فشار یک اتمسفر قرار دارد ( حدود 15 مگا پاسکال ) و در قلب رآکتور به دمای 325 درجه سانتی گراد می رسد. درست است که آب با فشار پانزده مگا پاکسال در این دما جوش نمی آید، ولی به شدت از خاصیت کند کنندگی اش کاسته می شود، بنابراین آهنگ واکنش شکافت هسته ای کاهش می یابد، حرارت کمتری تولید می شود و دما پایین می آید. دما که کاهش یابد، توان رآکتور افزایش می یابد و دما که افزایش یابد توان راکتور کاهش می یابد؛ پس خود سیستم PWR دارای یک سیستم خود تعادلی در رآکتور است و تضمین می کند توان رآکتور در کمترین میزان مورد نیاز برای تأمین گرمای سیستم بخار ثانویه است.

در اغلب رآکتورهای PWR، توان رآکتور را در دوره فعالیت معمولی با تغییرات غلظت بورون ( در شکل اسید بوریک ) در چرخه خنک کننده اولیه کنترل اولیه کنترل می کنند سرعت جریان خنک کننده اول در رآکتورهای PWR معمولی ثابت است. بورون یک جذب کننده قوی نوترون است و با افزایش یا کاهش غلظت آن، می توان شدت فعالیت راکتور را کاهش یا افزایش داد. برای این کار، یک سیستم کنترلی پیچیده شامل پمپ های فشار بالا که آب را در فشار 15 مگا پاسکال از چرخه خارج می کند، تجهیزات تغییر غلظت اسید بوریک و تزریق مجدد آب به چرخه خنک ساز مورد نیاز است.

یکی از اشکالات راکتورهای شکافت، این است که حتی پس از توقف واکنش شکافت، هنوز هم واپاشی های رادیواکتیوی انجام می شود و حرارت زیادی آزاد می شود که می تواند راکتور را ذوب کند. البته سیستم های حفاظتی و پشتیبانی متعددی برای جلوگیری از این واقعه وجود دارند، با این حال ممکن است در اثر پیچیدگی های این سیستم، برهمکنش های پیش بینی نشده یا خطاهای عملیاتی مرگ آفرینی در شرایط اضطراری روی دهند. در نهایت، هر رآکتور با یک حفاظ ساختمانی بتونی احاطه شده است که آخرین سد در برابر تشعشعات رادیواکتیو است.

رآکتور آب جوشان، BWR

در رآکتور آب جوشان، از آب سبک استفاده می شود. آب سبک، آبی است که در آن فقط هیدروژن معمولی وجود دارد. ) BWR اختلاف زیادی با رآکتور آب تحت فشار ندارد، غیر از اینکه در BWR فقط یک چرخه خنک کننده وجود دارد و آب مستقیما در قلب راکتور به جوش می آید. فشار آب در BWR کمتر از PWR است، به طوری که در بیشترین مقدار به 75 برابر فشار جو می رسد ( 5/7 مگا پاسکال ) و بدین ترتیب آب در دمای 285 درجه سانتی گراد به جوش می آید.

رآکتور BWR به شکلی طراحی شده که بین 12 تا 15 درصد آب درون قلب رآکتور به شکل بخار در قسمت بالای آن قرار می گیرد. بدین ترتیب عملکرد بخش بالایی و پایینی هسته رآکتور با هم تفاوت دارند. در بخش بالایی قلب رآکتور، کند سازی کمتری صورت می گیرد و در نتیجه بخش بالایی کمتر است.

در حالت کلی دو مکانیسم برای کنترل BWR وجود دارد: استفاده از میله های کنترل و تغییر جریان آب درون راکتور.

الف – بالا بردن یا پایین آوردن میله های کنترل، روش معمولی کنترل توان رآکتور در حالت راه اندازی رآکتور تا رسیدن به 70 درصد حداکثر توان است. میله های کنترل حاوی مواد جذب کننده نوترون هستند؛ در نتیجه پایین آوردن آنها موجب افزایش جذب نوترون در میله ها، کاهش جذب نوترون در سوخت و درنهایت کاهش آهنگ شکافت هسته ای و پایین آمدن توان رآکتور می شود. بالا بردن میله های سوخت دقیقاً نتیجه معکوس می دهد.

ب – تغییرات جریان آب درون رآکتور، زمانی برای کنترل رآکتور مورد استفاده قرار می گیرد که راکتور بین 70 تا صد درصد توان خود کار می کند. اگر جریان آب درون رآکتور افزایش یابد، حباب های بخار در حال جوش سریع تر از قلب راکتور خارج می شوند و آب درون قلب رآکتور بیشتر می شود. افزایش مقدار آب به معنی افزایش کندسازی نوترون و جذب بیشتر نوترونها از سوی سوخت است و این یعنی افزایش توان راکتور. با کاهش جریان آب درون رآکتور، حباب ها بیشتر در رآکتور باقی می مانند، سطح آب کاهش می یابد و به دنبال آن کندسازی نوترونها و جذب نوترون هم کاهش می یابد و در نهایت توان رآکتور کاهش می یابد.

بخار تولید شده در قلب رآکتور از شیرهای جدا کننده بخار و صفحات خشک کن ( برای جذب هر گونه قطرات آب داغ ) عبور می کند و مستقیماً به سمت توربین های بخار که بخشی از مدار رآکتور محسوب می شوند، می رود. آب اطراف رآکتور همواره در معرض تابش و آلودگی رادیواکتیو است و از آنجا که توربین هم در تماس مستقیم با این آب است، باید پوشش حفاظتی داشته باشد. اغلب آلودگی های درون آب عمر کوتاهی دارند ( مانند N16 که بخش اعظم آلودگی های آب را تشکیل می دهد و نیمه عمرش تنها 7 ثانیه است )، بنابراین مدت کوتاهی پس از خاموش شدن رآکتور می توان به قسمت توربین وارد شد.

در رآکتور BWR، افزایش نسبت بخار آب به آب مایع درون رآکتور موجب کاهش گرمای خروجی می شود. با این حال، یک افزایش ناگهانی در فشار بخار، سبب بروز یک کاهش ناگهانی در نسبت بخار به آب مایع درون رآکتور می شود که خود، سبب افزایش توان خروجی می شود. این شرایط و دیگر حالت های خطرساز، موجب شده است از سیستم کنترلی اسید بوریک ( بورون ) نیز استفاده شود، بدین شکل که در سیستم پشتیبان خاموش کننده اضطراری، محلول اسید بوریک با غلظت بالا به چرخه خنک کننده تزریق می شود. خوبی این سیستم این است که اسید اوریک، یک خورنده قوی است و معمولا در PWR سبب می شود تلفات ناشی از خوردگی قابل توجه باشد. در بدترین شرایط اضطراری که تمام سیستم های امنیتی از کار افتاد، هر رآکتور به وسیله یک ساختمان حفاظتی از محیط اطراف جدا شده است. در یک رآکتور BWR جدی، حدود 800 دسته واحد سوخت قرار می گیرد و در هر دسته بین 74 تا 100 میله سوخت قرار می گیرد. این چنین حدود 140 تن اورانیوم در قلب رآکتور ذخیره می شود.

رآکتور D2G

رآکتور هسته ای D2G را می توان در تمام ناوهای دریایی ایالات متحده می توان پیدا کرد. D2G مخفف عبارت زیراست:

رآکتور ناو جنگی D=Destroyer-sized reactor

نس دوم 2=Second Geneation

ساخت جنرال الکتریک G= General – Electric built

بدین ترتیب، D2G را می توان مخفف این عبارت دانست: رآکتور هسته ای نسل دوم ویژه ناوهای جنگی ساخت جنرال الکتریک. این رآکتور برای تولید حداکثر 150 مگا وات انرژی الکتریکی و عمر مفید 15 سال مصرف معمولی طراحی شده است.

در این رآکتور، برای مخزن بخار دو رآکتور وجود دارد و طوری طراحی شده که بتوان هر دو اتاق توربین را با یک رآکتور به راه انداخت. اگر هر دو رآکتور فعال باشند، ناو به سرعت 32 گره می رسد. اگر یک رآکتور فعال باشد و توربین ها متصل به هم باشند، سرعت ناو به 25 تا 27 گره خواهد رسید و اگر فقط یک رآکتور فعال باشد ولی توربین ها جدا باشند، سرعت فقط 15 گره خواهد بود

راکتورهای اتمی

تصویری از یک راکتور

اولین انرژی کنترل شده ناشی از شکافت هسته در دسامبر 1942 بدست آمد. با رهبری فرمی ساخت و راه اندازی یک پیل از آجرهای گرافیتی ، اورانیوم و سوخت اکسید اورانیوم با موفقیت به نتیجه رسید. این پیل هسته‌ای ، در زیر میدان فوتبال دانشگاه شیکاگو ساخته شد و اولین راکتور هسته‌ای فعال بود.

تعریف راکتور هسته ای:

راکتورهای هسته‌ای دستگاه‌هایی هستند که در آنها شکافت هسته‌ای کنترل شده رخ می‌دهد. راکتورها برای تولید انرژی الکتریکی و نیز تولید نوترون‌ها بکار می‌روند. اندازه و طرح راکتور بر حسب کار آن متغیر است. فرآیند شکافت که یک نوترون بوسیله یک هسته سنگین (با جرم زیاد) جذب شده و بدنبال آن به دو هسته کوچکتر همراه با آزاد سازی انرژی و چند نوترون دیگر شکافته می‌شود.

راکتورها در اصل سیستمهایی هستند که واکنش های هسته ای مثل شکافت هسته‌ای در آنها صورت می گیرد. و انرژی تولیدی در آنها تحت کنترل در می آید. به عنوان مثال خورشید یک راکتور هسته ای طبیعی است که در آن عناصر سبک هسته ای به هم جوش می خورند (همجوشی هسته ای) و تولید انرژی می کنند.

وسیله ای که در آن واکنش شکافت زنجیری کنترل شده انجام می شود راکتور هسته ای نام دارد. ‏‏اورانیوم یا پلتونیوم ( عنصر پرتوزای مصنوعی با عدد اتمی 94‏‎ ( Z=‎به عنوان ماده شکافت پذیر ‏‏«سوخت هسته ای ) به کار می رود. از راکتور ها جهت تولید انرژی ، برای به دست آوردن ‏‏ایزوتوپ های پرتوزا (از جمله عناصر فوق اورانیوم ، یعنی عناصری و 92‏‎ Z =‎) و چشمه های ‏باریکه های قوی نوترون استفاده می کنند‎.‎

‎پاره های شکافت در اورانیوم در فاصله کوتاهی (کمتر ازμm ‏ 5) ‎کند می شوند. در نتیجه ، تقریبا تمامی ‏انرژی آزاد شده در راکتور به صورت گرما در توده اورانیوم ظاهر می شود. از این گرما مثلا می توان ‏برای گرم کردن و تبخیر مایع جاری از اورانیوم که بعدا به کمک ‏‎‎توربین بخار یا بعضی از ماشین ‏های گرمایی دیگر به صورت انرژی الکتریکی یا مکانیکی درمی آید استفاده کرد‎.‎

‎اولین نیروگاه هسته ای بر این اساس در سال 1945 در روسیه ساخته شد. ساختمان این راکتور بیانگر ‏این است که بخش اصلی این راکتور عناصر سوختش است که شامل اورانیوم می باشد. عناصر "سوخت" به ‏صورت دو دیوار نازک از لوله های فولادی ضد زنگ ساخته شده اند که یکی‎ ‎ درون دیگری قرار دارد.

‎اورانیوم را بدون درز در فضای میان لوله محکم می کنند، در حالی که از کاواک داخلی به عنوان کانال ‏برای عبور آب استفاده می شود که گرمای آزاد شده از اورانیوم را در ضمن کار راکتور به خارج می برد. ‏محکم کردن بدون درز از این نظر لازم است که اورانیوم از لحاظ شیمیایی ناپایدار است و دیگر اینکه مانع ‏نشت گازهای پرتوزا خطرناکی شود که در نتیجه واکنش تشکیل می شوند‏‎.‎

‎برای تسهیل گسترش واکنش زنجیری ، عناصر "سوخت" را از اورانیومی که با ایزوتوب سریعا ‏شکافت پذیر اورانیوم 235 غنی شده اند، درست می کنند «اورانیوم غنی شده که در راکتور مصرف می کنند. ‏دارای 5 درصد‏‎ 235U‎در حالی که اورانیوم طبیعی فقط دارای 0.7 درصد از این ایزوتوپ است ). کار ‏راکتور اورانیوم با پرتوزایی شدید همراه است. جهت حفاظت کارکنان از تابش پرتوزا و نوترون ها که مقادیر ‏زیاد آن نیز زیانبار است، راکتور را در محفظه ای با دیوار های ضخیم که از سیمان و مواد دیگر ساخته ‏شده اند قرار می دهند‎.‎

‎امتیاز بزرگ راکتور هسته ای به عنوان چشمه تولید انرژی هزینه کم سوخت آن است. مقدار گرمایی که ‏در ضمن شکافت یک گرم‎ U 235 ‎آزاد می شود برابر با مقدار گرمایی است که از سوختن چند تن ذغال ‏سنگ به دست می آید. این امر امکان می دهد که راکتورها را در نواحی دور از‏‎ ‎ذخایر ذغال سنگ و نفت و حتی ‏دور از راه های حمل و نقل ( با کشتی، زیردریایی و هواپیما ) برپا سازند‎.‎

‎در روسیه ، چندین نیروگاه اتمی در مقیاس بزرگ در حال کارند. چندین یخ شکن مجهز به ‏موتور های اتمی و زیر دریایی های اتمی نیز ساخته شده است. در آینده نقش ‏‏مهندسی انرژی هسته ای مهم تر از این خواهد شد‎.‎

‎بر طبق محاسبات انجام شده، با آهنگ امروزی مصرف انرژی کمبود ذغال سنگ و نفت حتی در 50 سال آینده حس ‏خواهد شد. استفاده از اورانیوم راهی برای خروج از این مشکل است. زیرا انرژی ذخیره شده در ذخایر ‏اورانیوم 10 تا 20 برابر انرزی ذخیره شده در سوخت های آلی است. مسئله منابع انرژی پس ‏از مهار شدن واکنش های گداخت به کلی حل خواهد شد‎.‎

‎درنتیجه بمباران اورانیوم با نوترون ، ایزوتوپ‎ U 238 ‎به‎ U 239 ‎تبدیل می شود. این ایزوتوپ ‏ناپایدار است و در نتیجه واپاشی ««ذره بتا به ایزوتوپ نپتونیوم 93‏‎ ( Np 239 ) ‎تبدیل می شود. این ‏ایزوتوپ به نوبه خود ، با تحمل واپاشی بتا ، پس از زمان کوتاهی ( نیم عمر آن 2.35 روز است ) به ‏ایزوتوپ پلتونیوم 94 ، یعنی‏‎ Pu 239 ‎تبدیل می شود. پلتونیوم 239 نیز ناپایدار است ، ولی به کندی ‏وا می پاشد ( نیم عمر آن 24000 سال است). به این دلیل ممکن است به مقدار انبوهی انبار شود‎.‎

‎پلتونیوم 239 مانند اورانیوم 235 ، ( سوخت هسته ای )خوبی است که برای راکتورهای هسته ای و بمب ‏های اتمی مناسب است. پلوتونیوم از راکتورهای هسته ای مبتنی بر اورانیوم طبیعی و کند کننده به دست می ‏آید. در چنین راکتورهایی بیشتر نوترون ها را‎ 238U ‎جذب می کند که نتیجه آن تشکیل پلتونیوم است‎.‎

‎پلتونیوم انبار شده در اورانیوم را می توان با روش های شیمیایی جدا کرد. سوخت هسته ای مصنوعی ‏دیگر ایزوتوپ‎ 233U با نیم عمر 162000 است که در اورانیوم طبیعی وجود ندارد‏‎. 233U ‎نیز مانند ‏پلتونیوم ، در نتیجه بمباران توریم با نوترون تشکیل می شود. به این طریق مواد با شکافت پذیری کم‎) ‎ 238U و توریم ) می توانند به سوخت هسته ای با ارزش تبدیل شوند. این امکان پذیری بسیار اساسی ‏است زیرا در پوسته زمین‎ 238U ‎و توریم خیلی بیشتر از‎ 236U ‎است‎.‎

‎نپتونیم و پلتونیوم معرف عناصر فوق اورانیوم هستند و در جدول تناوبی بعد از اورانیوم می آیند‎.‎

رشته عناصر فوق اورانیوم بعد از پلتونیوم تا عنصری به عدد اتمی 107 ادامه دارد. عناصر فوق اورانیوم ‏در طبیعت کشف نشده اند. زیرا همه آنها پرتوزا بوده در مقایسه با سن زمین شناسی زمین نیم عمر کوتاهی ‏دارند‎.‎

‎‎‎در راکتور در حال کار ،جریان شدید نوترون ها در نتیجه شکافت مشاهده می شود. از بمباران مواد ‏با نوترون ها می توان ایزوتوب های پرتوزای مصنوعی گوناگون در راکتور به دست آورد. چشمه پرتوزای دیگر در راکتور پاره های شکافت اورانیوم هستند که اغلب شان ناپایدارند‎.‎

عناصر پرتوزای مصنوعی کاربرد گسترده ای در علم و صنعت پیدا کرده اند. از موادی که اشعه ‏گاما گسیل می کنند به جای رادیم خیلی گران ، برای امتحان اجسام فلزی کلفت با نور عبوری ، برای ‏‏مداوای سرطان و جز اینها استفاده می شود. ‏

از خاصیت کشنده بودن مقادیر زیاد تابش گاما در موجودات ذره بینی برای نگهداری مواد غذایی استفاده می ‏شود. اکنون از تابش پرتوزا در صنایع شیمیایی استفاده می شود. زیرا انجام بسیاری از واکنش های شیمیایی مهم را آسان می کند‎.‎

انواع سوختهای راکتور اتمی

اورانیوم

متداول ترین ماده سوخت برای راکتورهای هسته‌ای اورانیوم است، که می‌تواند به صورت خالص ، یعنی اورانیوم فلزی و یا به صورت ترکیب مثل اکسید اورانیوم و یا کربور اورانیوم بکار برود. اورانیوم ، فلز نسبتا نرم و قابل کششی است که در دمای بالا به آسانی در هوا و آب اکسید می‌شود. نقطه ذوب آن 1133 درجه سانتیگراد است.

پلوتونیوم

چون فلز پلوتونیوم تا رسیدن به نقطه ذوب 640 درجه سانتیگراد دارای تعداد زیادی فاز بلوری است، سوخت مناسبی برای راکتور نمی‌باشد. به عنوان سوخت راکتور ، پلوتونیوم را به صورت ، PUO2 بکار می‌برند. نقطه ذوب این ترکیب 2400 درجه سانتیگراد است.

توریوم

به جز در چند راکتور با خنک کننده گازی دما - بالا ، توریوم تاکنون به عنوان سوخت راکتور کاربرد زیادی نداشته است. نقطه ذوب فلزات توریوم خالص حدود 1700 درجه سانتیگراد است. به علت پایداری بهتر ، این عنصر برتر از اورانیوم است. اما ما به صورت خالص به عنوان سوخت بکار نمی‌رود. بلکه ان را به صورت دی اکسید توریوم ThO2 کربوتریوم ThC2 بکار می‌برند.

کند کننده‌ها

ویژگیهای لازم برای کند کننده‌های راکتورهای حرارتی ، یعنی عدد جرمی پایین ، سطح مقطع جذب نوترون خیلی پایین ، سطح مقطع پراکندگی بالا و گزینش را به چند ماده محدود می‌کنند. هیدروژن و دوتریوم ، کربن و برلیوم تنها عناصری هستند که برای کند کنندگی مناسب‌اند. هیدروژن و دوتریم ، به علت گاز بودن ، به اندازه کافی چگال نیستند و باید به صورت ترکیب بکار روند. بنابراین انتخاب کند کننده برای راکتورهای حرارتی به سه ماده زیر محدود می‌شود.

آب :

آب یک انتخاب بدیهی برای کند کننده راکتورهای حرارتی است و می‌تواند به عنوان خنک کننده هم بکار رود. آب دارای سطح مقطع جذب نسبتا بالایی است. کند کننده آب برای بحرانی شدن نیاز به اورانیوم غنی شده دارند.

آب سنگین :

بسیاری از خواص فیزیکی و ترمودینامیکی آب سنگین شبیه آب معمولی است. فرق اساسی آب سنگین با آب معمولی در این است که دوتریم سطح مقطع جذب خیلی کمتری نسبت به هیدروژن دارد.

گرافیت :

ویژگیهای هسته‌ای این ماده ، مثل قدرت کند کنندگی و سطح مقطع جذب به خوبی ویژگیهای آب سنگین نیست. اما نوع خالص آن را می‌توان تهیه کرد. خواص ساختاری و گرمایی آن خوب است اما در دماهای بالا و هوا ترکیب می‌شود. گرافیت دارای رسانندگی گرمایی بالایی است.

خنک کننده ها

ویژگیهای خنک کننده‌ها

خواص ترمودینامیکی خوب ، یعنی رسانندگی گرمایی ، گرمای ویژه بالا و چسبندگی پایین.

عدم برهمکنش شیمیایی با قسمتهای دیگر راکتور.

سطح مقطع جذب نوترونی خیلی پایین.

پرتوزا نشدن در اثر واکنش‌های گاما - نوترون که ممکن است هنگام عبور خنک کننده از قلب راکتور رخ بدهد.

مواد مناسب خنک کننده

هلیوم

هلیوم گازی است بی اثر ، دارای خواص ترمودینامیکی خوب و خطر تابش هم ایجاد نمی‌کند. بنابراین ظاهرا می‌توان آن را به عنوان خنک کننده ایده آل راکتورهای گازی تلقی کرد. اما متاسفانه به سادگی مقدار زیاد آن قابل دسترسی نیست. در حال حاضر کاربرد این گاز به عنوان خنک کننده راکتور محدود به چند راکتور دما – بالای گازی در آمریکا و آلمان است.

فلزات مایع

فلزات مایع ، به دلیل خواص ترمودینامیکی خوبشان ، به خصوص رسانندگی گرمایی بالای آنها ، خنک کننده‌های با لقوه خیلی خوبی برای راکتورها هستند. سدیم ، لیتیم ، جیوه و آلیاژهای سدیم – پتاسیم همه مناسب‌اند. ولی از میان آنها سدیم به مقدار قابل ملاحظه‌ای ، منحصرا در راکتورهای سریع زاینده مورد استفاده قرار گرفته است.

حفاظ‌های راکتور

راکتورهای هسته ای

ویژگی‌های مواد محافظ

سطح مقطع جذب نوترون خیلی پایین است.

رسانندگی گرمایی بالا دارند.

استحکام خوب در دماهای بالا برای مقاومت در مقابل تنش حرارتی

تغییر شکل سوخت و فشار ناشی از انباشت پاره‌های شکافت در داخل حفاظ

مواد کنترل

موادی که برای راکتور مورد استفاده قرار می‌گیرند باید دارای سطح مقطع جذب بالایی باشند.

بور

بور متداول ترین ماده کنترل است. از بور به تنهایی نمی‌توان استفاده کرد. اما می‌توان آن را با فولاد در آمیخت یا به صورت کربور محبوس در کپسول‌های فولادی مورد استفاده قرار داد.

ایندیم و کادمیوم

ایندیوم و کادمیوم هر دو سطح مقطع جذب بالایی دارند. اما نقطه ذوب آنها پایین تر از آن است که بتوان از آنها در راکتورهای قدرت استفاده کرد.

هافنیم

هافنیوم دارای استحکام مکانیکی کافی و مقاومت خوبی در برابر خوردگی است. لذا ماده کنترل خوبی است.

اگادولینیم

گادولینیم در بعضی راکتورهای گازی پیشرفته به عنوان سم قابل سوختن بکار می‌رود.

کاربردهای راکتورهای هسته‌ای

راکتورها انواع مختلف دارند برخی از آنها در تحقیقات ، بعضی از آنها برای تولید رادیو ایزتوپهای پر انرژی برخی برای راندن کشتی‌ها و برخی برای تولید برق بکار می روند.

دوگروه اصلی راکتورهای هسته ای بر اساس تقسیم بندی کاربرد آنها . راکتورهای قدرت و راکتورهای تحقیقاتی هستند. راکتورهای قدرت مولد برق بوده و راکتورهای تحقیقاتی برای تحقیقات هسته‌ای پایه ، مطالعات کاربردی تجزیه‌ای و تولید ایزوتوپها مورد استفاده قرار می گیرند.

منبع:www.ngdir.ir

http://www.rasekhoon.net/article/Show-27585.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اقتصاد انرژی هسته ای

انرژی در جهان امروز یک عامل راهبردی است و اغلب کشورهای جهان به خصوص آنها که به دنبال اعمال اراده و قدرت خود بر دیگر کشورها می باشند از همین دریچه به مقوله انرژی می نگرند. همان طوری که این نگاه را می توانیم از زمان های گذشته یعنی دوران استعمار کهنه تا به امروز دنبال کنیم.

انرژی هسته ای

در این میان کشور ما ایران، علاوه بر اینکه دارای ذخایر ویژه و عمده ای از منابع انرژی بخصوص نفت و گاز می باشد، در منطقه ای از جهان واقع است که یکی از اصلی ترین منابع انرژی در سطح جهان به شمار می رود. بنابراین با توجه به اینکه مقوله انرژی برای کشورهای سلطه طلب، نقش موتور محرکه اقتصاد و تولید ملی و تعیین کننده جایگاه آنها در نظام سرمایه داری جهان را دارد و همچنین تضمین کننده منافع و امنیت ملی آنها است، برای کشور ما نیز چگونگی سامان دهی به سیاستهای بخش انرژی، نقش کلیدی در فرآیند تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را داراست و لذا ضروری است که برای انرژی و بخصوص نفت و گاز و به دنبال اینها انرژی هسته ای، برنامه و استراتژی اندیشیده و متناسب با شرایط واقعی موجود داخلی و جهانی داشته باشیم.

نگرش استراتژیک دارای دو مشخصه میان رشته ای یا فرابخشی بودن (جامع بودن) و طولانی مدت بودن است، که در سایر نگرش ها اعم از نگرش اقتصادی و فنی صرف کمتر به آنها توجه می شود. در این نگرش منافع و مضرات بخش انرژی تنها در محدوده بخش مذکور مورد لحاظ قرار نمی گیرد بلکه در کل چارچوب نظام و با توجه به رعایت و حفظ امنیت ملی لحاظ می شود و منافع نظام اجتماعی را حداکثر و مضرات آن را به حداقل می رساند.

البته باید توجه داشت که این نگرش لزوماً با نگرش های اقتصادی و فنی در تناقض نیست اما ممکن است سیاستهایی را بطلبد که از منظر اقتصادی صرف، غیراقتصادی انگاشته شود. در نگاه استراتژیک، بهینگی بلند مدت در سطح همه اجزاء نظام اجتماعی مورد توجه است، برعکس نگاه اقتصادی صرف که منافع کوتاه مدت و یک بعدی را در نظر می گیرد. این برنامه استراتژیک، باید از سویی با توجه به توانایی های واقعی همان بخش مورد نظر و از سوی دیگر در چارچوب استراتژیهای کلان کشور سامان پذیرد: یعنی در تعامل با سایر حوزه ها طراحی شود.

با توجه به مقدمه فوق باید اذعان داشت که دغدغه اصلی جهان عادت کرده به مصرف انرژی، در دو دهه آینده، تولید انرژی و ساخت نیروگاه اتمی به عنوان تنها راه خروج از بحران انرژی در دهه های آینده است. در این بین از آن جا که ساخت یک نیروگاه اتمی اغلب علوم و فنون را به کار می گیرد، این کاربری به مفهوم توسعه و پیشرفت در همه علوم و فنون است. از طرفی هم می توان ادعا کرد که نیروگاه برق اتمی، اقتصادی ترین نیروگاهی است که امروز در دنیا احداث می شود که دلایل آن در ادامه بحث خواهد آمد.

دلایل دیگری هم برای استفاده از نیروگاه اتمی برای تولید برق وجود دارد که از مهم ترین آنها می توان به پاکیزه بودن این روش، عدم تولید گاز گلخانه ای و دیگر آلاینده های زیست محیطی اشاره کرد. سوخت های فسیلی مانند ذغال سنگ، مقدار قابل توجهی از انواع آلاینده ها همانند ترکیبات کربن و گوگرد را وارد محیط زیست می سازند که برای سلامت انسان زیانبار است. از سوی دیگر با توجه به افزایش مصرف برق و پایان پذیر بودن منابع سوخت فسیلی به نظر می رسد استفاده از انرژی هسته ای بهترین گزینه موجود باشد.

انرژی هسته ای و تولید برق

شاید هنوز افرادی هستند که ادعا می کنند با توجه به ذخایر نفت و گاز ایران، آیا ایران نیازی به انرژی هسته ای دارد یا خیر؟ پاسخ صحیح به این سؤال مستلزم مطالعه دقیق علمی است. این مطالعه به کمک یک سری نرم افزارهای خاص، هم در سازمان انرژی اتمی ایران و هم در دانشگاه صنعتی شریف انجام گرفته و این گونه نیست که براساس برداشت های عمومی و محدود گفته شود، مثلاً ما که این قدر گاز داریم چرا سراغ انرژی اتمی برویم؟ موضوع به این سادگی نیست، بلکه برای امکان سنجی و مطالعه همین موضوع تحت عنوان انرژی میکس یا ترکیب منابع انرژی نرم افزارهای بزرگ خاصی وجود دارد و این فرآیند تحت عنوان The merits of energy mix نام گذاری شده است؛ «یعنی فواید انرژی های ترکیبی».

برهمین اساس هیچ کشوری سعی نمی کند از لحاظ استراتژیک، انرژی مورد نیازش را فقط از یک منبع تأمین کند، ولو آنکه در آن کشور به فراوانی یافت شود. مثلاً اگر در کشوری منابع آبی زیاد است، به این سمت نمی رود که انرژی برق خودش را فقط از آب تأمین کند، اما اینکه باید چه سهمی به انرژی میکس اختصاص داده شود نیاز به محاسباتی دارد که باید انجام شود. در ایران هم این محاسبات، سال های سال صورت گرفته و چیز جدیدی نیست. برای انجام این محاسبات باید پارامترهای متعددی در نظر گرفته شود که اکثر آنها متغیر است.

مثلاً قیمت گاز طبیعی قیمتی متغیر است. و الان که نقش زیادی در سوخت جهانی ندارد، قیمت چندانی هم ندارد، اما گفته می شود در 15 سال آینده، سهم قابل توجهی از سوخت را به خود اختصاص خواهد داد و مسلماً قیمت سوخت در آن شرایط با الان بسیار متفاوت خواهد بود؛ ضمن اینکه اگر همین الان این محاسبات انجام شود و ما تصمیم بگیریم مثلاً 7000 مگاوات برق از انرژی هسته ای تأمین کنیم، حتی اگر این کار به صورت فاینانس انجام شود دست کم 12سال طول خواهد کشید و این هم خود یک متغیر است.

به هر حال یکی از سخت ترین کارها در پروژه های داخلی و خارجی همین بحث فاینانسینگ است. با ذکر چند پارامتر مؤثر در مورد ضرورت نیروگاه هسته ای از لحاظ اقتصادی می توان بحث را روشن تر نمود، البته همه پارامترها را باید به نرم افزار داد تا در مورد صرفه اقتصادی آن نظر بدهد.

نخستین درس در اقتصاد انرژی در مورد Energy mix این است که فرق بین انرژی هسته ای و انرژی های کلاسیک، در سرمایه گذاری اولیه بالا و هزینه های پایین راهبری و تعمیرات است. به عنوان مثال یک نیروگاه 1000 مگاواتی فسیلی؛ به10 میلیون بشکه نفت یا معادل انرژی آن از سوخت های فسیلی دیگر مثل گاز در طول یک سال نیاز دارد. با در نظر گرفتن قیمت اوپک که بین 22 دلار و 28دلار و خارج کردن هزینه های استخراج که حدود 2 دلار است، قیمت پایه نفت حدوداً بشکه ای 24دلار خواهد شد وبرای یک نیروگاه 1000مگاوات الکتریکی چیزی حدود240 میلیون دلار در سال خواهد شد.

در مورد گاز در حد 2میلیارد فوت مکعب در سال خواهد شد. البته گاز بحث دیگری است، چون قیمت آن بسیار متغیر است. چیزی که فعلاً می توان با اطمینان بیشتر در مورد آن صحبت کرد، نفت است که با در نظر گرفتن240 میلیون دلار قیمت سوخت و60میلیون دلار هزینه تعمیرات و نگهداری، در مجموع حدوداً 300میلیون دلار هزینه راهبری یک نیروگاه فسیلی 1000 مگاواتی در سال می شود. در شرایط عادی هزینه ساخت یک نیروگاه فسیلی، بسیار پاپین خواهد بود؛ یعنی عددی بین 400تا 700 میلیون دلار برای یک نیروگاه 1000 مگاواتی. اما اگر قیمت ترجیحی در نظر گرفته شود، هزینه از این هم کمتر خواهد شد.

ولی در شرایط غیرعادی سیاسی با خارج، این هزینه افزایش می یابد. این مبلغ در ساخت نیروگاه هسته ای بسیار بالاتر است. هزینه نصب هر مگاوات آن حدود1500تا 2000دلار است، چون هزینه هایی مانند برچیدن نیروگاه هم در نظر گرفته می شود و به اصطلاح قیمت سرشکن گفته می شود. یعنی در واقع هزینه ساخت یک نیروگاه هسته ای 1000مگاواتی 5/1تا5/2 میلیارد دلار خواهد بود.

اما سوخت هسته ای مورد نیاز یک نیروگاه هسته ای 1000مگاواتی، حدوداً 30 تن اورانیوم غنی شده در سال است که هزینه آن در شرایط سیاسی و اقتصادی مناسب، 10میلیون دلار و در بدترین شرایط 25میلیون دلار می باشد. با توجه به محاسبات فوق، در بدبینانه ترین شرایط یعنی اگر قیمت نفت بشکه ای24دلار فرض شود، هزینه سوخت مورد نیاز یک نیروگاه هسته ای، 10 درصد هزینه سوخت یک نیروگاه فسیلی مشابه است که با احتساب 50 سال عمر یک نیروگاه اتمی، تفاوت این هزینه به قیمت های امروز، بیش از10میلیارد دلار خواهد شد که اختلاف حدود یک و نیم میلیارد دلاری در هزینه ساخت آنها را کاملاً پوشش می دهد.

بنابراین، این نظر که نیروگاههای هسته ای در مقایسه با نیروگاههای فسیلی توجیه اقتصادی ندارد، درست نیست. اما بحث دوم، به قرارداد کیوتو مربوط می شود، که متأسفانه آمریکایی ها زیر بار آن نرفته اند. این قرارداد مربوط به تولید گازهای گلخانه ای در جهان بوده که روال طبیعی جهان را از لحاظ زیست محیطی به هم ریخته است.

در همین شرایط ایران 30هزار مگاوات نیروگاه دارد و در ده سال آینده، احتمالاً به60هزار مگاوات خواهد رسید. بالا رفتن حجم تولید گازهای گلخانه ای، هزینه های اجتماعی خاصی را ایجاد می کند که بالطبع باید جلوی تولید گازهای گلخانه ای را در نیروگاههای فسیلی گرفت، یا به اصطلاح، هزینه زیادی را برای (1) Scrape  اختصاص داد. حداقل هزینه ای که پیش بینی می شود حدوداً 25 درصد کل هزینه تمام شده برق تولیدی است، اما برق هسته ای این هزینه را ندارد و فقط زباله های اتمی در اثر آن تولید می شود.

راکتور

اگر سالی 30 تن سوخت مصرف شود و50سال عمر برای نیروگاه در نظر گرفته شود، چیزی حدوداً 1500تن زباله اتمی در عرض50 سال تولید می شود که بعد از تفکیک و فشرده سازی آن، بیش از چند تن زباله باقی نخواهد ماند (البته با حجم کم). این زباله ها باید در جاهای خاص حفاظت شده قرار بگیرند تا محیط زیست را آلوده نکنند. مانند زیرزمین و جاهایی که آب از آن عبور نکند.

 بعضی کشورها مثل روسیه زباله های اتمی دیگران را می گیرند و آن را با هزینه نسبتاً پایین دفع می کنند. پس از لحاظ زیست محیطی هم نیروگاه هسته ای بر نیروگاه فسیلی اولویت اقتصادی خواهد داشت. اما موضوع سوم، جنبه تکنولوژیک قضیه است که بسیار مهم است. بشر به سمتی می رود که یک انرژی لایزال پیدا کند (حتی اورانیوم هم لایزال نیست). دنیا به فکر گداخت (Fusion(2 است، یعنی انرژی لایزال و پاک. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. علم و تکنولوژی و فن آوری، مراحلی دارد که باید حتماً گذرانده شود. تکنولوژی و فن آوری هم به همین صورت است، پروسه ای است که باید گذرانده شود.

دنیا به هر حال در آینده از شکافت( تولید انرژی با شکافت هسته ای) یعنی همین انرژی هسته ای پا را فراتر خواهد گذاشت و به دنبال گداخت(تولید انرژی با هم جوشی هسته ای) خواهد رفت. تکنولوژی گداخت ممکن است تا30 سال دیگر صنعتی شود. اگر کشور ما با گداخت دست و پنجه نرم نکند و نیرو تربیت نکند و در یک کلام به بلوغ و فناوری و تکنولوژی این مرحله نرسد، نمی تواند از آن عبور کند و وقتی گداخت وارد عرصه صنعت می شود، باز دوباره جزو کشورهای عقب مانده خواهیم بود.

در حال حاضر روسیه8 میلیون بشکه نفت در روز تولید و حدود5 میلیون از آن را صادر می کند. 30نیروگاه هسته ای دارد و به سرعت هم به نیروگاههای خود اضافه می کند، در حالی که اولین کشور در ذخایر گازی است و جمعیت آن هم تنها کمی بیشتر از دو برابر ماست. فرض شود، تولید نفت روسیه با ایران برابر باشد، چرا با اینکه ذخایر گازی این کشور از ایران بیشتر است، باز به دنبال انرژی هسته ای است؟ مگر صرفه اقتصادی دارد؟ در مورد مکزیک چطور؟

در این شرایط آمریکا هم 105نیروگاه هسته ای دارد، لذا فقط معیارهای اقتصادی هم مطرح نیست و معیارهای مختلف فن آوری تأثیر گذار خواهد بود. در واقع تکنولوژی هسته ای، میعاد گاه تکنولوژی های دیگر است. مثل صنعت خودرو که اگر در یک کشور رونق خوبی داشته باشد، تقریباً بخش عمده ای از تکنولوژی را جلو می برد، چرا که بیشتر علوم و تکنولوژی ها مثل مکانیک، شیمی، مواد، برق و... در آن است. به همین صورت اگر صنعت هسته ای کشور هم رشد معنادار، واقعی و همه جانبه داشته باشد، با توجه به اینکه بالاترین محدودیت ها و استانداردهای مهندسی در آن وجود دارد، صنعت کشور در سطح بالایی رشد خواهد کرد.

صنعت غنی سازی هم عمر کمی ندارد و دست کم 40سال است که این کار شروع شده است. مثلاً سانتریفوژ حدوداً 40 سال پیش توسط استادی به نام زیپر آلمانی طراحی شد. اما سانتریفوژ امروز با آن سانتریفوژ در حالی که اصول یکسانی دارند، تفاوت هایی هم دارند. حال اگر کشوری بتواند یک دستگاه سانتریفوژ بسازد، در واقع آن کشور در عرصه تکنولوژی یک گام جلو افتاده است.

چون در غنی سازی اورانیوم جهت استفاده در راکتورهای هسته ای از علوم مختلف مهندسی، مکانیک، شیمی و... با نهایت دقت و قدرت استفاده می شود. به طور کلی تعریف جدید مهندسی براساس میزان دقت است و کشوری پیشرفته نامیده می شود که میزان خطای مهندسی آن کم باشد.

لذا برای رسیدن به استقلال واقعی، باید به سمت تولید فن آوری و علم رفت. البته این روند بالطبع هزینه دارد. همه جای دنیا هم، این گونه است. به هر حال هزینه رسیدن به تکنولوژی هسته ای با این همه عظمت، کار و فعالیت همه جانبه متخصصین ایرانی و استفاده از تجربه کشورهای دارنده این صنعت را طلب می کند.

00000000000000

منبع:

nasiran.info

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=54630

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی دو عملیات اتمی

بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی دو عملیات اتمی بودند که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام گرفتند. در این دو عملیات‌، دو بمب اتمی به فاصله ۳ روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد که باعث کشتار گسترده شهروندان این دو شهر گردید. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند که بیشتر آنان را شهروندان غیرنظامی تشکیل می‌دادند .بیش از نیمی از قربانیان بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.

بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگی از سلاح هسته‌ای در جهان است.

پس از این دو بمباران، دولت ژاپن تسلیم شد.

ناکازاکی قبل و بعد بمباران

عملیات اول

عملیات اول در تاریخ دوشنبه، ساعت ۸:۱۵ صبح روز ۶ اوت ۱۹۴۵ به وقت محلی در شهر هیروشیما انجام گرفت.

بمب اتمی اول به نام پسرک (به انگلیسی: Little Boy) توسط یک هواپیمای بمب افکن به نام انولا گی (به انگلیسی: Enola Gay) بر روی هیروشیما انداخته شد. برای تاثیر تخریبی بیشتر، بمب به نحوی تنظیم شده بود که ۵۷۶ متر بالای سطح زمین منفجر شود.[۵] انرژی تولید شده توسط این بمب برابر بود با انرژی حاصل از ۱۵ کیلوتن تی‌ان‌تی.[۶] فعل و انفعالات اتمی در مرکز این بمب باعث گرمائی حدود چندین میلیون درجه سانتیگراد شد.[۷] این گرمای عظیم هر چیزی را تا شعاع یک و نیم کیلومتری مرکز اصابت بمب بطور کلی ذوب نمود.[۸] مردمی که از دور دست انفجار «پسرک» را در آسمان هیروشیما مشاهده کردند می‌گفتند که خورشید دیگری را در آسمان دیده‌اند.

دو سوم ساختمان‌های هیروشیما از جمله کارخانه‌های فولادسازی و صنعتی چون میتسوبیشی در اثر این بمباران نابود شدند. تنها چیزی که از شهر باقی ماند ساختمان تالار ترویج صنعتی استانی هیروشیما بود که انفجار، بالای گنبد این بنا رخ می‌دهد و به خاطر قرار گرفتن در کانون مرکزی انفجار، کاملاً ویران نشد.

عملیات دوم

دو روز پس از بمباران هیروشیما و بر خلاف انتظار و میل آمریکا، دولت شوروی به امپراتوری ژاپن اعلان جنگ داد و نیروهای ارتش سرخ شوروی به مواضع ژاپن در منچوری یورش بردند. ورود شوروی به جبهه جنگ اقیانوس آرام باعث شد که دولت آمریکا مصمم شود هرچه سریعتر جنگ را به نفع خود و بدون مشارکت شوروی خاتمه دهد. در این راستا استفاده بیشتر از سلاح هسته‌ای ساده‌ترین راه فشار بر ژاپن بود، و نیروهای مسلح آمریکا برای استفاده مجدد از بمب هسته‌ای نیازی به مجوز جدید دولت نداشتند؛ زیرا مجوزی که ترومن برای حمله اتمی صادر کرده بود اجازه استفاده از بمب‌های جدید را می‌داد.

بر اساس اطلاعات هواشناسی نیروی هوایی آمریکا، بازهٔ زمانی مساعد برای حمله دوم به ژاپن سه روز پس از حمله اول پدیدار می‌شد، و باید از این بازه حداکثر استفاده به عمل می‌آمد. هدف بعدی برای بمباران هسته‌ای، شهر کوکورا بود که صنایع گسترده نظامی و اسلحه‌سازی در آن وجود داشت. در ابتدای ماموریت بر اساس گزارش هواشناسی، دید مناسبی برای هدفگیری بر فراز کوکورا وجود داشت. اما وقتی هواپیمای بمب‌افکن به حدود منطقه مورد نظر رسید، تمام آسمان شهر با دود و غبار پوشیده شده بود و امکان پیدا کردن هدف را از میان برده بود. علاوه بر دید کم، پدافند هوایی و ظاهر شدن هواپیماهای شکاری ژاپن مساله را کمی بغرنج کرده بود. پس از صرف نظر از بمباران منطقه کوکورا، بمب‌افکن آمریکایی فقط سوخت کافی برای بازگشت به پایگاه هوایی در اوکیناوا داشت. فرمانده عملیات تصمیم گرفت که بجای رها کردن بمب اتمی در دریا و یا بازگرداندن آن به پایگاه، بهتر است آن را بر روی ناکازاکی بیاندازند که در مسیر بازگشت بمب‌افکن به پایگاه هوایی در اوکیناوا قرار داشت و یکی از اهداف کم‌اهمیت‌تر آمریکا در ژاپن محسوب می‌شد.

بدین ترتیب در تاریخ پنجشنبه ۹ اوت ۱۹۴۵ میلادی، بمب دیگری به نام «مرد چاق» (به انگلیسی: Fat Man) بر روی شهر ناکازاکی انداخته شد.

پس از نابودی ناکازاکی، ژاپن مجبور به تسلیم شد

مراسم یادبود هیروشیما

هرساله در روز ۶ اوت مراسم بزرگی برای یادبود قربانیان بمباران‌های هسته‌ای در پارک یادمان صلح شهر هیروشیما برگزار می‌شود. در پایان این مراسم، شهردار هیروشیما طی قرائت قطعنامه‌ای درخواست حرکت به سمت جهانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای را مطرح می‌نماید.

دُرناهای کاغذی

همه ساله مردم صلح‌دوست جهان با درست کردن درناهای کاغذی و فرستادن آن به مرکز ساداکو در پارک یادمان صلح شهر هیروشیما، همدردی خود را با قربانیان بمباران و انزجار خود را از کاربرد و گسترش سلاح‌های هسته‌ای اعلام می‌کنند.

مجسمهٔ ساداکو در این پارک به یاد دختر ۱۲ ساله‌ای به نام ساداکو ساساکی برپا شده که پس از جنگ جهانی دوم به دنیا آمد ولی در اثر تشعشعات رادیواکتیو باقی‌مانده از انفجار، دچار سرطان خون شد و درگذشت. بر اساس افسانه‌های ژاپنی، اگر کسی هزار دُرنای کاغذی درست کند، یکی از آرزوهایش برآورده می‌شود. ساداکو درحالیکه در بیمارستان بستری بود، با تشویق دوستانش و کمک برادرش شروع به ساختن درناهای کاغذی کرد، اما پس از ساخت ۶۴۴ درنا درگذشت. در سال ۱۹۶۵ میلادی، از مجسمه‌ ساداکو در حالیکه درنایی طلایی در دست دارد در پارک صلح هیروشما پرده‌برداری شد.

ساداکو ساساکی روی درنایش می‌نوشت:

من «صلح» را روی بال تو می‌نویسم تا تو به همه جهان پرواز کنی

اظهار نظر ها

وزیر دفاع سابق ژاپن

روز ۳۰ ژوئن ۲۰۰۷، فومیو کیوما وزیر دفاع وقت ژاپن در اظهاراتی درباره جنگ دوم جهانی، تلویحا بمباران اتمی این دو شهر ژاپن توسط نیروهای آمریکایی در اوت سال ۱۹۴۵ را اقدامی لازم دانسته بود. وی گفته بود: «برای پایان دادن به جنگ جهانی دونم، چاره‌ای جز بمباران اتمی و کشتار تعداد کثیری از مردم وجود نداشته است.» افکار عمومی ژاپن واکنش شدیدی به این اظهارات نشان دادند و شینرو آبه، نخست وزیر ژاپن، اظهارات وزیر دفاع را تقبیح کرد.  چند روز بعد در ۳ ژوییه ۲۰۰۷، وزیر دفاع تحت فشار افکار عمومی مجبور شد اظهار نظر قبلی خود دربارهٔ بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی را پس بگیرد و با عذرخواهی از مردم این دو شهر، از مقام خود استعفا دهد

خدمه هواپیمای بمب‌افکن

فرمانده هواپیمای «بی-۲۹» که در جنگ جهانی دوم نخستین بمب اتمی را بر شهر هیروشیمای ژاپن فروانداخت در سن ۹۲ سالگی درگذشت. «پل وارفیلد تیبت جونیر»، در خانه اش در شهر کلمبو در ایالت اوهایوی آمریکا درگذشت. سه تن از خدمه این هواپیمای جنگی، اظهار داشته‌اند که «کاربرد سلاح اتمی اقدامی لازم در تاریخ» بوده و آنها از این کار « به دلیل پایان دادن به جنگ جهانی دوم پشیمان نیستند»

http://www.kamyararyana.blogfa.com/post-206.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دانستنیهای بمب اتم

        بمب اتمی سلاحی است که نیروی آن از انرژی اتمی و بر اثر شکاف هسته (فیسیون ) اتمهای پلوتونیوم یا اورانیوم ایجاد می شود .در فرآیند شکافت هسته ای ، اتمهای ناپایدار شکافته و به اتمهای سبکتر تبدیل می شوند .

        نخستین بمب از این نوع ، در سال 1945 م در ایالات نیو مکزیکو در ایالات متحده آمریکا آزمایش شد . این بمب ، انفجاری با قدرت 19 کیلو تن ایجاد کرد ( یک کیلو تن برابر است با

        انرژی اتمی آزاد شده 190 تن ماده منفجره تی . ان . تی ) انفجار بمب اتمی موج بسیار نیرومند پرتوهای شدید نورانی ، تشعشعات نفوذ کننده اشعه گاما و نوترونها و پخش شدن مواد رادیو اکتیو را همراه دارد . انفجار بمب اتمی چندین هزار میلیارد کالری حرارت را در چند میلیونیوم ثانیه ایجاد می کند .

        این دمای چند میلیون درجه ای با فشار بسیار زیاد تا فاصله 1200 متری از مرکز انفجار به افراد بدون پوشش حفاظتی صدمه می زند و سبب مرگ و بیماری انسان و جانوران می شود . همچنین زمین ، هوا آب و همه چیز را به مواد رادیو اکتیو آلوده می کند .

        بمب های اتمی شامل نیروهای قوی و ضعیفی اند که این نیروها هسته یک اتم را به ویژه اتم هایی که هسته های ناپایداری دارند، در جای خود نگه می دارند. اساسا دو شیوه بنیادی برای آزادسازی انرژی از یک اتم وجود دارد: 1- شکافت هسته ای: می توان هسته یک اتم را با یک نوترون به دو جزء کوچک تر تقسیم کرد. این همان شیوه ای است که در مورد ایزوتوپ های اورانیوم (یعنی اورانیوم 235 و اورانیوم 233) به کار می رود.

        برای تولید یک بمب اتمی موارد زیر نیاز است:

        یک منبع سوخت که قابلیت شکافت یا همجوشی را داشته باشد.

        دستگاهی که همچون ماشه آغازگر حوادث باشد.

        راهی که به کمک آن بتوان بیشتر سوخت را پیش از آنکه انفجار رخ دهد دچار شکافت یا همجوشی کرد.

        در اولین بمب های اتمی از روش شکافت استفاده می شد. اما امروزه بمب های همجوشی از فرآیند همجوشی به عنوان ماشه آغازگر استفاده می کنند.بمب های شکافتی (فیزیونی): یک بمب شکافتی از ماده ای مانند اورانیوم 235 برای خلق یک انفجار هسته ای استفاده می کند. اورانیوم 235 ویژگی منحصر به فردی دارد که آن را برای تولید هم انرژی هسته ای و هم بمب هسته ای مناسب می کند. اورانیوم 235 یکی از نادر موادی است که می تواند زیر شکافت القایی قرار بگیرد.اگر یک نوترون آزاد به هسته اورانیوم 235 برود،هسته بی درنگ نوترون را جذب کرده و بی ثبات شده در یک چشم به هم زدن شکسته می شود. این باعث پدید آمدن دو اتم سبک تر و آزادسازی دو یا سه عدد نوترون می شود که تعداد این نوترون ها بستگی به چگونگی شکسته شدن هسته اتم اولیه اورانیوم 235 دارد. دو اتم جدید به محض اینکه در وضعیت جدید تثبیت شدند از خود پرتو گاما ساطع می کنند. درباره این نحوه شکافت القایی سه نکته وجود دارد که موضوع را جالب می کند.

        1 - احتمال اینکه اتم اورانیوم 235 نوترونی را که به سمتش است، جذب کند، بسیار بالا است. در بمبی که به خوبی کار می کند، بیش از یک نوترون از هر فرآیند فیزیون به دست می آید که خود این نوترون ها سبب وقوع فرآیندهای شکافت بعدی اند. این وضعیت اصطلاحا «ورای آستانه بحران» نامیده می شود.

        2 - فرآیند جذب نوترون و شکسته شدن متعاقب آن بسیار سریع و در حد پیکو ثانیه (12-10 ثانیه) رخ می دهد.

        3 - حجم عظیم و خارق العاده ای از انرژی به صورت گرما و پرتو گاما به هنگام شکسته شدن هسته آزاد می شود. انرژی آزاد شده از یک فرآیند شکافت به این علت است که محصولات شکافت و نوترون ها وزن کمتری از اتم اورانیوم 235 دارند. این تفاوت وزن نمایان گر تبدیل ماده به انرژی است که به واسطه فرمول معروف mc2= E محاسبه می شود. حدود نیم کیلوگرم اورانیوم غنی شده به کار رفته در یک بمب هسته ای برابر با چندین میلیون گالن بنزین است. نیم کیلوگرم اورانیوم غنی شده انداز ه ای معادل یک توپ تنیس دارد. در حالی که یک میلیون گالن بنزین در مکعبی که هر ضلع آن 17 متر (ارتفاع یک ساختمان 5 طبقه) است، جا می گیرد. حالا بهتر می توان انرژی آزاد شده از مقدار کمی اورانیوم 235 را متصور شد.برای اینکه این ویژگی های اروانیوم 235 به کار آید باید اورانیوم را غنی کرد. اورانیوم به کار رفته در سلاح های هسته ای حداقل باید شامل نود درصد اورانیوم 235 باشد.در یک بمب شکافتی، سوخت به کار رفته را باید در توده هایی که وضعیت «زیر آستانه بحران» دارند، نگه داشت. این کار برای جلوگیری از انفجار نارس و زودهنگام ضروری است. تعریف توده ای که در وضعیت «آستانه بحران» قرار داد چنین است: حداقل توده از یک ماده با قابلیت شکافت که برای رسیدن به واکنش شکافت هسته ای لازم است. این جداسازی مشکلات زیادی را برای طراحی یک بمب شکافتی با خود به همراه می آورد که باید حل شود.

        1 - دو یا بیشتر از دو توده «زیر آستانه بحران» برای تشکیل توده «ورای آستانه بحران» باید در کنار هم آورده شوند که در این صورت موقع انفجار به نوترون بیش از آنچه که هست برای رسیدن به یک واکنش شکافتی، نیاز پیدا خواهد شد.

        2 - نوترون های آزاد باید در یک توده «ورای آستانه بحران» القا شوند تا شکافت آغاز شود.

        3 - برای جلوگیری از ناکامی بمب باید هر مقدار ماده که ممکن است پیش از انفجار وارد مرحله شکافت شود برای تبدیل توده های «زیر آستانه بحران» به توده هایی «ورای آستانه بحران» از دو تکنیک «چکاندن ماشه» و «انفجار از درون» استفاده می شود.تکنیک «چکاندن ماشه» ساده ترین راه برای آوردن توده های «زیر بحران» به همدیگر است. بدین صورت که یک تفنگ توده ای را به توده دیگر شلیک می کند. یک کره تشکیل شده از اورانیوم 235 به دور یک مولد نوترون ساخته می شود. گلوله ای از اورانیوم 235 در یک انتهای تیوپ درازی که پشت آن مواد منفجره جاسازی شده، قرار داده می شود.کره یاد شده در انتهای دیگر تیوپ قرار می گیرد. یک حسگر حساس به فشار ارتفاع مناسب را برای انفجار چاشنی و بروز حوادث زیر تشخیص می دهد:

        1 - انفجار مواد منفجره و در نتیجه شلیک گلوله در تیوپ

        2 - برخورد گلوله به کره و مولد و در نتیجه آغاز واکنش شکافت

        3 - انفجار بمب

        در «پسر بچه» بمبی که در سال های پایانی جنگ جهانی دوم بر شهر هیروشیما انداخته شد، تکنیک «چکاندن ماشه» به کار رفته بود. این بمب 5/14 کیلو تن برابر با 500/14 تن TNT بازده و 5/1 درصد کارآیی داشت. یعنی پیش از انفجار تنها 5/1 درصد ازماده مورد نظر شکافت پیدا کرد.

        در همان ابتدای «پروژه منهتن»، برنامه سری آمریکا در تولید بمب اتمی، دانشمندان فهمیدند که فشردن توده ها به همدیگر و به یک کره با استفاده از انفجار درونی می تواند راه مناسبی برای رسیدن به توده «ورای آستانه بحران» باشد. البته این تفکر مشکلات زیادی به همراه داشت. به خصوص این مسئله مطرح شد که چگونه می توان یک موج شوک را به طور یکنواخت، مستقیما طی کره مورد نظر، هدایت و کنترل کرد؟افراد تیم پروژه «منهتن» این مشکلات را حل کردند. بدین صورت، تکنیک «انفجار از درون» خلق شد. دستگاه انفجار درونی شامل یک کره از جنس اورانیوم 235 و یک بخش به عنوان هسته است که از پولوتونیوم 239 تشکیل شده و با مواد منفجره احاطه شده است. وقتی چاشنی بمب به کار بیفتد حوادث زیر رخ می دهند:

        1 - انفجار مواد منفجره موج شوک ایجاد می کند.

        2 - موج شوک بخش هسته را فشرده می کند.

        3 - فرآیند شکافت شروع می شود.

        4 - بمب منفجر می شود.

        در «مرد گنده» بمبی که در سال های پایانی جنگ جهانی دوم بر شهر ناکازاکی انداخته شد، تکنیک «انفجار از درون» به کار رفته بود. بازده این بمب 23 کیلو تن و کارآیی آن 17درصد بود.شکافت معمولا در 560 میلیاردم ثانیه رخ می دهد.بمب های همجوشی: بمب های همجوشی کار می کردند ولی کارآیی بالایی نداشتند. بمب های همجوشی که بمب های «ترمونوکلئار» هم نامیده می شوند، بازده و کارآیی به مراتب بالاتری دارند. برای تولید بمب همجوشی باید مشکلات زیر حل شود:دوتریوم و تریتیوم مواد به کار رفته در سوخت همجوشی هر دو گازند و ذخیره کردنشان دشوار است. تریتیوم هم کمیاب است و هم نیمه عمر کوتاهی دارد بنابراین سوخت بمب باید همواره تکمیل و پر شود.دوتریوم و تریتیوم باید به شدت در دمای بالا برای آغاز واکنش همجوشی فشرده شوند. در نهایت «استانسیلا اولام» دریافت که بیشتر پرتو به دست آمده از یک واکنش فیزیون، اشعه X است که این اشعه X می تواند با ایجاد درجه حرارت بالا و فشار زیاد مقدمات همجوشی را آماده کند. بنابراین با به کارگیری بمب شکافتی در بمب همجوشی مشکلات بسیاری حل شد. در یک بمب همجوشی حوادث زیر رخ می دهند:

        1 - بمب شکافتی با انفجار درونی ایجاد اشعه X می کند.

        2 - اشعه X درون بمب و در نتیجه سپر جلوگیری کننده از انفجار نارس را گرم می کند.

        3 - گرما باعث منبسط شدن سپر و سوختن آن می شود. این کار باعث ورود فشار به درون لیتیوم - دوتریوم می شود.

        4 - لیتیوم - دوتریوم 30 برابر بیشتر از قبل تحت فشار قرار می گیرند.

        5 - امواج شوک فشاری واکنش شکافتی را در میله پولوتونیومی آغاز می کند.

        6 - میله در حال شکافت از خود پرتو، گرما و نوترون می دهد.

        7 - نوترون ها به سوی لیتیوم - دوتریوم رفته و با چسبیدن به لیتیوم ایجاد تریتیوم می کند.

        8 - ترکیبی از دما و فشار برای وقوع واکنش همجوشی تریتیوم - دوتریوم ودوتریوم - دوتریوم و ایجاد پرتو، گرما و نوترون بیشتر، بسیار مناسب است.

        9 - نوترون های آزاد شده از واکنش های همجوشی باعث القای شکافت در قطعات اورانیوم 238 که در سپر مورد نظر به کار رفته بود، می شود.

        10 - شکافت قطعات اروانیومی ایجاد گرما و پرتو بیشتر می کند.

        11 - بمب منفجر شود.

        منبع : babakmc2.blogfa.com

http://www.hupaa.com/Data/P00558.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تاریخچه بمب اتم

قبه دود یک بمب اتمی

هانری بکرل نخستین کسی بود که متوجه پرتودهی عجیب سنگ معدن اورانیم گردیدبس ازان در سال 1909 میلادی ارنست رادرفوردهسته اتم را کشف کردوی همچنین نشان دادکه پرتوهای رادیواکتیودر میدان مغناطیسی به سه دسته تقیسیم می شود( پرتوهای الفا وبتا وگاما)بعدها دانشمندان دریافتند که منشاء این پرتوها درون هسته اتم اورانیم می باشد.

در سال 1938 با انجام ازمایشاتی توسط دو دانشمند ا لمانی بنامهای ا توها ن و فریتس شتراسمن فیزیک هسته ای پای به مرحله تازه ای نهاد این فیزیکدانان با بمباران هسته اتم اورانیم بوسیله نوترونها به عناصر رادیواکتیوی دست یافتندکه جرم اتمی کوچکتری نسبت به اورانیم داشت او برای توصیف علت ایجاد این عناصرلیزه میتنرو اتو فریش پدیده شکافت هسته رادر اورانیم تو ضیح دادندودر اینجا بود که نا قوس شوم اختراع بمب اتمی به صدا در امد.

U235 + n -> fission + 2 or 3 n + 200 MeV

زیرا همانطور که در شکل فوق می بینید هر فروپاشی هسته اورانیم0 میتوانست تا 200 مگاولت انرژی ازاد کند وبدیهی بود اگر هسته های بیشتری فرو پاشیده می شد انرژی فراوانی حاصل می گردید.

بعدها فیزیکدانان دیگری نیز در این محدوده به تحقیق می پرداختند یکی ازانان انریکو فرمی بود( 1954 - 1901) که بخاطر تحقیقاتش در سال 1938 موفق به دریافت جایزه نوبل گردید.

در سال 1939 یعنی قبل از شروع جنگ جهانی دوم در بین فیزیکدانان این بیم وجود داشت که المانیهابه کمک فیزیکدانان نابغه ای مانند هایزنبرگ ودستیارانش بتوانند با استفاده از دانش شکافت هسته ای بمب اتمی بسازندبه همین دلیل از البرت انیشتین خواستند که نامه ای به فرانکلین روزولت رئیس جمهوروقت امریکا بنویسددر ان نامه تاریخی از امکان ساخت بمبی صحبت شد که هر گز هایزنبرگ ان را نساخت.

چنین شدکه دولتمردان امریکا برای پیشدستی برالمان پروژه مانهتن را براه انداختندو از انریکو فرمی دعوت به عمل اوردند تا مقدمات ساخت بمب اتمی را فراهم سازد سه سال بعددر دوم دسامبر 1942 در ساعت 3 بعد از ظهر نخستین راکتور اتمی دنیا در دانشگاه شیکاگو امریکا ساخته شد.

سپس در 16 ژوئیه 1945 نخستین ازمایش بمب اتمی در صحرای الامو گرودو نیو مکزیکو انجام شد.

سه هفته بعد هیروشیمادرساعت 8:15 صبح در تاریخ 6 اگوست 1945 بوسیله بمب اورانیمی بمباران گردیید و ناکازاکی در 9 اگوست سال 1945 در ساعت حدود 11:15 بوسیله بمب پلوتونیمی بمباران شدند که طی ان بمبارانها صدها هزار نفر فورا جان باختند.

انریکو فرمی (صف جلو نفر اول سمت چپ) و همکارانش در شیکاگو پس از ساخت نخستین راکتور هسته ای جهان به امید انکه از راکتور هسته ای تنها در اهداف صلح امیز استفاده شود و دنیا عاری از سلاحهای اتمی گردد

لیزه میتنر ( مادر انرژی اتمی)

لیزه در سال 1878 در یک خانواده هشت نفری بدنیا امد وی سومین فرزند خانواده بود باو جود تمامی مشکلاتی که بر سر راه وی بخاطر زن بودنش بود در سال 1901 وارد دانشگاه وین شد و تحت نظارت بولتزمن که یکی از فیزیکدانان بنام دنیا بود فیزیک را اموخت . لیزه توانست در سال 1907 به درجه دکتر نایل گردد و سپس راهی برلین گردید تا در دانشگاهی که ماکس پلا نک ریاست بخش فیزیک ان را بر عهده داشت به مطالعه و تحقیق بپردازد بیشتر کارهای تحقیقاتی وی در همین دانشگاه بود وی هیچگونه علاقه ای به سیاست نداشت و لی به علت دخالتهای روزن افزون ارتش نازی مجبور به ترک برلین گردید ودر سال 1938 به یک انستیتو در استکهلم رفت . لیزه میتنر به همراه همکارش اتو فریش اولین کسانی بودند که شکافت هسته را توضیح دادند انان در سال 1939 در مجله طبیعت مقاله معروف خود را در مورد شکافت هسته ای دادند وبدین ترتیب راه را برای استفاده از انرژی گشودند به همین دلیل پس از جنگ جهانی دوم به میتنر لقب مادر بمب اتمی داده شد ولی چون وی نمی خواست از کشفش بعنوان بمبی هولناک استفاده گردد بهتر است به لیزه لقب مادر انرژی اتمی داده شود.

منبع : khayam.persianblog.com

منابع 2:

سایتهای

monkeytime

nuclearfiels

ssciencemaster

کتاب فیزیک پیشدانشگاهی سکسل

مقاله روت لوین سیم در اینتر نت

http://www.hupaa.com/Data/P00195.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بمب اتمی

بمب اتمی نام رایج وسایل انفجاری است که در آن‌ها از انرژی آزاد شده در فرآیند شکافت هسته‌ای، یاگداخت هسته‌ای برای تخریب استفاده می‌شود. بمب‌های اتمی که برمبنای گداخت کار می‌کنند نسل نوین بمب اتمی هستند و قدرتی بسیار بیشتر از بمب‌های شکافتی دارند. مبنای آزاد شدن انرژی در هر دو نوع بمب اتمی تبدیل ماده به انرژی (E = mc2)است اما در بمب‌های گداختی جرم بیشتری از ماده به انرژی تبدیل می‌شود.

نخستین بمب اتمی که بمبی پلوتونیومی(از نوع شکافتی) بود در سال ۱۹۴۵م در جریان جنگ جهانی دوم در آمریکا ساخته و در شانزدهم ژوئیهٔ ۱۹۴۵م در صحرای آلاموگوردو در نیو مکزیکوی آمریکا آزمایش شد. آمریکا تنها کشوری است که از بمب اتمی (شکافتی-اورانیومی در هیروشیما وشکافتی - پلوتونیومی در ناگازاکی) استفاده نظامی کرده‌است. شوروی در سال ۱۹۴۹ دارای بمب اتمی شد.

اختراع این سلاح،ریشه طولانی در تاریخ علم فیزیک و شیمی دارد اما استفاده از دانش به دست آمده، برای ساخت بمب اتمی بیشتر به روبرت اوپنهایمر و ادوارد تلر نسبت داده می‌شود.

تاریخچه

اولین تلاش‌ها در جهت ساخت بمب اتمی در آلمان نازی آغاز گشت. در این دوران، شیمیدانی به نام پل هارتک از اساتید دانشگاه هامبورگ به توان بالقوه نیروی اتمی برای کاربردهای نظامی پی برد. وی در ۲۴ فوریه ۱۹۳۹ امکان استفاده از انرژی هسته‌ای به عنوان یک سلاح با توان تخریبی نا محدود را طی نامه‌ای به وزارت جنگ در برلین اطلاع داد. به‌دنبال این امر گروهی برای تحقیق در این رابطه تشکیل شد و وارنرهایزنبرگ فیزیکدان برجسته آلمانی به طور غیر رسمی سرپرست تیم تحقیقاتی آلمان برای ساخت بمب هسته‌ای گشت.

تصویر اولین آزمایش اتمی در ترینیتی ایالت نیومکزیکو

در همین زمان، آلبرت انیشتین طی نامه معروف خود به روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا خطر دستیابی آلمان به تولید بمب اتمی را گوشزد کرد. متعاقب این اخطار روزولت دستور ایجاد پروژه منهتن با هدف تحقیق در این رابطه و تولید بمب اتمی را با همکاری کشور انگلستان صادر کرد. برای این پروژه تأسیساتی در لوس آلاموس در ایالت نیومکزیکو، اوک ریج ایالت تنسی و همفورد ایالت واشنگتن به کار گرفته شدند و تیمی از برجسته‌ترین دانشمندان آن دوران به استخدام این پروژه در آمدند. محققان آلمانی هرگز موفق به طراحی و ساخت بمب اتمی نشدند.(کاملا اشتباه است اولین بمب ساخت المان بوده در المان غربی ازمایش شد ولی نتیجه بخش نبوده به علت کم تر غنی شده اورانیوم طبق کتاب بمب اتم نازی.) اما تیم آمریکایی به سرپرستی فیزیکدان برجسته، جی آر اوپنهایمر موفق به ساخت عملی اولین بمب هسته‌ای بود که در ۱۶ جولای ۱۹۴۵ در ناحیه‌ای موسوم به ترینیتی در نیومکزیکو آزمایش شد.

به فاصله کوتاهی در ۶ آگوست ۱۹۴۵،بمب افکن اسکادران ۵۰۹ نیروی هوایی آمریکا موسوم به Enola Gay(که اکنون در موزه‌ای در واشنگتن نگهداری می‌شود)، از پایگاهی در جنوب اقیانوس آرام به پرواز در آمد و در ساعت ۸:۱۵ دقیقه به وقت محلی، بمب موسوم به پسر کوچک را بر شهر هیروشیما منفجر ساخت. این بمب که در طراحی آن از ۶۴ کیلوگرم اورانیوم استفاده شده بود، از ارتفاع ۹۶۰۰ متری رها شد و در ارتفاع ۵۸۰ متری سطح زمین با شدتی معادل با انفجار ۱۵ کیلو تن TNT منفجر شد. مجموع تلفات اولیه و کشته‌ شدگان ناشی از عوارض این انفجار را بالغ بر ۱۴۰۰۰۰ نفر تخمین می‌زنند. سه روز بعد در ۹ آگوست انفجار بمب مرد چاق در شهر ناکازاگی موجب مرگ ۷۴۰۰۰ نفر دیگر شد. این بمب که از پلوتونیوم به عنوان ماده شکافت پذیر استفاده می‌کرد، انفجاری به شدت ۲۱ کیلوتن TNT ایجاد کرد. بمب دیگری نیز در پروژه منهتن تولید شده بود که هرگز از آن استفاده نشد.

پس از پایان جنگ دوم جهانی دانشمندان در آمریکا به تحقیق در رابطه با تسلیحات هسته‌ای ادامه دادند. اگرچه این تصور وجود داشت که هیچ کشوری دیگری در دنیا نمی‌تواند تا پیش از سال ۱۹۵۵ به فنآوری ساخت سلاح هسته‌ای دست یابد، اما کلاوس فیوکس یکی از فیزیکدانان آلمانی که در رابطه با مواد فوق انفجاری (High Explosive) با تیم اوپنهایمر همکاری می‌کرد، طرح‌ها و جزئیات طراحی بمب آزمایش شده در ترینیتی را در اختیار جاسوسان شوروی قرارداد. به این ترتیب در ۲۹ آگوست ۱۹۴۹ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اولین آزمایش اتمی خود را با موفقیت انجام داد و غرب را در وحشت فرو برد. این انفجار اثر زیادی در تسریع جنگ سرد گذارد و موجب ایجاد رقابت تسلیحاتی بین آمریکا و شوروی گردید.

پس از آن ایالات متحده جهت حفظ برتری تسلیحاتی خود ، تحقیق در رابطه با ساخت بمب گداختی(یا هیدروژنی) یا به عبارت دقیقتر ، تسلیحات گرما-هسته‌ای (Termo- Nuclear) را آغاز کرد.پیش از این اوپنهایمر به دلیل اتخاذ مواضعی علیه ساخت تسلیحات هسته‌ای از سرپرستی پروژه کنار گذارده شد و ادوارد تلر هدایت عملی پروژه ساخت بمب هیدروژنی را برعهده گرفت. نخستین آزمایش یک وسیله گرما-هسته‌ای با اسم رمز مایک در نوامبر سال ۱۹۵۲ در جزیره کوچکی به نام الوگالب در مجاورت انی وتاک در جزایر مارشال انجام شد.وزن تجهیزات به کار رفته در این انفجار شامل دستگاه‌های تبرید به بیش از ۶۵ تن می‌رسید. از آنجایی که در این سیستم مستقیما از ایزوتوپهای دوتریوم و تریتیوم مایع استفاده می‌شد، به آن لقب بمب خیس(wet bomb) داده بودند .پیش بینی می‌شد که قدرت این انفجار معادل یک یا دو مگاتن تی ان تی باشد. اما برخلاف انتظار شدت انفجار معادل ۱۰٫۴ مگاتن تی ان تی بود. نتایج انفجار بسیار هراسناک بود. قطر گوی آتشین حاصل از این انفجار به ۵ کیلومتر رسید. جزیره الوگالب تقریباً تبخیر شد و حفره‌ای به عمق ۸۰۰ متر و شعاع دهانه ۳ کیلومتر برجای ماند.

نکاتی در مورد بمب‌ اتمی

منطقه انفجار بمب‌های هسته‌ای به پنج قسمت تقسیم می‌شود:۱- منطقه تبخیر ۲- منطقه تخریب کلی ۳- منطقه آسیب شدید گرمایی ۴- منطقه آسیب شدید انفجاری ۵- منطقه آسیب شدید باد و آتش. در منطقه تبخیر درجه حرارتی معادل سیصد میلیون درجه سانتیگراد بوجود می‌آید و هر چیزی، از فلز گرفته تا انسان و حیوان، در این درجه حرارت آتش نمی‌گیرد بلکه بخار می‌شود.

آثار زیانبار این انفجار حتی تا شعاع پنجاه کیلومتری وجود دارد و موج انفجار آن که حامل انرژی زیادی است می‌تواند میلیون‌ها دلار تجهیزات الکترونیکی پیشرفته نظیر ماهواره‌ها و یا سیستم‌های مخابراتی را به مشتی آهن پاره تبدیل کند و همه آنها را از کار بیندازد.

اینها همه آثار ظاهری و فوری بمب‌های هسته‌ای است . پس از انفجار تا سال‌های طولانی تشعشعات زیانبار رادیواکتیو مانع ادامه حیات موجودات زنده در محل‌های نزدیک به انفجار می‌شود.

پرتو رادیو اکتیو از پرتوهای آلفا، بتا، گاما و تابش نوترونی تشکیل شده‌است. نوع آلفای آن بسیار خطرناک است ولی توان نفوذ اندکی دارد. این پرتو در بافت زنده تنها کمتر از ۱۰۰ میکرون نفوذ می‌کند اما برای آن ویرانگر است. پرتوی گاما از دیوار و سنگ نیز عبور می‌کند.هر ۹ میلی‌متر سرب یا هر ۲۵ متر هوا شدت تابش آن را نصف می‌کند. این پرتو نیز با توجه به فرکانس بسیار بالا، انرژی زیادی دارد که اگر به بدن انسان برخورد کند از ساختار سلولی آن عبور کرده و در مسیر حرکت خود باعث تخریب ماده دزوکسی ریبو نوکلوئیک اسید یا همان DNA شده و سرانجام زمینه را برای پیدایش انواع سرطان‌ها، سندرم‌ها ونقایص غیر قابل درمان دیگر فراهم می‌کند وحتی این نقایص به نسل‌های آینده نیز منتقل خواهد شد. برای جلوگیری از نفوذ تابش گامابه حدود ۱۰ سانتی‌متر دیوارهٔ سربی نیاز است.

روش ساخت بمب اتمی نوع A

ساخت این نوع بمب اتمی بسیار ساده می‌باشد و تنها به مقدار کافی اورانیوم با خلوص مناسب که به روش مناسبی قالب گیری شده باشد (فرم نیم کروی)احتیاج دارد. در این روش اورانیوم قالب گیری شده توسط تفنگ ساده‌ای مورد هدف قرار می‌گیرد.این تفنگ مانند تفنگ جنگی بسیار ساده‌ای می‌باشد که تنها با باروت و یا هر چیز قابل انفجار دیگری پرشده و گلوله آن تنها اورانیوم غنی شده می‌باشد.برخورد دو قطعه اورانیوم باعث انفجار هسته‌ای می‌شود.بعلت اینکه دو قطعه اورانیوم همدیگر را دفع می‌کنند روش غالب گیری نیم کروی مهمترین بخش این کار می‌باشد.

تعداد بمب های اتمی موجود در جهان

بان کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، در کنفرانس سلاح‌های هسته‌ای سازمان ملل در مکزیکو سیتی که ۶۲ کنفرانس سالانه از این نوع محسوب میشد بیان کرد که تا تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۰۹ حدود ۲۰٬۰۰۰ بمب اتمی در جهان ساخته شده است.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%85%D8%A8_%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C

@@@@@@@@@@@@@@

دانستنیهای بمب اتم

        بمب اتمی سلاحی است که نیروی آن از انرژی اتمی و بر اثر شکاف هسته (فیسیون ) اتمهای پلوتونیوم یا اورانیوم ایجاد می شود .در فرآیند شکافت هسته ای ، اتمهای ناپایدار شکافته و به اتمهای سبکتر تبدیل می شوند .

        نخستین بمب از این نوع ، در سال 1945 م در ایالات نیو مکزیکو در ایالات متحده آمریکا آزمایش شد . این بمب ، انفجاری با قدرت 19 کیلو تن ایجاد کرد ( یک کیلو تن برابر است با

        انرژی اتمی آزاد شده 190 تن ماده منفجره تی . ان . تی ) انفجار بمب اتمی موج بسیار نیرومند پرتوهای شدید نورانی ، تشعشعات نفوذ کننده اشعه گاما و نوترونها و پخش شدن مواد رادیو اکتیو را همراه دارد . انفجار بمب اتمی چندین هزار میلیارد کالری حرارت را در چند میلیونیوم ثانیه ایجاد می کند

        این دمای چند میلیون درجه ای با فشار بسیار زیاد تا فاصله 1200 متری از مرکز انفجار به افراد بدون پوشش حفاظتی صدمه می زند و سبب مرگ و بیماری انسان و جانوران می شود . همچنین زمین ، هوا آب و همه چیز را به مواد رادیو اکتیو آلوده می کند .

        بمب های اتمی شامل نیروهای قوی و ضعیفی اند که این نیروها هسته یک اتم را به ویژه اتم هایی که هسته های ناپایداری دارند، در جای خود نگه می دارند. اساسا دو شیوه بنیادی برای آزادسازی انرژی از یک اتم وجود دارد: 1- شکافت هسته ای: می توان هسته یک اتم را با یک نوترون به دو جزء کوچک تر تقسیم کرد. این همان شیوه ای است که در مورد ایزوتوپ های اورانیوم (یعنی اورانیوم 235 و اورانیوم 233) به کار می رود.

        برای تولید یک بمب اتمی موارد زیر نیاز است:

        یک منبع سوخت که قابلیت شکافت یا همجوشی را داشته باشد.

        دستگاهی که همچون ماشه آغازگر حوادث باشد.

        راهی که به کمک آن بتوان بیشتر سوخت را پیش از آنکه انفجار رخ دهد دچار شکافت یا همجوشی کرد.

        در اولین بمب های اتمی از روش شکافت استفاده می شد. اما امروزه بمب های همجوشی از فرآیند همجوشی به عنوان ماشه آغازگر استفاده می کنند.بمب های شکافتی (فیزیونی): یک بمب شکافتی از ماده ای مانند اورانیوم 235 برای خلق یک انفجار هسته ای استفاده می کند. اورانیوم 235 ویژگی منحصر به فردی دارد که آن را برای تولید هم انرژی هسته ای و هم بمب هسته ای مناسب می کند. اورانیوم 235 یکی از نادر موادی است که می تواند زیر شکافت القایی قرار بگیرد.اگر یک نوترون آزاد به هسته اورانیوم 235 برود،هسته بی درنگ نوترون را جذب کرده و بی ثبات شده در یک چشم به هم زدن شکسته می شود. این باعث پدید آمدن دو اتم سبک تر و آزادسازی دو یا سه عدد نوترون می شود که تعداد این نوترون ها بستگی به چگونگی شکسته شدن هسته اتم اولیه اورانیوم 235 دارد. دو اتم جدید به محض اینکه در وضعیت جدید تثبیت شدند از خود پرتو گاما ساطع می کنند. درباره این نحوه شکافت القایی سه نکته وجود دارد که موضوع را جالب می کند.

        1 - احتمال اینکه اتم اورانیوم 235 نوترونی را که به سمتش است، جذب کند، بسیار بالا است. در بمبی که به خوبی کار می کند، بیش از یک نوترون از هر فرآیند فیزیون به دست می آید که خود این نوترون ها سبب وقوع فرآیندهای شکافت بعدی اند. این وضعیت اصطلاحا «ورای آستانه بحران» نامیده می شود.

        2 - فرآیند جذب نوترون و شکسته شدن متعاقب آن بسیار سریع و در حد پیکو ثانیه (12-10 ثانیه) رخ می دهد.

        3 - حجم عظیم و خارق العاده ای از انرژی به صورت گرما و پرتو گاما به هنگام شکسته شدن هسته آزاد می شود. انرژی آزاد شده از یک فرآیند شکافت به این علت است که محصولات شکافت و نوترون ها وزن کمتری از اتم اورانیوم 235 دارند. این تفاوت وزن نمایان گر تبدیل ماده به انرژی است که به واسطه فرمول معروف mc2= E محاسبه می شود. حدود نیم کیلوگرم اورانیوم غنی شده به کار رفته در یک بمب هسته ای برابر با چندین میلیون گالن بنزین است. نیم کیلوگرم اورانیوم غنی شده انداز ه ای معادل یک توپ تنیس دارد. در حالی که یک میلیون گالن بنزین در مکعبی که هر ضلع آن 17 متر (ارتفاع یک ساختمان 5 طبقه) است، جا می گیرد. حالا بهتر می توان انرژی آزاد شده از مقدار کمی اورانیوم 235 را متصور شد.برای اینکه این ویژگی های اروانیوم 235 به کار آید باید اورانیوم را غنی کرد. اورانیوم به کار رفته در سلاح های هسته ای حداقل باید شامل نود درصد اورانیوم 235 باشد.در یک بمب شکافتی، سوخت به کار رفته را باید در توده هایی که وضعیت «زیر آستانه بحران» دارند، نگه داشت. این کار برای جلوگیری از انفجار نارس و زودهنگام ضروری است. تعریف توده ای که در وضعیت «آستانه بحران» قرار داد چنین است: حداقل توده از یک ماده با قابلیت شکافت که برای رسیدن به واکنش شکافت هسته ای لازم است. این جداسازی مشکلات زیادی را برای طراحی یک بمب شکافتی با خود به همراه می آورد که باید حل شود.

        1 - دو یا بیشتر از دو توده «زیر آستانه بحران» برای تشکیل توده «ورای آستانه بحران» باید در کنار هم آورده شوند که در این صورت موقع انفجار به نوترون بیش از آنچه که هست برای رسیدن به یک واکنش شکافتی، نیاز پیدا خواهد شد.

        2 - نوترون های آزاد باید در یک توده «ورای آستانه بحران» القا شوند تا شکافت آغاز شود.

        3 - برای جلوگیری از ناکامی بمب باید هر مقدار ماده که ممکن است پیش از انفجار وارد مرحله شکافت شود برای تبدیل توده های «زیر آستانه بحران» به توده هایی «ورای آستانه بحران» از دو تکنیک «چکاندن ماشه» و «انفجار از درون» استفاده می شود.تکنیک «چکاندن ماشه» ساده ترین راه برای آوردن توده های «زیر بحران» به همدیگر است. بدین صورت که یک تفنگ توده ای را به توده دیگر شلیک می کند. یک کره تشکیل شده از اورانیوم 235 به دور یک مولد نوترون ساخته می شود. گلوله ای از اورانیوم 235 در یک انتهای تیوپ درازی که پشت آن مواد منفجره جاسازی شده، قرار داده می شود.کره یاد شده در انتهای دیگر تیوپ قرار می گیرد. یک حسگر حساس به فشار ارتفاع مناسب را برای انفجار چاشنی و بروز حوادث زیر تشخیص می دهد:

        1 - انفجار مواد منفجره و در نتیجه شلیک گلوله در تیوپ

        2 - برخورد گلوله به کره و مولد و در نتیجه آغاز واکنش شکافت

        3 - انفجار بمب

        در «پسر بچه» بمبی که در سال های پایانی جنگ جهانی دوم بر شهر هیروشیما انداخته شد، تکنیک «چکاندن ماشه» به کار رفته بود. این بمب 5/14 کیلو تن برابر با 500/14 تن TNT بازده و 5/1 درصد کارآیی داشت. یعنی پیش از انفجار تنها 5/1 درصد ازماده مورد نظر شکافت پیدا کرد.

        در همان ابتدای «پروژه منهتن»، برنامه سری آمریکا در تولید بمب اتمی، دانشمندان فهمیدند که فشردن توده ها به همدیگر و به یک کره با استفاده از انفجار درونی می تواند راه مناسبی برای رسیدن به توده «ورای آستانه بحران» باشد. البته این تفکر مشکلات زیادی به همراه داشت. به خصوص این مسئله مطرح شد که چگونه می توان یک موج شوک را به طور یکنواخت، مستقیما طی کره مورد نظر، هدایت و کنترل کرد؟افراد تیم پروژه «منهتن» این مشکلات را حل کردند. بدین صورت، تکنیک «انفجار از درون» خلق شد. دستگاه انفجار درونی شامل یک کره از جنس اورانیوم 235 و یک بخش به عنوان هسته است که از پولوتونیوم 239 تشکیل شده و با مواد منفجره احاطه شده است. وقتی چاشنی بمب به کار بیفتد حوادث زیر رخ می دهند:

        1 - انفجار مواد منفجره موج شوک ایجاد می کند.

        2 - موج شوک بخش هسته را فشرده می کند.

        3 - فرآیند شکافت شروع می شود.

        4 - بمب منفجر می شود.

        در «مرد گنده» بمبی که در سال های پایانی جنگ جهانی دوم بر شهر ناکازاکی انداخته شد، تکنیک «انفجار از درون» به کار رفته بود. بازده این بمب 23 کیلو تن و کارآیی آن 17درصد بود.شکافت معمولا در 560 میلیاردم ثانیه رخ می دهد.بمب های همجوشی: بمب های همجوشی کار می کردند ولی کارآیی بالایی نداشتند. بمب های همجوشی که بمب های «ترمونوکلئار» هم نامیده می شوند، بازده و کارآیی به مراتب بالاتری دارند. برای تولید بمب همجوشی باید مشکلات زیر حل شود:دوتریوم و تریتیوم مواد به کار رفته در سوخت همجوشی هر دو گازند و ذخیره کردنشان دشوار است. تریتیوم هم کمیاب است و هم نیمه عمر کوتاهی دارد بنابراین سوخت بمب باید همواره تکمیل و پر شود.دوتریوم و تریتیوم باید به شدت در دمای بالا برای آغاز واکنش همجوشی فشرده شوند. در نهایت «استانسیلا اولام» دریافت که بیشتر پرتو به دست آمده از یک واکنش فیزیون، اشعه X است که این اشعه X می تواند با ایجاد درجه حرارت بالا و فشار زیاد مقدمات همجوشی را آماده کند. بنابراین با به کارگیری بمب شکافتی در بمب همجوشی مشکلات بسیاری حل شد. در یک بمب همجوشی حوادث زیر رخ می دهند:

        1 - بمب شکافتی با انفجار درونی ایجاد اشعه X می کند.

        2 - اشعه X درون بمب و در نتیجه سپر جلوگیری کننده از انفجار نارس را گرم می کند.

        3 - گرما باعث منبسط شدن سپر و سوختن آن می شود. این کار باعث ورود فشار به درون لیتیوم - دوتریوم می شود.

        4 - لیتیوم - دوتریوم 30 برابر بیشتر از قبل تحت فشار قرار می گیرند.

        5 - امواج شوک فشاری واکنش شکافتی را در میله پولوتونیومی آغاز می کند.

        6 - میله در حال شکافت از خود پرتو، گرما و نوترون می دهد.

        7 - نوترون ها به سوی لیتیوم - دوتریوم رفته و با چسبیدن به لیتیوم ایجاد تریتیوم می کند.

        8 - ترکیبی از دما و فشار برای وقوع واکنش همجوشی تریتیوم - دوتریوم ودوتریوم - دوتریوم و ایجاد پرتو، گرما و نوترون بیشتر، بسیار مناسب است.

        9 - نوترون های آزاد شده از واکنش های همجوشی باعث القای شکافت در قطعات اورانیوم 238 که در سپر مورد نظر به کار رفته بود، می شود.

        10 - شکافت قطعات اروانیومی ایجاد گرما و پرتو بیشتر می کند.

        11 - بمب منفجر شود.

        منبع : babakmc2.blogfa.com

http://www.hupaa.com/Data/P00558.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

از بمب اتم بیشتر بدانیم

هانری بکرل نخستین کسی بود که متوجه پرتودهی عجیب سنگ معدن اورانیم گردید پس از ان در سال 1909 میلادی ارنست رادرفورد هسته اتم را کشف کرد.

 وی همچنین نشان دادکه پرتوهای رادیواکتیو در میدان مغناطیسی به سه دسته تقیسیم می شود( پرتوهای الفا و بتا وگاما) بعدها دانشمندان دریافتند که منشاء این پرتوها درون هسته اتم اورانیم می باشددر سال 1938 با انجام ازمایشاتی توسط دو دانشمند المانی بنامهای اتوهان و فریتس شتراسمن فیزیک هسته ای پای به مرحله تازه ای نهاد این فیزیکدانان با بمباران هسته اتم اورانیم بوسیله نوترونها به عناصر رادیواکتیوی دست یافتند که جرم اتمی کوچکتری نسبت به اورانیم داشت و در اینجا بود که نا قوس شوم اختراع بمب اتمی به صدا در امد.

 زیرا هر فروپاشی هسته اورانیم میتوانست تا 200 مگاولت انرژی ازاد کند وبدیهی بود اگر هسته های بیشتری فرو پاشیده می شد انرژی فراوانی حاصل می گردید.

بعدها فیزیکدانان دیگری نیز در این محدوده به تحقیق می پرداختند یکی از انان انریکو فرمی بود( 1954 - 1901) که بخاطر تحقیقاتش در سال 1938 موفق به دریافت جایزه نوبل گردید.در سال 1939 یعنی قبل از شروع جنگ جهانی دوم در بین فیزیکدانان این بیم وجود داشت که المانیهابه کمک فیزیکدانان نابغه ای مانند هایزنبرگ ودستیارانش بتوانند با استفاده از دانش شکافت هسته ای بمب اتمی بسازندبه همین دلیل از البرت انیشتین خواستند که نامه ای به فرانکلین روزولت رئیس جمهور وقت امریکا بنویسد در ان نامه تاریخی از امکان ساخت بمبی صحبت شد که هر گز هایزنبرگ ان را نساخت.

چنین شدکه دولتمردان امریکا برای پیشدستی برالمان پروژه مانهتن را براه انداختندو از انریکو فرمی دعوت به عمل اوردند تا مقدمات ساخت بمب اتمی را فراهم سازد سه سال بعددر دوم دسامبر 1942 در ساعت 3 بعد از ظهر نخستین راکتور اتمی دنیا در دانشگاه شیکاگو امریکا ساخته شد.سپس در 16 ژوئیه 1945 نخستین ازمایش بمب اتمی در صحرای الامو گرودو نیو مکزیکو انجام شد.سه هفته بعد هیروشیما درساعت 8:15 صبح در تاریخ 6 اگوست 1945 بوسیله بمب اورانیمی بمباران گردیید و ناکازاکی در 9 اگوست سال 1945 بمباران شدند که طی ان صدها هزار نفر فورا جان باختند.

بمبهای هسته ای چگونه ساخته می شوند؟

بمبهای هسته ای به دو شکل ساخته می شوند. بمبهای شکافتی (اتمی) و بمبهای همجوشی (هیدروژنی). در حالیکه جزئیات این بمبها محرمانه است ولی نکات اساسی آنها قابل دسترس است. سوخت در یک بمب شکافتی مشتمل بر اورانیوم 235 و پلوتونیم 239 ی تقریبا خالص است که هر دو هسته های شکافت پذیری دارند. یک تکه ی کوچک از چنین ماده ای نمی تواند منفجر شود زیرا تعداد بسیار زیادی از نوترونها فرار می کنند.

ولی در یک جرم به قدر کافی بزرگ (بحرانی) واکنش زنجیره ای صورت می گیرد. یک نوترون اولیه ی اتفاقی باعث شروع شکافت خواهد شد... یک بمب نوعی تقریبا 10 به توان 24نوترون در کمتر از  10به توان 7-  ثانیه آزاد می کند که باعث گرمای بسیار شدید می شود. همجوشی فرق دارد. همجوشی وقتی رخ می دهد که دو هسته ی سبک را آنقدر به هم نزدیک کنیم که در حوزه ی عمل جاذبه ی متقابل نیروی هسته ای قوی قرار گیرند.

 از آن به بعد به شدت هم را جذب می کنند و اتمی سنگین تر تولید می کنند و مقداری انرژی آزاد می کنند. همجوشی را می توان در محیط پلاسمایی بوجود آورد و اخیرا با لیزر هم این کار را می کنند. در این همجوشی قرصهای کوچکی از دوتریم و ترتیم (عناصری سبک که همخانواده ی هیدروژنند) را بوسیله فوجهای لیزری پرقدرت گرم می کنند.

 اگر توان لیزرها کم باشد انفجارهای کوچکی در این قرصهای کوچک رخ می دهد. اما اگر قدرت بالا باشد و در زمان کوتاه اثر کنند همجوشی رخ می دهد. توان این نوع لیزرها بیش از توان نیروی برق آمریکاست. پس تهیه اش بسیار سخت است .

اختراع بمب اتم

در طول جنگ جهانى دوم شاهد نوآورى تسلیحاتى از جانب دولتهاى درگیر در جنگ مى‏باشیم، سه دولت عمده‏اى که داراى مراکز تحقیقات استراتژیک و لابراتورهاى معظم تحقیقاتى بودند، عبارتند بودند از ژاپن، آلمان، آمریکا. ژاپن به دنبال توسعه سلاح‏هاى شیمیایى بود که در این زمینه موفقیت چندانی به دست نمى‏آورد.

آلمان‏ها داراى مرکز تحقیقاتى «پینامون» بودند که موفق به اختراع سلاحى نو در تابستان 1940 مى‏شوند، این سلاح موشک بود که در طول جنگ آلمان‏ها علیه انگلستان از خاک فرانسه ی اشغال شده به کار مى‏بردند. اولین موشکها در تابستان 1940 بود که با پشت سر گذاشتن کانال مانش به خاک انگلستان اصابت مى‏کرد. تا مدت‏ها انلگیسیها اختراع چنین سلاحى را باور نمى‏کردند.

مخترع موشک «فون براون» آلمانى بود و اولین موشک‏ها VI و VII نام داشتند. اما در رابطه با تحقیقات مربوط به شکافتن هسته اتم، على رغم تبلیغات متفقین که به بزرگ نمایى خطر اتمى آلمان مى‏پرداختند، نازى‏ها در این خصوص موفقیتى به دست نیاورده و پس از شکست آلمان مشخص مى‏شود که آنها در مرحله ابتدایى ساخت بمب اتم قرار داشتند.

مرکز سوم، آمریکا بود. آمریکا با استفاده از امتیاز منحصر به فرد دور بودن از صحنه جنگ و مصونیت از بمباران و ویرانى، در سال 1943 پروژه مانهتن را در صحراى لوس آلاموس (Los Alamos) در ایالت نیومکزیکو، شکل می دهد.

 ریاست این پروژه اتمى، با پروفسور «اوپن هایمر» بود و دانشمندان غیر اروپایى مانند «فرمى» و ... در این پروژه نقش داشتند.

ریاست این پروژه با یک ژنرال سه ستاره، به نام «گروز» بود که به طور مرتب، واشنگتن را از پیشرفت کار مطلع مى‏ساخت. یکی از ویژگی های پروژه مانهتن، هزینه بسیار بالای آن بود (25 میلیارد دلار) که در زمان جنگ هیچ دولتى چنین بودجه‏اى را نداشت. سرانجام در حالى که در 8 مى 1945 آلمان تسلیم مى‏شود و جنگ اروپا به پایان مى‏رسد، فاتحین کنفرانس پوتست دام را به منظور تعیین سرنوشت آلمان تشکیل مى‏دهند، پوتست دام یک منطقه ییلاقى در نزدیک برلین بود که با توجه به اینکه برلین آنقدر ویران شده بود، حتی ساختمان درخوری در این شهر نبود که در آن اجلاس برگزار شود. در بین کنفرانس، هرى ترومن، رئیس جمهور آمریکا، تلگراف رمزى، تحت عنوان «نوزاد متولد شد»، دال بر به ثمر رسیدن پروژه مانهتن دریافت مى‏کند.

این پروژه موفق به ساخت اولین بمبى مى‏شود که در 16 ژوئیه 1945 مورد تست قرار مى‏گیرد. اوپن هایمر و دیگران، در بونکرى تجمع کرده بودند و آزمایش را مورد بررسى قرار مى‏دهند که ظاهرا همانجا اوپن هایمر پشیمان مى‏شود. در اواخر جولاى، رئیس جمهور آمریکا، دستور به کار بردن این سلاح جدید را علیه ژاپن براى تاریخ بعد از 2 اوت صادر مى‏کند؛ 5 شهر ژاپن به ترتیب اولویت براى واشنگتن در لیست قرار مى‏گیرند: توکیو، کیوتو، هیروشیما، ناگویا، ناکازاکى.

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=91840

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تعداد بمب های اتمی موجود در جهان

آمریکا و روسیه در جولای گذشته توافق کردند که نزدیک به یک سوم ناوگان هسته‌ای خود را در راستای معاهده کاهش سلاح‌های هسته‌ای در دو طرف (استارت) کاهش دهند.

دبیرکل سازمان ملل متحد با اشاره به اینکه بیش از 20‌هزار بمب اتمی در جهان وجود دارد، برچیده شدن سلاح‌های هسته‌‌ای را هدفی قابل تحقق دانست.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، "بان کی‌مون " دیروز در سخنانی در کنفرانس سلاح‌های هسته‌ای سازمان ملل در مکزیکوسیتی پایتخت مکزیک گفت که برچیده شدن سلاح‌های هسته ای در جهان هدفی غیرواقعی نیست.

وی در افتتاحیه این کنفرانس که بیش از 1300 نماینده غیردولتی از 75 کشور در آن شرکت داشتند، گفت: 20 هزار سلاح هسته‌ای در جهان وجود دارد که بیشتر آنها آماده استفاده است، با این وجود آرزوها در راستای خلع سلاح هسته ای در جهان همچنان وجود دارد.

آمریکا و روسیه در جولای گذشته توافق کردند که نزدیک به یک سوم ناوگان هسته‌ای خود را در راستای معاهده کاهش سلاح‌های هسته‌ای در دو طرف (استارت) کاهش دهند.

شصت و دومین کنفرانس سالانه سلاح‌های هسته‌ای که از سوی دفتر رسانه‌ای سازمان ملل متحد برگزار شده است، با همکاری سازمان‌های غیردولتی در جهان تا روز جمعه به کار خود ادامه خواهد داد.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=63531

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اتُم

اَتُم (به انگلیسی: Atom) کوچکترین واحد تشکیل دهنده یک عنصر شیمیایی است که خواص منحصر به فرد آن عنصر را حفظ می‌کند. تعریف دیگری آن را به عنوان کوچکترین واحدی در نظر می‌گیرد که ماده را می‌توان به آن تقسیم کرد بدون اینکه اجزاء بارداری از آن خارج شود. اتم ابری الکترونی، تشکیل‌شده از الکترون‌ها با بار الکتریکی منفی، که هستهٔ اتم را احاطه کرده‌است. هسته نیز خود از پروتون که دارای بار مثبت است و نوترون که از لحاظ الکتریکی خنثی است تشکیل شده است. زمانی که تعداد پروتون‌ها و الکترون‌های اتم با هم برابر هستند اتم از نظر الکتریکی در حالت خنثی یا متعادل قرار دارد در غیر این صورت آن را یون می‌نامند که می‌تواند دارای بار الکتریکی مثبت یا منفی باشد. اتم‌ها با توجه به تعداد پروتون‌ها و نوترون‌های آنها طبقه‌بندی می‌شوند. تعداد پروتون‌های اتم مشخص کننده نوع عنصر شیمیایی و تعداد نوترون‌ها مشخص‌کننده ایزوتوپ عنصر است.

نظریه فیزیک کوانتم تصویر پیچیده‌ای از اتم ارائه می‌دهد و این پیچیدگی دانشمندان را مجبور می‌کند که جهت توصیف خواص اتم بجای یک تصویر متوسل به تصاویر شهودی متفاوتی از اتم شوند. بعضی وقت ها مناسب است که به الکترون به عنوان یک ذره متحرک به دور هسته نگاه کرد و گاهی مناسب است به آنها عنوان ذراتی که در امواجی با موقعیت ثابت در اطراف هسته (مدار: orbits) توزیع شده اند نگاه کرد. ساختار مدار ها تا حد بسیار زیادی روی رفتار اتم تأثیر گذارده و خواص شیمیایی یک ماده توسط نحوه دسته بندی این مدار ها معین می‌شود.

اجزا

جهت بررسی اجزاء یک ماده، می‌توان به صورت پی در پی آن را تقسیم کرد. اکثر مواد موجود در طبیعت ترکیب شلوغی از مولکول‌های مختلف است. با تلاش نسبتاً کمی می‌توان این مولکول ها را از هم جدا کرد. مولکول ها خودشان متشکل از اتم ها هستند که توسط پیوند‌های شیمیایی به هم پیوند خورده اند. با مصرف انرژی بیشتری می‌توان اتم ها را از مولکول ها جدا کرد. اتم ها خود از اجزاء ریزتری بنام هسته و الکترون تشکیل شده که توسط نیرو‌های الکتریکی به هم پیوند خورده اند و شکستن آنها انرژی بسی بیشتری طلب می‌کند. اگر سعی در شکستن این اجرا زیر اتمی با صرف انرژی زیاد بکنیم، کار ما باعث تولید شدن ذرات جدیدی می‌شویم که خیلی از آنها بار الکتریکی دارند.

همانطور که اشاره شد اتم از هسته و الکترون تشکیل شده است. جرم اصلی اتم در هسته قرار دارد؛ فضای اطراف هسته عموماً فضای خالی می‌باشد. هسته خود از پروتن (که بر مثبت دارد)، و نوترن (که بر خنثی دارد) تشکیل شده. الکترون هم بار منفی دارد. این سه ذره عمری طولانی داشته و در تمامی اتم‌های معمولی که به صورت طبیعی تشکیل می‌شوند یافت می‌شود. بجز این سه ذره، ذرات دیگری نیز در ارتباط با آنها ممکن است موجود باشد؛ می‌توان این ذرات دیگر را با صرف انرژی زیاد نیز تولید کرد ولی عموماً این ذرات زندگی کوتاهی داشته و از بین می‌روند.

اتم ها مستقل از اینکه چند الکترون داشته باشند (۳ تا یا ۹۰ تا)، همه تقریباً یک اندازه دارند. به صورت تقریبی اگر ۵۰ میلیون اتم را کنار هم روی یک خط بگذاریم، اندازه آن یک سانتیمتر می‌شود. به دلیل اندازه کوچک اتم ها، آنها را با واحدی به نام انگسترم که برابر ۱۰- ۱۰ متر است می‌سنجند.

مدل‌های اتمی

مدل اتمی دالتون

نظریهٔ اتمی دالتون: دالتون نظریه اتمی خود را با اجرای آزمایش در هفت بند بیان کرد.

    * ماده از ذره‌های تجزیه ناپذیری به نام اتم ساخته شده‌است.

    * همهٔ اتم‌ها یک عنصر، مشابه یکدیگرند.

    * اتم‌ها نه به وجود می‌آیند و نه از بین می‌روند.

    * همهٔ اتم‌های یک عنصر جرم یکسان و خواص شیمیایی یکسان دارند.

    * اتم‌های عنصرهای مختلف به هم متصل می‌شوند و مولکول‌ها را به وجود می‌آورند.

    * در هر مولکول از یک ترکیب معین، همواره نوع و تعداد نسبی اتم‌های سازنده ی آن یکسان است.

    * واکنش‌های شیمیایی شامل جابه جایی اتم‌ها و یا تغییر در شیوهٔ اتصال آن‌ها است.

نظریه‌های دالتون نارسایی‌ها و ایرادهایی دارد و اما آغازی مهم بود. مواردی که نظریهٔ دالتون نمی‌توانست توجیه کند:

    * پدیدهٔ برقکافت (الکترولیز) و نتایج مربوط به آن

    * پیوند یونی ـ فرق یون با اتم خنثی

    * پرتو کاتدی

    * پرتوزایی و واکنش‌های هسته‌ای

    * مفهوم ظرفیت در عناصر گوناگون

    * پدیدهٔ ایزوتوپی

قسمت اول نظریهٔ دالتون تأیید فیلسوف یونانی (دموکریت) بود.

نظریهٔ دالتون از سه قسمت اصلی (قانون بقای جرم ـ قانون نسبت‌ها معین ـ قانون نسبت‌های چندگانه) می‌باشد.

مطالعهٔ اتم‌ها و ذرات ریزتر فقط به صورت غیرمستقیم و از روی رفتار (خواص) امکان پذیر است.

اولین ذرهٔ زیراتمی شناخته شده الکترون است. مواردی که به کشف و شناخت الکترون منجر شد:

    * الکتریسیتهٔ ساکن یا مالشی

    * پدیدهٔ الکترولیز (برقکافت)

    * پرتو کاتدی

    * ۴پدیدهٔ پرتوزایی

مدل اتمی تامسون

مدل اتمی تامسون (کیک کشمشی، مدل هندوانه‌ای یا ژله میوه دار)

    * الکترون با بار منفی، درون فضای ابرگونه با بار مثبت، پراکنده شده‌اند.

    * اتم در مجموع خنثی است. مقدار با مثبت با بار منفی برابر است.

    * این ابر کروی مثبت، جرمی ندارد و جرم اتم به تعداد الکترون آن بستگی دارد.

    * جرم زیاد اتم از وجود تعداد بسیار زیادی الکترون در آن ناشی می‌شود.

مدل اتمی رادرفورد

1)هر اتم دارای یک هسته کوچک است که بیشتر جرم اتم در آن واقع است.

2)هسته اتم دارای بار الکتریکی مثبت است.

3)حجم هسته در مقایسه با حجم اتم بسیار کوچک است زیرا بیشتر حجم اتم را فضای خالی تشکیل می‌دهد.

4)هسته اتم بوسیله الکترونها محاصره شده است.

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AA%D9%85

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هسته اتم

هستهٔ اتم ناحیه‌ای با جرم بالا است که پروتون‌ها و نوترون‌ها در آن قرار گرفته اند. اندازهٔ هسته از اندازهٔ خود اتم بسیار کوچک‌تر است, و تقریباً تمام جرم اتم را که از ذرات پروتون و نوترون سبب می‌شود در این ناحیه قرار دارد.

تاریخچه

هسته اولین بار توسط ارنست رادرفورد و در سال ۱۹۱۱ کشف شد او یک ورق طلا را مورد بمباران پرتو آلفا قرار داد طبق نظر تامسون باید تمام پرتو یا بازمی گشت یا عبور می‌کرد اما بعضی از پرتو ها عبور کرده و بعضی از پرتو ها به شدت باز می‌گردند پس او اینگونه نتیجه گرفت که جرم بسیار چگال و با بار مثبت(زیرا پرتو آلفا ۲ بار مثبت دارد) و متمرکز در محلی از اتم قرار دارد که بررسی های دقیقتر این محل را مرکز اتم مشخص نمود نام این محل هسته گذاشته شد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D8%AA%D9%85

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نهادی مستقل است که در سال ۱۹۵۷ برای ترویج استفاده صلح‌آمیز، و جلوگیری از استفاده نظامی، از انرژی هسته‌ای تأسیس شد.

پیشنهاد تأسیس این سازمان را دوایت آیزنهاور رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد (که به سخنرانی اتم برای صلح معروف شد) در سال ۱۹۵۳ مطرح کرد.

آژانس و دبیرکل آن محمد البرادعی در سال ۲۰۰۵ مشترکا برنده جایزه صلح نوبل شدند.

شورای حکام

شورای حکام از ۳۵ کشور عضو تشکیل شده است. مطابق ماده ۶ اساسنامه آژانس، ۱۰ عضو شورا باید حتماً از بین کشورهای پیشرفته و صاحب تکنولوژی هسته‌ای و ۷ عضو دیگر از بین کشورهای اروپایی انتخاب شوند. برای خاورمیانه و آسیای جنوبی ۲ نماینده در نظر گرفته شده است.

http://fa.wikipedia.org/wiki/

@@@@@@@@@@@@@@@@

سازمان انرژی اتمی ایران

سازمان انرژی اتمی ایران که مقدمات ایجاد آن از اوایل سال ۱۳۵۳ فراهم گردیده بود، با تصویب قانون «سازمان انرژی اتمی» در تاریخ ۱۳۵۳/۴/۱۶ عملا به صورت یک شخصیت حقوقی رسمیت یافت و در آن دوره زیرنظر نخست‌وزیری فعالیت می کرد و نخستین رئیس آن دکتر اکبر اعتماد بود.

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این سازمان با گسترش سریع و بی‌رویه، عهده‌دار تعهدات سنگین از بابت قراردادهای بیشمار در نقاط مختلف کشور و در راستای نصب و راه‌اندازی ۲۳۰۰۰ مگاوات برق هسته‌ای شده بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تجدید نظر اساسی در کل برنامه‌های سازمان و ایجاد تغییرات بنیادی در اهداف و وظایف آن، قدمهای موثری در جهت کاربرد و استفاده صلح‌آمیز از انرژی اتمی در کشور برداشته شده‌است. این اقدامات که از نیمه دوم دهه هفتاد کاملا مشهود بوده‌است، در جهت دستیابی به خودکفایی نسبی و با توجه به محدودیت‌های شدید اعمال شده توسط کشورهای غربی صورت گرفته‌است.

http://fa.wikipedia.org/wiki/

ایران و انرژی هسته‌ای

http://www.aeoi.org.ir

@@@@@@@@@@@@@@@@

تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران

عصر کنونی را عصر اتم نامیده اند و این نشان دهنده جایگاه ویژه علوم و تکنولوژی هسته ای است. تجلی و ظهور ملموس این تکنولوژی در ابتدا به صورت غیرصلح آمیز بود اما به تدریج روند صلح آمیز استفاده از آن در زندگی بشر ریشه دواند.

کشورهای مختلف هر یک بر حسب توان خود به این تکنولوژی روی آوردند و هر کشور راهبرد و تاکتیک خاصی را برای خود برگزید. برخی روند صلح آمیز را طی کردند و بعضی دیگر تنها در جهت غیرصلح آمیز قدم برداشتند. تعدادی از ابتدا هر دو را مدنظر قرار دادند و شماری نیز دچار تحولات مختلف راهبری شدند و فرآیند خاصی را پیش بردند.

متن :

عصر کنونی را عصر اتم نامیده اند و این نشان دهنده جایگاه ویژه علوم و تکنولوژی هسته ای است. تجلی و ظهور ملموس این تکنولوژی در ابتدا به صورت غیرصلح آمیز بود اما به تدریج روند صلح آمیز استفاده از آن در زندگی بشر ریشه دواند.

کشورهای مختلف هر یک بر حسب توان خود به این تکنولوژی روی آوردند و هر کشور راهبرد و تاکتیک خاصی را برای خود برگزید. برخی روند صلح آمیز را طی کردند و بعضی دیگر تنها در جهت غیرصلح آمیز قدم برداشتند. تعدادی از ابتدا هر دو را مدنظر قرار دادند و شماری نیز دچار تحولات مختلف راهبری شدند و فرآیند خاصی را پیش بردند.

در این میان، فعالیت ایران در زمینه توسعه هسته ای و برخورد محافل جهانی در دوره های مختلف نسبت به این کشور از فرازی متمایز حکایت دارد. در یک دوره (قبل از انقلاب)، ایران به توسعه چشمگیر هسته ای پرداخت که در این زمینه سکوت محافل جهانی به خصوص غربیان را به همراه داشت چون خود، دستی در این توسعه داشتند. اما در یک دوره دیگر (پس از انقلاب) که ایران پس از معضلات مختلف از جمله سال های طولانی جنگ تحمیلی و محاصره اقتصادی به روند آرام توسعه هسته ای تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی همت گماشته در معرض تهاجمات مختلف قرار گرفته است. در ادامه فعالیت های هسته ای ایران قبل از انقلاب اسلامی و تحلیلی مختصر نسبت به برخوردهای جهانی با توجه به وضعیت کنونی پرداخته می شود.

1- فعالیت های هسته ای ایران قبل از انقلاب

اولین قدم جدی در زمینه استفاده از علوم و تکنولوژی هسته ای در ایران در سال (1956) 1335 برداشته شد. در آن سال دانشگاه تهران مرکزی را تحت عنوان «مرکز اتمی دانشگاه تهران» برای آموزش و پژوهش هسته ای در کشور پایه گذاری کرد. این امر سه سال بعد از طرح آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1953 تحت عنوان «اتم برای صلح» بود. لذا مرکز مذکور در کنار تلاش خود برای شناساندن اتم و انرژی اتمی،  نمایشگاهی تحت همین عنوان یعنی «اتم برای صلح» دایر نمود که تا حدودی برداشت مردم را نسبت به انرژی هسته ای که آن را معادل ویرانی و جنگ قلمداد می کردند، تصحیح نماید.

چندی بعد در سال (1959) 1337 به پیشنهاد دانشگاه تهران، ساخت یک راکتور اتمی در دستور کار هیأت دولت قرار گرفت و تصویب شد. در همین راستا رئیس جمهور آمریکا جهت تبلیغ طرح خود (اتم برای صلح) یک راکتور اتمی به ایران ارائه نمود. عملیات ساختمانی راکتور دانشگاه تهران در 1961 (1340) آغاز و در آبان ماه 1967 (1346) بحرانی شد و عملاً مورد بهره برداری قرار گرفت.

ظرفیت این راکتور پنج مگاوات بود و با سوخت اورانیوم بسیار غنی شده 93 درصد که تا سال (1979) 1357 از طرف آمریکا تأمین شد کار می کرد. در کنار تجهیزات فوق، دولت آمریکا تأسیسات مربوط به Hot cell را جهت جداسازی پلوتونیوم نیز در اختیار ایران قرار داد. بنابر این در مجموع در دهه 1330 و 1340، ایران مجهز به یک راکتور اتمی پنج مگاوات سوخت اورانیوم بسیار غنی شده 93 درصد و تجهیزات Hot Cell جهت جداسازی پلوتونیوم شده بود.

دکتر علی اصغر آزاد از بنیانگذاران سازمان انرژی اتمی ایران در زمینه راه اندازی راکتور اتمی دانشگاه تهران می گوید: طبق قرارداد بین دانشگاه تهران و کمپانی A.M.F تمامی عملیات نصب ماشین آلات و وسایل کنترل راکتور به عهده کمپانی مذکور و تمامی کارهای ساختمانی بنای راکتور به عهده مقاطعه کاران ایرانی بود. با وجودی که از آغاز کار، همه روزه عده معدودی از کارشناسان مرکز عملیات، نصب راکتور را از نزدیک تعقیب می کردند در آخرین مراحل نصب راکتور یعنی در موقعی که نصب دستگاه های کنترل راکتور و همچنین سیستم های تصفیه آب استخر و ماشین آلات تهویه راکتور شروع شده بود بدون هیچ مقدمه ای از ورود کارشناسان مرکز به محوطه کارگاه جلوگیری به عمل آمد.

مقاطعه کاران به بهانه دخالت کارشناسان مرکز در کارها و امکان اخلال در پیشرفت عملیات ساختمانی این تصمیم را با روشی توأم با خشونت به کارشناسان مرکز ابلاغ و وسایل دفتری آنها را رأساً به فضای باز خارج از محوطه کارگاه منتقل کردند. از آن روز کارشناسان به کارگاه راه نیافتند تا روزی که عملیات نصب ماشین آلات راکتور خاتمه و آماده تحویل به مرکز اتمی شد. درست در این موقع کارشناسان AMF که برای نصب راکتور در تهران بودند و بدون دادن کوچکترین آموزش به کارشناسان مرکز به کلی خود را کنار کشیدند و امید به این بستند که از ناتوانی علمی و فنی کارشناسان مرکز سود جسته و امضای قرارداد دیگری را برای اداره موقت امور راکتور بر دانشگاه تحمیل کنند.

ولی چنین نشد چون کارشناسان مرکز در مواجهه با این امر ناتوانی نداشتند. بلکه در حد ممتازی از توانایی برخوردار بودند. تیمی کوچک ولی کارآمد از 8 تا 10 نفر از جوانان با شهامت و آماده به کار، قدم پیش نهادند. از مشکلات و امکان مخاطرات نهراسیدند و در مدتی که برای کارشناسان AMF بسیار غیرمنتظره بود، مسائل پیچیده راه اندازی یک راکتور هسته ای را یکی پس از دیگری حل کردند. لحظات پرهیجان بحرانی شدن راکتور اتمی به دست جوانان ایرانی و بدون کوچکترین کمک کارشناسی خارجی فرا رسید و با فرا رسیدن این لحظات، تکنولوژی هسته ای در کشورمان به مرحله جدیدی از گسترش خود پای نهاد.

ایجاد راکتور اتمی دانشگاه تهران، نقطه آغاز مهمی در زمینه فعالیت های هسته ای ایران محسوب می شود و عملاً در طول ساخت این راکتور که بعضاً کارشناسان ایرانی نیز حضور داشتند تحول مثبتی در زمینه ایجاد صنایع هسته ای صورت گرفت. به جز پروژه های مذکور، طی دو دهه 1330 و 1340 فعالیت های دیگری نیز در زمینه انرژی هسته ای صورت گرفت که می توان به ایجاد شتاب دهنده و اندوگراف و مرکز پزشکی هسته ای در دانشگاه تهران اشاره کرد. بدین لحاظ ایران به تدریج گام هایی در جهت توسعه هسته ای خود بر می داشت.

اما در طی دهه (1970)1350 وضعیت ایران به لحاظ علوم هسته ای و کاربردهای آن به نحو قابل توجهی دچار تحول شد. در سال (1974)1353 سازمان انرژی اتمی ایران (AEOI) تأسیس شد و مرکز اتمی دانشگاه تهران تحت نظر این سازمان قرار گرفت. متعاقب تأسیس AEOI، دولت وقت، سرمایه گذاری وسیعی را جهت رشد سریع علوم و فنون هسته ای انجام داد.

ایجاد 23 نیروگاه اتمی با ظرفیت حدود 23000 مگاوات، هدف اصلی و اساسی دولت وقت ایران در این دهه بوده است. تعداد نیروهای شاغل در سازمان به شدت افزایش یافت به نحوی که در سال 1357 به بیش از 4400 نفر بالغ شد. علاوه بر این، صدها کارشناس جهت فراگیری علوم و آموزش های لازم به عنوان بورسیه به خارج از کشور اعزام شدند. در این زمینه عمدتاً کشورهای آمریکا، انگلستان، آلمان غربی، فرانسه، کانادا، ایتالیا و بلژیک محل آموزش کارشناسان ایرانی بودند. تعلیم کارشناسان ایرانی بدین منظور بود که با تأسیس نیروگاه های اتمی نارسایی از ناحیه وجود نیروی متخصص احساس نشود. در این دوره بیش از 200 میلیارد ریال در زمینه انتقال تکنولوژی هسته ای سرمایه گذاری شد و مبالغ هنگفتی نیز به شرکت های غنی سازی اورانیوم در خارج از کشور پرداخت شد.

در مورد اخیر، ایران در سال 1353 یک میلیارد دلار به فرانسه جهت تأسیس غنی سازی اورانیوم در تری کاستین (Tricastin) پرداخت کرد و در پی آن 10 درصد از سهام شرکت «اوردیف» را ابتیاع نمود. تأسیسات مذکور شامل کنسرسیومی از کشورهای فرانسه، بلژیک، اسپانیا و ایتالیا می شد.

همان طور که بیان شد اصلی ترین و پرهزینه ترین هدف دولت وقت قبل از انقلاب اسلامی، ایجاد نیروگاه های اتمی در طی یک برنامه 15 ساله بود. در سال 1353، میزان ظرفیت نیروگاه های کشور (آبی و حرارتی) در حدود 3215 مگاوات بوده و تولید حدود 2300 مگاوات برق هسته ای با توجه به ذخایر ارزی و پرداخت سالیانه حدود 4 میلیارد دلار برای احداث نیروگاه های اتمی به مدت 15 سال قابل تأمل است. به هرحال با توجه به برنامه ریزی های انجام شده، نیروگاه های اتمی شروع به ساخت کردند. از سال (1974) 1353 تا سال (1978) 1357 حدود 8 نیروگاه اتمی برنامه ریزی شده و قرارداد ساخت یا قولنامه آنها بین سازمان انرژی اتمی و پیمانکاران خارجی به امضا رسیده بود. ذیلاً به اختصار به آنها اشاره می شود:

1- نیروگاه اتمی بوشهر (ایران I و II): قرارداد ساخت این دو واحد هر یک با قدرت حدود 1290 مگاوات با شرکت آلمانی KWU منعقد گردید. در آبان ماه 1353 نخستین مقاوله نامه خرید و احداث دو واحد نیروگاه اتمی فوق امضا شد و در فروردین ماه 1354 اولین کشتی حامل مواد و مصالح نیروگاهی، محموله خود را در بوشهر پیاده کرد. مکان این نیروگاه در منطقه هلیه واقع در 12 کیلومتری جنوب شهر بوشهر است. از زمان انعقاد تا هنگام تعلیق قرارداد در 1358، کارهای ساختمانی واحد یک این نیروگاه حدود 85 درصد و کارهای برقی و مکانیکی آن حدود 60 درصد انجام شده بود.

2- نیروگاه اتمی کارون (ایران III و IV): مذاکرات ساخت این دو واحد هر یک به قدرت حدود 950 مگاوات با شرکت «فرام اتم» فرانسوی ایجاد شده بود و مقاوله نامه های این واحدها با شرکت مذکور به امضا رسید. مکان نیروگاه در نزدیکی دارخوین در شمال خرمشهر تعیین شده بود که تا قبل از انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی مراحل آماده سازی محل استقرار راکتورهای فرانسوی در حال انجام بوده است.

3- نیروگاه اتمی اصفهان (ایران V و VI): قولنامه ساخت این دو واحد نیروگاهی هر یک به قدرت حدود 1290 مگاوات با شرکت KWU آلمان امضا شده بود.

4- نیروگاه اتمی ساوه (ایران VII و IIX): قولنامه ساخت این دو واحد نیروگاهی هر یک به قدرت حدود 1290 مگاوات با شرکت KWU آلمان امضا شده بود.

ظرفیت کل نیروگاه های مذکور بیش از 9600 مگاوات است و جدا از آنها مذاکرات مختلفی در مورد ساخت بقیه نیروگاه های اتمی در زمان دولت وقت در حال انجام بوده است. نکته مورد تأمل در این زمینه آن است که تمامی نیروگاه های مذکور از سوخت اورانیوم غنی شده (3 تا 5 درصد U-235) استفاده می کنند و چنانچه تمامی 23 نیروگاه موردنظر ساخته می شدند سوخت غنی شده بسیار زیادی مصرف می شد. بی تردید با توجه به حجم بالای سوخت غنی شده، لازم بوده است که برنامه وسیعی جهت تهیه سوخت این نیروگاه ها در نظر گرفته شود. لذا به طور موازی با ساخت نیروگاه ها، دولت وقت با عقد قراردادهای مختلفی خصوصاً با فرانسه نسبت به تولید سوخت هسته ای در داخل ایران اقدام کرده بود. مرکز هسته ای اصفهان که در سال 1353 همزمان با رشد چشمگیر فعالیت های هسته ای کشور ایجاد شد، عملاً به منظور پشتیبانی علمی و فنی از راکتورهای هسته ای و تولید سوخت هسته ای مصرفی نیروگاه ها تأسیس شد. فعالیت ساخت و ساز در این مرکز تا قبل از انقلاب اسلامی با نظارت «شرکت تکنیک اتم» فرانسه انجام می گرفت.

همان طور که مشاهده می شود از سال (1974) 1353 فعالیت های هسته ای ایران از یک رشد چشمگیر و جهشی برخوردار بوده است. طرح تأسیس 23 نیروگاه اتمی در طول دو دهه، طرح تولید سوخت هسته ای و ساخت تأسیساتی جهت پشتیبانی علمی و فنی از راکتورهای اتمی عیان ترین فعالیت های هسته ای کشور به حساب می آیند. جدا از این موارد، دولت وقت در زمینه غنی سازی نیز دست به اقداماتی زده بود. خرید سهام شرکت «اوردیف» در زمینه غنی سازی و همچنین خرید 4 لیزر 16 میکرومتر جهت تحقیقات و توسعه مربوط به غنی سازی اورانیوم از جمله این فعالیت ها است.

 

نکات مهم در زمینه فعالیت های هسته ای ایران قبل از انقلاب اسلامی:

فعالیت های هسته ای ایران قبل از انقلاب به اختصار بیان شد. در این زمینه نکات ذیل قابل تأمل به نظر می رسد:

1- ایران، ترکیه و پاکستان سه کشوری هستند که در سال (1956) 1335 فعالیت های هسته ای خود را آغاز کردند و از طرف دیگر هر سه کشور عضو پیمان «سنتو» که یک پیمان اصالتاً آمریکایی است بوده اند که این امر جالب توجه است.

2- با وجود همزمانی شروع فعالیت های هسته ای سه کشور، برنامه های اتمی دو کشور ترکیه و پاکستان در ابتدای فعالیت های هسته ای خود بر ایران پیشی داشته اند. آنها در سال 1956 سازمان انرژی اتمی یا کمیسیون انرژی اتمی تأسیس کردند در صورتی که ایران مبادرت به تأسیس یک مرکز اتمی در دانشگاه تهران کرد. راکتور اتمی ترکیه در سال 1962 و راکتور اتمی پاکستان در 1965 به مرحله بحرانی رسید، در صورتی که راکتور اتمی دانشگاه تهران در سال 1967 بحرانی شد. تأسیس مراکز مختلف تحقیقات هسته ای به خصوص در پاکستان نیز از روند بهتری به لحاظ کمی و کیفی برخوردار بوده است. اما از سال (1974) 1353 رشد سریع و چشمگیر فعالیت های هسته ای ایران، این کشور را بر دو کشور دیگر در زمینه علوم و تکنولوژی هسته ای برتری داد.

لازم به تذکر است پس از شوک نفتی 1973 و افزایش زیاد قیمت نفت، ایران به لحاظ درآمدهای ارزی از وضعیت بسیار مناسبی برخوردار بوده است.

3- دو سال پس از تأسیس مرکز اتمی دانشگاه تهران، طرح ساخت راکتور اتمی این مرکز تصویب و از سال (1961) 1340 شروع به ساخت کرد. نکته مهم در این زمینه وجود سوخت هسته ای این راکتور با غنای 93 درصد می باشد که تماماً از طرف آمریکا تأمین می شد. اورانیوم با درصد غنای بالای 90 درصد U-235، اورانیوم تسلیحاتی محسوب می شود و این چنین سوختی که قابلیت های استفاده نظامی داشته باشد تحت مراقبت ها و نظارت های ویژه بین المللی است. این که چرا آمریکا چنین سوختی را در اختیار ایران قرار می دهد جای سوال است. این مسأله از آن جهت قابل توجه است که در حال حاضر آمریکا و رسانه های غربی تحمل وجود سوخت هسته ای با غنای بسیار کم و یا ساخت آن در ایران را ندارند.

4- در راستای ارائه راکتور اتمی دانشگاه تهران و سوخت هسته ای آن از طرف آمریکا، ایالات متحده تجهیزات Hot cell را نیز جهت جداسازی پلوتونیوم ناشی از فعل و انفعالات هسته ای راکتور مذکور در اختیار ایران قرار داد. راکتور اتمی،  اورانیوم با غنای بالای 90 درصد و تجهیزات Hot cell  تماماً از طرف آمریکا ارائه شده اند و مجموعه آنها می توانست توانمندی ایران را به سوی یک کشور هسته ای واجد سلاح هسته ای به شدت افزایش دهد. وجود این مجموعه از طرف آمریکا در ایران با توجه به مواضع کنونی آن و رسانه های استکباری قابل تأمل است.

5- بیان شد که از سال 1353 تا 1357، دولت وقت ایران فعالیت های هسته ای خود را به شدت با یک رشد سریع افزایش داد. نمود عینی این رشد، طرح ایجاد 23 نیروگاه اتمی با ظرفیت کل 23000 مگاوات بود. تمامی فعالیت های دیگر از جمله جذب نیرو، آموزش، طرح تأسیسات سوخت هسته ای و... تماماً در پرتو ایجاد این نیروگاه ها بوده است. مسأله مهم فلسفه تشکیل این نیروگاه هاست. در حال حاضر آمریکا و رسانه های غربی با بیان وجود منابع غنی از نفت وگاز در ایران، ساخت حتی یک نیروگاه اتمی و سوخت هسته ای مربوط به آن را توجیه ناپذیر می دانند. لذا با توجه به موضع کنونی آمریکا و ایادی آن، آیا طرح ایجاد 23 نیروگاه اتمی با توجه به وجود همین منابع غنی نفت و گاز در قبل از انقلاب اسلامی قابل توجیه خواهد بود؟

6- روشن است که قبل از انقلاب اسلامی تمامی شرکت های طرف قرارداد ایران در زمینه تکنولوژی هسته ای غربی بوده اند. در این زمینه کشورهای آمریکا، فرانسه و آلمان بیشترین سهم را داشته اند. لذا بدیهی است که قبل از انقلاب اسلامی، علوم و فنون هسته ای در ایران با توجه به موارد مذکور یعنی ارائه سوخت هسته ای با غنای 93 درصد، تجهیزات Hotcell، راکتورها و نیروگاه های اتمی کاملاً تحت سیطره و نظارت کشورهای غربی مخصوصاً آمریکا بوده است. هم پیمانی ایران با آمریکا، وجود پیمان منطقه ای «سنتو‌» بین ایران، پاکستان و ترکیه، رابطه نزدیک ایران و رژیم صهیونیستی، همجواری ایران با قدرتمندترین کشور بلوک شرق یعنی شوروی، وجود منابع غنی انرژی و بالاخره تسلط ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز نشان دهنده علل نفوذ غرب در زمینه تکنولوژی حساس هسته ای و نظارت غربیان در ایران می باشد.

7- ایجاد 23 نیروگاه اتمی در ایران با توجه به وضعیت صنعتی و پایه های تکنولوژی در کشور در آن زمان جای سوال است. دکتر آزاد ضمن هشداری در این زمینه می گوید: پایان بخش عرایضم هشداری صمیمانه، به مسئولین محترم سازمان انرژی اتمی است. این هشدار پرهیز از تندروی و زیاد روی در برنامه ریزی ها برای آینده تکنولوژی هسته ای در ایران است. پرهیز از افتادن به دام طرح های عظیم و پرخرجی است که فاقد اصالت هستند و معمولاً به طور غیرمستقیم با پوششی بسیار آراسته و موجه و ظاهری جالب و فریبنده ولی به قصد تاراج ذخایر مالی بر کشورهای درحال رشد تأمین می شود. پرهیز از طرح هایی است که در نهایت به وابستگی بیشتر می انجامد و در مواقع حساس از آنها به عنوان اهرم فشار علیه کشورمان استفاده می شود. کشورهای صنعتی برای زمینه سازی و تلقین این نوع طرح ها از روش های شناخته شده و ناشناخته گوناگونی استفاده می نمایند. به نظر اینجانب در ارتباط با نیروگاه های هسته ای برنامه ریزی برای نصب بیش از 22 هزار مگاوات انرژی الکتریکی در مدتی نسبتاً محدود و با امکاناتی از آن محدودتر را که در دهه قبل از انقلاب از آن سخن می رفت اگر جاه طلبی ندانیم لااقل باید تندروی بخوانیم. در سال های آغاز فعالیت های اتمی در ایران با طرح هایی رنگارنگ از این قبیل (البته با اشلی کوچکتر) بر دوش من و همکارانم سنگینی می کرد و بارها از طرف عواملی به عدم شهامت برای اقدام به طرح های عظیم متهم شدیم.

8- سکوت محافل غربی در قبال برنامه های هسته ای ایران قبل از انقلاب اسلامی بسیار قابل تأمل است. با توجه به برنامه ریزی های رژیم گذشته، ایران با سرعتی سوال برانگیز به سمت هسته ای شدن پیش می رفته است. این که چرا رسانه ها و دولت های خارجی خصوصاً کشورهای غربی در این زمینه سکوت کرده اند؟ سوالی است که پاسخ آن در شرایط کنونی ایران بسیار با اهمیت خواهد بود. این مسأله از آن جهت حائز اهمیت است که در حال حاضر رسانه های بیگانه و استکباری کوچکترین فعالیت صلح آمیز هسته ای ایران را برنمی تابند و خواستار توقف آن به بهانه های مختلف از جمله توجیه ناپذیر بودن آنها می شوند:

 

نتیجه گیری

بی تردید فعالیت های هسته ای ایران در قبل از انقلاب اسلامی با چراغ سبز محافل غربی و خصوصاً آمریکا انجام شده است. روند آرام توسعه هسته ای در قبل از سال 1353 و رشد سریع و جهشی آن پس از آن سال، تماماً زیر نفوذ و حضور کشورهای غربی به ویژه آمریکا و سپس آلمان و فرانسه بوده است. عدم مخالفت با توسعه هسته ای ایران به ویژه پس از سال 1353 و انحصار قراردادهای هسته ای برای ساخت راکتورها و نیروگاه های اتمی نشان از سیطره غرب بر فعالیت های اتمی ایران دارد و لذا طبیعی است که رسانه های غربی هیچ مخالفت قابل توجهی در قبال توسعه هسته ای ایران صورت ندهند. این مسأله از آن جهت قابل بررسی است که زیربنای صنعتی ایران توان توسعه هسته ای را با شتاب آنچه که موردنظر بوده نداشته است.

نکته دیگر آن که، همزمانی افزایش قیمت نفت و ثروتمندی کشور به لحاظ درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت پس از شوک نفتی 1973 با رشد سریع فعالیت های هسته ای کشور به خصوص در زمینه ایجاد 23 نیروگاه اتمی قابل تأمل به نظر می رسد. بی تردید کشور آمریکا و اقمار وابسته به آن درصدد جذب دلارهای بی حد و حصر کشوری بوده اند که در دسته بندی های جهانی به کشور جهان سوم تعلق داشت. همین فرآیند را می توان در فروش زایدالوصف تسلیحات نظامی و بعضاً پیشرفته کشورهای غربی به ایران مدنظر قرار داد.

نکته بعدی آن که توسعه هسته ای منحصر به ایران به عنوان یک کشور جهان سوم نبوده است. در حال حاضر بیش از 30 کشور جهان واجد نیروگاه اتمی می باشند که بسیاری از آنها مدت های مدیدی است که به ساخت و استفاده از آن مبادرت ورزیده اند. بیش از 40 کشور جهان نیز از انواع راکتورهای اتمی جهت امور مختلف تحقیقاتی، آموزش و تولیدی استفاده می کنند که سابقه استفاده برخی از آنها به دهه پس از اتمام جنگ جهانی دوم برمی گردد. وضعیت در چرخه سوخت هسته ای نیز به همین منوال است. در حال حاضر 13 کشور در زمینه تبدیل اورانیوم، 12 کشور در زمینه غنی سازی اورانیوم، 19 کشور در رابطه با تولید سوخت هسته ای و 10 کشور در زمینه بازفرآوری سوخت مصرف (شده) فعال می باشند. مخالفت محافل غربی نسبت به توسعه صلح آمیز هسته ای در ایران به بهانه های واهی آن هم پس از انقلاب اسلامی بسیار قابل تأمل و سوال برانگیز است.

در صورتی که همین محافل نسبت به رشد سریع و بعضاً بی رویه توسعه هسته ای قبل از انقلاب اسلامی نه تنها تن به سکوت داده اند بلکه عمدتاً خود آنها در این توسعه نقش داشته اند.

نکته آخر آن که علل مخالفت محافل غربی نسبت به فعالیت های هسته ای ایران پس از انقلاب اسلامی را می توان درک نمود که ازجمله می توان به علل زیر اشاره کرد:

1- عدم وابستگی ایران به بلوک بندی های قدرت جهانی

2- مخالفت ایران با رژیم صهیونیستی

3- گسترش توان صنعتی ج.ا.ایران

4- سیاست استقلال طلبانه ایران در توسعه صنعتی از جمله در علوم و تکنولوژی هسته ای.

کد مطلب: 45

آدرس مطلب: http://aftabnews.ir/vdcei.8ejjh8nbb9.html

آفتاب

  http://aftabnews.ir

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سالشمار هسته‌ای ایران

    * ۱۹۵۷

ایران و آمریکا در چارچوب برنامه اتم برای صلح که آیزنهاور پیشنهاد کرده بود قرارداد همکاری در زمینه‌های غیرنظامی اتمی امضا کردند. بر پایه این قرارداد ایران چند کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده برای مصرف پژوهشی از آمریکا دریافت می‌کرد.

    * ۱۹۵۷

مرکز موسسه علوم هسته‌ای که زیر نظر سازمان پیمان مرکزی (سنتو) اداره می‌شد، از بغداد به تهران منتقل شد.

    * ۱۹۵۹

به دستور محمدرضا شاه یک مرکز پژوهش هسته‌ای در دانشگاه تهران تأسیس شد.

    * ۱۹۶۰

ایران مقدمات خرید یک رآکتور پژوهشی ۵ مگاواتی را برای دانشگاه تهران فراهم می‌کند.

    * دهه ۱۹۶۰

آمریکا همراه با فروش رآکتور هسته‌ای به ایران، چند اتاقک داغ نیز به ایران می‌فروشد.

    * ۱۹۶۱

وزارت خارجه آمریکا با طرح ستاد مشترک آمریکا برای استقرار سلاح‌های اتمی در ایران مخالفت می‌کند.

    * ۱۹۶۷

آمریکا ۵٫۵۴۵ کیلوگرم اورانیوم غنی شده برای استفاده در رآکتور پژوهشی به ایران تحویل داد. همچنین ۱۱۲ گرم پلوتونیوم نیز به عنوان راه‌انداز رآکتور تحویل شد.

    * ۱۹۶۸

ایران پیمان‌نامه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را در همان روزی که برای امضا ارائه شد، امضا کرد.

    * ۱۹۶۹

کمیساریای انرژی اتمی فرانسه با تعمیر رآکتور تهران موافقت کرد.

    * ۱۹۶۹

آمریکا قرارداد هسته‌ای با ایران را به مدت ده سال دیگر تمدید کرد.

    * ۱۹۷۰

پیمان نامه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای به تصویب مجلس رسید

    * ۱۹۷۲

دولت ایران اعلام کرد که قصد دارد در ده‌سال آینده چند نیروگاه برق اتمی تهیه کند و وزارت نیرو بررسی در مورد امکان ساخت نیروگاه در جنوب ایران را آغاز کرد.

    * ۱۹۷۳-۱۹۷۶

دولت پرونیست آرژانتین معاملات مخفیانه‌ای در زمینه هسته‌ای با ایران انجام داد.

    * ۱۹۷۴

ایران وامی به مبلغ یک میلیارد دلار به کمیساریای انرژی اتمی فرانسه داد. از این وام برای ساخت کارخانه غنی‌سازی اورانیوم (متعلق به کنسرسیوم اورودیف) در تریکاستن استفاده شد. در مقابل ایران صاحب ۱۰٪ از سهام این کارخانه شد.

    * ۱۹۷۴

شاه ایران تشکیل سازمان انرژی اتمی ایران را اعلام کرد. سرپرست این سازمان دکتر اکبر اعتماد بود که در سوئیس در رشته فیزیک تحصیل کرده بود. این سازمان مستقیما زیر نظر شاه اداره می‌شد.

    * ۱۹۷۴

وزیر خارجه آمریکا به سفیر ایران گفت که آمریکا آماده بررسی امکانات همکاری بیشتر اتمی بین ایران و آمریکا است.

    * ۱۹۷۴

دکتر دیکسی لی، رئیس کمیسیون انرژی اتمی آمریکا از امکان تأسیس یک مرکز منطقه‌ای برای غنی‌سازی و بازفرآوری اورانیوم در ایران سخن گفت.

    * ۱۹۷۴

پس از سفر ایندیرا گاندی نخست‌وزیر هند به ایران، دو کشور بیانیه مشترکی انتشار دادند که در آن از تماس بین سازمان‌های انرژی اتمی دو کشور برای همکاری در این زمینه سخن رفته بود.

    * ۱۹۷۴

دریادار اسکار آرماندو کیهیات رئیس پیشین کمیسیون انرژی اتمی آرژانتین به ایران رفت و در مورد انرژی هسته‌ای به ایران مشاوره داد.

    * ۱۹۷۴

رئیس کمیسیون انرژی اتمی آمریکا پس از سفر به ایران به این کشور در مورد همکاری‌های آینده آمریکا در زمینه انرژی هسته‌ای اطمینان داد.

    * ۱۹۷۴

شاه ایران در سخنانی گفت که ایران «بدون شک و زودتر از آنچه فکر کنید» به سلاح اتمی دست خواهد یافت. این سخنان را سفارت ایران در فرانسه تکذیب کرد و شاه نیز بعدا با عقب نشینی گفت که نه فقط ایران بلکه کشورهای منطقه نیز نباید به دنبال ایجاد زرادخانه هسته‌ای باشند.

    * ۱۹۷۴

شاه و اکبر اعتماد به پاریس رفتند و قراردادهائی برای ایجاد پنج نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی، دریافت ‌اورانیوم لازم و نیز تأسیس یک مرکز پژوهشی با فرانسه منعقد کردند.

    * ۱۹۷۴

ایران و آمریکا به توافقی مقدماتی برای تحویل دو نیروگاه هسته‌ای و دریافت اورانیوم غنی شده دست یافتند.

    * ۱۹۷۴

برخی منابع از تمایل ایران به خرید منظم اورانیوم از استرالیا اشاره کردند.

    * ۱۹۷۴

در یکی از مدارک وزارت خارجه آمریکا از آماده شدن ایران و آمریکا برای توافق در تحویل دو نیروگاه و اورانیوم «به هر میزان که شاه می‌خواهد» اشاره شد.

    * ۱۹۷۴

ایران قراردادی با شرکت کرافت‌ورک اونیون (کا. و. او) برای خرید دو نیروگاه آب تحت فشار ۱۲۰۰ مگاواتی برای نصب در بوشهر امضا کرد. همچنین قراردادی با شرکت فراماتوم فرانسه برای خرید دو نیروگاه ۹۰۰ مگاواتی برای نصب در بندر عباس امضا شد. بر اساس این قراردادها شرکت آلمانی و شرکت فرانسوی اورانیوم غنی شده اولیه را نیز تحویل می‌دند و نیاز ایران برای دهسال بعد را نیز تامین می‌کنند.

    * ۱۹۷۴

ایران و آمریکا توافق می‌کنند که کمیسیون مشترکی برای تقویت روابط دو کشور در زمینه‌های گوناگون، به‌ویژه در زمینه انرژی هسته‌ای تشکیل دهند. در همین حال قراردادهای موقت برای تحویل سوخت غنی شده برای هشت نیروگاهی که قرار است آمریکا در ایران بسازد نیز تهیه شد. هر دو طرف توافق کردند که از گسترش سلاح‌های هسته‌ای مطابق با پیمان‌نامه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای جلوگیری کنند.

    * میانه دهه ۱۹۷۰

دانمارک ده کیلوگرم اورانیوم بسیار غنی‌شده و ۲۵ کیلوگرم اورانیوم طبیعی برای استفاده در رآکتور پژوهشی به ایران فروخت.

    * ۱۹۷۵

گفته می‌شود سازمان انرژی اتمی ایران ۱۵۰ کارمند دارد که در زمینه فیزیک هسته‌ای تحصیل کرده‌اند.

    * ۱۹۷۵

نماینده ایران در کنفرانس خلع سلاح ژنو بر مخالفت ایران با تولید سلاح اتمی تاکید می‌کند. شاه نیز می‌گوید که داشتن سلاح اتمی برای ایران با در نظر گرفتن زرادخانه‌های آمریکا و شوروی «مسخره» است.

    * ۱۹۷۵

هنری کیسینجر وزیرخارجه آمریکا و هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد ایران قرارداد تجاری گسترده‌ای را امضا کردند که در آن خرید هشت رآکتور به مبلغ ۶٫۴ میلیارد دلار نیز پیش‌بینی شده بود.

    * ۱۹۷۵

روسای کمیسیون‌های انرژی اتمی کشورهای عضو پیمان عمران منطقه‌ای دیدار کردند تا در مورد نحوه همکاری در یک کمیسیون واحد انرژی اتمی مذاکره کنند.

    * ۱۹۷۵

ایران و هند توافقنامه‌ای برای همکاری‌های هسته‌ای امضا کردند.

    * ۱۹۷۵

شاه ایران گفت ایران تمایلی به کسب سلاح‌های هسته‌ای ندارد ولی اگر کشورهای کوچک به ساختن این سلاح‌ها بپردازند ایران ممکن است در این سیاست خود بازنگری کند.

    * ۱۹۷۵

کمیسیون مشترک ایران و آمریکا در یادداشتی به هنری کیسینجر وزیرخارجه آمریکا اطلاع داد که ایران علاقمند به خرید حداقل چهار رآکتور دومنظوره و کارخانه‌های آب‌شیرین کن است که بهای هرکدام یک میلیلرد دلار است و قرارداد آن ممکن است به شرکت‌های آمریکایی داده شود.

    * ۱۹۷۵

ایران اصرار دارد که تأسیسات بازفرآوری سوخت اتمی در ایران نصب شود. مذاکرات آمریکا و ایران در این مورد ادامه یافت.

    * ۱۹۷۵

کمیسیون مشترک ایران و آمریکا در واشینگتن ادامه یافت. وزارت خارجه آمریکا اطلاع داد که دو طرف در مورد استفاده غیرنظامی ایران از انرژی اتمی، که شامل تبادل اطلاعات و تجهیزات و اورانیوم غنی‌شده خواهد بود، پیشرفت‌هایی داشته‌اند.

    * ۱۹۷۵

مقامات اداره کل تحقیق و توسعه انرژی آمریکا فهرستی از کشورهایی را که احتمال دستیابی به سلاح هسته‌ای دارند، اعلام کرده اند. این کشورها به ترتیب احتمال دسترسی عبارت‌اند از: هند، تایوان، کره جنوبی، پاکستان، اندونزی و ایران.

    * ۱۹۷۵

در گزارشی که برای هنری کیسینجر وزیرخارجه آمریکا تهیه شده است گفته می‌شود که یکی از مسائل حل نشده مذاکرات هسته‌ای ایران و امریکا آن است که آیا باید به ایران اجازه بازفرآوری پلوتونیوم تحویلی آمریکا را داد یا نه. ایران از نظر مربوط به ایجاد یک کارخانه بازفرآوری چند ملیتی استقبال می‌کند ولی می‌خواهد که در صورت موافقت با این امر به ایران اجازه داده شود که خود نیز با «حسن نیت» به بازفرآوری سوخت هسته‌ای بپردازد.

    * ۱۹۷۵

در یادداشتی از وزارت حارجه آمریکا گفته شده است که پاکستان انتظار دارد ۵۰٪ از هزینه ساختن کارخانه بازفرآوری سوخت هسته‌ای خود را از بازفرآوری سوخت مصرف شده ایران و ژاپن جبران کند.

    * ۱۹۷۵

یک گروه آلمانی از شرکت کرافت‌ورک اونیون (کا. و. او) کار برای نیروگاه بوشهر را، براساس تفاهم‌نامه امضا شده، شروع کرد. قرارداد این کار در سال ۱۹۷۶ امضا شد.

    * ۱۹۷۵

بودجه سازمان انرژی اتمی ایران از ۳۰ میلیون دلار به یک میلیارد دلار افزایش یافت.

    * ۱۹۷۶

ایران تمایل خود را به دستیابی به فن‌آوری غنی‌سازی اورانیوم ابراز کرد. ایران قصد داشت یک دستگاه غنی‌ساز لیزری از شرکت آمریکایی لیشم بخرد. رئیس بخش صادرات وزارت انرژی آمریکا گفت که ما مطمئن هستیم که این سیستم کارآئی برای غنی‌سازی اورانیوم نیست و کارشناسان ما مشکلی با این معامله ندارند.

    * ۱۹۷۶

آفریقای جنوبی با فروش ۷۰۰ میلیون دلار کیک زرد به ایران در مقابل تامین اعتبار برای کارخانه غنی‌سازی اورانیوم موافقت کرد.

    * ۱۹۷۶

شرکت کرافت‌ورک اونیون برنده قرارداد ساخت نیروگاه هسته‌ای در ایران شد و سفارشی برای تحویل چهار مولد بخار به شرکت ایتالیائی آنسالدو داد.

    * ۱۹۷۶

جفری ارکنز کارشناسی که در پروژه‌های محرمانه غنی‌سازی اورانیوم آمریکا کار می‌کرد به ایران سفر کرد تا مذاکراتی در مورد تحویل یک سیستم غنی‌سازی لیزری که خودش طرح کرده است با ایران انجام دهد.

    * ۱۹۷۶

آمریکا ۲۲۶ کیلوگرم اورانیوم تضعیف شده برای استفاده به عنوان وزنه تعادل در هواپیما به ایران داد.

    * ۱۹۷۶

سازمان انرژی اتمی ایران قراردادی به مبلغ ۷٫۸ میلیارد دلار با شرکن کرافت‌ورک اونیون برای ساخت نیروگاه بوشهر امضا کرد. این قرارداد شامل ساخت دو واحد آب سبک تخت فشار هریک با بازده ۱۲۹۶ مگاوات است. همچنین قراردادهایی برای تحویل ۲۰۰۰۰۰ متر مکعب آب خالص و سوخت مورد نیاز برای نیروگاه امضا شد.

    * ۱۹۷۶

مذاکرات ایران و آمریکا پس از اختلاف بر سر تضمین‌های ایمنی قطع شد.

    * ۱۹۷۶

والری ژیسکار دستن رئیس‌جمهور فرانسه با تحویل فوری دو رآکتور و تحویل آتی شش رآکتور دیگر به ایران موافقت کرد.

    * ۱۹۷۷

ایران با پرداخت ۱۸۰ میلیون دلار برای دریافت خدمات غنی‌سازی آتی از کارخانه کنسرسیوم اورودیف واقع در تریکاستن موافقت کرد.

    * ۱۹۷۷

آمریکا و ایران قراردادی برای مبادله فن‌آوری هسته‌ای و همکاری در ایمنی هسته‌ای امضا کردند.

    * ۱۹۷۷

ژان پیر فوکارد وزیر تجهیزات فرانسه برای مذاکره در مورد فروش شش رآکتور هسته‌ای به قیمت ۷ میلیارد دلار به ایران سفر کرد.

    * ۱۹۷۷

فرانسه موافقت کرد که دو نیروگاه هسته‌ای ۹۰۰ مگاواتی به مبلغ دو میلیارد دلار برای ایران بسازد. قرار بود این نیروگاه‌ها در دارخوین، بر کرانه کارون و نزدیک اهواز ساخته شود.

    * ۱۹۷۷

سازمان انرژی اتمی ایران دو میلیارد دلار به شرکت‌های فرانسوی فراماتوم، اسپی-باتینیول و آلستوم-آتلانتیک برای ساخت نیروگاه دارخوین پرداخت کرد.

    * ۱۹۷۷

ایران و آمریکا مذاکرات برای همکاری هسته‌ای چند میلیارد دلاری را از سر گرفتند. ایران اعلام کرد که قصدی برای ساختن مرکز بازفرآوری ندارد.

    * ۱۹۷۷

فرانسه با فروش دو نیروگاه هسته‌ای و تربیت ۳۵۰ کارشناس ایرانی موافقت کرد.

    * ۱۹۷۷

ایران و فرانسه قرارداد خرید دو رآکتور را نهایی کردند.

    * ۱۹۷۷

خبرگزاری پارس اعلام کرد که ایران و اتریش در زمینه دفن زباله هسته‌ای همکاری خواهند کرد.

    * ۱۹۷۷

ایران نامه‌ای مشروط مبنی بر قصد خرید چهار رآکتور ۱۲۰۰ مگاواتی دیگر به شرکت کرافت‌ورک اونیون ارسال کرد.

    * ۱۹۷۷

وزارت خارجه آمریکا در یادداشتی به رئیس‌جمهور کارتر پیشنهاد کرد که او در دیدار خود با شاه موضوع توافق دوجانبه هسته‌ای بین دو کشور را مطرح کند.

    * ۱۹۷۷

دولت آلمان غربی مجوز فروش چهار رآکتور دیگر برای ایران را به شرکت کرافت‌ورک اونیون داد.

    * ۱۹۷۸

وزارت انرژی آمریکا به جفری ارکنز مجوزی را برای فروش چهار دستگاه لیزری به ایران داد. در درخواست ارکنز گفته می‌شد که از این دستگاه‌ها در پژوهش مربوط به پلاسما استفاده خواهد شد. این دستگاه‌ها را ارکنز برای غنی‌سازی اورانیوم طرح کرده بود. وزارت انرژی به دلیل این‌که روش لیزری را دارای کارآیی برای غنی‌سازی نمی‌دانست با صدور مجوز موافقت کرد.

    * ۱۹۷۸

جیمی کارتر و شاه ایران به توافقی در مسایل حل نشده همکاری هسته‌ای بین دو کشور رسیدند. بر پایه این توافق ایران قبول کرد که ترتیبات ایمنی بیشتری را نسبت به آن‌چه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌خواهد بپذیرد. آمریکا نیز پذیرفت که در امور مربوط به بازفرآوری سوخت اتمی به ایران وضعیت «کاملةالوداد» اعطا کند.

    * ۱۹۷۸

جیمی کارتر و شاه ایران به توافقی در برنامه فروش شش تا هشت رآکتور آب سبک به ایران، به شرط موافقت کنگره آمریکا، رسیدند.

    * ۱۹۷۸

ایران و آمریکا توافقی را در مورد همکاری هسته‌ای امضا کردند.

    * ۱۹۷۸

ایران و امریکا در مورد متن نهایی توافق هسته‌ای به توافق نرسیدند.

    * ۱۹۷۸

شاه خرید چهار رآکتور دیگر از کرافت‌ورک اونیون را به تعویق انداخت. اکبر اعتماد پس از اتهامات مربوط به سوء مدیریت و اختلاس استعفا کرد. دکتر احمد ستوده‌نیا جانشین او شد.

    * ۱۹۷۸

روزنامه وال استریت جورنال گزارش داد که ایران گسترش برنامه هسته‌ای خود را برای تامین مخارج برنامه‌های دیگر متوقف کرد.

    * ۱۹۷۸ تلگرامی سری از سفارت آمریکا در ایران خطاب به وزارت خارجه امریکا ارسال شد که در آن گفته می‌شد حال که وضع سیاسی ایران متزلزل است و مدیران قبلی سازمان انرژی اتمی اتهام اختلاس دارند، نباید کوشش در حل مسائل حل نشده قرارداد هسته‌ای با ایران کرد.

    * ۱۹۷۸

جیمز شلزینجر وزیر انرژی آمریکا یادداشتی برای رئیس‌جمهور آمریکا فرستاد و در آن خواستار شد تا قرارداد هسته‌ای ایران به امضای رسمی رئیس‌جمهور برسد تا ظرف ۶۰ روز به کنگره امریکا تسلیم شود.

    * ۱۹۷۸

در سندی محرمانه از وزارت خارجه امریکا گفته شده که آمریکا از کوشش‌های ایران برای گسترش پایه‌های انرژی غیر نفتی خود دلگرم شده است و امیدوار است که موافقتنامه انرژی هسته‌ای ایران و امریکا بزودی به تصویب برسد و شرکت‌های آمریکایی بتوانند نقشی در پروژه‌های انرژی هسته‌ای ایران به عهده بگیرند. این موافقتنامه در ۱۰ ژوئن به تصویب اولیه دو کشور رسیده است و ناظر است بر صدور و انتقال تجهیزات و مواد مربوط به برنامه انرژی هسته‌ای ایران. یکی از نکات مهم این موافقتنامه نحوه موافقت آمریکا با روش برخورد به سوخت مصرف شده است. ایران خواستار «برخورد بدون تبعیض در این زمینه» است. موافقتنامه به رئیس‌جمهور آمریکا داده شده تا پس از تصویب او به کنگره ارسال شود. قرارداد دو جانبه ایران و امریکا نخستین موافقتنامه هسته‌ای است که پس از تصویب قانون منع گسترش سال ۱۹۷۸ به کنگره امریکا ارسال می‌شود.

    * اواخر ۱۹۷۰

آمریکا اطلاعاتی به‌دست آورده که نشان می‌دهد شاه برنامه‌ای مخفی برای تولید سلاح هسته‌ای ترتیب داده است. همچنین به گفته اکبر اعتماد که تا اکتبر ۱۹۷۸ رئیس سازمان انرژی اتمی ایران بود، پژوهشگران مرکز تحقیقات هسته‌ای ایران سرگرم آزمایشهایی هستند که در بازفرآوری سوخت مصرف شده هسته‌ای کاربرد دارد.

    * ۱۹۷۹

آمریکا، بخاطر انقلاب اسلامی در ایران، تحویل اورانیوم بسیار غنی‌شده را به این کشور متوقف کرد. ایران توافقنامه خود با کنسرسیوم اورودیف را لغو کرد و خواستار آن شد که وام یک میلیارد دلاری این کشور که برای تکمیل نیروگاه تریکاستن داده شده بود، بازپس داده شود. همچنین ایران پرداخت‌های خود به ارودیف را که برای خدمات غنی‌سازی اورانیوم از سال ۱۹۷۷ آغاز شده بود متوقف کرد.

    * ۱۹۷۹

ایران معامله خود با فرانسوی‌ها برای ساختن یک نیروگاه برق هسته‌ای در دارخوین (نزدیک اهواز) را لغو کرد.

    * ۱۹۷۹

اورودیف از ایران به دادگاه داوری اتاق بازرگانی بین‌المللی در پاریس شکایت کرد. این دادگاه رای به توقیف اموال و دارائی‌های ایران در اورودیف داد. ایران وامی را که در زمان شاه به ارودیف داده شده بود محکوم دانست.

    * ۱۹۷۹

حداقل یک دهم (از نظر تُناژ) از تجهیزات لازم برای نیروگاه بوشهر قبل از توقف پروژه از آلمان غربی به ایران حمل شده است.

    * ۱۹۷۹

شرکت کرافت‌ورک اونیون کار در نیروگاه بوشهر را متوقف کرده است و دولت آلمان غربی از دادن مجوز صدور به تجهیزات نیروگاه امتناع می‌کند.

    * ۱۹۷۹

با خروج شاه از ایران کار بروری دو نیروگاه بوشهر هریک با ظرفیت ۱۲۹۳ مگاوات متوقف شده است و با وجود درخواست ایران برای ادامه کار، دولت آلمان اجازه صدور به تجهیزات را نمی‌دهد.

    * ۱۹۷۹

مجله بررسی اقتصادی خاورمیانه گزارش می‌دهد که ایران بدنبال خرید یک رآکتور تحقیقاتی ۳۰ مگاواتی است.

    * ۱۹۷۹

به ادعای روزنامه آبزرور چاپ لندن، ایران مخفیانه از نامیبیا اورانیوم می‌خرد. (گفته می‌شد که ایران ار ۱۹۷۶ قراردادی سری با آفریقای جنوبی برای خرید اورانیوم داشت که تا سال ۱۹۸۹ ادامه یافت.)

    * ۱۹۷۹

ایران قراردادهای شاه با فرانسه برای ساختن رآکتورهای هسته‌ای را باطل اعلام کرد.

    * ۱۹۷۹

شرکت فرام‌آتوم فرانسه که از ماه اکتبر ۱۹۷۸ بدون دریافت مبلغی کار می‌کرد کار خود در ایران را تعطیل کرد. شرکت کرافت‌ورک اونیون نیز تمام کارکنان ایرانی خود را اخراج کرد.

    * ۱۹۷۹

ایران کار ساختن دو نیروگاه فرانسوی را متوقف کرد. دو نیروگاهی که آلمان در ایران می‌سازد در مرحله پیشرفته‌تری نسبت به نیروگاه‌های فرانسوی قرار دارند و انتظار می‌رود که به موقع حاضر شوند.

    * ۱۹۷۹

فریدون سحابی معاون وزارت نیرو و سرپرست سازمان انرژی اتمی ایران اعلام کرده که این سازمان بخش مهمی از فعالیت‌های خود را کاهش خواهد داد. او گفت که کار ساخت دو نیروگاه که آلمان غربی در بوشهر می‌سازد به نیمه رسیده و ادامه خواهد یافت اگرچه همه پروژه‌های نیروگاهی دیگر متوقف خواهد شد. او گفت که هیچ خارجی در فعالیت‌های سازمان انرژی اتمی بکار گرفته نخواهد شد و کار اکتشاف و استخراج اورانیوم ادامه خواهد یافت.

  • وب‌گاه ان‌تی‌آی

http://fa.wikipedia.org/wiki/

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سازمان انرژی اتمی ایران

http://www.aeoi.org.ir/Portal/Home/

 

نظرات ()



چرا آمریکا به لیبی حمله کرد؟
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸

 

 
 
آغاز حمله نظامی به لیبی نشان دهنده این است که راهبرد منطقه ای آمریکا وارد فازهای جدیدی شده است.
 
 
پس از آغاز نهضت های ضد دیکتاتوری و ضد استکباری در منطقه، امریکایی ها تلاش کردند راهبرد منطقه ای خود را بازنگری کنند. نتیجه این بازنگری که در برخی منابع غربی درز کرد این بود که امریکایی ها به دیکتاتورهای منطقه قول دادند تجربه مبارک –که دیکتاتورهای عربی عقیده دارند امریکا زیر پای او را خالی کرد- دیگر تکرار نخواهد شد و اگر این دیکتاتورها این موضع را که اصلاحاتی را آغاز خواهند کرد به طور رسمی اعلام کنند آن وقت امریکا هم متعهد می شود از حرکت های خیابانی حمایت نکند. در این راهبرد که اکنون تقریبا مو به مو در حال اجرا شدن است، مفهومی به نام حمله نظامی وجود نداشت. سوال این است که حمله نظامی به لیبی به یکباره از دل کدام طرح ریزی استراتژیک بیرون آمد؟
آنچه امریکایی ها خود گفته اند این است که دیگر تحمل دیدن جنایت سرهنگ قذافی علیه مردم بی دفاع لیبی را نداشته اند. هیلاری کلینتون در حاشیه اجلاس پاریس که تصمیم حمله به لیبی در آن گرفته شد گفت امریکا به این نتیجه رسیده که اگر قذافی به حال خود رها شود جنایت های زیادی انجام خواهد داد. روشن است که این موضع چیزی بیش از یک شوخی بی مزه نیست. امریکایی ها اگر به راستی نگران جنایات قذافی علیه مردمش بودند یک ماه تمام نمی ایستادند و بمباران شدن مردم عادی توسط هواپیما و شلیک مستقیم تانک و آر پی جی به آنها را تماشا نمی کردند. گذشته از این، ایالات متحده در برخی حوزه های راهبردی دارای روابطی کلیدی و بسیار عمیق با رژیم قذافی بوده و در تمام حدود 10 سال گذشته تنها چیزی که برای امریکایی ها اهمیت نداشته این بوده که قذافی با مردمش چگونه رفتار می کند و مثلا به اصول دموکراسی و حقوق بشر پای بند هست یا نه. این حوزه ها را به اجمال چنین می توان فهرست کرد:
1- نفت. لیبی روزانه یک میلیون و 800 هزار بشکه نفت صادر می کند. نفت لیبی که نفتی بسیار سبک و مرغوب است نقشی مهم در حفظ توازن بازار به نفع غرب داشته است.
2- عدم اشاعه. این نوشته جای بحث تفصیلی در این باره را ندارد اما بسیار مهم است توجه کنیم لیبی و شخص قذافی از سال 2003 به این سو، شرکای راهبردی امریکا در مبارزه با شبکه ای بوده اند که بی توجه به ملاحظات امریکا به تامین مواد، قطعات، تجهیزات و دانش هسته ای برای مشتریانی خاص می پرداخت. لیبی که خود زمانی یکی از این مشتریان این شبکه بود در سال 2003 و پس از دریافت این وعده از جانب امریکایی ها که از فهرست کشورهای حامی تروریسم وزارت خارجه این کشور خارج و تحریم ها علیه آن لغو خواهد شد، نه فقط تمامی تجهیزاتی را که از طریق این شبکه دریافت کرده بود بار کشتی کرد و به امریکا فرستاد بلکه کل اطلاعات مربوط به شبکه تامین تجهیزات را هم لو داد. امریکایی ها توانستند با تکیه بر اطلاعاتی که از لیبی دریافت کرده بودند این شبکه را تقریبا به طور کامل منهدم کنند و تامین تجهیزات هسسته ای برای کشورهای جهان را هر چه بیشتر در انحصار خود و یکی دو گروه خاص مانند «گروه تامین کنندگان تجهیزات هسته ای» (NSG) در بیاورند. جالب است که مزد لیبی در ازای این خوش خدمتی بزرگ هرگز پرداخت نشد. امریکایی ها نه نام لیبی را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج کردند و نه علاقه ای به لغو تحریم ها علیه این کشور از خود نشان دادند. با این حال، در اثر رفتار تقریبا دیوانه وار قذافی در تاریخ پرونده های عدم اشاعه، الگویی به وجود آمده که به آن «مدل لیبی» گفته می شود و معنای آن این است که یک کشور در ازای «هیچ» کل توانمندی هسته ای خود را یک شبه تحویل امریکا بدهد!
3- مبارزه با القاعده. قذافی در حدود 5 سال گذشته کمک هایی پنهان اما مهم در مبارزه با القاعده یا هر گروه مبارز دیگری که قصد تهدید امنیت امریکا را داشته، به این کشور ارائه کرده است. درباره جزئیات این همکاری ها اطلاعات زیادی افشا نشده اما وقتی قذافی امریکا را تهدید می کند اگر به این کشور حمله کند آن وقت همکاری با القاعده را از سر خواهد گرفت می توان فهمید که ابعاد این همکاری ها تا چه حد عمیق بوده است.
4- رابطه با اسراییل. اگرچه قذافی در ظاهر روابط گرمی با تل آویو نداشت اما منابع غربی در همین هفته های گذشته اطلاعاتی منتشر کرده اند که نشان می دهد او پس پرده پیوستگی های وسیعی با اسراییل داشته است. در شرایطی که رابطه عادی با اسراییل همچنان در دنیای عرب یک تابوست، قذافی سفارتخانه رسمی در تل آویو داشت و هرگز به جنایت های اسراییل علیه فلسطینی ها اعتراض نکرد. افکار عمومی جهانی البته از این روابط اطلاع چندانی نداشت تا اینکه در اواسط ماه گذشته منابع اسراییلی فاش کردند سیف الاسلام فرزند ارشد قذافی برای آموختن شیوه های مهار اعتراض های مردمی به تل آویو سفر کرده و از صهیونیست ها مشورت گرفته است (جروزالم پست، 15 اسفند 1389).
مجموعه این موارد نشان می دهد اولا امریکایی ها دارای روابطی حسنه با رژیم قذافی بوده اند و در نتیجه براندازی این رژیم هرگز در دستور کار آنها قرار نداشته است. ثانیا در تمام مدت حدود یک ماه گذشته که قذافی به کشتار مردم خود مشغول بود موضع رسمی امریکا چیزی غیر از این نبوده است که «اعمال خشونت» علیه مردم را محکوم کند و از قذافی بخواهد که در مقابل مردم «خویشتن داری» به خرج بدهد.
سوال این است: به این ترتیب چرا حمله نظامی به لیبی به یکباره در دستور کار امریکا قرار گرفت؟
اجازه بدهید قبل از رسیدن به پاسخ این سوال، ابتدا چند حقیقت ساده را مرور کنیم.
حقیقت اول این است که می دانیم طراح قطعنامه 1937 دیپلمات های امریکایی بوده اند. این قطعنامه دو رکن اساسی دارد. اول اینکه از نیروهای بین المللی می خواهد یک منطقه پرواز ممنوع بر فرار آسمان لیبی ایجاد کنند و به هواپیماهای لیبیایی که یک ماه است آزادانه مردم بی دفاع را بمباران می کنند، اجازه پرواز ندهند. و دوم، 1937 از نیروهای بین المللی می خواهد از پیش روی مزدوران قذافی به سمت شهرهایی که در کنترل معترضان است جلوگیری کنند. منابع غربی ظرف یک هفته گذشته از قول دیپلمات ها در نیویورک گفته اند که دیپلمات های امریکایی در مقر سازمان ملل پس پرده تلاش های فراوانی برای تصویب این قطعنامه به عمل آوردند.
حقیقت دوم –که کاملا در تناقض با مورد اول است- این است که تا همین 3 هفته پیش مقام های بلند پایه دولت امریکا رسما و صریحا احتمال هرگونه دخالت نظامی در لیبی را رد می کردند. حداقل سه مقام کلیدی در دولت اوباما از حدود 15 روز قبل سعی کرده اند توضیح بدهند که ورود به یک درگیری نظامی با لیبی چه مشکلاتی می تواند داشته باشد. رابرت گیتس –که به زودی پنتاگون را ترک خواهد کرد و اکنون دیگر به یکی از مخالفان شناخته شده درگیری های نظامی خارج از مرزهای امریکا تبدیل شده- روز چهارشنبه 11 اسفند در سنا بدون هیچ پرده پوشی اعلام کرد کسانی که از لزوم حمله به لیبی حرف می زنند «ظاهرا متوجه نیستند چه می گویند»! دلایل گیتس در مخالفت با حمله به لیبی را چنین می توان خلاصه کرد:
1- ارتش امریکا به طور خصوصی درباره به خطر انداختن جان نیروهای خود برای ‏مسئله ای که نفع ملی چندانی به همراه ندارد ابراز نگرانی می کنند. ‏2- پیامدهای ‏سیاسی حمله امریکا به یک کشور اسلامی دیگر ‏نگران کننده است. 3- به محض آنکه ‏امریکا نقش اصلی در برکناری یکی از رهبران خاورمیانه ایفا کند ‏مسئولیت هر دولتی را که به جای ان تشکیل شود بر دوش خواهد داشت. 4- امریکا توانایی وارد شدن به ‏جنگ زمینی دشوار دیگری را در خاورمیانه ندارد. ‏5- برقراری منطقه پرواز ممنوع پیچیده و خطرناک خواهد بود زیرا جنگنده های امریکایی نخست باید سامانه های دفاع هوایی لیبی را از بین ببرند. گیتس در این باره می گوید: «اجازه دهید صریح صحبت کنم. ایجاد یک منطقه ‏پرواز ممنوع با حمله ای برای نابود کردن دفاع هوایی لیبی اغاز می شود. ‏اگر رئیس جمهور دستور دهد پنتاگون می تواند این کار را انجام ‏دهد اما انجام چنین حمله ای به قدرت هوایی بیش از انچه ‏یک ناو هواپیمابر امریکا می تواند تامین کند نیاز دارد. این ناوها ‏معمولا حدود 75 هواپیما با خود حمل می کنند. این حمله ‏عملیاتی بزرگ علیه کشوری وسیع خواهد بود. این گزینه چندان منطقی نیست». ‏
فرد دوم که در دولت اوباما گزینه نظامی را رد کرد جیمز کلاپر مدیر اطلاعات ملی این کشور بود. کلاپر که روز 19 اسفند 1389 کمیته نیروهای مسلح سنا صحبت می کرد مخالفت خود با حمله به لیبی را به روشی متفاوت ابراز کرد. او به جای اینکه مانند گیتس از مشکلات این حمله صحبت کند، سعی کرد پیروزی قذافی بر مخالفانش را حتمی جلوه بدهد. کلاپر می گوید: ‏«قذافی هنوز تعداد بسیاری هواپیما در اختیار دارد و از بهترین سامانه ‏دفاع هوایی در منطقه خاورمیانه پس ازمصر بهره مند است. بنابراین انتظار می ‏رود که نظام قذافی دربلند مدت بر مخالفانش پیروز شود. انقلابیون ‏لیبی با وضعیت دشواری روبرو هستند و نیروهای قذافی حرکت برای باز پس گیری ‏مناطقی که براثر قیام از دست داده اند را اغاز کرده اند».‏
و سومین نفر هیلاری کلینتون بود. او هم که همان ایام در کنگره حضور یافته بود گفت که دولت اوباما با آغاز یک درگیری نظامی علیه قذافی «فاصله ای دراز» دارد. اما همه این مواضع ظرف کمتر از 15 روز تغییر کرد. چرا؟
حقیقت سوم این است که مجموعه اطلاعات منتشر شده نشان می دهد باراک اوباما هم تردیدهای جدی درباره حمله لیبی داشته است. اوباما از دو سال پیش تلاش کرد روابط دولت امریکا با جهان اسلام را که در دوران بوش به شدت آسیب دیده بود بازسازی کند. حمله به یک کشور مسلمان دیگر در حالی که نیروهای امریکایی هنوز پرونده عراق خلاص نشده اند و در افغانستان هم غرق در یک بحران جدی و تقریبا غیر قابل حل هستند، برای اوباما بسیار ناخوشایند بود. آخرین چیزی که دولت اوباما در شرایط فعلی به آن نیاز دارد این است که درگیر یک بحران دیگر در قلب جهان اسلام شود. این بحران به هر سرنوشتی که ختم شود کاملا محتمل است موج جدیدی از عملیات انتقام جویانه داخل خاک امریکا را از جانب مبارزان مسلمان در پی داشته باشد. برای مبارزان مسلمان فرقی نمی کند که امریکا به لیبی حمله کند یا عراق و افغانستان، بلکه مهم این است که اوباما هم فرق چندانی با بوش ندارد و به آسانی هر وقت منافعش اقتضا کند روی سر مسلمانان بمب می ریزد. حداقل نتیجه ای که این حمله خواهد داشت این است که تهدیدهای نامتقارن را همچنان در صدر فهرست عوامل تهدیدکننده امنیت ملی امریکا –چنان که جامعه اطلاعاتی این کشور چند سال است برآورد می کند- حفظ خواهد کرد.
مهم تر از اینها اما این است که اوباما درگیر یک سلسله مشکلات بسیار حاد داخلی در امریکاست که موقعیت آن در مبارزات انتخاباتی سال 2012 را متزلزل کرده است. مردم امریکا اکنون از دشواری های اقتصادی دردآوری رنج می برند. در حالی که کسری بودجه داخلی امریکا بسیار زیاد شده، مردم امریکا حاضر نیستند هزینه حمله به یک کشور دیگر را بدهند. همچنان که کمی بعدتر خواهیم گفت مقام های دولت امریکا نمی توانند درباره اهداف واقعی حمله به لیبی با مردم خود روراست باشند و وقتی آنها نمی توانند درباره اهداف واقعی حرف بزنند حرف زدن از کلیشه هایی مانند دفاع از مردم هم چیزی نیست که مردم امریکا حاضر نیستند بالای پول یا تلفات بدهند. کاملا محتمل است که حمله به لیبی به تدریج و صرف نظر از نتیجه آن تبدیل به یک بحران سیاست داخلی برای اوباما بشود. علائم این بحران از هم اکنون آشکار شده است. در حالی که اوباما عقیده دارد صدور دستور حمله نظامی به یک کشور جزو اختیارات او طبق قانون اساسی است برخی اعضای کنگره می گویند که دولت مطابق عادت دیرینه خود یک بار دیگر قانونگذاران را دور زده است. دنیس کاسینیچ عضو دموکرات مجلس نمایندگان ‎ ‎اعلام کرده قصد دارد اصلاحیه ای به بودجه سال اتی امریکا پیشنهاد کند‎ ‎که براساس آن خرج کردن پول مالیات دهندگان امریکایی توسط ارتش امریکا برای‎ ‎عملیات نظامی در لیبی ممنوع باشد. کاسینیچ گفته است: «ما هزاران میلیارد دلار برای جنگ در افغانستان و عراق هزینه‎ ‎کرده ایم که هر دو آنها نیز به باتلاقی غیر قابل پیروزی تبدیل شد. اکنون رییس جمهور امریکا در حال هل دادن امریکا به یک جنگی دیگر است که امریکا‎ ‎توان پرداخت هزینه آن را ندارد».‏‎ ‎ روسکو باتلت، عضو جمهوری خواه مجلس نمایندگان تعبیر گویاتری به کار برده است. وی می گوید اوباما طوری رفتار می کند که گویی ارتش امریکا یک «ارتش پادشاه» است که رییس جمهور هر وقت بخواهد می تواند آن را به هر جایی بفرستد. این انتقادها از اوباما در محیط سیاست داخلی امریکا هنوز فراگیر نشده اما می توان حدس زد در آستانه انتخابات 2012 از همین موضوع چماقی سخت و سنگین علیه اوباما ساخته شود. با این حال، رییس جمهور محتاط امریکا هم در حالی که بی شک به همه این دشواری ها واقف بوده با حمله به لیبی موافقت کرده است. باز هم سوال این است که چرا؟
حقیقت سوم این است که همانطور که گفتیم قطعنامه 1937 صرفا به دنبال ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی است اما اکنون همه ناظران در این باره اتفاق نظر دارند که گستره و اهداف عملیات نظامی امریکا و متحدانش در این کشور از این حد بسیار فراتر رفته است. اوباما پیش از حمله به لیبی اعلام کرده بود که هدف از این حمله صرفا محافظت از معترضان در مقابل حملات وحشیانه سرهنگ است و براندازی قذافی جزو اهداف این عملیات نیست اما حمله های موشکی پی در پی به طرابلس ثابت کرد که آنچه امریکایی ها در پس آن هستند بسیار فراتر از آن چیزی است که در 1937 نوشته شده است.
اکنون و پس از مرور این حقایق، تا حدودی –نه کاملا- در موقعیتی قرار داریم که می توان به جست وجو درباره علل واقعی لشگر کشی امریکا به لیبی پرداخت. آنچه در موقعیت فعلی و بر مبنای اطلاعات محدود موجود می توان در این باره گفت، در زیر دسته بندی شده است.
1- نخستین دلیل حمله امریکا به لیبی و تلاش برای جایگزین کردن معارضان به جای قذافی بدون تردید نقشه ای است که امریکایی ها برای نفت این کشور کشیده اند. لیبی روزانه چیزی حدود یک میلیون و 800 هزار بشکه نفت بسیار مرغوب و سبک (فاقد گوگرد) تولید می کند. برای امریکا که از یک سو بزرگترین مصرف کننده نفت جهان است و از سوی دیگر می بیند که بی ثباتی های اخیر در جهان عرب آینده عرضه با ثبات نفت از منطقه را در هاله ای ابهام فرو برده، یکی از فوری ترین پروژه ها این است که تا می تواند منابعی مطمئن برای تامین نفت خود دست و پا کند. لیبی مسلما می تواند یکی از این منابع باشد.
2- دومین علت همان است که رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی در سخنان نوروزی خود با هوشمندی تمییز دادند و بیان کردند. لیبی از دو سو با دو کشور عربی یعنی تونس و مصر که سرچشمه بحران های اخیر منطقه بوده اند همسایه است. انقلابیون در این دو کشور از مرحله تغییر دولت عبور کرده اند اما هنوز وارد فاز تغییر رژیم نشده اند و برای امریکایی ها بسیار مهم است که اجازه ندهند چنین اتفاقی هرگز بیفتد. تسلط بر لیبی به عنوان کشوری که با هر دو کشور مرز مشترک دارد می تواند نوعی اشراف استراتژیک از جانب امریکا بر سرزمین های این دوکشور فراهم کند.
3- علت سوم بسیار کلیدی است. پس از شروع انقلاب های منطقه امریکایی ها مکررا ادعا کرده بودند در کنار ملت های منطقه ایستاده اند. طبیعی بود که ملت های این منطقه باتوجه به سابقه دیرینه امریکا در حمایت از دیکتاتورهای ظالم و خونریز این ادعا را باور نکنند. امریکا باید راهی می یافت تا این ادعا را لااقل در یک مورد ثابت کند تا مردم منطقه ببینند که واشینگتن در آنچه ادعا می کند صادق است. وضعیت خاص لیبی فرصتی برای امریکا فراهم آورد تا این هدف را محقق کند. اولا لیبی کشوری نیست که تغییرات سیاسی در آن اثرات راهبردی در منطقه یا روی منافع حیاتی امریکا داشته باشد. اگر بخواهیم از یک ادبیات راهبردی استفاده کنیم اینطور می توان گفت که لیبی –بر خلاف مصر یا عربستان- کشوری است که نتایج و گستره تغییرات آن به داخل مرزهایش محدود می ماند و از آن فراتر نمی رود. ثانیا امریکایی ها بعد از یک ماه ایستادن و تماشاکردن آدم کشی سرهنگ بالاخره به این نتیجه رسیدند که او رفتنی است. علت هم این نبود که کمکی به انقلابیون کرده و مطمئن شده بودند که آنها توان غلبه بر قذافی را دارند بلکه علت این بود که تجربه تاریخی نشان می دهد حاکمی که در کشور خود دست به این حجم از جنایت بزند دیگر قادر به زندگی در آن کشور هم نخواهد بود حکمرانی و پادشاهی که جای خود دارد. و ثالثا معارضان لیبی – یا اگربخواهیم دقیق باشیم یک جناح از آنها- به امریکا اطمینان دادند که اگر قذافی برود و آنها به جای او بنشینند متحدانی قابل اتکا برای امریکا و متعهد به حفظ منافع آن در منطقه خواهند بود. در اثر تحقق این 3 عامل امریکایی ها احساس کردند فرصتی دارند تا با یک تیر دو نشان بزنند. هم وارد درگیری با یک دیکتاتور دیوانه می شوند و به این ترتیب می توانند ژستی اخلاقی به خود بگیرند و به مردم منطقه بگویند که برای دفاع از آنها حاضر شده اند جان سربازان خود را به خطر انداخته و تسلیحات گران قیمتشان را مصرف کنند و از آن طرف، می توانستند با هزینه ای اندک یک متحد خل وضع را که دیگر داشت دردسر ساز می شد با چهره هایی جدید و دارای وجهه دموکراتیک جایگزین کنند. به این ترتیب امریکا قادر می شد لااقل در مورد خاص لیبی منافع خود را از طریق یک دمورکاسی وفادار نه یک دیکتاتوری خونریز تعقیب کند و این به دلایلی که اینجا جای بحث آن نیست یکی از راهبردهای اصلی امریکا در استراتژی جدید خاورمیانه ای است که به تازگی آن را تدوین کرده است.
برای اینکه این سناریو تکمیل باشد امریکایی ها تصمیم گرفته اند در مقطع فعلی نقش خود را چندان آشکار نکنند. در گام اول سراغ شورای امنیت رفتند و یک قطعنامه ذیل بند 7 منشور از آن گرفتند. در دست داشتن این قطعنامه مانع از آن می شد که کسی بتواند امریکا را به اقدام یک جانبه متهم کند. گام بعدی تشکیل یک ائتلاف جهانی بود. امریکایی ها بویژه شخص اوباما به دلایلی که در بالا گفتیم به هیچ وجه نمی خواستند اینطور به نظر برسد که حمله به لیبی تهاجم جدید امریکا به یک کشور مسلمان است. بنابراین تصمیم گرفتند تا می توانند طرف های بیشتری بویژه بخش هایی از جهان اسلام را در آن درگیر کنند. کشورهای اروپایی با این استدلال که در قیاس با امریکا، تحولات لیبی روی امنیت آنها تاثیر زودرس و مستقیم تری خواهد داشت، متقاعد شدند که در این حمله نقش اصلی بر عهده بگیرند. درست است که فرمانده عملیات حمله به لیبی ژنرال کارتر هام فرمانده نیروهای امریکایی در افریقاست اما به لحاظ عملیاتی فرانسه و انگلیس مسئولیت ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز این کشور را بر عهده گرفته اند. امریکا همچنین اتحادیه عرب و اتحادیه افریقا را هم وارد ماجرا کرد تا هیچ تردیدی در این باره باقی نماند که کشورهای اسلامی نه فقط با این تهاجم مخالف نیستند بلکه خود به بخشی از نیروی حمله کننده تبدیل شده اند. گام سوم این است که امریکایی ها ادعا کنند قصد تغییر رژیم در لیبی را ندارند. اما اکنون دیگر همه فهیمده اند که این حرف را نباید جدی گرفت. امریکا اگر بخواهد پرونده لیبی را ببندد چاره ای جز این ندارد که یا نیروی زمینی در این کشور پیاده کند یا از راه دور آنقدر طرابلس و نیروهای قذافی را بکوبد که معترضان برای پیش روی به سمت پایتخت با هیچ مانعی رویارو نباشند و این کاری است که هم اکنون انجام می شود. درباره گام های بعدی فقط زمانی می توان سخن گفت که اطلاعات جدید به اندازه کافی تحلیل شده باشند و این کاری است که همچنان ادامه دارد.
کیس لیبی نشان می دهد که امریکایی ها راهبرد خود در مورد تحولات خاورمیانه را تا فرصت طلبانه ترین حد ممکن منطعف کرده اند و این موضوعی است که به سادگی نباید از کنار آن گذشت. اگر بخواهیم خلاصه کنیم قضیه از این قرار است که امریکا می خواهد1- مشروعیت اخلاقی خود در منطقه را بازسازی کند. 2- هر کار می کند به دست دیگران و با شراکت آنها باشد نه یک جانبه و قلدرانه و 3- منافع حیاتی خود را به جای دیکتاتوری ها از طریق سیستم هایی اعمال کند که روکشی از دموکراسی دارند.
نظرات ()



دیدگاه کشورهای جهان سوم در روند خلع سلاح
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸

 رویکرد قدرتهای مسلط هسته ای بعد از جنگ سرد به امنیت بین المللی اینچنین بود که آنچه تهدید علیه امنیت بین الملل محسوب می گردید، وجود سلاحهای اتمی انباشته شده  در زرادخانه های پنج قدرت هسته ای نبود، بلکه اشاعه سلاحهای کشتار جمعی است که موجب دستیابی برخی کشورهای جهان سوم به سلاح هسته ای و درنهایت به هم خوردن نظم بین المللی است. این تحول در برداشت کشورهای هسته ای نسبت به مسایل خلع سلاح امروزه به گونه ای است که هرچه بیشتر موجب تحدید حاکمیتها گردیده  و محدودیتهای بیشتری برای کشورهای در حال توسعه جهان سوم ایجاد می نماید.

امروزه این روند به گونه ای است که در سیاست بین الملل با دو طیف از کشورها روبه رو هستیم، کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته بدیهی است که نوع استفاده از تسلیحات و کنترل آن در این کشورها متفاوت است. مثلاً در آمریکا روسای جمهور برای کسب آراء بیشتر در انتخابات از موضوع کنترل تسلیحات به خوبی بهره برداری می کنند. برعکس در کشورهای توسعه نیافته، مقامات حکومتی برای بقاء با پذیرش انواع معاهدات تحمیلی در صدد حفظ موقعیت خود هستند که مثال لیبی در این خصوص به خوبی قابل تأمل است.




تعریف خلع سلاح

اصطلاحات خلع سلاح و کنترل تسلیحات گاه بطور متناوب به یک معنی به کار گرفته می شود اما از نظر مفهومی بین این دو تفاوت وجود دارد . کنترل تسلیحات با خلع سلاح متفاوت است. خلع سلاح ممکن است متضمن نابودی کامل سلاحها از طریق دوجانبه و یا چندجانبه باشد اما کنترل تسلیحات چنین هدفی را دنبال نمی کند.معاهدات کنترل تسلیحات در پی آن هستند که یک سلسله روابط سیاسی – نظامی ، جهانی یا منطقه ای ، چندجانبه یا دوجانبه سلسله مراتبی را پایدار نگه دارند. تدابیر تحدید یا منع آزمایش ، تولید ، اکتساب یا کاربرد تسلیحات از جمله آنها هستند اما ضرورتا به تحدید سطح تسلیحات موجود بسنده نمی کنند. از طرف دیگر ، خلع سلاح حداقل از کاهش سطح تسلیحات و کاهش یک نوع و یا انواعی از سلاح ها تا حد صفر اطلاق می شود. کنوانسیون سلاحهای بیولوژیک 1972 و سلاحهای شیمیایی 1993 در پی جلوگیری از گسترش و تعمیم سلاحهای ممنوعه به اکتساب کنندگان جدید نیستند ، بلکه انهدام سلاحهای مذکور از سوی دولت هایی که پیش از این به این نوع سلاحها دست یافته اند، ضروری می دانند. در هر حال حذف و انهدام سلاح های موجود ، اساس خلع سلاح است.

خلع سلاح در معنای دقیق به فرایندی اطلاق می شود که در نهایت به امحای کامل تمام یا یک دسته خاص از تسلیحات می انجامد و کنترل تسلیحات در معنای مضیق و سنتی آن ناظر بر تحدید کمی یا کیفی برخی از انواع تسلیحات است.مشکل اینجاست که دولتها به ندرت تفکیک آکادمیک بین کنترل تسلیحات و خلع سلاح را مورد پذیرش قرار داده اند و تمایلی ندارند تا تفاوت منطقی آن دو را بپذیرند. لذا در روند مذاکرات این دو مفهوم را در قالب یک مفهوم بکار برده اند. در این کار تحقیقی سعی شده است این دو مفهوم را با توجه به رویه مشترک اکثریت دولتها در این زمینه به یک معنی درنظر گرفته شود. همچنین با توجه به اهمیت سلاحهای هسته ای سعی شده است بیشتر دیدگاههای کشورهای درحال توسعه به این حوزه پرداخته شود.





سازمان ملل و خلع سلاح

نخستین تلاش های سازمان ملل متحد در زمینه مقابله با خطر تسلیحات هسته ای با آغاز جنگ سرد و رقابت های سیاسی،ایدئولوژیکی و نظامی دو بلوک شرق و غرب راه به جایی نبرد و با شکست مواجه شد.

بدین ترتیب جای شگفتی نبود که آرمان ها، اصول و اهداف منعکس در صدها قطعنامه مصوب در اجلاس سالانه مجمع  عمومی دربارة خلع سلاح در بحبوحه رقابت های تسلیحاتی آمریکا و شوروی، مجالی برای تحقق پیدا نکرد و برخلاف موفقیت های سازمان ملل در زمینه هایی مانند استعمارزدایی، عملکرد این سازمان در عصر جنگ سرد و در ارتباط با کنترل تسلیحات هسته ای بسیار ناامیدکننده بود. بی مناسبت نبود که دبیرکل سازمان ملل متحد آقای پطروس غالی مسئله خلع سلاح در این برهه را با دستیابی به مدینه فاضله یکسان دانست

با خاتمه جنگ سرد و بروز تحولات ژرف در روابط آمریکا و شوروی، دوران خصومت، مقابله و بی اعتمادی جای خود را به برقراری روحیه همکاری داد و بدین سان راه برای انعقاد قراردادهای مهم کنترل تسلیحات مانند کنوانسیون سلاح های شیمیایی هموار شد و قدرت  های بزرگ هسته ای به ویژه آمریکا، انگلیس و فرانسه با هماهنگ کردن تصمیمات خود در قالب سازمان ملل و شورای امنیت اقدامات جدی را در این زمینه آغاز کرد.

در این راستا دیدگاه کشورهای جهان سوم همیشه بر این اعتقاد استوار است که نهادهایی که به موضوع خلع سلاح بپردازند که همه کشورها در آن نماینده دارند و می توانند از منافع اساسی خود دفاع کنند و نه اینکه حساسترین موضوعاتی که مستقیما با منافع عالی و مصالح امنیتی آنان سروکار دارد از طریق نهادهایی مورد بررسی قرار گیرد که تنها تعداد معدودی از کشورها در آن عضویت دارند. لذا اشاره به سند نهایی اولین اجلاس ویژه مجمع عمومی دارند که نقش محوری را در این زمینه به مجمع عمومی سپرده است . ومجمع عمومی را به عنوان مرکز قل فعالیتهای خلع سلاح معرفی کرده است. همچنین مطرح شدن فعالیتهای عراق برای دستیابی به سلاحهای هسته ای و برنامه های گسترده این کشور برای تولید سلاحهای شیمیایی و میکروبی و نیز مساله کره شمالی موجب گردید تا شورا هرچه بیشتر امکان دخالت در مسائل عدم اشاعه را بر عهده بگیرد . شورا این افزایش نقش خود را در پرتو مسئولیت اصلی خود مبنی بر حفظ صلح و امنیت بین المللی توجیه می کند. این افزایش نقش شورا در امر خلع سلاح به قیمت کاهش نقش مجمع عمومی بوده است. این امر در کل از دید کشورهای در حال توسعه روندی منفی تلقی می گردد و اعتقاد دارند که بدلیل ماهیت بشدت سیاسی مساله کنترل تسلیحات و عدم اشاعه ، افزایش نقش شورای امنیت موجب می گردد که کشورهای کمتری نیز در مسائل خلع سلاح نقش پیدا کنند











نگاهی بر تاریخچه روند معاهدات خلع سلاح

در اینجا قبل از ورود به مباحث اصلی بهتر است اشاره ای به مهمترین معاهدات چندجانبه در مورد خلع سلاح و کنترل تسلیحات داشته باشیم . این معاهدات بر حسب تاریخ تصویب عبارتند از

1.      معاهده جنوبگان  1959

2.      معاهده منع محدود آزمایشهای هسته ای  1963

3.      معاهده ماورای جو  1967

4.      معاهده منع استقرار سلاحهای هسته ای در آمریکای لاتین و کارائیب ( تلاتلولکو) 1967

5.      معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای  1968

6.       کنوانسیون  سلاحهای بیو لوژیک  1972

7.      معاهده منع آزمایشهای هسته ای آستانه  1974

8.      معاهده آزمایشهای هسته ای زیرزمینی صلح آمیز  1976

9.      کنوانسیون حفاظت فیزیکی از مواد هسته ای  1980

10.  معاهده منطقه عاری از سلاحهای هسته ای آسیا- اقیانوسیه  1985 (راروتونگا)

11.  موافقتنامه تخریب، عدم تولید سلاحهای شیمیایی و تسهیل انعقاد کنوانسیونی جهان شمول در مورد سلاحهای شیمیایی  1990

12.  کنوانسیون سلاحهای شیمیایی  1993

13.  معاهده عاری سازی آسیای جنوب شرقی از سلاحهای هسته ای 1995 ( بانکوک)

14.  معاهده منع جامع آزمایشهای هسته ای  1996

15.  معاهده مناطق عاری سازی آفریقا از سلاحهای هسته ای 1996 ( پلیندابا)











فصل اول : رهیافت کشورهای جهان سوم در مورد خلع سلاح



1-  خلع سلاح میکروبی و شیمیایی

بدنبال پایان مذاکرات و توافق بر روی معاهده عدم گسترش سلاحهای هسته ای NPT در سال 1968 ، تلاش برای ممنوعیت سلاحهای شیمیایی و میکروبی در دستور کار کمیته خلع سلاح ژنو قرار گرفت. اما این اجلاس بدلیل عدم توافق بر روی عناصر اساسی معاهده، به این توافق رسید که امکان ممنوعیت سلاحهای شیمیایی و میکروبی در یک معاهده وجود ندارد و لذا برای حل آسانتر موضوع ، ابتدا بهتر است به بحث ممنوعیت سلاحهای میکروبی پرداخته شود که بدین ترتیب اجلاس توانست معاهده ممنوعیت سلاحهای میکروبی را در سال 1972 منعقد نماید. بلافاصله بعد از این معاهده کمیته کنفرانس خلع سلاح ژنو مذاکرات خود را برای انعقاد کنوانسیون ممنوعیت سلاحهای شیمیایی آغاز نمود  اما این مذاکرات بدلیل اختلاف عمده اردوگاه غرب و شرق تا پایان جنگ سرد راه به جایی نبرد.

پس از ایجاد تحولات عمیق در محیط بین المللی بدنبال فروپاشی بلوک شرق و موافقت دولت روسیه بن بست مذاکرات شکسته شد و پس از انجام مذاکرات فشرده ای که صورت گرفت بطور اعجاب آوری روند مذاکرات در سال 1992 به پایان رسید و کنوانسیون ممنوعیت سلاحهای شیمیایی در همان سال به تصویب رسید . سرعت تدوین و تصویب مذاکرات حکایت از آن دارد که کلیه کشورهای جهان اعم از توسعه یافته و در حال توسعه در مورد ممنوعیت این نوع سلاحها اشتراک نظر خاصی دارند . چنانچه در اثنای جنگ ایران و عراق زمانی که عراق از سلاحهای شیمیایی بر علیه شهروندان ایرانی و عراقی از آنها استفاده نمود ، تقریباً کلیه کشورها این اقدام عراق را محکوم و خواستار جلوگیری از تکرار این نوع اقدامات شدند. بر خلاف روند خلع سلاح هسته ای که اختلاف نظرهای شدیدی را بین کشورهای دارا و ندار این نوع سلاحها ایجاد کرده است، در مورد سلاحهای شیمیایی و میکروبی اتفاق نظر کامل بین همه کشورهای جهان وجود دارد. تقریباً همه اعضای کنوانسیونهای ممنوعیت سلاحهای شیمیایی و میکروبی به جز در یک مورد ( مورد عراق) مفاد آن را اجرا کرده و اختلاف نظر شدیدی در رابطه با آن ندارند.

کشورهای جهان سوم ، جنگ افزارهای شیمیایی را به عنوان یک جنگ افزار انهدام جمعی و به تعبیری ، همتای جنگ افزار هسته ای تلقی می کنند. در زمینه خلع سلاح شیمیایی، به خوبی می توان نارضایتی شدیدی را در قالب رد کامل سیاست عدم اشاعه از سوی کشورهای در حال توسعه احساس کرد. کشورهای جهان سوم خواهان ادامه مراحل خلع سلاح کامل در تمام زمینه ها از جمله کشورهای خاورمیانه هستند.







2-  معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای (NPT)

در دهه 1960  همزمان با تلاش دو ابرقدرت بر انعقاد معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای (NPT)، کشورهای در حال توسعه سعی کردند معاهده را بعنوان وسیله ای در جهت پایان دادن به مسابقه تسلیحاتی و سرانجام از بین بردن سلاحهای هسته ای و ذخایر موجود هسته ای قرار دهند. به عبارت دیگر در مقابل تاکید کشورهای قدرتمند بر عدم اشاعه، کشورهای در حال توسعه خواهان خلع سلاح هسته ای هستند و تنها را رهایی بشریت از سلاح هسته ای را محو کامل این سلاح می دانند.

در اوج مباحث در سال 1966 هشت کشور عدم تعهد عضو کنفرانس ژنو یادداشتی را منتشر نمودند که در آن پیشنهاداتی برای پیشرفت ملموس در زمینه توقف مسابقه تسلیحاتی ، کاهش و محو ذخایر سلاح هسته ای و وسایل پرتاب آن ارائه شده بود. در این سند منع جامع آزمایشات هسته ای ، توقف کامل تولید مواد شکافت پذیر که در ساخت سلاحهای هسته ای به کار می روند، کاهش تدریجی ذخایر سلاحهای هسته ای و اعطای تضمینی امنیتی به کشورهای فاقد سلاح هسته ای تعیین شده بود.

کشورهای عدم تعهد در پی آن بودند که معاهده ای که منعقد خواهد شد دربرگیرنده چنین مولفه هایی باشد. اما قدرتهای هسته ای توجهی به این خواسته نکردند؛ یا بطور واضح تر تمایلی به دادن تعهد مشخص در این زمینه نداشتند. در نهایت معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای در سال 1968 به تصویب رسید. این معاهده ضمن به رسمیت شناختن کشورهای دارنده سلاحهای هسته ای ، آنان را متعهد می سازد که تکنولوژی مواد و تجهیزات سلاحهای هسته ای را در اختیار دیگر کشورها قرار ندهند. این معاهده کشورهای غیرهسته ای را نیز متعهد می سازد که به تولید و اکتساب سلاحهای هسته ای مبادرت ننمایند.  

این معاهده در طول 25 سال حیات خود توانست موفقیت هایی در جلوگیری گسترش افقی سلاح های هسته ای به دست آورد و در نتیجه مانع بروز رقابت تسلیحات هسته ای میان دولت های فاقد سلاح هسته ای شود. واقعیات سیاسی و شرایط خاص جنگ سرد ایجاب      می کرد دارندگان سلاح های هسته ای در حد پنج کشور محدود بمانند. همین واقعیات و شرایط جنگ سرد بود که، علی رغم کاستی ها و نقایص معاهده، موجب الحاق بسیاری از کشورها به آن شد. به طور کلی ایرادات و ضعف هایی را که کشورهای در حال توسعه به این معاهده را وارد می کنند را می توان بیشتر ناشی از پایبند نبودن تعهداتی دانست که دول دارنده سلاح های هسته ای طبق مواد یک، چهار و شش معاهده و در چهارچوب سه مقوله کلی «اجتناب از ارائه دانش فنی و تجیزات هسته ای به دول فاقد سلاح هسته ای جهت کسب توانمندی ساخت سلاح هسته ای، تلاش در جهت خلع سلاح هسته ای و تسهیل استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی»، بر عهده گرفته اند.

نکته دیگری که همیشه کشورهای در حال توسعه به آن معترض بودند این بود که  معاهده تعریفی در مورد سلاح های هسته ای ارائه نداده است. همین امر موجب می شود کشورهایی که تمامی اجزای سلاح هسته ای را تولید می کنند، مادامی که آنها را ترکیب نکرده اند، دارنده سلاح هسته ای و ناقض معاهده تلقی نشوند[1].







3- اجلاسهای بازنگری در معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای ( NPT )

بند 3 ماده 8 پیمان NPT مقرر کرده است که هر 5 سال یکبار اعضا دور هم جمع شوند تا زمان تجدیدنظر و بازنگری در مفاد این پیمان را فراهم کنند.  لذا با توجه به این امر، در طول 35 سال گذشته 7 کنفرانس بازنگری برگزار شده است که در آنها اعضا تلاش کردند راههای نقض آن را مسدود کرده و طرفین را به رعایت  تعهداتشان ملزم نمایند .

- نخستین کنفرانس بازنگری در سال 1975 و با حضور 91 عضو NPT  برگزار شد. قدرتهای اصلی و متحدانش خواستار تقویت مکانیسم نظارتی شدند، درحالی که کشورهای عدم تعهد بر اجرای کلیه مفاد NPT  از جمله خلع سلاح هسته ای تاکید کردند.



- در سال 1980 دومین کنفرانس بازنگری با شرکت 112 کشور عضو تشکیل شد. در این کنفرانس اختلاف نظرها میان قدرتهای هسته ای  و کشورهای عدم تعهد عمیق تر شد به گونه ای که کنفرانس از صدور بیانیه پایانی بازماند.



- در سومین کنفرانس بازنگری که در سال 1985 و با حضور 131 کشور عضو برگزار شد، انتقادات کشورهای در حال توسعه از توسعه برنامه های ساخت جنگ افزارهای هسته ای در اسرائیل و آفریقای جنوبی قویا ابراز نگرانی کردند . آنان همچنین خواستار تضمین امنیتی بی قیدوشرط از سوی قدرتهای هسته ای شدند . اما از آنجایی که قدرتهای هسته ای – ایالات متحده و شوروی – همچنان از موضوع خلع سلاح هسته ای سر باز می زدند، کنفرانس نتوانست ماده6 پیمان NPT  را به طور جامع مورد بررسی قرار دهد .



- چهارمین کنفارنس بازنگری پیمان NPT در فضایی از تنش زدایی آمریکا و شوروی در سال 1990 برگزار شد. در عین حال گسترش اعضای پیمان NPT به 140 عضو ضرورت بازبینی در آن را دوچندان کرده بود.  اما ا ز آنجایی که شکافهای موجود از زمان تدوین پیمان NPT از جمله مقاومت قدرتهای هسته ای بر سر خلع سلاح همچنان ادامه یافت ، اجلاس سران 1990 نیز نتوانست گشایش چندانی در این زمینه ایجاد نماید.



- حمله عراق به کویت در سال 1990 و افشای برنامه های پنهانی صدام برای دستیابی به تسلیحات هسته ای ، تاثیر مستقیمی بر پنجمین کنفرانس بازنگری NPT در سال 1995 برجای گذاشت. و این نشان از عدم توانایی پیمان NPT در جلوگیری از اشاعه جنگ افزارهای هسته ای بود ؛ از اینرو ایالات متحده با کمک متحدان اروپایی خود از مدت ها قبل از تشکیل جلسه کنفرانس بازنگری ، سندی را تهیه کردند که بعدها به پروتکل الحاقی معروف شد.

این کنفرانس از چند جهت متمایز از سایر کنفرانسهای بازبینی بود . یکی از این جهات تبدیل رقابت شرق و غرب به رقابت میان کشورهای  شمال و کشورهای جنوب( کشورهای عدم تعهد) بود که بعد از پایان جنگ سرد بوجود آمده بود . در این کنفرانس در تمامی موارد اساسی و مهم مربوط به معاهده اختلاف نظر شدید وجود داشت. به گونه ای که کنفرانس نتوانست در هیچ زمینه ای به اجماع دست یابد . حتی در مورد تمدید که توافق در کنفرانس صورت گرفت، علیرغم فشارها و تلاشهای پشت پرده کنفرانس با اجماع تصمیم نگرفت بلکه با عدم توسل به رای چنین تصمیمی را اتخاذ کرد . اختلاف نظرهای عمده این کنفرانس عبارت بودند از :

اجرای مواد 2و1 معاهده NPT

این برداشت در کنفرانس وجو داشت که غیر از موارد عراق و کره شمالی کشورهای  غیرهسته ای به تعهدات خود بر اساس ماده 2 عمل کرده اند. در حالی که کشورهای عدم تعهد معتقد بودند که قدرتهای هسته ای به تعهدات خود بر اساس ماده 1 عمل نکرده اند . استدلال کشورهای عدم تعهد این بود که هسته ای شدن برخی کشورهای غیرعضو مثل اسرائیل و آفریقای جنوبی جز با کمک قدرتهای هسته ای معینی امکان پذیر نبوده است .

اجرای مواد 4و 3 معاهده NPT

کشورهای عدم تعهد از اجرای تبعیض آمیز این دو ماده کاملا ناراضی بودند. از نظر این گروه در حالی که برخی کشورها ی غیرعضو معاهده در اجرای برنامه های غیر صلح آمیز خود از کمک و حمایت  کشورهای هسته ای برخوردار بوده اند، کشورهای غیر هسته ای عضو و پایبند به معاهده در اجرای برنامه های صلح آمیز خود از سوی دول هسته ای با مشکل روبرو بوده اند و این به معنی نادیده گرفتن حق مشروع و غیرقابل تفکیک این کشورهاست که از سوی دول هسته ای نقض شده است . بعبارت دیگر کشورهای هسته ای به این وسیله حقوق این کشورها را نابود کرده و موجب نقض معاهده گردیده اند و باعث آسیب اقتصادی و اجتماعی این کشورها  گشته اند.

اجرای ماده 6 معاهده NPT

گروه عدم تعهد معتقد بود که مسابقه تسلیحاتی خاتمه نیافته است و کشورهای هسته ای نیز اقدام مهمی در جهت نیل به خلع سلاح نهایی و کامل انجام نداده اند . کشورهای هسته ای با ناقص خواندن معاهدات سالت و استارت خواستار انجام اقدامات اساسی در زمینه پایان دادن به مسابقه تسلیحاتی و انجام خلع سلاح هسته ای بوده اند.

در مورد اعطای تضمینهای امنیتی نیز در این کنفرانس کشورهای عدم تعهد در پی آن بودند که این تضمینها بایستی در قالب معاهده ای بین المللی و لازم الاجرا به کشورهای فاقد سلاح هسته ای اعطا شود در حالی که کشورهای هسته ای با رهیافت جدید کاملا مخالف بودند و حاضر نشدند فراتر از بیانیه های یکجانبه خود و دو قطعنامه شورای امنیت ( قطعنامه های 225 و 984 ) در این رابطه تعهدی قبول کنند.

در مقابل دول هسته ای غرب استراتژی خود را بر پایه دائمی بودن سلاح امی استوار می نمودند. نیکسون در این رابطه می گوید: « بدیهی است برای پیشگیری  از فاجعه و قربانی حاصل از نیروی هسته ای بایستی کلیه سلاحهای هسته ای را نابود کرد اما خلع سلاح هسته ای و نابود کردن نیروهای مربوط به سلاح اتمی خیال و تصوری باطل و غیر ممکن است[2] »



- سرانجام ششمین اجلاس بازنگری در سال 2000 که اعضای آن به 187 کشور بالغ شده بود، تشکیل شد.در این اجلاس علاوه بر انتقاد دائمی از کارشکنی قدرتهای هسته ای بر سر خلع سلاح ، طرح سپر دفاع موشکی ایالات متحده نیز مورد اعتراض شدید کشورهای در حال توسعه قرار گرفت. آنان همچنین از اینکه سنای آمریکا پیمان منع جامع آزمایشهای هسته ای(CTBT) را  به تصویب نرسانده بود، به شدت انتقاد کردند. البته نکته قابل توجه در اجلاس ششم این بود که برای نخستین بار دولت آمریکا پذیرفت نام اسرائیل به عنوان دارنده تسلیحات هسته ای در سند پایانی قید شود. کشورهای عربی – اسلامی آمریکا را وادار کردند بپذیرد که اسرائیل تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی(IAEA ) درآید، هرچند که در عمل هرگز این خواسته تحقق پیدا نکرد.

- هفتمین کنفرانس(2005) در شرایطی آغاز شد که حوادث 11 سپتامبر جهان را وارد دور جدیدی از تحولات چشمگیری نمود . متعاقب آن مبارزه با تروریسم شبکه ای موجب واژگونی رژیم طالبان در افغانستان و سرنگونی صدام در عراق گردید و خطر گسترش جنگ افزارهای کشتارجمعی به شاه بیت سخنرانی های مقامات آمریکایی تبدیل شد.

به هر حال در چنین شرایطی ، نمایندگان 187 کشور عضو پیمان منع اشاعه سلاحهای هسته ای راهی نیویورک شدند تا هفتمین اجلاس بازنگری پیمانNPT را به مدت 25 روز آغاز کنند. اصلی ترین محور مذاکرات نیویورک ، بحث بر سر غنی سازی اورانیوم و دستیابی کشورها به این فناوری است. کشورهای صنعتی با هدایت ایالات متحده در تلاش بودند که قدرت هسته ای را مترادف تولید سوخت هسته ای تعریف نمایند. به اعتقاد این دسته از کشورها ، هرگاه کشوری بتواند سوخت هسته ای تولید نماید، قادر خواهد بود در مدت زمان اندکی تاسیسات غیرنظامی غنی سازی اورانیوم غنی شده و پلوتونیوم – ماده اصلی ساخت بمب اتمی- تبدیل نماید. آنان همچنین به الگوی کره شمالی اشاره می کردند که تحت پوشش تولید انرژی برق ، ساخت نیروگاه اتمی و تاسیسات آب سنگین مبادرت کرد و هنگامی که در آستانه تولید بمب اتمی قرار گرفت ، با خروج از پیمان NPT ، جهان را در مقابل عمل انجام شده قرار داد. نگرانی غرب از تکرار الگوی کره شمالی از آنجا نشات می گیرد که در پیمان NPT و یا پروتکل الحاقی ضمانت اجرایی قوی برای بازداشتن کشورها از خروج از NPT و رفتن به سوی برنامه های تسلیحات هسته ای پیش بینی شده است .

اما در مقابل کشورهای در حال توسعه معتقدند فناوری سوخت هسته ای صرفا یک فرایند نظامی نیست و چشم پوشی از آن روند توسعه صنعتی و اقتصادی این کشورها را به مخاطره می اندازد. واقعیت امر اینست که تن دادن به خواسته های کشورهای صنعتی مبنی بر ممنوعیت بکارگیری چرخه سوخت هسته ای – شامل دارندگان جنگ افزارهای هسته ای و کشورهای دارای فناوری سوخت هسته ای – وابسته می کند. بلوک کشورهای در حال توسعه که از لحاظ کمی اکثریت را در جمع اعضای پیمان NPT به خود اختصاص می دهند، راه حل نهایی از کابوس هسته ای را خلع سلاح قدرتهای هسته ای و نه ایجاد آپارتاید هسته ای می دانند. به اعتقاد این گروه از کشورها، تا زمانی که قدرتهای هسته ای بجای خلع سلاح به دنبال ارتقای قدرت زرادخانه های هسته ای هستند ، از جمله تلاش آمریکا برای ساخت بمبهای هسته ای مینیاتوری و یا اینکه از دکترین حمله پیش دستانه هسته ای سخن می گویند ، شانسی برای جلوگیری از اشاعه سلاحهای هسته ای وجود نخواهد داشت.

این گروه در جریان کنفرانس بازنگری پیمان NPT  به دنبال این بودند که ضمن به رسمیت شناخته شدن حقوق آنان برای دسترسی به فناوری صلح آمیز هسته ای بویژه تولید سوخت هسته ای ، مکانیسم های نظارتی تقویت شود و با ایجاد و گسترش مناطق عاری از سلاحهای هسته ای ، جهان به تدریج به سوی خلع سلاح کامل هسته ای به پیش رود.

در این میان مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی(IAEA) ، محمد البرادعی پیشنهاد کرد که کلیه کشورهای عضو پیمان NPT به مدت حداقل 5 سال از ساخت و گسترش تاسیسات غنی سازی اورانیوم خود صرف نظر نمایند که امکان دستیابی به توافق جدید مهیا شود[3].

البته این پیشنهاد از سوی هر دو طرف در اجلاس رد شد ، آمریکایی ها اعلام کردند که این پیشنهاد را می پذیرند مشروط بر اینکه آمریکا را دربرنگیرد. و کشورهای در حال توسعه نیز با آن مخالفت کردند چونکه دائمی شدن« تعلیق» را نگران کننده دانستند و از دادن امتیازی دیگر خودداری کردند. در این اجلاس هیچ سندى تصویب نشد اما این به معناى شکست کامل کنفرانس نبود. کشورهاى در حال توسعه با جو جدیدى که علیه NPTبا اقدامات آمریکا و نگاه جدید آنها به کارکرد سلاح هاى هسته اى به وجود آمده مخالفت داشتند. این کشورها از جمله ایران بزرگترین دستاورد کنفرانس سال ۲۰۰۵ را محفوظ ماندن مصوبات اجلاس هاى قبل می دانستند.



4- تضمین های امنیتی معاهده NPT به کشورهای جهان سوم

همزمان با آغاز مذاکرات تدوین معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای ( NPT) کشورهای جهان سوم و غیر متعهد خواستار اعطای تضمین های امنیتی شدند. یعنی این سوال پیش آمد که پس از انعقاد معاهده و ملزم شدن کشورهای غیر هسته ای به انصراف از دستیابی به این سلاحها ، کشورهای هسته ای آیا متعهد خواهند شد که با سلاحهای هسته ای به اعضای غیرهسته ای حمله نکنند و آنها را مورد تهدید قرار ندهند؟    ( تضمین امنیتی منفی )

در جریان انعقاد معاهده کشورهای عضو جنبش عدم تعهد تلاش کردند که از کشورهای هسته ای تضمینی بگیرند که علیه کشورهای غیر هسته ای دست به حمله یا تهدید هسته ای نزنند. این دسته از کشورها در پی آن بودند که چنین مواضعی را بعنوان یک تهدید در مندرجات معاهده جای دهند.

کشورهای عضو جنبش عدم تعهد که در آن زمان نیز عضو کنفرانس  خلع سلاح ژنو بودند، قطعنامه ای را در مجمع عمومی تحت عنوان اصول اساسی معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای طرح کردند که به اتفاق آرا به تصویب مجمع عمومی رسید . یکی از آن اصول این بود که معاهده منع گسترش بایستی دربرگیرنده ، توازنی در تعهدات اعضای هسته ای و غیرهسته ای ایجاد کند. برای ایجاد چنین امری این دسته از کشورها خواهان درج تضمین امنیتی در معاهده بعنوان تعهد کشورهای هسته ای گردیدند ولی علیرغم همه این تلاشها معاهده هیچ تعهدی برای کشورهای در این زمینه ایجاد نکرد.

در این رابطه بدنبال فشارهای فراوان کشورهای غیرهسته ای بویژه اعضای جنبش عدم تعهد، شورای امنیت قطعنامه 255 را به تصویب رساند که بر اساس آن شورای امنیت پذیرفت که تجاوز بوسیله سلاحهای هسته ای یا تهدید به کاربردن سلاحهای هسته ای علیه یک کشور غیرهسته ای می تواند موجب بوجود آمدن شرایطی گردد که در آن شورای امنیت و در راس آن کشورهای هسته ای عضو دائم شورا فوراً بر اساس تعهدات خود مطابق منشور دست به اقدام خواهند زد. این قطعنامه پاسخگوی درخواست کشورهای عدم تعهد که خواهان تضمین امنیتی منفی بودند، نمی شد. بنابراین طبیعی بود که این کشورها نسبت به این قطعنامه اظهار خرسندی نمی کردند. در خوشبینانه ترین فرض این قطعنامه نوعی تضمین مثبت امنیتی ولی ضعیف و مشروط برای کشورهای عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای فراهم کرده است.

از جمله اقدامات دیگر کشورهای هسته ای که در این راستا انجام داده اند ، صدور بیانیه های یکجانبه است که به نظر می رسد تعهد کافی و استواری نیست و تعهدات حقوقی را نیز در پی ندارد. صدور این قطعنامه نیز نتوانست انتظار کشورهای در حال توسعه را را برآورده کند. در سال 1995 نیز شورای امنیت قطعنامه 984 را به تصویب رساند که این قطعنامه نیز به جز تفاوتهای جزئی با قطعنامه 225 هیچ سودی را در رابطه با تضمین های امنیتی برای کشورهای عدم تعهد ندارد.

در کنفرانس خلع سلاح 1989 نیز این امر تکرار شد و یکی از مباحث اصلی اجلاس به این امر اختصاص داده شد. بالاخره پس از مدتها تلاش از طرف کشورهای فاقد سلاح هسته ای یک کمیته ویژه مامور رسیدگی به این مساله تشکیل گردید.  گروه کشورهای غیرمتعهد و بیطرف بر این عقیده بودند که موثرترین تضمینی که در این زمینه می تواند وجود داشته باشد، ممنوعیت کاربرد سلاحهای هسته ای است. مع هذا تا زمان نیل به هدف مذکور کشورهای دارنده سلاح هسته ای موظف اند که از طریق تعهدات الزام آور بین المللی به کشورهای غیرهسته ای تضمین دهند که آنان را مورد تهدید یا تهاجم هسته ای قرار نخواهند داد . در این ارتباط ، دادن تضمینهای امنیتی مانند عدم استقرار نیروهای هسته ای در نزدیکی مناطق غیرهسته ای یا در مجاورت کشورهای غیر هسته ای می تواند در کاهش تهدیدات هسته ای در این نواحی موثر باشد. باید خاطر نشان کرد که تلاش کشورهای عدم تعهد در این زمینه (گرفتن تعهدات حقوقی از قدرتهای هسته ای) برآورده نشده است. به عبارت دیگر کشورهای عدم تعهد با انعقاد معاهده NPT نه تنها امتیازی از قدرتهای هسته ای نگرفته اند ، بلکه از حقوق و امتیازات خود نیز به نفع کشورهای هسته ای صرف نظر کرده اند.









5- پروتکل الحاقی منع گسترش سلاحهای هسته ای NPT ( 2+ 93)

به منظور افزایش قدرت بازدارندگی، شورای حکام آژانس در فوریه 1992 به تأیید مجدد حق آژانس در اعمال بازرسی های ویژه در مواقع ضروری پرداخت و تصویب کرد که دولت های طرف موافقتنامه با آژانس، از این پس مکلفند برنامه های مربوط به تأسیسات جدید یا هر گونه تغییر و تبدیل در تأسیسات موجود را به اطلاع آژانس برسانند. همچنین شورای حکام صراحتاً به دبیرخانه آژانس اجازه داد تا از منابع اطلاعاتی خارجی از سازمان همچون گزارش های ادواری دولت های صادرکننده مواد و تجهیزات قابل استفاده در تولید مواد شکافت پذیر و اطلاعات دریافتی از ماهواره های خصوصی و جاسوسی دولت ها استفاده کند.



از مهم ترین و حساس ترین مسؤولیت های آژانس نظارت بر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است که از طریق پادمان های هسته ای به اجرا در می آید. بنابراین تقویت سیستم پادمان ها در کانون توجه نگرش جدید قرار دارد. یکی از راههای مورد نظر جهت تقویت پادمان ها جلب حمایت بین المللی به ویژه تقویت ارتباط میان آژانس و شورای امنیت است. تجربه اخیر عراق و حمایت قاطع شورای امنیت از آژانس نقطه عطفی در این زمینه محسوب می شود.

در مقابل این نگرش گروه غرب، کشورهای در حال توسعه تلاش دارند تا از گسترش دخالت های شورای امنیت، به دلیل نگرانی از مداخله جویی های فزاینده غرب در امور داخلی خود، جلوگیری کنند. این کشورها بیشتر مایل به افزایش نقش مجمع عمومی در این خصوص بوده و خواستار افزایش تعداد اعضای شورای حکام آژانس هستند تا با مشارکت در این شورا بر تصمیمات آن که اکنون اکثریت اعضای آن غربی اند، تأثیر گذارند.

یکی دیگر از مکانیسم های مورد نظر، گسترش دامنه بازرسی های آژانس است. نظام بازرسی های آژانس به صورت ادواری بوده و تنها تأسیساتی را در برمی گیرد که به نحوی از همکاری و کمک آژانس برخوردارند. با توجه به رویه  بازرسی های اتهامی در کنوانسیون سلاح های شیمیایی مبنی بر«بررسی بدون تأخیر در هر مکان». کشورهای غربی در تلاشند تا بازرسی های آژانس را به بیش از حد معمولی فعلی گسترش داده و بازرسی «در هر مکان  هر زمان» را تحقق بخشند. نقایص نظام بازرسی آژانس و دستاوردهای اجرای قطعنامه های شورای امنیت در خصوص بازرسی از تاسیسات هسته ای عراق زمینه ساز طرح توسعه و تقویت نظام بازرسی آژانس شد تا این سازمان بتواند در آینده، با تحقق بازرسی از هر مکان و در هر زمان از تاسیسات اعلام نشده کشورها، مانع آن شود که توانایی های بالقوه کشورها در زمینه هسته ای در خدمت اهداف نظامی قرار گیرد. در سال 1991 شورای حکام آژانس آمادگی خود را برای رفع نقایص اعلام نمود. در همان سال کشورهای عضو اتحادیه اروپایی و ژاپن پیشنهاداتی برای تقویت نظام پادمان ها ارائه کرده و در سال 1993 این کشورها تلاش هایی را برای رسیدن به پروتکل جامع بازرسی آغاز کردند. هدف این بود تا دو سال بعد چنین پروتکلی آماده و برای تصویب شورای حکام ارائه شود. به همین لحاظ این پروتکل نام 2+93 را به خود گرفت که در آن 93 سال آغاز مذاکرات و 2 زمان تعیین شده به سال، برای پایان مذاکرات است.







6- پیمان منع جامع آزمایش های هسته ای ( CTBT)

در دهه 1950 سلاح های هسته ای گرمایشی تولید شدند و آزمایش ها تکرار شدند. در دهه 1960 و 1970 تولیدکنندگان سلاح های هسته ای تجربه و اطمینان لازم را در پیش بینی هایشان به دست آورده و آزمایش ها برای ساخت انواع جدیدتر و پیچیده تر ادامه یافت.



آمریکا نخستین آزمایش هسته ای خود را در سایت نیومکزیکو انجام داد. پس از آن تا سال 1962 آمریکا 193 و شوروی 142 آزمایش هسته ای در فضا انجام دادند. در سال 1959 آمریکا نخستین بمب هیدروژنی خود را آزمایش کرد. این آزمایش ها بحث های بین المللی را در مورد سقوط رادیواکتیو و آلوده ساختن محیط پیش کشید که منجر به تشکیل کمیته ای برای مبارزه با آزمایش های هسته ای و هیدروژنی شد.

با وجود این امر ،منع جامع آزمایش های هسته ای سال های زیادی است که در کانون مباحث خلع سلاح قرار دارد. این ایده برای نخستین بار توسط جواهر لعل نهرو نخست وزیر وقت هند در سال 1954 مطرح شد. از آن زمان تاکنون کوشش های بی وقفه ای برای منع کلیه آزمایش های هسته ای در سازمان ملل متحد، کمیته خلع سلاح ژنو، و هر چند گاهی توسط سه قدرت نخستین هسته ای انجام گرفته است.

هیچ یک از مسائل مربوط به خلع سلاح و کنترل تسلیحات به اندازه این مسأله و با چنین تأکیدی، از سوی کشورهای غیرهسته ای، دنبال نشده است. کشورهای اخیر منع جامع آزمایش های هسته ای را تنها اقدام بسیار مهم و اساسی و نخستین گام به سوی توقف مسابقه تسلیحات هسته ای قلمداد می کنند.

در آن زمان یک توافق عمومی وجود داشت که از میان انواع آزمایشهای هسته ای فقط آزمایش در زیرزمین، به دلیل مشکل تمایز میان زمین لرزه و آزمایش، با مشکل مواجه است و بازرسی آزمایشات هسته ای در دیگر موارد امری آسان و شدنی است. اما این مذاکرات در طی دوران جنگ سرد راه به جایی نبرد. حتی در اواخر این دوران و در اگوست 1988 کشورهای غیر تعهد درخواست تشکیل کنفرانس ویژه ای به منظور اصلاح معاهده منع محدود آزمایش های هسته ای و تبدیل آن به منع جامع شدند. در ژانویه 1991 کنفرانس اصلاح معاهده برگزار شد اما به علت مخالفت دولت های هسته ای توفیقی در این باره نیافت .

در سال 1993 دولت آمریکا قصد خود را برای تداوم خودداری از آزمایش هسته ای اعلام و تقاضا کرد تا مذاکرات مربوط به منع جامع آزمایش های هسته ای از سال 1994 شروع و در سال 1996 به نتیجه برسد. در اگوست این سال کنفرانس خلع سلاح به کمیته ویژه آزمایش های هسته ای صلاحیت شروع مذاکرات را داد. در ژانویه 1994 مذاکرات شروع شد لیکن پس از دو سال در سال 1996 در اثر مخالفت هند و جمهوری اسلامی ایران، کنفرانس خلع سلاح نتوانست با اجماع متن کنوانسیون را تصویب کند.



هند همواره در طول مذاکرات خواستار درج ماده ای در متن معاهده بود که براساس آن کشورهای دارنده سلاح های هسته ای تعهد نمایند تا تمامی این تسلیحات خود را تحت نظارت بین المللی و در چهارچوب زمانی مشخص منهدم سازند. این موضع هند از سوی برخی کشورهای گروه 21 عضو کنفرانس خلع سلاح به خصوص از سوی ایران حمایت می شد. هندی ها از همان ابتدای مذاکرات مشخص بود که با درج چنین موضوعی قصد دارند بهانه ای برای نپیوستن خود به این معاهده بسازند. آنها از این مسئله به عنوان دستاویزی برای نپیوستن خود به معاهده استفاده کردند. واضح بود که هند تازه در راه توسعه سلاح های هسته ای قدم گذاشته و نیازمند انجام آزمایش هایی برای بالا بردن توان هسته ای خود است.



در طول مذاکرات مربوط به این معاهده در کنفرانس خلع سلاح کشورهای صنعتی معتقد بودند که باید استفاده از ماهواره و دیگر ابزار پیشرفته و پیچیده در نظام بازرسی آینده مورد لحاظ قرار گیرد، لیکن کشورهای در حال توسعه موسوم به گروه 21 به شدت در برابر این امر مقاومت می کردند. استدلال گروه اخیر این بود که این وسایل فناوری های پیچیده و پرهزینه ای دارد و استفاده از آن علاوه بر افزایش هزینه ها، کشورهای پیشرفته را از مزیت بیشتری در سازمان معاهده برخوردار خواهد ساخت. زیرا فناوری و دانش فنی این وسایل در اختیار آنهاست. در مقابل گروه کشورهای صنعتی عقیده داشتند که بدون استفاده از ماهواره سیستمی بازرسی معاهده از کارآیی کاملی برخوردار نخواهد بود.



بالاخره پس از بحث های زیاد به عنوان یک راه حل مورد توافق (Compromise) مقرر شد که ماهواره و دیگر وسایل و تکنیک های ملی جزو اصلی نظام بازرسی معاهده نباشد لیکن کشورها بتوانند به طور داوطلبانه اطلاعات جمع آوری شده در سطح ملی از طریق این وسایل را در اختیار دبیرخانه فنی سازمان معاهده قرار دهند. الفاظ به کار گرفته شده در معاهده به نحو اجمال اشاره به وسایل تکنیکی ملی (Nations Technology Means) دارد و اشاره مستقیمی به ماهواره ندارد.



وتوی هند و ایران، استرالیا را ترغیب نمود تا با تهیه قطعنامه ای در سال 1996 و ارائه آن به مجمع عمومی سازمان ملل متحد متن معاهده را در 10 سپتامبر با 158 رای مثبت، 3 رای منفی و 5 رای ممتنع از تصویب مجمع بگذارند. در همین اجلاس هیات ایران به سرپرستی آقای ولایتی، وزیر وقت امور خارجه، به این قطعنامه رای مثبت داد.



معاهده منع جامع آزمایشهای هسته ای علی رغم نقشی که در زمینه زیست محیطی ایفا می کند، یک معاهده خلع سلاحی نیست بلکه بیشتر یک پیمان عدم اشاعه با اثرات محدود است.

هرگاه این معاهده در جهان به طور کامل  و از سوی همه کشورهایی که  توان انجام آزمایشات انفجاری هسته ای را دارند اجرا شود، ما دیگر شاهد انجام آزمایشات هسته ای که اثرات مخربی بر روی انسان و محیط زیست برجای می گذارد، نخواهیم بود. اما باید توجه داشت اشاعه افقی سلاحهای هسته ای منوط به آزمایش نیست بلکه بدون انجام انفجار هسته ای می توان سلاحهایی را - همانند آنچه که در ژاپن به کار رفت – ساخت.



آفریقای جنوبی ذخایر کوچکی از سلاحهای هسته ای را بدون انجام آزمایش ساخته بود و اسرائیل نیز به همین شکل مظنون به داشتن ذخایری در حدود 200 کلاهک هسته ای است. نقش معاهده هنگامی آشکار می شود که کشوری بخواهد انواع پیشرفته و پیچیده تر سلاحهای هسته ای را بسازد در این صورت است که بر اساس نظر کارشناسان بدون انجام آزمایش میسر نخواهد بود.



7- معاهده منع تولید مواد شکافت پذیر برای ساخت سلاحهای هسته ای

معاهده منع تولید مواد شکافت پذیر(Fissile Material Cut off )برای ساخت سلاحهای هسته ای   اقدام مهمی در جهت تقویت رژیم عدم اشاعه در جهان بوده است. بیش از همه کشورهای هسته ای و در راس آنها آمریکا از سال 1993، فشار فزاینده ای را برای تدوین چنین معاهده‌‌‌‌‌ای آغاز کرده اند.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1993 با تصویب قطعنامه ای توصیه نمود تا مذاکرات این پیمان در نهاد بین المللی مناسبی آغاز شود. آقای جرالد شانون، سفیر کانادا در کنفرانس خلع سلاح، به عنوان هماهنگ کننده ویژه کمیته ( (Mandate تعیین و مأمور شد تا نظر کشورهای عضو کنفرانس خلع را دربارة تأسیس و دستور کار ویژه برای آغاز مذاکرات جویا شود. علی رغم تلاش های شانون توافق در مورد دستورالعمل برای تشکیل کمیتة ویژه حاصل نشد زیرا گروه کشورهای عدم تعهد خواستار آن بودند تا این مذاکرات شامل تمام ذخایر مواد شکافت پذیر فعلی در جهان شود در حالی که کشورهای هسته ای حاضر به پذیرش چنین امری نبودند. از طرفی بعضی کشورهای در آستانه هسته ای شدن، از جمله هند و رژیم اسرائیل منافع خود را با انعقاد چنین معاهده ای در تضاد می دیدند و مترصد فرصت بیشتری برای تولید و انباشت هر چه بیشتر مواد شکافت پذیر بودند. علی رغم اهمیت این پیمان در فرایند خلع سلاح هسته ای، که هدف اصلی آن جلوگیری از ساخت سلاح های هسته ای است، در اجلاس پنجاهم مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه مربوطه پس گرفته شد.

سرانجام پس از مباحثات فراوان توافق شد که در تدوین معاهده منع مواد شکافت پذیر محور مذاکرات حول منع تولید این مواد باشد. اما در مورد ذخایر موجود هم بحث شود. بر این اساس در سال 1998 تصمیم به تشکیل کمیته ویژه معاهده منع تولید مواد شکاف پذیر گرفته شد. کشور هند نیز که همچنان به مخالفت خود با آغاز این مذاکرات اصرار داشت، پس از بحران جنوب آسیا و انجام آزمایش های هسته ای، در اثر افزایش فشارهای بین المللی با آغاز مذاکرات و تشکیل کمیته ویژه موافقت نمود.

با شروع جلسه کمیته ویژه عموم کشورهای غیرهسته ای به ویژه کشورهای گروه 21 بر این باورند که با توجه به اینکه این کمیته تحت ماده ی دستور کار کنفرانس خلع سلاح «توقف مسابقه تسلیحاتی و خلع سلاحی هسته ای» تشکیل شده معاهده منع مواد شکافت پذیر یک معاهده خلع سلاحی است که بدون تبعیض شامل کلیه کشورهاست.

کشورهای غیرمتعهد با مرتبط نمودن دستور کار کنفرانس خلع سلاح و تعیین اولویت ها بر این نکته پافشاری می کنند که از نظر تطبیقی وجود زرادخانه های هسته ای و در درجه دوم تولید مواد شکافت پذیر خارج از پادمان ها صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی را به طور جدی تهدید می کند. طبق توافقات دوجانبه آمریکا و روسیه برای کاهش سلاح های هسته ای خود، سالانه 2000 کلاهک هسته ای از حیز انتفاع خارج می شود. این فرایند سالانه 6 تن پلوتونیوم و 30 تن اورانیوم آزاد می کند. همچنین وجود ذخایر دیگر در سطح جهان آن هم خارج از نظارت و کنترل بین المللی مستلزم این است که دامنه این پیمان گسترده و جامع باشد. به ویژه در منطقه خاورمیانه وجود تاسیسات هسته ای خارج از پادمان اسرائیل منبع اصلی تشنج، بی ثباتی و نگرانی های جدی کشورهای منطقه است و عدم شمول ذخایر به معنای مشروعیت بخشدن به کلاهکهای هسته ای موجود در منطقه و استمرار تهدید امنیتی آنهاست.

در هر صورت تشکیل کمیته ویژه منع مواد شکافت پذیر پس از سالها تلاش در سال 1998 را می توان تنها موفقیت در زمینه تدوین معاهده دانست، چرا که این مذاکرات پس از یک ماه از آغاز با بن بست روبرو و متوقف شد که این بن بست تاکنون ادامه داشته است.







8- رژیمهای کنترل صادرات

رژیم های کنترل صادرات در قالب گروههای کنترل صادرات نقش گرفته اند. این گروهها  عبارتند از : 1- کمیته زنگر: برای کنترل مواد هسته ای   2- گروه لندن: تهیه کنندگان مواد هسته ای که حتی مواد با کاربرد دوگانه را نیز کنترل می کند   3- گروه استرالیا: برای کنترل مواد شیمیایی و میکروبی

این گروهها که اغلب توسط کشورها صنعتی برای هماهنگ کردن فعالیتهای خود در این زمینه ایجاد شده اند، بیشتر نقش جلوگیری از دستیابی کشورهای در حال توسعه به مواد و تکنولوژی شیمیایی، میکروبی و هسته ای را دارندتا کمک به این کشورها در زمینه پیشرفت علم و تکنولوژیکی. در کنفرانس بازنگری و تمدید NPT (1995) نیز یکی از عمده نگرانیهای کشورهای در حال توسعه وجود رژیم های کنترل صادرات و مشکلاتی که اعضای این کشورها در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای با آن روبرو می باشند، بود.  

کشورهای عدم تعهد در این زمینه به ابتکار ایران طرحی را ارائه دادند مبنی بر این که آشکاری در تصمیمات ، سیاستها و عملکرد گروه های کنترل صادرات کاملا رعایت شود و امکان مشارکت همه اعضای معاهده در تدوین مققرات کنترل وجود داشته باشد. سرانجام کنفرانس با تلاش کشورهای عدم تعهد با تاکید مجدد و قوی بر حق غیرقابل انفکاک کشورها در استفاده از انرژی هسته ای قبول کرد که در تمامی فعالیتهای مطروحه برای پیشبرد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای اولویت بایستی به کشورهای غیر هسته ای عضو معاهده داده شود و نیاز کشورهای در حال توسعه مورد توجه قرار گیرد. کنفرانس تصویب کرد که که آشکارسازی در فعالیت گروه های کنترل صادرات بایستی از طریق گفتگو و همکاری بین کشورهای ذی نفع و عضو معاهده توسعه یابد . اما عدم پایبندی کشورهای غربی به این نوع معاهدات موجب می شود تا کشورهای جهان سوم بیشتر از گذشته احساس زیان کنند.







فصل دوم : دیدگاههای ایران نسبت به روند خلع سلاح

1- دیدگاههای ایران به سلاحهای شیمیایی

در زمینه مذاکرات مربوط به انعقاد مقاوله نامه سلاحهای شیمیایی ، جمهوری اسلامی ایران در کمیته ویژه سلاحهای شیمیایی به طور فعال شرکت داشته و نقطه نظرهای خود را در مورد مقاوله نامه به شرح زیر اعلام کرده است :

برای اینکه مقاوله نامه جدید از اقتدار کافی برخوردار باشد ، باید دو نکته مورد توجه قرار گیرد:

الف) مقاوله نامه باید جهان شمول باشد و کلیه کشورهای جهان را دربرگیرد . به منظور تحقق این امر لازم است که پس از انعقاد مقاوله نامه و برای الحاق سایر کشورها به این مقاوله نامه مهلت مشخصی در نظر گرفته شود.

ب ) در جهت ایجاد انگیزه ای برای قبول تعهدات مقاوله نامه مذکور از سوی کشورهای دیگر، درنظر گرفتن عوامل ترغیب کننده و در صورت خلاف آن اقدامات تنبیهی ضروری به نظر می رسد. از جمله باید موادی در مقاوله نامه در زمینه نحوه انتقال تکنولوژی و همچنین همکاری برای توسعه صنایع شیمیایی اعضای مقاوله نامه پیش بینی گردد. از سوی دیگر دستگاه اجرایی مقاوله نامه باید در صورت احراز مواردی از کابرد سلاحهای شیمیایی موضوع را از جمله موارد نقض صلح تلقی نماید و آن را برای  اقدامات لازم به موجب مقررات فصل هفت منشور به شورای امنیت ارجاع دهد[4].

کشورهای عدم تعهدها نیز در این اجلاس به ذکر نقایص پروتکل 1925 ژنو اشاره و اعتقاد به انعقاد مقاوله نامه جدیدی در مورد سلاحهای شیمیایی داشتند که در این مورد مواضع ایران و سوئد متمایز است .  همچنین برزیل و هند نگرانی خود را از محدودیتهایی که ممکن است مقاوله نامه جدید برای صنایع شیمیایی آنان بوجود آورد ، ابراز داشته اند.



2- موضع ایران به استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای

یکی از معضلاتی که موجب نگرانی کشورهای در حال توسعه است، مشکلاتی است که بر سر راه استفاده صلح آمیز این کشورها بوجود می آید. جمهوری اسلامی ایران همسو با سیاست کشورهای عدم تعهد استدلال می کند که وقتی بر اساس اسناد معتبر خلع سلاح تعهداتی پذیرفته اند و به تعهدات خود نیز پایبند هستند. بایستی به آنان حق داده شود که بتوانند از فواید استفاده صلح آمیز مواد و تکنولوژی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی خود برخوردار باشند . علاوه بر محدودیتهای ناشی از اجرای معاهده ایجاد گروههای کنترل که موجودیت خود را در اساس نظام کنترل تسلیحات و عدم اشاعه نیز توجه کرده اند ، همواره عاملی جدی بر سر راه دستیابی این کشورها به مواد و تکنولوژی بوده اند. استدلال آنها این بوده است که چنانچه قواعد و مقررات بین المللی و معاهدات خلع سلاح تنظیم کننده رفتار کشورهاست و سیستمهای نظارت و کنترل بر فعالیتهای آنان اعمال گردد، وجود این گروهها غیرضروری و بلکه مشکل خواهد بود و با تقویت مکانیزمهای بین المللی اولاً : این گروهها بایستی برچیده شوند. ثانیاً: امکان برای همه کشورهای عضو بدون تبعیض فراهم گردد که از آثار استفاده صلح آمیز از مواد و تکنولوژی برخوردار گردند.[5]

با نگاهی به سخنان آقای کمال خرازی وزیر امور خارجه وقت ایران در مورد بازنگری معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای NPT (2005) می توان به دیدگاههای ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای رسید. «زمانی که ۳۵ سال پیش NPT ظهور کرد، قرار اصلی این بود که ماکشورهای غیرهسته ای در حالی که از حق خود در دست یابی به تسلیحات هسته ای چشم پوشی می کنیم که از حق مشروع خود در انجام تحقیقات در عرصه انرژی هسته ای و تولید و استفاده از روند صلح آمیز این انرژی محروم نشویم. از طرف دیگر کشورهای هسته ای تسلیحات خود را کاهش و در نهایت نابود سازند.

اکنون ثابت شده است که این پیمان عملی نشده است.« ائتلاف دستور کار جدید »به تمرکز آژانس بین المللی انرژی هسته ای تنها به نظارت بر پایبندی کشورهای غیرهسته ای به تعهداتشان در حالی که کشورهای هسته ای به هیچ یک از تعهدات گذارده شده در کنفرانس های بازنگری NPT در سالهای ۱۹۹۵ و ۲۰۰۰ عمل نکرده اند و انتقاد دارد.

برای مثال در سال ۲۰۰۰ ایالات متحده متعهد شد به پیمان منع جامع آزمایشات هسته ای بپیوندد اما هنوز این مهم تحقق نیافته است. این کشور همچنین وعده داد توافق قابل بازرسی پایان تولید عناصر جدید قابل شکافت برای تسلیحات هسته ای را امضا نماید که این وعده نیز محقق نشده است»[6].







3- دیدگاههای ایران به معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای ( CTBT)

در طول مذاکرات مربوط به منع جامع آزمایش های هسته ای 1994 هند به عنوان رهبر و لیدر گروه کشورهای عدم تعهد همواره در طول مذاکرات خواستار درج ماده ای در متن معاهده بود که براساس آن کشورهای دارنده سلاح های هسته ای تعهد نمایند تا تمامی این تسلیحات خود را تحت نظارت بین المللی و در چهارچوب زمانی مشخص منهدم سازند. این موضع هند از سوی برخی کشورهای گروه 21 عضو کنفرانس خلع سلاح به خصوص از سوی ایران حمایت می شد. هندی ها از همان ابتدای مذاکرات مشخص بود که با درج چنین موضوعی قصد دارند بهانه ای برای نپیوستن خود به این معاهده بسازند.

اما خواسته های ایران بسی فراتر از این بود. ایران خواستار تحقق سه مسئله بود:



1- ایران نیز همانند هند خواستار تعهد قدرت های هسته ای به خلع سلاح هسته ای در چهارچوب زمانی مشخص بود.



2- در گروه بندی های جغرافیایی معاهده، اسرائیل در منطقه خاورمیانه قرار گرفته است. اسرائیل در هیچ معاهده و سازمان بین المللی به این منطقه تعلق ندارد و درج نام این کشور در گروه مزبور  برای نخستین بار انجام می شد. ایران خواستار خروج نام این کشور از این گروه شد.



3- در متن مربوط به معاهده منع جامع آزمایش های هسته ای بندی به اصرار دول توسعه یافته گنجانده شده است که برطبق آن کشورهای عضو می توانند اطلاعاتی که از راه تکنیک های ملی گردآوری کرده اند در اختیار سازمان معاهده قرار دهند. که مطمئناً این امر مورد قبول ایران و گروه کشورهای عدم تعهد قرار نگرفت.







4- پیشنهادات مهم ایران در کنفرانسهای بین المللی خلع سلاح



ایران در  کنفرانس بازنگری 1995  تاکید کرد که آژانس بین المللی انرژی اتمی تنها نهاد      ذی صلاح مسئول نظارت و تایید رعایت پایبندی کشورها به تعهدات خود بر اساس معاهده می باشد و چنانچه کشوری نسبت به پایبندی کشور دیگر تردید داشته باشد بایستی اطلاعات خود را همراه با شواهد و دلایل کافی به آژانس ارائه دهد تا آژانس بر اساس اختیارات خود تصمیم گیری کند.





در کنفرانس بازنگری 2005 ایران قطعنامه پیشنهادی خود را توانست با حمایت گروه « نم» به تصویب برساند که معاهده NPT به مدت 25 سال متوالی تمدید گردد . منتها در راس هر 25 سال یکبار دیگر این تصمیم توسط کشورها به تایید برسد یعنی یک شرطی در معاهده گنجانده شود که اگر کشورهای هسته ای به تعهدات خودشان عمل نکردند این حق وجود داشته باشد که از تمدید نامحدود جلوگیری شود.



در اجلاس سالانه مجمع عمومی2005، شصت قطعنامه به تصویب رسید که مهمترین قطعنامه پیگیری تعهدات خلع سلاح هسته ای که توسط ایران پیشنهاد شده بود  و با حمایت اعضای جنبش عدم تعهد به تصویب رسید . قطعنامه دیگر ایران که به بررسی ابعاد موشک در چارچوب سازمان ملل تاکید داشت نیز با 120 رای مثبت در مقابل دو رای منفی آمریکا و اسرائیل به تصویب رسید.















نتیجه گیری

موضوع خلع سلاح و کنترل تسلیحات در حقیقت از قرن نوزدهم موردتوجه قرار گرفت و پیدایش سلاحهای هسته ای و بدنبال آن بحرانهایی نظیر بحران موشکی کوبا ،جنگ دو کره و.... ضرورت کنترل تسلیحات و حفظ و تحکیم صلح و امنیت بین المللی را به اثبات رساند . در قبل از جنگ سرد با توجه به ایدئولوژی حاکم بر هر دو بلوک فرایند خلع سلاح به کندی پیش می رفت و مهمترین دستاورد جامعه بین المللی در زمینه خلع سلاح در این مقطع انعقاد معاهده منع گسترش یلاحهای هسته ای بود. این قرارداد نمود همکاری دو ابرقدرت بود و کشورهای دیگر جهان بویژه جهان سومی ها هیچ نقش و تاثیر بسزایی در این امر نداشتند. در این دوران نگرش حاکم بر رهیافتهای امنیتی گسترش عدم اشاعه بود آنچه در مباحث مربوط به خلع سلاح بین المللی اکنون دیده می شود، چگونگی انجام خلع سلاح نیست ، بلکه تدابیری جهت جلوگیری از اشاعه سلاحهای کشتارجمعی و نیز برخی سلاحهای متعارف می باشند.

بیشتر کشورهای دارنده سلاح هسته ای تمایل به گسترش رژیم های حقوقی در جهت عدم دستیابی کشورهای غیرهسته ای به این فناوری است. در حالیکه کشورهای فاقد بیشتر بر روی اجرای معاهدات بین المللی و احترام به آنها برای تضمین صلح و امنیت بین المللی هستند. اما با عدم اجرای قوانین خلع سلاح توسط قدرتهای هسته ای کشورهای در حال توسعه برخی از اهداف خود را در این روند فراموش شده می بینند.

از دید این کشوره موثرترین اقدام برای حفظ صلح و امنیت بین المللی ، همانا برچیدن سلاحهای هسته ای و امحا و نابودی آنهاست . این در صورتی است که کشورهای هسته ای تاکنون این سلاحها را جز لاینفک قدرت سیاسی خود می شمارند که حاضر نیستند از آن چشم پوشی کنند . کشورهای جهان سوم خواهان برخورداری از تضمین امنیتی در مقابل کاربرد یا تهدید به کاربرد این سلاحها از سوی دولتهای هسته ای علیه خود می باشند . کشورهای      هسته ای در این رابطه نیز اقدام بسیار کمی انجام داده اند . در حالی که کشورهای در حال توسعه خواهان اعطای این تضمین ها طی یک معاهده الزام آور می باشند، کشورهای هسته ای تنها به صدور بیانیه های یکجانبه  اکتفا کرده اند.

اگر تمدید نامحدود معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای توسط کنفرانس بازنگری سال 1995 چنانچه با ایفای تعهدات از سوی دولت های دارنده سلاح هسته ای عضو همراه می شد، می توانست مانع از دائمی شدن پدیده «دولت های دارنده و فاقد سلاح های هسته ای» گردد. از نظر تعدادی از دولت های فاقد سلاح هسته ای عضو معاهده، تمدید نامحدود پیمان مزبور به معنای دائمی و ابدی شدن آن نیست بلکه صرفاً به مفهوم برداشتن گامی در جهت دستیابی به هدفی ارزشمندتر یعنی خلع سلاح کامل هسته ای است. همبستگی هر چه بیشتر دولت های فاقد سلاح هسته ای به ویژه گروه کشورهای عدم تعهد در مجامع بین المللی رسیدگی کننده به مسئله خلع سلاح و کنترل تسلیحات تحقق چنین هدفی را سهل تر خواهد نمود. در عین حال تلاش این گروه از کشورها برای تقویت نقش مجمع عمومی به عنوان ارگان فراگیر ملل متحد در مقابل شورای امنیت می تواند تضمینی جهت اجتناب از اتخاذ رهیافت های گزینشی و برخاسته از نیات سیاسی خاص از سوی شورای امنیت شود.

ایران نیز با دیدی مثبت به روند خلع سلاح همسو با کشورهای عدم تعهد سعی در ایجاد    جبهه ای واحد و مستقل از کشورهای دانده سلاحهای هسته ای دارد که بتواند در قالب گفتگو  به اهداف هسته ای اعلانی خود ( استفاده صلح آمیز)   دست یابد.













منابع :

کتاب:



1.      بعیدی نژاد،حمید، روندهای جدید بین المللی و خلع سلاح، در مجموعه مقالات روندهای جدید بین المللی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1384 .

2.      ثقفی،عامری، سازمان ملل متحد: مسئلیت حفظ صلح و امنیت بین المللی ، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1376.

3.      حسینی،محمدتقی، تحول نظام بین الملل و خلع سلاح، پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران ، 1374.

4.      خواجه کاوسی، بابک، صنایع، تسلیحات و خلع سلاح شیمیایی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1371.

5.      رابینسون، جان و کلارک ، مایکل، بحثی در باب خلع سلاح، ترجمه هرمز همایون پور، تهران: انتشارات آگاه، 1368.

6.       ممتاز، جمشید، حقوق بین الملل سلاحهای کشتارجمعی ، ترجمه امیرحسین رنجبریان ، تهران: نشر دادگستر، 1375.

7.      نیکسون،ریچارد، صلح حقیقی ، ترجمه جعفر ثقه الاسلامی ،تهران: انتشارات نوین، 1366.



مقالات:



8.      ابوالفتح، امیر علی،« راه ناهموار اجلاس هفتم »،در همشهری دیپلماتیک، شماره 49 ،31 اردیبهشت 1384.

9.      حسینی ، محمدتقی، « ممنوعیت آزمایشهای هسته ای در میانه راه »، در فصلنامه سیاست خارجی ، سال چهاردهم، شماره 36، پائیز 1379.

10.  حقیقی، اصغر، « مغایرت منع جامع آزمایشهای هسته ای با امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران » ، در پژوهش حقوق و سیاست ، شماره ششم، جلد 11، سال 1382.

11.  ساعد، نادر،« چشم انداز حقوقی خروج کره شمالی از معاهده عدم گسترش سلاحهای هسته ای  »،در سیاست دفاعی، شماره دوم ، جلد 11، سال 1382.

12.  ساعد ، نادر،« مقدمه ای بر منع جامع آزمایشهای هسته ای »، در سیاست دفاعی، شماره 30و 29،  جلد 8، زمستان و  بهار 1379.

13.  شیشه چی ها،مصطفی،« خلع سلاح لیبی و نقش شورای امنیت سازمان ملل »           ، در سیاست خارجی ، شماره اول، جلد 18، سال 1383.

14.  وعیدی، جواد ،« الگوی ایرانی »، در همشهری دیپلماتیک، شماره 49 ، اردیبهشت 1384.

15.  هیرو،دیلیپ ،« NPT، ایران و غرب »،در همشهری دیپلماتیک، شماره 49 ، اردیبهشت 1384.





سایر منابع:



16.  منافع ملی ایران در فناوری هسته ای ، گفتگو با دکتر عسگرخانی، همشهری دیپلماتیک، شماره دوازدهم، اردیبهشت 1383.

17.  مفاد تصمیمات اجلاس جهانی سران، اداره اطلاعات همگانی سازمان ملل                ( D2004/DPI – 8613 اوت 2005 ) .

18.  روزنامه ایران، شماره 3127، دوشنبه 19 اردیبهشت 1384.

19.  روزنامه ایران، شماره 3242، یکشنبه 13 شهریور 1384.

20.  روزنامه شرق، سال دوم ، شماره 495، پنجشنبه 19 خرداد 1384.

21.  روزنامه کیهان، سال شصت و سوم، شماره 18101، یکشنبه اول آذر 1383.

22. www.DID.ir.

23.  www.raisjomhor.com.

24.  www.un.org/news.



--------------------------------------------------------------------------------

1-  ممتاز، جمشید، حقوق بین الملل سلاحهای کشتارجمعی ، ترجمه امیرحسین رنجبریان ، تهران: نشر دادگستر، 1375، ص 14.



1- نیکسون،ریچارد، صلح حقیقی ، ترجمه جعفر ثقه الاسلامی ،تهران: انتشارات نوین، 1366، ص 21

1- ابوالفتح، امیر علی،« راه ناهموار اجلاس هفتم »،در همشهری دیپلماتیک، شماره 49 ،31 اردیبهشت 1384.



1- ثقفی ، عامری ، سازمان ملل متحد: مسئلیت حفظ صلح و امنیت بین المللی ، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1376، صص 141- 134.

2- روزنامه شرق، سال دوم ، شماره 495، پنجشنبه 19 خرداد 1384



1- ، همشهری دیپلماتیک، شماره 49 ، اردیبهشت 1384.

نظرات ()



عربستان سعودی و استراتژی دستیابی به انرژی هسته ای
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸

 

مقدمه

از اواسط دهه 1990 میلادی گزارش های متعددی در رسانه های غربی به چاپ رسیده اند که از تلاش عربستان سعودی برای دستیابی به سلاح هسته ای خبر می دهند. ثروت نفتی عظیم این کشور در کنار روابط گسترده و رو به رشد آن با پاکستان و چین از یکسو و ترس از هسته ای شدن ایران و ضعف استراتژیک عربستان از سوی دیگر از دلایل اصلی روی آوردن ریاض به پیشبرد یک برنامه هسته ای مخفی ذکر شده است. گفته می شود که ریاض به واسطه این برنامه به دنبال دستیابی به بازدارندگی به شکل مستقل است. اما آیا به راستی رهبران عربستان به دنبال دستیابی به سلاح هسته ای هستند، یا اینکه بحث موازنه قدرت با ایران و برطرف کردن ضعف استراتژیک خود را از راه های دیگر دنبال می کنند؟ آنچه بدیهی است این است که رهبران مذکور علاقه خود به فناوری هسته ای را آشکارا بیان کرده و به دنبال دستیابی به این فناوری می باشند. مقاله پیش رو بعد از پرداختن به پیشینه فعالیت هسته ای عربستان به تشریح دلایل هسته ای شدن این کشور و معضلات پیش روی آن می پردازد و سناریوهای مطرح در زمینه استراتژی هسته ای خاندان سعودی را بیان می دارد.

پیشینه موضوع

بررسی دیپلماسی هسته ای عربستان سعودی در چند دهه اخیر نشان می دهد که این کشور نقش منحصر به فرد تسلیحات هسته ای در دکترین امنیتی خود را به درستی درک کرده است. اولین زمزمه ها درباره حرکت عربستان به سمت دستیابی به سلاح هسته ای با فرار محمد خیلوی، دیپلمات سابق عربستانی در سازمان ملل، در سال 1994 به آمریکا شنیده شد. خیلوی با انتشار اسنادی اعلام کرد که عربستان از سال 1975 و به دنبال شکست اعراب در جنگ 6 روزه با اسرائیل در سال 1367، برنامه ای تحقیقاتی را برای ساخت بمب هسته ای و مقابله با اسرائیل آغاز کرده است. به گفته خیلوی برنامه هسته ای مذکور تحت مدیریت و نظارت شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز آل سعود، وزیر دفاع وقت و برادر ملک فهد، شکل گرفت و در مرکز تحقیقات هسته ای الخرج واقع در مجتمع نظامی السلیل به اجرا درآمد. طبق این برنامه متخصصان هسته ای خارجی برای کار بروی تهیه کتابخانه ای در زمینه دانش هسته ای و برنامه های تسلیحات هسته ای کشورهای دیگر استخدام شدند و کارشناسان سعودی ماه ها در تأسیسات ساخت سلاح هسته ای پاکستان و عراق آموزش دیدند.(1) بنا به اظهارات خیلوی، عربستان در دهه های 1970 و 1980 کمک های مالی بسیاری به برنامه های ساخت بمب هسته ای پاکستان و عراق نمود به این امید که آنها پس از ساخت تسلیحات هسته ای آن را در اختیار ریاض هم قرار دهند یا چتر هسته ای خود را بر سر عربستان نیز بگسترانند.(2) البته مقامات سعودی مدارک خیلوی را جعلی خواندند و سخنان او را تکذیب کردند. در بحث های کارشناسی نیز افشاگری های خیلوی معتبر دانسته نمی شود و ادعاهای او تاکنون ثابت نشده است و منابع آزاد دیگری برای تایید اظهاراتش وجود ندارد.(3)

عربستان یکی از امضاکنندگان معاهده منع گسترش هسته ای NPT)) و پروتکل الحاقی است. البته عربستان این کار را داوطلبانه انجام نداد و درواقع مجبور به امضایNPT)) و پروتکل الحاقی گردید. مقامات سعودی تا مدت ها اعلام می کردند که ممکن است روزی معاهده فوق را بپذیرند اما در سال 1988 به دنبال فشار شدید آمریکا مجبور به امضای معاهده شدند.(4) اگرچه ریاض شریک استراتژیک قدیمی آمریکا به حساب می آمد و در طول جنگ سرد در کنار آن بود اما خرید مخفیانه 36 فروند موشک میانبرد S 2 CSS-از چین فرصت مناسبی در اختیار مقامات واشنگتن قرار داد تا سران سعودی را به خاطر بی خبر گذاشتن آمریکا از چنین معامله ای تحت فشار قرار دهند. ازنظر سعودی ها خرید موشک ها از چین (که حتی تعداد آنها را 60 فروند عنوان کرده اند) کاری عاقلانه بود چراکه دوره موشک ها در منطقه آغاز شده بود و اسرائیل، عراق، مصر، سوریه، ایران و یمن موشک های زمین به زمین در اختیار داشتند و عربستان بیم داشت که در حلقه ای از این کشورها بدون داشتن توان مقابله گرفتار آید. از نظر مقامات سعودی امکان خرید موشک های میانبرد از تأمین کننده اصلی نیازهای تسلیحاتی اش یعنی آمریکا وجود نداشت چراکه این موشک ها به راحتی می توانست اسرائیل را هدف قرار دهد. سعودی ها با آگاهی از واکنش شدید کنگره نسبت به فروش هرگونه سلاح استراتژیک از سوی آمریکا به عربستان، به خوبی می دانستند که حتی در صورت موافقت دولت ریگان، کنگره اجازه فروش تسلیحات مذکور را نمی داد. از سوی دیگر مقامات سعودی فکر می کردند که مجبور به پاسخگویی به آمریکا برای اقدامات امنیتی خود نیستند. در چنین شرایطی چین گزینه ای ایده آل به حساب می آمد چراکه چین با وجود کمونیست بودن، سابقه ای از اشغال کشورهای اسلامی همانند شوروی نداشت و حاضر به همکاری کامل با عربستان بود.(4)

از دید آمریکا معامله موشکی عربستان با چین حتی بدون درنظر گرفتن خطر احتمالی علیه اسرائیل، به چند دلیل خطرناک و بی ثبات کننده بود: این معامله رقابت موشکی در خاورمیانه را سرعت می بخشید، گامی در راه عدم وابستگی کامل ریاض به واشنگتن بود، چین را به عنوان فروشنده تسلیحات به کشورهایی که مخالف کمونیسم بودند و در جبهه آمریکا قرار داشتند معرفی می کرد و از همه مهم تر اینکه موشک های S 2 CSS-توانایی حمل کلاهک هسته ای را داشت. از سوی دیگر، موشک های S 2 CSS-از دقت در هدف گیری برخوردار نیستند و می توانند به عنوان حامل کلاهک های هسته ای، شیمیایی یا بیولوژیک که دقت در هدف گیری اهمیت زیادی در کاربرد آنها ندارد، به کار گرفته شوند و این نکته نگرانی شدیدی نزد مقامات آمریکایی ایجاد می کرد. لذا آمریکا خرید موشک های مذکور را نشانه ای از تلاش مخفیانه عربستان برای به دست آوردن تسلیحات هسته ای و رسیدن به بمب هسته ای اسلامی برای مقابله با رژیم صهیونیستی ارزیابی کرد. این ارزیابی مقامات کاخ سفید را به تکاپو واداشت تا با اتخاذ استراتژی چندسطحی بحران به وجود آمده را برطرف سازند؛ در گام نخست دولت ریگان اعلام رسمی فروش 450 میلیون دلاری تسلیحات به عربستان را به تأخیر انداخت و لایحه مربوطه را به کنگره ارائه نکرد. هرچند کنگره آمریکا واکنش شدیدی به خبر معامله موشکی عربستان به چین نشان داد و قطعنامه هایی را برای عدم فروش آواکس به عربستان که قرارداد آنها در سال 1981 بین دو کشور امضا شده بود را صادر کرد. در گام دوم دولت ریگان تلاش کرد تا مسئله به وجود آمده روابط اقتصادی و استراتژیک مهم دو کشور را تحت تأثیر قرار ندهد و از گسترش ابعاد و تأثیرات آن جلوگیری کند. در گام سوم و مرحله نهایی این جورج پی. شولتز، وزیر امور خارجه آمریکا، بود که با سفر به ریاض مقامات سعودی را قانع کرد تا با پذیرش معاهده منع گسترش هسته ای جو ضد عربستانی به وجود آمده در واشنگتن را خنثی سازند.(6) درواقع آمریکا تنها یک گزینه را پیش روی عربستان گذاشت و آن اینکه درصورت امضای ان پی تی می تواند موشک های S 2 CSS-خود را حفظ کند. مقامات سعودی نیز که به دنبال مواجهه با مقامات آمریکایی نبودند سرانجام به این پیشنهاد تن دادند و تسلیم خواسته آمریکا شدند. درواقع شاید بتوان تمام اتفاقات فوق را برنامه ای دقیق طراحی شده از سوی آمریکا دانست تا درحالی که اسرائیل بدون امضای ان پی تی تسلیحات هسته ای در اختیار دارد، عربستان طبق الزامات و معاهدات بین المللی از گام برداشتن در این مسیر همواره برحذر بماند.

نکته حائز اهمیت درباره موشک های فوق این است که معلوم نیست که آیا عربستان خود قادر به نگهداری و شلیک آنها است یا نه برای این کار نیازمند کارشناسان چینی است. علاوه براین، در حالی که تمام موشک های S 2 CSS-در چین مسلح به کلاهک هسته ای هستند اما نمونه فروخته شده به عربستان کلاهک متعارف نظامی بزرگ دارد. اگرچه گفته می شود که عربستان درحال حاضر این موشک ها را کنار گذاشته و از شمار تسلیحات استراتژیک خود خارج کرده است اما برخی کارشناسان براین باورند که موشک های مذکور همچنان توسط پرسنل چینی نگهداری می شوند و توان عملیاتی دارند.(7) همچنین گفته می شود که مقامات سعودی در سال 1995 برای جایگزینی موشک های S 2 CSS-با مقامات چینی وارد مذاکره شده اند و این مذاکرات در سال 2000 ادامه یافته است.(8) به هر حال موضوع موشک های S2 CSS-نه تنها باعث شد که ریاض به پذیرش ان پی تی تن دهد بلکه مقامات سعودی طی نامه ای کتبی به مقامات آمریکایی متعهد شدند که هرگز از موشک های مذکور برای پرتاب کلاهک های نامتعارف استفاده نکنند؛ هرچند آنها حاضر به پذیرش بازرسی آمریکایی ها از سایت های موشکی S 2 CSS-خود نشدند.(9)

از دیگر دلایل گمانه زنی درباره برنامه هسته ای عربستان رابطه آن با پاکستان و حمایت مالی از برنامه های موشکی و هسته ای این کشور است. به گفته برخی از تحلیل گران همزمانی شروع جدی برنامه های تسلیحاتی پاکستان با برنامه های مشابه عربستان، مقامات سعودی را به فکر انداخت تا به جای رقابت با اسلام آباد به حمایت از برنامه های آن برخیزند و درعوض از پیشرفت های فنی و دستاوردهای موشکی و هسته ای آن به اشکال مختلف بهره مند شوند. به باور این تحلیل گران کمک های مالی عربستان به پاکستان در دهه 1980 بیشتر پوششی بود برای تأمین منابع مالی برنامه هسته ای تسلیحاتی پاکستان و بعد از اینکه پاکستان به خاطر آزمایش های هسته ای اش مورد تحریم قرار گرفت عربستان تلاش کرد تا با فروش نفت ارزان به حمایت هایش ادامه دهد.(10) در مه 1999 شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز، وزیر دفاع وقت عربستان از تأسیسات هسته ای و موشکی پاکستان در کاهوتا معروف به آزمایشگاه های عبدالقدیر خان دیدار کرد. این دیدار از سوی بسیاری از تحلیل گران به عنوان تقویت بیش از پیش روابط هسته ای دو کشور تفسیر گردید. با سفر عبدالقدیر خان در نوامبر همان سال به عربستان به بهانه شرکت در سمپوزیوم منابع اطلاعات در جهان اسلام تردیدها درباره اهداف هسته ای ریاض شدیدتر شد به نحوی که عربستان همچنان امروزه نیز به عنوان یکی از مشتریان شبکه خان مورد ظن و تردید است. در سال 2002 یکی از اعضای خاندان سعودی به همراه نمایندگانی از لیبی و کره شمالی، مهمان ویژه مراسم شلیک آزمایشی موشک قائوری پاکستان بود.(11) در همان زمان خبری از قول مقامات آمریکایی در رسانه های آمریکا چاپ شد که از تصمیم سران سعودی به خرید موشک های قادر به حمل کلاهک هسته ای از پاکستان خبر می داد هرچند که چنین معامله ای صورت نگرفت.(12) با سفر ولیعهد وقت عربستان، شاهزاده عبدالله به پاکستان در اکتبر 2003 بار دیگر روابط دو کشور در بخش هسته ای و موشکی مورد توجه قرار گرفت و گزارش های بسیاری درباره امضای یک بسته دفاعی بین پاکستان و عربستان منتشر گردید. طبق گزارشات، بسته دفاعی مذکور عربستان را زیر چتر هسته ای پاکستان قرار می داد و اسلام آباد در قبال این کار نفت ارزان قیمت از عربستان دریافت می کرد.(13) البته این گزارش ها به شدت از سوی دو طرف تکذیب شد.

برخی از تحلیل گران غربی تأمین مالی برنامه هسته ای پاکستان و خرید موشک های چینی S 2 CSS-را بیشتر ناشی از تشویق های پکن و هدایت آن می دانند. به گفته این تحلیل گران چین بعد از فروش موشک های مذکور که مبلغ آن 5/2 تا 3 میلیارد دلار گزارش شد درصدد برآمد تا معاملات تسلیحاتی خود با عربستان را به شکل غیرمستقیم و تحت پوشش پیش ببرد و پاکستان بهترین گزینه برای چنین کاری بود. در چنین چارچوبی چین می تواند توانایی هسته ای موردنیاز عربستان را به واسطه پاکستان به این کشور واگذار کرده باشد. تحلیل گران مذکور سود سرشار اقتصادی، تضمین امنیت انرژی به واسطه نفت فراوان عربستان و یافتن نفوذ استراتژیک در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام را از انگیزه های چین برای چنین اقدامی می دانند.(14)

بحث کمک مالی عربستان به صدام حسین برای دستیابی به سلاح هسته ای نیز بخش دیگری از گمانه زنی ها درباره تلاش ریاض برای رسیدن به بمب هسته ای را تشکیل می دهد. خیلوی در اظهارات خود عنوان داشته بود که عراق در دهه 1980 و در طول جنگ با ایران کمک های مالی گسترده ای از عربستان دریافت داشت که رقم آن به 25 میلیارد دلار می رسید. به گفته خیلوی 5 میلیارد دلار از کمک مذکور به برنامه هسته ای مخفیانه عراق اختصاص یافته بود که شامل برنامه های غنی سازی اورانیوم و نیز پیشنهادی برای بازسازی راکتور اوسیراک می شد که در سال 1981 توسط اسرائیل ویران شده بود. به گفته این دیپلمات سابق سعودی عراق پذیرفته بود که درقبال کمک مالی و اقتصادی، زرادخانه هسته ای خود را در اختیار ریاض قرار دهد.(15) همان طور که گفته شد، مقامات سعودی به شدت اظهارات خیلوی را تکذیب کردند.

دلایل هسته ای شدن عربستان

با درنظر گرفتن شرایط امنیتی داخلی و پیرامونی عربستان، مهمترین دلایل حرکت این کشور بسوی دستیابی به سلاح هسته ای را این گونه می توان برشمرد:

1. کاستی های عمق استراتژیک: به جز پایتخت عربستان، ریاض، که در مرکز قرار گرفته است، اکثر مراکز جمعیتی و زیرساخت های اقتصادی این کشور در حاشیه خلیج فارس و دریای سرخ قرار دارند. عربستان با در دست داشتن 20 درصد ذخایر اثبات شده نفت دنیا، اولین تولیدکننده این ماده حیاتی اقتصاد بین المللی است. نکته حائز اهمیت این است که اکثر میدان های نفتی این کشور در حاشیه خلیج فارس و در نواحی مرزی است که به آنها می توان تأسیسات حیاتی تصفیه و شیرین ساز آب را نیز اضافه کرد. تمام این تأسیسات و میدان ها اهداف آسانی برای حمله هستند و به راحتی با حمله ای هوایی می توانند نابود شوند. ازسوی دیگر کاستی های عمق استراتژیک بر کارایی نظامی عربستان نیز تأثیر بسیاری دارد و نیروها و مردم این کشور نمی توانند درصورت حمله به مناطق داخلی که کویری و فاقد امکانات زیستی است عقب نشینی کنند؛ دور شدن از ساحل یعنی بدون آب و غذا ماندن و قطع شدن هرگونه امدادرسانی از راه دریا. چنانچه مشاهده می شود این ضعف استراتژیک را می توان بزرگ ترین آسیب پذیری عربستان نامید.

2. ناکارآمدی نیروهای نظامی متعارف: اگرچه عربستان هر ساله میلیاردها دلار خرج خرید ادوات و تسلیحات نظامی می کند اما ارتش این کشور به لحاظ کمبود پرسنل و تجربه از کارایی موثر برخوردار نیست و نمی تواند از عربستان در مقابل یک حمله گسترده دفاع نماید. کاستی های عمق استراتژیک نیز بیش از پیش به این ناکارآمدی کمک می کند. نشانه هایی از نگرانی مقامات سعودی از چنین ناکارآمدی ای را می توان در خرید ادوات نظامی سیار و متحرک بسیار توسط ریاض بعد از اشغال کویت مشاهده کرد به امید اینکه هرچه بیشتر از ضعف های نظامی متعارف آن کاسته شود.(16)

3. رژیم صهیونیستی: اسرائیل به عنوان رقیب منطقه ای عربستان و برخوردار از توان هسته ای و موشکی از دلایل مهم حرکت احتمالی ریاض به سوی دستیابی به سلاح هسته ای است. اگرچه عربستان به شکل مستقیم وارد جنگ با اسرائیل نشده اما از کلیه جنگ های کشورهای عربی علیه رژیم صهیونیستی حمایت و تاکنون از پذیرش آن به عنوان یک کشور امتناع کرده است. این امر باعث شده تا ریاض همواره ازسوی اسرائیل در معرض تهدید باشد. شکست اعراب در جنگ 6 روزه در سال 1967 با اسرائیل را باید نقطه عزیمت ریاض به سمت دستیابی به توانایی بازدارندگی به حساب آورد و گزارش های موجود موید این مطلب است. عربستان پذیرش اسرائیل به عنوان یک کشور را منوط به عقب نشینی رژیم صهیونیستی از سرزمین های اشغال شده پس از جنگ شش روزه و تأسیس کشور فلسطین نموده است. در این راستا مقامات سعودی از سال 1970 به بعد پیشنهاداتی را برای حل مناقشه فلسطین اسرائیل ارائه نموده اند که شاید بتوان آنها را در راستای عدم تمایل عربستان برای درگیری با رژیم اسرائیل قلمداد کرد. علاوه بر مسائل فوق، عربستان ایجاد منطقه خاورمیانه عاری از سلاح هسته ای را هدف غایی سیاست هسته ای خود اعلام کرده که مخاطب این سیاست به شکل مشخص رژیم اسرائیل است که با هیچ فشاری از سوی آمریکا و جامعه بین المللی برای نابود کردن زرادخانه هسته ای اش روبه رو نیست. این عدم فشار دلیل موجهی برای عربستان است که با گام برداشتن در مسیر دستیابی به سلاح هسته ای توجه بیشتری را به سمت ایجاد منطقه خاورمیانه عاری از سلاح هسته ای جلب کند.

4. ایران: درسال های اخیر تلاش بسیاری شده که برنامه صلح آمیز هسته ای ایران برنامه ای نظامی عنوان و از آن به عنوان نیروی محرکه رقابت هسته ای در منطقه خاورمیانه یاد شود. هرچند ایران بسیار کوشیده تا از طریق رایزنی های دیپلماتیک و سیاسی سران کشورهای منطقه از جمله عربستان را نسبت به ابعاد صلح آمیز برنامه هسته ای خود و تهدیدآمیز نبودن آن برای منطقه متقاعد سازد اما شواهد نشان می دهد که آنها با انتقاد از فقدان شفافیت در برنامه هسته ای ایران هنوز نسبت به پیامدهای چنین برنامه ای نگران هستند. این نگرانی به واسطه پیشرفت برنامه هسته ای ایران و پیامدهای استراتژیک آن برای توازن قدرت منطقه ای با تحولات سال های اخیر در محیط پیرامونی تشدید شده است. ازجمله این تحولات سقوط رژیم بعثی به عنوان نیروی متوازن کننده ایران، قدرت گیری حزب الله در لبنان، تقویت روابط حماس با ایران و در نتیجه افزایش چشمگیر نفوذ منطقه ای ایران است. طرح مواردی چون هلال شیعی و ترس مقامات سعودی از افزایش قدرت شیعیان منطقه از لبنان گرفته تا عراق، بحرین و کویت و خود عربستان را نیز می توان به مجموعه نگرانی های خاندان سعودی از ناحیه ایران اضافه کرد. از آنجاکه تلاش های کشورهای غربی به همراه روسیه و چین تاکنون برای ممانعت از تداوم برنامه هسته ای و سیاست های منطقه ای ایران ناکارآمد بوده، بحث تلاش فعالانه از سوی مقامات سعودی برای جلوگیری از گسترش نفوذ و تأثیرگذاری ایران در منطقه به شکل جدی مطرح شده و نگرانی بابت استفاده ایران از ابزار هسته ای برای گسترش هژمونی منطقه ای خود، مقامات مذکور را به اتخاذ سیاست های متناقض کشانده است. این تناقض به خصوص در آنجا دیده می شود که عربستانی که در سال 2004 اعلام کرده بود حتی قصد استفاده از انرژی هسته ای را ندارد و در ژوئن 2005 پروتکل مقادیر کم SQP)) را امضا کرده بود در دسامبر 2006 به همراه دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در بیانیه ای اعلام کرد که به دنبال استفاده از انرژی هسته ای و دیگر کاربردهای صلح آمیز آن است.(17)

5. آمریکا: بی اعتمادی به آمریکا را می توان یکی دیگر از دلایل حرکت عربستان به سوی دستیابی به سلاح هسته ای یا یافتن متحد استراتژیک هسته ای دیگری غیر از آمریکا دانست. اگرچه آمریکا همواره تلاش کرده تا اتحاد استراتژیک بین خود و بزرگ ترین تولیدکننده نفت دنیا را حفظ کند اما روابط دو کشور در دهه اخیر فراز و نشیب های بسیاری را طی کرده و به خصوص بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر افول بیشتری را تجربه نموده است. اختلاف راهبردی سران سعودی با آمریکا بر سر مسائل منطقه ای چون مناقشه اسرائیل فلسطین، اشغال عراق و پرونده هسته ای ایران از یک سو و انتقادات گاه و بیگاه دولتمردان آمریکایی از مسائل حقوق بشر، سیاست های نفتی ریاض و گرایش آن به همکاری بیشتر با چین و روسیه، باعث شده تا مقامات سعودی نتوانند اعتمادی جدی به تضمین های امنیتی آمریکا برای حفظ امنیت عربستان و دفاع از آن دربرابر حملات خارجی ازجمله هرنوع حمله احتمالی هسته ای داشته باشند.

تردید در ماهیت تضمین های امنیتی آمریکا پیشینه ای تاریخی نیز دارد و آمریکا نشان داده که مانند هر کشور دیگری به منافع ملی خود بیش از هر چیز بها می دهد. به عنوان مثال وقتی در سال 1980 و به دنبال بروز جنگ بین ایران و عراق جیمی کارتر جنگنده های F15آمریکا را راهی خلیج فارس نمود خواست تا حمایت خود از عربستان را نشان دهد اما این کار محدودیت هایی نیز داشت و آن اینکه جنگنده های مذکور مسلح نبودند(18) و حمایت، حمایتی صددرصدی نبود. یا در سال های اخیر شمار نیروهای آمریکایی در عربستان از 5 هزار نفر به 400 نفر کاهش یافته(19) و مقامات سعودی تردیدهای جدی نسبت به اراده و توان آمریکا برای محافظت از عربستان دارند. چنین نگرانی های امنیتی ای دو راه برای ریاض باقی می گذارد: نخست حرکت به سوی دستیابی به قدرت بازدارندگی مستقل یعنی بمب هسته ای و دوم اتحاد استراتژیک با کشور هسته ای دیگر مانند چین یا پاکستان برای استفاده از چتر هسته ای آنها. به هر حال اگرچه گزینه دوم به خصوص در ارتباط با چین بعید می نماید اما در عالم واقع احتمال آن وجود دارد و نمی توان آن را نادیده انگاشت.

6. کسب وجهه و مشروعیت داخلی: پیشرفت سریع برنامه هسته ای ایران علی رغم فشارها و تحریم های شدید خارجی و گذشتن از معضلات فنی و علمی فرارو با تکیه بر دانش بومی، توجه افکار عمومی جهان عرب و به خصوص مردم عربستان را به خود جلب کرده و به این سوءال دامن زده که چرا آنها باید از چنین روند و دستاوردهایی محروم باشند. از سوی دیگر بحث شکاف تکنولوژیک نیز مطرح است و عقب افتادن از ایران ازیک سو و اسرائیل از سوی دیگر در زمینه های علمی و فنی و نمونه خاص آن یعنی فناوری هسته ای باعث تشدید حس عقب ماندگی در کشورهای عربی ازجمله عربستان شده و رفع این حس و کسب اعتبار و مشروعیت داخلی مقامات سعودی را وادار به گام برداشتن در عرصه هسته ای کرده است. چنین گامی به خوبی در تغییر سیاست هسته ای عربستان قابل مشاهده است.

معضلات عربستان برای هسته ای شدن

حرکت عربستان در مسیر دستیابی به سلاح هسته ای معضلات متعدد و پیچیده ای دارد که می توان آنها را به سه دسته زیر تقسیم کرد:

1. سیاسی: قدرت عربستان به دو عامل خلاصه می شود: پول و نفت. این کشور از بدو تأسیس خود تا به امروز همواره سعی کرده تا از درگیری مسلحانه و رویارویی با کشورهای دیگر پرهیز کند وبه جای آن با استفاده از قدرت اقتصادی، نفوذ معنوی در جهان اسلام و اهرم دیپلماتیک بر معضلات پیش روی سیاست خارجی و امنیتی خود فائق آید. معضلات سیاسی عربستان برای دستیابی به سلاح هسته ای چند لایه است. در لایه نخست بحث روابط با آمریکا مطرح است. هرچند روابط دو کشور فراز و نشیب هایی را در سال های گذشته تجربه کرده اما ماهیت روابط همچنان استراتژیک است و گمان نمی رود که در آینده ای نزدیک این ماهیت تغییر یابد. حرکت ریاض به سمت دستیابی به سلاح هسته ای چه ازطریق ساخت و چه ازطریق خرید آن بدون شک تا حد زیادی روابط دو کشور را تحت تأثیر قرار می دهد و به شدت متشنج می سازد؛ چراکه آمریکا به خاطر منافع ملی خود و حمایت از اسرائیل آشکارا نشان داده که تحمل هسته ای شدن هیچ کشور واقع در منطقه حتی عربستان را ندارد. از سویی به نظر نمی رسد که عربستان حاضر باشد بزرگ ترین تأمین کننده تسلیحات متعارف خود یعنی غرب و در رأس آن آمریکا را از دست بدهد و از تضمین های نسبی امنیتی آن در شرایط کنونی چشم پوشی کند. از سوی دیگر همپوشانی منافع حیاتی دوطرف در حوزه هایی چون امنیت منطقه ای و جهانی و ثبات اقتصادی خود عامل دیگری است که عربستان را از هسته ای شدن بازمی دارد.

در لایه دوم بحث تأثیرات اقتصادی هسته ای شدن ریاض قرار می گیرد. اگرچه مقامات سعودی به واسطه منافع سرشار نفتی و قیمت بالای نفت در چند سال گذشته درآمد کلانی داشته اند اما کشورشان با رشد شدید جمعیت، کاهش سرانه درآمد ملی، افزایش نرخ بیکاری و معضلات تأمین اجتماعی روبه روست که رفع آن بیش از هر چیز وابسته به سرمایه گذاری مستقیم خارجی است. مقامات ریاض برای جلب این سرمایه ها راهی جز نشان دادن ثبات و آرامش در داخل و حفظ آنها ندارند و بدون تردید هسته ای شدن کمکی به این کار نمی کند. از سویی عربستان خود مقادیر هنگفتی در کشورهای دیگر به خصوص آمریکا و اروپا سرمایه گذاری کرده و اموال فراوانی در این کشورها دارد. هر نوع واکنش آمریکا و اروپا به هسته ای شدن عربستان که متضمن مصادره اموال مذکور باشد ضربه سختی به سران سعودی وارد می سازد.

در لایه سوم بحث امنیت داخلی عربستان مطرح است. درحال حاضر گروه های تروریستی فعالیت بسیاری برای ضربه زدن به خاندان حاکم در عربستان دارند و در این راه از هیچ نوع حمله ای ابا ندارند. یکی از بهترین اهداف حملات چنین گروه هایی تأسیسات نفتی و خطوط انتقال است که عربستان وابستگی کلیدی به آنها دارد. در چنین شرایطی دستیابی به سلاح هسته ای، عربستان را بیش از پیش در برابر حملات گروه های مذکور آسیب پذیر می سازد و به جای کاهش بر نگرانی های امنیتی مقامات سعودی می افزاید.

2. حقوقی: عربستان سعودی امضاکننده سه رژیم مهم منع گسترش تسلیحات کشتارجمعی در جهان یعنی معاهده منع گسترش هسته ای NPT))، کنوانسیون تسلیحات شیمیایی CWC)) و کنوانسیون تسلیحات بیولوژیک BWC)) است و علاوه بر آنها پروتکل الحاقی را پذیرفته و پروتکل مقادیر کم SQP)) را امضاء کرده است. طبق پروتکل مقادیر کم عربستان اعلام کرده که هیچ طرحی برای ساخت تسلیحات، تأسیسات یا انبارهای هسته ای ندارد و خود موظف است تا هرگونه فعالیت در زمینه ساخت تسلیحات را به آژانس بین المللی انرژی اتمی گزارش نماید. لازم به ذکر است که عربستان به خاطر این پروتکل از بازرسی تسلیحاتی آژانس معاف شده است. از سوی دیگر ریاض خود را مبدع پیشنهاد خاورمیانه عاری از سلاح هسته ای می داند و هر نوع حرکت در زمینه دستیابی به سلاح هسته ای تبعات حقوقی گسترده ای برای آن به دنبال دارد.

3. فنی: عربستان سعودی تجربه بسیار کمی در زمینه فناوری و انرژی هسته ای دارد و فاقد بنیان های صنعتی و فنی برای رسیدن به چرخه سوخت هسته ای است. علاوه بر کمبود نیروی متخصص، منابع طبیعی مورد نیاز، توانایی فنی و تجربه علمی، سرعت انتقال فناوری هسته ای به عربستان کم بوده و بسیاری بر این باورند که عربستان برای انتقال فناوری مذکور همانند لیبی به زمانی بیش از دو دهه نیازمند است. این کمبود علمی و فنی و بازه زمانی طولانی برای رسیدن به فناوری هسته ای ، ساخت بمب داخلی را تا حد زیادی غیرممکن ساخته و چاره ای جز خرید بمب از خارج و از کشورهایی چون چین یا پاکستان باقی نگذاشته است. اگر چنین خریدی آشکارا انجام شود به دلایلی که قبلاً خاطرنشان گردید تحمل پیامدهای آن برای ریاض غیرممکن است و درصورت پنهان کاری، داشتن بمب به خودی خود هیچ نوع بازدارندگی ای برای عربستان ایجاد نخواهد کرد.

استراتژی هسته ای عربستان و سناریوهای مطرح

به باور اکثر کارشناسان، این کشور فاقد یک دکترین امنیت ملی منسجم است که بتواند بنیانی جدی برای به دست آوردن و استفاده از تسلیحات هسته ای باشد.(20) آنچه از فعالیت ها و آزمایشات هسته ای عربستان برداشت می شود، صرفاً تلاش هایی است برای رقابت با دیگر کشورهای منطقه مانند ایران، عراق و پاکستان. تاکنون هیچ سند رسمی ای که نشان دهد عربستان به دنبال ساخت تسلیحات هسته ای است به دست نیامده و مقامات سعودی اظهارات افرادی چون خیلوی را به شدت تکذیب کرده اند. با این وجود، روزنامه گاردین در 18 سپتامبر 2003 خبر از به دست آوردن سند استراتژیکی داد که در آن از گزینه های عربستان برای دستیابی به بازدارندگی هسته ای سخن رفته است.(21) طبق این سند سه گزینه مطرح عبارتند از:

1. ساخت بمب یا دستیابی به توانمندی هسته ای در راستای داشتن توانایی بازدارندگی مستقل؛

2. حفظ ائتلاف یا وارد شدن به ائتلافی با یکی از قدرت های هسته ای که پیشنهاد حفاظت هسته ای از ریاض را پذیرفته باشد یا بپذیرد؛

3. تلاش برای ایجاد منطقه خاورمیانه عاری از تسلیحات هسته ای و امضای توافقنامه در این زمینه.

براساس اطلاعات موجود، تأسیسات و توانایی های شناخته شده عربستان به خوبی نشان می دهند که برای یک برنامه هسته ای نظامی مناسب و کافی نیستند. هرچند گمانه زنی های مبنی بر علاقه عربستان به دستیابی به سلاح هسته ای به خصوص بعد از سال 2003 یعنی اشغال عراق توسط آمریکا و شدت یافتن برنامه هسته ای ایران به چشم می خورد اما عربستان فاقد یک سیاست هسته ای منسجم است و به نظر می رسد که حتی تصمیمی جدی برای راه اندازی یک برنامه هسته ای ملی ندارد. اگرچه بین امضای پروتکل مقادیر کوچک SQP)) در ژوئن 2005 توسط ریاض که طی آن عربستان اعلام کرد که هیچ فعالیت یا قصد هسته ای ندارد و بیانیه شورای همکاری خلیج فارس در دسامبر 2006 در زمینه راه اندازی یک برنامه مشترک صلح آمیز هسته ای تناقضی جدی دیده می شود اما باز اقدامی جدی از سوی عربستان در این زمینه صورت نگرفته است و بیشتر اقدامات عربستان در این ارتباط واکنشی است به فعالیت هسته ای کشورهای منطقه. به عنوان مثال هرچند پیشنهاداتی از سوی روسیه و فرانسه در زمینه همکاری هسته ای به ریاض پیشنهاد شده و حتی عربستان توافقنامه ای را با آمریکا در مه 2008 در زمینه استفاده از انرژی اتمی امضا نموده است، باز بحث فعالیت های هسته ای در این کشور پررنگ نبوده و ریاض تلاش می کند تا برای افزایش ضریب امنیتی خود پتانسیل ها و زیرساخت های هسته ای اش را با سرعت بسیار کم گسترش دهد.(22) در این ارتباط در نظر گرفتن معضلات پیش روی عربستان برای هسته ای شدن، گزینه اول را بیش از پیش نامحتمل می سازد.

در ارتباط با استفاده از چتر یک قدرت هسته ای به نظر می رسد که مقامات سعودی علی رغم تردید به تضمین های امنیتی مقامات آمریکایی در وهله نخست امید به آمریکا و در گام بعدی امید به پاکستان و حفاظت هسته ای آن دارند و این گزینه محتمل ترین سناریو هسته ای است که تبعات منفی به مراتب کمتری برای ریاض دارد. البته عامل تعیین کننده و سوق دهنده عربستان برای بهره گیری از چتر هسته ای یک کشور دیگر، روند هسته ای شدن ایران و احتمال دستیابی تهران به سلاح هسته ای است. بهترین حالت برای عربستان این است که ایران حتی در صورت دستیابی به سلاح هسته ای راهی همانند اسرائیل را در پیش گیرد و ابهام هسته ای را در دستور کار خود قرار دهد. در چنین شرایطی عربستان مجبور نخواهد بود که به گزینه های سخت تری چون اتکای کامل به آمریکا یا پاکستان تن دهد و می تواند توازن قدرت منطقه ای را تا حد ممکن حفظ کند. به هر حال آمریکا تلاش کرده تا با فروش هرچه بیشتر تسلیحات نظامی متعارف و تقویت روابط امنیتی خود با عربستان به این کشور اطمینان دهد که از او در برابر ایران دفاع خواهد کرد. از سوی دیگر پاکستان نیز گزینه مناسبی برای عربستان برای بهره گیری از چتر هسته ای است. بسیاری بر این باورند که پاکستان نیز می تواند همان طوری که آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم آلمان را تحت پوشش هسته ای خود داشت و واحدهایی از نیروهای هسته ای اش را در این کشور مستقر نموده بود، واحدهایی از نیروهای هسته ای خود را در عربستان مستقر سازد و ریاض بدون زیرپا گذاشتن مقررات ان پی تی از بازدارندگی هسته ای برخوردار گردد. به نظر می رسد سرمایه گذاری گسترده ریاض در صنایع موشکی و هسته ای اسلام آباد برای نیل به این هدف بوده و عربستان درصورت سرد شدن روابطش با آمریکا یا تردید در استفاده از قدرت بازدارندگی آن می تواند از سرمایه گذاری خود در پاکستان بهره گیرد. این کار در روابط متعارف نظامی دو کشور مسبوق به سابقه است و عربستان در گذشته از نیروهای نظامی پاکستان در خاک خود استفاده کرده است (بعد از سال پرحادثه 1979 به درخواست عربستان دو واحد نظامی ارتش پاکستان وارد خاک عربستان شدند و تا سال 1987 در این کشور یکی در تبوک در نزدیکی مرز عربستان با اردن و دیگری در خمیس مشیط مستقر بودند).(23) ایجاد منطقه خاورمیانه عاری از تسلیحات هسته ای نیز گزینه ای ازپیش شکست خورده است چراکه با حضور رژیم صهیونیستی مسلح به سلاح هسته ای و تلاش آن برای حفظ و ارتقای این تسلیحات نمی توان آینده ای برای سناریوی مذکور متصور بود.

نتیجه گیری

با درنظر گرفتن پیرامون و شرایط امنیتی عربستان بعید است که این کشور در کوتاه مدت به دنبال دستیابی به سلاح هسته ای باشد چراکه دستیابی به سلاح هسته ای بیش از آنکه تأمین کننده منافع سیاسی و اقتصادی استراتژیک عربستان باشد، معضلات و دشواری های بسیاری برای آن ایجاد می کند که رفع آنها فراتر از توان دولتمردان سعودی است. عربستان فاقد ظرفیت و توانایی داخلی برای ساخت زرادخانه هسته ای است و به دلیل پیامدهای ناگوار خرید سلاح هسته ای از یک کشور خارجی بسیار بعید است که به دنبال چنین گزینه ای باشد. آنچه می تواند محاسبات عربستان را از عدم دستیابی به سلاح هسته ای به سمت دستیابی به تسلیحات مذکور برهم زند یکی بد شدن روابط با آمریکا و ناامیدی از تضمین های امنیتی آن و دیگری احتمال دستیابی تهران به بازدارندگی هسته ای و اعلام آن به صورت آشکار است که با توجه به تلاش های فراوان آمریکا برای تداوم بخشیدن به اعتماد ریاض به تضمین های امنیتی خود - مانند فروش گسترده تسلیحات متعارف استراتژیک، عقد قرارداد همکاری هسته ای و حتی بیان آشکار گسترش چتر هسته ای بر روی عربستان و دیگر کشوهای عربی خلیج فارس از سوی هیلاری کلینتون- از یک سو و تاکید جدی و همیشگی مقامات ایران بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ای و عدم موضوعیت سلاح هسته ای در استراتژی امنیت ملی ایران و تلاش برای شفاف سازی هرچه بیشتر از سوی دیگر، به نظر می رسد که در میان مدت هم دستیابی به سلاح هسته ای جایی در استراتژی امنیت ملی عربستان نداشته باشد و حرکت به سوی آن در درازمدت و با درنظرگرفتن شرایط امنیتی، اقتصادی و سیاسی و پس از مهیاشدن زیرساخت های لازم مورد توجه قرار گیرد.

نظرات ()



چین؛ جایگزین امریکا برای پاکستان
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸
 

روابط کشور‌ها، تحت تاثیر پدیده‌های گوناگون در برهه‌های زمانی مختلف فراز و فرود می‌یابد. در ماه‌های اخیرنیز تنش در روابط پاکستان – امریکا بالا گرفته است و در واقع پس از کشته شدن اسامه بن‌لادن روابط دو کشور دچار فرود و رکود شد. در این مرحله از تنش‌ها، شاخص‌های مختلف نمود پیدا می‌کند. ازجمله این شاخص‌ها اقدام امریکا به کاهش کمک‌های مالی به پاکستان و واکنش و اعتراض پاکستان به مداخلات امریکا در مسائل مختلف این کشور است. اما براستی این فرود و رکود‌ها جنبه عملی خواهد گرفت یا در حد حرف باقی می‌ماند.

به نظر می‌رسد دستگاه تصمیم‌گیری امریکا بر اساس محاسبات خود درصدد عملیاتی کردن این تصمیم است. این تصمیم در دولت امریکا اتخاذ شده است و برای اجرایی شدن به جلب نظر کنگره ایالات متحده نیاز دارد. به نظر می‌آید دولت ایالات متحده و کنگره این کشور در این مورد ملاحظات مختلفی دارند که یکی از مهم‌ترین آنها این است که آیا در شرایط فعلی کاهش کمک‌ها به پاکستان جایز است؟کاهش کمک‌ها واکنش منفی پاکستان را به دنبال خواهد داشت و ممکن است نقش این کشور به عنوان یک متحد نزدیک ایالات متحده در جنگ علیه تروریسم را کاهش داده و پدیده رادیکالیسم را تقویت کند و این مساله قطعا به زیان امریکا است.

از سوی دیگر این امکان وجود دارد که قطع این کمک‌ها به چند دستگی در دولت پاکستان منجر شود واین دولت را دچار ورشکستگی کند. از آنجا که پاکستان قدرت اتمی منطقه است، بی‌ثباتی این کشور می‌تواند خطری برای منطقه باشد. اگرچه ایالات متحده بطور قطع این خطرات را در تصمیم‌گیری خود مد نظر خواهد داشت امادر آخر همه‌چیز به محاسبات استراتژیک این دولت بستگی دارد.

امریکا اساسا کمک‌هایی را به صورت وام بلا عوض، کم بهره یا کمک‌های اقتصادی و نظامی به کشور‌های دوست و هم‌پیمان خود ارایه می‌کند. این کمک‌ها در واقع پاداش‌هایی است که در مقابل همکاری با ایالات متحده در مسائل بین‌المللی به این کشور‌ها داده می‌شود. در همین راستا پاکستان نیز بطور سنتی از این کمک‌ها بهره‌مند بوده است. در دوره جنگ سرد پاکستان در جنگ علیه کمونیست فعالیت می‌کرد و بعد از جنگ سرد نیز پاکستان در جنگ علیه تروریسم با امریکا وارد همکاری شد. اما اکنون امریکا تصور می‌کند که پاکستان نه تنها در این زمینه با ایالات متحده همکاری نمی‌کند بلکه خود به تقویت تروریسم کمک می‌کند.

پناه دادن اسامه بن‌لادن نیزکه مغایر تعهدات این کشور در جنگ علیه تروریسم بود به تصورات امریکا دامن زد. از این رو عمل نکردن پاکستان به تعهداتش موجب قطع کمک‌های امریکا به این کشور شده است. قطع یا کم کردن کمک‌های مالی امریکا به پاکستان قطعا روابط دو کشور را تحت تاثیر منفی قرار خواهد داد. اگر این تصمیم عملی شود، پاکستان ناچار است برای پر کردن خلأ امریکا به کشور‌هایی مانند چین و روسیه روی آورد یا حتی به سمت اروپا برود. این اتفاق به اتحادیه‌ها و ائتلاف‌های جنوب آسیا ضربه خواهد زد و معادلات جدیدی را در این منطقه رقم خواهد زد.

اگرچه پیش از این نیز چین یکی از کشور‌های متحد استراتژیک پاکستان بوده است. چین در حساس‌ترین مسائل نظیر مسائل موشکی و هسته‌یی با پاکستان همکاری می‌کرد. محور امنیتی پاکستان و چین یکی از قدرتمند‌ترین محور‌های امنیتی جهان است که این موضوع خود دلیل دیگری در تنش بین پاکستان و ایالات متحده است. از آنجا که چین یکی از رقیبان امریکا و هند به شمار می‌آید لذا ایالات متحده از نزدیکی این کشور با پاکستان و عمق بیشتر روابط دو کشور ناراحت است. اما در کل به نظر می‌رسد مسائل و تنش‌های بین امریکا و پاکستان در حدی نیست که در معادلات امنیتی جنوب آسیا خلل ایجاد شود و دو کشور تلاش خواهند کرد که اختلافات موجود را مدیریت کنند.

نظرات ()



بجران سازی خارجی برای فرار از بحران داخلی
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸

دکتر نوذر شفیعی

رئیس جمهور پاکستان به تازگی جنگ برای آزادی کشمیر از دست هند را برای همه لازم دانسته است. خبر آنلاین در گفتگو با نوذر شفیعی، کارشناس مسائل شبه قاره این ادعای تازه زرداری را بررسی کرده است.
رئیس جمهور ضعیف شده پاکستان در دوران افول قدرت از لزوم نبرد برای آزادی کشمیر سخن می گوید . آصف علی زرداری که در یک قدمی محاکمه است چند روز پیش در جمع اعضای شوراهای محلی کشمیر پاکستان گفت: تا وقتی که رئیس جمهور پاکستان است،  از تلاش برای حل مساله کشمیر باز نخواهد ایستاد. آیا این گونه اظهارات می تواند نجات بخش زرداری از بحرانی که در آن گرفتار آمده شود ؟

 

خبر آنلاین در گفتگو با نوذر شفیعی استاد دانشگاه و کارشناس مسائل شبه قاره این ادعای تازه زرداری را بررسی کرده است. 

ارزیابی شما از صحبت های آقای زرداری درباره کشمیر چیست ؟آیا ایشان بدنبال  ایجاد فضای جدید برای برون رفت از فشارهای فعلی است؟ 

معمولا در شرایطی که همبستگی داخلی در کشورها دچار مشکل می شود تلاش برای ساختن یک بحران خارجی افزایش می یابد تا از این طریق بحران داخلی تحت الشعاع قرار گرفته و مسائل داخلی به سمت وحدت و همبستگی حرکت کند. این تئوری در خصوص اکثر کشورها صادق است. در حال حاضر نیز در شرایطی که هیچ ضرورتی برای دامن زدن به مناقشه هند و پاکستان وجود ندارد، اظهارات رئیس جمهوری پاکستان درباره کشمیر را می توان در راستای فرافکنی مشکلات داخلی تحلیل کرد. طرح این صحبت ها برای تغییر نگرش افکار عمومی از مسائل داخلی بسوی یک مساله پر اهمیت دیگر تعبیر می شود . 

آیا این صحبت ها را می توان به معنای پیامی برای حمایت اهالی کشمیر از رئیس جمهوری تلقی کرد ؟

البته قضاوت درباره دلایل اظهارات آقای زرداری و نتایج آن هنوز خیلی زود است ولی آنچه روشن است این گونه سخنان به مذاق مبارزان کشمیری خوش می آید. در حال حاضر چون تلاش جامعه جهانی بر این است که بین القاعده  و طالبان تفکیک قائل شود. رئیس جمهوری پاکستان با این سخنان احترام علاوه بر اینکه احترام خود به مبارزان کشمیری را نشان داده است بلکه می تواند بخش هایی از ارتش و نیروهای امنیتی که درباره کشمیر گرایشات تندروانه دارند را نیز به سوی خود جلب کند. 

در مجموع موضع گیری درباره کشمیر می تواند برای ساماندهی وضعیت داخلی زرداری مفید باشد؟ 

توجه به مسائل خارجی برای حل و فصل تنش های داخلی یکی از شیوه هایی است که سیاستمداران پاکستانی از دیر باز انجام می داده اند و از آنجا که موضوع کشمیر مورد توجه مردم پاکستان است  سخنان اخیر زرداری می تواند چنین کارکردی داشته باشد ولی با توجه به مجموع شرایط پاکستان بنظر می رسد این سخنان تبلیغاتی بوده و تنها می تواند نفس تازه ای به هیات حاکمه پاکستان ببخشد. 

آنطرف قضیه کشمیر هند است . سنان رئیس جمهوری پاکستان آیا به موضع گیری هندی ها نمی انجامد؟ 

موضوع کشمیر چون امنیتی است و  از زبان عالی ترین مقام پاکستان ابراز شده است . بطور حتم مورد توجه مقامات هند قرار گرفته و آنرا بطور جدی مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهند داد . هند ممکن است اظهارات زردای را یک بلوف سیاسی ، شعار تبلیغاتی یا یک تمایل برای اقدام قلمداد کند در هر صورت به نوبه خود از این مساله برای افزایش فشار به زرداری استفاده خواهد کرد. البته نا گفته نماند که یکی از پیش شرط های پاکستان برای همکاری با امریکا درباهر حمله به طالبان حل و فصل مسالمت آمیز مناقشه کشمیر بود . از اینرو هندی ها اظهارات اخیر زرداری را می توانند بعنوان فشار برای از سر گیری مذاکرات کشمیر نیز تعبیر کنند. 

آیا واقعا اینگونه اظهار نظرها می تواند هند و آمریکا را به مذاکره درباره کشمیر وادار سازد؟

مساله کشمیر تیغ دولبه ای در دستان زرداری است . آقای زرداری امید وار است که این گونه سخنان برایش مفید واقع شود. او از یک طرف می واهد نیروهیا رادیکال را در ارتش و مراکز امنیتی بیش از گذشته با خود همراه سازد . از طرف دیگر قصد دارد آمریکایی ها را به سمت اجرای توافق های قبلی سوق دهد . در حقیقت اظهار نظر تند رئیس جمهور پاکستان درباره کشمیر می تواند یک پیغام برای حل مسالمت آمیز بحران نیز تلقی شود.  


 

 

 

 
 
نظرات ()



تغذیه صحیح و غذاهای سالم از دیدگاه طب سنتی
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸

 

 

 


 

از نظر آقای ابوالحبیب، محقق طب اسلامی، هر شخص در ابتدا باید طبع اصلی و اکتسابی خود را بشناسد و پس از آن غذای مناسب طبع خود را فراهم کرده و به طور صحیح از آن استفاده کند.

 


 

تغذیه
برای دیدن عکس بزرگ، بر روی آن کلیک کنید

 

همواره ‌پیشگیری ساده‌تر از درمان است و نیاز به هزینه‌ زیادی ندارد. برعکس، درمان، معمولاً هزینه‌های گزافی را در بر دارد و نهایتاً ممکن است به درمان قطعی نیز منجر نشود یا حتی به مرگ بیمار بینجامد.

«یکی از ساده‌ترین و بهترین راه‌های پیشگیری از بیمار شدن، رعایت بهداشت و نظافت، شناخت بدن و نوع مزاج خود و همچنین مصرف غذاهای مناسب است.»

«هر شخصی در ابتدا باید طبع اصلی و اکتسابی خود را بشناسد و پس از آن غذای مناسب طبع خود را فراهم آورده و به طور صحیح از آن استفاده کند.»

«افراد در هنگام بیماری از مصرف بیش از حد غذا پرهیز کنند.»

اینها جملاتی است که سید علی ابوالحبیب، محقق طب اسلامی می‌گوید: «یکی از اصول پیشگیری‌ها، عدم استفاده از هر نوع غذا در هنگام کسالت و بی‌اشتهایی است.»

 

برای پیشگیری از بیماری‌ها، نخستین لقمه یا قاشق غذایی که افراد در دهان خود می‌گذارند، اگر احساس بی‌مزگی یا احساس بدی داشتند، فوراً آن را دور بریزند و تا پیدا کردن اشتها هیچ نوع غذای دیگری مصرف نکنند. زیرا سلامتی افراد در گرو همین کار است. در غیر این صورت بعد از زمان کوتاهی ناراحتی‌های جسمی و پس از آن ناراحتی‌های روحی به سراغ افراد خواهد آمد.

 

 

خصوصیات بدن خود را بهتر از پزشک می‌دانید

هر فردی ساختار و خصوصیات بدن خود را بهتر از هر پزشکی می‌داند. همچنین می‌داند که به چه چیزهایی حساسیت دارد و چه نوع غذاهایی با بدن او سازگار نیست.

سالم بودن و با نشاط و سلامت زیستن هدیه‌ای از جانب خداوند است که باید قدر آن را دانست. باید سعی کرد با اسیر نشدن در بند هوی و هوس برده شکم نشد و خود را به هلاکت نینداخت. پیامبر گرامی اسلام «ص» می‌فرمایند «معده خانه همه بیماری‌هاست و امساک و کم‌خوری در رأس همه داروهاست».

حتی‌الامکان از مصرف نان گندم پرهیز شود و می‌توان به جای آن از نان جو یا گندم همراه با جو مصرف کرد. همچنین می‌توان از نان سنگک برشته یا نان سبوس‌دار همراه با کمی سیاه‌دانه استفاده کرد.

پرهیز از مصرف مواد لبنی همراه غذاهای گوشتی

هنگام مصرف مواد غذایی گرم مانند عسل می‌توان از مواد خنک مانند سرکه، خیار یا کاهو استفاده کرد و از مصرف غذاهای لبنی مانند ماست یا دوغ همراه غذاهای گوشتی باید پرهیز کرد. مصرف چای معمولی دارای مضراتی است و می‌توان به جای آن از چای گیاهی ـ چای سبز ـ استفاده کرد.

در تهیه غذاهایی که دارای طبع سرد هستند مانند مرغ و ماهی می‌توان از ادویه‌‌های گرم استفاده کرد و اگر غذا دارای طبع گرم است، حتی‌الامکان باید از ادویه‌ها کمتر استفاده شود، هر چند که میزان کم ادویه برای گرم‌مزاج‌ها نیز مفید است.

در طب سنتی خوردن گوشت مرغ، زیاد توصیه نشده است. به دلیل این‌که گوشت مرغ دارای طبیعت سرد و تر است و برخی از غذاهای معمول سرد مانند "عدس آب‌پز" ممکن است بر اثر تداوم خوردن آن ضررهایی مانند افزایش سودای خون یا افزایش سردی بدن را به جا بگذارد؛ در تهیه این غذا می‌توان از ادویه‌ها و پیاز خام استفاده کرد و با این روش ضررهای آن را می‌توان کاست. در این صورت غذایی مصرف می‌شود که دارای طبیعتی گرم است.

بیشتر سرخ‌کردنی‌ها دارای طبیعت گرم و خشک هستند

به جای قند یا شکر می‌توان از عسل و نبات استفاده کرد. البته بیشتر سرخ‌کردنی‌ها دارای طبیعت گرم و خشک هستند؛ ولی غذاهای آب‌پز دارای طبیعت گرم و تر هستند. همچنین یک غذا هر چند که دارای طبیعتی سرد باشد، مصرف آن همراه با نان گندم می‌تواند سردی آن را خنثی کرده و به سمت گرمی سوق دهد.

روزانه تنها باید یک وعده غذای پختنی مصرف شود و در وعده‌های دیگر می‌توان از غذاهای آماده، میوه و سالاد استفاده کرد تا بر اثر پرخوری دچار امراض گوناگون یا چاقی نشد.

در میان گوشت‌ها بی‌ضررترین گوشت، گوشت ماهی است و گوشت قرمز و گوشت مرغ به ترتیب بعد از گوشت ماهی بهترین گوشت‌ها هستند. البته از انواع گوشت قرمز، بهترین آن گوشت گوسفند و گوشت شتر است و گوشت‌هایی مانند گوشت گاو و گوشت گوساله مفید نیستند؛ بلکه بر اثر استفاده بیش از حد آنها، سودا در خون ساخته می‌شود.

افزایش سردی بدن با مصرف گوشت گوساله و گاو

در فصل پاییز از مصرف گوشت گاو پرهیز شود. به دلیل این‌که طبع فصل پاییز سرد و خشک (سودا) است و مصرف این نوع گوشت، سودای خون را افزایش داده و موجب افزایش سردی بدن می‌شود.

هر غذایی که سرخ شود، دارای طبیعت گرم و خشک می‌شود. اگر غذا دارای طبیعت سرد بود و آب‌پز شد، یک درجه گرمی پیدا می‌کند. به عنوان مثال اگر سیب‌زمینی خام که دارای طبیعتی سرد و تر است را آب‌پز کنیم، یک درجه گرم‌تر شده و دارای طبیعتی معتدل می‌شود و اگر آن را سرخ کنیم، دارای طبیعتی گرم و خشک می‌شود.

غذاهایی که دارای طبیعت گرم و خشک هستند، اگر در تهیه آن ادویه زیاد به کار برده شود، ضرر و زیانش را بیشتر می‌کند. همچنین سرخ کردن با آتش یا کباب کردن غذا یا گوشت، فقط کمی گرمی و خشکی به غذا اضافه می‌کند؛ ولی سرخ کردن آن با مقدار زیادی روغن، گرمی و خشکی بیشتری ایجاد می‌کند و اگر به این نوع غذا کمی سماق اضافه شود، گرمی آن را می‌کاهد.

"گرم و تر"، طبع چای معمولیِ غیرِشیرین

طبع چای معمولیِ غیرشیرین، گرم و تر است؛ اما چایی که با کمی شکر مخلوط شده است، گرمیش نسبت به چای معمولی افزایش پیدا می‌کند. چایی هم که با عسل مخلوط شده باشد، درجه گرمیش نسبت به چای شیرین شده با شکر، بیشتر خواهد شد.

شیر گاو در حالت عادی دارای طبیعتی سرد و تر است. ولی وقتی آن را گرم می‌کنیم، طبیعت آن معتدل‌تر می‌شود و اگر با یک قاشق مرباخوری عسل مصرف شود، طبیعتی گرم و تر پیدا می‌کند.

سفیده تخم‌مرغ دارای طبیعتی سرد و تر و زرده تخم‌مرغ نیز دارای طبیعتی معتدل و تا حدودی گرم و تر است. ولی خود تخم‌مرغ خام معتدل است. تخم‌مرغ آب‌پزِ نیم‌عسلی، معتدل تا گرم و تخم‌مرغ آب‌پزِ کامل، گرم و تر است. نیمرو یا تخم‌مرغِ سرخ‌شده در روغن، دارای طبیعتی گرم و خشک است و بی‌ضررترین نوع تخم‌مرغ، نیم‌عسلی آن است و از لحظه جوشیدن تخم‌مرغ در آب، دو دقیقه زمان برای پختن نیم‌عسلی کافی است.

طبع ماهی چگونه است؟

طبع ماهی‌ای که تازه از آب گرفته شده، سرد و تر است؛ اما ماهی‌های کهنه که چند روز از صیدشان می‌گذرد، دارای طبیعتی گرم و خشک هستند. ماهی آب‌پز، معتدل، ماهیِ کباب‌پز، معتدل تا گرم و ماهیِ سرخ‌شده در روغن، گرم و خشک است. همچنین طبیعت سیب‌زمینیِ خام، سرد و تر است؛ ولی سیب‌زمینیِ آب‌پز، طبیعتی معتدل و سیب‌زمینیِ سرخ‌کرده، طبیعتی گرم و خشک دارد.

طبعِ نان گندم، گرم و خشک است و نوع برشته آن، گرم و خشک‌تر؛ ولی نانِ خمیردار، طبیعتی گرم و تر دارد. لذا بدترین نوع نانِ خوراکی آن است که "داغ‌داغ" خورده شود. برای این‌که گرمی و خشکی بیش از حد دارد و نوع بدتر آن، مصرف قسمت برشته و سوخته نان است که خشکی آن بیشتر است.

 


 

باشگاه کاربران: طب سنتی ـ اسلامی اگرچه برای چند سالی مغفول ماند، اما با رشد چشم‌گیر علم پزشکی مدرن، اکنون چند سالی است که به طب سنتی نیز توجه خاصی می‌شود. از آن جمله است راه‌اندازی رشته تخصصی طب سنتی ـ اسلامی در چند دانشگاه علوم پزشکی و ایجاد چندین مرکز پژوهشی که در این مورد خاص تحقیق می‌کنند. استفاده ار دستورات پزشکان و اطباء و حکمای قدیم از یک سو و سرلوحه قرار دادن مبانی اسلامی و حدیثی در این رشته، مهم‌ترین کارهایی است که پژوهشگران طب سنتی انجام می‌دهند.

در این مقاله آقای ابوالحبیب کوشیده تا بهترین و سالم‌ترین نوع تغذیه را به ما آموزش دهد. شاید در نگاه نخست بسیاری از این دستورالعمل‌ها نکاتی ابتدایی و ساده به نظر آیند که بعضا با برخی دستورات پزشکی جدید هم، هم‌سو نباشند. اما اگر کمی بیشتر دقت کنیم، همگی همان‌هایی هستند که همه پزشکان تجویز می‌کنند. این‌که سرخ‌کردنی یا مصرف چای داغ یا نان گندم برای بدن مضر است، چیزی نیست که محل اختلاف باشد.

پس اگر می‌خواهید سالم بمانید، ابتدا با استفاده از دستورات طب سنتی و تغذیه سالم از ابتلا به بیماری‌ها پیشگیری کنید و سپس اگر ـ خدای‌ناکرده ـ مبتلا شدید، برای درمان به سراغ علم نوین پزشکی بروید.

نظرات ()



ورزش مدرن ، کالایى فرهنگى
نویسنده: عبدالله - ۱۳۸٥/٧/۱٢
 در جامعه هاى مدرن ، ورزش بیش از آن که جنبه تربیت بدنى داشته باشد، یک کالاى فرهنگى است که در زمان فراغت مصرف میشود.  گرچه میتوان گفت همه جامعه هایى که مى شناسیم ، خواه در ادوار گذشته تاریخ ، خواه در روزگار ما ، با ورزش و باز سرو کار داشته اند ، اما میان اشکال سنتى ورزش و بازى در جامعه هاى پیش مدرن و ورزش در جامعه هاى مدرن تفاوت هاى مهمى وجود دارد. این تفاوتها جنبه ماهوى دارند. ورزش مدرن یکى از محصولات مهم فرآیند مدرنیته بشمار میرود که به لحاظ ماهوى آن را از ورزش در جهان سنتى جدا میکند. در واقع آنچه در جامعه هاى سنتى ورزش‏نامیده میشود)و بیشتر با تعبیر " بازى" سازگار است( فعالیتهایى است که دو کار کرداصلى دارد: تقویت قواى بدنى افراد و اجراى مناسک و آیین هاى قومى ، از جمله مناسک گذار passinj.rituals اما در جامعه هاى مدرن ، ورزش بیش از آنکه جنبه تربیت بدنى داشته باشد ، یا به صورت آیینى اجرا شود ، یک کالاى فرهنگى است که در زمان فراغت مصرف میشود . فراغت یکى از حوزه هاى مهم تمدن  جدید است که با گسترش خود ، کم و کیف تولید فرهنگى   را هم دگرگون کرده است . از جمله این دگر گونى ها پیدایش حوزه " سرگرمى " ) در کنار دانش و ادب‏و هنر  ( است که مرکز تولید و مصرف فرهنگى ایام فراغت محسوب میشود . ورزش مدرن یکى از کانونهاى مهم تولید و مصرف سرگرمى است و از اینرو میتوان آن را کالایى فرهنگى قلمداد کرد. اکنون باید دید چه ویژگیهاى ورزش مدرن را ورزش در جامعه هاى سنتى جدا میکند و این ویژگیها چگونه آن را به یک کالاى فرهنگى تبدیل میکند.  ورزش در جامعه هاى ما قبل مدرن بیشتر جنبه مشارکتى داشته است . به این معنى که ارتباط فرد با ورزش عمدتا" از طریق شرکت عملى و مستقیم فرد در فعالیتها و عملیات ورزشى ) بدنى ( بر قرار میشده است . اما ورزش مدرن ، بسیار بیش از آنکه مشارکت کننده ) یا به اصطلاح بازیکن( داشته باشد، تماشاگر یا مخاطب (audience)دارد. اگر 2 نفر در رنگ مشتزنى یا 22 نفر در یک میدان فوتبال بازى میکنند ، چند میلیارد نفر به تماشاى آن مى پردازند. اکنون تماشاگرى مسابقات ورزشى ، یک نوع فعالیت اجتماعى عمده در حیطه فعالیتهاى فراغتى محسوب میشود که صنایع سرگرمى را رونقى فراوان بخشیده است .  گذشته از انتقال ورزش از حیطه بازیگرى به تماشاگرى ، خود " پدیده حاشیه اى" ورزشى در جهان ما قبل مدرن نیز با این " پدیده اصلى " در جهان مدرن تفاوتى اساسى دارد. این تفاوت اساسى به دلیل حضور وسایل ارتباط جمعى و نقش واسطه گرى آنها در انتقال پدیده تماشاگرى است . در جامعه هاى ما قبل مدرن ، تماشاگرى ) مخاطب بودن( در عین اهمیت کمتر نسبت به بازیگرى ، به صورت مستقیم عملى میشد . اما اکنون خیل عظیمى از تماشاگران به صورت غیر مستقیم و از طریق رسانه هاى همگانى مخاطب یا تماشاگر رویدادهاى ورزشى اند . این موضوع ورزش مدرن را به حوزه فرهنگ عامه (popuiar  cuiture) متصل کرده است .  وجود رسانه هاى نوین فواصل زمانى و مکانى را هم از میان برداشته است و مفهوم جدیدى از "فضا " را پدید آورده است. تماشاگرى ورزش در جامعه هاى پیش مدرن خصلت محلى داشت و کاملا" در حصار قیودات زمانى بود و فقط افراد واقع در یک مکان محدود و در زمانى معین میتوانستند مخاطب آن باشند . در دوران مدرن ، به ویژه در دهه هاى اخیر که پیشرفت تکنولوژیهاى ارتباطى سرعتى چشمگیر یافته است ، از اینرو رویدادهاى ورزشى متعددى را میتوان سراغ گرفت که جمعیتهاى میلیاردى در اقصى  نقاط عالم ، با فواصل مکانى بسیار و در زمانهاى متفاوتى از دوران زندگى روزانه شاهد و مخاطب آنند . در این حال مفهوم جدیدى از فضاى اجتماعى پدید مى آید که مرزهاى مکانى و زمانى فضاهاى سنتى را در هم مى ریزد ، و یک رویداد را از حالت محلى به سطحى ملى و بین المللى میبرد و آن را " جهانى " میکند ، به گونه اى که با وجود زندگى در مکانها و زمانهاى ) طبیعى و اجتماعى( متفاوت ، افراد احساس مى کنند در یک فضاى تجربه اجتماى مشترک با سایر مردم جهان به سر میبرند .  جهانى شدن ورزش که از طریق فر ایندهاى رسانه اى ممکن شده است به سرعت توجه اهل سیاست رابه خود جلب کرده است . ورزش در گذشته عمدتا" به دلیل ماهیت بازیگرانه آن فاقد جنبه هاى سیاسى مهم بود . اما اکنون که میتوان در آن واحد مشارکت و بازیگرى که از طریق تماشاگرى حاصل میشود ، پس میتوان از آن به عنوان ابزارى براى تبلقات سیاسى در سطح ملى ، و مهمتر از آن در سطوح بین المللى ، استفاده کرد.  استفاده دولتها - و گاه جنبش هاى اجتماعى - از ورزش ، آن را از حالت فردى به در آورده است . ورزش در اشکال سنتى آن عمدتا" به صورت فردى دنبال میشده است . ورزشها یا بازهاى گروهى نیز ا ز طریق گروههایى با هویتهایى طبیعى پیشین و در حال مستقل از هویت ورزشى انان بر قرار میشده است . حال آنکه ورزش مدرن ، حتى در شکل ورزشهاى فردى ، کاملا" سازمان یافته است و شکل جمعى آن مبتنى بر هویتهاى قرار دادى - در قالب تیمهاى ورزشى - است . یکى از سازمان دهندگان مهم ورزش دولتهایى هستند که گاه از سرکار کردهاى اجتماعى ورزش و گاه از سر مقاصد تبلقات سیاسى به آن علاقه نشان میدهند.  عامل دیگرى که ورزش مدرن را از ورزش سنتى متمایز میکند، پدیده حرفه اى شدن یا تجارتى شدن (commercialization) در آن است . ورزش در جامعه هاى سنتى عمدتا" براى افزایش قدرت جسمى ، یا به صورت بازیهایى که جنبه آیینى پیدا کرده بود دنبال میشد و در حال معطوف به بازار مصرف نبود. ورزش امروزى همان تفاوتى را با ورزش سنتى دارد که اقتصاد مدرن با اقتصاد معیشتى ) سنتى ( دارد. همچنانکه تولید اقتصادى در جامعه هاى پیش مدرن معطوف به رفع نیازهاى معیشتى خانوار بود ، ورزش سنتى هم به قصد بهره بردارى شخصى انجام میشد . تولید در ورزش مدرن ، همانند اقتصاد مدرن ، معطوف به بازار و در نتیجه معطوف به مصرف کننده است . مصرف کنندگان ورزش همان مخاطبان یا تماشاگران هستند ، انان با پرداخت مستقیم هزینه  بلیط براى تماشاى بازیها، یا از طریق رسانه هاى گروهى ، تولید ورزشى را ابتیاع میکنند. به علاوه تولیدات حاشیه اى این بازار ،تعنى محصولات تبلقى ورزشى ) پیراهن و کفش و پوستر و...( نیز توسط این مصرف کنندگان خریدارى میشود . رسانه هاى همگانى و سازمانهاى ورزشى و اقتصادى که نقش توزیع کنندگان کالاى تولیدى را دارند از طریق فروش به مصرف کننده نهایى سود مى برند . مطلوبیت کالاى ورزشى براى مصرف کننده نهایى نیز لذتى  است که براى ایام فراغت خود جستجو میکند . تولیدکنندگان این کالا هم ورزشکاران یا بازیگران و سازمان دهندگان این تولید ، سازمانهاى ورزشى اند که عمدتا" در قالب باشگاههاى ورزشى عمل میکنند.  این شکل از توضیح سازو کارهاى فرایند ورزش ضمنا" میتوان توضیح دهد چگونه سازوکار بازار میتوان به تخصیص بهینه منابع و در نتیجه نهایت رضایت اجتماعى ممکن تولید کننده توزیع کننده و مصرف کننده منجر شود . حال آنکه در نظامهاى ورزشى که با سازوکار بازار بیگانه بودند ) کشورهاى بلوک شرق ونیز کشورهاى با برنامه ریزى متمرکز در جهان سوم ( و سازوکارهاى دولتى یا به اصطلاح تصمیمات غیر اقتصادى منشاء اثر بودند ، ورزش قهرمانى نتوانست از پیشرفت پایدارى برخودار باشد و به دنبال فروپاشى نظام اقتصادى و اجتماعى انها ، نظام ورزشى و در نتیجه تولیدات ورزشى انها نیز رو به افول گذاشت .  وجود نظام بازار و سازکار خود به خودى آن یا حتى دخالت دولت مدرن در امر ورزش و به این ترتیب نیاز سیاسى اجتماعى دولت به سازماندهى ورزش نهایتا" منجر به تخصصى شدن ورزش مدرن شده است . ورزش در شکل سنتى آن به دلیل خصلت فردى ) غیر سازماندهى و معطوف به بهره بردارى شخصى ( از امکان تخصصى شدن و تفکیک نقشها برخودار نبود. این  ورزش مدرن سازماندهى شده معطوف به بازار است که ضرورتا" پاى تفکیک نقشها و تخصصى شدن را به میان کشیده ، به نحوى که در یک سازمان ورزشى انواع و اقسام تخصصها ى مختلف را- کهاغلب واجد پشتوانه علمى لازمند - میتوان سراغ گرفت و یافت.  تفاوتهاى یاد شده میان ورزش در جهان سنتى و ورزش در جهان مدرنشان میدهد که شباهت سازوکارهاى ورزش مدرن با سازوکارهاى جهان مدرن ، بیش بیش از شباهت سازوکارها و کارکردهاى ورزش سنتى و ورزش مدرن است . یکى از مهمترین لوازم جهان مدرن که از پیامدهاى سلطه عقلانیت ابزارى است . تلاش براى کالایى کردن همه چیز است . در این جهان همانطور که " اثر" فرهنگى به " کالاى" فرهنگى تبدیل میشود ، ورزش هم از فعالیت به کالا تبدیل میشود و از صورت فعالیتى که صرفا" در جهت گسترش ظرفیتهاى خاقانه انسان عمل میکند، خارج میگردد . از همین روست که اکنون ورزش آماتورى تنها در پرتو ورزش حرفه اى به حیات خود ادامه میدهد. تا جاى که حتى "المپیک" ، که با فلسفه اى آماتورى ایجاد شده است زیرا عقلانیت همه حوزه ها را به زیر نفوذ منطق خود کشیده و تا آنجا که مسیر شده ، فعالیت را به کالا تبدیل کرده است . ورزش نیز از این دایره بیرون نیست ، و بر همین اساس میتوان گفت کهمدرن شدن ورزش به منزله تبدیل شدن آن به کالاست. کالایى که چون در عرصه فراغت مصرف میشود و معطوف به افزایش لذت یا تخیل یا آگاهى است ، میتوان آن را کالایى فرهنگى ورزشى در جهان امروز است.  اهمیت یافتن فوتبال به عنوان کالایى فرهنگى که مورد مصرف همگان قرار مى گیرد ، زمینه را براى تبدیل فوتبال به موضوعى همومى کههمگان رابا درجات و کیفیتهاى متفاوت درگیر میکند ، فراهم آورده است .  
نظرات ()



سد سازي تا قبل از هخامنشيان
نویسنده: عبدالله - ۱۳۸٥/۱/٢٢
سد سازي يا بند سازي از فعاليت هاي مهندسي به شمار مي رود كه شرايط تاريخي و جغرافيايي خاص مناطق در پيدايش ،‌شكل گيري و گسترش آن سهم به سزايي دارند. در گذشته و در هر منطقه خاص جغرافيايي بنابر ضرورت يا نياز ساكنين آن جا نسبت به ايجاد سد،‌بند يا آبگير اقدام مي كرده اند تا نيازهاي خود در زمينه آبياري و آبرساني را مرتفع سازند. در مناطقي نيز به خاطر پايين بودن سطح آب‌هاي رودخانه ها يا نياز جهت تغيير مسير رود ، سد سازي انجام مي گرفته تا بتوانند سطح آب را بالا آورده و براي نيازهاي كشاورزي و عمراني از آن استفاده كنند.
در ايران نيز به جهت كمبود آب،‌شرايط اقليمي خاص و نيازهاي روزمره آب ماده اي بسيار ارزشمند محسوب مي شده كه اين امر را علاوه بر بندسازي ، سد سازي و آثار به جا مانده مي توان در فرهنگ ايراني و ارزشي كه براي آب قايل مي شدند و حافظه تاريخي مردم ايران به وضوح مشاهده و مطالعه كرد.
در سرزمين هاي ايران و مصر كه از قديم در معرض سيلاب و طغيان رودخانه ها قرار داشتند‌،ساخت بندهاي متفاوت در طول مسير رودخانه ها و يا مناطق سيل خيز به جلوگيري از خسارات اين گونه طغيان ها كمك فراواني مي كرد.
تاريخ سد سازي در ايران‌،مصر و بين النهرين ( ميان رودان) قدمتي بسيار طولاني دارد و هنوز هم مي توان نشانه هايي از آنها را در اين سرزمين ها يافت. به طور كلي سدسازي و نيز لايروبي و مرمت آنها از دير باز در ايران ديگر سرزمين ها ،‌مانند ساير كارهاي عام المنفعه و پروژه هاي بزرگ معمولا به دست حكومت ها و پادشاهاني كه به امور آباداني و آبادي علاقه بيشتري داشتند انجام مي گرفته است و در اين ميان رونق اقتصادي و پيشرفت آبادي ها و شهرهاي مرتبط با سيستم هاي آبياري و آبرساني نيز بستگي بسيار زيادي با مقوله سد و سد سازي و اهميت حكمرانان به اين مسايل داشته است.
سد سازي از دوره هخامنشيان تا قبل از اسلام
پادشاهان هخامنشي به واسطه نياز جغرافيايي كشور ايران و علاقه اي كه در گسترش و آباداني سرزمين تحت فرمانروايي از خود نشان مي دادند و در زمان امپراتوري خود سدها و بندهاي زيادي در بخش هاي جنوب غربي و جنوبي ايران ساختند. بسياري از سيستم هاي آبرساني و آبياري كه تا سال هاي متمادي نيز در ايران از آنها استفاده شد مرهون تلاش مهندسان و صنعتگران ايراني است كه در زمان هاي بسيار دور تلاش نمودند تا نيازها و كمبودها را در زمينه هاي عمراني و آبادي بر طرف نمايند و آثار و شواهد آن را نيز مي توان در نقاط مختلف ايران درك نمود. علاوه بر آن بسياري از آثار به جا مانده از اين دوران ها در سرزمين هاي تابعه حكومت هاي ايران باستان نيز
قابل مشاهده است.
يكي از رودخانه هايي كه از قديم به رودخانه اروند مي پيوسته است «‌دياله » بوده است كه بنا به دستور كوروش بزرگ سدي براي آبياري ،‌از خاك و چوب بر روي اين رودخانه بسته شده بود كه شبكه كانال هاي آبرساني را تغذيه مي كرد. همچنين در زمان هخامنشيان اولين كوشش ها جهت سد سازي بر روي اروند و فرات به عمل آمد. از مشخصات اين رودخانه ها آن بود كه سطح فرات بالاتر از دجله قرار داشت و نيز در زمان حكومت بابليان بر بين النهرين تمايل رود فرات نسبت به شرق بيشتر از امروز بوده و اين رود تنها داراي يك مجرا بوده است. انشعاب فرات به دو مجرا بين سال هاي 600 ق.م تا 100 ق. م اتفاق افتاده است . چنان كه پيداست هخامنشيان سدهايي بر روي رودخانه هاي فرات و اروند ساختند و گام هايي ديگر در گسترش شبكه كانال هاي آبياري برداشتند. بدون شك هنگامي كه اسكندر مقدوني در حدود سال 400 ق. م به آنجا ها رسيد آن سدها ساخته شده و برپا بوده اند. استرابو جغرافي دان سده اول ميلادي يونان خبر از ويراني آنها به دست اسكندر مقدوني مي دهد. ولي واقعيت اين كه اسكندر اين سدها را ويران كرده باشد كاملا معلوم نيست چون برخي نيز گفته اند كه اسكندر آنها را خراب نكرده است و حتي به حفر كانال ها و نظارت بر اين سدها به طور مرتب مشغول بوده است. به هر حال آنچه مسلم است آبياري با بهره وري از بند سازي در فرات و اروند پيرامون سده چهارم پيش از ميلاد كاملا روا بوده است و اين سيستم هاي سد بندي و آبياري بعدها در زمان ساسانيان به حد بالاي گسترش خود رسيد.
علاوه بر بندها و آبگيرهايي كه در زمان هخامنشيان بر روي رودخانه هاي اروند و فرات ساخته شد،‌در آن زمان بر روي رودخانه «‌كر » kur در فارس نيز بندهايي براي آبياري زمين هاي پيرامون تخت جمشيد ايجاد شد. با اين كه آثاري از تمامي سدهاي ساخته شده در زمان هخامنشي ها در دست نيست، ولي برخي از بندها كه تا به امروز بر روي آن رودخانه بر جاي مانده اند داراي پايه هاي هخامنشي هستند. از جمله اين سدها « بند ناصري » است كه در 48 كيلومتري شمال غربي تخت جمشيد واقع شده است.
ابن بلخي (سده پنجم‌) سد ناصري را چنين توصيف مي كند:« در اين قسمت رودخانه در زمان هاي قديم سدي ساخته شده بود كه آب كافي را براي آبياري زمين ها تأمين مي كرده است ،‌اما در روزگاران هرج مرج كه اعراب به سرزمين ايران تاختند اين سد رو به خرابي نهاد و در تمام حوزه هاي رامجرا ( را مجرد‌) ديگر كشاورزي انجام نشد. ..»
سد ديگر بند فيض آباد نام دارد كه در حدود 48 كيلومتري شمال تخت جمشيد قرار گرفته است چنان كه گفته شده است يكي از سه بندي كه بر روي رود كر ساخته شده بوده 25 متر درازا و 25 متر بلندا داشته است.
در نزديكي شهرك «‌كوار » در جنوب شيراز سد هخامنشي ديگري به نام «بند بهمن» بر روي رودخانه « مند» بنا شده است. طول بند در حدود 100 متر و بلنداي آن حدود 25 متر مي باشد . بخش عمده اي از اين سد تا كنون از گل و لاي پر شده است.
در زمان ساسانيان و هنگام حكومت شاپور اول ، ارتش شكست خورده والرين رومي كه مركب از 70000 هفتاد هزار نفر مي شد به اسارت ايرانيان درآمد، شاپور از اين اسيران براي ساختن ساختمان هايي در ايران استفاده كرد. يكي از اين ساختمان ها «‌سد شادروان شوشتر» بر روي رودخانه كارون به شمار مي آيد . شوشتر كه در كناره شرقي كارون بر روي ساحل سنگي ساخته شده از زمان ساسانيان يكي از شهرهاي مهم بود. از زمان ايلاميان و دوران اوليه سلسله ساساني براي بالا بردن سطح آب در كارون تا به سطح شهر شوشتر سدي بر روي اين رود زده بودند.
ابن حوقل در صورة الارض راجع به شادروان شوشتر مي نويسد:
« سرزمين خوزستان در محلي مستوي و هموار قرار گرفته است و داراي آب هاي جاري است . بزرگترين رودهاي آن شوشتر است كه شاپور شادروان (سد معروف) را در دروازه شوشتر بر آن ساخت تا آب آن بالا آمد و به ثمر رسيد چه شوشتر در زمين مرتفعي قرار دارد.»
چنانكه پيداست سد اوليه بر روي كارون از لحاظ بالابردن سطح‌ آب چندان رضايت بخش نبود پس ايران رومي را براي رفع نقايص به كار گماشتند . احتمالا علاوه بر نيروي كارگري چندين مهندس نيز در سپاه روم بوده اند. گام نخست ،‌ايجاد رودخانه اي انحرافي « گرگر» بوده كه در هنگام ساختن سد آب كارون را هدايت مي كرده است. اين سد كه پس از تعميرهاي پشت سر هم تا كنون به جا مانده است «‌بند ميزان » نام دارد. سد داراي سرريزهايي است كه در هنگام بالا آمدن آب اضافي آن را تخليه مي كرده است. پهناي اين سد بين 10 تا 12متر است . ساختن اين سد از سه تا هفت سال طول كشيد و هنگامي كه ساختمان آن پايان يافت . ورودي رود گرگر با بند ديگري بسته شد كه امروزه « بندقيصر » ناميده مي شود . اين سد نيز كه تا كنون به جا مانده از تكه هاي بزرگ سنگي كه با بست هاي آهني به يكديگر محكم شده اند ساخته شده است. براي كنترل آب رودگرگر شش سرريز در آن سد ساخته شده بوده است . كانال گرگر پس از گذشتن نزديك به 30 كيلومتر به سوي جنوب دوباره به كارون مي پيوندد . نشانه هاي موجود چنين مي گويد كه براي آبياري نهرهاي ديگر نيز بر روي اين كانال زده شده بوده است.
به نظر مي رسد كه اين نخستين بار در تاريخ سد سازي است كه براي ساختن سدي بر روي رودخانه اي‌، براي آن كانال انحرافي ساخته اند و به ويژه از ديدگاه مهندسي با توجه به مقدار آب كارون اين خود پروژه با اهميتي به شمار مي رفته است. از كتاب تحفة العالم درباره ساختمان سد شادروان چنين آمده است:
«... ذوالاكتاف بعد از قلع و قمع اعراب به جنگ قيصر كمر بسته او را مغلوب و اسير كرد و به ايران قصد داشت و پس از مؤاخذه و مصادره به او فرمود كه اگر نجات خود را مي خواهي ممالكي را كه از قلمرو من خراب كرده اي بساز و چون شاپور را به عمارت و آبادي شوشتر رغبتي بوفور بود. قيصر التزام نمود كه ابتدا شادروان شوشتر را بسازد و چنان كند كه در حوالي شهر زرع مايي توانند كرد .قيصر چون بر جان خود ايمن گشت ... بفرمود تا مهندسين با فرهنگ ار روم ... و مهندسان بعد از آنكه ترازوي آب را بر‌آورد نمودند ديدند كه به سبب بسياري رودخانه و شدت جريان آب ساختن شادروان محال و زمين رودخانه را سنگ بست نمودن كه ديگر باره عميق نشود ممكن نيست مگر آن كه آب را اولا به طرف ديگر جاري نمايند تا آب از رودخانه منقطع گردد بعد از ساختن زمين رودخانه شادروان باز آب را به اين طرف سردهند و آن رخنه را ببندند...»
در شاهنامه فردوسي اشاره به اين موضوع شده كه سازنده و مهندس شادروان شوشتر شخصي به نام « برانوش » بوده است. ساختمان سد شادروان در زمان شاپور ساساني در 280 ميلادي پس از سه سال عمليات ساختماني به اتمام رسيد. در ساختمان اين سد براي پيوند و پا برجايي سنگ هاي گرانيت به كار برده اند.
بنا به شرح كتاب مجالس المومنين نوشته طبري عمود هاي آهنين كه در سرب قرار داشته نيز در آنجا به كار رفته بوده است.
يكي از بندهاي ديگري كه پس از سد شوشتر ساخته شد سد اهواز بوده است كه نشانه هاي آن هنوز هم به چشم مي خورد .درازاي اين سد بيش از 1000 هزار متر بوده و احتمالا 8 متر ضخامت(پهنا)‌داشته است . مقدسي جغرافي دان اسلامي سده سوم هجري درباره سد اهواز چنين مي گويد :« ميان اين دو بخش { اهواز را } پل «‌هندوان » كه با آجر ساخته شده پيوند مي دهد... روي اين نهر {مسرقان } دولاب‌‌هاي بسيار است كه فشار آب آنها را مي گرداند و «‌ناعور »‌خوانده مي شوند.
سپس آب در كاريزها كه در بالا نهاده شده مي آيد ... بستر رودخانه نيز از پشت جزيره اي به اندازه يك صد درس به يك شادروان كه (ديواره اي )از سنگ ساخته شده بر مي خورد و بازگشته (و درياچه مي شود با فواره هاي شگفت انگيز ) و به سد جويبار مي افتد كه به آبادي‌ها مي رود و كشتزارها را سيراب مي كند. ايشان مي گويند:‌اگر شادروان نبود اهواز آباد نبود چه در آن هنگام از آب‌هايش بهره برداري نمي شد. شادروان درهايي دارد كه هنگام افزايش آب آنها را باز مي كنند ... صداي آب سرريز شده از شادروان در بيشتر سال آدمي را از خواب باز مي دارد.»
بند ديگري كه در سده چهارم پس از ميلاد توسط شاپور دوم (و يا احتمالا بازمانده‌اش اردشير دوم ) ساخته شده سد پل گونه دزفول است كه بر روي رودخانه كوفه زده شده و در محل پي پل قرار گرفته بوده است. از زمان ساسانيان نام سد ديگري به نام « بند قير »‌بر روي رودخانه كارون در محل پيوستن دو رود آب گرگر و آب دز به كارون بر جاي مانده كه پس از سدهاي شوشتر و اهواز از مهم ترين سدهاي روي كارون به شمار مي آمده است.چنان كه پيداست نام اين سد نماينده كاربرد « قير » براي آب بندي آن به منظور افزايش پا بر جايي و سختي و استحكام سد بوده است.
پادشاهان و مهندسان ساساني افزون بر ساختن سد بر روي كارون و كرخه در سرزمين عراق امروزي نيز به ساختن سدهايي به ويژه در كرانه شرقي اروند بين سامره و كوت مبادرت كردند . ساسانيان سيستم آبياري رودخانه دياله را گسترش دادند و در پديد آوردن نهرها تا آنجا پيش رفتند كه نياز به مقدار آبي بيشتر از آنچه كه دياله مي توانست بدهد پيش آمد. اين گره به كمك رودخانه اروند گشوده شد ، بدين معني كه ابتدا آب آن را با ابزارهاي بالا بردن آب و سپس با كانال هاي عظيم بالا مي بردند و آن را بدينوسيله به رود دياله سوار مي كردند . گسترش شبكه آبياري در جنوب ايران و بين النهرين در زمان خسرو اول پادشاه ساساني (579 ـ 531 م) به درجه بالاي خود رسيد . يكي از نمونه هاي اين گسترش كانال نهروان بوده است كه از پشت سد بر روي اروند نزديك محلي به نام دور ( (Dur تغذيه مي شده است . اين كانال بعدها در زمان خلفاي عباسي تعمير شد . كانال نهروان در محل باكوبه (واقع در پنجاه و سه كيلومتري شمال شرقي بغداد و حدود 110 كيلومتري پايين دست سد) به رودخانه دياله مي رسيد.10 نكته جالب توجه آن است كه كانال نهروان و رودخانه دياله در يك سطح و بدون هيچگونه كنترل مجازي به يكديگر مي رسيدند و اين نشان دهنده آن است كه مهندسان ساساني مي توانسته اند جاي سد را طوري برگزينند كه اين جريان و ارتباط طبيعي با دقت انجام گيرد. و اين خود نمايشگر تبحر آنان در پياده كردن نقشه و نقشه برداري ساختمان ها و تأسيسات بوده است. در حدود سي و شش كيلومتري جنوب باكوبه سدي به نام سد بلادي براي كنترل جريان آب در دياله ساخته شده بود كه آب دياله را به داخل كانال كوتاهي (كه در زير بغداد و بالاي تيسفون به اروند مي‌ريخت )‌كنترل مي كرد.
افزودن بر سدها و پل هايي كه شرح آنها آمد از باستان در سرزمين خوزستان بندها، پل ها و سدهاي ديگر نيز ساخته شده بوده است كه به آبياري زمين هاي پيرامون كمك فراوان مي كرده اند برخي از اين سدها عبارت بودند از : 11
ـ سد قلعه رستم ، در 33 كيلومتري شمال شوشتر بر روي كارون كه داراي سه دهنه بزرگ از بالا به پايين بوده است. نهري را كه از اين سه سد آب مي گرفته نهر « جوي بند » و يا « ديم چه » مي گفته اند . درازاي اين نهر آبياري 18 كيلومتر بوده است. ـ
ـ سد شعيبيه : كه در 24 كيلومتري جنوب غربي شوشتر و بر روي رودخانه دز ساخته شده بوده است.
ـ سد كارون : كه در 8 كيلومتري شمال اهواز قرار داشته است.
-سد عجيرب :كه در 36 كيلومتري شوشتر روي رودي با همان نام احداث شده است.
ـ سد كرخه : اين سد در 15 كيلومتري شمال حميديه واقع بوده و پيش تر به آن سد نهر هاشم مي گفته اند.
ـ سد ابوالعباس : در 18 كيلومتري رامهرمز واقع است و از سه دهانه تشكيل مي شده است.
ـ سد ابوالفارس : در جنوب شرقي رامهرمز.
ـ سد جراحي : در 29 كيلومتري جنوب رامهرمز.
يكي ديگر از آثار تاريخي دوران ساساني دژ باستاني ايزد خواست و آثار تاريخي مربوط به آن است. اين آثار كه در راه اصفهان به شيراز در 41 كيلومتري جنوب اصفهان واقع شده شامل قلعه ،‌آتشگاه ، پل ،‌كاروانسرا و سد نزديك آن است . سد ايزد خواست (يزد خواست‌) در ده كيلومتري جنوب دهكده يزد خواست قرار گرفته و درازايش 65 متر و پهناي آن نزديك 6 متر است . از ويژگي هاي اين بند كه تنها بخشي از آن برجاي مانده است ،‌آن است كه اين سد از نوع قوسي بوده است . 12 سد يزد خواست كه مي توان آن را نخستين بند قوسي جهان دانست از بناهاي دوره ساساني است . مصالح ساختماني سد شامل سنگ لاشه و ملات گچ و ساروج و نماي آن از سنگ تراشيده با اندود ساروج است . چنان كه پيداست اين بند براي جمع كردن آب هاي بهاري و جلوگيري از جريان سيل در منطقه ايزد خواست ساخته شده بوده است.
سد سكندر: درباره ديواره يا سدي كه در تاريخ به نام سد سكندر موسوم گشته نوشته ها و اخبار متعددي ذكر شده است . عده اي معتقدند اسكندر مقدوني در لشگر كشي هاي خود به شرق در منطقه ماوراء النهر بنا به درخواست مردم منطقه كه مرتبا در معرض تهاجم قومي به نام يأجوج و مأجوج بوده اند. اين سد را رد دهانه دره اي بنا مي كند تا جلوي مهاجمان گرفته شود. البته در انتساب بناي مذكور به اسكندر جاي شك فراوان وجود دارد و مي تواند مانند بسياري از داستان هاي تخيلي و ساختگي مربوط به اسكندر مطرود تلقي شود. اسكندر مهاجم با تهاجم سريع خود و مدت كمي كه در اختيار داشته و مرتبا در حال حمله و لشكر كشي بوده ، بعيد است كه چنين كار عظيمي را انجام داده باشد.
بلعمي در ترجمه خود از تاريخ طبري اوايل سده سوم هجري و به نقل از روايت قرآن13كريم ساختن سد يأجوج و مأجوج را به شخصي به نام اسكندر ذوالقرنين منتسب مي داند بر طبق آن مردم ‌از اسكندر مي خواهند برايشان سدي بسازد كه ميان آنها و اقوام مهاجم حايل باشد.
ابوريحان بيروني كه مي خواسته بداند كه محل سد سكندر در كجا بوده است در مورد شخصيت ذوالقرنين چنين نظر مي دهد كه وي يكي از اميران حميدي بوده است. مقدسي نيز در احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (صفحات 533 تا 538 ) با شرحي مشابه ابوريحان مي نويسد كه ديواره سد پنجاه ذراع كلفتي و بلندي داشته و با خشت هاي آهنين در مس پوشانده شده بوده است. از اين نوع روايت و روايات نظير آن مي توان احتمال داد كه سد موسوم به سد اسكندر نوعي ديواري دفاعي بوده است. علاوه بر سد سكندر در نوشته هاي تاريخي از ديواره هاي دفاعي ديگري نيز كه همگي در منطقه مازندران (طبرستان) ايجاد شده بودند نام برده شده است. اين سد ها يا ديوارها به نام هاي سد تميشه ،‌سد دربند ،‌سد انوشيروان ،‌سد مرو و باب الابواب شهرت يافته اند و احتمال دارد كه سد سكندر يكي از اين پنج ديوار ،‌بوده باشد . رواياتي كه ذكر شد همگي از وجود ديواره هاي دفاعي متعدد در ناحيه شمال خراسان و كناره درياي خزر حكايت مي كند . برخي از اين حفاظ ها به صورت سد يا بندي در دره اي بوده و برخي ديگر نيز به شكل ديواري طويل ازسدي تا سدي ديگر كشيده شده بوده است . سدها و ديواره هاي دفاعي در شمال خراسان براي حفاظت شهرهاي آن سامان از هجوم اقوام وحشي ايجاد شده بوده است. اين ناحيه از ايالت هاي مهم ايران در عصر هخامنشي به شمار مي آمده است و آن طور كه از تاريخ بر مي آيد كشور ايران از زمان كوروش هخامنشي در اين ناحيه همواره در معرض هجوم قبايل وحشي قرار داشته است با توجه به اين كه برخي ذوالقرنين را همان كوروش شاه هخامنشي دانسته اند بعيد نيست كه در آن عصر اقداماتي در دفاع از اين منطقه با ايجاد سدها و ديوارهاي حايل انجام گرفته باشد. اقدامات دفاعي احتمالا از دوره هخامنشيان آغاز شد،‌در عصر اشكانيان هم بنا بر شواهد موجود مانند ديوار دفاعي گرگان و تطابق نظريات باستان شناسي قوت يافت و در دوره ساسانيان نيز تأسيسات مزبور بازسازي شده و مواضعي نيز بدان افزوده گشته است و نيز به احتمال نزديك به يقين مي توان گفت كه اسكندر مقدوني چيزي در آن ناحيه نساخته است !‌نه سبك ساختماني و نه آثار باقيمانده ‌،‌هيچ يك حكايت از چنان اقدامي نمي كند و به طور حتم اسكندر در گذار از سرزميني بيگانه و در مدتي كوتاه نه انگيزه و نه توان انجام چنان كاري را داشته است . ضمن اين كه بعيد به نظر مي رسد كه مردم ايران كه اسكندر در برابر آنها حكم يك مهاجم و اشغالگر را داشت از يك بيگانه چنين درخواستي كنند و او نيز پاسخ دهد. انتساب نام اسكندر به اين بناها و ديگر آثار را بايد انگاره اي نادرست دانست كه به ذهن عوام راه يافته و در برخي نوشته ها نيز مغرضانه و يا نا آگاهانه ظاهر شده است.
منابع و مأخذ:
ـ فرشاد ، مهدي ـ تاريخ مهندسي در ايران ـ انتشارات بنياد نيشابور شناسي ـ‌چاپ دوم ـ‌1362 خورشيدي ـ صص 265 ـ 252 .
1- willcocs,w.( The Restoration of the Ancient
2- Irrigation works on the tigris), cairo,1903 ,P10
3- Houtum SCHINDLER ,(A .Note on the Kur River in fars), proc, Royal Geogr .soc. vol .13/1891 . p.288
3ـ ابن بلخي ،‌فارسنامه ، به اهتمام علي نقي بهروزي ـ انتشارات اتحاديه مطبوعاتي فارس ـ ص 28
4- Goblot ,h,(le Rolede Iran dans les Techniquesdeieau) ,Techniques,Arts,sciences.no.15516.1962.p.48
5- ابن حوقل ،‌صورة الارض ،‌ترجمه جعفر شعار ،‌انتشارات بنياد فرهنگ ايران‌،شماره دوم ص 24
6- CURZON.G.N.( Leaves from a Diary on the Karun River) fort.nightly Review.London .1890 . ps713- 706
7ـ CURZON.G همان منبع P.715
8 ـ كريمي ، بهمن ـ راه هاي باستاني و پايتخت هاي قديمي ايران،‌ تهران‌ ـ 1329 خورشيدي ص 97
9ـ مقدسي ،‌محمد بن احمد ـ‌احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم ـ ترجمه علينقي منزوي ـ شركت مؤلفان و مترجمان ايران ـ صص 614 ـ 613
10 ـ WILLCOCS.wهمان منبعP.10
11ـ كريمي ،‌بهمن ـ‌همان منبع ـ‌ صص 109ـ 106
12ـ ورجاوند ،‌پرويز، قلعه باستاني ايزد خواست و آثار تاريخي آن ـ بررسي هاي تاريخي شماره 1سال هفتم
13ـ قرآن كريم ـ سوره الكهف ـ آيات 96ـ 82 ـ از روي تفسير ابوالفتح رازي ـ انتشارات جاويدان
 
نظرات ()



فرامین‌ حضرت‌ علی‌ (‌ع) درخصوص‌ اداره‌ امور کارکنان‌
نویسنده: عبدالله - ۱۳۸٥/۱/٢٢
الف‌- انتخاب‌ و استقرار روشهای‌ رهبری‌:
- هر چه‌ مراتب‌ اشخاص‌ در امور اداری‌ بالاتر برود و حیط‌ه‌ مسئولیت‌ آنان‌ گسترده‌تر شود اخلاق‌ اداری‌ و کمالات‌ انسانی‌ در آنان‌ باید والاتر و برتر باشد ،زیرا اخلاق‌ و رفتار مسئولان‌ و مدیران‌ ارشد بشدت‌ بر دیگران‌ تاثیر می‌گذارد.

ب- پرهیز از شعاردادن‌:
- آنکه‌ خود را پیشوای‌ مردم‌ سازد پیش‌ از تعلیم‌ دیگری‌ باید به‌ ادب‌ کردن‌ خویش‌ بپردازد و پیش‌ از آنکه‌ به‌ گفتار تعلیم‌ فرماید باید به‌ کردار ادب‌ نماید و آنکه‌ خود را تعلیم‌ دهد و ادب‌ اندوزد ،شایسته‌تر به‌ تعظ‌یم‌ است‌ از آنکه‌ دیگری‌ را تعلیم‌ و ادب‌ آموزد.

ج‌- ارزشیابی‌ کارکنان‌:
- فراموش‌ نکن‌ که‌ باید بر کارکنان‌ ماموران‌ مخفی‌ از مردمان‌ امین‌ و حقگوئی‌ را که‌ در میان‌ مردم‌ بدین‌ صفات‌ شناخته‌ شده‌ باشند بگماری‌ تا زحمات‌ و فداکاریهای‌ آنان‌ را برای‌ تو بنویسند تا آنان‌ مقدار رنج‌ هر یک‌ را در نظ‌ر داشته‌ و مناسب‌ با میزان‌ زحمات‌ و فداکاریهایشان‌ با آنان‌ رفتار نمائی‌.
- مبادا که‌ نکوکار و بدکار در نزدت‌ یکسان‌ باشند که‌ آن‌ رغبت‌ نکوکار را در نیکی‌ کم‌ کند و بدکردار را به‌ بدی‌ وادار نماید.

د- خصوصیات‌ مدیر (حمیت سازمانی):
- قلمهای‌ خود را نازک‌ بتراشید و فاصله‌ میان‌ سط‌رها را بکاهید و از زیادنویسی‌ بپرهیزید و مقصود را هر چه‌ کوتاهتر بیان‌ کنید و مبادا پرخرجی‌ کنید زیرا که‌ نباید به‌ اموال‌ مسلمانان‌ زیانی‌ برسد.

هـ- تاثیر رفتار مدیر بر کارکنان:
- زمامدار همچون‌ رودخانه‌ پهناوری‌ است‌ که‌ رودهائی‌ کوچک‌ از آن‌ جاری‌ می‌شود، پس‌ اگر آب‌ آن‌ رودخانه‌ کوچک‌ گوارا باشد آب‌ درون‌ رودهای‌ کوچک‌ گوارا خواهد بود و اگر شور باشد آب‌ درون‌ آنها نیز شور می‌شود.

و- دقت‌ در انتصابات:
- بسیاری‌ از کسان‌ می‌توانند بر حسب‌ اقتضا نقاب‌ شرافت‌ ،پشتکار و وفاداری‌ بر چهره‌ زنند ; در حالیکه‌ بعدا هیچکدام‌ از این‌ خصال‌ و ویژگیها را معمول‌ نخواهند داشت‌. پس‌ تو باید توجه‌ را بر سوابق‌ و چگونگی‌ خدمات‌ اینگونه‌ افراد در فصلهای‌ پیشین‌ معط‌وف‌ داری‌.آنچه‌ بیش‌ از هر چیز دیگر در خور اهمیت‌ است‌ عملکرد انسان‌ و نیکنامی‌ اوست‌.

نظرات ()



پل‏هاى ديدنى و تاريخى ايران
نویسنده: عبدالله - ۱۳۸۳/۱٢/٢٧

  

راه‏هاى و محورهاى مواصلاتى باتوجه به نقش اقتصـادى در جوامع هموراه يكى از عوامل توسعه يافتگى كشورها بوده است و در اين ميان پل‏ها نيز ازدير باز به عنوان روگذر مناطق صعب‏العبور مورد توجه دولت‏ها و حاكمان بوده است.   برخى از پل‏ها در رويدادهاى جهان چنان نقش حايز اهميتى را داشته‏اند كه در كتاب‏هاى  تاريخ ثبت شده و حتى فيلم‏ها درباره آن ساخته شده است.   بانيم نگاهى به جنگ‏هايى  كه دركشورهاى مختلف دنيا رخ داده،  مى‏توان دريافت كه گاه ويران كردن و ساختن يك پل سرنوشت يك ملت و تاريخ يك كشور را تغيير داده است.

  از سوى ديگر پيشينيان ما برغم نبود تجهيزات مدرن به دليل اهميت ايجاد پل روى رودخانه يا دره و پرتگاه همواره در ساخت آن توجه و دقت ويژه‏اى داشتند.   مهندسان و معماران ايران نيز در گذشته دور و حتى دوران باستانى به ساخت توجه خاصى داشتند و از اين رو در مناطق مختلف پل‏هايى ساخته شد كه امروزه به دليل قدمت، نحوه‏ى ساخت، به‏كارگيرى  مصالح، استحكام و دقت و اهميت آن در فهرست آثار تاريخى ما قرار گرفته است.   نمونه‏پل‏هاى زيبا و تاريخى را  مى‏توان اكنون درسراسرمناطق شهرى‏و روستايى كشور مشاهده كرد و برخى از آن‏ها  سالانه ميزبان شمار زيادى از گردشگران از گوشه كنار ايران هستند.

  * پل‏هاى  تاريخى آذربايجان شرقى

  "پل دختر"، روى رودخانه قزل‏اوزن در مدخل‏ارتفاعات قافلانكوه‏در20 كيلومترى جنوب شرقى ميانه احداث شده است. اين پل در سال 1325 شمسى به خاطر پيش‏گيرى از ورود ارتش به آذربايجان، توسط فرقه دمكرات آذربايجان مين‏گذارى و تخريب

شد.   هنچنين روى رودخانه ارس در محل خدا آفرين دو پل قديمى احداث شده، پل اولى با 160 متر طول به قرن ششم هجرى قمرى (دوره سلجوقيان) و پل دومى با 120 متر طول به دوره صفوى منسوب است.   مصالح ساختمانى پل اولى سنگ‏هاى قلوه و لاشه در پايه‏ها و آجر در ساختمان طاق‏ها است و مصالح پل دوم سنگ تراشيده با ملاط گچ و آهك است.

  پل "شاه چاى" كه به پل "ميانه" نيز معروف است، روى رودخانه‏شهرچاى احداث شده است و بناى اوليه آن به قبل از قرن هشتم هجرى قمرى منسوب است و در زمان قاجار مرمت شده است.

  * آذربايجان غربى

  پل "خاتون" در دو كيلومترى جنوب شرقى شهرستان خوى روى رودخانه پرآبى در 40 كيلومترى سمت چپ جاده آسفالته خوى - سلماس در سال‏هاى 1200- 1170ه.ق به دستور احمدخان دنبلى ساخته شده است.   اين پل آجرى 59 در40 متر طول و 8 در 70 متر عرض  و 6 و48 متر ارتفاع دارد.

  اين پل داراى هفت دهانه بزرگ است و قسمت تحتانى آن از پايه‏ها و سيل ـ شكن‏هايى تشكيل شده كه با سنگ‏هايى  به نسبت بزرگ و منظم ساخته شده است.   پل "پنج چشمه" در پنج كيلومترى ماكو روى رودخانه پر آب زنگمار ساخته شده است.اين پل از آثار دوره صفوى است و به منظور ايجاد ارتباط بين تبريز - ماكو و روستاهاى اطراف احداث شده است.

  در اواخر دوره قاجاريه، دو چشمه از چشمه‏هاى پل خراب شده و هنگام مرمت و بازسازى، به جاى دو چشمه، چشمه‏اى بزرگتر ساخته و پنج چشمه به چهار چشمه تبديل شده است.

  در شهرستان خوى روى دره‏اى وسيع و با تكنولوژى جديد جهت عبور راه‏آهن و قطار پلى به نام "قطور" احداث شده و اين پل يكى ازپل‏هاى مهم و شناخته شده خاورميانه محسوب مى‏شود.

  طول اين پل 448 متر، ارتفاع آن 128 متر و قطر دهانه آن 232 متر است و مصالح عمده آن فلز و بدنه آن به صورت طاقى بزرگ بين دو دره كشيده شده‏است.

  * اردبيل

  پل هفت دهانه "ججين (داش گسن)" روى رودخانه باليقلى چاى اردبيل بنا شده و متعلق به دوره صفويه است. پايه‏هاى آن سنگى و تاق‏هاى آن ضربى جناقى و با آجر ساخته شده و ملاط ساختمان آن از گچ و آهك است.   پل "كلخوران" روى رودخانه‏اى كه از كلخوران مى‏گذرد واقع شده و داراى سه دهانه با پايه‏هاى سنگى، تاق وديواره آجرى است و بناى آن به دوره صفويه مربوط است.   پل "قره‏سو (زاغان)" واقع روى رودخانه باليقلى چاى اردبيل، داراى هفت دهانه است و قدمت آن به دوره صفويه مى‏رسد.اين پل در سال 1330 هجرى قمرى تعمير و بازسازى شده است.   پل"ساميان"ازديگر پل‏هاى اردبيل است كه روى رودخانه قره‏سو در15 كيلومترى اردبيل احداث شده و مصالح ساختمانى آن، سنگ در پايه‏ها و آجر در تاق‏ها و مناره‏ها است.   پل نير، پل سيدآباد (پير مادر)، پل يعقوبيه و پل ابراهيم آباد روى رودخانه باليقلى چاى اردبيل و پل الماس، پل سرخ و پل شهر چاى از ديگر پل هاى تاريخى اردبيل است. 

 * اصفهان

   پل خواجو(شاهى) كه از اواخر دوره تيمورى شالوده‏هايى داشت، به امر شاه عباس دوم، در سال 1060 هجرى قمرى به صورت امروزى ساخته شد.   تزيينات كاشى‏كارى و نقاشى غرفه‏هاى اين پل، ازقسمت‏هاى جالب توجه و ديدنى آن است.در وسط اين پل ساختمان بيگلربيگى، به منظور اقامت موقتى شاه‏صفوى و خانواده‏اش بنا شده است.   نام اين پل، تحريف كلمه "خواجه" است كه به مناسبت لقب بزرگان وخواجه‏هاى عصر صفوى نام‏گذارى شده است.در ناحيه "جى قديم" و درشرق‏اصفهان‏پل "شهرستان" واقع شده كه ازيادگارـهاى  دوره ساسانيان است.   پل "الله وردى خان" (سى و سه پل)، كه داراى حدود 300 متر طول و 14 متر عرض است، به هزينه و نظارت سردار معروف شاه عباس اول صفوى به نام الله‏ـ وردى‏خان در سال 1005 هجرى قمرى بنا شده است.   در دوره صفويه، ارامنه مراسم جشن "آبريزان يا آبپاشان" و "خاج‏شويان" را در كنار اين پل برگزار مى‏كردند.   اين پل يكى از شاهكارهاى معمارى و پل‏سازى  ايران وجهان محسوب مى‏شود. پل مارنان (ماربين)، در دوره صفويه احداث شده و واسطه اتصال دو ساحل شمالى و جنوبى زاينده‏رود است كه تاكنون چندين بار مرمت شده است.   پل سعادت آباد (پل جويى)، با عرض كم و طول 147 متر روى زاينده‏رود و در فاصله دو پل‏اللهوردى خان و پل خواجو ساخته شده، از بناهاى دوره شاه عباس دوم است.   اين پل درگذشته ارتباط باغ‏هاى سلطنتى دو ساحل شمالى و جنوبى زاينده رود را با باغ‏هاى سعادت آباد و بناهاى هفت دست، آيينه‏خانه، كشكول و نمكدان برقرار مى‏كرد و محل عبور خانواده شاه صفوى،امرا، اشراف، مهمان‏ها و سفيران شاه‏عباس دوم بود.

  * ايلام

  پل "گاوميشان" در مسير رود سيمره، در تلاقى با رود كشكان بنا شده و بناى اوليه آن مربوط به دوران ساسانى است، كه به دستور حسنقلى‏خان  ابوقداره، والى پشتكوه تعمير شده و در زمان حاضر نيز اين پل به صورت نيمه مخروبه درآمده‏است.   پل "جم" در مسير رود سيمره در چهار كيلومترى شمال دره شهر درمقابل روستاى چم كلان احداث شده ومصالح آن قلوه سنگ و ساروج است و اكنون تنها بقاياى پايه‏هاى بيرونى و موج شكن‏هاى آن باقى مانده است.   قدمت اين پل به دوره ساسانى مى‏رسد ولى تا سده‏هاى اخير مورد استفاده بوده است و با خطى مستقيم به دهليز ورودى آثار دوران ساسانى دره‏شهر مربوط مى‏شود.   پل كروييت (پسر و دختر) شيروان و چرداول كه قدمت آن به دوره ساسانى مى‏رسد، در روستاى چشم بور از توابع چرداول واقع شده و توسط سازمان ميراث فرهنگى كشور مورد شناسايى قرار گرفته است.   در انتهاى جنوبى دره شهر و در ابتداى تنگه‏اى به همين نام در  دامنه كبيركوه پلى به نام "ساسانى" واقع شده كه بناى اوليه آن سه چشمه طاق‏دار داشته كه دو طاق اصلى آن به دليل تخريب، مرمت شده است و هر يك از طاق‏هاى آن از يكديگر حدود 5/5 متر فاصله دارد.

  * تهران

  تهران قديمى‏ترين نشانه‏هاى برجاى مانده از راه‏هاى گذشته، راه‏ها و پل‏هاى متعلق به دوره ساسانى است. اين راه‏ها اصفهان را به رى وصل مى‏كردند. از بقاياى راه ساسانى بر جاى مانده در اين ناحيه، راهى است كه از جنوب حوض سلطان، بين دلاك و محمدآباد كاج عبور مى‏كرده و از راه‏هاى مهم ارتباطى ميان رى واصفهان محسوب مى‏شده است.   پل "دلاك" كه روى رودخانه قره‏چاى بنا شده، براى برقرارى ارتباط ميان قم و مشهد ساخته شده بود.راه قديمى ديگرى در شمال سياه كوه،سنگ فرشى گسترده است كه ازخطوط ارتباطى مهم ميان اصفهان و سواحل درياى مازندران بوده است. 

 * چهارمحال و بختيارى

  پل "زمان خان" در29 كيلومترى شمال شهركرد روى زاينده‏رود، به دست يكى از رييسان عشاير به نام "زمان خان" به صورت دو دهنه هشت مترى احداث شده است.   اين بنا دوبار يكى در سال 1022 توسط كارگزاران حكومت صفوى و بار دوم در سال 1321 شمسى به وسيله حاج عبدالحسين‏قزوينى مالك قريه جمالى به طور كامل تعمير و مرمت شده است. 

خوزستان

   پل آب شور(اوسور) دزفول، كه بقاياى آن روى شاخه‏اى از رود كارون در شهر دزفول به جامانده است.   پايه‏ها و دستك‏هاى  عمودى و افقى پل به ويژه از نظر استحكام و استوارى شگفت‏انگيز وتماشايى است. اين پل توسط مادر اردشير بابكان ساخته شده است.   پل قديمى دزفول را مى‏توان قديمى‏ترين پل جهان دانست كه‏اكنون رابط دو شهر دزفول وانديمشك است و در زمان ساسانيان احداث شده است. اين پل در دوره‏هاى عضدالدوله ديلمى، صفويه، قاجاريه و اوايل دوره پهلوى بارها بازسازى و مرمت شده است.   اين پل هم‏اكنون چهار دهانه بزرگ آب رو دارد كه در بين هر دو دهانه آن يك تاق نماى كوچك است  كه به وسيله پلكانى به سطح بسترپل متصل مى‏شود.   در جاده دهلران، در شمال پل آهنى جديد، آثار يك دهانه و يك پايه از پل عظيم سنگى با مصالح گچ و تخته سنگ‏هاى  تراشيده به جامانده است كه اكنون به پل قديم كرخه و پل نادرى معروف است. اين پل با آثار ايوان كرخه ارتباط داشته و داراى ارزش‏هاى جهانگردى است.   پل كسرى، در مسير بهبهان به امام‏زاده جعفر روى رودخانه تاب ساخته شده و از آثار دوره ساسانيان است كه در تابستان‏ها همزمان با كاهش آب رودخانه، بقاياى پل نمايان مى‏شود.   پل "دختر" ارجان در ناحيه ارجان بهبهان بر روى رودخانه تاب بقاياى يك پل و يك سد به جامانده است كه شبيه پل عظيم شوشتر در مقياس كوچكتر است.   در كناره جنوبى آن آثارى از چهارپايه و توده‏اى از يك سد به جا مانده و در كناره شمالى نيز آثارى از تاسيسات آب و چهار قنات كه در سنگ‏ها كنده شده، به چشم‏مى‏خورد.   تنگ صيولك در بخش مركزى شهرستان مسجد سليمان واقع شده كه در اين تنگ در قالب نقاشى الهه يا مغى را نشان مى‏دهد كه 15 نفر در دو صف در محضر آن مغ ايستاده‏اند، كلاه آن‏ها مخروطى و گيسوانشان انبوه است.   پل "شادروان" به موازات پل جديد جاده شوشتر- دزفول واقع شده و زمان احداث آن به دوره ساسانيان و شاپور اول مربوط است.   يكى از شروط آزادى قيصر روم و سربازانش ساختن پل شادروان بوده كه از طرف قيصر مورد قبول واقع شده است و پس از اتمام اين پل، شاپور قيصر دوم و روميان اسير را آزاد كرد و آن‏ها  به وطن خود باز گشتند.   * زنجان   استان زنجان چندين پل با قدمت تاريخى دارد كه پل ميربهاءالدين زنجان روى رودخانه زنجان رود، پل سردار در جنوب شهر زنجان و پل حاج سيد محمد در جنوب شرقى زنجان از جمله اين پل‏هاى  تاريخى است.

فارس

پل "عباسى" در عهد صفويه در شرق رودخانه شور ساخته شده و احتمالا هفت ستون داشته كه بيشتر آنها هنوز هم باقى است و چندين بار تعمير اسـاسى شده است. پل "على ابن حمزه" در محور شيـراز به اصفهـان واقع شـده، اين پل در زمـان فرمانروايى آل‏بويه بر روى رودخـانه "خشك" شيراز احداث شده و بـارهـا مورد مرمت قـرار گـرفته است. پل "بنـد اميـر"، در جنوب شـرقى جلگه مـرودشت روى رودكر، بندى محكم احداث شده كه پل آن به "بند امير" معروف است. اين پل به آثـار دوره عضدالـدوله ديلمى تعلق دارد و از مهم‏ترين بنـاهـاى قرون اوليه اسلامى است. پل "خـان" در مرودشت، پل قـديمى "پيـرين" در تنگه پيـرين و پل "آبگينه" در كازرون از ديگر بناهاى تـاريخى استـان فـارس است.

* قزوين

پل لوشان واقع در جاده قزوين - رشت، از آثار سال 1209 ه.ق، داراى چهار دهانه است كه دهانه سوم آن از دو دهانه اول بزرگتر است و ارتفـاع دهـانه چهـارم نيز از همه دهانه‏هـا بيشتر است. پل شـاه عبـاسى" در مسير جـاده قزوين به بويين زهرا واقع شده، كه سه‏دهانه دارد.

* كردستان

  پل "قشلاق"، روى رودخانه قشلاق در سه كيلومترى سنندج احداث شده و از بناـ هاى دوره صفويه است كه با آجر ساخته شده و از دو دهانه بزرگ و چهار چشمه كوچك تشكيل شده است.   دو كتيبه قديمى از دوره قاجاريه در بدنه پل وجود دارد كه تاريخ احداث (1148 ه.ق) و دومى تاريخ تعمير پل (1334ه.ق) را نشان مى‏دهد.   پل "شيخ" روى رودخانه قشلاق در هشت كيلومترى شمال سنندج احداث شده و از آثار دوره صفوى است كه طول آن 53/5 متر و عرض آن 5/3 متر است.   * كرمانشاه   بر سر راه قديمى بيستون يه تخت شيرين و سرماج پايه‏هاى عظيم پلى معروف به پل "خسرو" به جا مانده است كه بناى آن را به خسرو شاهنشاه ساسانى نسبت مى‏دهند.   پل خسرو تنها پلى است كه عرب‏ها  از آن گذشته و پس از عبور از تخت شيرين و سرماج به نهاوند رفته و يزدگرد سوم آخرين شهريار ساسانى را در آن شهر مغلوب كرده‏اند.   پل "نوژى وران " در روستاى بخوران چمچال در 24 كيلومترى غرب صحنه، پل آجرى ميان راهان در 22 كيلومترى شمال غربى صحنه، پل كهنه قره‏سو در 50 كيلومترى شهر كرمانشاه، پل بيستون در دهكده بيستون و پل ماهى دشت در جاده كرمانشاه - قصرشيرين از ديگر پل‏هاى  تاريخى كرمانشاه است. 

كهگيلويه و بويراحمد

  در 9 كيلومترى خيرآباد گچساران، ويرانه‏هايى از دو پل ويك چهارتاقى باقى مانده است، پل پايينى، داراى تاقى به ارتفاع 6/60متر است و ديواره سنگى آن به كلى شكسته و ويران شده است.   در ميان مجموعه آثار اين محوطه، بقاياى پل بالايى خيرآباد، چشمگيرترين اثر تاريخى است. پهناى جاده‏اى كه از روى اين پل مى‏گذشت، حدود هشت متر بود كه به وسيله ديوارى با يك متربلندى حفاظت مى‏شد.   بناى اين پل، به اواسط دوره اوليه اسلامى مربوط است و آخرين نوسازى آن در زمان صفويه صورت گرفته است.   پل پاتاوه (پادنا)، در 15 كيلومترى كوه دنا در بويراحمد سفلى واقع شده كه داراى ديواره‏هاى بلندى است، اين ناحيه به دليل ويژگى‏هاى اقليمى و جغرافيايى در گذشته يكى از راه‏هاى اصلى تيسفون، استخر، شوش، بهبهان و اصفهان بود كه كاروانيان از آن عبور مى‏كردند.   * گلستان   پل آق قلا در 18 كيلومترى شمال گرگان در ابتداى شهرآق قلا روى رودخانه گرگان احداث شده كه داراى 74 متر طول وارتفاع 1/50 متر است، اين پل چهار چشمه (تاق) دارد كه پايه‏هاى آن در جهت شرقى و مخالف جريان آب به موج شكن‏ـ هايى تبديل شده است.   اين پل در قرن نهم هجرى قمرى بنا شده ودر دوره‏هاى بعد به ويژه در دوره صفويه بازسازى و مرمت شده است

گيلان

  پل خشتى كه روى رودخانه لنگرود در راه قديم لاهيجان به لنگرود واقع شده به دستور حاج‏آقابزرگ منجم‏باشى و در زمان سلطنت فتحعلى شاه قاجار ساخته شده كه داراى دو چشمه باتاق‏هاى جناغى است كه از دو طرف به جرزهاى قطور تكيه داده شده‏اند.   پل تاريخى لوشان از ديگر آثار تاريخى اين استان است، كه پيش از احداث شاهراه كنونى قزوين-رشت و پل جديد بتونى، تنها راه‏ارتباطى دو سوى رودخانه شاهرود بود.   برخى پژوهندگان ساختمان اين پل آجرى را به خسروخان گرجى حكمران گيلان در زمان فتحعلى شاه نسبت مى‏دهند، ولى به نظر مى‏رسد كه اين پل درقرن نهم هجرى ساخته شده و داراى 102 متر طول و چهار چشمه است.   در پايه پل اتاق بسيار بزرگى وجود دارد كه براى اقامت و استراحت كاروانيان در شب و به هنگام بارندگى بسيار مناسب است.   پل غازيان و ميان پشته دربندرانزلى و پل آجرى تميجان در رودسر از ديگر پل‏هاى تاريخى اين استان است.   پل ليشاوندان پس از سه راهى شفت (قاجارى)، پل گاز رودبار جاده قديم صومعه‏سرا(قاجارى)، پل قديمى شفارود درپونل طالش (قاجارى)، پل خشتى لاهيجان در انتهاى محله "پردسر"، پل خشتى تجن گوكه لاهيجان(قاجارى) وپل خشتى نياكو بر سر راه لاهيجان به رشت (صفوى) از ديگر بناهاى تاريخى گيلان است.

   * لرستان

  در شرق سيمره، نزديك محلى كه آب رود كشگان و سيمره به هم مى‏پيوندد، پايه‏هاى پل گاوميشان باقى مانده است، حدود 200 سال پيش، اين پل را والى پشتكوه مرمت كرده است.   در غرب سرطرهان روى رود سيمره در جاده خرم آباد - انديمشك، پل كرودختر واقع شده، كه به "سى پله" مشهور است، اين پل چهار چشمه داشته كه اندازه دهانه هر تاق يا چشمه 11 متر و ارتفاع آن تا بستر خشك 19/2 متر است.   پل كشگان، بر سر راه باستانى و قديمى طرهان به شهر باستانى شاپورخو و روى رودخانه كشگان ساخته شده كه داراى 300 متر طول و 11 پايه است.   براساس متن كتيبه‏اى به خط كوفى كه بر بدنه پل پيدا شده، درسال 388 هجرى قمرى به فرمان "بدربن حسنويه بن الحسين" ساختمان آن شروع شده  و در سال 398 به پايان رسيده است. "پل خرم‏آبادى" دومين پل بزرگ شهر خرم‏آباد است كه ساختمان آن به هزينه شادروان حاج على اصغر ناصرى خرم‏آبادى در سال 1333 شمسى آغاز و در سال 1335 به پايان رسيده است.    پل شاپورى، پل كلهر يا مملو در بخش ملاوى پل‏دختر، پل كاكارضادر مسير راه الشتر به خرم‏آباد و پل خرم‏آباد در خرم‏آباد از ديگر پل‏هاى تاريخى استان لرستان است.

  * مازندران

  استان مازندران داراى رودخانه‏هاى جارى زيادى است كه براى عبور از اين رودخانه‏ها از گذشته تاكنون تعداد قابل توجهى پل احداث شده كه برخى از اين پل‏ها  واجد ارزش‏هاى تاريخى، فرهنگى و جهانگردى است.   پل آجرى "دوازده پله" يكى از پل‏هاى  تاريخى است كه روى رودخانه هراز در وسط شهر آمل احداث شده و دو بخش شرقى وغربى شهر را به همديگر متصل مى‏كند.   شكل تاق‏ها، جناغى است كه بر روى پايه‏هاى مستطيل شكل استوار شده و در قسمت مخالف جريان آب، سيل برگردان يا موج شكن دارد.   اين پل با 120 متر طول در اوايل قرن هجدهم ميلادى ساخته شده و در قرن نوزدهم ميلادى توسط ميرزاشفيع مازندرانى وزيرناصرالدين شاه تعمير شده است.   اين پل بيشتر به دليل نقش سازنده آن در حيات شهر واز نظرقدمت و معمارى، يكى از معتبرترين پل‏هاى تاريخى مازندران به شمار مى‏ايد.   در اوايل حكمرانى كريم‏خان زند در سال  1146 روى رودخانه بابل پل بزرگى به نام پل "محمدحسن‏خان" احداث شده كه داراى هفت چشمه اصلى و دو چشمه فرعى است.   اين پل با 140 متر طول و شش متر عرض، يكى از پل‏هاى مهم و قديمى اين استان به شمار مى‏ايد.   پل "ورسك " در زمان رضا پهلوى روى دره ورسك منطقه سوادكوه ساخته شده و در زمان جنگ جهانى دوم به پل "پيروزى" معروف شده است.   اين پل با دهانه‏اى به طول 66 متر و ارتفاع 110 متر، يكى از بزرگترين شاهكارهاى مهندسى طول خط آهن شمال ايران است. پل چالوس، پل بابلسر، پل كوچك بابلسر، پل فريدون و پل سرخ رود از ديگر پل‏هاى تاريخى مازندران است. 

 * مركزى

 پل باقر آباد كه بناى آن به دوره معاصر مربوط است ودر زمان اشغال ايران توسط روس‏ها در جاده قديمى اراك به اصفهان ساخته شده است.   در اطراف اين پل فضاهاى تفرجگاهى براى گذران اوقات فراغت مردم ايجاد شده است.   پل سرخده در جنوب ساوه، پل دودهك در نزديكى كاروانسراى دودهك، پل عسگر آباد روى رودخانه ساوه، پل هشت چشمه روى رودخانه قره‏چاى و پل يك چشمه در يكصد مترى پل هشت چشمه از ديگر پل‏هاى  تاريخى اين استان است.

   * هرمزگان

  پل لاتيدان در 50 كيلومترى غرب بندرعباس روى رودخانه كل (كول) ايجاد شده و يادگار دوره صفوى است، اين پل داراى صد دهانه بوده كه اكنون 33 دهانه آن مشهود است.

  * همدان

   پل فرسفج در روستاى فرسفج تويسركان روى يكى از شعبه‏هاى قلقل رود  احداث شده كه از نظر قدمت به دوره صفويه مربوط است.   طول و عرض پل بسيار كم و سه دهانه بزرگ آب‏رو، با قوس جناغى دارد و در حد فاصل آنها دو تاق نماى كوچك به چشم مى‏خورد.   پل شكسته(خسرو آباد) همدان،روى رودخانه شهاب احداث شده و داراى  دوچشمه اصلى و دو چشمه كوچك درطرفين چشمه‏هاى اصلى است. تاق‏هاى هرچهار چشمه جناغى است.

 

نظرات ()