درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • عبدالله
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • چگونه موبایل شنود می شود؟
  • نکات اصلی کتاب جهانی شدن سیاست : روابط بین الملل در عصر نوین
  • اصطلاحات سیاسی
  • توازن قدرت‏ و نظم بین المللی‏
  • بررسی انرژی هسته ای و فواید آن
  • چرا آمریکا به لیبی حمله کرد؟
  • دیدگاه کشورهای جهان سوم در روند خلع سلاح
  • عربستان سعودی و استراتژی دستیابی به انرژی هسته ای
  • چین؛ جایگزین امریکا برای پاکستان
  • بجران سازی خارجی برای فرار از بحران داخلی
  • تغذیه صحیح و غذاهای سالم از دیدگاه طب سنتی
  • ورزش مدرن ، کالایى فرهنگى
  • سد سازي تا قبل از هخامنشيان
  • فرامین‌ حضرت‌ علی‌ (‌ع) درخصوص‌ اداره‌ امور کارکنان‌
  • پل‏هاى ديدنى و تاريخى ايران
کلمات کلیدی مطالب
  • ورزش مدرن (۱)
  • کالایى فرهنگى (۱)
  • توازن قدرت (۱)
  • مورگنتا (۱)
  • balance of power (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • مهر ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸۳
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



روستای کاهکش
چگونه موبایل شنود می شود؟
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

در تلفن همراهی دارای یک میکروفون بسیار حساس است که همواره قابلیت فعال شدن را داراست. فعال کردن این میکروفون نیازی به برقراری تماس با گوشی مزبور و فعال شدن سیم کارت گوشی و یا حتی روشن بودن تلفن همراه ندارد.

امروزه یکی از تجارت های پرسود برای شرکت های سازنده تلفن های همراه ، فروش دستگاه های فعال کننده میکروفون های تلفن های همراه و امکانات شنود این میکروفون های فعال شده می باشد.

این دستگاه ها قابلیت هایی به خریداران آنها می دهد که با استفاده از آن می توانند به راحتی ، تلفن همراه شخص مورد نظر خود را به میکروفون مخفی خود تبدیل نموده و کلیه مکالمات وی در محل کار ، منزل و یا حتی در جمع دوستان را به راحتی شنود نمایند.

البته این دستگاه های شنود تنها توسط شرکت های سازنده تلفن های همراه ، تولید نمی شودو سایر شرکت های تولید کننده نرم افزار های موبایل نیز می توانند در صورت داشتن کد های نفوذ به دستگاه های تلفن های همراه شرکتی خاص(مانند نوکیا) نرم افزار مناسب شنود این نوع تلفن های همراه را تولید نمایند.

البته فعال کردن این نوع سیستم ، عموماً نیاز به نصب نرم افزار مربوطه بر روی تلفن همراه افراد قربانی دارد که این عمل ممکن است از طریق ارسال پیامک ، بلوتوث و ... انجام گیرد.

در صورتی که فرد مهاجم بخواهد از شیوه ارسال پیامک برای نصب این نرم افزار مخفی استفاده نماید ، پیامکی عمومی مانند تبریک سال نو به طیف وسیعی از مشترکان یک شهر ارسال می کند و مشترکان تلفن های همراه نیز پس از خواندن این پیامک ، فرد مهاجم را در جایگذاری این جاسوس کوچک یاری می رسانند.

با استفاده از این تکنولوژی ، هر تلفن همراه یک جاسوس بالقوه می تواند باشد که حتی در صورت خاموش بودن دستگاه تلفن همراه نیز می تواند بسته به حساسیت میکروفون خود ، امواج صوتی را از شعاعی از محیط خود ، جذب و ارسال نماید.

لازم به ذکر است که این سیستم جاسوسی ، تنها محدود به شنود مکالمات محیطی نمی شود بلکه این دستگاه ها قادربه دسترسی به تمامی بخش های تلفن همراه از قبیل یادداشت های شخصی ، پیام های کوتاه ، لیست تماس ها و می باشند

توصیه هایی برای مقابله با این جاسوس

در صورتی که این سیستم جاسوسی توسط یکی از شرکت های سازنده تلفن همراه (مانند نوکیا) به فرد مهاجم فروخته شود ، عملاً هیچ کاری نمی توان انجام داد جز اینکه به هنگام حضور در جلسات کاری و خصوصی که اطلاعات با ارزشی (مانند اطلاعات مالی) ردوبدل می شود باتری موبایل خود را خارج کرده و فضای کاری را عاری از دستگاه تلفن همراه شرکت مورد نظر نمایید

پیامک هایی که از افراد ناشناس می رسد و دارای حجمی بیش از یک اس ام اس است را باز نکنید

اطلاعات شخصی و حساس مانند رمز عبور سامانه بانکی ، شماره حساب و ... را در دستگاه تلفن همراه خود ذخیره ننمایید.

در بازه های زمانی کوتاه ، دستگاه تلفن همراه خود را فرمت نمایید.

به یاد داشته باشیم که دستگاه های تلفن های همراه نسل قدیم به دلیل قدرت پردازش و فضای حافظه اندک از امنیت به مراتب بالاتری نسبت به تلفن های نسل جدید برخوردار هستند.

توصیه ویژه : "شرکت نوکیا سابقه ای چندان درخشان در زمینه حفظ حقوق مشتریان ندارد

نظرات ()



نکات اصلی کتاب جهانی شدن سیاست : روابط بین الملل در عصر نوین
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

جهانی شدن سیاست : روابط بین الملل در عصر نوین

 مولف : جان بیلیتس و استیو اسمیت

کتاب معرفی شده از سوی آقای دکتر کتابی استاد دانشگاه آزاد شهرضا

فصل اول:جهانی شدن سیاست

 

  • جهانی شدن به روندی اطلاق می شود -هنوز هم تداوم دارد - که جهان از طریق آن از بسیاری از جهات به مکانی واحد تبدیل شده است.
  • جهانی شدن به شکل های گوناگون تمامی حوزه های سیاست اجتماعی را دربرمی گیرد.
  • اگر چه از اواسط قرن نوزدهم به بعد زمینه کاری قابل ملاحظه ای برای روند  جهانی شدن فراهم گردید ، اما این روند از دهه 1960 پیشروی تمام عیار خود را آغاز نمود.
  • بسیاری از قرائت ها درباره روند جهانی شدن اط ساده انگاری بیش از اندازه ، مبالغه و رویاپردازی رنج می برند.
  • جهانی شدن با برخی تغییرات نسبتا فراگیر در نظم جهانی ، ارتباط دارد.
  • جهانی شدن نظام وستفالی و اصل محوری آن یعنی حاکمیت کشورها را با چالش بنیادین مواجه ساخته است.
  • اگر چه جهانی شدن مرگ حق حاکمیت را به دنبال داشته ، اما دولت را در خود حل نکرده است.
  • یک کشور در دوره فراحاکمیت در مقایسه با سلف وستفالی خود ، رفتار کاملا متفاوتی خواهد داشت.
  • جهانی شدن سبب افزایش همکاری مستقیم فرامرزی بین حکومت های ایالتی و شهرداری ها شده است.
  • جهانی شدن گسترش عمده نظارت فراکشوری را به وسیله نهادهای وابسته به حاکمیت جهانی به ارمغان آورده است.
  • بخش خصوصی در حاکمیت جهانی در عصر حاضر از طریق نهادهای مشاوره ای ، موسسات تحقیقاتی ، بنیادها و شوراهای مشورتی نقش فعالی بر عهده گرفته است.
  • نهادهای جامعه مدنی با اشکال گوناگون سازمانی ، موضوعات مورد نظر و راهکارهای گوناگون ، پویایی و نوآوری زیادی برای سیاست های جهانی عصر حاضر به ارمغان آورده است.
  • جهانی شدن  دستیابی به دموکراسی را از طریق دولت ناممکن می کند
  • نهادهای حکومت جهانی به شدنت غیر دموکراتیک هستند.
  • حکوممت های جهانی از طریق بازار سبب نابرابری های عمیق و سلطه کارایی بر دموکراسی می شود.
  • نهادهای جامعه مدنی جهانی نیز عموما از سوابق متزلزلی در زمینه استفاده از روش های دموکراتیک برخوردار هستند.

 

فصل دوم :تکامل جامعه بین المللی

  • جامعه بین المللی عبارت است از سازمانی متشکل از دولتهای عضو که نه تنها فراتر از مرزهای ب ی با هم تعامل دارند بلکه اهداف ، سازمانها و معیارهای رفتاری مشترک دارند.
  • گونه های تاریخی متفاوتی از جامعه بین المللی وجود دارد و مهمترین آنها جامعه ب ی معاصر است.
  • برای درک جامعه ب ی توجه به روابط گروهی متضاد ( مانند امپراتوریها که از نظر تاریخ تداوم بیشتری دارند) مهم است.
  • استقلال سیاسی ارزش اصلی جامعه بین المللی است.
  • دو طلایه دار جامعه بین المللی عبارت بودند از یونان باستان و ایتالیای رنسانس.
  • دو امپراتوری که در تقابل با این جوامع بودند و به مثابه پل تاریخی بین آنها عمل می کردند امپراتوری روم و جانشین بلافصل مسیحی آن در غرب یعنی جمهوری مسیحی در قرون وسطا بود.
  • جامعه بین المللی یونانی بر اساس «پلیس»ها و فرهنگ هلنی شکل گرفته بود.
  • جامعه بین المللی ایتالیا بر اساس «دولت» و هویتهای قدرتمند شهری و رقابتهای ایتالیایی ها در عصر رنسانس شکل گرفته بود.
  • این جوامع  ب ی کوچک در نهایت به دست قدرتهای سلطه طلب همسایه شکست خوردند.
  • صلح وستفالی اولین تجلی صریح جامعه دولتهای اروپایی بود که مقدم بر تمام رویدادهای بعدی در جامعه بین المللی به حساب می آمد.
  • این جامعه بین المللی جانشین جمهوری مسیحی قرون وسطا شد.
  • جنبه خارجی توسعه دولتهای سکولار مدرن باید راهی مشروع برای انجام روابط مشترک پیدا کند بی آنکه دربرابر مقامات ارشد یا سلطه هژمونیک خارجی تسلیم شود.
  • این جامعه اولین جامعه بین المللی کاملا صریح با نهادهای دیپلماتیک خود ، مجموعه ای رسمی از قوانین و رویه های اعلام شده در کشورداری محتطاطانه از جمله موازنه قدرت بود.
  • دولتهای اروپایی از طریق جنگ و رقابت های خود اقدام به توسعه سازمان و تکنولوژی نظامی کردند تا قدرت خود را در مقیاس جهانی اعما کنند و نظام های سیاسی غیر اروپایی انگشت شماری توانستند سد راه توسعه آنها شوند.
  • حقوق بین الملل ،دیپلماسی ،موازنه قوای اروپایی در سراسر دنیا به کار گرفته شد.
  • ملی گراهای بومی و غیر اروپایی در نهایت قیام کردند و مدعی حق تعیین سرنوشت خود شدند و در نهایت منجر به استعمار زدایی و توسعه جامعه ب ی شد.
  • متعاقب آن بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی و بسیاری از دولتهای کمونیستی این توسعه بیشتر شد.
  • امروزه برای اولین بار درتاریخ یک جامعه بین المللی با گستره جهانی وجود دارد.
  • امروزه جامعه بین المللی ، چارچوبی اجتماعی و جهانی است که شامل هنجارها و ارزش های مشترک و براساس حاکمیت دولتها ست.

 

فصل سوم:تاریخ بین الملل 1900-1945

 

  •        علت بی ثباتی دراز مدت اروپا را می شود در شکل گیری آلمان متحد در دهه 1870 مشاهده کرد که باعث برهم خوردن موازنه قدرت شد.
  • قدرت های اروپایی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم  بر سر مسایل استعماری باهم به نبرد برخاستند وآلمان نیز در جستجوی بازار و مستعمرات جدید بود.
  • برخی از سلسله های پادشاهی در اروپا در حال سقوط بودند و این سئوال را بی پاسخ گذاشتند که کدام ترتیبات منطقه ای و حقوقی جانشین این امپراتوریها خواهد شد.
  • در عین حال بحث ملی گرایی به ویژه در منطقه بالکان و اروپای مرکزی در حال گسترش بود و جنبش های ملی گرایانه در امپراتوری های در حال اضمحلال عثمانی و اتریش-مجارستان ادعاهای خود در زمینه حق داشتن کشور مستقل را مطرح می کردند.
  • مجموعه ای از تنش های اقتصادی ، ملی گرایانه و امپریالیستی در نهایت منجر به جنگ جهانی اول شد.
  • بسیاری از شروط قرادادهای صلح بعد از جنگ جهانی اول (پیمان ورسای )بر اساس 14 نکته که ویلسون مطرح کرده بود ، شکل گرفتند.
  • قرار بود «جامعه ملل» مانع از جنگ های آینده باشد ، مجمعی که می بایست بر ضد دولت های متجاوز اقدامات جمعی انجام دهد.
  • مجموعه ای از کشورهای جدید در منطقه بالکان و اروپای شرقی و مرکزی تشیکل شدند بر باقی مانده های امپراتوری های عثمانی و اتریش-مجارستان.
  • آلمان مقصر جنگ شناخته شد .این کشور مناطقی را به لهستان واگذار کرد ، استان آلزاس -لورن به فرانسه برگدانده شد ، قرار شد آلمان خلع سلاح شود  ، فرانسه رایلند را به عنوان یک  منطقه نظامی اشغال کند و غرامت های جنگ به قدرت های پیروز پرداخت شود.
  • بسیاری از منتقدان ایراداتی به این پیمان گرفتند ، گفتند این پیمان در قبال المان بسیار سخت گیرانه است  و برخی دیکر گفتند به اندازه کافی سخت گیرانه نبوده است.
  • از زمان انقلاب صنعتی تا آغاز جنگ جهانی اول ، اقتصاد سرمایه داری جهان در حال توسعه بود و سطح تجارت جهانیافزایش می یافت.
  • جنک اول این توسعه را متوقف کرد.تاثیرات منفی عمیقی بر نظام ب گذاشت.این تاثیرات به دلیل رونق اقتصاد آمریکا در دهه 1920 مخفی و پوشیده ماند.
  • در سال 1929 سقوط بازار سهام وال استریت باعث ایجاد رکود جهانی شد و نشان داد تا چه حد اقتصاد ملی کشورها تحت تاثیر نیروی اقتصاد بین المللی است.
  • رکود اقتصادی در بسیاری از کشورها منجر به پیدایش جنبش های سیاسی افراطی شد که قدرت گرفتند و بسیاری از انها ماهیت راست افراطی داشتند.
  • از 1868 به بعد ژاپن دوره پر سرعت صنعتی شدن را همراه با پیامدهای ژرف اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی پشت سرگذاشت.
  • ژاپن برای پیدا کردن بازارهای جدید ، مواد خام و زمین برای جمعیت رو به رشد خود ، نفوذ در شمال چین را آغاز کرد ، در حالی که چین دچار جنگ داخلی طولانی مدت بود.
  • ژاپن به رغم اینکه در جنگ اول برضد آلمان جنگید  ولی همانند این کشور نسبت به حل وفصل مسایل در دوره بعد از جنگ نارضی بود.
  • بین سالهای 1931 تا 1933 به بعد ژاپن سلطه خود بر منچوری را تحکیم کرد و دولتی دست نشانده به نام منچوگو ایجاد کرد. وانکش جامعه ملل به صریح ترین اقدام تجاوزکارانه که تا آن موقع بروزکرده بود ، از نوع حداقلی بود.
  • در1937 ژاپن با چین وارد جنگ شد و به این ترتیب روابظش با آمریکا تیره شد و نهایت ژاپن به آمریکا در پرل هاربر حمله کرد.
  • ریشه های جنگ دوم موضوع مباحثات تاریخی بوده  است .مورخان درباره این نکته بحث می کنندکه هیتلر نقشه جنگ را تا کجا کشیده بود .آیا گسنره جنگ را پیش بینی کرده بود.
  • فاشیسم و نازیسم آنگونه که در ایتالیا و آلمان محقق شد منجر به تغییر شکل کامل جامعه این دو کشورشد و حریم خصوصی افراد از بین رفت.از نظر سیاست خارجی ، نقشه های جاه طلبانه ارضی به گونه ای تصویر شده بود که فراتر از بازنگری در پیمان ورسای می شدند.
  • سیاستمداران در فرانسه و بریتانیا در مواجهه با بحران های متعدد ب ی سیاست باج دهی و سازش را با هیتلر را در پیش گرفتند.
  • به محض اینکه آلمان در مارس 1939 پراگ را اشغال کردسازشکاری کنار گذاشته شد و هنگامی که المان در سپتامبر 1939 به لهستان حمله کرد ، فرانسه و بریتانیا به این کشور اعلن جنگ دادند.

 

فصل چهارم : تاریخ بین الملل 1945-1990

 

  • قدرت های مختلف اروپایی بعد از 1945 رفتارهای مختلفی در برابر استعمار زدایی ازخود بروز دادند.بریتانیا تصمیم گرفت که از این کار دست بردارد در حالی که دیگران تمایل داشتند امپراتوری خود را ادامه دهند مانند فرانسه.
  • قدرت های اروپایی دیدگاه های متفاوتی نسبت به مناطق و کشورهای مختلف داشتند.مثلا عقب نشینی بریتانیا از آسیا بعد 1945 بسیار سریعتر از هقب نشینی در آفریقا بود.
  • فرایند استعمار زدایی در بسیاری از مواقع بی دردسر بود ولی بسته به رفتارهای استعمار کننده و جنبش های ملی گرا در مواردی به جنگی انقلابی ختم می شد مانند الجزایر ، مالایا و آنگولا.
  • تلاش برای کسب استقلال و ازادی زمانی که ابر قدرت ها و متحدان آنها در آن دخالت می کردند به تعارضات جنگ سرد تبدیل می شد . مانند ویتنام.
  • این پرسش که ایا استعمار زدایی موفق بود یا نه ؟ بستگی دارد که از چه زاویه ای دیده شود ؟ ( از دیدگاه قدرت های استعماری یا از دید جنبش های استقلال طلب.)
  • درباره اینکه جنگ سرد چه زمانی اغاز شد و چه کسی مسئول آن بود و چرا آغاز شد /ع نظرات مختلفی وجود دارد.
  • جنگ سرد در اروپا با شکست اجرای توافق نامه هایی که در پوتسدام و یالتا امضا شده بودند ، آغاز شد.
  • در روابط شرق و غرب مراحل متمایزی وجود دارندکه طی انها تنش و خطر رویارویی مستقیم شدت گرفت یا کاهش یافت.
  • بعضی از جنگ های داخلی و منطقه ای به علت دخالت ابرقدرت ها شدت گرفت یا طولانی شد و در صورت عدم مداخله آنها یا رخ نمی دادند و یا کوتاه تر می شدند.
  • پایان جنگ سرد سبب برداشته شدن سلاح های هسته ای نشده است.
  • هنوز درباره استفاده از بمب هسته ای در سال 1945 و تاثیر آن بر جنگ سرد، بحث ها و  دیدگاه های مختلف وجود دارد.
  • سلاح های هسته ای عامل بسیار مهمی در جنگ سرد بودند ، اینکه مسابقه تسلیحاتی از خود دارای چه نیرویی بوده ، نکته ای قابل بحث و بررسی است.
  • موافقت نامه های کنترل و محدود کردن زرادخانه های هشته ای ، نقش مهمی در روابط شوروی و امریکا ایفا کرد.
  • کشورهای دارنده سلاح های هسته ای درباره جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای با سایر کشورها توافق کردند.
  • بحران های ب ی متعددی به وقوع پیوست که خطر بروز جنگ هسته ای در آنها وجود داشت.

 

فصل پنجم :پایان جنگ سرد

 

  • پایان جنگ سرد نقطه ی عطف مهمی در تاریخ بود که با تغییراتی که در نظام بین المللی، دولت-ملت ها و سازمان های ب سنجیده می شود.
  • اصطلاح جنگ سرد می تواند هم به ویژگی های رفتاری روابط آمریکا و شوروی در بین سالهای 1945 تا 1989 ، وهم به ساختار اساسی رفتار آن دو که برخوردار از ثبات بود اشاره داشته باشد.
  • عناصر ساختاری اصلی جنگ سرد عبارت بودند از رقابت سیاسی و نظامی ( و مهمتراز همه هسته ای ) بین ایالات متحده و اتحاد شوروی ع تعارض عقیدتی بین سرمایه داری و کمونیسم ، تقسیم اروپا ، وگسترش تعارض ابرقدرتها به جهان سوم.
  • سقوط کمونیسم علت اصلی پایان جنگ سرد بود اما تمام جوانب تغییرات سیاست ی را از 1989 به بعد را تشریح نمی کند.
  • ناگهانی بودن سقوط کمونیسم باعث بی اعتبار شدن پیش بینی های کارشناسان شد.
  • به قدرت رسیدن گورباچف نشان دهنده ظهوری نسلی نو در رهبری شوروی بود هر چند که گورباچف در اوایل نشان نمی داد که قالب سیاست های شوروی را در هم خواهد شکست.
  • اتحاد شوروی دچار مشکلات اقتصادی بنیادینی بود که در دهه 1980 به وسیله کاهش محصولات کشاورزی و ناکامی در مواجهه با چالش انقلاب رایانه ای شدت گرفته بود.
  • گلاسنوست با تعدیل سانسور که گورباچف امید داشت بتواند آن را کنترل کند آغاز شد اما این فرایند به سرعت از دستش خارج شد زیرا چیزی به نام افکار عمومی حقیقی در حال شکل گرفتن بود.
  • ترکیبی از گلاسنوست و تجدید ساختار سیاسی باعث تضعیف نقش حزب کمونیست و در نهایت خود اتحاد شوروی شد که تا پایان 1991 به جمهوری های مجزایی تجزیه شد.
  • سازمان دهی دوباره اقتصادی این تاثیر را داشت که منطق نظام قدیمی نابود شود بی آنکه مکانیسم های جدید و عملی جای آنها را بگیرند.
  • پایان کونیسم در اروپای شرقی ناگهانی بود اما اعتراض به حاکمیت کمونیسم هیچ گاه تازه و نوپا نبود.
  • اتحاد شوروی همیشه مجبور به پذیرش این واقعیت بود که اختلافات ملی و میل به خودمختاری در میان کشورهای اروپای شرقی وجود دارد و تلاش کرد تا بین حفظ یکپارچگی بلوک شوروی و اجازه دادن به کمی تنوع ، توازن ایجاد کند.
  • اتحادیه لهستانی موسوم به «همبستگی» نشان دهنده جریان های گسترده نارضایتی هایی بود که قدرت آن حتی بعد از ممنوعیت این سازمان حفظ شد.
  • اینکه گورباچف از دکترین برژنف در مورد « حاکمیت محدود اروپای شرقی » دست کشید تسریع کننده فرایند انقلابی شد.
  • ناکامی تلاشهای رهبران اروپای شرقی برای ممانعت از موج انقلاب 1989 به وسیله انتصاب نیروهای جدید ، نشان داد که تا چه حد بحران کمونیسم عمیق و جدی بوده است.
  • دیدگاه در مورد نقش آمریکا در پایان جنگ سرد عمدتا به صورت دو قطبی بوده اند .برخی سازش ناپذیری ریگان را عامل به زانو درآوردن شوروی می دانند و عده دیگر معتقدند سیاستهای ریگان بی اهمیت بوده یا در عمل باعث طولانی تر شدن جنگ سرد شده است.
  • روابط میان آمریکا و شوروی با ظهور گورباچف و به صورت یک شبه تغییر نکرد.آمریکا با احتیاط به طرح ها و اقدامات او واکنش نشان داد.
  • امتیازات اعطایی گورباچف به امضای پیمان نیروهای هسته ای میان برد کمک کرد و عموما جو موجود درروابط آمریکا و شوروی را بهبود بخشید ، این امتیازات ابتدا به شیوه ای محدود ارایه شد اما با افزایش سرعت اصلاحات ، افزایش یشتر حالت یک جانبه به خود گرفت و بسیارگسترده شد.
  • ماجرا فقط امتیازهای شوروی نیست.آمریکا نیز اقدامات چشم گیری انجام داد و نشان داد که تفسیر دو قطبی از پایان جنگ سرد بسیار ساده و کلی است.
  • علل پایان جنگ سرد نه تنها در شرایط داخلی و خارجی نهفته است بلکه ریشه در تعاملات آن دو نیز دارد.
  • جدایی بلوک کمونیست از سرمایه داری باعث شد این بلوک روز به روز نسبت به غرب سرمایه دار مزیت نسبی خود را از دست بدهد.
  • رشد اگاهی نسبت به نداشتن مزیت نسبی یکی از عوامل سقوط کمونیسم به شمار می آید.
  • پایان جنگ سرد زمینه رابرای ارایه نظرات خوش بینانه و بدبینانه آماده کرد.
  • هر دو رویگرد فوق ، شواهدی برای نظریات خود در مورد گرایشان متنوع و بعضا متضاد در رویداد های ب ی بعد از جنگ سرد ارایه می دهند.
  • نو بودن نظام ب بعد از جنگ سرد نه در بی ثباتی و درگیرینهای موجود بلکه در محیطی ریشه دارد که درگیری ها در آن به وقوع پیوستند.
  • بعد از جنگ سرد بسیاری از اندیشمندان پدیده جهانی شدن و آینده امریکا را مرتبط با هم تلقی می کنند هر چند که می توان انتظار داشت برای هر دوی آنها فرایندهای مخالف  شکل بگیرد.

 

فصل ششم:تاریخ بین المللی از 1989 به بعد

 

  • بیشتر کارشناسان در پیش بینی پایان جنگ سرد ناکام ماندند.
  • نسبت به این سئوال که چرا جنگ سرد پایان یافت هیچ دیدگاه مشترکی وجود ندارد.
  • جهان بعد از 1989 شاید خیلی متفاوت از آنچه بعضی از منتقدین فرض می کنند نباشد.
  • رد بسیاری از مشکلات جدید جهان را می توان تا پایان جنگ سرد تعقیب کرد.
  • نظر فرانسیس فوکویاما درباره پایان تاریخ نه به پایان زمان تاریخی بلکه به پیروزی نهایی ارزش های لیبرالی بر رقبای عقیدتی آنها اشاره دارد.
  • خوش بینی لیبرالی نسبت به عصر بعد از جنگ سرد ، درصدد است تا این خوش بینی را در محدوده یک نظریه بزرگتر و قابل ارزیابی عملی درباره دنیای مدرن قرار دهد.
  • این نظریه بر مبنای سه استدلال واضح شکل گرفته است : یکی درباره ویژگی صلح طلب بودن دموکراسی ها ، دیگری درباره نقش مکملی که نهادهای چند جانبه ایفا می کنند و سومی درباره پیامدهای امنیتی مثبت سرمایه داری جهانی.
  • منظور از رئالیست این نیست که آنها واقع بین هستند ، بلکه به این دلیل است که آنان نظریه ای دارند که معتقد است تحلیل منسجم تری درباره روش عملکرد دولت ها درگذشته و حال ارایه می کنند.
  • استدلال مرشایمر درباره بازگشت به آینده بر پایه این استدلال رئالیستی است که نظام دو قطبی در دوره جنگ سرد منتهی به صلحی طولانی شد که ممکن است اکنون به علت از میان رفتن آن ، این صلح تضعیف شود.
  • نظریه هانتینگتون درباره برخورد تمدن ها ، محتوم بودن تعارض را به عنوان یک واقعیت اثبات شده تاریخی نقطه آغاز کار خود قلمداد می کند و تا آنجا پیش می رود که استدلال کند تعارضات عمده بعدی در دنیا نه تنها درباره اقتصاد یا عقیده بلکه بر سر فرهنگ خواهد بود.
  • نظریه کاپلان به نام هرج و مرج آینده بر اساس تجربه ای شکل گرفته که وی درمناطقی  که ( مناطق در حال انقراض ) در دنیا می نامد ، به دست آورده بود ( مانند بخش هایی از آفریقا ) و معتقد است غرب چیزهایی را که در این نواحی اتفاق می افتد ، نادیده می کیرد.
  • بعضی از نویسندگان رادیکال و صاحب نفوذ در مسایل سیاست جهانی نظرات خود را در خارج از عرصه روابط بین الملل عالب -و درتضاد با آن - تدوین کرده اند.
  • نوام چامسکی که انتقادش از آنچه وی « امپراتوری آمریکایی »می نامد نقطه عزیمت روشنفکرانه اوست .وی معتقد است در نظم نوین جهانی چیزهای زیادی تغییر نکرده اندیعنی قدرتمندان و دلت های قدرتمند هنوز حالت هژمونیک خود را حفظ کرده اند.
  • رابرت کاکس در حوزه اقتصاد سیاسی ب ی دارای شهرت شناخته شده تری است اما وی مانند چامسکی عقیده دارد که ساختارهای قدرت که بعد از جنگ سرد شکل گرفته اند هنوز در جای خود محفوظ مانده اند.
  • وجود کمونیسم باعث محدو شدن دامنه جغرافیایی سرمایه داری شده بود ، بنابراین از میان رفتن آن منجر به گسترش سریع اصول بازار در سراسر دنیا شد.
  • اصطلاحی که برای تعریف سیاست اقتصاد جهانی در طول دهه 1990 به کار می رفت « اجماع واشنگتن ز بود که مجموعه ای سخت گیرانه از معیارهای اقتصادی را که همه کشورها می بایست از آن پیروی کنند تعریف می کرد ، صرف نظر از اینکه پیامدهای رفاهی آن چه باشد.
  • در کشورهای پیشرفته سرمایه داری ، نوعی گرایش مشهود نسبت به سیاست خارجی با محوریت اقتصاد وجود دارد.
  • منتقدان سرمایه  داری نکات مهمی را مطرح می کنند اما تاکنون نتوانسته اند جایگزین اقتصادی جدی برای بازار معرفی کنند.
  • در اواخر دهه 1980 میلادی نویسندگانی مانند پاول کندی وجود داشتند که معتقد بودند آمریکا در حال افول است.
  • این دیدگاه که زمانی طرفداران زیادی داشت دیگر مورد پذیرش اکثر صاحب نظران نیست.ترکیبی از عوامل ، از جمله : سقوط شوروی ، شکوفایی بلند مدت اقتصادی آمریکا و آنچه نویسندگان مسایل ر.ب ی ان را «قدرت ساختاری » می نامند ، باعث شدند آمریکا به قدرت مسلط تبدیل شود.
  • مشکل اصلی که بعد از جنگ سرد پیش روی سیاست خارجی آمریکاست انزواطلبی نیست بلکه یک جانبه گرایی و در اغلب موارد بی اعتنایی به مناطقی از جهان است که این کشور در انجا ها منافع حیاتی ندارد.
  • تلاش بای اقتصاد پویا و مردمی مبتنی بر بازار در روسیه تاکنون ناموفق بوده است.
  • اما برای غرب ، به رغم نقض حقوق بشر در چچن و انتخاب پوتین ، یکی از مقامات سابق ک گ ب ، به ریاست جمهوری ، رها کردن روسیه به حال خود اکنون مخاطرات بیشتری دارد.
  • حتی اگر اصلاحات اقتصادی نتواند وضعیت روسیه را بهبود بخشد ، از آنجا که روسیه در حال حاضر بسیار ضعیف است تهدیدی جدی در سطح ب ی تلقی نمی شود.
  • ظهور چین در دهه 1990 بر مبنای یک نظام اقتصادی بوده است  که از نظر ادغام سرمایه داری و کمونیسم تقریبا منحصر به فرد می باشد.
  • سیاستگذاران امریکا بیشتر نگران فرصت های تجاری عظیم در چین هستند نه اینکه به فکر ازادی سیاسی باشند.
  • اما در طول زمان بسیاری از افراد پیش بینی می کنند که اصلاحات مبتنی بر بازار و ادغام چین در اقتصاد جهانی منجر به تحولات سیاسی برگشت ناپذیری خواهد شد.
  • در عین حال بسیاری از کشورها در منطقه آسیا-اقیانوسیه چین را تهدید شماره یک خود تلقی می کنند.
  • تا نیمه دوم دهه 1990 دیدگاه پذیرفته شده این بود که آسیا اقیانوسیه به اوج گیری اقتصادی نایل شده اند و حتی بسیاری از ناظران پیش بینی کردند قرن پاسفیک در راه است.
  • بحان اقتصادی آسیا که در 1997 آغاز شد منجر به تغییرات گسترده و پیامدهای اجتماعی و سیاسی عظیم شد.
  • این بحران تاثیر شدیدی هم روی ثبات نظام مالی جهان داشت.
  • سقوط ایده قرن پاسفیک جدید تنها باعث تایید هژمونی آمریکا شد.
  • سیاستگذاران آمریکا نسبت به ژاپن به عنوان رقیب اقتصادی و مدل ژاپنی سرمایه داری نگران نیستند.
  • اروپا برای نظریه های ر.ب از نوع لیبرال و رئالیستی عرصه آزمایش بزرگی بوده است و در دوره بعد از جنگ سرد همچنان آزمایشگاه بزرگی باقی مانده است.
  • سئوال مهمی که بعد از 1989 پیش روی اروپاییان قرار گرفت این بود که فرایند اتحاد آلمان را چکونه می توان مدیریت کرد.
  • توسعه و یکپارچگی فضای اقتصادی اروپا با توسعه موازی «سیاست مشترک امنیتی » و « سیاست مشترک خارجی » همراه بوده است.
  • سقوط یوگسلاوی ازمایش مهمی بود که اروپا نتوانست از آن سربلند بیرون بیاید.
  • بسیاری از کارشناسان اکنون استفاده از اصطلاح «جهان سوم » را مورد سئوال قرار می دهند.
  • فقر در دهه 1990 همچنان واقعیتی برای اکثر مردم است.
  • پایان جنگ سرد نایج متضادی در کشورهای کمتر توسعه یافته به  بارآورده است.
  • تنش های سیاسی ناشی از عدم توسعه را نمی توان از کشورهای پیشرفته دور نگه داشت.
  • بسیاری امیدوار بودند بعد از جنگ سرد صلح حکم فرما خواهد شد.
  • پایان جنگ سرد احتمال بروز جنگ هسته ای را خیلی کم کرد و مخارج نظامی را کاهش داد.
  • پایان جنگ سرد تعداد جنگ ها را افزایش  داد و لی منجر به تلفات غیر نظامیان شد.

 

فصل هفتم :رئالیسم

 

  • رئالیسم از آغاز شکل گیری رشته روابط بین الملل ، نظریه غالب سیاست جهانی بوده است.
  • رئالیسم خارج از محیط دانشگاهی از سابقه طولانی تری برخوردار بوده است.تردید درباره ظرفیت خرد بشر برای پیشرفت اخلاقی در آثار نظریه پردازان سیاسی کلاسیک مانند توسیدید ، ماکیاولی ، هابز وروسو دیده می شود.
  • توسیدید در یکی از صحنه ههای جنگ پلوپونزی در « گفت و گوی ملوسی ها » از عبارات آتنی ها استفاده می کند تا بر دیدگاه رئالیست ها درباره بعضی از مفاهیم اصلی مانند منافع شخصی ، ائتلاف ها ، موازنه قوا ، توانایی ها و عدم امنیت تاکید ورزد .مردم جزیره ملوس به شیوه ایده آلیستی پاسخ می دهند و به عدالت ، انصاف ، بخت و اقبال ، خدایان و وهله آخر به منافع مشترک متوسل می شوند.
  • رئالیسم در پایان هزاره دوم همچنان مورد توجه دانشگاهیان بوده و الهام  بخش سیاست گذاران است.اگر چه باید در نظر داشت که پایان جنگ سرد با احیای لیبرالیسم  ورویکردهای انتقادی متعدد دیگری همراه بوده است که همگی تحت لوای پست شوزیتویسم گرد آمده اند.
  • در ادبیات ر.ب در مورد اینکه آیا می توانیم به طور واضح در مورد رئایسم به عنوان نظریه واحد و منسجم صحبت به میان بیاوریم ، اختلاف نظر وجود دارد.
  • مهم ترین اختلاف بین دو دسته وجود دارد ، دسته اول رئالیسم را مجوزی جهت اتخاذ هر نوع عملی می دانند که برای تضمین بقای سیاسی ضروری است (رئالیسم های تاریخی ) و دسته دوم را شرایط همیشگی مخاصمه یا آمادگی برای مخاصمات آنیده می دانند (رئالیسم ساختاری ).
  • رئالیسم ساختاری به دو جناح تقسیم می شود : آن دسته از نویسندگانی که بر طبیعت بشر به عنوان ساختار تاکید دارند ( رئالیست های ساختاری نوع اول ) و آنهایی که معتقد به هرج و مرج ، ساختاری است که رفتار دولت ها را شکل و تحت تاثیر قرار می دهند.( رئالیسم  ساختاری نوع دوم ).
  • در حاشیه رئالیسم  ما با شکلی از رئالیسم  رو به رو می شویم که تصویر بدبینانه رئالیسم های تاریخی و ساختاری را نمی پذیرد و معتقد است که کشورهای عمده در این نظام از طریق مدیریت قدرت و اقداماتی مانند دیپلماسی و حقوق ب عرفی می توانند وضعیت جنگ راکاهش دهند.
  • این مساله که آیا می توان از سنت منسجم رئالیسم سیاسی صحبت کرد یا خیر به بحث مهمی اشاره دارد که از سوی تاریخ دانان این نظریه مطرح شده است.بیشتر رئالیست های کلاسیک خود را وابسته به سنت خاصی نمی دانستند و به همین دلیل رئایسم  مانند همه سنت ها چیزی مانند ابداع است .
  • وقتی که ما تنوعی از رئالیسم  را می پذیریم این خطر وجود دارد که مشخصه ویژه هر کدام از متفکران و بستری که آنها در ان نگرش می پرداختند را بیش از حد بزرگ جلوه دهیم نتیجه چنین عملی ، این می شود که نسبت به اجزا آن شناخت کامل داریم و از فهم آن به عنوان یک مجموعه کلی بازمانده ایم.
  • دولت گرایی هسته مرکزی رئایسم است و شامل دو ادعا است . نخست طبق عقیده نظریه پردازان ، دولت مهم ترین بازیگر است و بقیه بازیگران در جهان سیاست از اهمیت  کمتری برخوردارند.دوم ،«حاکمیت »دولت وجود یک جامعه مستقل سیاسی را مشخص می سازد که از اقتدار حقوقی بر سرزمین خود برخوردار است.
  • انتقاد عمده : دولت کرایی هم در زمینه تجربی ( چالش هایی برای قدرت دولت از « بالا» و «پایین » ) و هم هنجاری ( ناتوانی دولت های حاکم جهت پاسخ به مشکلات جمعی جهانی مانند قحطی ، تخریب محیط زیست و نقض حقوق بشر ) دارای نقص است.
  • بقا : هدف اولیه همه دولتها بقا است.این برترین نفع ملی است که همه رهبران سیاسی باید به آن احترام بگذارند.تمامی اهداف دیگر مانند توسعه اقتصادی در درجه دوم قرار می گیرند.دلتمردان برای آنکه امنیت کشور خود را حفظ کنند باید اثول اخلاقی را مورد توجه قرار دهند .این اصول اقدامات را بر اساس بازده آن مورد ارزیابی قرار می دهد تا اینکه بخواهد قضاوت کند که آیا عمل یک فرد درست بوده یا غلط.اگر اخلاقیات جهانی برای رئالیست های سیاسی وجود داشته باشد ة این اخلاق تنها در جوامع خاص تجسم می یابند.
  • انتقاد عمده : آیا حد و مرزی وجود دارد که مشخص کند یک دولت چه اقداماتی را می تواند به نام ضرورت انجام دهد ؟
  • خودیاری : هیچ کشوری نمی تواند جهت تضمین امنیت شما مورد اعتماد باشد.در سیاست ب ، ساختار نظام به دوستی ، صداقت و شرف اجازه ظهور نمی دهد ، فقط ، وضعیت همیشگی عدم اطمینان ، به علت نبود دولت جهانی به وجود می آید.همزیستی از طریق تقویت موازنه قوا به وجود می اید و در جاییکه دولت رئالیست به دنبال کسب منفعت بیشتری نسبت به سایر کشورها است ، همکاری محدود در تعاملات امکان پذیر است.
  • انتقاد عمده : خود یاری پیامد اجتناب ناپذیر فقدان یک دولت جهانی نیست ، خودیاری یک بازی است که دولت ها آن را انتخاب کرده اند .به علاوه نمونه های تاریخی و معاصری وجود دارد که دولت های نظام های امنیت جمعی را با اشکالی از همگرایی منطقه ای را به خودیاری ترجیح داده اند.
  • وضعیت جنگ : (state of war)وضعیتی که در آن درگیری واقعی وجود ندارد اما جنگ سرد دایمی وجود دارد که هر لحظه می تواند به جنگ گرم تبدیل شود.

 

فصل هشتم : لیبرالیسم

  • لیبرالیسم اساسا بر آزادی فرد تکیه دارد.نهادهای داخلی و ب ی باید بر این اساس مورد بررسی قرار گیرند که آیا این هدف را تقویت می کنند یا خیر ؟اما توجه داشته باشید که این قاعده اساسی شامل تنوعات مهمی است ، به عنوان مثال برخی معتقدند آزادی باید بخ هاطر خیر مهم تر محدود شود.
  • لیبرالیسم از قرن هجدهم به بعد نفوذ زیادی بر عملکرد سیاست ب داشته است.
  • تفکرات لیبرال در ر.ب در دوره بین دو جنگ و در آثار ایده آلیست ها - که معتقد بودند که جنگ شیوه کهنه و غیر ضروری و کهنه حل وفصل اختلافات بین دولت ها است - به اوج خود رسید.
  • ب گرایی لیبرال : گرایشی در تفکرات لیبرال مبنی بر اینکه نظم طبیعی به وسیله دولتمران غیر دموکراتیک و سیاست های منسوخی مانند موازنه قوا به انحراف کشیده شده است.ب گرایان لیبرال معتقدند که ارتباط بین افراد و جهان ، از طریق بازرگانی و مسافرت ، شکل صلح آمیز تر روابط بین الملل را تسهیل می کند.
  • ایده آلیسم : اگر چه بین ب گرایی لیبرال و ایده آلیسم ارتباط مهمی ، همانند اعتقاد به قدرت افکار عمومی جهان در مهار منافع کشورها ، وجود دارد ، اما ایده آلیسم از این جهت متمایز است که به اهمیت بنیان نهادن نظم ب ی اعتقاد دارد.ایده آلیست ها ، بر خلاف ب گرایان معتقدند ، آزادی دولت ها بخشی از مشکلات ر.ب است و نه قسمتی از راه حل آن.تشخیص آن ها دو نتیجه دارد: 1- نیاز به تفکر صریح هنجار گراست : چگونه صلح را تقویت کنیم و جهان بهتری بسازیم .2- دولت ها باید بخشی از سازمان های ب ی و محدود به قوانین و هنجارهای آن باشند.
  • از نظر ایده آلیسن شکل گیری یک سازمان ب ی جهت تسهیل تغییرات صلح آمیز ، خلع سلاح ، میانجیگری و ( در صورت نیاز ) استفاده از زور ، بسیار اساسی محسوب شد.جامعه ملل در1920 ایجاد شد اما نظام امنیت جمعی آن نتوانست در دهه 1930 ، جلوی سقوط آن را به جنگ بگیرد.کشورهای پیروز در ائتلاف دوران جنگ برای مقابله با آلمان نازی به دنبال نهاد ب ی جدیدی بودند که نماینگر جامعه دولت ها باشد و در مقابل تجاوز مقاومت کند.منشور سازمان ملل از دو جنبه مهم با جامعه ملل متفاوت بود : 1- عضویت آن تقریبا جهانی بود 2- قدرت های بزرگ می توانستند جلوی هر اقدامی را که خلاف منافع آنها بود را بگیرند.
  • نهادگرایی لیبرال : سومین رویکرد در الگوی لیبرالیسم بود.نهادگرایان لیبرال در دهه 1940 به نهاد های ب ی روی آوردند تا برخی از اقداماتی را که دولتها نمی توانستند آنرا اجرا کنند ، عملی سازند .همین عمل کاتولیزوری برای نظریه همگرایی در اروپا و پلورالیسم در ایالات متحده تبدیل شد.پلورالیسم در اوایل دهه 1970 چالش عمده ای برای رئالیسم ایجاد کرد.این نظریه ر بازیگران جدید ( شرکت های فراملی و سازمان های غیردولتی ) و الگوهای جدید تعامل ( وابستگی متقابل و همگرایی ) تمرکز داشت.
  • بحث درباره کشورهای لیبرال بر موضوع پژوهش ب گرایی نئولیبرال ، حاکم است: حوزه صلح لیبرال تا چه اندازه گسترش می یابد ، چرا روابط درون ان صلح آمیز است و در روابط بین کشورهای لیبرال و رژیم های خود کامه چه الگوهایی ممکن است تغییر کند ؟ اساسا در دوره پس از جنگ سرد ب گرایان نئولیبرال حمایت های خود را از تلاشهای غرب ( به ویژه آمریکا)برای استفاده از اهرم سیاست خارجی جهت فشار بر دولت های خودکامه جهت لیبرال شده ، تشدید کرده اند.
  • واکنش نئوایده آلیست ها به جهانی شدن استفاده از دموکرانیزاسیون نهادهای ب ی و ساختارهای داخلی کشور است.نئوایده آلیسم رادیکال نسبت به جریان اصلی پایبندی لیبرالیسم به جهانی شدن از بالا انتقاد می کند.
  • متداول ترین نظریه لیبرالیسم  در دوره معاصر نهادگرایی نئولیبرال است .در مرکز برنامه پژوهشی آنها این مسئله قرار دارد که چگونه می توان  همکاری را در شرایط هرج و مرج آغاز و تقویت نمود.این عمل با ایجاد رژیمها تسهیل می شود.توجه داشته باشید که نهادگرایان نئولیبرال در این فرضیه با رئالیست ها مشترکند که دولت ها مهمترین بازیگران هستند و اینکه محیط ب هرج و مرج آمیز است.به هرجهت ، دلایل آنها درباره دست یابی به الگوهای ثابت همکاری در شرایط هرج مرج باهم تفاوت دارد.

 

فصل نهم:نئورئالیسم و نئولیبرالیسم

 

  • مناظره نئو -نئو در 10 تا 15 سال اخیر تمرکز غالب در پژوهش نظری ر.ب در ایالات متحده بوده است.
  • نئورئالیسم ونئولیبرالیسم بیش از آنکه صرفا نظریه باشند بیانگر پارادایم ها یا چارچوب های فکری هستند که تصور افراد را نسبت به جهان شکل می دهند و بر اولویت های پژوهش و مباحث و گزینه  های سیاسی تاثیر می گذارند.
  • قرائت های مختلفی از نئورئالیسم یا نئولیبرالیسم وجود دارد.
  • نئولیبرالیسم در دنیای آکادمیک بیشتر به نهادگرایی نئولیبرال اشاره دارد.در جهان سیاست ، نئولیبرالیسم به واسطه تقویت سرمایه داری و ارزشها و نهادهای دموکراتیک غربی شناخته می شود.
  • رویکردهای انتخاب عقلانی و نظریه بازی در نظریه های نئورئالیسم و لیبرالیسم ترکیب شده اند تا گزینه های سیاسی و رفتار دولتها را در شرایط مخاصمه  و همکاری تشریح کنند.در این حالت ما با تعابیر پیچیده تر و علمی تری از این نظریه ها روبه رو هستیم.
  • نظریه های نئورئالیسم و نئولیبرالیسم نظریه های حل کننده مسایل هستند ، از وضعیت موجود نشئت می کیرند ، آنها در مورد بازیگران ، ارزشها ، مسایل ، و ترتیبات قدرت در نظام ب دارای فرضیه های مشترک هستند.نئورئالیست ها و نئولیبرال ها دنیاهای مختلفی را مطالعه می کنند.نئورئالیست ها به مطالعه مسایل امنیتی می پردازند و درگیر مسایل قدرت وبقا هستند ، نئولیبرالها به مطالعه اقتصاد سیاسی می پردازند و برهمکاری نهادها تمرکز دارند.
  • رئالیسم ساختاری کنت والتز تاثیر عمده ای بر پژوهشگران ر.ب داشته است.او مدعی است که ساختار ب عامل اصلی در شکل دهی به رفتار دولت هاست.همچنین نئورئالیسم والتز دیدگاه ما را نسبت به قدرت و توانمندیها توسعه می دهد.او با رئالیسم سنتی از این لحاظ موافق است که قدرت های بزرگ همچنان ماهیت نظام ب را تعیین می کنند.
  • رئالیست های ساختاری اهمیت مشخصه های ملی -به عنوان تعیین کننده رفتار سیاست خارجی کشور-را چندان مهم تلقی نمی کنند.از نظر نئورئالیست ها  همه دولت ها از لحاظ عملی واحد های یکسانی هستند که با تنگناهای مشابهی که به واسطه هرج و مرج ایجاد شده روبه رو هستند.
  • رئالیست های ساختاری بسیاری از فرضیه های رئالیسم سنتی را می پذیرند.آنها معتقدند که زور ابزار مهم و موثری برای حکومت داری است و موازنه قوا همچنان سازو کار اصلی برای دستیابی به نظم در این نظام است.
  • جوزف گریکو ، نماینده رئالیست های مدرن است که منتقد نهادگرایان نئولیبرال هستند.او مدعی است که دولت ها هم به دنبال منافع مطلق  هم منافع نسبی هستند.چکونگی توزیع این منافع مسئله ی مهمی است ، بنابراین بر سر همکاری های ب ی دو مانع وجود دارد : ترس از کسانی که ممکن است از قوانین پیروی نکنند و منافع نسبی دیگران.
  • پژوهشگران در مطالعات امنیتی دو برداشت از نئورئالیسم را ارایه می کنند.نئورئالیست های تهاجمی بر اهمیت قدرت نسبی تاکید دارند.آنها همانند رئالیست های سنتی معتقدند مخاصمه در نظام ب اجتناب ناپذیر است و رهبران همواره باید مراقب دولت های توسعه طلب باشند.غالبا نئورئالیستهای تدافعی با نهادکرایان نئولیبرال اشتباه گرفته می شوند.آنها به هزینه های جنگ واقف هستند و فرضشان بر این است که جنگ معمولا از نیروهای غیر عقلانی یک جامعه ناشی می شود.به هر حال آنها می پذیرند که دولت های توسعه طلب که خواستار استفاده از نیروی نظامی هستند ، زیستن در یک جهان بدون سلاح را ناممکن می سازد.همکاری ممکن است ، اما تنها در ارتباط با دولت های دوست می تواند موفقیت آمیز باشد.
  • نئولیبرالیسم معاصر به وسیله فرضیه های لیبرالیسم بازرگانی ، جمهوری خواه ، جامعه شناختی و نهادگرایی شکل گرفته است.
  • لیبرالیسم بازرگانی و جمهوری خواه اساس تفکر اخیر نئولیبرال را در دولت های غربی تشکیل می دهد.این کشورها در برنامه های سیاست خارجی خود به حمایت از تجارت ازاد و دموکراسی می پردازند.
  • نهادگرایی نئولیبرال در آثار نظری کارکردگرا در دهه های  1950 و 1960 وابستگی متقابل ادبیات و مطالعات  فراملی دهه های 1970 و 1980 ریشه دارد.
  • نهادگرایان نئولیبرال نهادها را به مثابه ابزاری برای دستیابی به همکاری در نظام ب می دانند.رژیم ها و نهادها در اداره نظام ب رقابت آمیز و هرج و مرج آمیز بسیار موثر اند.آنها در زمان لازم به تشویق چند جانبه گرایی و همکاری به مثابه ابزاری برای تامین منافع ملی می پردازند.
  • نهادگرایان نئولیبرال معتقدند که همکاری در حوزه هایی که از نظر رهبران منافع متقابلی وجود ندارد ، بسیار دشوار است.
  • نئولیبرال ها معتقدند که دولت ها برای دست یابی به سود مطلق همکاری می کنند و بزرگترین معضل برای رسیدن به همکاری «تقلب» دیگر دولت ها است.
  • مناظره نئو-نئو بحث بین دو دیدگاه کاملا متضاد نیست .آنها از شناخت شناسی مشترکی برخوردارند ، بر مسایل مشابهی تمرکز دارند و در برخی از فرضیه ها درباره سیاست ب توافق دارند.این مناظره ای درون پارادایمی است.
  • نهادگرایان نئولیبرال و نئورئالیست ها دنیاهای متفاوتی از سیاست ب را مطالعه می کنند.نئورئالیست ها بر امنیت و موضوعات نظامی - موضوعات مربوط به سیاست عالی - تمرکز دارند.نهادگرایان نئولیبرال بر موضوعات مربوط به اقتصاد سیاسی و محیط زیست و اخیرا بر حقوق بشر تاکید دارند.این موضوعات موضوع سیاست نازل نامیده می شود.
  • نئورئالیست ها معتقدند که دولت ها باید نگران منافع مطلق و نسبی باشند که از توافق های ب ی و تلاش های همکاری جویانه ناشی می گردد.نهادگرایان نئولیبرال کمتر نگران منافع نسبی هستند و معتقدند که همه از منافع مطلق بهره خواهند برد.
  • نئورئالیست ها نسبت به همگاری محتاطانه تر عمل می کنند و یاداوری می کنند که دنیا همچنان مکانی رقابت آمیز است که تحت تاثیر منافع شخصی اداره می شود.
  • نهادگرایان نئولیبرال معتقدند که دولت ها و دیگر بازیگران می توانند به همکاری تشویق گردند ، البته آن ها باید متقاعد شوند که همه دولت ها به قوانین پایبندند و اینکه همکاری به منافع مطلق منجر خواهد شد.
  • این بحث بسیاری از موضوعات مهم که برخی از فرضیه های اصلی هر دونظریه را به چالش می کشاند ، مورد بررسی قرار نمی دهد.به عنوان مثال نئورئالیسم نمی تواند آن گروه از رفتارهای سیاست خارجی را توضیح دهد که هنجار منافع ملی را به خاطر منافع بشر دوستانه به چالش می کشاند.هیچ کدام از دو نظریه به تاثیر یادگیری بر رفتار سیاست خارجی دولت ها اشاره نکردند.
  • نئورئالیستها معتقدند که دولت ها همچنان بازیگران عمده در سیاست ب هستند و جهانی شدن بخشی از اقتدار و کنترل دولت ها را به چالش می کشد اما سیاست همچنان ب ی است.
  • نئورئالیست ها نگران چالش های جدید امنیتی هستند که از جهانی شدن نابرابر ناشی می کردد.( مانند بی عدالتی و منازعه ).
  • جهانی شدن فرصت ها و منابعی را برای جنبش های اجتماعی فراهم می کند که اقتدار دولت ها را در حوزه های مختلف به چالش می کشد.نئورئالیست ها از جنبش هایی که مسایل مهم امنیتی را در معرض بحث عمومی قرار می دهد ، حمایت نمی کنند.
  • نئولیبرال های بازار ازاد معتقدند که جهانی شدن نیرویی مثبت است.سرانجام همه دولت ها از رشد اقتصادی که به وسیله نیروهای جهانی شدن تقویت می گردد بهره مند می شوند.پانها معتقدند که دولت ها نباید با جهانی شدن مبارزه کنند یا با مداخلات سیاسی ناخواسته آن را کنترل کنند.
  • برخی از نئولیبرال ها معتقدند که دولت ها باید به منظور تقویت سرمایه داری با وجهه انسانی یا بازاری که نسبت به منافع و نیازهای انسان ها حساستر است مداخله نمایند.نهادهای جدید می توانند به وجود آیند و نهادهای پیشین می تواند به منظور جلوگیری از جریان نابرابر سرمایه ، تقویت ثبات زیست محیطی و حمایت از حقوق شهروندان مورد اصلاح قرار گیرد.

 

فصل دهم : نظریه های مارکسیستی

  • آثار مارکس به رغم سقوط حاکمیت حزب کمونیست در شوروی همچنان اعتبار خود را حفظ کرده است.
  • تحلیل مارکس از سرمایه داری اهمیت خاصی دارد و این اهمیت همچنان بیشتر می شود.
  • تحلیل مارکسیستی از ر.ب به دنبال آشکار کردن شیوه عمل پنهانی سرمایه داری جهانی است.این شیوه عمل پنهانی بستری فراهم می سازد که در قالب آن حوادث ب ی رخ می دهد.
  • خود مارکس مطالب زیادی درباره تجزیه و تحلیل نظری ر.ب ارایه نکرد.
  • عقاید او به شیوه های مختلف و متضاد تفسیر و تصاحب شده است که همین امر منجر به پیدایش برخی مکتب های مختلف مارکسیستی شده است.
  • در بطن مکتب های مختلف ، عناصر مشترکی وجود دارد که به نوشته های مارکس برمی گردد.
  • نظریه نظام جهانی توسعه مستقیم آثار لنین درباره امپریالیسم و آثار «مکتب وابستگی آمریکای لاتین » است.
  • والرشتاین یکی از مهم ترین نویسندکان این مکتب است.
  • آثار او از سوی تعدادی از نویسندگان توسعه یافت که نظریات خود را بر مبنای آثار اولیه او بنیا ن نهاده بودند.
  • گرامشی تجزیه و تحلیل مارکسیستی را بیشتر به سوی پدیده ی روساخت تغییر داد.به ویژه فرایندهایی را بررسی نمود که از طریق آنها رضایت جهت پذیرش یک نظام اجتماعی و سیاسی خاص از طریق فعالیت هژمونی ایجاد و بازتولید می کردد.هژمونی افکار و ایدئولوژی طبقه حاکم را در سراسر جامعه کاملا گسترده و مورد پذیرش  می سازد.
  • متفکرانی مانندکاکس تلاش نموده اند تا از طریق تسری برخی مفاهیم کلیدی گرامشی ، به ویژه در بستر جهانی ، افکار او را ب ی سازند.
  • نظره انتقادی در آثار مکتب فرانکفورت ریشه دارد .
  • دغدغه اصلی آنان ازاد سازی است و به ویژه آنها به ظرفیت های بشر که در هنگام عمل آزاد سازی مورد استفاده قرار می کیرد توجه دارند.
  • تفسیر های متعدد و مختلفی از کلمه آزادسازی از درون سنت نظریه انتقادی به وجود آمده است.نسل نخست مکتب فرانکفورت آزادسازی را معادل با آشتی با طبیعت می دانست.هابرماس معتقد است که نیروی آزاد سازنده در حوزه ارتباطات قرار دارد و اینکه دموکراسی لیبرال شیوه ای است که از قالب آن این نیرو می تواند آزاد گردد.
  • اندرولینک لیتر بر مبنای مفاهیم نظریه انتقادی عقاید خود را بسط داد و به نفع گسترش مرزهای اخلاقی اجتماع سیاسی استدلال کرد و به اتحادیه اروپایی به عنوان نمونه ای از نهاد حکومتی پساوستفالی اشاره کرد.
  • مشخصه نئو مارکسیسم بهره گیری مجدد از مقولات و مفاهیم تدوین شده به وسیله مارکس است.
  • وارن تجزیه و تحلیل مارکس در مورد سرمایه داری و استعمار را به کار می گیرد تا از برخی  عقاید اصلی نظریه پردازان وابستگی و نظام جهانی  انتقاد کند.
  • روزنبرگ از عقاید مارکس استفاده می کند تا نظریه های رئالیستی ر.ب را مورد انتقاد قرار دهد  و رویکرد دیگری را تدوین کند که به دنبال فهم تغییرات تاریخی در جهان سیاست -به مثابه بازتابی از تغییرات درروابط تولید - باشد.
  • مارکسیستها تا اندازه ای نسبت به تاکید اخیر بر مفهوم جهانی شدن بدبین هستند.
  • آنها جهانی شدن را پدیده ای جدید نمی دانند و علائم امروزی جهانی شدن را بخشی از گرایش های دراز مدت در گسترش سرمایه داری می دانند.
  • مفهوم جهانی شدن به طور روز افزون به عنوان ابزاری ایدئولوژیک جهت توجیه کاهش حقوق کارگران و کاهش ارایه خدمات رفاهی مورد استفاده قرار می گیرد.

 

فصل 11هم:رویکردهای واکنش‌گرا

 

  1. رئالیسم ، لیبرالیسم و ساختارگرایی در دهه 1980 مناظرات بین پارادایمی را تشکیل می‌دادند که رئالیسم از میان این سه نظریه مسلط و برتر بود.
  2. مباحثات بین پارادایمی به رغم آنکه ظاهرا قصد داشت فضای باز فکری ایجاد کند ، عملا بر سلطه و تفوق رئالیسم صحه گذاشت .این مکتب مدعی بود نماینده عقل مشترک بشری و عینیت است و همین دلیل موفقیت آن است.
  3. تفوق و برتری رئالیسم در سال‌های اخیر به سه دلیل کاهش یافته است .1
  • 1- اینکه جهانی شدن مجموعه‌ی دیگری از ویژگی‌های سیاست های جهانی را به مسایل اصلی تبدیل کرده است .
  • 2- فرضیه بنیادی رئالیسم یعنی پوزیتویسم به دلیل تحولات در علوم اجتماعی و فلسفه ، تضعیف شده است.
  • 3- نهادگرایی نولیبرال به صورت روزافزونی رئالیسم را به عنوان مکتب اصلی مورد چالش قرار می‌دهد و در نتیجه سنتز نئو-نئو به جریان مسلط و غالب تبدیل می‌شود.
  1. نظریه‌ها را از این جهت می‌توان دسته بندی کرد که تشریحی را سازنده هستند ، بنیادی هستند یا غیر بنیادی .نظریه‌های تشریحی سازنده هستند و نظریه‌های سازنده ، غیر بنیادی.
  2. سه نظریه اصلی که تشکیل دهنده مباحثات بین پارادایمی هستند ، بر مجموعه‌ای از مفروصات پوزیتویستی بنا شده‌اند.این فرضیات عبارت اند از :
  • این عقیده که نظریه‌های علوم اجتماعی می‌توانند از همان روش‌های علوم طبیعی استفاده نمایند.
  • حقایق و ارزش‌ها از یکدیگر قابل تفکیک اند
  • حقایق بیطرف می‌تواند به عنوان ابزاری برای داوری درباره ادعاها و نظریه‌های متفاوت مورد استفاده قرار گیرد .
  • جهان اجتماعی دارای قواعدی است که می‌توان آن‌ها را «کشف» کرد.
  1. از پایان دهه 1980 با شکل‌گیری رویکردهایی که به فرضیه‌های سازنده و غیر بنیادی تمایل داشتند ، نوعی رویگردانی از پوزیتویسم مشاهده می‌شود.
  2. سه گروه از نظریه‌ها وجود دارد :
  • نظریه‌های خرد گرا که قرائت‌های نهایی آن رئالیسم و لیبرالیسم هستند.
  • نظریه‌های واکنش‌گرا که پست پوزیتویسم هستند.
  • نظریه‌های سازه‌انگاری اجتماعی که هدف آنها ایجاد ارتباط بین دو گروه فوق است.
  1. نظریه های هنجاری به دلیل سیطره پوزیتویسم که آن ارزش محور و غیرعلمی می‌دانست ، چندین دهه متروک و مهجور بود.
  2. در دهه گذشته علاقه و توجه جدیدی به نظریه هنجاری ابراز شده است و به این ترتیب نظریه ب به مباحث اصلی سیاست مرتبط شده است.امروز به صورت گسترده‌ای پذیرفته شده است که تمامی نظریه‌ها چه به صورت تصریحی یا تلویحی ، دارای فرضیه‌های هنجاری هستند.
  3. دو تفاوت اصلی در نظریه هنجاری ، بین جهان وطنی و اجتماع گرایی است.رویکرد نخست معتقد است حق و تکلیف به عهده افراد است ولی رویکرد دوم کشور را موضوع می‌داند.
  4. کریس براون سه حوزه اصلی را در نظریه هنجاری معاصر برمی‌شمارد : آزادی عمل دولت ، اخلاق به کارگیری قدرت و عدالت بین المللی.
  5. در دهه گذشته موضوعات هنجاری در مباحثات مربوط به سیاست خارجی ، بیشتر مطرح شدند.مانند بحث درباره تدوین سیاست خارجی اخلاقی یا چگونگی پاسخ دادن به تقاضاها برای مداخله بشردوستانه.

فمینیست

  • چهار گونه مختلف از نظریه فمینیستی وجود دارد ، لیبرال ، مارکسیست/سوسیالیست ، پست مدرن و فمینیسم دیدگاهی.
  • فمینیسم لیبرال در پی یافتن نقش‌هایی است که زنان می‌توانند در سیاست جهانی ایفا کنند و این پرسش را مطرح می‌کند که چرا آنها در حاشیه قرار گرفته‌اند.این رویکرد می‌خواهد همان فرصت‌هایی را که به مردان داده شده به زنان نیز داده شود.
  • فمینیست‌های مارکسیست/سوسیالیست روی نظام سرمایه‌داری بین المللی تمرکز می‌کنند.فمینیست‌های مارکسیست معتقدند سرکوب زنان محصول جانبی سرمایه‌داری است ، در حالیکه فمینیست‌های سوسیالیست سرمایه‌داری و مردمسالاری را ساختارهایی می‌دانند که باید بر آنها غلبه کرد تا زنان امیدی به تساوی داشته‌باشند.
  • دغدغه فمینیست‌های پست مدرن مسئله جنسیت است که با مسئله موقعیت زنان تفاوت دارد.آنها در پی کشف عواملی هستند که مذکر بودن و مونث بودن را ایجاد می‌کنند.آنها می‌خواهند بدانند سیاست جهانی چه نوع مردان و زنانی ایجاد می‌کند.
  • فمینیست‌های دیدگاهی مانند تیکنر می‌خواهند سلطه مردها بر آگاهی ما را از جهان اصلاح کنند.تیکنر این کار را از طریق بازنگری و بازتعریف شش اصل «عینی » سیاست بین‌الملل که به وسیله مورگنتا تدوین شده است ، انجام می‌دهد.تیکنر این اصول را براساس دیدگاه جنس مونث از جهان ، بازتعریف می‌کند.
  • جنسیت به این معناست که مذکر بودن یا مونث بودن چگونه به وسیله سیاست جهانی ایجاد می‌شود.

نظریه انتقادی

  • نظریه انتقادی ریشه در مارکسیسم دارد و در دهه 1920 به وسیله مکتب فراکفورت شکل گرفت.مهم ترین نظریه پرداز این رویکرد از 1945 ، هابرماس است.
  • مارکس هورکهایمر در سال 1937 در مقاله ای ، تفاوت های نظریه سنتی و انتقادی را برشمرد.
  • نظریه انتقادی معتقد است ساختارهای اجتماعی در تاثیرگذاری خود واقعی هستند.در حالی که پوزیتویسم آن‌ها را واقعی نمی‌دانست زیرا نمی‌توان آنها را به صورت مستقیم مشاهده کرد.
  • نوشته‌های لینک لیتر از مهمترین نوشته‌های این رشته است.

جامعه شناسی تاریخی

  • پیشینه‌ای طولانی دارد .تمرکز اصلی این رویکرد روی مطالعه چگونگی تشکیل جوامع و اشکال مختلف آن است.
  • جامعه شناسی تاریخی معاصر در پی فهم چگونگی تشکیل دولت از قرون وسطی به بعد است.موضوع مطالعه این رویکرد ، تعاملات بین دولت‌ها ، طبقات ، سرمایه‌داری و جنگ است.
  • چارلز تیلی این موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهد که چگونه سه‌گونه اصلی دولت در پایان قرون وسطی ، به تدریج به یک گونه دولت ملی تبدیل شد.علت این چنین تغییر توانایی دولت ملی برای مبارزه در جنگ ها بوده است.
  • مایکل مان مدل مناسبی برای فهم منابع قدرت دولت طراحی کرده است که به اختصار مدل IEMP (ایدئولوژی ، اقتصاد ، نظامی و سیاسی )نامیده می‌شود.این مدل نشان می‌دهد که چگونه دولتهای مختلف ، شکل کنونی خود را به دست آورده اند.
  • جامعه شناسی تاریخی ،نئورئالیسم را تضعیف می‌کند زیرا نشان می‌دهد که دولت‌ها از لحاظ سازمانی عملکرد مشابهی ندارند و در طول زمان تغییر می‌کنند.اما این مکتب همانند نئورئالیسم به مطالعه جنگ علاقه‌مند است و بنابراین این دو رویکرد نقاط مشترکی هم دارند.

پست مدرن

  • لیوتارد پست مدرنیسم را بی‌اعتمادی به فراروایت‌ها تعریف می‌کند و به این معنی است که این مکتب نمی‌پذیرد خارج از گفتمان ، بنیان‌هایی برای حقیقت وجود داشته باشد.
  • فوکو بر رابطه قدرت-دانش تاکید می‌کند و معتقد است آنها به صورت متقابل شکل می‌گیرند.یعنی خارج از حقیقت ، هیچ حقیقتی وجود ندارد .اگر حقیقت دارای تاریخ باشد ، تاریخ چگونه می‌تواند حقیقت داشته باشد ؟
  • فوکو رویکردی تبارشناسی درباره مطالعه تاریخ اتخاذ می‌کند.این رویکرد توضیح می‌دهد که چگونه طرح حقیقت بر دیگر طرح‌ها سیطره پیدا کرده است.
  • دریدا معتقد است جهان همانند متنی است که به سادگی قابل فهم نیست ، بلکه باید تعبیر و تفسیر شود .او چگونگی شکل گیری متن‌ها را بررسی می‌کند و دو ابزار برای فهم اینکه اتفاق ، همانند تخلف‌های به ظاهر طبیعی زبان است ، به ما ارائه می‌کند.این دو ابزار تجزیه و دوباره‌خوانی است.
  • پست مدرنیسم به وسیله نویسندگان برجسته از این جهت مورد حمله قرار گرفته است که بسیار نظری است و با جهان واقعیت چندان سروکار ندارد .پست مدرنیست‌ها در مقابل می‌گویند در عالم اجتماعی چیزی به اسم جهان واقعی وجود ندارد . زیرا واقعیت از نظر ما مورد تفسیر قرار نمی‌گیرد.

سازه‌انگاری

  • سازه‌انگاری چشم انداز جدیدی برای پر کردن شکاف بین نظریه‌های خردگرا و واکنش‌گرا ایجاد کرده است.
  • تلاش‌های ونت مهم است. کوهن گفته است تا زمانی که واکنش‌گرایان برنامه تحقیقی ارائه نکنند ، در حاشیه باقی خواهند ماند . ونت چنین برنامه‌ای را ارائه می‌کند زیرا هدف وی نزدیک کردن دیدگاه‌های نئولیبرال و واکنش‌گرایان است.
  • ادعای اصلی ونت این است که هرج و مرج ب ی امر قطعی و بدون تغییری نیست و به صورت خودکار مستلزم رفتار دولت‌ها بر پایه تامین منافع حود نیست.در حالیکه خردگرایان معتقدند هرج و مرج ویژگی قطعی نظام است.ونت معتقد است هرج و مرج می‌تواند اشکال متفاوتی داشته باشد ، زیار هویت‌ها و منافع ، محصول تعامل هستند و پیش از آن وجود نداشته‌اند.
  • مهمترین مخالفت‌ها با ونت این است که او در واقع رئالیستی خردگرا است و نمی‌تواند پلی میان خردگرایی و واکش‌گرایی ایجاد کند.او سازه‌انگاری را به گونه‌ای تعریف می‌کند تا مورد پذیرش خردگرایان قرار گیرد.چنین تعریفی مورد پذیرش واکنش‌گرایان نیست زیرا انها در پی تعریف عمیق‌تری از هویت و منافع هستند.او معتقد است دولت در عرصه سیاست جهانی مفروض و قطعی است.

 

 

فصل 12 هم : امنیت جهانی در دوران پس از جنگ سرد 

  • رئالیست‌های مشروط خود را رئالیست‌های ساختاری یا نئورئالیست می‌دانند.
  • آنها معتقدند که نئورئالیسم رای به سه دلیل ناقص است : آنها با «رقابت محور » بودن نظریه مذکور مخالف‌اند ، آنها قبول ندارند که انگیزه کشورها فقط «دست آوردهای نسبی » است.آنها معتقدند در تاکید روی مفهوم تقلب اغراق شده است.
  • رئالیست‌های مشروط تمایل دارند درباره همکاری بین کشورها نسبت به آنچه نئورئالیست‌ها ی سنتی در این خصوص می‌اندیشند خوش‌بین تر باشند.
  • طرفداران هرج ومرج معقول با این نکته موافق‌اند که ساختار عامل اصلی در تعیین نوع رفتار دولتهاست.
  • نوعی گرایش به ویژه در اروپا به سوی هرج و مرج معقول وجود دارد که هدف اصلی آن اهمیت فزاینده ملاحظات امنیت ب است.
  • دلیل این چنین گرایشی این است که کشورهای بیشتری در جهان معاصر به این واقعیت پی بردند که امنیت آنها با امنیت دیگر کشورها وابستگی متقابل دارد.
  • هرچه بیشتر این روند گسترش یابد احتمال کاهش تنگناهای امنیتی بیشتر خواهد بود.
  • نئورئالیست‌ها این دیدگاه را که نهادهای ب ی می‌توانند در دسیابی به صلح و امنیت نقش مهمی ایفا کنند را قبول ندارند.
  • سیاستمداران  و دانشگاهیان معاصر که معتقد به رویکرد نهادگرایی لیبرال هستند براین باورند که نهادها راهکارهای مهمی برای رسیدن به امنیت ب ی است.
  • نهادگرایان لیبرال بسیاری از باورهای رئالیسم را درباره اهمیت قدرت نظامی در ر.ب را قبول دارند.آنها معتقدند نهادها می‌توانند چارچوبی برای همکاری ارائه کنند ، تا در این چارچوب بتوان بر مخاطرات رقابت های امنیتی بین کشورها فائق آمد.
  • نظریه صلح دموگراتیک در سال‌های دهه 1980 شکل گرفت .استدلال اصلی این است که گسترش دموکراسی موجب رسیدن به امنیت بیشتر در عرصه ب ی خواهد شد.
  • نظریه صلح دموکراتیک بر منطق کانتی استوار است که سه مولفه دارد : - دموکراسی انتخابی مردم ، تعهد ایدئولوژیک به رعایت حقوق بشر و وابستگی متقابل کشورهای مختلف به یکدیگر.
  • براساس این نظریه جنگ بین دولتهای دموکراتیک به ندرت اتفاق می‌افتد .به دلیل اینکه اختلاف نظرها و تعارض منافع بدون تهدید و یا استفاده از ازور ، حل و فصل می‌شوند ، احتمال وقوع جنگ ، در مقایسه با منازعات حکومت‌های غیر دموکراتیک بسیار اندک است.
  • طرفداران نظریه صلح دموکراتیک دیدگاههای رئالیست‌ها را رد نمی‌کنند ، بلکه به رد «رئالیسم عوامانه » آنجا که دیدگاه مزبور مسئله جنگ همه علیه همه را مطرح می‌کند ، می‌پردازند . آنها معتقدند هنجارهای داخلی کشورها و نهادهای آن اهمیت دارند.
  • نظریه پردازان امنیت جمعی مسئله قدرت را به طور جدی مورد توجه قرار می‌دهند ، اما براین باورند که می‌توان از اندیشه‌های رئالیستی درباره نظام «خودیاری» فراتر رفت.
  • امنیت جمعی بر سه شرط اصلی استوار است : کشورها باید استفاده از نیروی نظامی برای ایجاد تغییرات  در وضعیت موجود را محکوم کنند.آنها باید دیدکاه خود را در زمینه منافع ملی گسترده تر کنند به گونه‌ای که منافع جامعه ب ی را نیز در برگیرد و اینکه کشورها باید بر ترس خود غلبه کنند و یاد بگیرند که چگونه به یکدیگر اعتماد داشته باشند.
  • هدف امنیت جمعی ایجاد نظام موثری مببتنی بر  «توازن تنظیم شده سازمانی » است، که ترجیحا باید جای توازن تنظیم نشده  را که در نظام مبتنی بر هرج و مرج جریان دارد ، بگیرد.
  • اعتقاد بر آن است که امنیت جمعی در صورت تحقق منجر به ایجاد جهانی سرشار از دوستی و صلح می‌شود.
  • طرفداران این نظریه معتقدند به رغم شکست‌های گذشته ، فرصت‌هایی پدید آمده است تا بار دیگر به امنیت جهانی فرصت در دوران پس از جنگ سرد را بدهیم.
  • سیاست قدرت و سیاست عملی که رئالیت‌ها بر آن تاکید می‌کنند ، از دیدگاه سازه‌انگاران اجتماعی ، محصول دانش مشترک است و این دانش معطوف به مقصود است.
  • نظریه پردازان امنیت انتقادی معتقدند که اهمیت دادن بیش از حد در بیشتر رویکردها به دولت اشتباه است.
  • برخی از آن ها مایلند مرجع توجه در مطالعات را متوجه افراد کنند و توصیه می‌کنند «آزاد سازی» کلید امنیت بیشتر در کشورها و جامعه ب ی است.
  • نویسندگان فیمینیت معتقدند که جنسیت در ادبیات امنیت ب نادیده گرفته شده است و این امر با توجه به تاثیر جنگ بر زنان غیرقابل قبول است.
  • همچنین می‌گویند ملحوظ نمودن مجدد مسئله جنسیت ، نتیجه‌اش ایجاد تغیرات محتوایی و مفهومی در مطالعات امنیت ب خواهد بود.
  • پست‌مدرن‌ها بر اهمیت اندیشه‌ها و گفتمان‌ها در بررسی امنیت ب ی تاکید می‌کنند.
  • هدف پست مدرن‌ها جایگزین کردن «گفتمان اجتماعی » به جای «گفتمان رئالیسم » است.
  • رویکردهای رئالیستی و پست مدرن روش‌های معرفت شناختی متفاوتی دارند.
  • پست مدرن‌ها سعی می‌کنند با طرح پرسش‌هایی که به وسیله رویکردهای سنتی نادیده گرفته شده است ، بحث درباره امنیت جهانی را از منظر جدیدی مطرح می‌کنند.
  • نویسندگان پست مدرن معتقدند اکر جوامع معرفتی به گسترش ایده‌آل‌های اجتماعی کمک کنند ، می‌توان ماهیت سیاست ب ی را تغییر داد.
  • طرفداران مکتب جامعه جهانی معتقدند در پایان قرن بیستم شاهد تسریع روند جهانی شدن بوده‌ایم.
  • جهانی شدن را می‌توانیم در عرصه‌های اقتصاد ، ارتباطات و فرهنگ مشاهده کنیم .جنبش‌های اجتماعی جهانی همچنین واکنشی هستند به مخاطرات جدیدی در زمینه محیط زیست ، مسئله فقر  و تسلیحات کشتار در حال رخ دادن است.
  • جهانی شدن در زمانی محقق می‌شود که تجزیه دولت-ملت‌ها ، که با پایان جنگ سرد سرعت گرفته در حال رخ دادن است.
  • ایجاد شکاف در مفهوم کشورداری و حاکمیت سبب بروز انواع جدیدی از درگیری ها و منازعات در کشورها شده که جای درگیری‌ها بین کشورها را می‌گیرد و نظام ب ی مبتنی بر مفهوم دولت نمی‌تواند با آن مقابله کند.این امر منجر به تقویت سیاست هایی شده که طرفدار حس مسئولیت جهانی هستند.
  • جهانی شدن همچنین به وسیله گسترش جوامع امنیتی منطقه‌ای تقویت می‌شود و با شکل‌گیری اجماع فزاینده در باره هنجارها و اعتقادات پی‌ریزی می‌شود.
  • اختلاف نظرهایی دراین خصوص که آیا  جهانی شدن موجب تضعیف مفهوم حاکمیت می‌شود و یا صرفا به تغییر ماهیت آن می‌انجامد ، وجود دارد.همچنین پیرامون اینکه آیا جامعه جهانی می‌تواند به وجود آید که نوید دهنده دورانی از صلح و امنیت باشد یا خیر اختلاف نظر وجود دارد.

 

فصل 13هم:اقتصاد سیاسی ب در عصر جهانی شدن 

  • بلافاصله بعد از جنگ دوم نهادهای ب ی ایجاد شدند تا همکاریها را در اقتصد جهانی تسهیل کنند و اطمینان حاصل شودکه کشورها انواع سیاست های فقیر سازی همسایه را که در رکود بزرگ نقش داشت را تعقیب نمی‌کنند.
  • آغاز جنگ سرد عملکرد این نهادها را به تعویق انداخت ، زیرا ایالات متحده مستقیما برای مدیریت بازسازی اروپا و نظام پولی ب ی که بر پایه دلار قرار داشت ، وارد عمل شد.
  • نظام برتون وودز که بر اساس نرخ ثابت مبادله و جریان هدایت شده سرمایه قرار داشت ، تا فروپاشی آن در 1971 - زمانی که آمریکا اعلام کرد دیگر دلار را به طلا تبدیل نمی‌کند - به خوبی عمل می‌کرد.
  • مشخصه دهه 1970 فقدان همکاری ب ی اقتصادی بین کشورهای صنعتی بود که نرخ مبادله ارز خود را به حالت شناور درآورده و وارد اشکال جدیدی از سیاست حمایتی تجاری شده بودند.
  • نارضایتی کشورهای در حال توسعه از نظام ب  در دهه 1970 و قتی به اوج خود رسید که آنها تلاش داشتند تا به نظم نوین اقتصادی ب  دست یابند.
  • بحران بدهی در دهه 1980 صندوق ب ی پول را وارد نقش جدیدی کرد و عملکرد آن با بانگ جهانی تداخل پیدا کرد.
  • مذاکرات تجاری در دهه 1980 سازمان تجارت جهانی نوینی را به وجود آورد.
  • پیدایش اقتصاد سیاسی ب به عنوان موضوع مهم در ر.ب تا اندازه‌ای به دلیل کاهش برتری اقتصادی ایالات متحده و چالشی بود که برای رویکردهای سنتی نسبت به قدرت و امنیت و به واسطه ناکامیهای ایالات متحده در ویتنام به وجود آمده بود.
  • آشکار شدن اهمیت اقتصاد سیاسی ب با چالشهای نوی اقتصادی در دهه 1970 درارتباط بود ، از جمله افزایش قیمت نفت به وسیله اوپک و فشار کشورهای در حال توسعه برای رسیدن به نظم نوین اقتصادی ب .این نظم به نظریه‌هایی که بر ماهیت و ساختار اقتصاد جهانی متمرکز بودند ، اهمیت می‌داد.
  • چالشهای اقتصادی ناشی از پایان جنگ سرد و جهانی شدن اهمیت اقتصاد سیاسی ب را در مطالعه روابط بین‌الملل بیشتر کرد.
  • عناوینی مانند لیبرال ، مرکانتلیست و مارکسیست بیانگر سه نقطه شروع تحلیلی و اخلاقی برای مطالعه روابط اقتصادی جهانی  است.
  • دیدگاه لیبرال (یا نئولیبرال ) نظم اقتصادی جهانی را نتیجه عملکرد نسبتا آزاد بازارها می‌داند که به وسیله افراد سیاست‌گذار معقول هدایت می‌شود.
  • مرکانتلیست‌ها اقتصاد جهانی را حوزه رقابت بین دولتها برای کسب قدرت می‌دانند.
  • تحلیل مارکسیستی بر ساختار اقتصاد جهانی سرمایه‌داری متمرکز است و براین عقیده دارد که گزینه‌های کشور و دولت تنها بیانگر تمایلات آنهایی است که ابزار تولید را در دست دارند.
  • این سه رویکرد سنتی در مطالعه اقتصاد سیاسی ب به طور مفید بر بازیگران مختلف ، فرایندهای مختلف و «سطوح تحلیل» مختلف تاکید می‌کنند.
  • انتخاب عقلانی برون‌دادها را در اقتصاد سیاسی ب نتیجه انتخاب بازیگران می‌داندکه از لحاظ عقلی همواره به دنبال افزایش قدرت یا سودمندی در قالب انگیزه‌های خاص و محدودیتهای نهادی هستند.
  • اقتصاد سیاسی انتخاب عقلانی را درباره بازیگران زیرکشوری مانند ائتلاف‌ها ، گروه‌های ذینفع و دیوان سالارها می‌داند تا بتوانند برون‌دادها را در سیاست اقتصادی خارجی یک دولت تشریح کنند.
  • نهادگراها انتخاب عقلانی را درباره دولت‌ها و تعاملات آنها با یکدیگر به کار می‌کیرند تا همکاری‌های بین المللی را در امور اقتصادی تشریح کنند.
  • رویکردهای سازه‌انگاری بیشتر توجه خود را به این مسئله معطوف کرده است که دولتها، کشورها و دیگر بازیگران چگونه اولویت‌های خود را تعیین می‌کنند.آنها در این روند به نقش هویتها ، عقاید ، سنتها و ارزش‌ها اهمیت می‌دهند.
  • نئوگرامشی‌ها تاکید می‌کنند که بازیگران منافع خود را در قالب عقاید ، فرهنگ و دانش تعریف و تعقیب می‌کنند که خود توسط قدرت‌های هژمونیک شکل گرفته است.
  • جهانی شدن محدودیت‌های جدیدی را برای همه دولتها از جمله کشورهای بسیار قدرتمند ایجاد می‌کند.ظهور بازارهای جهانی سرمایه به این معنی است که همه دولتها باید در  انتخاب سیاست‌های نرخ مبادله ارز و نرخ بهره محتاط باشند.
  • در دیگر موضوعات سیاست اقتصادی ، کشورهایی که بیشتر سرمایه‌دار و قدرتمند هستند ، کمتر از آنچه جهانی‌گراها نشان داده‌اند ، به وسیله جهانی شدن محدود می‌شوند .علت این امر آن است که شرکت‌ها و سرمایه‌گذارهایی که دولتها علاقه‌مند به جذب آنها هستند ، تنها نگران میزان مالیات گذاری و دستمزدها نیستند.آنها همچنین نگران عواملی مانند مهارت نیروی کار ، آماده بودن زیرساختها و نزدیکی به بازارها نیز می‌باشند.
  • در سطح بین‌المللی کشورهایی که قدرتمندتر هستند بسیاری از اقتصاد نوین جهانی را تدوین ( و تقویت ) می‌کنند.
  • دولتهای ضعیف نه تنها باید قوانین تدوین شده از سوی بازیگران دیگر را بپذیرند و به آنها تن بدهند ، بلکه ظرفیت اندکی برای کنترل ادغام خود در اقتصاد جهانی دارا هستند .این کشورها از حاکمیت یا استقلال برای انتخاب‌های سیاسی در اقتصاد جهانی برخوردار نیستند.
  • نهادگرایان معتقدند  نهادهای ب ی نقش مهم و مثبتی را در تضمین این امر بازی می‌کنند که جهانی شدن به منافع بسیار گسترده در اقتصاد جهانی منتهی می‌شود.
  • رئالیست‌ها و نئورئالیست‌ها استدلال نهادگرایان را به این دلیل رد می‌کنند که آن دلیلی برای عدم تمایل دولتها برای چشم پوشی از قدرت به نفع دیگر کشورها ارائه نمی‌کند.
  • سازه‌انگارها بیشتر به این امر توجه می‌کنند که دولتها ، کشورها و دیگر بازیگران چگونه اولویتهای خود را- با تاکید بر نقشی که هویت کشورها ، عقاید غالب و بحثها و مخالفتهای مستمر در این فرایند بازی می‌کنند- شکل می‌دهند.

 

فصل 14هم : رژیمهای بین‌المللی

رژیمها ویژگی مهمی از جهانی شدن را بیان می‌کنند.

  • تعدا روزافزونی از رژیمهای جهانی در حال شکل‌گیری است.
  • اصطلاح رژیم و رویکردهای علوم اجتماعی به آن جدید است ع اما در سنت دیرپای تفکر درباره حقوق ب جا دارد.
  • آغاز سیاستهای تنش زدایی ،از دست رفتن جایگاه هژمونیک ایالات متحده و آگاهی روزافزون درباره مسایل زیست محیطی ، توجه دانشمندان علوم اجتماعی رابه ضرورت نظریه رژیمها جلب کرده است.
  • نهادگرایان لیبرال و رئالیست‌ها رویکردهای متفاوتی را برای تحلیل رژیمها تدوین کرده‌اند.
  • نظریه رژیمها تلاشی است که در دهه 1970 دانشمندان علوم اجتماعی انجام دادند تا دلیل وجود رفتار مبتنی بر قواعد دولت‌ها در نظام هرج و مرج آمیز ب را تشریح و تبیین کنند.
  • رژیمها به وسیله اصول ، هنجارها ، قواعد و فرایندهای تصمیم‌گیری تعریف می‌شوند.
  • رژیمها می‌توانندبر مبنای رسمی بودن توافقات اولیه و میزان توقعاتی که جهت رعایت آنها وجود دارد طبقه‌بندی شوند.رژیمهای تمام عیار ، ضمنی و بی اعتبار را در این خصوص میتوان ذکر کرد.
  • رژیمها امروز کمک می‌کنند تا ر.ب در بسیاری از حوزه‌های فعالیت ، تنظیم شود.
  • نهادگرایان لیبرال از بازار به عنوان قیاسی برای نظام هرج و مرج امیز ب استفاده می‌کنند.
  • در شرایط بازار /نظام ب خیر و مصلحت عمومی ندانی تولید نمی‌شود و تولید شرعمومی زیاد است.
  • نهادگرایان لیبرال از بازی تنگنای زندان استفاده می‌کنند تا موانع ساختاری شکل‌گیری رژیمها  را توجیه کنند.
  • یک هژمون ، سایه آینده و محیطی  که از لحاظ اطلاعاتی غنی است همکاری را تقویت می‌کند و راه فراری را از تنگنای زندانیان به وجود می‌اورد.
  • رئالیست‌ها معتقدند نهادگرایان لیبرال اهمیت قدرت را در بررسی رژیمها نادیده می‌گردند.
  • رئالیست‌ها از تعارض جنسیتها استفاده می‌کنند تا ماهیت هماهنگ سازی و ارتباط انرا با قدرت در مجموعه‌ای هرج و مرج آمیز نشان دهند.

 

فصل 15هم : دیپلماسی

2009/09/16

02:24 ب.ظ

 

  • دیپلماسی در سیاست جهانی مفهومی کلیدی است.منظور از آن ، فرایندی ارتباطی برای مذاکره بین دولتها و دیگر بازیگران عرصه ب است.
  • دیپلماسی در دنیای باستان آغاز شد ، اما از قرن پانزدهم به بعد با تاسیس نظام سفارتخانه‌های دائم به شکل قابل توجهی مدرن شده است.
  • تا پایان قرن نوزدهم همه دولتها دارای شبکه‌ای از سفارتخانه‌ها در خارج از کشوربودند که به وزارت خارجه خود متصل بودند.دیپلماسی تبدیل به شغلی تثبی شده و متداول شده بود.
  • جنگ جهانی اول در تاریخ دیپلماسی  نقطه عطف به حساب می‌آید.شکست ظاهری دیپلماسی در ممانعت ار بروز این جنگ منجر به مطرح شدن ضرورت  «دیپلماسی نوینی که کمتر مخفیانه بوده و بیشتر در معرض نظارت دموکراتیک باشد » گردید.آغا ز جنگ جهانی دوم نشان دهنده محدودیتهای دیپلماسی نوین بود.
  • دیپلماسی جنگ سرد مربوط به دوره بعد از جنگ جهانی دوم می‌شود ، یعنی زمانی که ر.ب تحت سیطره رویارویی جهانی بین دو ابرقدرت و متحدان آنها بود. ضرورت بی‌چون و چرای پرهیز از جنگ اتمی و نیز پیروزی در جنگ سرد باعث ایجاد نوعی دیپلماسی بسیار ظریف و خطرناک شد.
  • پایان جنگ سرد نوعی خوش‌بینی تازه به ارمغان اورد که دیپلماسی می‌تواند همه مشکلات عمده ب ی را حل ‌کند.ولی وقتی مجموعه‌ای از مشکلات جدید و قدیمی با ظاهری تازه مطرح شدند ، این خوش بینی به سرعت از میان رفت.
  • دیپلماسی بعد از جنگ سرد فرایندی جهانی است ، اما با مجموعه‌ای متفاوتی از بازیگران ، فرایندها و مسایل و مباحث به چند بخش تجزیه شده است.
  • دیپلماسی در سیاست خارجی کشورها و دیگر بازیگران عرصه ب نقش مهمی ایفا می‌کند.
  • دستگاه دیپلماتیک ممکن ایت بسیار پیشرفته یا در سطح ابتدایی باشد ، اما در ایجاد و اجرای سیاست خارجی و ظایف مهمی را ایفا می‌کند.
  • دیپلماسی شامل متقاعد سازی دیگر بازیگران برای انجام ( یا عدم انجام ) چیزی است که از آنها می‌خواهید تا انجام دهند ( یا ندهند ) . دیپلماسی محض برای اینکه اثر گذار باشد لازم است با دیگر ابزارها تکیل شود ، اما مهارتهای مذاکراتی در هنر دیپلماسی حالت مرکزی و کانونی دارد.
  • دیپلماسی در ترکیب با دیگر ابزارها ( نظامی ، اقتصادی و سرنگونی ) به نام دیپلماسی مختلط معروف است.در اینجا دیپلماسی تبدیل به یک کانال ارتباطی می‌شود که از طریق آن استفاده یا تهدید به استفاده از دیگر ابزارها به دیگر طرفها اعلام می‌شود.
  • دیپلماسی معمولا نسبت به دیگر ابزارها از نظر در دسترس بودن و هزنیه ، مزایای نسبی قابل توجهی دارد.
  • در مذاکرات پیچیده و چند جانبه دیپلماسی کمتر جنبه هنری دارد و بیشتر فرایندی مدیریتی است که منعکس کننده سطوح بالایی از وابستگی متقابل بین جوامع است.

 

فصل 16هم : سازمان ملل متحد و نظم بین‌املل 

  • سازمان ملل بعد از جنگ جهانی دوم برای حفظ صلح بین کشورها تاسیس شد.
  • این سازمان به طرق مختلف درسهای گرفته شده از سلف خود یعنی جامعه ملل را منعکس می‌کرد.
  • سازمان مرکزی فقط بخشی از سازمان ملل بود.
  • برای دولتها و دیپلماتها پذیرش اینکه آنچه در داخل کشورها اتفاق می‌افتد ربطی به هیچ کس ندارد ، روز به روز سخت‌تر می‌شد.
  • برای دولتها عادی شده بود که عضویت فعال در سازمان ملل را در راستای خدمت به منافع ملی خود و به منزله داشتن مواضع درست ، تلقی کنند.
  • پایان جنگ سرد به ترویج این طرز تفکر کمک کرد.
  • جنگ سرد و فرایند استعمار زدایی مانع نقش فعال سازمان ملل در داخل کشورها شد.
  • اندیشمندانی که در نظریه‌های ب دخیل بودند ، سنت قبلی را مبنی بر اینکه افراد در کشورهای تازه استقلال یافته لزوما وضعشان بهتر خواهد بود ، مورد تردید قرار دادند.
  • سازمان ملل نقطه کانونی وجدان جهانی شد.
  • سازمان ملل در نظامی چند لایه از حکمرانی ، دخیل شده است ، در مواقعی همراه با دولتها ، در مواقعی در راستای آنها و در مواقعی جدا از آنها کار می‌کند.
  • حاکمیت جهانی شامل نقشی قوی‌تر برای سازمان مللدر حفاظت از معیارهای بشری برای افراد در داخل کشورها بود.
  • سازمان ملل تا سالهای میانی دهه 1990 در حفظ نظم ب ی به سه روش دخیل شد : دلمشغولی نسبت به نظم در داخل کشورها ، مقاومت در برابر تجاوز بین کشورها ، و تلاش برای حل  وفصل مناقشه‌ها در داخل کشورها.
  • برای مداخله در داخل کشورها در اوایل دهه 1990 توجیهات جدیدی مورد توجه قرار گرفت.
  • اما اکثر عملیات های سازمان ملل به شیوه‌ای سنتی توجیه شدند : صلح و امنیت ب ی تهدید شده است.
  • اما هرگونه تسامح در ممنوعیت سنتی مداخله باید با احتیاط مورد بررسی قرار گیرد و اگر این امر اتفاق بیفتد ، روشهای جدید تصویب قطعنامه در سازمان ملل می‌تواند عاقلانه باشد.
  • حضور درکشورها لزوما وابسته به تایید دولتها نبوده است.
  • سازمانها وقتی حاضر می‌شدند ، می‌توانستند مستقل از دولتها وارد عمل شوند و بعضی از سازمان‌ها مانند سازمان‌های غیر دولتی ، مهارت خاصی در حضور در کشورها بدون نظر دولت‌ها داشتند.
  • روز به روز اختیار بیشتری از طرف دولتها به سازمانهای ب ی اعطا می‌َشد تا وظایفی را که سابقا در اختیار دولت‌های ملی بودند ، انجام دهند.
  • این حرف بدان معنا بود که شرایط حاکن تغییر کرده اما به این معنا نیست که دولت مورد تهدید قرار گرفته است.
  • ترتیبات جدید قرار بودکه دولت را تقویت کند و نه تضعیف.

 

فصل 17هم:بازیگران فراملی و ... 

  • مفهوم دولت دارای سه معنی بسیار متفاوت است : شخصیت حقوقی ، جامعه سیاسی و حکومت
  • کشورها و حکومت‌های سراسر جهان ممکن است از نظر حقوقی برابر باشند اما بین آنها مشابهت سیاسی چندانی وجود ندارد .منابعی که بسیاری از حکومت‌ها برآن‌ها کنترل دارند از منابع تحت کنترل بسیاری از بازیگران فراملی کمتر است.
  • نمی توان چنین در نظر گرفت که تمام نظامهای سیاسی کشورها ، از نظام‌های جهانی منسجم تر هستند به ویژه اینکه وابستگی ملی با مرزهای کشور مطابقت ندارد.
  • می‌توانیم با کنار گذاشتن اصطلاحات بازیگران کشوری و غیره کشوری درباره بسیاری از انواع بازیگران سیاست جهانی ، نظریه ارائه کنیم . می‌توانیم با تمیز قائل شدن بین حکومت ، جامعه و ملت از کشور ، سئوال کنیم که گروه‌های داوطلب خصوصی ، شرکت‌ها و اقلیت‌های ملی هر کشور ، در روابط فراملیتی درگیر هستند یا خیر.
  • وقتی دولت‌ها واحدهای منسجم و همگون دانسته نشوند  باید به عنوان نظام‌های باز که برای ارتباط فراملیتی و حکومتی با نظام‌های ب ی ، کانالهایی دارند مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند.
  • تمام شرکت‌های بزرگ به دلیل درگیربودن در تجارت ب ی ، به طور بالقوه بازیگران سیاسی ب ی هستند اما فقط آن شرکت‌هایی که در بیش از یک کشور عمل می‌کنند ، شرکت‌های فراملیتی دانسته می‌شوند.
  • توانایی شرکت‌های فراملیتی در تغییر دادن قیمت انتقال به این معناست که آنها می‌توانند از مالیات یا کنترل دولتی بر معاملات مالی ب ی خود شانه خالی کنند.
  • توانایی شرکت‌های فراملیتی در انجام تجارت مثلثی به این معنی است که دولتها نمی‌توانند تجارت خارجی کشور خود را تحت کنترل داشته باشند.
  • توانایی شرکت‌های فراملیتی در فرار از مقررات ، به وسیله انتقال تولید از یک کشور به کشور دیگر ، به این مفهوم است که دولتها برای ارتقای استانداردهای مسئولیت اجتماعی ع با شرکت‌های استفاده کننده از فرار مقرراتی اختلاف نظر دارند.
  • وقتی اقتدار حقوقی یک دولت بر حاکمیت دولت دیگر اثر برون مررزی دارد ، می‌تواند سبب تضاد شدید بین دولتها شود .این وضعیت به دلیل ساختار و اعمال اقتدار بر شرکتهای فراملیتی است.
  • چهار مشکل حاکمیت ( جریان‌های مالی غیر قابل پیش بینی ، تجارت مثلثی ، فراراز مقررات و فرامرزی بودن حوزه اختیارات ) که در بالا مورد بحث قرار گرفت ، دولتها را در ارتباط با شرکت‌های فراملیتی تضعیف می‌کند.در بخشهایی از سیاسیت اقتصادی ، حاکمیت امروزه باید از طریق اقدام دسته‌جمعی اعمال شود نه به طور مستقل.
  • اقدام موثر علیه مجرمین  فراملیتی ، به وسیله  دولت‌ها ، به همان دلایلی که در مورد شرکت‌های فراملیتی بیان شد ، مشکل است.
  • امروزه برای مبارزه با تهدیدکننده ترین مجرمیت ، صلاحیت فرامرزی پذیرفته شده است و کشورها از بخشی از حاکمیت خود چشم پوشی کرده‌اند.
  • گروه‌هایی که برای کسب اهداف سیاسی دست به خشونت می‌زنند ، معملا مشروعیت به دست نمی‌آورند ، اما در اوضاع و احوال استثنایی ممکن است جنبش‌های آزادی بخش ملی به رسمیت شناخته شوند و در دیپلماسی ، مشارکت کنند.
  • فعالیت‌های فرامرزی مجرمین و چریک‌ها ، مشکلات سیاست داخلی کشورها را به عرصه‌ی سیاست جهانی انتقال می‌دهد.
  • اکثر بازیگران فراملیتی ، اگر شرکت یا گروه‌های خشونت طلب و مجرم نباشند و دلیل وجودی آنها صرفا مخالفت با یک دولت واحد نباشد ، می‌توانند انتظار داشته باشند که سازمان ملل آنها را یک سازمان غیردولتی تلقی کند.
  • در حالیکه وضعیت مشاوره‌ای در شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد ، شامل تمام سازمان‌های غیردولتی فراملیتی نمی‌شود ، اما این وضعیت  ، گویای این نکته است که سازمان های غیردولتی در دیپلماسی ب ی جایگاه مشروع دارند.
  • شکل‌گیری اقتصاد جهانی ، به جهانی شدن اتحادیه‌ها ، سازمان‌های تجاری ة حرفه‌ای و علمی و قالب سازمان‌های غیردولتی ب ی کمک می‌کند و این امر به نوبه‌ی خود سبب می‌َود تا این سازمان در تدوین رژیم‌های ب ی مربوطه مشارکت کند.
  • انقلاب فناوری ، ارتباطات رابرای افراد و رسانه‌های خبری جهانی کرده است.این امر انقلاب سیاسی را به وجود آورده است.بیشتر دولت‌ها عملا قادر به کنرتل جریان اطلاعات به خارج از مرزهای خود نیستند . معدودی از حکومت های سلطه‌جو می‌توانند محدودیت‌هایی را وضع کنند که بدون تحمل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی گزاف نخواهد بود.
  • ارتباطات پیشرفته ، این احتمال را که سازمان‌های غیردولتی ، فراملیتی عمل کنند و این کار را به آسانی و با هزینه‌های کم انجام دهند ، افزایش داده است.
  • سازمان‌های ب ی نیز ساختارهایی  برای ارتباطات سیاسی هستند . این‌ها ، نظام‌هایی هستند که رفتار اعضای خود را محدود می‌کنند.
  • دولت‌ها ، سازمان‌های بین دولتی را و بازیگران فراملیتی ، سازمان‌های غیردولتی ب ی را تشکیل می‌دهند.به علاوه ولت‌ها و بازیگران فراملیتی ، وقتی متفقا سازمان‌های غیردولتی ب ی  دوگانه را تشکیل می‌دهند ، به یکدیگر وضعیت برابر می‌بخشند.
  • سیاست بالا ، سیاست پایین.این تمایز برای به حاشیه راندن بازیگران فراملیتی مورد استفاده قرار می‌گیرد . چنین تمایزی فاقد اعتبار است ، زیرا سیاست به این دو مقوله تنز ل نمی‌یابد. تمام قلمروهای سیاست را می‌توان با نوع موضعات ، وضعیت تصمیم گیرندگان دولتی و درجه ‌ی درگیر بودن بازیگران فراملیتی و سازمان‌های ب ی تبیین کرد.
  • مفهوم ساده قدرت ، تحولات را تبیین نمی‌کند . منابع نظامی و اقتصادی ، تنها توانمندیهای موجود نیستند.وسایل ارتباطی ، اطلاعات ، حاکمیت و و ضعیت نیز دارایی‌های سیاسی مهم هستند.به علاوه توانایی استفاده از فرایندهای  تعاملی برای بسیج کردن پشتیبانی ، نفوذ در سیاست کمک می‌کند.
  • قلمروهای سیاسی مختلف ، بسته به اهمیت و برجستگی موضوعات مورد بحث، بازیگران مختلف دارد.
  • شرکت‌های فراملیتی ، از طریق کنترل بر منابع اقتصادی کسب نفوذ می‌کند.سازمان های غیر دولتی بادارا شدن اطلاعات ، به دست ارودن موقعیت خوب و ارتباط برقرار کردن موثر ، دارای نفوذ می‌شوند.شرکتهای فراملیتی و سازمان های غیردولتی ، منبع اصلی تغییرات اقتصادی و سیاسی در سیاست جهانی بوده‌اند.

 

فصل هیجدهم :مسایل زیست محیطی

 

  • موضوعات زیست محیطی ب ی ، در سه دهه آخر قرن بیستم در عرصه سیاست جهانی مورد توجه قرار گرفت .اگر چه خود مسایل زیست محیطی جدید نیستند اما صنعتی شدن و  رشد سریع جمعیت ، گسترده و شدت بهره برداری بیش از حد از منابع ، تخریب محسط زیست را بسیار افزایش داده و سبب پیدایش دامنه وسیعی از مسایل مبرم جهانی شده است.
  • موضوعات زیست محیطی از چند لحاظ جهانی شده اند : بسیاری از آنها اصولا جهانی هستند ، بعضی از آنها محلی هستند اما به صورت گسترده  در کره زمین تکرار می شوند و در نهایت فرایند های ایجاد کننده اکثر مسایل زیست محیطی با فرایندهای گسترده تر سیاسی یا اقتصادی -اجتماعی که خود بخشی از نظام جهانی هستند پیوند تنگاتنگ دارند.
  • موضوعات زیست محیطی ابتدا در اواخر قرن نوزدهم در دستور کار ب ی پدیدار شد.
  • توجه و آگاهی نسبت به مسایل زیست محیطی پس از دهه 1960 بالاخص نسبت به آلودگی قوت گرفت.
  • در سال 1972 کنفرانس استکهلم چند اصل و نهاد و برنامه ایجاد کرد که این امر ، به ایجاد چارچوبی برای ارتقای بیشتر واکنش ب ی به مسایل زیست محیطی کمک کرد.
  • در دهه 1970 و 80 سیاست ب ی زیست محیطی کامل تر شد.جنبش های سبز ، سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی و صنعتی و سازمان های ب ی خود را به عنوان بازیگر مهم در کنار دولت تثبیت کردند.
  • کمیسیون برانتلند ، مفهوم «توسعه پایدار» را مطرح کرد و مقدمات کنفرانس 1992 سازمان ملل فراهم شد.
  • موضوعات زیست محیطی چالش های مهمی فراروی ما قرار می دهند : نقش و اهمیت کشورها و مفهوم حاکمیت ، رابطه بین حوزه های ب ی و داخلی فعالیت سیاسی و نیز رابطه بین دانش و ارزش و قدرت و منافع در تبیین نتایج فرایندهای ب ی.
  • مفهوم «فاجعه مشترکات»(tragedy of commons) مدل مفیدی در مورد اینکه منابع مشترک چگونه مورد بهره برداری بیش از حد قرار می گیرند ارایه می دهد.
  • مدیریت جمعی بر مشترکات جهانی، از لحاظ اصولی کاربردی تر از رویکردهایی است که به «خصوصی سازی» تاکید دارند ، ولی ایجاد رژیم های ب ی نیز با چالش های ویژه همراه است.
  • می توان گفت قسمت اعظم سیاست زیست محیطی ب ی ، حول محور ایجاد رژیمهای زیست محیطی ب ی است.
  • ایجاد رژیمهای زیست محیطی ب ی را می توان به طور غیر دقیق به چهار مرحله تقسیم کرد : شکل گیری دستور کار ، مذاکره و تصمیم کیری،اجرا و توسعه بعدی.
  • در کنفرانس ریو سه کنوانسیون جدید مورد موافقت قرار گرفت . اهداف آنها : تغییرات آب و هوایی ، حفظ تنوع زیستی ، و مبارزه با بیابان زایی.این کنوانسیون ها به سرعت قدرت اجرایی یافتند اما ثابت شد که تاثیرگذاری آنها دراز مدت است.
  • مذاکرات برای گسترش بیشتر کنوانسیون آب وهوا به پروتکل کیوتو1997 انجامید.
  • رابطه بین رژیمهای تجاری و زیست محیطی به عنوان یک موضوع اساسی ، مطرح شده است.

 

فصل نوزدهم :گسترش هسته ای

 

  • ماهیت سلاح های هسته ای و گسترش توانمندی ساخت این سلاح ها در نقاط مختلف جهان از 1945 به بعد ، موضوع گسترش سلاح های هسته ای را به مثال خوبی برای جهانی شدن تبدیل کرده است.
  • پایان جنگ سرد و تجزیه شوروی به این معنی بود که درباره گسترش سلاح های هسته ای مسایل جدیدی به وجود آمده است.
  • در دهه 1960 جنبه های نظری گسترش و عدم گسترش سلاح های هسته ای مورد توجه بیشتری قرار گرفت  ولی بسیاری از جنبه های مفهومی اساسی قبلا در متون مختلف بحث شده بود.
  • درباره فواید گسترش سلاح های هسته ای مباحثاتی ، له یا علیه آن وجود داشته است.
  • مجموعه اقداماتی که برای جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای به عمل می آید به رژیم جهانی عدم گسترش سلاح های هسته ای معروف شده است.
  • عنصر اصلی فرایند گسترش سلاح های هسته ای ، کسب فناوری های اساسی تولید مواد شکافت پذیر به منظور ساخت سلاح های هسته ای انشقاقی یا گداختی (گرما-هسته ای )است.
  • از 1945 به بعد ساختار بازار تجارت هسته ای غیر نظامی  تغییر نموده و موجب نگرانی در مورد گسترش سلاح های هسته ای گردیده است زیرا اکنون عرضه کنندگان هسته ای بیشتری وجود دارند.
  • گسترش فناوری موشک بالستیک و پرتاب فضایی نیز وضعیتی رابه وجود آورده که اکنون چندین کشور توانایی پرتاب موشک های هسته ای به نقاط دور را دارند.
  • با گذشت زمان ، مشخص کردن انگیزه های تحصیل سلاح هسته ای پیچیده تر شده است.
  • تعیین اینکه گسترش هسته ای عملا انجام گرفته یا نه ، به علت ابهامات فنی و معلوم شدن اینکه بدون انجام زمایش هسته ای هم می توان به توانمندی هسته ای دست یافت ، مشکل تر شده است.
  • علاوه بر 5 کشور شناخته شده دارای سلاح های هسته ای 6 کشور دیگر دارای این قابلیت هستند که سه تای آنها تعهد داده اند که دیگر ادامه ندهند.
  • نقش بالقوه بازیگران غیر دولتی بعد تازه ای به موضوع گسترش سلاح های هسته ای در دروان بعد از جنگ سرد داده است.
  • تلاش برای حصول اطمینان از نگهداری سلاح های هسته ای شوروی سابق ، انجام گرفته و برای بهبود زندگی کارکنانی که قبلا در برنامه های شوروی بوده اند مراکز جدیدی ایجاد شده است.
  • در مورد پیامد های اشاعه یا عدم اشاعه سلاح های هسته ای مباحثاتی به وجود آمده است.
  • کنت والتز معتقد است که گسترش سلاح های هسته ای موجب ثبات بیشتر خواهد شد ،زیرا کشورهای جدید از سلاح های خود برا ی بازداشتن کشورهای دیگر از حمله به خود استفاده می کنند.
  • اسکات ساگان مخالف این نظر است.او معتقد است اگر کشورهای بیشتری دارای سلاح های هسته ای شوند به علت اینکه احتمال بالقوه بروز جنگ هسته ای بازدارنده و تصادفات هسته ای جدی بیشتر خواهد شد ، بی ثباتی در جهان رخ خواهد داد.
  • رژیم جهانی عدم گسترش سلاح های هسته ای ، در پایان جنگ جهانی دوم و قتی طرح باروخ به سازما ن ملل ارایه شده و بعدا رد شد ، شکل گرفت.
  • تلاش برای مذاکره در مورد پیمان منع فراگیر آزمایش های هسته ای و قطع مواد شکافت پذیر ، از 1995 شدت بیشتری گرفت ، هرچند این اقدامات از 1950 به بعد ویژگی همیشگی مذاکرات بوده است.
  • چند منطقه عاری از سلاح های هسته ای مورد مذاکره قرار گرفت که این روند یا پیمان 1959 جنوبگان آغاز شد.
  • پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای ، سنگ بنا ی رژیم جهانی منع گسترش سلاح های هسته ای شده است.
  • اطمینان های امنیتی مثبت و منفی مورد توافق قرار گرفته  ولی برای کشورهای فاقد سلاح های هسته ای که عضو پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای هستند ، کافی نبوده  است.
  • از 1987 به بعد ،رژیم کنترل فناوری موشکی به عنوان موافقتنامه کنترل صادرات بین عرضه کنندگان و با هدف محدود کردن گسترش فناوری موشک عمل کرده است ، اما بسیاری اعتقاد دارند که اقدامهای جدیدی نیاز است.
  • در 1995 پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای به طور نامحدود تمدید شد و از 1970 به بعد هر 5 سال یک بار کنفرانس بررسی برگزار شده است.
  • از 1995 به بعد رژیم جهانی منع گسترش سلاح های هسته ای با چالش های جدیدی مربوط به انجام آزمایش های هسته ای، تلاش برای جهان شمول کردن پیمان ، از بین بردن مواد شکافت پذیر ، اجرای مفاد پیمان ، تایید اجرا و خلع سلاح هسته ای روبه رو شده است.
  • گفته می شود «عصر دوم هسته ای » شروع شده است.

 

فصل بیستم : ملی گرایی

 ملی گرایی در ر.ب تنها در دو دهه گذشته به عنوان موضوعی مرتبط دانسته شده است.

  • ملی گرایی با جهانی شدن مغایر و در عین حال محصول آن است.
  • گسترش ملی گرایی نتیجه تغییر و تحول در نظام ب طی دو قرن اخیر است.
  • ملی گرایی امروزه بنیان اخلاقی دولتها و نظام ب است.
  • مضامین اصلی ملی گرایی
  1. انسانها به طور طبیعی به ملتها تقسیم شده اند.
  2. هر ملت ویژگی خاص خود را دارد.
  3. منشا قدرت سیاسی ملت است ، در صورتی که ملت به مثابه کل در نظر گرفته شود.
  4. انسانها برای آزادی و تحقق خواسته های خود باید در قالب یک ملت جای گیرند.
  5. ملت فقط در قالب کشور تحقق می یابد.
  6. وابستگی و وفاداری به کشور بر سایر وابستگیها ترجیح دارد.
  7. شرط نخست ازادی و هماهنگی جهانی تقویت دولت-ملت ها است.
  • ملی گرایی به مثابه ایدئولوژی ، اندیشه ای  هنجاری است ؛ملتها به صورت عینی وجود دارند و باید از حق حاکمیت برخوردار باشند.
  • اندیشه مدرن ملی گرایی ترکیبی است از :
  1.  روشنگری و مفاهیم لیبرال جامعه خود مختار
  2. اندیشه انقلاب فرانسه و جامعه شهروندان برابر
  3. اندیشه های آلمانی در مورد مردم که منبعث از تاریخ ، سنت و فرهنگ است.
  • ملی گرایی اندیشه ای تاریخی و سنتی و در عین حال نشات گرفته از اجبار و الزام است.
  • ملی گرایی ابتدا در اروپای غربی و آمریکا مشاهده شد.
  • پس از جنگ جهانی اول سقوط امپراتوریهای چند قومی در اروپای شرقی به وقوع پیوست ، و پس از جنگ جهانی دوم به امپراتوریهای اروپایی در آسیاو آفریقا پایان داده شد.
  • به دنبال اعلام ویلسون در سال 1918 در مورد حق تعیین سرنوشت کشورها ، چندین دهه نزاع  اتفاق افتاد.
  • ملی گرایی در دو قرن گذشته مبنای اخلاقی و هنجاری نظام کشورها بوده است.
  • ملی گرایی هم به حکومت ها مشروعیت می بخشد و هم حکومتها با هدف ملت سازی آن را ترویج می کنند.
  • ملی گرایی توجیحی برای جدایی طلبی و ادعاهای ارضی بوده است.
  • ملی گرایی با وقوع جنگ ارتباط نزدیکی دارد.
  • در بعد مثبت ملی گرایی چهار بحث می تواند مطرح باشد :
  1. ملی گرایی اصل مشروعیت را ارایه می کند
  2. ملی گرایی تحقق اصول دموکراتیک است.
  3. ملی گرایی به صورت عامل روانشناختی مهمی عمل می نماید : حس تعلق ، اصالت ، گذشته ، آینده و حس آنچه  که باید اشکال مناسب فرهنگی را تشکیل دهد ، القا می کند.
  4. ملی گرایی یکی از منابع عظیم خلاقیت و تنوع بوده و می باشد.( گسترش ملی گرایی تاثیر بسیاری بر هنر ، ادبیات ، زبان و ورزش داشته است.)
  • در بعد منفی  :
  1. ملی گرایی باعث نزاع و جنگ می شود.ملی گرایی ممکن است ایدئولوژی معقول و مشروع جلوه نماید اما خیلی زود به سایر اشکال تفکر سیاسی - بیگانه ستیزی ، نفرت از بیگانگان ، میهن پرستی افراطی ، برخوردهای تهاجمی با خارجیان ، نظامی گری ، استفاده از زور برای حل مشکلات امپریالیسم ( تمایل به ایجاد امپراتوری برای به انقیاد در آوردن ملتهای دیگر )- تبدیل شود.
  2. ملی گرایی ممکن است به مانعی برای همکاری در مسایل ب ی تبدیل شود.
  3. ملی گرایی با کمک به تجزیه کشورها واحد های اقتصادی و سیاسی کارآمد را نابود می کند.
  4. ملی گرایی از نظر داخلی نیز نامطلوب است ،زیرا فضایی از عدم تحمل ، ناشکیبایی و استبداد در کشورها ایجاد می کند.
  • یک فرد سه هدف را دنبال می کند : 1) دولت -ملت 2) اجتماعی که از کشور بزرگ تر یا فراتر از آن است  3) گروهی که کوچکتر از کشور است و در داخل آن قرار دارد.
  • ملی گرایی هم شالوده امنیت کشورها ست و هم آن را تهدید می کند.
  • ملی گرایی را می توان تحقق روند تاریخی و طولانی شکل گیری ملتها یا واکنشی معاصر و مدرن به تغییرات اجتماعی تلقی نمود.
  • ملی گرایی یکی از پاسخ های متعددی است که درباره مسئله وابستگی ،  وفاداری و هویت ارایه شده است.
  • ملی گرایی بخش مهمی از روابط بین کشورها و همچنین سیاست داخلی بسیاری از کشورهاست.
  • انتظارات در خصوص محو ملی گرایی که در طی یک قرن ونیم گذشته بیان شده است ، اشتباه است.
  • ملی گرایی واکنشی به شرایط نوین ب ی است : که بخشی از آن از تنفر نسبت به جهانی شدن نشات می کیرد ، و بخشی دیگر برنامه های خود را که موضوعیت خود را از دست داده اند ، بازسازی می کند.

 

 

فصل بیست و یکم : فرهنگ در امور جهانی

 

 

  • فرهنگ هویت جامعه و فرد را مشخص می کند .فرهنگ از سنن ، هنجارها و آداب  و رسومی تشکیل می شود که معرف حیات اجتماعی است.دین هنوز تاثیر اساسی بر فرهگ دارد.
  • تمدن گسترده ترین شکل هویت فرهنگی است و نماینگر هویتی است که ممکن است به ملتها و کشورهای دیگر تعمیم یابد.
  • گروههای فرهنگی اغلب با معرفی فرهنگ های دیگر به عنوان «بیگانه»متمایز می شوند.
  • غرب تمدن برتر در عصر مدرن بوده و سایر تمدن ها مجبور بوده اند با نفوذ و تاثیر آن مقابله کنند.
  • پایان جنگ سد بر اهمیت هویت فرهنگی افزود.هژمونی غرب و سرمایه داری لیبرال آن فرهنگ و نظم اجتماعی بیشتر جوامع را مورد چالش قرار داد.جهانی شدن نیز چشم انداز چند فرهنگی را در سراسر جهان ترویج داد.
  • پیشرفت فرهنگ جهانی و سرمایه داری با مقاومت محلی در بخشهایی از جهان و از سوی ملتهایی که سعی می کردند فرهنگ خود را از هرگونه تغییر و تحول عنان گسیخته مصون نگه دارند روبه رو شد.احیاگری دینی از دهه 1970 پدیده ای جهانی شد.
  • بنیادگرایی مذهبی به مهمترین علت  شورشهای داخلی و تروریسم ب ی در بسیاری از نقاط جهان تبدیل شد.
  • با پایان جنگ سرد ، ساموئل هانتینگتون بحثی را مطرح کرد که بر اساس آن معتقد بود که «برخورد تمدن ها» در شرف تبدیل شدن به مهمترین علت منازعات ب ی است.او تنشی را که بین فرهنگ غرب و اسلامی وجود داشت را نشان داد.
  • تاثیر گذاری غرب مسئله اصلی تمدن اسلامی از قرن 18 بود.مسلمانان طرفدار مدرنیته سعی کردند از غرب تقلید کنند و نظام دولت - ملت سکولار انتخاب شد اما در بسیاری از نقاط خاورمیانه با ناکامی روبه رو شد.
  • بحران عمیق مدرنیزایسیون در بسیاری از جوامع مسلمان وجود دارد.شرایط بد زندگی و فرصتهای اندک برای بهبود اوضاع ،جمعیت شهری سرخورده و جوانی را به وجود آورد.
  • اسلام هنوز هم نیروی قوی و تاثیر گذار در جهان اسلام و به ویژه در خاورمیانه است .وقتی دولتهای سکولار متزلزل شدند ، اسلام در قلب فرهنگ سیاسی رسوخ و استقرار یافت.
  • مدرنیزاسیون در قرن بیستم موجب از خود بیگانگی اجتماعی گسترده در جوامع اسلامی شد.اسلام سیاسی خلا سیاسی و اجتماعی را پر کرد.
  • نوآوری در زمینه عقاید ،احیای اسلام را در دهه 1970 امکان پذیر ساخت ، که در پی استقرار حکومت اسلامی بود و قصد داشت مجموعه قوانین اسلامی ( شریعت ) را اجرا  کند.
  • انقلاب اسلامی ایران نمونه ی قدرتمندی برای همه احیا گران اسلامی بود.
  • احیاگری اسلامی منازعه فرهنگی با غرب را معرفی کرد.افزایش خشونت اسلامی به نظر می رسید این مفهوم را به اثبات رسانید که بین اسلام و غرب جدالی وجود دارد.
  • احیاگری اسلامی دربرگیرنده دیدگاههای مختلفی است.طرفداران جنبش احیاگری اسلامی درباره روشهای رسیدن به نظم اسلامی باهم تفاوت دارند.
  • نقش فزاینده کشورهای خاورمیانه در اقتصاد جهانی از دهه 1970 برخی مشکلات اجتماعی که احیاگری اسلامی را به وجود آورده بود ، تشدید نمود.
  • جنبشهای اسلامی به فرهنگ جهانی و سرمایه داری به دیده تردید می نگرند، اما فشارها برای عمل کرا بودن نیز قوی است.انقلاب ایران نمونه خوبی از این است که چگونه واقعیتهایی سیاسی و اقتصادی می تواند  مصالحه را به اسلامگرایان تحمیل کند.
  • اسلام دیدگاه و منادی واحدی ندارد.مسلمانان با نیروهای جهانی شدن به طرق مختلف روبه رو  می شوند.

 

فصل بیست و دوم:مداخله بشر دوستانه و سیاست جهانی

 

  • به لحاظ سنتی ، مداخله به عنوان نقض حاکمیت با توسل به زور تعریف می شود که طی آن در امور داخلی یک کشور مداخله صورت می گیرد.
  • قانونی بودن مداخله بشر دوستانه با توسل به زور موضوع اختلاف بین طرفداران و مخالفان ایده محدودیت گرایی است.
  • محدودیت گرایان :معتقدند که ممنوعیت استفاده از زور در بند 4 ماده 2 منشور سازمان ملل مداخله بشر دوستانه  با توسل به زور را غیر قانونی می سازد.
  • بیان احساسات بشر دوستانه در سیاست جهانی محصول تغییر فرایند اجتماعی و تاریخی است.
  • کشورها فقط به دلایل بشر دوستانه دخالت نمی کنند.
  • کشورها نباید تنها به دلایل بشر دوستانه دخالت کنند زیرا این امر پیمان بین حکومت و شهروندان را نقض می کند.
  • کشورها از حق مداخله بشر دوستانه سوء استفاده می کنندو از آن همچون پوششی برای پیشبرد منافع شخصی استفاده می کنند.
  • کشورها اصول مداخله بشر دوستانه  را به طور گزینشی اعمال می کنند.
  • در فقدان اتفاق نظر پیرامون اینکه چه اصولی باید برحق مداخله بشر دوستانه  حاکم باشد ، چنین حقی نظام ب ی را خدشه دار خواهد کرد.
  • مداخله بشر دوستانه  همیشه بر تمایلات فرهنگی کشورهای قدرتمند متکی است.
  • نظریه جامعه ب ی وحدت گرا به اصول اخلاق اجتماعی متکی است و رویه مداخله بشر دوستانه  در جامعه ب ی را مشروع می داند.
  • مخافان محدودیت گرایی برای حمایت از حق قانونی مداخله بشر دوستانه  با توسل به زور ، بر اساس تفسیر مفاد حقوق بشر در منشور سازمان ملل و وجود حقوق ب ی عرفی استدلال می کنند.
  • حق قانونی مداخله بشر دوستانه  ، مداخله را مجاز می شمارد اما آنرا اجباری اعلام نمی کند ، برای انجام مداخله در موارد ضروری ، کشورها باید وظیفه یا الزامی برای عمل نمودن احساس نمایند.
  • نظریه جامعه ب ی کثرت گرا : کشورها از منافع و ارزشهای مشترک آگاه هستند ، اما این منافع و ارزش ها  به اصل حاکمیت و عدم مداخله محدود می شوند.مداخله بشر دوستانه  در جامعه ب ی غیر قانونی است.
  • مکتب سنجش پیامدهای قواعد و مقررات : در نبود توافق درباره اینکه چه اصولی باید بر مداخله بشر دوستانه  حاکم باشد نظم ب ی و رفاه عمومی با ممنوعیت کلی مداخله بشر دوستانه  بهتر تامین می شود تا با تایید آن.
  • به نظر نمی رسد ملاحظات بشر دوستانه درتصمیم های ویتنام ( در کامبوج )و تانزانیا( در اوگاندا ) برای مداخله نقشی داشته است.
  • این دوکشور مداخله های خود را بر اساس موازین سنتی جامعه ب ی توجیه کردند.
  • یس میلی جامعه ب ی برای مشروعیت بخشیدن  به مداخله بشر دوستانه  نشانگر نگرانی هاست درباره پایه ریزی اصولی است که ممکن منجر به تضعیف اصل عدم مداخله شود.
  • در جهان دو قطبی اواخر دهه 1970 ، واکنش ها به اقدام ویتنام و تانزانیا بر اساس ژئوپولتیک جنگ سرد بود.
  • در دوره پس از جنگ سرد تصاویر رسانه ها از درد و رنج انسانها ، مردمان غرب را واداشت تا رهبران خود را برای مداخله بشر دوستانه تحت فشار قرار دهند.
  • مداخله بشر دوستانه  بیشترین مشروعیت خود را زمانی به دست می آورد که بر اساس مفاد فصل هفتم منشور سازمان ملل و با تصویب شورای امنیت انجام گیرد و بدین نحو استیلای دیدگاه محدودیت گرایانه درباره ماهیت غیر قانونی مداخله بشر دوستانه  بدون مجوز شواری امنیت را تایید می کند.
  • کشورهای غیر غربی به ویژه چین و روسیه نسبت به مشروعیت بخشیدن به مداخله بشر دوستانه  از طریق گسترش مفاد فصل هفتم منشور بدگمان هستند.
  • نگرانی درباره اصل «سنجش پیامدهای قواعد و مقررات » و سو استفاده، همچنان مانع قوی برای مشروعیت بخشیدن به مداخله بشر دوستانه  بدون تصویب شورای امنیت است.
  • بشردوستانه بودن مداخله ها را باید بر اساس انگیزه ها ، ابزارها ، نتایج تعیین شود.
  • نتیاج بشر دوستانه را باید با توجه به فرایند مستمری که شامل نتایج کوتاه مدت ( نجات افراد از رنج ) تا بلند مدت ( پرداختن به علل اصلی درد و رنج افراد ) می شود  ، بررسی نمود.
  • مداخله بشر دوستانه  بدون توسل به زور با فعالیت صلح آمیز کشورها ، سازمان های ب ی و سازمان های غیر دولتی در جامعه بشردوست جهانی متمایز می گردد.
  • مداخله بشر دوستانه  بدون توسل به زور فعالیتهای مدیریت بحران سازمان های غیر دولتی ب ی بشردوستانه و حل مناقشه به وسیله طرف ثالث را به هم مرتبط می سازد.
  • سازمان های غیر دولتی ب ی در گسترش دستورکار بشر دوستانه  به منظور گنجاندن مسایل توسعه ، محیط زیست و حقوق زنان موفق بوده اند.
  • نخبگان سیاسی و اقتصادی غربی حاکم رویکرد مدیریت بحران را در موارد اضطراری بشردوستانه راتشویق می کنند ، در حالی که این رویکرد علل اصلی بحران ها و وضعیت های اضطراری را مورد توجه قرار نمی دهد.
  • بحرانهای بشری مانند سومالی و رواندا تنها بخش کوچکی از آلام بشری و جز مشهود آن است .مرگ تدریجی میلیونها نفر به دلیل فقر و سوءتغذیه نیز موارد فوری برای مداخله بشر دوستانه  است.

 

فصل بیست و سوم : تجارت و ماله جهانی

 

  • جهانی شدن فعالیت های اقتصادی را می توان به روش های گوناگون درک کرد.
  • شکاکان در بیان دیدگاه های خود بر وری این موضوع تاکید دارند که سطو ح فعلی تجارت برون مرزی و جریان سرمایه نه چیز تازه ای است و نه به آن اندازه زیاد که ادعا می کنند.
  • جهان گرایان در تعابیر خود این بحث را مطرح می کنند که کاهش کنترل های مرزی در مقیاسی وسیع فعالیت های اقتصادی ب ی را به سطوح بی سابقه ای رسانده است.
  • در دیدگاه مبتنی بر عامل جغرافیایی بر روی افزایش وسیع معاملات اقتصادی تاکید می شود  که در آنها فاصله اقلیمی و مرزها محدودیتهای قابل توجهی به شمار نمی آیند.
  • نیمه دوم قرن بیستم شاهد گسترش تولید فرامرزی و تجارت بین شرکتی وابسته به آن در برخی از کشورهای صنعتی بود.
  • بسیاری از کشورهای برای جذب کارخانه های جهانی مناطق اقتصادی ویژه ایجاد کردند.
  • بخشی مهم از تجرات در دوران معاصر بازاریابی فرامرزی محصولات با نام تجارت جهانی ، است.
  • رشد بعد جهانی تجارت شاید از گسترش گرایش به حمایت از تولیدات داخلی جلوگیری کرده باشد.
  • مرکز مالی فراساحلی (offshore finance center): مرکزی برای معاملات مالی که مزایایی ارایه می کند مانند کاهش مالیات.بیشتر این مراکز در جزایر و سایر خرده کشورها هستند.
  • جهانی شدن با گسترش ارزهای فرامرزی ، واحدهای پولی فراسرزمینی ، پول دیجیتال و کارتهای اعتباری جهانی ، اشکال پول را تغییر داده است.
  • جهانی شدن به کمک رشد سپرده ها و وام های فراسرزمینی ، شیکه متشکلی از شعب بانکی و حواله های نقدی فراسرزمینی به نشام بانکداری شکل جدیدی بخشیده است.
  • بازارهای اوراق بهادار از طریق گسترش اوراق قرضه و سهام فرامرزی ، اوراق بهادار فراجهانی و معاملات الکترونیکی جهانی ، ابعاد جهانی یافته اند.
  • جهانی شدن به طریقی مشابه بر ابزار و وضعیت معاملات در بازارهای مشتقات اثر گذاشته است.
  • تجارت و مالیه جهانی به طور نامتوازنی بین مناطق و اجزای مختلف پخش شده است.
  • تجرات فراخمرزی تاکنون غالبا نابرابری های مادی را بین کشورها و داخل آنها بیشتر کرده است.
  • جغرافیای سرزمینی هنوز هم در اقتصاد در حال جهانی شدن داراری اهمیت است.
  • کشورها به رغم بی بهره بودن از قدرت های ناشی از حکومت خود ، تاثیر مهمی بر امور تجاری و مالی جهانی می گذارند.
  • در حای که جهانی شدن اقتصاد تنوع فرهنگی . .ابستگی های ملی را از بعضی لحاظ تضعیف نموده ، از لحاظ های دیگر جوانب آن را  رواج داده است.

 

فصل  25م : انقلاب ارتباطات و اینترنت

 

  • امروزه شرکت های فعال در عرصه ارتباطات و فناوری در قلب اقتصاد جهانی اطلاعات قرار دارند.
  • به مدت چندین دهه شرکت های انحصاری ملی تقریبا در تمامی کشورها خدمات تلفنی ارایه می کردند.
  • شرکت های انحصاری ملی از «اتحادیه ب ی رتباطات راه دور»و «اتحادیه اینتل ست»برای جلوگیری از رقابت در عرصه ارایه خدمات ارتباطی ب ی ، استفاده می کردند.
  • انقلاب تاچر-ریگان در عرصه قوانین و مقررات ، انحصارات را تشعیف ، رقابت را در عرصه ارتباطات داخلی و ب ی ترغیب کرد و سبب نوآوری در عرصه فناوری شد.
  • در دهه 1990 پیشرفت های زیادی در رقابتی کردن رژیم ب ی خدمات تلفنی انجام شد ولی هنوز شامل خدمات اطلاع رسانی نشده است.
  • رقابت و نوآوری شرکت ها را مجبور به انجام تغییرات ساختاری می کند.این شرکت ها همانند ساختار اقتصاد جهانی در حال جهانی شدمن هستند.
  • ایالات متحده نقطه ی مرکزی مبادله پیام ها از نقاط مختلف دنیا بوده است ولی کشورهای اروپایی یک سوم بیشتر از کشورهای آمریکا شمالی پیام تولید کرده اند.
  • نسبت رشد درار.پا ، آمریکای لاتین ، اقیانوسیه و آفریقا ار آمریکای شمالی و آسیا بیشتر است.
  • پیام های صوتی ب ی نسبت به مبادله ب ی داده ها از رشد کمتری برخوردار  بوده اند.و به زودی به وسیله جریان مبادله داده ها از رشد آن جلوگیری می شود.
  • تجارت الکترونیک بزرگترین سود برنده اینترنت خواهد بود الکترونیک بین شرکت ها و بخش های تجاری از تجارت الکترونیک بین شکرتها و مصرف کنندگان پیشی خواهد گرفت.
  • ارتباطات بی سیم تا قبل از 2007 با ارتباطات اینترنتی از طریق سیم ، به چالش برخواهد خاست.این روند بیشتر به سود اروپا و ژاپن خواهد بود تا آمریکا.
  • انقلاب اطلاعات با فرایند مقررات زدایی به وسیله دولت ها همزمان شد.هدف کشورها از این فرایند افزایش رقابت ، دادن نقش بیشتر به بازار و شرکت ها در مقابل دولت بود.
  • تعداد و نفوذ سازمان های غیر دولتی به دلیل وجود شبکه های جهانی افزایش یافت .این شبکه ، سازمان های غیر دولتی را قادر ساخت به اطلاعات به راحتی دسترسی داشته باشند و بتوانند اطلاعات را بین گروه ها و کشورهای مختلف مبادله کنند.
  • سازمان های غیر دولتی کاهی می توانند تحولات مثبتی ایجاد کنند ، اما برخی مواقع ممکن است مانع برخی از طرح ها یی که دولت ها از طریق نهادهای ب ی قصد اجرای آن را دارند ، شوند.
  • شبکه های جهانی حفظ اطلاعات وحریم خصوصی افراد را دشوار کرده است ، در عین حال این شبکه ها به افراد قدرت تحقق اهداف  مثبت یا منفی را نیز اعطا کرده است.
  • ماهیت فضای سایبر بر افراد ، محتوای آنچه در شبکه های جهانی مبادله می شود ، زیر ساخت ارتباطات و تعیین قواعد و مقررات در سطح جهانی ، تاثیر می گذارد.
  • باید بین حمایت از حقوق افراد و نیاز دولتها و شرکتها به امنیت اطلاعات ، نوعی تعادل برقرار کرد.
  • باید بین حقوق تولید کنندگان و مصرف کنندگان از اطلاعات موازنه ایجاد کرد.
  • کسی که استاندارد و معیارها را تعیین می کند برنده است ، بنابراین «جنگ تعیین استاندارها » شدید است.
  • سیاست رقابت (ضد تراست)برای اقتصاد جهانی اطلاعات ، درواقع سیاست تجاری است.
  • شکاف دیجیتالی: شکاف موجود بین دارندگان و محرومان فناوری های پیشرفته مخابراتی و اطلاعاتی در داخل کشورها و بین کشورها.
  • شبکه های جهانی انقلابی در عرصه دیپلماتیک و نظامی ایجاد کرده اند که شامل گردآوری و تحلیل اطلاعات ، فرایند تصمیم گیری و به راه انداختن جنگ است.
  • سیاست های ملی برای مدیریت شبکه های جهانی ، شرکت های جهانی و اقتصاد جهانی کارایی ندارد.نیروهای بازار نیز عوامل ناکافی برای مدیرت جهانی شدن هستند و نهادهای ب ی نیز مورد اعتماد نیستند.
  • شبکه های جهانی بر روابط اقتصادی و ماملی ب ی تاثیر می گذارند و موضوع مذاکرات مهم ب ی هستند.نتیجه این مذاکرات مشخص خواهد کرد چه کشورها و شرکتهایی برنده و کدامیک بازنده هستند.

 

فصل 26م:فقر، توسعه و گرسنگی

 

  • معنای فقر که مبتنی بر پول است تقریبا در بین دولتها و سازمان های ب ی از سال 1945 به بعد حالت جهانی پیدا کرده است.
  • فقر به عنوان شرایطی تعبیر می شود که مردم دچار آن هستند ( واکثرتشان زن هستند ) و درامد کافی ندارند تا نیازهای مادی و اساسی خود را در بازار براورده کنند.
  • کشورهای توسعه یافته فقر را چیز خارجی نسبت به خود  و یکی از شاخصه های تعریف کننده جهان سوم تلقی می کنند.این دیدگاه توجیهی برای کشورهای توسعه یافته فراهم کرده تا از طریق ادغام هرچه بیشتر کشورهای جهان سوم در بازار جهانی ، به آنها برای دست یابی به توسعه کمک کنند.
  • اما این نوع فقر را بخش قابل توجهی از مردم شمال به همراه مردم جهان سوم نیز تحمل می کنند و ازین رو باعث می شود مقوله ها و طبقه بندی های سنتی دیگر چندان مفید نباشند.
  • یکی از دیدگاه های انتقادی جایگزین نسبت به ففقر ، بیشتر روی فقدان دسترسی به منابع مشترک جامعه ، روابط اجتماعی و ارزشهای معنوی تاکید دارد.
  • در 1945 آمریکا برای برقرار کردن نظم اقتصادی لیبرال ب ی اختیار تام داشت و ستونهای سازمانی آن عبارت بودند از : صندوق ب ی پول ، بانک جهانی و گات .با وجود این دولتها نسبت به ضرورتهای امنیت ملی حساس بودند و « لیبرالیسم تثبیت شده » عرف آن روز بود.
  • جنگ سدن رقابت بین غرب و شرق را بر سر پیدا کردن متحد در کشورهای جهان سوم تحریک کرد.بیشتر کشورهای جهان سوم در چارچوب اقتصادی غربی شکل گرفتند و بر اساس این نظام شاهد توسعه کشورهای خود بودند یعنی رشد اقتصادی این کشورها بر اساس بازار ازاد.اما این کشورها روی نقش دولت در پیشبرد توسعه نیز تاکید داشتند.
  • بر اساس معیار سنتی توسعه که با سرانه تولید ناخالص ملی ، رشد اقتصادی و صنعتی شدن محاسبه می شود ، تا دهه 1980 کشورها پیشرفت کرده بودند.ولی به رغم این موفقیت ظاهری شکاف موجود بین فقرا و اغنیا در 20 درصد جمعیت جهان به طور شدیدی گسترش یافته و کشورهای در حال توسعه در مقایسه با دهه 1980 ، دهه 1990 را با بدهی بیشتری آغاز کردند.بیشتر کشورهای بلوک شرق سابق یا همان جهان دوم ، امروزه با عنوان کشورهای دارای اقتصاد در حال گذار از برنامه ریزی مرکزی به بازار ازاد شناخته می شوند، در دهه 1990 دچار سقوط سریع اقتصادی شدند و عملا به جهان سوم پیوستند.
  • نظریه پردازان وابستگی تنگنای کنونی جهان سوم را امری قابل پیش بینی می دانند و معتقدند که توسعه صادرات محور و مبتنی بر بازار ازاد ، که در جهان سو مترویج می شد ، باعث افزایش ثروت کشورهای غرب و مجموعه بسیار محدودی در کشورهای جنوب شده است.
  • نظریه قطرات اضافی ثروت از اعتبار ساقط شده و این نکته به رسمیت شناخته شده است که رشد اقتصادی فقط اگر با سیاست های خاص اقتصادی و اجتماعی همراه باشد می تواند باعث کاهش فقر شود.
  • شاخص توسعه انسانی برنامه توسعه سازمان ملل با پذیرفتن شکست شاخص های مبتنی بر رشد اقتصادی  ، د سال 1990 تدوین شد تا توسعه را از نظر طول عمر ، تحصیل و متوسط خرید بسنجد.
  • در دو دهه آخر قرن بیستم شاهد افزایش مباحثه درباره مولفه های توسعه بود.فعلان مردمی و سازمان های غیر دولتی نقش مهمی در این مباحث ایفا کردند.
  • دیدگاه متفاوتی نسبت به بحث توسعه بر پایه دگرگونی کامل ساختارهای کنونی قدرت ، که حافظ وضع موجود است ، شکل گرفت.این ساختارها از نظر قلمرو ، از ساختارهای جهانی تا ساختارهای محلی را شامل می شود و در اغلب موارد پیوند متقابلی دارند مثلا از یک سو اقتصاد جهانی به شدت به ضرر 20 درصد از فقیرترین مردم جهان است و از سوی دیگر در سطح محلی چگونگی دسترسی به منابع مشترک روی توانایی مردم برای تامین معاش خود تاثیر میکذارد.
  • وقتی مردم از حقوق خود دفاع می کنند با این هدف که کنترل و اختیارات محلی را در دست بگیرند ، سازمانهای مردمی ساختارهای تثبیت شده قدرت را به مبارزه می خوانند.در این دیدگاه متفاوت می توان موضوع توسعه را پیشرفت اجتماع بر اساس نظرات و دیدگاه های خود آن ، تعریف کرد.بیانیه جایگزین سازمانهای غیر دولتی در کنفرانس جهانی روی مشارکت گروهی ، اعطای اختیارات ، عدالت ، استقلال و پایداری منابع تاکید می کند.
  • دیدگاه سنتی درمورد توسعه تقریبا بدون تغییر مانده است .اما بحث غالب از «رشد »به «توسعه پایدار » تغییر کرده است - دیدگاهی که می گوید توسعه کنونی نباید به هزینه های نسلهای آینده یا به تخریب محیط زیست طبیعی اجرا شود.-
  • دیدگاه سنتی معتقد است که توسعه پایدار با رشدبیشتر در چارچوب اقتصاد جهانی مبتنی بر بازار آزاد عملی می شود.این دیدگاه موثرترین راه برای حداکثر رساندن ثروت جهانی است. حامیان آن عقیده دارند  که این امر باعث آزاد شدن منابع برای مراقبت از محیط زیست و پیشرفت اجتماعی خواهد شد.
  • این رویکرد به تایید «کنفرانس سازمان ملل درباره محیط زیست » و نشست کپنهاک رسیده است که هر دو به ادغام و یکپارچگی جهانی از طریق بازار ازاد ، مشروعیت بخشیدند.اما بسیاری از کشورهای در حال توسعه قبل از برگزاری نشست کپنهاگ به جای اقتصاد مبتنی بر بازار  آزاد محض ، از لیبرالیسم تثبیت شده ( که برای برآوردن نیازهای اساسی مردم کشور خود و اطمینان از ثبات سیاسی ضروری است) حمایت کردند.
  • دیدگاههای انتقادی جایگزین نسبت به توسعه عملا با به کارگیری زبان و دغدغه های دیدگاه سنتی خنثی شده اند.با این وجود دیدگاه های انتقادی سبب تغییرات کوچک و مثبتی در اجرای دیدگاه سنتی شده است.
  • در هر صورت به رغم تحولات معنایی ، هنوز هم سئوالات اساسی درباره پایدار بودن مدل سنتی توسعه ، هنوز وجود دارد.
  • در دهه های اخیر تولید جهانی غذا افزایش پیدا کرده ، اما به صورتی پارادوکسیکال گرسنگی و سو تغذیه نیز همچنان گسترده و شایع است.
  • دلایل سنتی بقای گرسنگی این است که رشد جمعیت از تولید غذا سبقت می کیرد.
  • یکی ار دیدگا ه های جایگزین برای بیان دلایل ادامه گرسنگی روی فقدان دسترسی به غذا یا حق برخورداری از غذا ی دسترس تاکید دارد.دسترسی و استحقاق بر اثر عواملی مانند شکاف جهانی شمال-جنوب ، سیاستهای ملی شکاف شهری-روستایی ، طبقه ، جنسیت و نژاد است.
  • جهانی شدن می تواند همزمان بر روی افزایش تولید غذا و افزایش گرسنگی نقش داشته باشد.

 

فصل 27م :مسایل مربوط به جنسیت

 

  • فمینیسم و لحاظ کردن جنسیت در تحلیل ها دیر هنگام وارد ر.ب شد.
  • تجربیات زنان و دیدگاه های آنان در مورد سیاست جهانی به ندرت در رشته ر.ب مورد پذیرش است.
  • این سئوال که «زنان کجا هستند ؟»باعث می شود زنان در سیاست جهانی قابل رویت شوند.
  • قابل رویت شدن زنان مشخص می کند روابط جنسیت در واقع روابط قدرت است.
  • فمینیسم مدعی است که تجربیات زنان به طور نظام مند  متفاوت از تجربیات مردان بوده وهمه روابط اجتماعی مبتنی بر جنسیت است.
  •  محدود به کشورهای غربی نیست.
  • فمینیسمهای معاصر از نظر درک آنها نسبت به تبعیض هایی که بحث جنسیت ایجاد می کند و نحوه پایان دادن به این تبعیض که به ضرر زنان است ، در گروه های مختلفی جای می گیرند.
  • از اوایل دهه 1980 بحث تفاوتهای موجود بین زنان در تفکرات فمینیسمی مشهود است.
  • پیشرفت در دست یابی به حقوق زنان به صورت مستمر نیست.امروزه بر ضد حقوق زنان اعتراضی جهانی مطرح است.
  • فمینیسم های لیبرال مساوات طلب هستند که به دنبال پایان دادن به محرومیت زنان از کسب مقام ، قدرت و اشتغال هستند.آنها معتقدند وابسته بودن زنان به مردان رسوا کننده ادعاهای مردان درباره شهروند کامل بودن زن است.
  • فمینیست های رادیکال وابستگی زنان را امری جهانی می دانند که در زمانهای مختلف اشکال متفاوتی داشته است.
  • فمینیسمتهای فرهنگی کسانی هستند که زنان را متفاوت از مردان می دانند مثلا بیشتر تربیت کننده و صلح طلب هستند.
  • فمینیست های سوسیالیستطبقه و جنسیت را با هم مورد توجه قرار می دهند و متوجه می شوند در تحلیل طبقاتی صرف ، قسمت اعظم چیزهایی را که زنان تجربه می کنند از قلم می افتد.
  • فمینیسمت های سیاه پوست و ر های جهان سومی ، فمینیست های سفید پوست رابه نادیده گرفتن نژاد ، فرهنگ  و روابط استعماری که بر زنان تاثیر دارد متهم می کنند.
  • فمینیست های پست مدرن به قبول بیش از پیش وجودتفاوتها در بین زنان کمک کرده اند.
  • شاخص توسعه انسانی بر اساس سه معیار شکل گرفته است : 1- امید به زندگی هنگام تولد 2- میزان دسترسی به امکانات تحصیلی  3- استاندارد زندگی.
  • منتقدان فمینیست ، سازمانهای غیر دولتی زنان و «دهه زنان » به شکل گیری مسئله  «زنان در بحث توسعه » کمک کردند.
  • «زنان در بحث توسعه » شامل رویکردهای بسیار متفاوتی به بحث توسعه و جنسیت است.
  • بحرانهای اخیر ، گسترش پدیده جهانی شدن و تاثیر تعدیل ساختارها روی زنان سبب شده است بحران در تولید مثل ایجاد شود.
  • صادرات زنان تجارتی گسترده است و از طریق وجوه اراسالی ، به اقتصاد کشورهای فقیر به طرز چشمگیری کمک می کند.
  • مهاجران و کارگزان خارجی در اغلب موارد سپر بلای افزایش بیکاری و ناآرامی اجتماعی می شوند.
  • ملی گرایی معمولابا مسایل مربوط به جنسیت (مرد وزن بودن ) همراه می شود.
  • زنان در مسایل مربوط به ملی کرایی در جایگاه مام میهن وبه عنوان کسانی که نشانه تفاوت هستند ، گرفتار شده اند.
  • زنان نیز در سیاست های ملی گرایانه مشارکت دارند یا با آن مخالفت می کنند.
  • اهمیت نمادین زنان در ملی گرایی باعث می شود که آنها نسبت به خشونت ( از جمله تجاوزات جنسی زمان جنگ ) آسیب پذیر باشند.
  • در حال حاضر جنبشهای فراملی زیادی درباره زنان وجود دارد مانند حقوق زنان در امر تولید و بهداشت و سلامت زنان.
  • کنفرانسهای ب ی به ویژه کنفرانس زنان در ایجاد شبکه های فراملی زنان و در وارد کردن مسایل آنان در دستور کار جهانی اهمیت بسیار زیادی داشته اند.
  • اخیرا دور جدیدی از ادعاهای مربوط به زنان مطرح شده است.
  • کنفرانس پکن را برخی نمونه ای از فمینیسم فعال جهانی قلمداد می کنند در حالی که دیگران معتقدند این کنفرانس نشان دهنده مشکلاتی بود که پیش روی تلاشهای جهانی برای حقوق زنان وجود دارد.

 

فصل 28م:حقوق بشر

 

  • رژیم ب ی  حقوق بشر یکی از ویژگی های رشه دارجامعه جهانی معاصر و مثال برجسته ای از جهانی شدن به شمار می آید.
  • در تفکر مدرن بین سه نسل از حقوق فرق گذاشته شده است : 1- نسل اول که بیشتر سیاسی است .2-نس دوم یعنی حقوق اقتصادی و اجتماعی .3-نسل سوم یعنی حقوق مردم.
  • مسئله تبعیت و اجرا از مشکلات عمده در وضعیت کنونی حقوق بشر ومحسوب می شود.
  • اخیرا جهان شمول بودن حقوق بشر از سوی منتقدینی که بر ماهیت غربی ، مذکرگرا بودن و استبدادی بودن این جهان شمولی تاکید می کنند ، به چالش خوانده شده است.
  • ابتدا باید حقوق را تعریف کنیم .حق چیست ، مردم چه حقوقی دارند و آیا حق بر وظایف دلالت دارد و اکر دارد چرا؟
  • تمایز قایل شدن بین حقوق به عنوان حق ادامه دعوی ، آزادی ها ، اختیارات و مصونیت ها به روشن شدن این پرسش ها کمک می کند.
  • منشا تفکر درباره حقوق را می توان به دو عرصه ی حیات سیاسی و فکری در دوران قرون وسطا یعنی دکترین حقوق طبیعی و عملکرد سیاسی در حاکمان برای اعطای آزادی ها جستجو کرد.
  • حقوق طبیعی موجد حقوق و وظایف جهان شمول است در حالی که یک منشور ، ازادی های محلی و خاص را اعطا می کند .ممکن است حقوق و آزادی های اعطا شده در منشور ها با حقوق طبیعی سازگار باشند ، اما نمی توان به این سازگاری اتکا کرد .بین این دو منبع حقوق تعارض بالقوه ای وجود دارد.
  • از بطن نظریه و عرف  قرون وسطایی دیدگاه لیبرال درباره حقوق بشر بیرون آمد که در ان تفکر جهان گرا و جزیی نگر باهم درآمیخته است ، قرار داد بین حاکمان و تابعان حقوق جهانی را تعیین می کند.
  • این دیدگاه از لحاظ مفهومی مورد شک و تردید قرار دارد ، اما از لحاظ سیاسی و کلامی قدرتمند است.
  • لیبرالیسم قرن نوزدهم از اصلاحات مبتنی بر بشر دوستی ب ی حمایت کرد،اما این حمایت را درون مرزهای اصول مربوط به حق حاکمیت کشورها و عدم مداخله در امور داخلی آنها قرار داد.
  • از نظر بعضی از لیبرالها ، وقتی معیارهای تمدن مورد تردید قرار داشت هنجارهای فوق الذکر کاربرد ندارند.تفکر قرن بیستم درباره حقوق بشر،بیشتر به دلیل هراس و وحشت ناشی از دو جنگ محدودیت کمتری برای خود قایل شده است.
  • تفکرات سیاسی مرتبط با اعلامیه جهانی 1948 به ما اجازه می دهد تا سه موضوع اصلی را در حوزه حقوق بشر مربوط به دوران پس از 1945 مورد شناسایی قرار دهیم.
  1. نخست اینکه بین اصل قدیم  حاکمیت و اصل جدید معیارهای جهانی درباره امور داخلی ،اختلاف وجود دارد.
  2. دوم اینکه ، شکل ها و عبارات گوناگون سیاسی ، لیبرالی ، اجتماعی و اقتصادی درباره حقوق بشر با هم رقابت دارند.
  3. روند احقاق حقوق  مردم شکل های متفاوتی به خود می گیرد.
  • سیاست های مرتبط با حقوق افراد بسته به این که پای یک رژیم قانون مدار یا غیرقانون مدار در میان باشد ، فرق می کند.
  • در هرصورت ، جامعه ب  ی به ندرت در عمل دفاع از حقوق بشر برمیخیزد ، مگر آنکه فشار افکار عمومی وجود داشته باشد.
  • حقوق اقتصادی و اجتماعی از لحاظ مفهومی با حقوق سیاسی متفاوتند و چالش های بنیادی تری را در مقابل هنجارهای موجود درباره حق حاکمیت و عدم مداخله ایجاد می کنند.
  • الگوی حقوق بشر میزان تغییرات قابل قبول در عملکرد اجتماعی را به شدن محدود می کند.
  • این جهان گرایی را فمینیست ها می توانند به عنون ترجیح پدرسالاری مورد چالش قرار دهند.
  • در دیدگاه لیبرال درباره حقوق برای شکل خاصی از شان و منزلت انسانی امتیاز و ارزش قایل شده اند.
  • شاید بتوان منتقدان حقوق جهانی را انسان هایی خودخواه دانست.اما هیچ معیاری بی طرفانه ای برای ارزیابی این انتقاد نمی تواند وجود داشته باشد.

 

 

فصل 29م:جهانی شدن و تحول جامعه سیاسی

  • اعضای یک جامعه سیاسی به خو دگردانی ، به معنا حکومت برخود ، پای بند هستند.
  • رژیمهای استبدادی سعی داشتند تا به جامعه سیاسی یک شکل مطلق بدهند ما رژیم های لیبرال دموکراتیک این موضوع را می پذیرند که شهروندان آنها برای عضویت خود در جوامع دیگر ، علاوه بر دولت-ملت ارزش قایل باشند.
  • به دلیل اینکه کشورها انتظار درگیر شدن در جنک های عمده را داشتند ، سعی کرده اند شهروندان خود را قانع کنند تعهد آنها به کشور مقدم بر وظایف انها در قبال سایر حوامع ، محلی یا جهانی ، است.
  • جهانی شدن و کاهش اهمیت رقابت نظامی بین قدرت های بزرگ ، این سئوال را مطرح می کند که آیا جوامع سیاسی کمتر ملی گرا خواهند شد.
  • بیشتر اشکل جامعه سیاسی در تاریخ بشری نمایندگان ملت با مردم نبوده اند.
  • این ایده که یک دولت باید نماینده ملت خود باشد ، مفهوم و اندیشه ای اروپایی است که بیش از دویست سال بر عرصه سیاست سلطه داشت.
  • جنگ و روند صنعتی شدن مهم ترین دلایل تبدیل شدن دولت-ملت ها به شکل غالب جامعه سیاسی محسوب می شود.
  • قدرت خارق العاده کشورهای مدرن -رشد قدرت «متمرکز» و «فراگیر» آنها شکل گیری امپراتوریهای جهانی را میسر ساخت.
  • دولت ها معماران اصلی جهانی شدن بوده اند.
  • گسترش جهانی ملی گرایی و کشورها  مثال های مهمی از روند جهانی شدن به شمار می آیند.
  • دولت سرزمینی (territorial state):دولتی که بر مردمی که داخل قلمروی آن هستند حکومت می کند اما نماینده مردم نیست.
  • قرون وسطایی نوین (neo-medivalism): شرایطی که در آن قدرت بین نهادهای محلی ، ملی و فراملی تقسیم شده است به گونه ای که هیچ یک مسبت به دیگری برتری ندارد.
  • مطالبات برای برخورداری از حق شهروندی درواکنش به قدرت رو به رشد دولت مدرن مطرح شدند
  • مطالبه برای برخورداری از حقوق شهروندی در ابتدا بر حقوق قانونی و سیاسی متمرکز شده بود ، اما این حق در اوایل قرن بیستم به حقوق اجتماعی و رفاهی نیز گسترش یافت.
  • ثبات اشکال مدرن جامعه سیاسی  را باید تا حدود زیادی مرهون این حقیقت دانست که شهروندان این حقوق را به دست آوردند.(حقوق اجتماعی و رفاهی و سیاسی).
  • نظریه مدرنیزاسیون بر این عقیده بود لیبرال دموکراسی غربی منازعات اجتماعی را که در جوامع صنعتی بروز کرده بود ، برطرف ساخته است.
  • نظریه پردازان مدنیزاسیون معتقد بودند جوامع غیر غربی از الگوی غربی توسعه اقتصادی و سیاسی پیروی خواهند کرد. آنان جهانی شدن اشکال غربی جامعه و مفهوم شهروندی را در سر می پروراندند.
  • رمند جهانی شدن و روند تجزیه دو پدیده ای هستند که مفاهیم سنتی مربوط به جامعه سیاسی و شهروند ملی را مورد چالش قرارداده اند.
  • تجزیه قومی می تواند یکی از دلایل پیدایش یک کشور ورشکسته در اروپا یا جهان سوم باشد.اما مطالبات برای به رسمیت شناخته شدن تفاوت های فرهنگی در تمامی جوامع سیاسی وجود دارند.
  • نظریه پردازان جهانی شدن با استناد به اینکه نظام های دموکراتیک توانایی کمتری در زمینه تاثیر گذاردن بر نیرو های جهانی دارند ، از دموکراسی جهان وطنی حمایت کرده اند.
  • دو روند جهانی شدن و تجزیه دیدگاه های قرون وسطایی نوین درباره جامعه سیاسی را بار دیگر جالب توجه ساخته اند.
  • اوج ملی گرایی در روابط بین  قدرت های بزرگ در نیمه اول قرن بیستم مشاهده شد.
  • ملی گرایی کماکان نیروی قدرتمندی در جهان امروز محس.ب می شود اما دو روند جهانی شدن و تجزیه بحث هایی را درباره اشکال جدید جامعه سیاسی مطرح کرده است.
  • در رویکردههای جهان وطن گرایانه نظام ب ی به گونه ای تصور شده که در ان تمامی افراد از احترامی مساوی برخوردار هستند.این رویکردها در مرحله معاصر جهانی شدن مطرح شده اند.
  • جامعه گرایان معتقدند بیشتر مردم برای عضویت شان در جوامع معین اهمیت خاصی قائلند .بعید است که مردم با ملیت های گوناگون به جامعه سیاسی به جز کشور وفادار بمانند.
  • نویسندگان پست مدرنیست معتقدند تمامی اشکال جامعه ، چه محلی ، ملی یا ب ی بالقوه خطرناکند زیرا می توانند به حذف افشار معینی از جامعه یا سلطه قشری بر قشر دیگر منتهی گردند.

 

 

فصل 30 ام:جهانی شدن و نظم پس از جنگ سرد

 

  • تعیین ویژگی های نظم معاصر کار دشواری است.
  • از آنجا که ما در میانه ی چنین نظمی زندگی می کنیم ة دستیابی به درکی درباره دورنمای تاریخی آن دشوار است.
  • درک ما مثلا از دوران بین دو جنگ از چگونگی پایان یافتن آن تاثیر می گیرد، اما هنوز نمی دانیم که دوران کنونی چگونه پایان خواهد یافت.
  • می توان گفت روابط بین المللی و فراملی ، به دلیل افزایش وابستگی متقابل کشورها ، از عناصر مهم نظم معاصر هستند.
  • وقتی از نظم صحبت می کنیم باید مشخص کنیم که این نظم آیا برای یک کشور ،مردم ، گروه ها یا افراد است.
  • نظم ب  ی روی روابط پایدار و صلح آمیز بین کشورها تمرکز دارد و معمولات با موازنه قوا مرتبط است. این نظم عمدتا درباره امنیت نظامی است.
  • نظم جهانی به سایر ارزش ها نظیر عدالت ، توسعه ، حقوق و رهایی نوع بشر نیز اهتمام دارد.
  • شاید یک الگوی خاص از نظم برخی از ارزش ها را به بهای نادیده گرفتن سایر ارزش ها ارتقا دهد.برای مثال غالبا بین مفاهیم «کشور-محور» نظم و مفاهیم ترویج دهنده ارزش های فردی کشمکش وجود دارد.برای نمونه ، سیاست موازنه قوا می تواند سبب کمک به رژیم هایی شود که سوابق نامطلوبی در زمینه حقوق بشر دارند.
  • سئوال اصلی درباره جهانی شدن این است که آیا این روند تمامی عقاید موجود درباره نظم ب ی را پشت سر می گذارد، یا اینکه می توان آن را در داخل عقاید سنتی تر گنجانید.
  • ماهیت تغییر یافته کشورها و وظایفی  که برعهده آن هاست به نظم شکل می دهد.
  • سئوالات پیچیده ای در این رابطه مطرح شده است که آیا پایان جنگ سرد موضوعات جدیدی از ملی گرایی و هویت ملی را به وجود آورده و یا این مسایل همیشه مطرح بوده اند.
  • با مقوله امنیت به طرز فزاینده ای به صورت مبنایی چند جانبه گرایانه برخورد شده ، حتی زمانی که این رویکرد با مدل های قدیمی «امنیت جمعی » تطابق نداشته است.
  • رابطه بین سه گروه بندی اصلی (آمریکای شمالی ، اروپای غربی و آسیا ) عمدتا به اقتصاد جهانی شکل داده و مجموعه گسترده ای از نهادهای تحت سلطه غرب  بر آن مدیریت می کند.
  • در تمامی حوزه های فعالیت ، مجموعه گسترده ای از نهادهای ب ی وجود دارد.
  • گرایشات قدرتمندی به سمت منطقه گرایی وجود دارد اما  این گرایشات در مناطق گوناگون شکل های متفاوتی به خود می گیرند.
  • مسایل مربوط به حقوق بشر در مقایسه با دوره های قبلی تاریخی اهمیت به مراتب بیشتری یافته اند.
  • شکاف بین فقی وغنی از همیشه بیبشتر شده و همین مسئله امکان صحبت درباره نظمی واحد برای همه را مورد تردید قرار می دهد.
  • برخی از مفسران این مسئله را که مبنایی برای نظم ب ی در دوران پس از جنگ سرد وجود دارد ، مورد تردید قرار داده اند.
  • دیگران بر این اعتقادند که نظم های متعدد و جداگانه ای به جای نظمی واحد و فراگیر وجود دارد.
  • برای حل وفصل این مشکلات باید معین نماییم که پس از جنگ سرد جهان تا چه اندازه تغییر کرده است. آیا مولفه های نظم سابق پیوستگی داشته است؟
  • جهانی شدن غالبا به عنوان پیامد جنگ سرد تلقی می شود زیرا منجر به گسترش جغرافیایی هرچه بیشتر آن گردیده است.
  • در عین حال باید جهانی شدن را به عنوان یکی از عواملی درک کرد که سبب پایان یافتن دوران جنگ سرد شد.درحاشیه قرار گرفتن اتحاد شوروی از روند جهانی شدن سبب شد ضعف های آن نشان داده شود.
  • بر همین اساس ، جهانی شدن را باید عنصر استمرار بین نظم در دوران جنگ سرد و نظم در دوران پس از جنگ سرد دانست و نظم دوم را نمی توان نظمی جدید به شمار آورد.
  • عده ای از نویسندگان درباره این ادعا که جهانی شدن را می توان شاخصی برای نظم معاصر به شمار آورد ، تردید دارند.
  • یکی از دلایل این است که جهانی شدن به عنوان یک روند تاریخی بلند مدت مختص پایان قرن بیستم نیست.
  • جهانی شدن شامل مجموعه ای از ارزش های غالبا متضاد می شود.
  • جهانی شدن چنان از کنترل ما خارج است که نمی توانیم بر اساس آن نظمی را بنا کنیم .به جای آنکه فاعل و طراح جهانی شدن باشیم ، موضوع جهانی شدن هستیم.
  • غالبا جهانی شدن بالاترین حد وابستگی متقابل دانسته شده است.بر اساس این دیدگاه جهانی شدن تغییر شرایط خارجی کشورهاست.
  • پیامد اینگونه تحلیل ها این است که دولت ها بازیگران به مراتب ضعیف تری شده اند.آنها یا مهجور مانده اند و یا عقب نشینی کرده اند.
  • اگر چنین چیزی درست باشد ، ایده های مرتبط با نظم ب ی با مفهوم مورد نظر ما از نظم ارتباط به مراتب کمتری پیدا می کنند.
  • اما اگر روند جهانی شدن دگرگونی در ماهیت خود کشورها تلقی شود ، به معنی آن است که دولت ها هنوز در مقوله نظم نقش اساسی دارند.دولت ها تغییر کرده اند اما مهجور نشده اند .این دیدگاه منجر به طرح ایده دولت جهانی شده به عنوان شکل جدید دولت می شود.
  • بر اساس این دیدگاه هیچ تعرضی بین هنجارها و قواعد حاکم بر نظام کشورها و موجودیت دولت های جهانی شده وجو د ندارد.
  • البته این نظم ب ی در پذیرش ماهیت جدید دولت ها و وظایف دگرگون شده آن ها ، هنجارهای متفاوتی خواهد داشت.اصول مربوط به حق مالکیت و عدم مداخله دستخوش تغییراتی شده اند که این تحولات از علایم انطباق فوق الذکر محسوب می شود.
نظرات ()



اصطلاحات سیاسی
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

 

۱- آپارتاید Apartheide

این واژه انگلیسی یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان می کند و در اصل عبارتست از سیاست تبعیض که نژادپرستان کشور جمهوری آفریقای جنوبی علیه اکثریت سیاهپوست بومی و هندیان آن کشور اعمال می کنند.
از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیرسفید، مجبور کردن آن ها به اقامت در محلات و استان های خاص، محروم کردن آن ها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت. در مناطقی که سیاهپوستان مجبور به اقامت در آن می شوند و حق خروج از آن را ندارند حداقل امکانات زندگی نیز موجود نیست. بر اثر مبارزه مردم و همچنین اقدامات دول سوسیالیستی و دول کشورهای آسیایی و آفریقایی، رسماً آپارتاید غیر قانونی شناخته شده و سازمان ملل متحد قطعنامه های چندی علیه آن تصویب کرده و آپارتاید را نقض صریح و خشن حقوق بشر دانسته است ولی بر اثر سیاست دول امپریالیستی که خود ریشه و سرچشمه نژادپرستی و استثمار و نو استثمار هستند همچنان این شیوه ضد انسانی و خشن تبعیض نژادی حکمفرماست.

۲- آپولیتیسم
Apolitisme

یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست و خودداری از شرکت در جریان سیاسی، از داشتن مشی صریح سیاسی. این واژه از ریشه پولیتیک به معنای سیاست و پیشوند «آ» با مفهوم نفی ترکیب شده است. لاقیدی و بی اعتنایی نسبت به حیات سیاسی و احتزار از آن عمداً در رژیم های سرمایه داری بین توده های مردم رواج داده می شود. عدم شرکت در امور سیاسی و عدم توجه به حیات اجتماعی و سیاسی ناشی از آنست که زمامداران کشورهای سرمایه داری سعی می کنند با همه وسائل توده ها را از عقب ماندگی ایدئولوژیک نگاهدارند و توجه آن ها را از مسائل میهن و اجتماع خود به مطالب به کلی فرعی و زندگی روزمره و مسائل شخصی منحرف سازند. یک علت دیگر آپولیتیسم یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست همچنین سرخوردگی برخی اقشار از سیاست دول و احزاب و وعده های توخالی آن ها و سپس عمل نکردن آن هاست. این روش همچنین از طریق اعمال فشار به شکل ممنوع کردن شرکت در سیاست برای اقشار خاص اجتماعی به زور اجرا می شود. لاقیدی نسبت به سیاست و مسائل میهنی و طبقاتی و اجتماعی کاملا به سود محافل زمامدار مرتجع ضد خلقی است. زیرا زحمتکشان را از نبرد به خاطر خواست های خود، از مبارزه طبقاتی از شرکت در تعیین سرنوشت خود دور می کند. در حقیقت نمی توان در جامعه زندگی کرد و در سیاست مداخله نداشت. عدم توجه به امور سیاسی خود کمک به سیاست محافل حاکمه ضد خلقی است و عملاً به یک سیاست مضر، به یک سیاست بد، به یک سیاست ارتجاعی مبدل می شود

۳- اتحاد مقدس (Sainte alliance)

این یک اصطلاح رایج در مباحث اجتماعی و سیاسی است و مقصود آن دسته بندی و ساخت و پاخت گروهی برای اجرای سیاست در جهت خلاف مصالح ملی و ترقی خواهانه است . مثلا می گوییم امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و جانبداران آن ها در این ناحیه می خواهند اتحاد مقدس درخلیج فارس علیه نهضت های آزادیبخش ملی خاورمیانه و نزدیک ایجاد کنند یا می گوییم کودتای 28 مرداد را اتحاد مقدس ارتجاع داخلی کشور ما و امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و سازمان های جاسوسی آن ها براه انداخت. از این مثال ها معلوم می شود که در اینجا کلمه «مقدس» دارای آن مفهوم مقدس و پاک نیست بلکه بر عکس ناپاکی زد و بند و ارتجاعی بودن دسته بندی را می رساند. علت رواج این اصطلاح را در تاریخ اوایل قرن گذشته باید جستجو کرد. در حقیقت عبارت «اتحاد مقدس» نام سازمانی بود که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراطوران و سلاطین آن وقت اروپا ایجاد شد وهدفش سرکوب نهضت های انقلابی و آزادی در اروپا بود. سازمان موسوم به «اتحاد مقدس» ماه سپتامبر سال 1815 در پاریس رسماً تشکیل شد و در آن تزار روسیه امپراطور اتریش و پادشاه پروس شرکت جستند. سپس تقریباً کلیه سلاطین و تاجداران اروپا که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک واستقلال طلبانه بودند به این اتحاد مقدس پیوستند. حتی انگلستان هم اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست ولی اصول آن را تایید می کرد و علناً از سیاست آن طرفداری می کرد. مبتکر و رهبر عملی این سازمان ارتجاعی و به هم پیوسته سیاه ترین نیروی های مجرد زمان تاریخ صدر اعظم اتریش و الکساندر اول تزار روسیه بودند. اتحاد مقدس هر چند سالی یک بار کنگره تشکیل می داد وتدابیر لازم برای سرکوب خلق ها و نهضت های انقلابی اتخاذ می کرد. هزاران تن اسپانیایی، ایتالیایی، یونانی و غیر یونانی قربانی روش های خونین وارتجاعی اتحاد مقدس شدند. سرکوب نهضت های انقلابی را همواره با عبارت جلوگیری از اشاعه ائتلاف توجیه می کردند که بالاخره در نتیجه تضادهای داخلی بین سلاطین و امپراطوران عضو سازمان و بین منابع طبقات حاکمه آن ها از قدرت اتحاد مقدس کاسته شد. انقلاب سال 1830 در فرانسه و سپس موج انقلابات عظیم و پی در پی سال های 1846- 1848 در اغلب کشورهای اروپایی برای همیشه دیوارهای اتحاد مقدس را از هم گسیخت و آن را نابود کرد.

4- ارتجاع (
Reaction )

در مفهوم سیاسی این واژه به معنای مخالفت با پیشرفت اجتماعی به معنای مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است.

سیر جبری تاریخ و مبارزه توده ها جوامع بشری را به سوی رشد و ترقی می برد و اقشار و طبقاتی را که صاحب امتیازات مربوطه هستند و با سیر آنی جامعه مخالفند ومایلند وضع موجود را حفظ کنند به نابودی حتمی محکوم می کند. چنین است نابودی برده داران و سپس فئودال ها و سپس سرمایه داران هر یک در دوران تاریخی معین خود مطابق با سطح رشد نیروهای تولیدی. اما این طبقات برای حفظ منافع استثمار گرانه خود، برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با ترقی جامعه در تضاد واقع می شوند و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می ورزند. مظهر آن مناسبات تولیدی فرسوده ای می شوند که به سدی در راه تکامل جامعه بدل شده است. بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی، یعنی مخالفت با ترقی و پیشرفت.

ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه گرمی شود. گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی های فرهنگی علیه اندیشه های ترقی خواهانه مبارزه می کند. ارتجاع به شکل تشدید ستم بر توده های زحمتکش از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت هایی که از حقوق خود محروم شده اند و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلومی راند تظاهر می کند. در عصر امپریالیسم در کشورهای جلو افتاده از نظر صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه های ارتجاع هستند. مرتجع به کسی می گویند که روش خصمانه ای با هر چه مترقی، نو، بالنده و پیشرو است داشته باشد و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده و پوسیده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.

5- آریستوکراسی (
Aristocratie)

این واژه به معنای اشرافیت است و معمولا آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند. از ثروت و نفوذ برخوردارند، صاحب مقامات عالیه هستند و چه بسا که به اصل و نسب خود نیز برای حفظ این امتیازات می بالند. در اصل واژه آریستوکراسی، آن قشر بالایی در پایان جامعه کمون اولیه را معین می کرد که صاحب درآمد و ثروت شده یا از اعقاب سران قبیله و فرماندهان و سایر صاحبان نفوذ بودند. لذا آریستوکراسی یا اشرافیت در دوران جوامع دودمانی ـ پدر شاهی پدید می شود. در جامعه برده داری واژه آریستوکراسی مخصوص ثروتمندترین خانواده های برده دار و صاحب اراضی وسیع بود. در جامعه فئودالی آریستوکرات به اشراف صاحب زمین های فراوان و درباریان متنفذ، اعیان و صاحبان مقامات عالی در دستگاه دولتی می گفتند که همه این امتیازات نیز ارثی بود. نخستین انقلابات بورژوازی منجمله علیه آریستوکراسی متوجه بود که در بعضی کشورها دست آن ها را از قدرت سیاسی کوتاه کرده و در بسیاری دیگر و طبقه استثمارگر بورژوازی و فئودال های آریستوکرات به توافق و تفاهم رسیدند و در حکومت شریک شدند. در جریان تکامل جامعه سرمایه داری بسیاری از آریستوکرات ها خود را با شرایط جدید تطبیق داده و همه به سرمایه داران بزرگ مبدل شدند.

اینک در مباحث اجتماعی لفظ آریستوکرات به معنای عام قشر فوقانی صاحب امتیاز و دارای نفوذ از یک طبقه یا گروه های اجتماعی که از حقوق و امکانات ویژه برخورداند به کار میرود.عبارت «آریستوکراسی کارگری» اصطلاحاً درباره آن قشری از کارگران در کشورهای سرمایه داری به کار می رود که از سودهای بسیار کلان انحصاری سهمی می برند و از توده کارگران جدا هستند و محصول نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی سرمایه داری در بین پرولتاریا می باشند.

6- استثمار (
Exploitation)

واژه استثمار از ریشه «ثمر» و معادل فارسی آن «بهره کشی» است و در مباحث اقتصادی و اجتماعی به معنای استفاده و بهره بردن از کار کسی دیگر است . معنای علمی استثمار چنین است: به دست آوردن مجانی محصول کار یک فرد از جانب فردی که صاحب خصوصی وسائل تولید است. در اصطلاح اقتصادی یعنی گرفتن محصول کار اضافی و بعضی اوقات حتی قسمتی از کار لازم. معمولا به هنگام به کار بردن ا ین اصطلاح می گویند استثمار فرد از فرد. استثمار ویژه همه جوامعی است که در آن طبقات متخاصم وجود دارد. افراد یک طبقه، طبقه حاکم که صاحب وسائل تولید هستند افراد طبقات دیگر را مورد بهره کشی قرار داده و از ثمره رنج آن ها گنج بر می دارند. پس علت استثمار عبارتست از مالکیت خصوصی بر وسائل تولید ولی اشکال استثمار وابسته است به خصلت آن مناسبات تولیدی که در جامعه حاکم است.

بهره کشی از فرد دیگر ملازم با وجود بشر نیست و از آغاز پیدایش جامعه بشری موجود نبوده وجاودانی نیز نخواهد بود. استثمار در نخستین دوران صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی (یعنی کمون اولیه) وجود نداشت و تنها در مرحله تلاش این دوران پدید گشت. پیدایش استثمار معلول عوامل زیر بود:

تکامل نیروهای تولیدی که منجر به تقسیم اجتماعی کار و پیدایش اضافه محصول و به دنبال آن ها مالکیت خصوصی و تفاوت درآمدها شد. بر این شالوده تجزیه جامعه به طبقات متناقض پدید گشت وبه جای جامعه بی طبقه اولیه طبقات اجتماعی بهره کشان وبهره دهان پدید آمدند. نخستین دورانی در جامعه بشری که بر شالوده استثمار استوار بود جامعه برداری است که پایه آن را مالکیت کامل برده دار بر وسائل تولید و برخود تولید کننده یعنی برده تشکیل می داد.

در دوران فئودالیسم پایه استثمار عبارت بود از مالکیت خصوصی ارباب بر زمین و مالکیت نیمه تمام بر مصرف یا رعیت که البته این امر به نسبت کم یا بیش با خصوصیات بسیار متفاوت در کشورهای مختلف ظهور کرد و طیف بسیار متنوعی از انواع بهره کشی فئودالی را در ممالک گوناگون با ویژگی های خاص به وجود آورد.

آخرین دوران متکی به استثمار فرد از فرد دوران سرمایه داریست که در آن مالکیت خصوصی سرمایه داران وسیله بهره کشی از کارگران و زحمتکشانی است که خود به اصطلاح آزادند و تحت مالکیتی نیستند ولی نیروی کارشان وسیله استثمار صاحبان سرمایه است. این ها کارخانه ها، کارگاه ها، معادن و زمین ها و وسائل تولید کشاورزی و بانک ها و وسائل توزیع و وسائل حمل و نقل و غیره و غیره را در مالکیت خود دارند و از ثمره کار کارگران و سایر زحمتکشان یدی و فکری که فاقد وسیله تولیدند برخوردار می شوند.

استثمار موجب می شود که به قیمت فقر وبدبختی توده ای کثیر که کار می کنند و تولید می کنند مشتی افراد صاحب وسائل تولید، ثروت اندوزند. استثمار مغایر با آزادی و شخصیت بشری است. استثمار مغایر با عدالت اجتماعی است. استثمار منافی با دموکراسی و با حقوق بشری است. تمام این مفاهیم در جوامعی که استثمار حاکم است نمی تواند کمترین معنایی داشته باشد. تمام هیاهوی ایدئولوگ های سرمایه داری و مبلغین رژیم های عوام فریب در این موارد به کلی پوچ ومیان تهی است زیرا شالوده ظلم اجتماعی وحق کشی، نابرابری و ستمگری، استثمار است و استثمار خود همزاد جدایی ناپذیر سرمایه داری، سودکلانی که سرمایه دار در نتیجه کار کارگر به دست می آورد، بهره مالکانه یا اجازه زمین که مالک و زمیندار از دهقان زحمتکش می گیرد استثمار است و برای الغای آن باید همه وسائل تولیدی از مالکیت خصوصی خارج شود تا نتیجه کار و زحمت زحمتکشان به جیب کسی دیگر نرود. این امریست که در دوران سوسیالیسم صورت می پذیرد و در جریان ساختمان آن همه طبقات استثمار گر و بهره کشی فرد از فرد از میان می رود.

 7-اقتصادسیاسیPolitical Economy

 اقتصاد سیاسی شاخه ای است از علوم اجتماعی که قوانین مربوط به تولید و توزیع درآمد و ثروت و اثرات آنرا در مراحل مختلف رشد و توسعه جامعه ی بشری مورد بررسی قرار میدهد. اغلب مباحثی که امروزه در علم اقتصاد مورد بررسی قرار می گیرد،در گذشته در قلمرو اقتصاد سیاسی بطور پراکنده مطرح میشده است.نخستین بار،اصطلاح اقتصادسیاسی توسط پیروان مکتب مرکانتیلیسم(سوداگری)عنوان گردیدوسپس مورد بحث علمای کلاسیک اقتصاد نظیر پتی petty و کنه Quesnay آدام اسمیت Adam Smith دیوید ریکاردوDavid Ricardo و سیSay قرار گرفت.

8-تانسیون Tensio
از واژه لاتینی
Tensio و از فعل Tendere به معنای گستردن می آید . تانسیون به معنای سیاسی عبارت از پیدایش وضعی است در مناسباتدو کشور یا دو گروه یا افراد که امکان دارد آن وضع منجر به قطع روابط میان آنها گردد . تانسیون به مفهوم خصومت نهایی یا ضدیت پنهانی میان ملتها ، نژادها و گروهها نیز آمده است .اصطلاح تانسیون در رشته های گوناگون علوم نیز بکار می رود .

9-پلاتفرم
platform
این اصطلاح از لحاظ سیاسی به معنی اندیشه یا مجموع اندیشه هایی است که به منزله ی پایه و اساس یک برنامه سیاسی ( مشی سیاسی ) تلقی میشود.پلاتفرم از نظر تئوری و تجربه ، راهنمای احزاب سیاسی ، جوامع ، گروهها یا سازمانها قرار می گیرد.

10-اوانتورAventure
اوانتور از واژه لاتینی
Adventure پدید آمده است و منظور از آن حادثه ای است که ممکن است روی بدهد.
اوانتور عملی است حساب نشده کخ در آن احتمال خطر و ضرر وجود دارد ، بعلاوه جوانب واقعی کار مورد محاسبه واقع نمی شود و در بیشتر موارد ناموفق و محکوم به شکست است .
این اصطلاح در مورد اعمال غیر شرافتمندانه و غیر اخلاقی که متکی بر تصادف باشد نیز بکار می رود .

11-زیربنای اقتصادی Infrastucture
زیر بنای اقتصادی به مجموعه راهها ، راه آهنها ، کانالها ، سدها ، شبکه ی مخابرات (پست ، تلفن و تلگراف) ، برق و نظایرآن اطلاق میگردد. زیربنای اقتصادی به معنای وسیع و گسترده ی آن حتی شامل افراد تحصیل کرده ، تکنیسین ها ، کارگران فنی ، پرستارها ، نیروهای پیرا پزشکی از قبیل بهورز ، بهیار و غیره میگردد.
سرمایه گذاری در زیربنای اقتصادی ، اولین شرط توسعه و رشد اقتصادی است و امکانات سرمایه گذاری های بعدی بخش خصوصی را فراهم می کند.

12-تکنوکراسیTechnocracy
تکنوکراسی از واژه یونانی Tekhne به مفهوم فن و شیوه و Kratos به معنی حکومت ، قدرت و فرمانروایی ترکیب یافته است.تکنوکراسی در اصطلاح به حکومت تکنیک اطلاق شده است که در آن نظام سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی باید بوسیله ی صاحبان فن اداره شود . به دیگر سخن تکنو کراسی به مفهوم هواداری از رهبری ارباب فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارتهای تکنولوژیک تکیه دارد و همانها یعنی مهندسان ، دانشمندان ، و تکنوکرات ها باید فعالیتهای اقتصادی و سیاسی را رهبری کنند.
نهضتی بنام تکنوکراسی در سال 1932 در آمریکا بوجود آمد که مرکز آن دانشگاه کلمبیا بود . در بحبوحه ی بحران بزرگ اقتصادی آمریکا که اقتصاددانان و سیاستمداران از غلبه ی بر آن عاجز بودند گمان می رفت که شاید مهندسان و تکنو کرات ها قادر به مهار آن باشند .در واقع این نهضت واکنش بحران 1933-1929 بود.از آن پس حکومت ارباب فن هوادار جندانی نیافت و این عقیده رایج شد که مغزها و دست های تکنوکراتها هر اندازه که خوب چرخ های تکنولوژی جدید را بچرخاند د لیل آن نیست که بتواند چرخ های حکومت را هم به خوبی به گردش در آورند. بویژیه که در عصر ما تکنولوژی خود به سبب داشتن عارضه های منفی مورد انتقاد و نکوهش برخی از متفکران اجتماعی قرار گرفته است .

13-دکترینDoctrine
از واژه ی لاتینی
Doctrina پدید آمدخ است.دکترین نظریه و تعالیم علمی ، فلسفی ، سیلسی ، مذهبی و مجموعه ای از سیستم های فکری است که بر پایه ی اصول معینی مبتنی باشد . دکترین ، نوعی از جهان بینی است که برنامه های سیاسی بر اساس آن پایه و بنیاد گرفته باشد . دکترین عبارت از تنظیم اصولی است که بر طبق آن دولت ها مشی خود را ، بویژه در روابط بین المللی ، تعیین می کنند .
دکترینر
Doctorinaire شخصی است که از دکترین معینی حمایت و پشتیبانی می کند .

14-اکسترمم Exterme-Extreme
اکسترمم از واژه ی لاتینی
Extermus یعنی بیرونی ترین پدید آمده است. اکسترمم از لحاظ لغوی به معنای چیزی است که کاملا" در انتها واقع شده یا به آخرین حد خود رسیده باشد. همچنین به معنای گذر از سرحد معمولی و متعارف نیز می آید.مثلا" می گویند : افکار افراطی.
اکسترمم ممکن است افراطی راست یا افراطی چپ باشد.

15-کودتا
Coup
Coup از واژه لاتینی Colaphus و واژه یونانی Colophos به معنای ضربه و واژه ی Etat به معنی دولت آمده است .
کودتا عبارت از تغییر ناگهانی حکومت و یا برانداختن آن با نیروی قهریه است.
فرق کودتا با انقلاب در این است که هدف انقلاب دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی است، در حالیکه هدف بلافاصله ی کودتا گرفتن قدرت حاکمیت است. فرق دیگر انقلاب با کودتا این است که در انقلاب ، توده های مردم شرکت دارند در حالیکه در کودتا چنین نیست.

16- اکسپانسیونیسم (توسعه طلبی)

اکسپانسیونیسم از واژه ی لاتینی Expansio و از مصدر Expandereبه معنای به کار بردن و گسترش یافتن مشتق شده است .
مفهوم لغوی اکسپانسیون ، انبساط و اتساع یک جسم از لحاظ سطح و حجم است .
مفهوم مجازی آن عبارت از تلاشی است که مردم یک سرزمین به منظور گسترش سرزمین خود در بیرون از مرزهای خویش بکار می برند . مثلا" اکسپانسیون استعماری ، به معنی تمایل به گسترش مستملکات از راه دست یافتن به مستعمرات جدید است .
اصطلاح اکسپانسیون ، در مورد بسط و گسترش افکار ، عقاید و احساسات نیز به کار می رود .
اکسپانسیونیسم ، به سیستم سیاسی اطلاق می شود که پیروان آن مترصد وسعت دادن قلمرو فرمانروایی و اعمال حاکمیت بر سرزمین های دیگر هستند . طرفداران این عقیده ، می خواهند از راههای مختلف ، از جمله توسل به نیروی نظامی به این هدف مزبور دست یابند .

17-بنیاد گرایی fundamentalism
اصطلاح بنیاد گرایی
fundamentalismبرگرفته از مجموعه ای از مقاله های نویسندگان پروتستان ، Fundamentals The ، منتشر در ایالات متحده امریکا در حدود 1910 است و نخستین بار در امریکا از این اصطلاح استفاده شد و سپس در دیگر کشورهای عمدتاً پروتستان برای اشاره به برخی گروههایی به کار رفت که از کلیساهای رسمی جدا شد ند و به انکار الهیات لیبرال و نقد کتاب مقدس برخاستند و بر الوهیت لفظی و خطاناپذ یری متن کتاب مقدس اصرار ورزید ند. بنابراین استفاده از این اصطلاح برای اشاره به جنبشهای اسلامی در بهترین حالت مقایسه‌ای غیردقیق است و می‌تواند بسیار گمراه ‌کننده باشد. علم کلام اصلاح‌طلب در گذشته بارها در میان مسلمانان محل مناقشه بوده است و چنین مسئله‌ای از دغدغه‌ های اولیه‌ی کسانی که بنیادگرایان مسلمان نامیده می‌شوند بسیار دور است.

18-ابولی سیونیسم 
Abolitionisme
ابولی سیونیسم از واژه ی لاتینی
Ablitio پـدیـد آمده که به معنای نسـخ و الغا است.ابولی سیونیسم جنبش اجتماعی هواداران الغاء برخی از قوانین است.اصطلاح ابولی سیونیسم بیشتر مربوط به الغاء بردگی و لغو خرید و فروش برده بوده است. این جنبش نخست در فرانسه پدید شد و به منع خرید و فروش برده در مستعمرات این کشـور منجر گردید.ولی ناپلئون یکم به سـا ل 1802 خرید و فروش بردگان را دوباره در مستـعمـرات آزاد کرد. به سـا ل 1815 در کنگره ی وین خرید و فروش بردگان محکوم شد، حال آنکه در آن روزگار ، خرید و فروش برده در ایالات متحده امریکای شمالی همچنان ادامه داشت.به سـال 1848 جمهوری فرانسه برده داری را در مستعمرات خود رسما" لغو کرد. در پایان سـده ی هـجـدهم و اوایل سـده ی نوزدهـم ، در ایالات متحده آمریکا جنبش ضد برده داری بنیان گرفت.
ابولی سیونیسم در تدارک فکری جنگهای داخلی آمریکا ، میان ایالات شمالی و جنوبی (1865 - 1861) نقش عمده ای ایفا کرد و سرانجام برده داری و خرید و فروش سیاهپـوسـتـان در آن کشـور ممـنـوع و ملـغی شـد.

19-اپوزیسیون Opposition
اپوزِسیون از واژه لاژه ی لاتینی
Oppositum به معنای مقابله پدید آمده است.موضع گیری در برابر نظرات و رفتار یکدیگر را اپوزیسیون نامند و همچنین ایجاد مانع در برابر انجام هر عملی را ، اپوزیسیون آن عمل خوانند.گاه ممکن است اصطلاح مزبور در مفهوم دشمنی و خصومت نیز بکار رود.در نظامهای پارلمانی به گروه نمایندگان مخالف دولت اپوزیسیون می گویند و این اصطلاح را بدون ذکر موصوف بکار می برند.به حزب یا احزاب اقلیت در مقابل اکثریت نیز اپوزیسیون گفته می شود.

20-کمونیسم
Communisme-Communism
در فرضیه های کارل مارکس و فردریک انگلس ، کمونیسم جامع ای است به اصطلاح بی طبقه ولی توضیحات مارکس و انگلس درباره ی مشخصات جامعه کمونیستی دارای ابهام بسیار است.مارکس و انگلس هنگامی که از کمونیسم سخن گفته اند،جامعه ای را مورد نظر قرار داده اند که در آن بهره ی انسانها از نعم مادی بر مبنای نیاز آنان عنوان شده است، در حالیکه نیاز آدمی را نمی توان متوقف کرد. تاریخ اقتصادی جامعه بشری ضمن اینکه تاریخ پیشرفت تولید است ، تاریخ رشد و افزایش نیازهای روزافزون و همه جانبه انسانی نیز هست و نیازهای انسان تنها به نیازهای مادی محدود نمی شود. ولی علیرغم این واقعیت ، در جامعه کمونیستی مفروض مارکس ، نیازهای روزافزون و معنوی انسانها ملحوظ نشده است.

21-تروریسم
Terrorisme
تروریسم از واژه ی لاتینی
Terror به معنای ترس و وحشت می آید.تروریسم به رفتار و اعمال فرد یا گروهی اطلاق می شود که از راه ایجاد ترس و وحشت و به کار بستن زور می خواهد به هدفهای سیاسی خود برسد.پیروان اینگونه رفتار و اعمال را تروریست می نامند.تروریست به فرد یا گروهی نیز گفته می شود که بمنظور متزلزل کردن و ترساندن مردم و دولت به قتل و کشتار و آدم ربایی و خرابکاری و ایجاد وحشت دست می زند.تروریستها ضمن اینکه غالبا" دستورالعمل و کمک های مالی و فکری خود را از بیگانگان دریافت می دارند،در میان مردم نیز پایگاهی ندارند.

22- پان Pan
در یونان باستان ، پان، به خداوند چوپانان اطلاق می شده است. در زبان لاتینی چنانچه کلمه پان بصورت پیشوند واژه ای به کار رود معنای همه و عموم را می دهد.از اواخر قرن هجدهم به بعد ، هنگامی که جنبشهای ناسیونالیستی در اروپا و سایر قاره ها به وجود آمد بعضی از سیاستمداران پیشوند «پان» را به نام قوم ، نژاد و دین خود اضافه کردند ، از قبیل:
پان اسلاویسم(به مفهوم هوادار وحدت اسلاوها) ، پان ژرمنیسم(هوادار وحدت ژرمنها) ، پان عربیسم(هوادار وحدت ملتهای عرب).

23-ابوریژن
Aborigene
ابوریژن
Aborigene از واژه لاتینی Origo(اصل و نسب) پدید آمده است.ابوریژن به مردم بومی کشورها و نواحی مختلفی اطلاق می شود که پیش از ورود مهاجمان و کوچ نشینان مهاجر ، در سرزمین اصلی و زاد و بومی خویش می زیستند.

24-حکومت
Government - Gouvernment
از واژه لاتینی
Gubernare (هدایت کردن) مشتق شده است.حکومت در لغت به معنای هدایت رفتار فرد، آمده است.حکومت با اعمال مداوم قدرت ، وظیفه اداره ی کشور را بر عهده دارد و غالبا" اصول تفکیک قوا در آن رعایت می شود.مجموعه بنیاد های سیاسی ، قوانین و آداب و رسومی را نیز که حاکمیت از طریق آنها اعمال می گردد ، حکومت می نامند.
همچنین حکومت به مجموع ارگانهایی اطلاق می گردد که جهت کلی سیاست کشور را تعیین می کنند.

25-ابستانسیونیسم
absolutism

ابستانسیونیسم از واژه لاتینی Abstentio (عمل مانع شدن و منع کردن) پدید آمده است.ابستانسیونیسم عدول فرد از اجرای وظایف تبعی، از جمله امتناع از انجام وظایف انتخاباتی و وظایف مربوط به سازمانهای مختلف دولتی و امتناع از رأی دادن است.
ابسو لوتیسم[ قائم به ذات و نامحدود] ازواژه لاتینی
absolutism به معنای به پایان رسیده و کامل آمده است.
ابسولوتیسم به معنای مطلق گرایی است.ابسولوتیسم دکترین سیاسی اعمال نامحدود قدرت است.(اصطلاح دکترین بعدا شرح می شود)
ابسولوتیسم فلسفه مطلق گرایی در مسائل ماوراءالطبیعه نیز هست.
ابسولوتیسم در قلمرو اداره ی امور کشور به حاکمیت خود کامانه ی نامحدود گویند.این شیوه حکومت طی سده های هفدهم و هجدهم میلادی در برخی از کشورهای اروپای باختری رائج بوده است.در دوران معینی از تاریخ ،ابسولوتیسم در ایجاد مرکزیت و وحدت سرزمین های یک مملکت در برابر تجزیه طلبی و جدا سری فئودالها نقشی مثبت ایجاد کرده است.

نظرات ()



توازن قدرت‏ و نظم بین المللی‏
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 

 

توازن قدرت‏ و نظم بین المللی‏

 

از دیدگاه مورگنتا

 

چکیده:

تئوری توازن­ قوا (Balance of Power) که جز ی تئوری­های کشمکش و منازعه است، هم برای تبیین دوران تاریخی مبتنی بر توازن ­قوا ارائه شده است و هم برای توصیه به سیاستمداران؛ توصیه برای سیاستی که اساس آن را موازنه­ی قدرت شکل دهد.

"توازن قدرت" به عنوان یک نظام، به جامعه ای مرکب از چندین ملت اشاره دارد که در آن تمامی بازیگران اصلی، هویت و استقلال خویش را از طریق فرآیند ایجاد توازن حفظ می کنند. از این رو اعضای یک نظام، یک سیاستگذار را بر آن می دارند که در مواجهه با تهدید ظهور یک بر هم زننده توازن یا قدرتی که ظاهراً مصمم به برقرار ساختن استیلای بین المللی است، دست به تشکیل نوعی ائتلاف متوازن کننده بزنند. اگر توازن قدرت چنان که تمامی دولتمردان انتظار دارند، کارآیی کامل داشته باشد و توزیع قدرت هیچ تهدیدی برای امنیت ملی آنها پیش نیاورد، در این صورت توازن قدرت به عنوان یک وضعیت، قانون و خط مشی به طولانی شدن دوره های صلح کمک می کند. همچنین ممکن است دولتمردانی که در پی اموری هستند که آن را به عنوان منافع ملی مشروع خویش قلمداد می کنند، در نظر سایر دولتمردان این تصور را ایجاد نمایند که برای براندازی نظام بین المللی و کسب استیلا، مشغول دسیسه چینی هستند. نظریه توازن به حفظ صلح و هویت دولتهای عضو نظام کمک می کند، ولی در عمل، سیاست توازن قدرت گاهی موجب جنگ و تقسیم بازیگران به بازیگرانی کم اهمیت تر می شود.

یکی دیگر از وضع های این نظریه کهن را می توان تحت شرایطی دانست که در آن چند کشور درصدد قوی تر کردن موضع خود از طریق توسل به شیوه ها و فنون مختلف سیاست قدرت باشند. در این حالت هیچ کشوری بر دیگران استیلا نیافته و تعادلی ناپایدار و گذرا حفظ می شود. اما گاهی ممکن است این توازن به دلایل مختلف به هم بخورد و شاید برخی از دولتها نسبت به اقدام علیه قدرتی که سعی در به هم زدن تعادل دارد بی میل باشند. در این صورت قدرتی که توانایی کافی برای برقراری سریع توازن به مجرد به هم خوردن آن را دارد، ظهور می کند.

 

کلید واژه : روابط بین الملل، سیاست بین الملل، موازنه ی قدرت، تئوری های کشمکش و منازعه، صلح وستفالی، علوم سیاسی

 

مقدمه :

       موازنه قدرت در فرهنگ لغات به معنی هم وزن کردن وسنجیدن دو چیز وبرابر کردن آنها با هم آورده شده است . اما اگر قدرت را از دیدگاه هانس جی مورگنتا بررسی شودکه می گوید: سیاست درمیان ملتها راه مبارزه ای در راه قدرت می داند. وآقای عبدالرحمن عالم می گوید: قدرت به معنی توانایی عمل کردن خواستها به رغم مخالفت دیگران است. اما مورگنتا براین نظر است که دولتها در چهارچوب قدرت دارای انتخابهای سیاسی محدودی هستند که عبارتند از :1- حفظ وضع موجود (حفظ قدرت ) 2- افزایش قدرت 3- نمایش قدرت  که ممکن است کشورها به دلایل مختلف از جمله موازنه قدرت از سیاست حفظ وضع موجود پیروی کنند.چرا اینکه تنها راه جلوگیری از جنگ ایجاد نوعی سیستم موازنه قدرت می باشد ورئالیستهای سیاسی هم براین اعتقاد بوده اند که موازنه قدرت برای حفظ سیاست وضع موجود ضروری است ولذا درباره موازنه قدرت نظرها وتعاریف متعددی ارائه شده است برخی آرا به صورت تغییر شکل توزیع قدرت ویا مکانیسمی خودکار در سیاست بین الملل وهمچنین بر وضعیت موجود، ایجاد تعادل ویا عدم تعادل مطلوب ومناسب می گردد، تعبیر وتفسیر کرده اند .این مقوله هنگامی مطرح می شود که دولت یا دولتها سهمی افزونتر از قدرت را در نظام بین الملل می طلبندبه گونه ای که چنین فرآیندی باعث برهم خوردن سیستم توزیع قدرت در سیاست بین المللی یا منطقه ای شود. ممکن است بعضی از دولتها افزایش قدرت دیگران را تهدید ی نسبت به امنیت و استقلال ومنافع خود تلقی کرده، برای برقراری مجدد موازنه قدرت به اقدامات نظامی یا دیپلماتیک دست بزنند  ‌‌‌‌‌‌‍‍‍.

‌    توجه به مقوله ی موازنه قدرت بعد از کنگره ی وین ، روشهای دیپلماتیک را دست خوش دگرگونی های عظیمی کرد. در این دوران کنسرت اروپا بر اساس سیستم موازنه قدرت عمل می کرد، دولتها می توانستند مناقشات موجود را تحت نظم وکنترل بیشتری در آورند . نحوه برقراری موازنه بین قدرتهای محور، اساس دیپلماسی این دوران به شمار می رفت لذا می بینیم که سالهای نخست دهه ی 1970 را همگان به عنوان سالهای اوج تشنج زدایی به حساب می آورند ولی درهمین سالها بود که تشنجات عمیقی هم در روابط دو ابرقدرت به وجود آمد. اما به دلیل مشکلات اقتصادی طرفین وتحولات جهان که هردو کشور برای مقابله با آن اشتراک منافع داشتند از این رو از آغاز جنگ سرد جدید شاهد تلاشهایی از سوی طرفین برای دستیابی به توافق هستیم . واکنش آمریکا در مقابل ورود شوروی به افغانستان با صدور دستور کارتر منجر بر منع موقت صدور غله به شوروی انجام شد و ورزشکاران آمریکا از حضور در بازیهای المپیک مسکو 1980 خودداری کردند.

       با روی کار آمدن ریگان ، آمریکا ابتدا راه های مسالمت آمیز را آزمود وپیشنهاد آمریکاOption zero  یا به اصطلاح عامیانه (نه هیچ چیز ما ونه هیچ چیز شما ) بود یعنی آمریکا اصلا موشکی در اروپا مستقر نمی سازد ودر عوض روسها هم تمام موشکهای اس اس 20 را برچینند، مذاکرات در 30 نوامبر 1980 در ژنو آغاز شد ولی روسها با کاهش موافق بودند ولی Option zero را نمی پذیرفتند نتیجه شکست این مذاکرات استقرار موشک های پرشینگ 2 با برد 1800 کیلومتر وموشک کروازیر (croisiere) با برد 2500 کیلومتر در اروپا بود. روسها سعی کردند از جنبش طرفداران صلح اروپا با تظاهرات (ضدیت با استقرار موشکهای آمریکا ) استفاده نمایند ولی فایده ای نبخشید وموشکها مستقر شدند وتوازن از دست رفته ناتو و ورشو دوباره برقرار شد(موازنه قدرت )،پس از این مرحله بود که با دستور ریگان در خصوص مقابله با موشکهای بالستیک روسی دکترین ابتکار دفاع استراتژیک یا جنگ ستارگان شروع شد یعنی انهدام موشک ها با اشعه لیزر، در هر صورت طرح ابتکار دفاع استراتژیک موازنه نظامی جهان را به کلی برهم زد. آمریکا که در سال 1980 از نظر توان (قدرت) نظامی ضعیف تر از شوروی بود با این طرح در سال 1986 کاملا بر شوروی برتری یافت.

ضعف نظامی شوروی همراه با ضعف های شدید اقتصادی این کشور را مجبور به مماشات در مقابل آمریکا ودر انداختن طرحی نو برای نظام اقتصادی وسیاسی خود کرد که آغازگر دوره جدید تشنج زدایی شد.(9) به عبارتی می توان تشنج زدایی را نوعی موازنه قدرت در نظامهای سیاست بین الملل قلمداد کرد وموازنه قدرت با توسل به شیوه های مسالمت آمیز، نوسازی روانی ، فعال کردن دیپلماسی، تخفیف اختلافهای ایدئولوژیک، تصویب موافقت نامه ها میان دول، رفع خلا ی های نظامی رفع خلا یهای اقتصادی و...، می توان ایجاد کرد وبا بهره گیری از ضرورت تامین امنیت منطقه ای وجهانی نباید اجازه داد اختلافهای ایدئولوژیکی وسلیقه های سیاسی بر روابط میان کشورها تاثیر گذارد. به عبارت دیگر از طریق ایجاد اعتماد متقابل، پیشرفت جوامع بشری را به صورت واقعی تحقق بخشید باید فضایی در روابط بین الملل به وجود آید که هر ملتی خود را نسبت به گذشته امن تر احساس کند وتفاهم واعتماد متقابل جایگزین ترس وسو یظن گردد. درواقع سیاست تنش زدایی ضمن به رسمیت شناختن واقعیتهای تاریخی به شناسایی اولویت برای ارزشهای انسانی مبتنی است بنابر این از این دیدگاه در یک جهان به هم وابسته همکاری برای دفاع از ارزشهای انسانی نسبت به منازعه میان نظامهای سیاسی در اولویت قراردارد.

      یکی از اصول مطرح شده در سیاست خارجی ج.ا.ا سیاست تنش زدایی با تکیه بر سه عنصر اساسی وکلیدی عزت، حکمت، ومصلحت است ورئیس جمهور وقت آقای خاتمی تاکید داشتندکه سیاست تنش زدایی به معنی غفلت ونه هوشیاری در برابر تهدیدها نیست بلکه شناخت مرزهای دشمن وتلاش برای تقویت دوستیها وجنبه های اشتراک وهوشیاری در برابر تهدید هاست. لهذا باید برای ایجاد موازنه قدرت تلاشهای زیادی در عرصه ی داخلی وبین المللی انجام شود ویقینا با تاکید بر اصل سیاست تنش زدایی دردولت جدید نیز باید عوامل ایجاد موازنه قدرت در روابط بین الملل را شناسایی ودر جهت ایجاد و شکل گیری آن تلاش نمود اما باید بدانیم در عرصه روابط وسیاست بین الملل تمامی واحدهای سیاسی به یک نسبت از قدرت وتوانایی برخوردار نیستند، زیرا توزیع قدرت در نظام بین الملل نابرابر است ودولتها می کوشند سهم بیشتری از قدرت را به خود تخصیص دهند. تا بتوان با تاکید بر حفظ وضع موجود، موازنه قدرت را ایجاد کرد واز هر گونه منازعه وبرخورد نظامی جلوگیری کرد چرا که در شرایط فعلی ودستیابی بشر به تکنولوژی فوق پیشرفته نظامی، جنگ برای طرفین مخاصمه فاجعه آمیز ونابود کننده است.عده­ای اعتقادشان بر آن است که توازن ­قوا به نظام و سیستمی اشاره دارد که بازیگران اصلی، هویت، تمامیت و استقلال خود را از طریق فرایند ایجاد توازن، تأمین و حفظ می­کنند. بنابر تعریف بعضی محققان دیگر، موازنه‌ی قدرت، قانون رفتار دولت­هاست، بدین معنا که آنان در صورت رویارویی با قدرتی متجاوز و برهم‌زننده‌ی تعادل، به تأسیس یک ائتلاف متوازن‌کننده مبادرت ورزیده و از ظهور قدرتی مسلط و برتر جلوگیری می‌کنند.[1]مفهوم موازنه‌ی قوا، بنا به مقتضیات گوناگون اوضاع بین­المللی، معانی مختلفی چون توزیع قدرت، تعادل قوا بین دو یا چند قدرت متخاصم، و تفوق نیرو پیدا  کرده است. مثلا ارنست ‌هاس برای مفهوم موازنه­ی قدرت 8 معنا و مارتین‌ وایت 9 معنا، و بالاخره کنت ‌والتز 10 معنا در نظر گرفته‌اند. اما در کلیه‌ی این مفاهیم گوناگون، نوعی اتفاق‌نظر نسبت به موجودیت مفهوم قدرت وجود دارد. منظور آن است که در بطن تئوری موازنه­ی قوا این فرض نهفته است که همه‌ی روابط بین­المللی ناشی از منافع ملی است که از طریق قدرت کسب می­شود.[2] اما تعاریف ارنست‌ هاس، عبارتند از: 1ـ هرگونه توزیع قدرت، 2ـ نوعی فرایند تعادل یا متوازن‌سازی، 3ـ استیلا ی یا طلب استیلا ی، 4ـ ثبات و صلح در حالت اتفاق قدرت­ها، 5ـ بی‌ثباتی و جنگ، 6ـ سیاست مبتنی بر قدرت به معنی اعم، 7ـ نوعی قانون جهان‌شمولی تاریخی، 8ـ نوعی نظام و راهنما برای سیاست‌گذاران. به گفته­ی اینیس‌ال. کلود‌‌ جونیور «مشکل توازن قدرت، نداشتن معنا نیست بلکه داشتن معانی بیش از حد است». [3]

 

سوالات تحقیق:

1- توازن قدرت چیست؟

2- چگونه توازن قدرت به نظم بین المللی کمک می‏کند؟

3- رابطه ی توازن قدرت با حفظ نظم بین المللی در حال حاضر چیست؟

منظور از«توازن قدرت»در این نوشته همان امر مورد نظر واتل‏است،یعنی‏ «حالتی از امور به صورتی که هیچ قدرت واحدی در وضعی نیست که دارای تفوّق باشد تا بتواند برای دیگران قانون وضع کند».3وقتی اصطلاح‏[توازن قدرت‏]را به کار می‏بریم‏ معمولا قدرت نظامی را در ذهن داریم،ولی این اصطلاح می‏تواند به سایر انواع قدرت در سیاست جهان نیز اشاره داشته باشد.وضعیت مورد نظر واتل از چند راه مختلف قابل‏ تحقق است.

نخست،باید توازن ساده ی قدرت،یعنی توازنی راکه از دو قدرت تشکیل یافته، از نوع پیچیده ی آن،یعنی توازنی که متشکل از سه قدرت یا بیشتر است،متمایز کنیم. نمونه ی توازن ساده ی قدرت،درگیری فرانسه با امپراتوری هابسبورگ(اتریش-اسپانیا)،در قرون شانزدهم و هفدهم،و نیز برخورد آمریکا با شوروی در طی جنگ سرد است.توازن‏ پیچیده ی قدرت را وضعیت اروپا در نیمه ی قرن هیجدهم متجلّی می‏سازد،یعنی هنگامی که‏ انگلستان،روسیه و پروس به فرانسه و اتریش به مثابه قدرتهای بزرگی که به تازگی از اسپانیا جدا شده بودند،پیوستند.وضعیت حاضر سیاست جهان نیز همین نوع از توازن را مجسّم می‏سازد،یعنی وضعیتی که در آن چین به عنوان یک قدرت بزرگ،همراه با ژاپن‏ به عنوان چهارمین قدرت بزرگ بالقوّه،و ترکیبی از دولتهای اروپای غربی به عنوان‏ پنجمین قدرت بالقوه ی بزرگ،به آمریکا و شوروی پیوسته‏اند.با این حال،هرگز هیچ‏ توازن قدرتی در طول تاریخ کاملا ساده یا کاملا پیچیده نبوده است.وضعیت هر توازن ساده ی قدرت همواره به واسطه ی وجود بعضی قدرتهای دیگر،که هرچند ممکن است‏ توانایی آنها در اثرگذاری بر جریان وقایع اندک باشد،ولی همواره تأثیری بیشتر از هیچ‏ دارند،پیچیده می‏شود.4وضعیت هر توازن قدرت پیچیده نیز قابلیت آن‏را دارد که در نتیجه ی اتحادهای دیپلماتیک ساده شود،همچنان که به طور مثال توازن قدرت شش قطبی‏ دوره ی قبل از جنگ جهانی اول به صورت تقسیم‏بندی ساده ی اتحاد مثلث و اتفاق مثلث در آمد.

در حالی که توازن ساده ی قدرت مستلزم برابری با همسنگی قدرت‏ [طرفین]‏ است،ولی توازن پیچیده ی قدرت چنین نیست.در وضعیت وجود سه یاچند قدرت رقیب، بروز نابرابری‏های فاحش قدرت در بین آنها لزوما قوی‏ترین عضو را در موقعیت برتر قرار نمی‏دهد،زیرا دیگران امکان متحد شدن علیه وی را دارند.

در توازن ساده ی قدرت،تنها وسیله ی قابل دسترسی برای قدرتی که‏[از طرف مقابل‏ خود]عقب افتاده آن است که نیروی ذاتی خویش را(مثلا در قرن هیجدهم قلمرو ارضی و جمعیت،در قرن نوزدهم صنعت و سازمان نظامی،و در قرن بیستم تکنولوژی نظامی‏ افزایش دهد.از آنجا که در توازن پیچیده ی قدرت منبع‏[قدرت‏]اضافی ناشی از بهره‏برداری از وجود سایر قدرتها،خواه به وسیله ی جذب یا از هم جدا کردن آنها و خواه از راه متحد شدن با آنها وجود دارد،لذا غالبا گفته می‏شود که توازن پیچیده ی قدرت از نوع‏ ساده ی آن پایدارتر است.[4]

دوم،باید توازن عمومی قدرت را که به معنی عدم وجود یک قدرت برتر در کل‏ نظام بین المللی است از توازن محلی یا خاص قدرت در ناحیه‏ای یا بخشی از نظام متمایز کنیم.در حال حاضر می‏توان برخی از مناطق جهان مانند خاورمیانه یا شبه قارّه ی هند یا آسیای جنوب شرقی قائل به وجود توازن محلی قدرت شد،حال آنکه در برخی‏ قسمتهای دیگر نظیر اروپای شرقی یا ناحیه ی کارائیب برتری محلی قدرت وجود دارد.هر دوی این وضعیتها با واقعیت،وجود یک توازن عمومی قدرت در کل نظام بین المللی‏ سازگاری دارد.

تمایز میان توازن عمومی قدرت و توازنهای محلی قدرت را نباید با تمایز میان‏ توازن مسلّط و توازنهای تابع اشتباه گرفت.در حال حاضر توازن قدرت آمریکا-شوروی‏ (که گاهی«توازن مرکزی»نامیده می‏شود)توازن مسلّط در جهان است و توازنهای محلی‏ مربوط به خاورمیانه،شبه قارّه ی هند،و آسیای جنوب شرقی،تابه آن هستند،بدین مفهوم‏ که تأثیر توازن اول بر این توازنهای محلی بیشتر از تأثیر این توازنها بر توازن اولی است.

قدرتهای تشکیل دهنده ی توازن مسلّط در برخی از موارد به طور مستقیم در یک توازن تابع‏ شرکت دارند،همچنان که در حال حاضر شوروی و آمریکا از اعضای توازن‏ خاورمیانه‏اند.وقتی ادموندبرک‏از ارتباط بریتانیا،فرانسه و اسپانیا در اواخر قرن‏ هیجدهم به عنوان«توازن میانی بزرگ»[5]اروپا که عملکرد«توازن شمال»،یعنی«توازن‏ آلمان»و«توازن ایتالیا»،را کنترل می‏کرد،سخن می‏گوید در واقع از تمایز میان‏ توازنهای مسلّط و تابع بهره می‏گیرد.[6]با این وجود توازن مسلّط باز هم فقط یک توازن‏ خاص است و نباید آن‏را با توازن یا تعادل عمومی کل نظام یکی گرفت.

سوم،باید توازن قدرتی را که به طور ذهنی وجود دارد از گونه‏ای که به طور عینی‏ وجود دارد متمایز کرد.اینکه بگوییم اعتقاد عمومی بر وجود وضعیتی است که در آن‏ هیچ دولت واحدی دارای تفوّق نظامی نیست یک چیز است و قائل شدن به اینکه در- واقع هیچ دولت واحدی برتری ندارد چیز دیگر.گاهی اعتقاد عمومی بر آن است که بین‏ دو طرف یک توازن نظامی تقریبی وجود دارد،و حال آنکه این باور وضعیت«واقعی»را بدان‏سان که در وقایع بعدی آشکار می‏شود،در خود منعکس نمی‏کند.به عنوان مثال، در اروپا در زمستان 40-1939 بسیاری از عقیده بر این بود که از لحاظ نظامی بین متفقین‏ و آلمان موازنه‏ای وجود دارد،اما چند هفته جنگ در بهار نشان داد که قضیه از این قرار نبوده است.توازن قدرت در مفهوم واتل مستلزم آن است که عموم به وجود آن اعتقاد داشته باشند؛وجود عینی توازن قدرت بدون‏[وجود]باور ذهنی به آن،کافی نیست.با در- نظر گرفتن یک توازن ساده ی قدرت،اگر دولتی به واقع در وضعیتی نباشد که بتواند به- آسانی بر دیگری پیروز شود،ولی اعتقاد عمومی حاکی از وجود این وضعیت باشد،آنگاه‏ این دولت می‏تواند برای طرف دیگر(به قول واتل)«قانون وضع کند».مشکل حفظ توازن قدرت تنها در زمینه ی تأمین وجود یک موازنه ی نظامی نیست،بلکه مسئله ی اطمینان‏ یافتن از وجود اعتقاد نسبت به آن نیز مطرح است.اهمیت عمده ی یک پیروزی در میدان‏ جنگ ممکن است در تأثیر آن بر نتیجه ی جنگهای بعدی نباشد،بلکه در تأثیری باشد که‏ آن پیروزی بر اعتقاد افراد در مورد نتایج آن جنگها می‏گذارد.در این مفهوم،پیروزی‏ آلمان در اروپای غربی به سال 1940 نشان نمی‏داد که توازن قدرتی که در گذشته وجود آن مسلم پنداشته می‏شد«در واقع»وجود نداشته است،بلکه این پیروزی وضعیت‏ جدیدی را به وجود آورد که در آن برتری آلمان جانشین توازن قدرت قبلی شد.

عنصر ذهنی،یعنی اعتقاد به وجود توازن قدرت برای موجودیت آن لازم است‏ ولی کافی نیست.اگر قدرتی به واقع در موقعیت کسب یک پیروزی آسان بر همسایه ی خود باشد،ولو آنکه عموما پنداشته شود که قدرت آن همسایه توازن را برقرار خواهد کرد،این‏ بدان معنی است که نادرستی باورهایی که توازن قدرت بر انها مبتنی است بسرعت‏ آشکار گردیده و وضعیت جدیدی محقق خواهد شد.توازن قدرتی که نه بر خواست و توانایی عملی یک دولت برای مقاومت در برابر حملات طرف دیگر،بلکه تنها بر لاف‏زنی و تظاهر مبتنی باشد،محتملا شکننده و بی‏دوام است.

چهارم،باید میان توازن قدرتی که اتفاقی است و آن نوعی که تدبیر شده است، فرق گذاشت،توازن قدرت اتفاقی موازنه‏ای است که بدون اینکه تلاش آگاهانه‏ای از سوی هریک از طرفین به منظور ایجاد آن صورت گیرد،بروز می‏کند.توازن قدرت تدبیر شده موازنه‏ای است که وجودش دست کم تا حدّی مرهون سیاستهای آگاهانه ی طرفین یا یکی از آنهاست.

تمایز میان توازن اتفاقی قدرت با نوع تدبیر شده ی آن‏را نباید با تمایز موجود میان سیاستهای مربوط به تدبیر یک توازن که«آزادانه انتخاب شده‏اند»،و آن دسته‏ سیاستهایی که«معین شده‏اند»،اشتباه گرفت.بسیاری از نویسندگانی که توازن قدرت‏ را به عنوان امری تلقی می‏کنند که به طور آگاهانه ایجاد شده،بر این نکته اصرار دارند که ممکن است دولتهایی که از جانب یک قدرت مسلّط بالقوّه،مورد تهدید قرار گرفته‏اند،از عهده ی برابری با آن قدرت برنیایند.به عنوان مثال،نویسندگانی همچون‏ برک،گنتز[7]و هیرن‏[8]که در عصری می‏زیستند که ممکن بود توازن قدرت اروپا در اثر گسترش فرانسه ی انقلابی و ناپلئونی از هم بپاشد،و لذا مشوّق سیاست مقاومت در برابر فرانسه بودند،یقین داشتند که درست مثل دنیای باستان که در فراهم ساختن وزنه ی تعادلی در برابر رم قاصر آمد،محتملا بقیه ی اروپا نیز از عهده ی مهیا ساختن یک نیروی برابر برنخواهد آمد.[9]این نویسندگان را می‏توان با اندیشمندانی چون روسو و آرنولد توین‏بی‏ مقایسه کرد.دسته ی اخیر،توازن قدرت را به منزله ی نوعی قانون تاریخی مبارزه‏جویی و پاسخ‏دهی‏[10]به آن می‏نگرند که اطمینان می‏دهد که هرجا تهدیدی علیه توازن پیش‏ آید،نوعی تمایل خنثی کننده برای کنترل آن به وجود خواهد آمد.[11] گرچه دسته ی اول از اندیشمندان بر این نکته تأکید می‏کنند که ممکن است معارضه علیه توازن قدرت به‏ ایجاد پاسخ نینجامد،و دسته ی دوم مدعی وجود گرایشی تاریخی برای بروز یک پاسخ‏ هستند،ولی هر دو گروه توازن قدرت را امری می‏دانند که از روی تدبیر به وجود آمده‏ است،نه به طور تصادفی.

توازن قدرت صرفا اتفاقی را فقط می‏توان در لحظه ی به بن‏بست رسیدن مبارزه‏ای به قصد نابودی میان دو رقیب که هدف هریک تنها برتری ملق است،تصور کرد. توازن قدرت از پیش تدبیر شده چنین فرض می‏کند که دست کم یکی از طرفین به جای‏ تعقیب هدف گسترش مطلق قدرت خود،به دنبال آن است که قدرت خویش را متناسب‏ با قدرت طرف دیگر محدود سازد.این طرف،تخمینی از توان نظامی حریف به عمل‏ می‏آورد،و خواه در پی سطحی بالاتر،برابر یا پایینتر از توانایی رقیب خود باشد،آن‏ تخمین را در تعیین سطح نیروی نظامی خود در نظر می‏گیرد.این،موضع معمول هر دولتی‏ است که در داخل نظام سیاست مبتنی بر قدرت،«به طور معقول»عمل می‏کند(یعنی به‏ نحوی عمل می‏کند که دارای سازگاری درونی و نیز سازگاری با اهداف تعیین شده‏ باشد).با این وجود،مفهوم توازن قدرت تدبیر شده،طیفی از حالات ممکن را در بر می‏گیرد.

مقدمترین شکل توازن قدرت تدبیر شده،توازن دو قدرت است که در آن یکی از طرفین پی‏گیر سیاست بازداری طرف دیگر از نائل شدن به تفوّق نظامی است.شکل‏ پیشرفته‏تر،توازن میان سه قدرت است که در آن یک قدرت نه فقط از راه افزایش توان‏ نظامی خویش،بلکه همچنین با قرار گرفتن در کنار هر طرفی از دو قدرت دیگر که‏ ضعیفتر باشد در صدد آن است که نگذارد هیچ یک از آن‏دو به برتری دست یابند؛این‏ سیاست به عنوان«سیاست نگهداری توازن»شناخته شده است.این شکل از سیاست‏ توازن قدرت طبق نظر دیوید هیوم که عمدتا با تکیه بر شرح مشهور پولیبیوس از سیاست‏ هیرو،سلطان سیراکوس،که علیه رم با کارتاژ متحد شد،بیان می‏شود،در جهان باستان‏ نیز شناخته شده بوده است.[12]از این مرحله تا سیاست حفظ توازن قدرت در سراسر نظام بین المللی یک گام‏ بیشتر نیست.این سیاستی است که بر توانایی برای درک کثرت قدرتهایی مبتنی است‏ که با هم در ارتباط بوده،در مجموع نظام یا حوزه‏ای واحد از نیروها را تشکیل می‏دهند. این سیاست همچنین مستلزم نظامی مستمر و عالمگیر از دیپلماسی است که برای هر قدرت درگیر و علاقه‏مند،آگاهی از حرکات تمامی دول واقع در سیستم و نیز ابزارهای‏ عمل بر آنها را فراهم می‏کند.ظاهرا سیاست حفظ توازن در سراسر نظام بین المللی تنها در ایتالیای قرن پانزدهم ظهور کرد،و همراه با گسترش سفارتخانه‏های مقیم‏ توسعه یافت.این سیاست تنها در قرن هفدهم،همراه با این عقیده که سیاست اروپا یک‏ نظام واحد را تشکیل می‏دهد به استواری در اندیشه اروپایی ریشه گرفت.[13]

باز هم گام دیگری داریم تا تلقی مفهوم توازن قدرت به عنوان وضعیتی که صرفا در اثر سیاستهای آگاهانه ی دولتهای خاصی که مخالف تفوّق در سراسر عرصه ی نظام هستند به وجود نیامده،بلکه به عنوان هدف آگاهانه ی کل نظام تحقق می‏یابد.چنین مفهومی‏ متضمن امکان همکاری میان دولتها در جهت پیشبرد هدف مشترک حفظ توازن است و اتحادهای بزرگ متوالی عصر جدید برضد قدرتهای مسلّط بالقوّه نمونه‏هایی از آن‏ می‏باشد.پیامد دیگر این مفهوم آن است که هر دولت،نه فقط باید برای خنثی کردن‏ تهدید برتری دیگران عمل کند،بلکه باید خود نیز این مسئولیت را بپذیرد که توازن را برهم نزند:[این سیاست‏]هم متضمن خودداری است و هم ایجاب می‏کند که جلوی‏ دیگران گرفته شود.اندیشه ی حفظ توازن قدرت در کل نظام بین المللی به عنوان هدف‏ مشترک تمام دولتها در نظام،اندیشه‏ای است که در قرن هفدهم و اوایل قرن هیجدهم‏ بویژه به عنوان بخشی از ائتلافات علیه لویی چهاردهم در اروپا ظهور کرد و در مقدمه ی معاهده اوتریخت(1713)به ثمر نشست.

 

 

 

 

تاریخچه‌ی موازنه­ی­ قوا

مکانیسم موازنه‌ی­ قوا، از لحاظ تاریخی، از سال­های 1648-1789و 1815-1914 در اروپا حاکم بود. انعقاد قرارداد صلح وستفالی (1648) سرآغاز موازنه‌ی قوا در اروپا دانسته شده است؛ قراردادی که اثرات آن شامل «استقلال و تساوی کشورها»، «عدم مداخله‌ی پاپ و کلیسا در امور خارجی دولت­های اروپایی»، «تکوین حقوق بین­الملل و رعایت آن» و «موازنه‌ی قوا» بوده است. راه­ حل موازنه‌ی­ قدرت، از بروز جنگ­های وسیع و ظهور یک قدرت برتر تا 1789 جلوگیری کرد. پیامد انقلاب فرانسه در این سال، توسعه­طلبی ناپلئون بناپارت بود که آرمان اروپای تحت سلطه­ی فرانسه او موجب برهم‌خوردن موازنه گردید.

با شکست ناپلئون در «واترلو» و تشکیل «کنگره‌ی وین» در سال 1815، دوباره موازنه برقرار گردید که تا جنگ جهانی اول یعنی سال 1914 ادامه داشت.[14]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیش‌نیازهای عمده­ی موازنه­ی ­قوا

شرایطی چند برای تحقق موازنه‌ی­ قدرت ضروری است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

1.  بازیگران متعدد سیاسی: حداقل سه و حداکثر پنج قدرت مهم باید وجود داشته باشند تا یک نظام موازنه­ی باثبات ایجاد شود. از آن‌جا که وجود کشور «موازنه دهنده»[15]از اهمیت برخوردار است، چنین اظهار می­شود که تعداد بازیگران بهتر است فرد باشد.

2.  فقدان یک قدرت مرکزی و مشروع: هیچ قدرت برتر و واحدی که دیگران را تحت سلطه­ی خود قرار دهد، نباید وجود داشته باشد.

3.  توزیع نابرابر قدرت: میان بازیگران صحنه­ی سیاست بین­الملل نباید برابری قدرت وجود داشته باشد. این تفاوت موجب دسته­‌بندی دولت‌ها به بزرگ، متوسط و کوچک می­شود که از نخستین شرایط موازنه­ی ­قوا محسوب می­شود.

4.  رقابت مستمر اما کنترل‌شده­ی مناقشات میان بازیگران سیاسی حاکم برای کسب ارزش­ها و منابع کم‌یاب جهان.

5.  تفاهم میان رهبران قدرت­های بزرگ درباره­ی نفع مشترک ناشی از استمرار مکانیسم توزیع­ قدرت که شامل حفظ ثبات و تأمین امنیت و تداوم صلح می­باشد.[16]

 

اهداف و کارکردهای موازنه­ی ­قوا  

هدف حیاتی و اولیه‌ی موازنه­ی­ قوا، حفظ  صلح و امنیت با تکیه بر قدرت می‌باشد. با این وجود، می­توان چندین هدف اصلی و فرعی را برای آن فرض کرد:

1.    جلوگیری از بروز و استقرار یک قدرت برتر و مسلط.

2.    حفظ موجودیت عناصر تشکیل‌دهنده­ی موازنه­ی (دولت­های عضو) و خود نظام موازنه.

3.    تأمین ثبات و امنیت ملی و بین­المللی.

4.    تقویت و تداوم صلح که ناشی از عدم وقوع جنگ است.

 

 

کار ویژه توازن قدرت

می‏توان گفت که حفظ توازن قدرت سه کار ویژه ی تاریخی را در نظام دولتهای‏ نوین به اجرا گذاشته است:

1- وجود توازن عمومی قدرت در کل نظام بین المللی،به جلوگیری از استحاله ی نظام به یک امپراتوری عالمگیر به واسطه ی غلبه ی یک قدرت کمک کرده است.

2- وجود توازن محلی قدرت به حفظ استقلال دولتهای واقع در مناطق خاص،در مقابل جذب یک قدرت برتر محلی شدن یا رفتن به زیر سلطه ی آن کمک کرده است.

3- هرجا که توازن عمومی و محلی قدرت هردو وجود داشته‏اند،شرایط مساعدی را فراهم ساخته‏اند که تحت آن،سایر نهادهایی که نظم بین المللی به آنها بستگی دارد(دیپلماسی،جنگ،حقوق بین الملل،مدیریت قدرتهای بزرگ)قدرت‏ عمل یافته‏اند.

این اندیشه که توازن قدرت کار ویژه‏های مثبتی را در خصوص نظم بین المللی به‏ اجرا در می‏آورد و لذا تدبیر آن،هدف ارزشمند یا مشروعی در سیاستمداری است،در قرن‏ اخیر مورد انتقادات فراوانی قرار گرفته است.در حال حاضر انتقادها،بر ابهام یا بی‏معنی بودن مفهوم توازن قدرت،بر ماهیت محکم نخورده یا آزمون ناپذیر آن دسته از تعمیمات تاریخی که این مفهوم بر آنها مبتنی است،و بر اتکای این نظریه بر این عقیده‏ که تمامی رفتارهای بین المللی متشکل از تلاش برای کسب قدرت می‏باشد،معطوف است.در اوایل این قرن،به خصوص در طول جنگ جهانی اول و پس از آن،منتقدان‏ آموزه ی توازن قدرت مدعی غیر قابل فهم بودن یا آزمون ناپذیری آن نبودند،بلکه اظهار می‏داشتند که تعقیب‏[سیاست‏]توازن قدرت اثراتی منفی،و نه مثبت،بر نظم بین المللی‏ دارد.آنان بخصوص مدعی بودند که تلاش برای حفظ توازن قدرت اولا یکی از علل بروز جنگهاست،ثانیا به نفع قدرتهای بزرگ و به زیان قدرتهای کوچکتر انجام می‏گیرد،و ثالثا به بی‏توجهی نسبت به حقوق بین الملل منجر می‏شود.

تلاش برای برقرار ساختن توازن قدرت همیشه به حفظ صلح منجر نشده است. اما کار ویژه ی اصلی توازن قدرت حفظ صلح نیست،بلکه حفظ نظام دولتهاست.آن هنگام‏ که جنگ تنها ابزاری باشد که با آن بتوان قدرت یک دولت بالقوه مسلط را کنترل کرد، حفظ توازن قدرت مستلزم جنگ است.ولی می‏توان چنین استدلال کرد که حفظ صلح‏ هدفی فرعی نسبت به برقرار سازی توازن قدرت است.توازنهای قدرت با ثبات،یعنی آنها که دارای ویژگی‏هایی درون سرشتی هستند که مؤید دوام آنها می‏باشند،ممکن است‏ کمک کنند تا انگیزه ی توسل به جنگ بازدارنده از میان برود.بی‏تردید اصل حفظ توازن‏ قدرت معمولا به نفع قدرتهای بزرگ و به زیان قدرتهای کوچک تمام شده است.غالبا توازن قدرت در میان قدرتهای بزرگ از راه تقسیم و جذب قدرتهای کوچکتر حفظ شده‏ است:کاهش فوق‏العاده ی تعداد دولتهای اروپایی در فاصله ی سالهای 1648 و 1914 نمایانگر تلاش دولتهای بزرگ برای جذب دولتهای کوچک،در عین پی‏گیری اصل‏ جبران به منظور حفظ توازن قدرت است.این امر موجب تقبیح مکرر اصل توازن قدرت به‏ عنوان برتری جمعی قدرتهای بزرگ شده است و نمونه ی کلاسیک آن تقسیم لهستان در سال‏ 1772 توسط اتریش،روسیه و پروس است.کسانی همچون برک و گنتز که استدلال‏ می‏کنند که تقسیم لهستان یک انحراف و عدول از اصول حقیقی توازن قدرت است، اصولی که احترام یکسان به استقلال دولتهای کوچک و بزرگ را مقرر می‏دارد،مفهومی‏ آرمانی و قانون گرایانه از آموزه ی توازن قدرت را که محتوای اساسی این پدیده را به غلط تعبیر می‏کند،مبنای استدلال خود قرار می‏دهند.تقسیم لهستان نه انحراف از اصل توازن‏ قدرت،بلکه نمونه‏ای از کار بسته آن بود.

یقینا توازن قدرت از دید دولت ضعیفی که قربانی آن می‏شود،اصل سبعانه‏ای‏ به نظر می‏آید.اما این امر چیزی از اهمیت کار ویژه ی آن در زمینه ی حفظ نظم بین المللی‏ نمی‏کاهد،این بخشی از منطق اصل توازن قدرت است که نیازهای توازن مسلّط باید بر مقتضیات توازنهای تابع تقدّم داشته باشد،همچنان که توازن عمومی باید از حیث‏ اهمیت،مقدم بر هر نوع محلی یا خاص باشد.اگر باید اقویا به ضرر ضعفا بزرگتر شوند،از نقطه نظر نظم بین المللی بهتر آن است که این کار بدون شعله‏ور شدن حریفی‏ مدهش در میان اقویا صورت گیرد.

یکی از تناقضات ظاهری اصل توازن قدرت این است که در عین حال که وجود توازن قدرت یک شرط ضروری برای عملی شدن حقوق بین الملل است،ولی غالبا اقدامات لازم برای حفظ توازن متضمن نقض مقررات حقوق بین الملل می‏باشد.آشکار است که در شرایطی که یک دولت از موضعی برتر برخوردار است،ممکن است وسوسه‏ شود که قواعد حقوق را رعایت ننماید؛همان‏طور که واتل معتقد است قدرتهای برتر در موضع«وضع قوانین برای دیگران»قرار دارند.اساسی‏ترین قواعد حقوق‏ بین الملل-قواعدی که به مسئله ی حاکمیت،عدم مداخله،مصونیت دیپلماتیک و از این‏ قبیل می‏پردازند-برای اثر بخش بودن،وابسته به اصل«معامله ی به مثل»هستند.در جایی که دولتی تفوق دارد،ممکن است بی‏ترس از آنکه دولتهای دیگر به نوبه ی خود با بی‏اعتنایی نسبت به حقوق او مقابله به مثل کنند،حقوق آنها را رعایت نکند.اوپنهایم‏ می‏گوید:

«اولین و اساسی‏ترین نتیجه ی اخلاقیی که می‏توان از تاریخ حقوق ملل استخراج کرد آن‏ است که حقوق ملل تنها در صورت وجود یک تعادل،یک توازن قدرت در میان‏ اعضای خانواده ی ملتها،امکان وجود دارد.»آنچه حقوقدانان بین المللی همچون او را به استنتاج مزبور رهنمون می‏شود این‏ احساس است که برای رعایت قواعد حقوق بین الملل باید تضمینی بجز امید صرف به‏ پای‏بند ماندن دولت برتر به حقوق،وجود داشته باشد.

اما در عین آنکه حقوق بین الملل به مثابه ی نظامی از قواعد،برای نفس موجودیت‏ خود وابسته به توازن قدرت است،ولی حفظ توازن غالبا مستلزم شکستن این قواعد می‏باشد.آنجا که قواعد حقوق بین الملل اصولا اجازه ی کاربرد یا تهدید زور را می‏دهند، به قول گروسیوس تنها به خاطر آن است که«جراحتی را که وارد آمده درمان کنند».قبل‏ از آنکه دولتی بتواند به طور مشروع علیه دولت دیگری به زور متوسل شود،نخست باید حقوق مشروعی نقض شده باشد که بتواند پس از ان مورد مدافعه قرار گیرد.ولی حفظ توازن قدرت مستلزم کاربرد یا تهدید زور در واکنش نسبت به قدرت متجاوز یک دولت دیگر است،خواه آن دولت قواعد حقوقی را نقض کرده باشد یا نه.جنگهایی که برای‏ اعاده ی توازن قدرت شروع می‏شوند،جنگهایی که برای حفظ توازن به بروز آنها تهدید می‏گردد،و مداخلات نظامی در امور داخلی یک دولت دیگر که برای مبارزه با قدرت‏ متجاوز دولت ثالثی صورت می‏گیرد-خواه آن دولت قواعد حقوقی را نقض کرده باشد یا نه-همگی الزامات توازن قدرت را در تضاد با احکام حقوق بین الملل قرار می‏دهند. مقتضیات نظم مقدم بر مقتضیات حقوق تلقی می‏شود،همچنان که نسبت به منافع‏ قدرتهای کوچک و حفظ صلح نیز مقدم محسوب می‏گردد.

قابل توجه است که در حالی که اصطلاح«توازن قدرت»در مباحثات روزمره ی روابط بین الملل در زمان ما،همچون هر زمان دیگری در گذشته،به نحو گسترده‏ای به کار می‏رود،ولی در تجزیه و تحلیل محققانه ی موضوع،به گذشته‏ها پرتاب شده است.این امر نمایانگر ناشکیبایی درباره ی ابهام و معنای تغییرپذیر این تکیه کلام متداول است؛ نشاندهنده ی تردید در مورد آن دسته از تعمیمات تاریخی پایه‏ریز این قضیه است که‏ می‏گوید حفظ توازن قدرت برای نظم بین المللی اهمیت اساسی دارد،و نیز نمودار تردید درباره ی اتکای آن به این تصور بی‏پایه است که تعقیب قدرت خاستگاه مشترکی است که‏ جمیع انواع سیاست خارجی را می‏توان به آن مربوط کرد.

اصطلاح«توازن قدرت»به لحاظ معانی متعددی که می‏توان به آن نسبت داد،و به خاطر تمایل دسته‏ای از افراد که آن‏را برای پریدن از یک معنی به معنی دیگر به کار می‏گیرند و به خاطر حرمت بی‏چون و چرایی که عبارات پیرامون این مفهوم گرایش به‏ القای آن دارند،بدنام شده است.با این وجود رد کردن این مفهوم به عنوان یک تصوّر بی‏معنی،چنانکه فون ژوستی‏در قرن هیجدهم و کوبدن‏ در قرن نوزدهم کردند و اکنون نیز برخی از دانشمندان سیاسی گرایش به آن دارند،یک اشتباه است. این‏ اصطلاح تنها اصطلاحی نیست که دچار این نوع استفاده ی نادرست می‏باشد،و مثل سایر اصطلاحاتی که بوفور به کار می‏روند-همچون«دموکراسی»و«امپریالیسم»و «صلح»-نفس متداول بودن آن دلیلی است بر اهمیت اندیشه‏ای که به وسیله ی آن انتقال‏ می‏یابد.از اصطلاح«توازن قدرت»نمی‏توان چشم پوشید؛آنچه باید کرد عبارت از تعریف دقیق این اصطلاح و به کارگیری آن به نحوی هماهنگ بااین تعریف است.

اما اگر همواره با طرح این قضیه که حفظ توازن قدرت به حفظ نظم بین المللی‏ کمک می‏کند بتوانیم منظور خود را از مفهوم توازن قدرت روشن کنیم،آیا باز هم مفهوم‏ مزبور نارسا خواهد بود؟

آیا دولتی که خود را در موضعی از تفوق قدرت می‏بیند همیشه آن‏را برای«وضع‏ قانون برای دیگران»به کار خواهد گرفت؟آیا همیشه یک دولت برتر محلّی برای‏ استقلال همسایگان خود،و دولتی که دارای برتری عمومی است برای بقای نظام دولتها یک تهدید خواهد بود؟

رهبران دولتهای قدرتمند که پرهیزکاری و حسن نیت خویش را ضمانتی کافی‏ برای حقوق دیگران می‏دانند،قضیه ی مزبور را تلویحا رد می‏کنند.فرانکلین روزولت‏ هواخواهی آمریکا از«سیاست حسن همجواری»را تضمینی برای حقوق آمریکای لاتین‏ می‏دانست.اینک نیز شوروی و آمریکا هریک لزوم تجدید قدرت طرف مقابل را قبول‏ دارند و مدعی‏اند که این امر نه فقط برای خودشان،بلکه برای کل جامعه ی بین المملی‏ ضرورت دارد.اما آنان بر ضرورت هرگونه کنترلی بر قدرت خود که در حد تحدید قدرت‏ دیگر باشد،صحّه نمی‏گذارند.

یک نمونه ی از این دیدگاه،اندیشه ی کانت است که می‏گوید دولت قانونی یا Rechtsstaat که کنترلهای داخلی خاص خویش را بر روی قدرت حکمرانان دارد،به‏ گونه‏ای که برای دولت مطلقه ممکن نیست،قادر به‏[رعایت‏]تقوای بین الملل است. بر این اساس کانت تشکیل ائتلافی از دولتهای قانونی را که ممکن است بر اثر رشد دائم‏ عاقبت بر سیاست بین المللی مستولی شود،بدون تصور این احتمال که ائتلاف مزبور از قدرت خویش سو ی استفاده خواهد کرد،توصیه می‏کند. در آوریل دهه ی 1960 آیینهای‏ جامعه ی آتلانتیک که بر ائتلافی از قدرت آمریکا و اروپای غربی مبتنی بود،از الگوی‏ کانت پیروی می‏کردند.این آیینها بدون توجه به این امر که چنان ائتلافی برای سایر دولتها تهدیدی خواهد بود یا[دست کم‏]چنین به نظر خواهد رسید،یا اینکه دولتهای‏ دیگر نفع مشروعی در ایجاد یک وزنه ی تعادل در مقابل ائتلاف مزبور خواهند داشت، مطرح می‏شد.

در برابر این نظر باید دیدگاه آکتون‏را مطرح کنیم که می‏گوید نفس قدرت‏ فسادانگیز است و قطع نظر از ایدئولوژی یا موازین حقوقی یا فضیلت یا حسن نیت دولتی‏ که در موضوع برتر قرار دارد،نقش آن موضع،برای سایر دولتها دربردارنده ی تهدید است و از این تهدید نه به وسیله ی توافقات یا قوانین،بلکه تنها به مدد قدرت متوازن کننده‏ می‏توان جلوگیری کرد. دولتها نمی‏توانند با کمک نظامهای قانونی نظارت و موازنه‏ از مواجهه با این امر اجتناب کنند،و نه فقط حکمرانان،بلکه کل نظام سیاسی هم‏ اثرات فاسد کننده ی قدرت را احساس می‏نماید.حکمرانانی که در شرایط بالا بودن امکان شرارت،به تقوای خویش تمسک می‏جویند معمولا به وسیله ی حکامی که چنین‏ نیستند کنار زده می‏شوند.فنلون‏ این نکته را به خوبی مطرح ساخته است.

«در میان انسانها،نباید امید داشت که یک قدرت برتر در حد اعتدال باقی بماند و نخواهد که در زمان برتری قدرت خود،همان چیزی را که در هنگام ضعف طالب بوده‏ به دست آورد.حتی اگر یک شهریار در اوج قدرت خود بتواند به بهترین وجه از امکانات خود بهره گیرد،باز هم این عظمت و جلال با به پایان رسیدن سلطنت او خاتمه خواهد یافت.جاه‏طلبی‏های پادشاهان،چاپلوسی‏های مشاوران وی،و پیش‏بینی‏های دیگر ملتها،اجازه ی تصور این امر را نمی‏دهند که ملتی که می‏تواند دیگران را تحت سلطه ی خویش درآورد برای قرون متمادی از این کار امتناع ورزد.»

انتقاد از این نظریه که توازن قدرت در جهت حفظ نظم بین المللی عمل می‏کند گاهی از این اعتقاد ناشی می‏شود که نظریه ی مزبور بخشی است از یک نظریه ی«سیاست‏ مبتنی بر قدرت»که جستجوی قدرت را به عنوان علاقه ی مشترک و مسلط تمامی دولتها در تعقیب سیاست خارجی جلوه می‏دهد.از این دیدگاه آموزه ی مورد بحث ما همان‏ سفسطه‏هایی را در خود دارد که نظریه ی«سیاست مبتنی بر قدرت»متضمن آنهاست؛زیرا آموزه ی مزبور جزئی از این نظریه است.

آموزه‏هایی که مدعی‏اند که در هر نظام بین المللی تمایلی خود به خود برای‏ تحقق یک توازن قدرت وجود دارد،در واقع از یک نظریه ی«سیاست مبتنی بر قدرت»از این نوع مشتق می‏شوند.این اندیشه که اگر دولتی به معارضه با توازن قدرت برخاست‏ سایر دولتها موظفند که در پی بازداشتن وی باشند،فرض را بر این می‏گذارد که تمامی‏ دولتها در پی به حداکثر رساندن موضع نسبی قدرت خویش هستند؛ولی در واقع چنین‏ نیست.دولتها همواره در موضعی قرار دارند که بین تخصیص منابع و انرژی‏های خویش‏ به امر حفظ و توسعه ی موضع بین المللی قدرت خویش،و تخصیص این منابع و انرژی‏ها به‏ سایر اهداف،ناچار از انتخاب هستند.میزان هزینه ی دفاعی،رأی کمک خارجی، تشکیلات دیپلماتیک،اینکه آیا با شرکت جستن در یک جنگ نقشی در مسائل‏ بین المللی خاص ایفا کنیم یا نه،و پیوستن به یک اتحاد یا سازمان بین المللی‏ موضوعاتی هستند که مباحثه ی سیاست خارجی هر کشوری را تشکیل می‏دهند و[در این‏ مباحثه‏]پیشنهاداتی که به افزایش موضع قدرت کشور می‏انجامند ممکن است رد شوند و غالبا هم رد می‏شوند.برخی از دولتها که توان ایفای نقشی عمده را دارند-مثل آمریکا در دوره ی میان دو جنگ جهانی یا ژاپن از زمان ترمیم اقتصادی خود پس از جنگ جهانی دوم - ترجیح می‏دهند که نقش نسبتا اندکی بازی کنند.اما آموزه‏ای که من تشریح کردم‏ مدعی وجود هیچ گونه تمایل اجتناب ناپذیری برای بروز توازن قدرت در نظام بین المللی‏ نیست،بلکه فقط مطرح می‏کند که اگر قرار است نظم بین المللی حفظ شود حفظ یک‏ توازن قدرت ضروری است.دولتها ممکن است بی‏اعتنا به مقتضیات توازن قدرت رفتار کنند و غالبا نیز چنین می‏کنند.

 

 

 

 

 

 شیوه­های تأمین و حفظ موازنه­ی­ قوا

نظریه‌پردازان این تئوری با بررسی روش‌های مورد استفاده­ی کشورهای عضو موازنه­ی ­قوا طی قرن­های هفدهم تا نوزدهم، موارد زیر را استخراج کردند:[17]

1.    سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن.

2.    بازگرداندن اراضی اشغال شده توسط دولت تجاوزگر.

3.    ایجاد دولت­های حاِِیل.

4.    تشکیل اتحادیه­ها.

5.    ایجاد حوزه­های نفوذ.

6.    مداخله.

7.    چانه‌زنی دیپلماتیک.

8.    رقابت یا مسابقه­ی تسلیحاتی.

9.    جنگ (به عنوان آخرین حربه و راه‌حل)

 

 
 
 
 
 
 
 
 
مناسبت توازن قدرت در زمان حاضر

در حال حاضر آشکارا یک توازن قدرت عمومی وجود دارد،بدین مفهوم که هیچ‏ دولتی در کل نظام بین المللی دارای تفوّق نیست.خصیصه ی اصلی این توازن عمومی آن‏ است که گرچه در دهه ی 1950 شکل یک توازن ساده،البته نه کاملا ساده،را داشته و در دهه ی 1960 در حالتی از انتقال به سر می‏برده است،ولی از دهه ی 1970 به این سو مشکل‏ یک توازن پیچیده را به خود گرفته است.چین را حداقل در منطقه ی آسیا و اقیانوس آرام‏ باید در کنار آمریکا و شوروی به منزله ی قدرتی بزرگ به حساب آورد،در حالی که ژاپن به‏ عنوان چهارمین قدرت بزرگ بالقوه جلوه‏گر می‏شود،و یک اروپای غربی متحد ممکن‏ است با گذشت زمان به پنجمین قدرت تبدیل گردد.بااین حال،بیان وجود یک توازن‏ قدرت پیچیده یا چند جانبه در زمان جاری،به برخی سو ی تفاهمات منجر شده است که‏ برطرف ساختن آنها ضروری است.

سخن گفتن از یک توازن پیچیده یا چند جانبه میان این سه یا چهار قدرت دال‏ بر این نیست که آنان را از لحاظ قدرت با هم برابرند.گرچه در نظامی که تحت سلطه ی دو قدرت قرار داشته باشد وضعیت توازن یا فقدان تفوّق تنها در صورتی قابل تحصیل است‏ که میان قدرتهای مربوطه نوعی همسنگی تقریبی قدرت وجود داشته باشد،ولی در نظامی‏ متشکل از سه یا چند قدرت به دلیل امکان اتحاد کوچکترها علیه بزرگترها بدون رابطه ی برابری میان قدرتهای مورد نظر هم می‏توان به توازن رسید.

به علاوه،صحبت از چنین توازن قدرت پیچیده‏ای حاکی از آن نیست که هر چهار دولت بزرگ نوعی یکسانی از قدرت یا نفوذ را در اختیار دارند.بدیهی است که در سیاست بین الملل حرکتها بر روی«چندین صفحه ی شطرنج»صورت می‏گیرد.بر روی‏ صحنه ی شطرنج بازدارندگی هسته‏ای استراتژیک،آمریکا و شوروی بازیگران اصلی‏اند،چین‏ یک مبتدی است و ژاپن اصلا به چشم نمی‏آید.بر روی صفحه ی شطرنج توان نظامی‏ متعارف‏[ غیر هسته‏ای‏]باز هم آمریکا و شوروی به لحاظ توانایی آرایش دادن نیروی‏ مسلح غیر هسته‏ای خود در بسیاری از بخشهای جهان بازیگران برجسته‏اند،چین از آنجا که نیروی مسلحش تنها می‏تواند در منطقه ی دقیقا مجاور این کشور آرایش داده شود بازیگری کم اهمیت‏تر است،و ژاپن فقط یک بازیگر جزئی است.بر روی صفحه ی شطرنج‏ امور مالی،تجارت و سرمایه‏گذاری بین المللی آمریکا و ژاپن بازیگران سرآمدند،شوروی‏ بسیار کم اهمیت‏تر و چین تقریبا فاقد اهمیت است.بر روی صفحه ی شطرنج نفوذ ناشی از جاذبه ی ایدئولوژیک می‏توان چنین استدلال کرد که چین بازیگر اصلی است.

با این وجود بازی بر روی هریک از این صفحات شطرنج با بازی بر روی‏ تک‏تک دیگر صفحات در ارتباط است.یک موضوع سودمند در سیاست یا تجارت یا سرمایه‏گذاری بین المللی را می‏توان برای کسب ثمراتی در سیاست بین المللی مربوط به‏ امنیت نظامی به کار گرفت.به همین ترتیب،یک موضع ضعیف در سیاست مربوط به‏ بازدارندگی هسته‏ای استراتژیک،می‏تواند انتخابهای دستیاب در سایر زمینه‏ها را محدود کند.از هم کاملی میان آنها وجود دارد.در زمان نگارش این سطرها،میان شوروی و آمریکا و نیز میان آمریکا و چین یک حالت تشنج‏زدایی وجود دارد،ولی بین شوروی و چین چنین‏ حالتی موجود نیست.ژاپن گرچه مدعی استقلال نسبی از آمریکاست و روابط خویش را هم با شوروی و هم با چین بهبود بخشیده است،ولی هنوز،چه از نظر استراتژیک و چه از نظر اقتصادی،با آمریکا در پیوند نزدیک‏تری است تا با هریک از دیگر قدرتها. بنابراین،در عین حال که این چهار قدرت عمده،در مقایسه با دوران توازن ساده ی قدرت،تحرک دیپلماتیک بیشتری دارند،ولی هنوز تحرک آنها بویژه در اثر تداوم تنش‏ میان دو قدرت بزرگ کمونیستی آنقدر محدود است که مانع تحقق همکاری مؤثر در میان‏ آنها می‏باشد.

همچنین باید توجه کنیم که توازن قدرت پیچیده‏ای که اکنون وجود دارد بر هیچ‏گونه نظام همکاری یا هماهنگی عمومی میان قدرتهای بزرگ موردنظر مبتنی نیست. میان آمریکا،شوروی،چین و ژاپن بر سر این قضیه که حفظ توازن عمومی قدرت یک‏ هدف مشترک آنهاست و نیز در خصوص آن انگاره‏ای که قدرتهای بزرگ اروپا در معاهده ی اوتریخت اعلام داشتند،هیچ‏گونه توافق عامی وجود ندارد.حتی هیچ توافق عمومی در باب منظومه‏ای از قواعد برای جلوگیری یا کنترل بحرانها یا محدودسازی جنگها نیز موجود نیست.

توازن قدرت فعلی به معنایی که در گذشته ذکر شد کاملا اتفاقی نیست،چرا که‏ در تعقیب معقولانه ی سیاستهای معطوف به جلوگیری از تفوّق هر قدرت دیگری غیر از خود توسط آمریکا،شوروی و چین عنصری از تدبیر وجود دارد.همچنین می‏توان در توافق‏ آمریکا و شوروی در مورد هدف مشترک حفظ توازن میان خود،دست کم در حوزه ی محدود سلاحهای هسته‏ای استراتژیک،قائل به وجود عنصر دیگری از تدبیر شد.با این وجود، توازن تدبیر شده‏ای بدان مفهوم که هرسه یا چهار قدرت بزرگ آن‏را به عنوان هدف‏ مشترک خود پذیرفته باشند،وجود ندارد.در واقع فقط آمریکاست که توازن قدرت را آشکارا به عنوان یک هدف اعلام می‏کند.حتی هیچ شاهدی دالّ بر این مطلب نیز وجود ندارد که عموم،چنین توازن قدرتی را متضمن کفّ نفس قدرتهای بزرگ به وجهی متمایز از تلاش برای محدود سازی و وارد ساختن فشار بر یکدیگر پندارند.

آمریکا و شوروی به ایجاد برخی قواعد مورد توافق در مورد اجتناب و کنترل‏ بحرانها،و محدود سازی جنگ موفق شده‏اند.با این حال،در این زمینه‏ها میان جمیع‏ قدرتهای بزرگ،هیچ منظومه ی کلیی از قواعد وجود ندارد.نه در عرصه ی روابط چین و شوروی،و نه در زمینه ی روابط چین و آمریکا هیچ امری که معادل نظام نوظهور قواعدی‏ باشد که میان دو ابرقدرت بزرگ جهانی بروز کرده است،وجود ندارد.در غیاب یک‏ چنین نظامی کلیی از قواعد نمی‏توان قائل به آن شد که افزون بر وجود توازنی میان‏ قدرتهای بزرگ،بر سر اداره ی این توازن نیز در میان قدرتهای بزرگ هماهنگی وجود دارد.

دست آخر آنکه،توازن قدرت پیچیده ی فعلی مبتنی بر فرهنگ مشترکی نیست که‏ دولتهای عمده ی شرکت کننده در توازن فعلی در آن سهیم باشند،همچنان که قدرتهای‏ بزرگ اروپایی تشکیل دهنده ی توازن پیچیده ی قرون هیجدهم و نوزدهم در فرهنگ مشترکی‏ شریک بودند.در نظام بین المللی اروپایی آن قرون،عاملی که هم حفظ توازن و هم‏ همکاری میان قدرتهای سهیم در آن را تسهیل می‏کرد،و هم به معنای ارزشهای‏ مشترکی بود که می‏شد در ارتباط با آنها،برخورد منافع را تعدیل کرد.چنان که بعدها استدلال خواهد شد،میان آمریکا،شوروی،چین و ژاپن به واقع نوعی ذخیره ی مشترک از اندیشه‏ها وجود دارد،ولی چیزی معادل با علقه‏های فرهنگی مشترک که در قرون سابق‏ در میان قدرتهای اروپایی وجود داشت‏[میان این چهار قدرت‏]موجود نیست.

تمامی پنج سو ی برداشتی که ذکر شد،از این حقیقت ناشی می‏شوند که در تفکر امروزین اندیشه ی توازن قدرت معمولا با نظام توازن قدرت اروپایی،بویژه آنچه که به قرن‏ نوزدهم تعلق داشت،اشتباه گرفته می‏شود.معمولا اظهار می‏شود که وجه مشخصه ی این‏ نظام تاریخی،یک برابری تقریبی بوده است که به دلایل زیر میان پنج قدرت اصلی‏ (بریتانیا،فرانسه،امپراتوری اتریش،هنگری،روسیه و امپراتوری پروس-آلمان)وجود داشته است:

1- به لحاظ قابل مقایسه بودن نوع قدرت قابل دسترسی هریک از این قدرتها که می‏شد آن‏را برحسب شمار لشکریان هر کشور اندازه گرفت؛

2- به واسطه ی فاصله ی سیاسی مساوی میان قدرتها و وجود حداکثر تحرک‏ دیپلماتیک؛

3- به لحاظ توافقات کلی در خصوص قواعد بازی؛

4- به واسطه ی وجود یک فرهنگ مشترک زیر بنایی.

اینکه آیا نظام اروپایی قرن پیش واقعا دارای تمامی این کیفیات بوده است یا نه،قابل مناقشه است،بدین معنی که در میان پنج قدرت مزبور در زمانهای مختلف،نابرابری‏هایی اساسی موجود بوده است.هرگز ممکن نبود که قدرت دریایی و قدرت‏ مالی و قدرت زمینی قارّه‏ای بریتانیا را به یک مخرج مشترک تحویل کرد.یک سلسله‏ موانع عقیدتی در برابر تحرک دیپلماتیک وجود داشت که از اتحادیه‏هایی نظیر اتحاد مقدس،پیوند سه امپراتور26و«اتحاد لیبرال»میان فرانسه و بریتانیا ناشی می‏شد.با این حال باید اعتراف کرد که توازن اروپایی قرن نوزدهم فقط یک تجلی تاریخی از پدیده‏ای بوده که در دوره‏ها و قرون بسیاری بروز کرده است،و نیز باید معترف باشیم‏ که در هنگام بیان وجود یک توازن قدرت پیچیده در زمان جاری،مدعی آن نیستیم که‏ این توازن تمامی ویژگی‏های الگوی اروپایی قرن پیش را در خود متبلور می‏کند.

توازن قدرتی که در حال حاضر وجود دارد،در ظاهر همان سه کار ویژه‏ای را در مورد نظم بین المللی برآورده می‏کند،که در دوره‏های پیشین به اجرا می‏گذاشته است و در بخش‏ قبل به آنها اشاره کردیم.اولا توازن قدرت عمومی،نظام دولتها را از اینکه به واسطه ی فتح‏ و غلبه به یک امپراتوری عالمگیر تبدیل شوند،حفظ می‏کند.تا هنگامی که این توازن‏ به بقای خود ادامه می‏دهد هیچ‏یک از قدرتهای بزرگ امکان برپاسازی یک حکومت‏ جهانی را به اتکای زور ندارد.

ثانیا،توازن های محلی قدرت،در مناطقی که وجود دارند،کمک می‏کنند تا استقلال دولت های موجود در آن مناطق خاص،در برابر جذب یک قدرت برتر محلی شدن‏ یا رفتن به زیر سلطه ی آن حفظ شود.در زمان حاضر،توازنهای محلی قدرت در خاورمیانه، شبه قارّه ی هند،شبه جزیره ی کره،و در منطقه ی شبه جزیره‏ای جنوب شرقی آسیا به استقلال‏ دولتهای موجود در این مناطق کمک می‏کنند.برعکس،در اروپای شرقی که تفوّق‏ شوروی برقرار است،و در آمریکای مرکزی و منطقه ی کارائیب که آمریکا در آنجا برتری‏ دارد،نمی‏توان گفت که دولتهای محلی به مفهوم عادی کلمه مستقل هستند.ادعای‏ اینکه وجود یک توازن محلی قدرت،شرط لازم برای استقلال دولتها در هر منطقه است، مبالغه‏ای نابه‏جا خواهد بود.اظهار این مطلب به معنی نادیده گرفتن وجود احساسی از همبستگی سیاسی در روابط میان دو دولت خواهد بود که در نتیجه ی آن ممکن است یک‏ دولت برتر محلی به استقلال یک همسایه ی ضعیفتر تا سطح معینی احترام بگذارد: همچنان که آمریکا به استقلال کانادا،و بریتانیا به استقلال ایرلند احترام می‏گذارد. همچنین باید تصدیق کنیم که ممکن است استقلال یک دولت واقع در منطقه‏ای خاص، بیشتر مرهون نقشی باشد که قدرتهای خارج از آن منطقه در تعادل محلی ایفا می‏کنند و نه در اثر وجود یا عدم وجود توازنی میان قدرتهای آن منطقه:به طور مثال،اگر در حال حاضر توازنی میان اسرائیل و همسایگان عرب آن موجود است،وجود آن مرهون نقشی‏ است که قدرتهای بزرگ خارج از این منطقه در این ناحیه ایفا می‏کنند.

ثالثا،هم توازن عمومی قدرت و هم آن قبیل از توازنهای محلی که در حال حاضر وجود دارند،هردو به فراهم آوردن شرایطی کمک می‏کنند که تحت آن:سایر نهادهایی‏ که نظم بین المللی بدانها وابسته است قدرت عمل می‏یابند.حقوق بین الملل،نظام‏ دیپلماتیک،جنگ و مدیریت نظام بین المللی به وسیله ی قدرتهای بزرگ مستلزم وجود وضعیتی هستند که در آن هیچ قدرتی دارای تفوّق نیست.همه ی اینها نهادهایی هستند که‏ بشدت به امکان مقابله به مثل سایر دولتها در صورت نقض قوانین از سوی یک دولت‏ بستگی دارند.اما دولتی که خواه در کل نظام،یا در منطقه‏ای خاص،از حیث قدرت‏ برتری دارد،ممکن است بی‏آنکه هیچ خطر صدمه یا تنبیهی او را تهدید کند،در موضع‏ نادیده گرفتن حقوق بین الملل،بی‏اعتنایی به قواعد و آیینهای مذاکره ی دیپلماتیک، محروم ساختن رقبای خود از امکان توسل به جنگ در دفاع از حقوق و منافع خویش،یا نادیده گرفتن رسوم نزاکت قدرتهای بزرگ قرار گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقدهای وارد بر نظریه‌ی توازن قوا

1.  نقد معرفت‌شناختی: نقدی که از این لحاظ وارد شده است این است که اندازه­گیری قدرت ذاتا دشوار است. نخست، گرچه برخی مؤلفه‌های منفرد «مثل حجم اقتصاد» را می‌توان اندازه گرفت، مؤلفه­های دیگر مانند کاردانی و روحیه‌ی سیاسی به‌ویژه با نظر به آینده و نه گذشته به دشواری قابل اندازه­گیری هستند. دوم، فهرست مولفه‌های قدرت به ما چندان چیزی درباره­ی چگونگی تجمیع آنها نمی­گوید. مثلا آیا کشوری که ارتش بزرگ دارد و اقتصاد کوچکی دارد قدرتمند­تر از کشوری است که ارتشی کوچک و اقتصادی بزرگ دارد؟

2.  نقد به توازن قوا از این جهت که یک سیاست و نظریه است: نقدی که وارد است این است که روشن نیست چه اقداماتی را باید به منزله‌ی ایجاد توازن به شمار آورد و این اقدامات چه زمان باید صورت گیرد.

3.  نقد تاریخی: این است که معلوم نیست کشورها چند وقت به چند وقت عملا دست به ایجاد توازن قوا می‌زنند. برای نمونه، برخلاف انتظارات مبتنی بر تحلیل­های واقع‌گرایان، بسیاری از کشورها پش از پایان جنگ سرد به ایجاد توازن قوا در برابر ایالات متحده دست نزده‌اند. به همین‎سان، تاریخ دیپلماسی اروپا در دهه‌ی 1930 داستان تشکیل اتحاد برای ایجاد توازن در برابر آلمان نبود.[18]

در دهه‌های اخیر، نظریه‌ی توازن قوا حتی از جانب تحلیل­گران سنتی به دلائلی غیر از ابهامات معنایی که در مقدمه آمد مورد انتقاد قرار گرفته است.

1.  نیکولاس‌ جی‌ اسپایکمن اعتقاد داشت که این نظریه عمل دولت­ها را به نحوی کارآمد تبیین نمی­کند.

2.  هانس‌ جی‌ مورگنتا، توازن قوا را از چندین جهت ناقص می­داند. به اعتقاد وی توازن قوا نامعین است زیرا هیچ وسیله‌ی قابل اعتمادی برای اندازه­گیری، ارزش‌یابی و مقایسه‌ی قدرت وجود ندارد؛ غیر واقعی است زیرا دولت­ها تلاش دارند تا با هدف قرار­دادن برتری، نامعین بودن آن را جبران کنند؛ و برای تبیین خودداری کشورها از قدرت‌طلبی در بخش اعظمی از سال­های 1648 تا 1914 نارساست، زیرا برای تأثیرات محدودیت‌آفرین ناشی از یک‌پارچگی فکری اساسی و اتفاق‌نظر اخلاقی حاکم بر اروپا در آن دوره اعتباری قائل نیست.

3.  ارنست‌ بی‌ هاس اعتقاد دارد که به‌کارگیری توازن قدرت به عنوان یک راهنمای سیاست‌گذاری، مبتنی بر مسلم پنداشتن وجود میزان بالایی از انعطاف‌پذیری در جریان تصمیم‌گیری ملی است.

 

موازنه قدرت از هانس مورگنتا:

—                        برجسته ترین نمودعینی واقع گرائی هانس.جی مورگنتا(1904- 1980 ) است. او نیز به تبع اسلاف خود ماکیاولی و هابز به تعریفی بسیار فنی از سرشت انسانی ، پنج قاعده کلی رفتاری رابرای کشورها به ترتیب زیر از هم باز می شناسد.برای شناسائی اندیشه واقع گرائی و نظریه موازنه قدرت، شناسائی افکار مورگنتاو پنج قاعده او از اهمیت بسیار برخوردار است.

—                        پنج قاعده او را می توان به این شرح خلاصه کرد:

—                        1-    منافع ملی بر حسب قدرت تعریف می شود.

—                        2-    اصول حاکم بر رفتار کشورها تابعی از وضعیت مکانی و زمانی آن کشور است که ضرورتا با اصول اخلاقی حاکم بر جهان یکی نیست.

—                        3-    قائم به ذات بودن احکام و اصول مبانی سیاسی .

—                        4-    اقدام دولتمردان به مقتضای تامین منافعی است که به بهبود وضعیت قدرت کشور یاری می دهد.

—                        5-    تعارض منافع لزوما به معنای جنگ دائمی بین کشورها نیست.

—                        با عنایت به این قواعد کلی رفتاری ، مورگنتا مدعی است که بیش از هر چیز، هر کشور مسئول تضمین بقای هویت فیزیکی، سیاسی و فرهنگی خویش در برابر تعرضات دیگر کشورهاست. اما در روند تعامل با دیگر کشورها، نظامی حاکم می شود که در آن کشورهای مختلف به مقتضای موقعیتی که در صحنه بین المللی دارند، خواهان سه استراتژی حفظ وضع موجود، توسعه طلبی امپریالیستی و یا کسب اعتبار هستند، بنابراین می توان سیاست خارجی همه بازیگران را تابعی از حفظ ، افزایش و یا نمایش قدرت دانست.

—                        از میان این سه استراتژی ، محافظه کاری مورگنتا ایجاب می کند که وی به استراتژی حفظ وضع موجود علاقه مند باشد.

—                        سیاست کسب اعتبار یا پرستیژ در دیدگاه مورگنتا ابزار موثری است که با تحت تاثیر قراردادن سایر کشورها از طریق دیپلماسی و یا نمایش قدرت، موجب حصول یکی از 2 سیاست حفظ وضع موجود و یا تغییر وضع موجود( امپریالیستی ) می شود.دیدگاه مورگنتا در مورد ثبات یا بی ثباتی بین المللی و همچنین جنگ و صلح جالب توجه است. به نظ او چنانچه بازیگران منافع مهم حیاتی ملی خود را مدنظر قرار دهند، منازعه بسیار نادر خواهد بود. عنایت کشورها به اهداف غیر حیاتی و تلفیق آن با ایدئولوژی ویا کلی گرائی جدی موجب منازعه در سطح بین المللی خواهد شد.راه حل مورگنتا مانند دیگر واقع گرایان موازنه قدرت است. این مکانیسم به نظام بین الملل، موثرترین شیوه مهار و مدیریت قدرت در حال رفابت را عطا می کند. اما مورگنتا اوج کارائی موثر این مکانیسم را زمانی می داند که کلیه کشورها آن را به عنوان چهارچوب کلی و مشترک رفتاری خود بپذیرند و برای تامین منافع خود صرفا از ابزار مهم دیپلماسی استفاده کنند.

هانس مورگنتا (اولین نظریه پرداز منسجم روابط بین المللی) را پدر علم سیاست خارجی در نیمه دوم قرن بیستم خوانده اند. از نظر وی، مخرج مشترک بازیگران عرصه سیاست بین المللی تلاش برای کسب قدرت، حفظ قدرت و نمایش قدرت جهت کسب اعتبار و پرستیژ بین المللی است فلذا چنین بازیگری باید مدام در حال افزایش سطح قدرت خود در رقابت با سایر بازیگران باشد. مورگنتا معتقد است که دولتمردان خاورمیانه، رویایی فکر می کنند و علمی نمی اندیشند و از این جهت در نظریه موازنه قدرت، مفهوم منافع ملی را محور اصلی مباحث خود قرار می دهند. از نظر وی «اهداف سیاست خارجی باید برحسب منافع ملی تعریف شوند.» و «منافع ملی بر حسب قدرت تعریف می شود.» آنچه مسلم است برای مورگنتا قدرت و منافع ملی دو مفهوم اصلی و کلیدی است. برخی از مهمترین آموزه های رئالیسم سیاسی مورگنتا را می توان به شرح ذیل مطرح کرد؛

۱) مهمترین پیام مورگنتا در کتاب «سیاست میان ملت ها» تفکیکی است بین «آنچه هست» و «آنچه باید باشد». ایده آلیسم چون مستعد و پذیرای ایدئولوژی است و رویکرد ایدئولوژیک نیز منجر به انجماد فکری و انسداد سیاسی می شود فلذا از ورود مواد خام جدید و وقایع جدید به ذهن تحلیلگر ممانعت و جلوگیری به عمل می آورد که در نتیجه آن واقعیات نه آنطوری که هست بلکه آن طوری که می خواهد و دوست دارد تفسیر و توصیف می شود. چنین رویکردی در سیاست خارجی بحران آفرین و فاجعه بار است و تنها خروجی آن قربانی شدن منافع ملی و امنیت ملی است.

۲) براساس رئالیسم سیاسی مورگنتا، حکومت ها مهمترین واحدهای تصمیم گیرنده در صحنه بین المللی هستند. علاوه بر این، ماهیت صحنه داخلی کشورها با صحنه بین المللی بسیار متفاوت است. در صحنه داخلی، قانون و اخلاق را می توان اجرا کرد و در صحنه بین المللی اخلاق، توهم است و قانون به معنای اجماع قدرتمندان است.

۳) رئالیسم سیاسی در واقع نوعی روش است. متدولوژی واقع بینانه ای برای دستیابی به هدف است. رئالیسم سیاسی حذف آرمان ها نیست بلکه واقع بینی مرحله ای و تحقق تدریجی آرمان ها است. آرمان داشتن عقلانی و انسانی است ولی اصرار در تحقق سریع و فوری آنها غیرعقلانی است.

۴) دیپلماسی از نشانه های مبارزه قدرت میان دولت های حاکمی است که می کوشند روابط منظم و مسالمت آمیزی میان خود برقرار کنند. در شرایطی که منافع دولت ها با هم تعارض پیدا می کند از طریق مذاکرات دیپلماتیک است که راه برای چانه زنی و سازش باز می شود. در شرایطی که هر دو طرف منافع خود را حیاتی تلقی می کنند باید در این برداشت خود تعدیل ایجاد کنند زیرا در این شرایط است که خطر جنگ افزایش می یابد. وسایلی که دیپلماسی در اختیار دارد عبارتند از اقناع، مصالحه و تهدید به کاربرد زور. هنر دیپلماسی عبارت است از تاکید مناسب و درست بر هر یک از این ابزارها در لحظه خاص؛ موفقیت دیپلماسی نیز تابع این قواعد است؛

۱) دیپلماسی باید عاری از روح جنگاوری باشد یعنی نباید تابع مبارزات ایدئولوژیک بشود.
۲) اهداف سیاست خارجی باید بر مبنای منافع ملی تعریف شود و با قدرت از آن حمایت شود.
۳) دیپلماسی باید از نقطه نظر سایر دولت ها نیز به صحنه سیاسی بنگرد یعنی حدود امنیت ملی طرف مقابل را نیز به رسمیت بشناسد.

۴) دولت ها باید آماده مصالحه در موضوعاتی که برایشان حیاتی نیست باشند.

مصالحه نیز چهار شرط دارد؛

۱) از حقوق بی ارزش به خاطر جوهره یک امتیاز واقعی صرف نظر کنید.

۲) هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهید که عقب نشینی از آن بدون از دست دادن حیثیت یا قبول مخاطرات عظیم ناممکن باشد.

۳) هیچ گاه به متحد ضعیف خود اجازه ندهید برای شما تصمیم گیری کند.

۴) نیروهای مسلح ابزار سیاست خارجی اند و نه ارباب آن.

به هر حال آنچه مسلم است به لحاظ متدولوژیک، منطقه ای که ما در آن زندگی می کنیم یعنی خاورمیانه در مرحله «پیشاپوزیتیویستی» قرار دارد که مستعد نوعی دیپلماسی است که نگارنده این مقاله از آن به «دیپلماسی کن فیکون» یاد می کند. مشخصه بارز چنین نوع دیپلماسی ای، عدم توجه به میزان مقدورات و امکانات داخلی در مقابل محدودیت ها و محذورات بین المللی در جهت تعیین اهداف و منافع ملی است. پیوند نامیمون و نامبارک متدولوژی پیشاپوزیتیویستی و دیپلماسی کن فیکون منجر به تبدیل فرصت ها و چالش ها به تهدیدات و بدتر از آن افزودن روزافزون محذورات بین المللی و کاهش مقدورات داخلی است.[19]

مهم ترین ویژگیهای معرفت شناسی و روش شناختی نظریه مورگنتا عبارت از:

1-               تاکید بر نقش شناخت فلسفی بر نظریه پردازی

2-      تمایز میان تاریخ و نظریه سیاست بین الملل صوری است نه محتوایی و رویدادهای اجتماعی منحصر به فرد می باشند

3-               مخالفت با انتقال روشهای علمی به حوزه های اجتماعی- به ویژه کمی سازی و تقلیل گرایی

4-               عامل تحریف واقعیت را تحمیل طرحواره های نظری می داند

5-               وارد نمودن عناصر هنجاری در نظریه

6-               در ک نسبی و تحریف شده از جهان اجتماعی

7-               مخالفت با فلسفه خردگرایی و تجربه گرایی در حوزه معرفت اجتماعی

8-               به جدایی سوژه و ابژه باور ندارد

9-               از نظر اجتماعی ذهن دانشمند و درک آن مشروط است

10-           واقعیت و شناخت نسبی است

علت مخالفت مورگنتا با علم گرایی و معرفت شناسی:

مخالفت او ناشی از بعد هستی شناختی اوست او قائل به تفاوت میان جهان اجتماعی و حیات طبیعی است او بر آن است که جهان اجتماعی انعکاس سرشت بشری در عرصه جمعی است و صرفا نیمه بزرگ شده انسان است در نتیجه بشر نمی تواند بیش از حدی که خود را درک و کنترل می کند در درک و کنترل جهان اجتماعی به توفیقی برسد او بر عناصر عدم عقلانیت، شانس، و عدم قطعیت تاکید دارد که در نظامهای گزینش انسانی وجود دارند و جهان را به (( مجموعه ای هرج و مرج زده از احتمالات)) تبدیل می کنند رویدادهای تاریخی در عین حال که شباهت دارند ، هیچ گاه کاملا مانند هم نیستند و نظریه پرداز نمی داند که دقیقا کجا باید مرز میان منحصر به فرد بودن و شباهت را ترسیم کند و این موجد ابهام موضوعی می شود.

مفروضه های اصلی انسان شناختی فلسفی مورگنتا:

1-               سرشت بشر پایدار و شرور است و شرارت اصلی او در قدرت طلبی اوست.

2-               سرشت روابط بین الملل مورگنتا (نظام بین الملل را آنارشیک می دادند یعنی فاقد مرجع اقتدار مرکزی است )

3-      مورگنتا دولتها را کنشگران اصلی در نظام بین الملل می داند( دولتها باید واحدهای یکپارچه و خردورز تلقی شوند که مانند یک انسان می اندیشند، نصمیم می گیرند و عمل می کنند)

منظور مورگنتا از قدرت و منافع ملی:

منظور او از قدرت کنترل اذهان و اعمال سایر انسانهاست و منظور از قدرت سیاسی کنترل متقابل میان صاحبان قدرت سیاسی و همچنین میان آنها و مردم است. قدرت سیاسی رابطه ای روانی است میان کسانی که آن را اعمال می کنند و آنهایی که قدرت بر ایشان اعمال می شود. قدرت سیاسی به گروه نخست این امکان را می دهد که از طریق فشار بر اذهان گروه دوم برخی از رفتارهای آنها را کنترل کنند. این فشار سه منشا دارد:1- توقع سود2- هراس از زیان3- احترام یا عشق به افراد و نهادها و اینها از سه طریق اعمال می شود: 1- دستور2- تهدید3- جاذبه کاریزمای یک فرد یا مقام. عناصر قدرت ملی از دید او عبارت اند از جفرافیا، منابع طبیعی، توان صنعتی، آمادگی نظامی، جمعیت، منش ملی، روحیه ملی، کیفیت دیپلماسی و کیفیت حکومت . به این ترتیب خود مورگنتا نیز می پذیرد که قدرت مفهومی چند بعدی، غیر قابل تعریف عملی، و بیشتر ذهنی است، اما در عین حال همین مفهوم مبهم پایه اصلی و مفهوم مرکزی نظریه او را تشکیل می دهد که حوزه سیاست را از سایر حوزه ها جدا می سازد. مورگنتا مفهوم منافع ملی را به مثابه قدرت تعریف می کند و گاه (( براساس قدرت)) مفهوم منافع ملی جوهره سیاست تلقی می شود که تحت تاثیر زمان و مکان قرار نمی گیرد. در عین حال(( نوع منافعی که عمل سیاسی را در یک دوره خاص تاریخی تعیین می کند، وابسته به زمینه سیاسی و فرهنگی است که سیاست خارجی در چهارچوب آن تدوین می شود)) بنابراین منافع ملی یک جوهره علم و جهان شمول و یک محتوای متغییر و زمینه مند دارد اولا لازم و ضروری است دومی متغییر و تابع شرایط خاص است و ناشی از سه عامل می باشد. 1- ماهیت منافعی که باید حفظ شود2- محیط سیاسی ای که منافع در آن عمل می کند3- ضرورتهایی عقلانی که قدرت انتخاب را برای کنشگران صحنه سیاسی محدود می کنند.

 

نظر مورگنتا در مورد موازنه قدرت

او از این اصطلاح در چهار معنا استفاده می کند: 1- سیاست معطوف به وضعیتی خاص2- وضعیت بالفعل امور3- توزیع تقریبا برابر قدرت 4- توزیع قدرت.

 موازنه قدرت از نظر او در معنای عام آن به وضعیتی دلالت دارد که در آن قدرت به شکلی کم و بیش متوازن و برابر میان چند دولت توزیع شده است

نظریه مورگنتا در مورد دولتها و اخلاق و نظام بین الملل :

در مورد دولتها او برآن است که دولتها که در سیاست بین الملل از توزیع قدرت موجود راضی اند، سیاست حفظ وضع موجود را پیش می گیرند و دولتهایی که از توزیع موجود قدرت ناراضی اند سیاست امپرالیسم را در پیش می گیرند و ممکن است اهداف توسعه طلبی خود را به شکل محلی، قاره ای، یا جهانی و یا استفاده از سه روش نظامی، اقتصادی و فرهنگی دنبال کنند اما چون حفظ نظام بین الملل ارزش مشترک همه اعضاست در مقابل امپریالیست مقاومت می کنند مورگنتا هیچ حقی برای دولتها ی مخالف وضع موجود قائل نیست و در مقابل، به دولتهای حافظ وضع موجود حق می دهد سومین گونه سیاسی که دولتها می توانند دنبال کنند سیاست پرستیژ است که نمایش قدرت است و در خدمت حفظ یا افزایش قدرت می تواند باشد. از نظر اخلاق از نظر مورگنتا اخلاق در سیاست جای ندارد و اخلاقیات پوششهایی اند که واقعیت سیاست قدرت را پنهان میسازند . در مورد نظام بین الملل مورگنتا بر سرشت آنارشیک آن و امکان همیشکی وقوع جنگ در آن تاکید دارد و پنج روش اصلی برای حفظ نظم و صلح بین المللی را بیان می کند: 1- موازنه قدرت2- حقوق بین الملل3- سازمانهای بین المللی4- حکومت جهانی 5- دیپلماسی و اوای و اخری را به عنوان کارآمدترین ابزار معرفی می کند.

از نظریه مورگنتا موفقیت دیپلماسی تابع چه قواعدی است؟ یا ویژگیهای یک دیپلماسی در نظریه مورگنتا چیست؟

1-                     دیپلماسی باید عاری از روح جنگاوری باشد تابع مبارزات ایدولوژیک نباشد

2-                     اهداف سیاست خارجی باید برمبنای منافع ملی تعریف شود و با قدرت از آن حمایت شود

3-                     دیپلماسی باید از نقطه نظر سایر دولتها به صحنه سیاسی بنگرد و حدود امنیت ملی انها را به رسمیت بشمارد

4-                     دولتها در مورد موضوعاتی که برایشان حیاتی نیست باید اماده مصالحه باشند( مصالحه پنج شرط دارد:

 الف- از حقوق بی ارزش به خاطر جوهره یک امتیاز واقعی صرف نظر کند

 ب-هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهد که عقب نشینی از آن بدون از دست دادن حیثیت یا قبول مخاطرات عظیم ناممکن باشد

پ-هیچ گاه به متحد ضعیف خود اجازه ندهید برای شما تصمیم گیری کند

ت -نیروهای مسلح ابزار سیاست خارجی اند و نه ارباب آن

ث-حکومت رهبر افکار عمومی است و نه برده آن

تنها راه رسیدن به صلح پایدار در روابط بین الملل از نظر مورگنتا :

تنها راه رسیدن به صلح پایدار شکل گیری جامعه جهانی است که به شکل گیری دولت جهانی منجر خواهد شد. وجود دولت جهانی به تنهایی کافی نیست بلکه وفاداری به دولت جهانی و انتظار تامین عدالت نیز مطرح است شرط ایجاد دولت جهانی آن است که همه ملتها مشتاق پذیرش آن و مایل و قادر به انجام هر کاری که برای بقا ی حکومت جهانی لازم است باشند. و لازمه چنین دولت جهانی وجود جامعه اخلاقی و سیاسی جهانی قبل از تشکیل دولت جهانی است. و دیپلماسی می تواند ابزاری در راه رسیدن به چنین شرایطی باشد به نظر مورگنتا سازمانها و نهادهای بین المللی فقط تا جایی کارایی دارند که با منافع ملی دولتها سازگار باشند

انتقادهای که به نظریه مورگنتا شده است عبارت از:

1- برخی نظریه او را سنتی و عدم اتکا بر روشهای علمی و در آمیختن تبیین و تجویز، عدم رعایت قواعد مربوط به سطح تحلیل، ابطال ناپذیری گزاره ها، عدم امکان وارسی علمی مفروضه ها، ابهام در مفاهیم مورد انتقاد قرار داده اند

2- برخی دیگر نظریه او را در مورد سیاستها قدرتهای بزرگ و در جهت حفظ وضع موجود است و نابرابریهای و بی عدالتیهای موجود در جهان را نادیده می گیرد و طبیعی جلوه می دهد و اقدام علیه وضع موجود را نامشروع می سازد مورد انتقاد قرار می دهند

3- برخی نیز بزرگ نمایی مسائلی چون امنیت، نظامی گری، ثبات، حاکمیت در مقابل عدم توجه به سیاست هویت، کنشگران غیر دولتی نقش اقتصاد مورد نقد قرار داده اند .

 

 

منابع:

-  بهزادی، حمید؛ اصول روابط بین­الملل و سیاست خارجی، تهران، نشر دهخدا، 1367، چ اول،

- دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ نظریه­ی متعارض در روابط بین­الملل، ترجمه­ی علی­رضا طیب و وحید بزرگی، تهران، قومس، 1372، چاپ اول، جلد1

- سیف زاده، حسین؛ نظریه­های مختلف در روابط بین­الملل، تهران، نشر سفیر، 1367، چ اول، ص49

-  قوام، عبدالعلی؛ اصول سیاست خارجی و سیاست بین­الملل، تهران، نشر سمت، 1370، چ اول،  ص 61

-  گریفیتس، مارتین؛ دانشنامه‌ی روابط بین‌الملل و سیاست جهان، ترجمه‌ی علی‌رضا طیب، تهران، نشر نی، 1388، چاپ اول

- علی بابایی، مجتبی؛ موازنه‌ی قوا در روابط بین­الملل، تهران، نشر همراه، 1370، چ اول



- [1] دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ نظریه­ی متعارض در روابط بین­الملل، ترجمه­ی علی­رضا طیب و وحید بزرگی، تهران، قومس، 1372، چاپ اول، جلد1، ص 67

[2] - سیف زاده، حسین؛ نظریه­های مختلف در روابط بین­الملل، تهران، نشر سفیر، 1367، چ اول، ص49

[3] - دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ پیشین، ص66

[4] - به طور مثال نگاه کنید به:Quincy Wright,A Study of War, University of Chicago press,1964,abridged,p. (122).

[5] - The Great Middle Balance

[6] -  Burke,ẓThird Letter on the Proposals for Peace with the Regicide Directory of FranceẒ,p.441.

 

[7] Gentz

[8] Heeren

[9] Ibid.;Friedrich von Gentz,Fragments on the Balance of Power in Europe,(London,1806);and Heeren,A Manual of the History of the Political System of Europe and its Colonies.

[10] Historical Law of Challenge and Response

5- نگاه کنید به:

J.-J.Rousseau,A Project of Perpetual Peace,(London:Danderson,1977);and Arnold Toynbee,A Study of History,(Oxford University Press,1935-59),Vol.III,pp.301-2

[12] نگاه کنید به:

David Hume,ẓOfthe Balance of PowerẒ,in Essays Moral,Political and Literary,Vol.I, London: Lungmans,Green Co.,1898). )

 

[13] سرهربت باترفیلد ẓSir Herbert ButterfieldẒ به نحوی قانع کننده می‏گوید که برخلاف ادعای معروف هیوم‏ دایر بر اینکه سرمنشأ این آموزه که توازن قدرت باید در سراسر نظام بین المللی حفظ شود،در جهان باستان است،«به‏ نظر می‏رسد که این آموزه ناشی از تأملات دنیای نو در خصوص تجربه ی خویش باشد».نگاه کنید به:

ẓThe Balance of Power,Ẓin Diplomatic Investigations,p.133.

 

[14]  بهزادی، حمید؛ اصول روابط بین­الملل و سیاست خارجی، تهران، نشر دهخدا، 1367، چ اول، صص57-56 و 252-264

[15] Balancer

[16] قوام، عبدالعلی؛ اصول سیاست خارجی و سیاست بین­الملل، تهران، نشر سمت، 1370، چ اول،  ص 61

[17] دوئرتی، جیمز؛ و گراف، فالتز؛ پیشین، ص68

[18] گریفیتس، مارتین؛ دانشنامه‌ی روابط بین‌الملل و سیاست جهان، ترجمه‌ی علی‌رضا طیب، تهران، نشر نی، 1388، چاپ اول، صص 326ـ 324

 

[19] روزنامه شرق

نظرات ()



بررسی انرژی هسته ای و فواید آن
نویسنده: عبدالله - ۱۳٩٠/٩/۸

انرژی هسته ای واتم

تهیه وتنظیم توسط حجّة الاسلام حاج سیدمحمدباقری پور

انرژی هسته ای کاربرداری زیاد در پزشکی در علوم و صنعت و کشاورزی و... دارد. لازم به ذکر است انرژی هسته ای به تمامی انرژی های دیگر قابل تبدیل است ولی هیچ انرژی به انرژی هسته ای تبدیل نمی شود...!

معرفی اورانیوم:

اورانیوم در معادن بصورت سنگ بوده و پس از تصفیه بنام "کیک زرد" نامیده می شود. در معدن ساغند که بزرگترین معدن ایران می باشد, بیش از 1.5 میلیون تن سنگ اورانیوم یافته شده که خلوص آن 553 گرم در یک تن است, یعنی در مجموع حدود 825 تن کیک زرد.

هزینه تولید اورانیوم (کیک زرد) برای هر معدنی متفاوت می باشد. قیمت فروش کنونی (2006) در حدود 40 دلار برای هر کیلوگرم است (گفته میشود کیک زرد 7% هزینه سوخت نیروگاه را تشکیل میدهد). معادن اورانیوم را به دو دسته بنابر هزینه تولید تقسیم کرده اند, تا 80 دلار و یا تا 130 دلار.

ادعا می شود که ذخایر ایران تا 15 هزار تن می باشند, یعنی در حدود 10 برابر مقدار یافته شده. اگر هم چنین باشد, این مقدار, حداکثر سوخت 75 سال یک نیروگاه می شود.

ذخایر نفت ایران در مقام سوم و گاز دوم در دنیا بوده با توجه به استخراج کنونی, ایران بیش از 87 سال نفت و 319 سال گاز خواهد داشت (ذخایر زیر دریای خزر بدرستی مشخص نشده اند). انرژی کل ذخایر اورانیوم ایران (یافته شده و احتمالی) معادل 11% تا 120% استخراج گاز در یک سال است. بعبارتی دیگر ذخایر گازی از لحاظ میزان انرژی بین 265 تا 2900 برابر ذخایر اورانیومی هستند.

شکافت و گداخت :

انرژی هسته ای، شکل اصلی دیگری از انرژی است که در داخل اتم قرار دارد . یکی از قوانین جهانی این است که انرژی نه تولید پذیر است و نه از بین رفتنی ، اما به شکلهای دیگر قابل تبدیل است.

ماده را می توان به انرژی تبدیل نمود. آلبرت انیشتن ، مشهورترین دانشمند جهان ، فرمول ریاضی خاصی را برای شرح این نظریه ارائه نموده است : E = MC2

برطبق فرمول فوق انرژی (E) برابر است با جرم (m) ضربدر سرعت نور به توان دو .لطفاً توجه داشته باشید که بعضی از نرم افزارهای وب قادر به نمایش توان روی شبکه نیستند. معمولاً مجذور C توسط قرار دادن عدد 2 کوچک در بالا و سمت راست C نشان داده می شود. دانشمندان از معادله انیشتن برای آزاد سازی انرژی نهفته در اتم و نیز جهت ساخت بمب اتمی استفاده نمودند.

یونانیان قدیم براین باور بودند که کوچکترین جزء طبیعت ، اتم است. اما در 2000 سال قبل ، آنها نمی دانستند که ذرات کوچکتر از اتم نیز در طبیعت یافت می شود.

اتمها از ذرات کوچکتری به نام هسته ، که خود متشکل از پروتون و نوترون هستند ، تشکیل شده اند. این اتمها توسط الکترونهایی احاط شده که بدور آنها می چرخند، درست مثل گردش زمین به دور خورشید.

شکاف هسته ای:

هسته اتم می تواند شکافته شود. زمانیکه این مسئله رخ میدهد، مقدار زیادی انرژی آزاد می شود. این انرژی به دو صورت گرما و نور است. انیشتن معتقد بود که مقدار کوچکی از ماده حاوی مقدار زیادی انرژی است. زمانیکه این انرژی ، آهسته از اتم خارج می شود ، می توان آنرا مهار نمود و تولید برق نمود. اما زمانیکه انرژی موجود در هسته اتم بطور ناگهانی آزاد می شود ، انفجار عظیمی مانند بمب اتم رخ میدهد.

اورانیوم عنصری است که در اکثر مناطق جهان از زیرزمین استخراج می شود. اورانیوم بعداز مرحله کانه آرایی بصورت قرصهای بسیار کوچکی در داخل میله های بلند قرار گرفته و داخل رآکتور نیروگاه نصب می شوند. کلمه «Fission» به معنی شکافت است. در داخل رآکتور یک نیروگاه اتمی ، اتمهای اورانیوم تحت یک واکنش زنجیره ای کنترل شده ، شکافته می شوند. در یک واکنش زنجیره ای ، ذرات حاصل از شکافت اتم به سایر اتمهای اورانیوم برخورد کرده و باعث شکافت آنها می گردند. هریک از ذرات آزاد شده مجدداً باعث شکافت سایر اتمها در یک واکنش زنجیره ای می شود. درنیروگاههای هسته ای ، معمولاً از یک سریمیله های کنترل جهت تنظیم سرعت واکنش زنجیره ای استفاده می گردد. عدم کنترل این واکنشها می تواند منجربه تولید بمب اتم شود. اما در بمب اتم ، تقریباً ذرات خالص اورانیوم 235 یا پلوتونیوم (باشکل و جرم معینی) باید با نیروی زیادی در کنارهم قرار گیرند. چنین شرایطی در یک رآکتور هسته ای وجود ندارد.

واکنشهای زنجیره ای همچنین باعث تولید یک سری مواد رادیواکتیو می شوند. این مواد در صورت رهایی می توانند به مردم آسیب برسانند. بنابراین آنها را به شکل جامد نگهداری می کنند. این مواد در گنبدهای بتنی بسیار قوی نگهداری می شوند تا در صورت بروز حوادث مختلف ، خطری بوجود نیاید.

واکنشهای زنجیره ای باعث تولید انرژی گرمایی می شوند. این انرژی گرمایی برای جوشاندن آب در قلب رآکتور مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین، به جای سوزاندن سوخت ، در نیروگاههای هسته ای ، اتمها از طریق واکنش زنجیره ای شکافته شده و انرژی گرمایی تولید می کنند. این آب از اطراف رآکتور به قسمت دیگری از نیروگاه فرستاده می شود. در این قسمت که مبدل گرمایی نامیده می شود، لوله های پر از آب حرارت داده شده و بخار تولید می کنند. سپس بخار حاصله باعث گردش توربین و درنتیجه تولید برق میشود.

گداخت هسته‌ای،  انرژی هسته‌ایِ ”پاک:“

گداخت هسته‌ای که (همجوشی یا جوش ‌هسته‌ای نیز نامیده می‌شود) در واقع تولید انرژی است به شیوه‌ای که در کرة خورشید انجام می‌گیرد. این اندیشه ممکن است جنون‌آمیز به نظر آید، اما عملی و امکان‌پذیر است؛ یا تقریباً امکان‌پذیر است.برای فهم بهتر مسئله بیایید به قلب یک ستاره نگاه کنیم در آنجا چه می‌بینیم؟ می‌بینیم که هسته‌های اتم ها در قلب ستاره، درهم ادغام می‌شوند و هسته‌های بزرگتری را تشکیل می‌دهند. این واکنشی که ”گداخت“ یا همجوشی هسته‌ای نامیده می‌شود، همواره با انتشار مقدار عظیمی از گرما و نور همراه است. اگر بتوانیم این واکنش را که در خورشید و ستارگان دیگر به طور عادی انجام‌ می‌گیرد در کرة ‌زمین ایجاد و کنترل کنیم، خواهیم توانست به مقدار عظیمی از انرژی دست یابیم. مشکل اینجاست که نیرویی به نام ”الکترومغناطیس“ وجود دارد که اتمها را از هم دور می‌کند، مانند دو آهنربا که بخواهند قطب شمال یا قطب جنوب‌شان را به هم بچسبانند.

تا سال 2050 باید منتظر بمانیم:

برای آن که اتم ها را وادار کنیم که بر نیروی الکترومغناطیس غلبه کنند و درهم ادغام شوند، باید دو شرط لازم را، که در ستارگان به طور طبیعی وجود دارند،در کرة‌زمین پدید آوریم: تجمع حداکثر اتمها در کوچکترین حجمِ ممکن و ایجاد دمایی به میزان 50 میلیون درجة سانتی‌گراد! چرا چنین دمایی لازم است؟ چون هر چه دمای یک گاز بالاتر باشد، سرعت عناصر متشکلة آن بیشتر خواهد شد، و بنابراین امکان برخورد این عناصر نیز بیشتر و در نتیجه امکان همجوشی و ادغام نیز افزایش خواهد یافت.

   نخستین شرط لازم ، با به دام انداختن اتم ها در یک آهن ربای عظیم ، به شکل سیب توخالی، تحقق می‌یابد. (البته از این اتمها یک الکترون برداشته شده است تا باردار شوند.) برای تحقق شرط لازم دوم، باید هم چیز رادر یک ”اجاق دارای میکروموج“ بپزیم. دانشمندان به همجوشی دوتریوم و تریتیوم (دو گونة هیدروژن) در تأسیساتی که توکاماک (Tokamak) نام دارند، موفق شده‌اند، اما این همجوشی مدت بسیار کوتاهی دوام داشته، و انرژی‌ای که برای انجام واکنش مصرف‌‌شده، بیش از انرژی به دست آمده بوده است.

   بنابراین تولید انرژی از راه همجوشی هسته‌ای فعلاً نه سودآور است، و نه چندان جاافتاده و عملی است. در واقع پیش از سال 2050 در تولید الکتریسیته از این طریق توفیق نخواهیم یافت.

   اما با وجود همه مشکلات، عده‌ای از دانشمندان به امکان‌پذیر بودن تولید انرژی از طریق همجوشی هسته‌ای باور دارند. اگر آنان روزی موفق به مهار این انرژی شوند، می‌توان گفت که بشر راه‌حلی پایدار، مطمئن و نسبتاً پاک برای تولید انرژی پایان‌ناپذیر یافته است. می‌گوییم: پایان‌ناپذیر، چون دو اتم دتریوم و تریتیوم به سادگی و با استفاده از آب تولید می‌شوند؛ مطمئن، چون همجوشی هسته‌ای، برخلاف شکافت هسته‌ای، واکنشی است که می‌توان آن را به سهولت‌ متوقف و مهار کرد: کافی است که شیر لوله‌های دتریوم و تریتیوم را ببندیم؛ و می‌گوییم: و انرژی نسبتاً پاک، چون هلیوی که در این واکنش تولید می‌شود رادیواکتیو نیست و رادیواکتیویتة نوترون آزاد شده نیز ظرف پنجاه سال کاهش می‌یابد: پس با گرفتاری خاص شکافت هسته‌ای و نیروگاه‌های هسته‌ای مرسوم و معمول مواجه نخواهیم شد که نمی‌دانیم با پسماندهای رادیواکتیو آنها تا میلیونها سال بعد، چه باید بکنیم.

در قلب ”توکاماک“ :

همجوشی دتریوم و تریتیوم با آزاد شدن مقدار عظیمی گرما همراه است. این گرما از طریق مدار اولیه بازیابی می‌شود و به مدار ثانویه انتقال می‌یابد. سرانجام بخار تولید‌شده در مدار ثانویه است که توربین را به کار می‌اندازد.

دتریوم و تریتیوم در دمای بسیار بالا با هم برخورد می‌کنند. هسته‌های دو اتم در هم می‌جوشند یا ادغام می‌شوند، تا یک هستة هلیوم پدید آورند. یک نوترون و نیز مقدار بسیار زیادی انرژی هم آزاد می‌شود.

فرایند غنی سازی اورانیوم :

کاربرد و شیوه های مختلف جداسازی یا غنی سازی اورانیوم 235

در طبیعت اورانیوم شامل کمتر از یک درصد ایزوتوپ اورانیوم 235 است. مواد انفجاری هسته ای به اورانیومی که حداقل دارای 20 درصد اورانیوم 235 غنی شده است نیاز دارند. بطور ایده آل اورانیوم 235 نود درصدی بکار می رود. برای افزایش درصد اورانیوم 235 به اورانیوم 238، اورانیوم باید "غنی سازی" شود. 

چرخه سوخت اورانیوم با استخراج و آسیاب کانسنگ اورانیوم جهت تولید "کیک زرد" شروع شده و سپس به هگزافلوراید اورانیوم (UF6) تبدیل می شود. ماده اخیر پس از آن غنی سازی می شود تا به سوخت هسته ای مبدل گردد. 

فرایندهای جداسازی و غنی سازی ایزوتوپ اورانیوم: 

این روشها عبارتند از: 1) جداسازی ایزوتوپی الکترومغناطیسی 2) دیفوزیون گرمایی 3) پخش دیفوزیون گازی 4) سانتریفوژ گازی) 5)فرایندهای آئرودینامیکی 6) جداسازی ایزوتوپی لیزری – که شامل دو روش زیر است:

الف) جداسازی ایزوتوپی لیزری با بخار گازی (AVLIS) (atomic vapor laser isotope separation)

ب) جداسازی ایزوتوپی لیزری مولکولی (MLIS) (molecular laser isotope separation) 7) تبادل یونی و شیمیایی 8) فرایند جداسازی پلاسمایی (PSP)           در تمام صنعت هسته ای دنیا، اورانیوم بوسیله یکی از دو روش: پخش گازی و سانتریفوژ گازی غنی می شود.

کاربردهای انرژی هسته ای، دید کلی:

انرژی هسته ای کاربرداری زیاد در پزشکی در علوم و صنعت و کشاورزی و... دارد. لازم به ذکر است انرژی هسته ای به تمامی انرژی های دیگر قابل تبدیل است ولی هیچ انرژی به انرژی هسته ای تبدیل نمی شود .موارد زیادی از کاربردهای انرژی هسته ای در زیر آورده می شود .

نیروگاه هسته ای:

نیروگاه هسته ای (Nuclear Power Station) یک نیروگاه الکتریکی که از انرژی تولیدی شکست هسته اتم اورانیوم یا پلوتونیم استفاده می کند. اولین جایگاه از این نوع در 27 ژوئن سال 1958 در شوروی سابق ساخته شد. که قدرت آن 5000 کیلو وات است. چون شکست سوخت هسته ای اساساً گرما تولید می کند از گرمای تولید شده رآکتور های هسته ای برای تولید بخار استفاده می شود از بخار تولید شده برای به حرکت در آوردن توربین ها و ژنراتور ها که نهایتاً برای تولید برق استفاده می شود .

بمب های هسته ای:

این نوع بمب ها تا حالا قویترین بمبهای و مخربترین های جهان محسوب می شود. دارندگان این نوع بمبها جزو قدرت های هسته ای جهان محسوب می شود .

پیل برق هسته ای Nuelear Electric battery:

پیل هسته ای یا اتمی دستگاه تبدیل کننده انرژی اتمی به جریان برق مستقیم است ساده ترین پیل ها شامل دو صفحه است. یک پخش کننده بتای خالص مثل استرنیوم 90 و یک هادی مثل سیلسیوم.

جریان الکترون های سریعی که بوسیله استرنیوم منتشر می شود ازمیان نیم هادی عبور کرده و در حین عبور تعداد زیادی الکترون ها اضافی را از نیم هادی جدامی کند که در هر حال صدها هزار مرتبه زیادتر از جریان الکتریکی حاصل از ایزوتوپ رادیواکتیو استرنیوم 90 می باشد .

کاربردهای پزشکی:

در پزشکی تشعشعات هسته ای کاربردهای زیادی دارند که اهم آنها عبارتند از:

• رادیو گرافی

• گامااسکن

• استرلیزه کردن هسته ای و میکروب زدایی وسایل پزشکی با پرتو های هسته ای

• رادیو بیولوژی

انرژی هسته ای در پزشکی هسته ای و امور بهداشتی:

در کشورهای پیشرفته صنعتی، از انرژی هسته ای به صورت گسترده در پزشکی استفاده می گردد. با توجه به شیوع برخی از بیماریها از جمله سرطان ، ضرورت تقویت طب هسته ای در کشورهای در حال توسعه ، هر روز بیشتر می شود. موارد زیر از مصادیق تکنیکهای هسته ای در علم پزشکی است:

تهیه و تولید کیتهای رادیو دارویی جهت مراکز پزشکی هسته ای، تهیه و تولید رادیو دارویی جهت تشخیص بیماری تیرویید و درمان آنها، تهیه و تولید کیتهای هورمونی، تشخیص و درمان سرطان پروستات، تشخیص سرطان کولون ، روده کوچک و برخی سرطانهای سینه، تشخیص تومورهای سرطانی و بررسی تومورهای مغزی ، سینه و ناراحتی وریدی، تصویر برداری بیماریهای قلبی ، تشخیص عفونتها و التهاب مفصلی ، آمبولی و لختههای وریدی،  و موارد دیگری چون تشخیص کم خونی ، کنترل رادیو داروهای خوراکی و تزریقی و ...تشعشعات MRI در درمان افسردگی‌ها مؤثراست .

بر اساس مطالعه‌ صورت گرفته از سوی دانشمندان آمریکایی مشخص شد که اسکنرهای به کار گرفته شده در ام.آر.آی کمک‌های شایانی جهت کاهش اثرات افسردگی در افراد می‌کند.

دانشمندان آمریکایی مدرسه‌ دارویی هاروارد این کشور در تحقیقات اخیر خود کشف کردند که اسکنرهای ام.آر.آی به کار گرفته شده در معالجات پزشکی و درمانی که تصاویر درونی از بدن ارایه می‌دهند، می‌توانند اثرات مشابهی با دیگر راه‌های درمانی کاهش افسردگی داشته باشند.

این گروه از دانشمندان آمریکایی در تحقیقات خود از یک نوع دستگاه اسکنر قدیمی ام.آر.آی موسوم به EP-MRSI استفاده کرده‌اند که در زمینه‌ تصویربرداری از مغز انسان به کار برده می‌شود.

با این حال کارشناسان پزشکی انگلیس معتقدند که شک‌ها و تردیدهای فراوانی نسبت به این نوع درمان جالب و در نوع خود بی‌نظیر وجود دارد.

آنها همچنین نسبت به نتایج این تحقیقات ابراز تردید کرده و می‌گویند که نیازست تا تحقیقات بیشتری در این زمینه صورت گیرد.

این گروه از دانشمندان متوجه شدند که موش‌های آزمایشگاهی‌ که دچار افسردگی بوده و درمانی برای آنها پیدا نشده است، در مقایسه با موش‌های افسرده‌ دیگر که تحت تشعشعات اسکنرهای ام.آر.آی قرار نگرفته‌اند، بهبود قابل توجهی در خصوص کاهش اثرات افسردگی یافته‌اند.

نتایج این تحقیقات در ژورنال درمان‌های بیولوژیکی آمریکا به چاپ رسیده است.

این دانشمندان پس از آن این مطالعه را صورت دادند که پزشکان گزارش دادند با استفاده از دستگاه‌های اسکنر ام.آر.آی نتایج قابل توجهی در خصوص کاهش اثرات افسردگی مشاهده کرده‌اند.

دکتر بروس کوهن، از پزشکان برجسته بیمارستان مکلین در ماساچوست آمریکا که با مدرسه دارویی هاروارد این کشور همکاری دارد، اعلام کرد که این یافته‌ها در خصوص کاهش اثرات افسردگی بسیار چشمگیر و قابل توجه هستند.

وی در ادامه گفت: موش‌هایی که تحت تاثیر تشعشعات دستگاه‌های اسکنر ام.آر.آی قرار گرفته‌اند، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که نشان دهنده‌ی کاهش اثرات افسردگی موجود در آن‌هاست.

وی معتقدست، به این دلیل است که باید نسبت به نتایج این تحقیقات امیدوار بود.

با این حال بسیاری دیگر از کارشناسان امور پزشکی بر این باورند که در مجاورت تشعشعات دستگاه‌های اسکنر ام.آر.آی قرار گرفتن، لطمات زیادی را به بدن وارد می‌کند.

ویلیام کارلزون، از پزشکان برجسته آمریکایی معتقد است که این نوع پرتوها می‌توانند برای بیماران مضر باشد.

وی معتقد است هنگامی که بدن انسان در مجاورت پرتوهای بسیار شدیدتر ام.آر.آی قرار می‌گیرد، تا بدین وسیله پزشکان بتوانند تصاویر بهتری از مغز انسان تهیه کنند، در آن موقع است که بدن در معرض خطرات بیشتری قرار می‌گیرد.

گفته می‌شود هنگامی که مردم در مجاورت پرتوها اسکنرهای ام.آر.آی قرار می‌گیرند، چنین فرض می‌کنند که هیچ چیزی اتفاق نمی‌افتد و تنها تصویر ساده‌ای از مغز آن‌ها گرفته می‌شود، با این حال باید این حقیقت علمی را پذیرفت که بدن آنها در واقع در معرض حوزه‌های الکتریکی و مغناطیسی قرار دارد که این تشعشعات می‌تواند اثرات زیانباری برای بدن داشته باشند که تا کنون اطلاعی از آن‌ها در دست نبوده است.

گروه دیگر از پزشکان نیز معتقدند، استفاده از این تحقیقات و نتایج عملی آن باید با احتیاط فراوان مورد استفاده قرار گیرد. آنها می‌گویند از آنجایی که موش‌ها شباهت خیلی زیادی به وضعیت بدنی بیماران ندارند، باید مراقب بود تا لطمه‌ای به بیماران وارد نشود.

این در حالی است که بسیاری دیگر از پزشکان نیز از شنیدن خبر انتشار چنین تحقیقی شگفت‌زده شده‌اند و اعلام کرده‌اند که انجام تحقیقات بیشتر در این زمینه ضروری است.

کاربرد انرژی هسته ای در بخش دامپزشکی و دامپروری :

تکنیکهای هسته ای در حوزه دامپزشکی موارد مصرفی چون تشخیص و درمان بیماریهای دامی ، تولید مثل دام ، اصلاح نژاد و دام ، تغذیه ، بهداشت و ایمن سازی محصولات دامی و خوراک دام دارد.

کاربرد انرژی هسته ای در دسترسی به منابع آب :

تکنیکهای هسته ای برای شناسایی حوزه های آب زیر زمینی هدایت آبهای سطحی و زیر زمینی ، کشف و کنترل نشت و ایمنی سدها مورد استفاده قرار میگیرد. در شیرین کردن آبهای شور نیز انرژی هسته ای کاربرد دارد.

کاربردهای کشاورزی:

تشعشعات هسته ای کاربرد های زیادی در کشاورزی دارد که مهم ترین آنها عبارتست از:

• موتاسیون هسته ای ژن ها در کشاورزی

• کنترل حشرات با تشعشعات هسته ای

• جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی با اشعه گاما

• انبار کردن میوه ها

• دیرینه شناسی )باستان شناسی) و صخره شناسی )زمین شناسی) که عمر یابی صخره ها با C14 در باستان شناسی خیلی مشهور است.

کاربردهای صنعتی:

در صنعت کاربردها ی زیادی دارد از جمله مهمترین آنها عبارتند از:

• نشت یابی با اشعه

• دبی سنجی پرتویی(سنجش شدت تشعشعات ، نور و فیزیک امواج)

• سنجش پرتویی میزان سائیدگی قطعات در حین کار

• سنجش پرتویی میزان خوردگی قطعات

• چگالی سنج موادمعدنی با اشعه

• کشف عناصر نایاب در معادن

آنچه باید بدانیم:

تکنیکهای هسته ای بر کشف مینهای ضد نفر نیز کاربرد دارد. بنابرین ، دانش هسته ای با این قدرت و وسعتی که دارد، هر روز بر دامنه استفاده از فناوری هسته ای و بویژه انرژی هسته ای افزوده می شود. کاربرد انرژی در بخشهای مختلف به گونهای است که اگر کشوری فناوری هسته ای را نهادینه نماید، در بسیاری از حوزه‌های علمی و صنعتی ، ارتقای پیدا می کند و مسیر توسعه را با سرعت طی می نماید.

کاربرد انرژی هسته ای در تولید برق :

یکی از مهم ترین موارد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای ، تولید برق از طریق نیروگاههای اتمی است. با توم به پایان پذیر بودن منابع فسیلی و روند رو به رشد توسعه اجتماعی و اقتصادی ، استفاده از انرژی هسته ای برای تولید برق را امری ضروری و لازم می دانند و ساخت چند نیروگاه اتمی را دنبال مینماید.

ایران هر ساله حدودا به هفت هزار مگاوات برق در سال نیاز دارد. نیروگاه اتمی بوشهر 1000 مگاوات برق را در صورت راه اندازی تامین می نماید. و احداث نیروگاههای دیگر برای رفع این نیازی ضروری است. برای تولید میزان برق حدود 190 میلیون بشکه نفت خام مصرف می شود. که در صورت تامین از طریق انرژی هسته ای سالیانه 5 میلیارد دلار صرفه جویی خواهد شد.

برتری انرژی هسته ای بر سایر انرژیها:

علاوه بر صرفه اقتصادی دلایل زیر استفاده از انرژی هسته ای را ضروری مینماید. منابع فسیلی محدود بوده و متعلق به نسلهای آتی میباشد. استفاده از نفت خام در صنایع تبدیل پتروشیمی ارزش بیشتری دارد. تولید برق از طریق نیروگاه اتمی ، آلودگی نیروگاههای کنونی را ندارد. تولید هفت هزار مگاوات با مصرف 190 میلیون شبکه نفت خام ، هزارتن دیاکسید کربن ، 150 تن ذرات معلق در هوا ، 130 تن گوگرد و 50 تن اکسید نیتروژن را در محیط زیست پراکنده می کند، در حالی که نیروگاه اتمی چنین آلودگی را ندارد.

کاربردهای دیگر فیزیک هسته ای:

برای کشف مطلبی اگر احتیاج به تجزیه و تحلیل موادی باشد که هیچ گونه امکان کنترلی روی آن نیست چه کاری می توان انجام داد؟ مثلاً اگر بخواهیم مقداری خاک کفش مشخص مظنونی یا موی سر یک انسان و یا نفت خام یک کشتی را که مقداری از کالای خود را بطور غیر قانونی در جای دیگر فروخته است تجزیه و تحلیل نمایید، چه کاری می توانیم بکنیم؟ البته می توان از روش شیمیایی استفاده کرد؛ اما روش سریع و مطمئن تری هم وجود دارد. نمونه ای از ماده ای را که نیاز به تجزیه دارد برداشته و آن را با ایزوتوپ رادیواکتیو مخلوط می کنیم، نمونه رادیواکتیو شده را در یک راکتور تحقیقاتی به وسیله نوترون بمباران می کنیم. با جذب نوترون نمونه پایدار شده و اتم های جسم مورد آزمایش نیز رادیواکتیو می شوند و تابش می کنند. مقدار تابش برای هر عنصر متفاوت است. بنابراین اگر ده عنصر مختلف در نمونه داشته باشیم، ده نوع تابش مختلف نیز خواهیم داشت. از روی این تابش ها می توان نوع و میزان عناصر تشکیل دهنده نمونه را مشخص کرد. از این روش می توان برای ردیابی آلودگی هوا و هم چنین آلودگی دریا توسط نفت کش ها استفاده کرد. با آزمایش 40 نوع نفت مختلف که در نقاط مختلف جهان استخراج می شوند دانشمندان به این نتیجه رسیدند که در تمام مواد نفتی هفت نوع عنصر مشترک وجود دارد. اما مقدار آنها در نفتی که در یک نقطه استخراج می شود با نفت نقطه دیگر دنیا متفاوت است.

هنگامی که مواد نفتی در جایی مشاهده می شوند نمونه ای از آن به آزمایشگاه برده شده و در معرض تابش نوترونی قرار می گیرد و به این ترتیب عناصر مختلف آن و مقدار آنها مشخص می شود. و می توان به طور دقیق اعلام کرد که کدام کشتی مسئول آلوده سازی بوده است.

یک روش ساده و سریع، برای تجزیه هوای آلوده نیز وجود دارد. ابتدا وسیله صافی هایی آلودگی هوا گرفته می شود. و سپس به وسیله همان روشی که در بالا توضیح داده شده نوع و مقدار عناصر زیان آور موجود درا آن مشخص می شود. با تهیه نقشه های برای آلودگی هوا مشابه نقشه های تغییرات جوی، می توان پیش گویی هایی در مورد آلودگی هوا انجام داد و اقدامات لازم را در رابطه با پاکیزه نگه داشتن هوا انجام داد.

 یکی دیگر از کاربردهای تابش های هسته ای تصویر برداری است. همانطور که می دانید برای تصویر برداری از اجسام تیره ( کدر ) مثل بدن انسان از اشعه ایکس استفاده می شود. حالا اگر از اشعه ای پرانرژی تر از اشعه X استفاده کنیم، قابلیت نفوذ در عمق بیشتری را دارد و به این ترتیب از اجسام ضخیم تر نیز می توان عکس برداری کرد. اشعه گاما خیلی از اشعه X قوی تر است و می تواند در فلزات و اجسام تیره به قطر چند اینچ نفوذ کند و این امکان را برای مهندسین فراهم کند تا داخل ماشین آلات را ببینند.

 ردیابی ایزوتوپ رادیواکتیو را تقریباً در تمام مراحل تأسیسات صنعتی پتروشیمی می توان مشاهده نمود. هنگام کشف و استخراج نفت، دانشمندان میله های رادیواکتیو را داخل چاههای آزمایشی فرو برده، سپس میزان انتشار تشعشع رادیواکتیو را در طبقات مختلف اندازه می گیرند زمین شناسان میزان بازتاب اشعه رادیواکتیو را ثبت نموده و یک تصویر واضح و دقیق از طبقات زیرین جهت حفاری بیشتر برای رسیدن به نفت در آن منطقه یا متوقف کردن کار به دست می آورند، در تأسیسات تصفیه و پالایش از ردیابی های ایزوتوپ های رادیواکتیو جهت دنبال کردن مواد پتروشیمی و آماده سازی آنها در قسمتهای مختلف استفاده می شود. در مرحله نهایی محصولات مواد نفتی تصفیه شده جهت تعیین درجه خالص بودن آنها با استفاده از ایزوتوپهای رادیواکتیو آزمایش می شوند در هنگام انتقال مواد نفتی در فاصله های زیاد، چون شرکتهای مختلف نفتی از لوله های نفت مشترک استفاده می کنند ردیابی ایزوتوپی مختلف جهت علامت گذاری ابتدای انتقال هر محموله نفتی به کار برده می شوند.

حال به نظر شما تاسیس نیروگاه های هسته ای در ایران به نفع مردم خواهد بود یا به ضرر آنها؟

............

منابع:

http://ghajargir.persianblog.com / 1.

2.http://bionuclear.mihanblog.com/post-8.ASPx2

3.http://www.knowclub.net/paper/?p=133

http://www.balochacademist.blogfa.com/post-140.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

اهمیت انرژی هسته ای 

نویسنده : دکتر احمد قریب

چند شب قبل در یک مصاحبه تلویزیونی موضوع اهمیت انرژی هسته ای یکی از سوالا ت مسوول برنامه بود.

از آنجائی که نگارنده طرف مصاحبه بود و از طرف دیگر این سوال به ذهن بسیاری  از مردم می آید لذا لا زم دیدم از طریق جراید و البته به اختصار و در حوصله عمومی به آن بپردازم.

انرژی هسته ای از نظر تولید الکتریسیته، اگر به درستی و اصولی به توسعه تکنولوژی و بهره برداری آن پرداخته شود، انرژی نسبتا پاک، فراوان و ارزان با عمر نسبتا درازتر خواهد بود.

گرچه انرژی های تجدید پذیر مثل باد و آفتاب بسیار تمیزتر محسوب می شوند ولی اولا  دسترسی و توسعه آن در همه جا میسر نیست وهمچنین تا به امروز هزینه واحد تولید الکتریسیته از طریق انرژی های تجدید پذیر در مقام مقایسه با انرژی های فسیلی و حتی هسته ای هنوز خیلی گرانتر است. امید است تا آینده نه چندان دور تکنولوژی های بهره برداری از این نوع انرژی ها نیز اقتصادی و قابل رقابت با بقیه منابع انرژی شود.

اهمیت انرژی هسته ای وقتی بهتر درک می  شود که دریابیم:

اولا  انرژی های فسیلی بسیار محدود  و روبه اتمام هستند.

ثانیا مواد فسیلی در زندگی امروز و فردای بشر مصارف دیگری دارند که هم به لحاظ ارزش افزوده و هم به لحاظ نوع و کیفیت استفاده، اجتناب از آن غیر ممکن است.

ثالثا سوزاندن آن به شکل های امروزی، محیط زیست را به شدت مخاطره آمیز و نهایتا زندگی سالم را در سرتا سرزمین نامیسر می گرداند.

رابعا با توضیحی که داده خواهد شد با استفاده از نسل های جدید راکتورهای هسته ای شکاف عمر منابع انرژی هسته ای از مرز حدود 100 سال به هزاران سال خواهد رسید.

خامسا با پیدایش زیربناهای تکنولوژیکی، علمی و دانشگاهی و امکان بهره برداری از  انرژی هسته ای گداخت تمامی منابع هیدروژن، لیستیم و ... در سرتاسرگیتی بالقوه تبدیل به منابع انرژی هسته ای می شوند.

آنچه که در بالا  در مورد انرژی هسته ای گفته شد بخشی از فعالیت های آشکار آن است. بخش دیگری از بهره برداری های صلح آمیز از انرژی هسته ای که ظاهرا مغفول مانده است، صدها نوع کاربردهای متنوع در زندگی روزمره مردم و چرخش ساز وکار ناشی از آن است که مجموع این بازدهی و پیشرفت ها حاصلی بیش از استحصال نیرو از این منابع بزرگ خدادادی دارد.

ح است که سلسله این تکنولوژی(هسته ای) و ریشه گرفتن آن در کشور و بردن آن به میان مردم فقط بر مبنای  دانش، خرد ورزی، خردمندی، تلا ش مداوم و استراتژی مبتنی بر واقعیات جهان داخل و خارج و حفظ منافع ملی ممکن و میسراست. حصول به تکنولوژی هسته ای به جز تعامل با تمامی دانش پژوهان، دانشگاهیان و استفاده از تجارب کشورهائی که قبلا  این راه را طی کرده اند میسر نیست.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

این اهمیت براساس آمار وارقام به طور مختصر به شرح زیر است:

براساس گزارش های رسمی آژانس بین المللی انرژی اتمی به استناد منابع تورم، ذخیره محاسبه شدن قطعی جهانی اورانیم با قیمت کمتر از 80 دلا ر برای هر کیلو حداقل ده میلیون تن است.

چنانچه در نظر گیریم هر راکتور یک هزار مگاواتی 50 سال عمر کند و هرسال 200 تن اورانیم مصرف کند حداقل برای مصرف یک هزار راکتور حرارتی برای مدت فوق ذخیره موجود است. چنانچه ذخایر جدید وانواع دیگر به آن اضافه شود، این زمان تا 2 یا 3 برابر نهایتا افزایش خواهد یافت. ولی چنانچه راکتورهای نسل سوم وچهارم از نوع سریع وزاینده مورد استفاده قرار گیرند، عمر این منابع رادیواکتیو تا 200 برابر یا عملا  تا چند هزار سال (با ظرفیت بهره برداری سالا نه 400 گیگاوات الکتریسیته) افزایش خواهد یافت.

اکنون متجاوز از یک صد کشور به طریقی در تولید و خدمات منابع انرژی هسته ای، ساخت، طراحی و فراهم سازی تکنولوژی های هسته ای و همچنین بهره برداری از نیروگاه های هسته ای و خیلی از محصولا ت و مصارف این انرژی به طور تجاری و سودآور مشغول کارند. در حال حاضر 435 نیروگاه هسته ای قدرت با ظرفیت 370 گیگاوات برق برابر با حدود 16 درصد کل برق تولیدی پهنه جهانی در 31 کشور مشغول فعالیت هستند. طراحی، ساخت، بهره برداری از راکتورهای بزرگ قدرت و 12000 سال تجربه کارگردانی این راکتورها سرمایه بزرگ محسوب می شود.

امروزه سوخت این نیروگاه ها از حدود 50 معدن، 70 واحد تولید کیک زرد و بیش از 250 واحد تبدیل، غنی سازی، ساخت سوخت و بسیاری از خدمات مرتبط به استفاده از این سوخت ها در ده ها کشور بزرگ و کوچک تامین می گردد. در سال های اخیر برخی از راه های تامین سوخت غیرمتعارف نیز به آمار فوق اضافه شده است.

بهره برداری از 700 راکتور تحقیقاتی، تعداد بیشماری از انواع شتاب دهنده های کوچک تا غول پیکر، هزاران سیستم پرتو فرآوری، ده ها هزار دستگاه های تصویربرداری هسته ای، صدها هزار وسائل پزشکی هسته ای، کاربردهای کشاورزی، صنعتی، بهداشتی، بهبود مواد، بهبود نژاد دام ها، کاهش آفات زراعتی، باغی، دامی و... همه و همه از جمله بخش هایی از نیمه بدنه غیرپنهان تکنولوژی هسته ای هستند. حجم معادلا ت مربوط به ساخت نیروگاه ها و فعالیت تامین سوخت آنها هر یک سالا نه از چندین ده میلیارد دلا ر تجاوز می کند. حجم معادلا ت مربوط به استفاده های مستقیم مردمی به غیر از تولید برق در هر یک از کشورهای پیشرفته حدود یکصد میلیارد دلا ر در سال بالغ می شود.

برای روشن شدن بیشتر اهمیت انرژی هسته ای، در نظر گیریم که یک نیروگاه هزار مگاواتی برای تولید نیرو و انرژی چنانچه از نوع زغالی باشد 2/5 میلیون تن زغال سنگ یا 1/6 میلیون تن نفت (ده میلیون بشکه) یا 1/5 میلیون متر مکعب گاز یا 200-150 تن اورانیوم طبیعی (25 تن اورانیوم غنی شده 3 درصد) یا چنانچه نیروگاه از نوع انرژی هسته ای گداخته باشد سالا نه به 150 کیلوگرم روتریم و 400 کیلوگرم لیتیم نیازمند است. با یک حساب سرانگشتی اگر قیمت نفت را 50 دلا ر برای هر بشکه در نظر گیریم قیمت انرژی هسته ای که اکنون سالا نه در جهان تولید می شود برابر خواهد بود با:

انرژی جایگزین هسته ای معادل میلیون بشکه نفت در سال 3700=MB 10 *GWe 370

قیمت انرژی جایگزین هسته ای به جای نفت بر حسب میلیون دلا ر در سال  185000=50*3700

فراموش نشود که اکنون کشورهایی هستند که در اکثر یا تمامی زمینه ها، علوم و صنایع هسته ای خود را توسعه داده و هم این که استقلا ل خود را به طور نسبی حفظ کرده اند. مسلما با سیاست های مدبرانه می شود این هدف را حاصل کرد.

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=21315

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مزایای انرژی هسته ای

نویسنده: برنارد کوهن

انرژی هسته ای جایگزینی بی خطر، پاک و ارزان برای تولید برق ارایه می کند و نباید اجازه داد اطلاع رسانی غلط و تاکتیک های ایجاد رعب و وحشت در مردم بر بکارگیری صحیح از این انرژی تأثیر منفی بگذارد. پایگاه اینترنتی دانشگاه پیتزبورگ در مقاله ای به قلم برنارد کوهن، محقق و استاد دانشگاه با بیان این مطلب به بررسی مزیت های انرژی هسته ای پرداخته و می نویسد.

یکی از مزیت های مهم سوخت هسته ای این است که این سوخت مانع بروز انواع متعدد مشکلات زیست محیطی می شود که بر اثر سوخت های فسیلی (زغال سنگ) نفت و گاز ایجاد می شود.

از مهمترین مشکلات ناشی از سوخت های فسیلی که بیشترین توجه را به خود جلب کرده است گرم شدن زمین و تغییر آب و هوا و همچنین بارش باران های اسیدی است که آثار مخربی بر جنگل ها و ابزیان برجا گذاشته است.

این نویسنده می افزاید: آلودگی هایی که هر سال هزاران نفر را به گام مرگ فرو می برد پیامدهای منفی ناشی از حفاری های گسترده زغال سنگ و نشت نفت در آب های جهان است.

کوهن یادآور می شود که گرم شدن زمین موضوع کنفرانس های بین المللی مختلفی بوده است که همگی به لزوم کاهش انتشار دی اکسید کربن تأکید کرده اند.

سوزاندن سوخت های فسیلی موجب تولید حجم زیادی دی اکسید کربن می شود که همین امر موجب افزایش دمای زمین می شود.

برآوردها از میزان افزایش دمای زمین و پیامدهای آن متفاوت است اما نهایتاً اهمیت آثار آن را نمی توان از نظر دور داشت.

این مقاله می افزاید: از آنجائی که کشاورزی نیز به تغییرات آب و هوایی بسیار حساس است این امر موجب تغییر نوع محصولات قابل کشت در نواحی مختلف می شود.

تغییرات آب و هوایی مشکلاتی را هم در عادات دام نظیر عادات تولید مثلی پدید می آورد.

در نهایت آب شدن یخ های قطبی موجب بالا آمدن سطح آب دریا و افزایش جاری شدن سیل می شود و همچنین موجبات نفوذ آب شور به منابع آب شهری و آلودگی آب های زیر زمینی را فراهم می کند.

تغییر الگوهای طوفان، بارش باران و وزش باد از دیگر پیامدهای مهم تغییر آب و هوای زمین به شمار می رود.

سوزاندن سوخت های فسیلی موجب تولید حجم انبوهی دی اکسید سولفورو اکسید نیتروژن می شود. این گازها در ترکیب با رطوبت موجود در هوا، اسیدهایی را به وجود می آورند که همراه باران بر زمین فرو می ریزد.

آثار این باران های اسیدی، پیچیده و نتیجه گیری درباره آنها بحث انگیز است اما شواهد محکمی وجود دارد که در برخی مناطق باران های اسیدی دریاچه ها را برای ماهی ها غیر قابل زندگی ساخته و به جنگل ها به شدت آسیب زده است.

مشکلات ناشی از باران های اسیدی مسایلی را نیز در عرصه سیاسی به وجود آورده است.

مثلاً فعالیت نیروگاه های برق ایالات مرکزی آمریکا که مجهز به زغال سنگ هستند موجب بارش باران های اسیدی در شرق کانادا شده است. این موضوع اکنون یکی از عمده علل مشکلات اخیر در روابط کانادا و آمریکا به شمار می رود.

مشابه این وضع در اروپا نیز وجود دارد. آلاینده های ناشی از سوخت زغال سنگ انگلیس در حال از بین بردن دریاچه ها و جنگل های آلمان و کشورهای اسکاندیناوی است.

برناردکوهن می نویسد: وضع نامناسب سلامت بشر امروز بهایی است که در استفاده از سوخت های فسیلی می پردازیم.

مطالعات گسترده ای برای محدود کردن آثار زیانبار آلودگی هوا بر انسان صورت گرفته است اما توفیق برای دستیابی به این هدف بسیار اندک بوده است.

این مشکل با درک این واقعیت پیچیده می شود که این آثار زیانبار به تدریج طی سال ها یا دهه ها ایجاد می شود.

آلودگی هوا طی سال ها سیستم ایمنی بدن و توانایی را در مقابله با بیماری های مختلف ضعیف می کند.

تغییر دادن برنامه های فعلی و استفاده از انرژی هسته ای به جای سوخت های فسیلی می تواند از این عوارض نامطلوب جلوگیری کند.

زیان های ناشی از غیبت نیروی کار یا کاهش توانمندی آن بر اثر بیماری های مختلف حاصل از آلودگی هوا نیز مسائلی هستند که می تواند بطور غیرمستقیم بر اقتصاد یک کشور اثر بگذارد.

کوهن سپس تحت عنوان «انرژی هسته ای جایگزین ایمن و پاک» در این مقاله می نویسد:

جامعه هسته ای آمریکا در تحقیقاتی فواید انرژی هسته ای را اینگونه بررسی می کند که جمعیت زمین رو به افزایش است بنابراین نیاز به برق نیز افزایش خواهد یافت. رایانه (تلویزیون) مایکوویو و وسایل برقی بسیاری، امروزه به عنوان وسایل ضروری زندگی شناخته می شوند.

همه روش های تولید برق معایبی دارند. با گرم شدن زمین باید به دنبال راه هایی برای کاهش استفاده از سوخت های فسیلی باشیم چرا که راه های مختلفی برای تولید برق بدون انتشار آلاینده ها وجود دارد که معقول ترین روش در حال حاضر انرژی هسته ای است.

فقط در آمریکا هر سال 30 هزار نفر بر اثر آلاینده های حاصل از سوخت های فسیلی جان می بازند.

از مهمترین مزیت های سوخت هسته ای این است که سوخت هسته ای را می توان بازفراوری کرد و زباله های هسته ای را می شود با درنظرگرفتن تدابیر امنیتی دفن کرد.

کوهن می نویسد: برخی کارشناسان توسعه بهره گیری از انرژی خورشیدی را پیشنهاد می کنند. مشکل عمده در این روش اتکای آن به هواست. خورشید همیشه و در زمانی که نیاز به انرژی بسیار بالاست، نمی درخشد. مشکل دیگر این است که سلول های فوتو ولتانیک نمی توانند به جریان مستقیم برق تبدیل شوند. برخی دیگر احداث بیشتر نیروگاه های برق متکی به سوخت زغال سنگ را پیشنهاد کرده اند.

منابع زغال سنگ تا 400 سال دیگر کافی است اما سوخت زغال سنگ موجب انتشار گازهای سمی سولفور و اکسید نیتروژن می شود.

در این بین انرژی هسته ای تنها راه باقی مانده و روشی است که برآورد می شود در آینده در دسترس خواهد بود.

این امر کشورها را از اتکا به منابع انرژی خارجی بی نیاز می کند. به هر حال همه روش های تولید انرژی موافقان و مخالفانی دارد. در این بین باید تصمیمی صحیح برای تأمین نیاز آیندگان به انرژی اتخاد شود. کشورهای مختلف جهان اکنون به روش های گوناگونی نیاز انرژی خود را تأمین می کنند.

آمریکا برای تولید هفتاددرصد برق خود از سوخت های فسیلی و عمدتاً زغال سنگ و گاز طبیعی استفاده می کند.

انرژی هسته ای فقط 19 درصد و سدهای هیدروالکتریکی یازده درصد دیگر این نیاز را برآورده می کنند. برخلاف آمریکا کشورهای دیگر به خوبی مزایای انرژی هسته ای را درک کرده اند.

فرانسه از انرژی هسته ای برای تولید 77 درصد برق خود استفاده می کند. 35 نیروگاه برق هسته ای اکنون در سراسر دنیا در حال ساخت است که بیست و چهار مورد آن در آسیا است.

در همین حال از چهارصدو چهل و دو نیروگاه برق هسته ای که در 32 کشور جهان فعال است چرنوبیل تنها حادثه ای است که در سابقه استفاده از انرژی هسته ای ثبت شده است.

انرژی هسته ای هیچ گاز یا فلز سمی بر محیط زیست نمی افزاید و برخلاف سدهای هیدروالکتریکی اکوسیستم منطقه را تغییر نمی دهد.

یک واحد وزنی پوند از اورانیوم بیست هزار یا بیشتر از یک واحد وزنی از زغال سنگ انرژی تولید می کند.

در انگلیس هم اکنون 16 نیروگاه برق هسته ای فعال است که یک چهارم برق موردنیاز این کشور را تأمین می کند.

کوهن درباره استفاده های فعلی و موردنظر از نیروگاه های برق هسته ای در این مقاله می نویسد: در سال 2005 بالغ بر 441 تأسیسات هسته ای تجاری در سراسر جهان وجود داشت که ظرفیت کلی تولید برق آنها حدود 368 گیگاوات بود.

80 درصد راکتورها و تأسیسات تولید انرژی هسته ای در جهان بیش از پانزده سال عمر دارند.

آرژانتین، برزیل، کانادا، چین، فنلاند، هند، ایران، ژاپن، کره شمالی، پاکستان، رومانی، روسیه، کره جنوبی، تایوان، اوکراین و آمریکا کشورهایی هستند که اخیراً ساخت نیروگاهی جدید را برنامه ریزی کرده یا به پایان رسانده اند.

بلغارستان، جمهوری چک، مصر، فرانسه، اندونزی، اسرائیل، اسلواکی، آفریقای جنوبی، ترکیه، انگلیس و ویتنام نیز در حال بررسی ساخت نیروگاه جدید هستند.

برگرفته از: واحد مرکزی خبر

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1012268

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ارزیابی هزینه و فایده انرژی هسته ای

مصاحبه ای رادیو آلمان با بنده انجام داد که در آن بحث اجمالی هزینه ها و دشواری های انرژی هسته ای برای کشورمان را شرح مختصری داده ام. خوانندگان را به مطالعه آن توصیه می کنم. طبق معمول صحبتهای خبرنگار با حروف سیاه درج شده اند.

تبلیغات هسته‌اى بخش بزرگى از مطبوعات جمهورى اسلامى را بخود اختصاص داده. این تصویر داده می‌شود که گویا انرژى هسته‌اى حلال مشکلات است و با دسترسى به آن همه نیازهاى مردم ایران و براى قرنهاى آتى برآورده خواهد شد. از ذوق و شوق مسئولان برسر"غنى سازى اورانیوم در آشپزخانه دانشمندان جوان" که بگذریم و از "حسادت غربى‌ها" به این همه کمال، آیا انرژى هسته‌اى آنطور که گفته می‌شود ارزان و لایزال است؟ آیا هزینه‌اى که براى آن شده و می‌شود را نمی‌توان به اشکال مفیدترى براى تولید سوخت سرمایه‌گذارى کرد؟ گفتگویى با دکتر احمد شیرزاد، فیزیکدان، نماینده سابق مجلس و عضو شوراى مرکزى جبهه مشارکت.

مصاحبه: مریم انصاری

آقاى شیرزاد ما تا بحال گفتگوهاى متعددى با شما و دوستانتان بر سر هزینه‌هاى سیاسى پافشارى دولت بر برنامه هسته‌اى داشته‌ایم اما امروز می‌خواهیم از جنبه دیگرى پاى صحبت شما بنشینیم شما آقاى احمدى نژاد را دعوت به یک مناظره تلویزیونى کرده‌اید تا با او بر سر ارزیابى هزینه و فایده انرژى هسته‌ای بحث کنید چراکه ایشان معتقد هستند فناورى هسته‌ای حتى به قیمت تعطیل شدن بقیه کارهاى کشور می‌ارزد. ز یکى از محورى‌ترین تبلیغات بر سر فواید انرژی هسته‌ای شروع کنیم و آنهم برق ارزان است، براستى این برق چقدر ارزان تمام می‌شود و استدلال مسئولان تا چه اندازه علمى و اقتصادى است؟

احمد شیرزاد: تا بحال همیشه بحث فناورى هسته‌ای در ایران به عنوان یک بحث ارزشى و ایدئولوژیک حتى تلقى می‌شد، که به عنوان یکى از مقدسات، نمی‌شد راجع به آن صحبت کرد ولى اخیرا که آقاى احمدى نژاد آمده ادعا کرده که این براى ما خیلى به صرفه هست و فایده دارد، خوب می‌شود وارد این بحث شد و روى کم و زیادش گفتگو کرد.

بهره بردارى از انرژى هسته‌ای براى اولین بار نیست که در ایران شروع شده. در کشورهاى دیگر هم سابقه دارد. معمولا به صرفه بودن یا نبودن این انرژى تابع متغیر‌هاى مختلفى است که بنا به کشور فرق می‌کند. اینکه یک کشور دسترسى به منابع نفت وگاز دارد یا نه می‌تواند مهم باشد. این که یک کشور دسترسى به منابع طبیعى اورانیوم دارد یا نه می‌تواند بسیار موثر باشد. اینکه یک کشور به فناورى ساخت نیروگاه‌ها مسلط هست بطوریکه بتواند در کوتاه مدت یک نیروگاهى را بسازد باز اینها می‌تواند فاکتورهاى بسیار موثر باشد. در مجموع هر وقت که قیمت نفت در جهان یک مقدار بالاتر می‌رود، طرفداران انرژى هسته‌ای بیشتر جان می‌گیرند و استدلال می‌کنند که استفاده از این انرژى به صرف است. اما نکته مهم این است که در سرتاسر دنیا که بگردیم بیش از ۱۶ درصد برق تولید شده در جهان از انرژى هسته‌ای تامین نمی‌شود و بعید است که حتى اگر نفت خیلى هم گران شود، این درصد را بشود خیلى بالا برد. بنا براین بالقوه انرژى هسته‌ای نمی‌تواند یک جایگزین همیشگى برای نفت و گاز یا سایر منابع انرژى باشد.

با توجه به صحبت‌هایى که کردید این ادعا که انرژى هسته‌ای ارزان است تا چه اندازه منطقى است، آقاى شیرزاد؟

احمد شیرزاد: اینکه ادعا می‌شود این انرژى ارزان قیمت است، چنین نیست. این انرژى هم براى خودش هزینه‌هایى را دارد. هزینه ساخت یک نیروگاه هسته‌ای حدودا دو تا دونیم برابر نیروگاه فسیلى است. این انرژى براى کشورى است که امکان دسترسى به امکانات هم داشته باشد، متخصصین در اختیارش باشند، مثل وضعیت ایران در معرض تحریم در این زمینه نباشد. مجبور نباشد تنها با یک پیمانکار، به عنوان مثال کشور روسیه قرارداد ببندد. با همه این اوصاف بازهم هزینه ساخت نیروگاه هسته‌ای بسیار گران تمام می‌شود.

اما فراتر از این مسئله‌ای که هست این که خیلى از کشورهایى که بخصوص دسترسى به نفت و گاز ندارند می‌آیند نیروگاه هسته‌ای می‌سازند مثل چین یا کره که برنامه‌شان است. اما اگر که نخواهند فراتر از حد معینى برق هسته‌ای تولید کنند، تولید سوخت براى آنها به صرفه نیست. نکته مهمى که براى ایران هست این است که هرچند نیروگاه بوشهر بسیار پرهزینه بوده براى ایرانى‌ها، اما آن چیزى که الان هزینه بسیار مضاعفى دارد تحمیل می‌کند، مسئله تولید سوخت هست. تولید سوخت اصولا برای این مقدار برقى که ایران می‌خواهد تولید کند به صرف نیست. این یک نرم متعارف هست در بحث فناورى هسته‌ای که اگر کشورى می‌خواهد تولید سوخت کند حداقل بایستى بالاى ده هزار مگاوات تولید برق هسته‌ای داشته باشد. درحال حاضر در ایران تنها یک نیروگاه هزار مگاواتى هسته‌ای بعد از حدود چهل سال چالش و بالا و پایین رفتن در دست ساخت هست و قطعا برای یک نیروگاه هزارمگاواتى چنین چیزى به صرف نیست. هرچند دربرنامه‌ها تا بیست هزار مگاوات برق هم گفته می‌شود. ولى بین آن چیزى که درعمل امکان پذیراست (۱۰۰۰ مگاوات) تا آن چیزى که گفته می‌شود یعنى ۲۰ هزار مگاوات فاصله بسیار، بسیار زیادى هست و حداقل بایستى یک کشورى ۶­۵ هزار مگاوات نیروگاه نصب شده‌ی هسته‌ای داشته باشد تا عقلانى باشد که دنبال تولید سوخت برود.

حتى اگر آنچه وعده داده می‌شود یعنى تولید ۲۰ هزار مگاوات هم زمانى عملى باشد، آیا ایران کلا داراى ذخایر غنى اورانیوم هست که دست به چنین سرمایه گذارى بزند؟

احمد شیرزاد: ایران فاقد ذخایر کافى اورانیوم است. یعنى چیزى حدود ۱۴۰۰­- ۱۰۰۰ تن ذخایر اورانیوم برایش پیش بینى می‌شود که هنوز هم چیزى از آنها استخراج نشده. این اورانیوم درعمق بسیار زیاد زمین هست، برای ما بسیار گران تمام می‌شود، عیارش سنگ معدن اورانیوم پایین است و درمجموع فناورى کافى براى اینکه این را بتوانیم استحصال بکنیم هم نداریم بنابراین آنچه که آقاى احمدى نژاد ادعا می‌کنند که این از نان شب براى ما واجب تر است و می‌ارزد که بخاطرش همه کارهاى دیگر را تعطیل کنیم به نظر من فاقد توجیه فنى و مهندسى است.

هزینه‌ای که تا امروز برای انرژى هسته‌ای در ایران شده چقدر است؟

احمد شیرزاد: متاسفانه تمام هزینه‌ها روشن نیست. بخشى از هزینه‌ها قبل از انقلاب صورت گرفته که طبیعتا مسئولین فعلى در آن نقشى نداشته‌اند. بعد از انقلاب برای نیروگاه بوشهر هزینه‌هاى زیادی شد بخصوص با توجه به اینکه طراحى اولیه آلمانى‌ها را می‌خواستند تغییر بدهند. وقتى روسها آمدند به عنوان تنها پیمانکارى که حاضر شد این کار را قبول کند متاسفانه دست ایران براى اینکه بتواند دریک رقابت اقتصادى از پیمانکارهاى مختلف استفاده کند باز نبوده به همین دلیل بارها این قرارداد به تعویق افتاده. روسها مبالغ زیادى از ایران گرفته‌اند تا بحال بالاى دو سه میلیارد دلار در این قسمت هزینه شده البته متاسفانه همه هزینه‌ها هم شفاف نیست. و در بودجه‌هاى سالیانه هم خیلى انعکاس نداشته. اما ساخت و سازهایى که شده که عموما هم خارج از روال نظارتى معمول پروژه‌ها بوده اینها بسیار، بسیار عظیم است. همین چند هفته پیش آقاى آقازاده در دیدارش با سینماگران که از آنها درخواست می‌کرد افتخارات هسته‌ای را به تصویر بکشند، ایشان ادعا می‌کرد که همین الان در بخش هسته‌ای روزى ده میلیارد تومان سرمایه گذارى می‌شود که رقم نسبتا بالایى است. درهرحال اگر بخواهد یک ارزیابى خیلى دقیق صورت بگیرد من فکر می‌کنم تا بحال به لحاظ اقتصادى ما بالاى چهار پنج میلیارد دلار در این بخش هزینه کردیم، اگر خسارتهاى سیاسى را هم بگذاریم کنار این هزینه قابل قیاس با خرید یک نیروگاه هزار مگاواتى که درحدود چهارصد میلیون دلار است یعنى حدود یک دهم آن مبلغ اصلا قابل قیاس نیست.

آیا نمی‌شد این پول را در استفاده از انواع دیگر انرژى‌هاى جایگزین که ایران اتفاقا امکانات خوبى هم در این زمینه دارد سرمایه گذارى کرد؟

احمد شیرزاد: قطعا، ما با هزینه‌ای که تا بحال براى تولید سوخت بخصوص و نیروگاه بوشهر کردیم اگر فقط می‌خواستیم مسئله تولید برق را نگاه کنیم می‌توانستیم حدودا ده برابر این مقدار برق تولید کنیم. ما برای ساخت هزار مگاوات برق هسته‌ای مبلغى را هزینه کردیم که با آن می‌توانستیم نزدیک ده هزار مگاوات برق از منابع فسیلى بدست آوریم. یا حتى ما منابع بسیار خوب برق ­آبى داریم در کشور که این منابع ظرفیت حدود دوازده سیزده هزار مگاوات برق را دارد. فقط دو رودخانه کارون و کرخه ما می‌تواند درصورت سرمایه گذارى خوب این کار را انجام دهد و این واقعا یک منبع انرژى تجدید پذیر هست هرسال براثر بارندگی ما این مبنع انرژى را داریم.

سوال آخرم از شما، آیا انرژى هسته‌ای خود یک خطر هسته‌ای به شمار نمی‌آید. برخى کشورهاى پیشرفته درصدد تعطیل نیروگاه‌هاى هسته‌ای هستند زیرا زباله هسته‌ای مشکلى است که هنوز راه حلى براى آن پیدا نشده؟

احمد شیرزاد: ببینید انرژى هسته‌ای حتى براى کشورهایى که تکنولوژى‌اش را دارند، حتى کشورهاى که فاقد منابع نفت و گاز هستند و کشورهایى که فکرهاى مناسبى هم براى پس مانده‌هاى هسته‌ای کرده‌اند، بازهم در آن کشورها محل چالش هست. به عنوان مثال در ایتالیا طى رفراندمی تصمیم گرفته‌اند که اصولا استفاده نکنند از این انرژى‌، در آلمان هم بحث‌هاى زیادى بوده و مجموعا این یک معضل بشرى است. طرفداران محیط زیست در اغلب کشورهاى پیشرفته مخالف استفاده از این منبع هستند و همان منابع فسیلى را با تمام آلودگى‌هایش ترجیح می‌دهند به منبع انرژى هسته‌اى. دلیل عمده آنها این است که پس‌ماند هسته‌ای حاوى مواد رادیو اکتیو است که طول عمر نسبتا زیادى دارد درعین حال شدت تابش هسته‌ای آنها خیلى زیاد هست و این‌ها اصولا کاریش نمی‌شود کرد. اگر اینها بدست بشر تولید شد ده‌ها هزارسال طول می‌کشد تا به مرور تجزیه شوند. این‌هارا در اقیانوسها دفن می‌کنند، منشاء آلودگى هستند. در زیر زمین دفن می‌کنند، منشاء آلودگى هستند. پیش بینى می‌شود که براثر زلزله یا حوادث طبیعى ممکن است اینها در سطح زمین رها بشوند. صحبتهایى می‌شود که اینها را به فضا بفرستند، همه اینها واقعا چالش بشرى است. یعنى استفاده از انرژى هسته‌ای در کشورهاى پیشرفته هم محل بحث هست با آن همه امکانات و سرمایه گذارى‌هایى که می‌شود روى مسئله ایمنى اش کرد.

البته در ایران گفته می‌شود که ما زباله‌ها را پس می‌فرستیم به کشورهاى دیگر، اما این درصورتى است که ما سوخت را از آن کشورها تهیه کرده باشیم و طبیعتا این مشکل آن کشور خواهد بود ولى اگر چنانچه ما خودمان برفرض بتوانیم خودمان این سوخت را تهیه کنیم طبیعى است که پس‌ماند آن سوخت هم روی دست خودمان می‌ماند و کسى این را از ما تحویل نخواهد گرفت.

بهرحال آن چیزی که مهم است این است که هرچند جامعه ما در معرض تبلیغات بسیار شدید قرار گرفته از جهت مفید بودن انرژى هسته‌ای ولى این طور نیست که همه دنیا پذیرفته باشند که انرژى هسته‌ای یک انرژى تمیز، لایزال و بى‌ضرر هست و همه هم روى آن توافق کرده باشند، فقط بخواهند این را از ایران دریغ کنند. امیدوار هستم که سطح آگاهى‌ها در کشور ما و نگرش علمى به مسایل در مردم طورى جا بیافتد که در تصمیم گیر‌ها بتوانند بهتر عمل کنند.

http://shirzad.ir/2007/03/post_72.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

انرژی هسته ای گزینه ای مناسب برای تامین انرژی جهان         

بحت انرژی و چگونگی تامین آن یکی از مباحت مهم و حیاتی در جهان امروز است.          

بحت انرژی و چگونگی تامین آن یکی از مباحت مهم و حیاتی در جهان امروز است. می توان گفت برای همه کشورها چگونگی تامین انرژی یکی از نگرانیهای عمده است. حتی آن دسته از کشورهایی که دارای ذخایر عظیم نفت و گاز هستند نیز نگران تامین انرژی خود در دهه های آینده هستند چراکه سوختهای فسیلی طی چند دهه آینده پایان خواهد یافت در اینجا این سوال اساسی برای همه کشورهای جهان مطرح است که چه نوع انرژی می تواند جایگزین سوختهای فسیلی مثل نفت، گاز و ذغال سنگ بشود.

● جایگاه انرژی هسته ای در تامین انرژی کشورهای جهان

انرژی هسته ای به عنوان یکی از انرژیهای پاک از چهار دهه قبل مورد توجه کشورهای پیشرفته صنعتی قرار گرفته است درحال حاضر ۴۴۲ نیروگاه هسته ای در ۳۰ کشور فعال هستند آمریکا با ۱۰۴ نیروگاه هسته ای بیشترین نیروگاه هسته ای فعال را در جهان دارد فرانسه نزدیک به هشتاد درصد انرژی برق خود را از نیروگاههای هسته ای تامین می کند. آلمان نیز در جایگاه سوم جهان در تامین انرژی برق خود ازطریق نیروگاههای هسته ای قرار دارد با وجود افزایش جایگاه انرژی هسته ای در تامین انرژی برق، حرکتهایی ازسوی کشورهای عضو باشگاه هسته ای جهان مشاهده می شود که هدف آن، درانحصار گرفتن بهره مندی از تکنولوژی هسته ای است. بهانه این کشورها، مخاطره آمیز بودن گسترش این تکنولوژی برای امنیت جهان است و همچنین استفاده ای که می توان از این فناوری در ساخت سلاحهای هسته ای کرد.

● چرا باید از انرژی هسته ای استفاده کرد

نگاهی به فرآیند افزایش مصرف انرژی در جهان نشان می دهد که در آینده کشورها نمی توانند برای تامین انرژی خود تنها به سوختهای فسیلی اتکا کنند لذا از هم اکنون باید در اندیشه تامین انرژی خود از راههای دیگر باشند.

کشورهای پیشرفته صنعتی بعد از بحران نفتی در سال ۱۹۷۳به انرژیهایی غیر از سوختهای فسیلی توجه کردند اما تعداد محدودی از کشورهای درحال توسعه در ابتدای راه استفاده از تکنولوژی هسته ای برای تامین انرژی برق هستند.

درمورد فواید اقتصادی و توجیه پذیر بودن استفاده از انرژی هسته ای، استدلالهای متفاوتی وجود دارد؛ مخالفین استفاده از تکنولوژی هسته ای به چند دلیل استناد می کنند یک استدلال آنها، اشاره به حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ در اتحاد جماهیر شوروی سابق است انفجار این نیروگاه هسته ای ابری رادیو اکتیو به آسمان اروپا فرستاد که اثرات آن هنوز بر برخی موجودات و گونه های گیاهی مناطقی از اروپا به چشم می خورد.

استدلال دوم آنها، خطر حمله به نیروگاههای هسته ای است که می تواند تبعات گسترده ای به دنبال داشته باشد.

اما طرفداران استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای معتقدند مزایای استفاده از انرژی هسته ای، بیش از معایب آن است ضمن آنکه با افزایش تصاعدی مصرف انرژی در جهان، تنها این انرژی هسته ای است که تاحدودی می تواند جایگزین سوختهای موجود بشود.

یکی از مزایای استفاده از انرژی هسته ای این است که از فرآیند تولید تا مصرف، هیچ گاز گلخانه ای تولید نمی کند در زنجیره کامل انرژی هسته ای از برداشت اورانیوم تا تولید زباله های هسته ای، در هرکیلو وات ساعت، فقط ۲ تا ۶ گرم کربن تولید می شود این مقدار به اندازه کربنی است که انرژی باد یا خورشید تولید می کند اگر ۴۴۲ نیروگاه هسته ای سراسر دنیا تعطیل شود و از سوختهای فسیلی مثل نفت و یا گاز استفاده شود، سالانه ۶۰۰ میلیون تن کربن به جو زمین وارد می شود این دو برابر مقداری است که طبق پیش بینی ها قرار است طبق پروتکل کیوتو تا سال ۲۰۱۲ جلوی تولید آن گرفته شود غالب کشورهایی که پیمان کیوتو را تصویب کرده اند، برای کاهش تولید گازهای گلخانه ای، برخی سیاستهای تشویقی را درپیش گرفته اند درحال حاضر اروپا یک مصرف کننده اصلی برق هسته ای در جهان بشمار می رود. متخصصان هسته ای معتقدند که استفاده از انرژی هسته ای در اروپا سبب شده است تا از تولید ۷ درصد گازهای گلخانه ای در این قاره جلوگیری شود.

از ویژگیهای دیگر انرژی هسته ای، ثبات در قیمت تمام شده آن است این ویژگی زمانی اهمیت بیشتری یافته است که قیمت نفت و گاز درحال افزایش است. با توجه به کاهش ذخایر نفت و گاز جهان و افزایش مصرف انرژی، عصر انرژی ارزان پایان یافته است بنابراین اگر کشورهای درحال توسعه جهان بخواهند به یک رشد اقتصادی باثبات دست پیدا کنند، نیازمند تامین انرژی از منابع غیر فسیلی هستند انرژی هسته ای این ویژگی را دارد هرچند هزینه ساخت یک نیروگاه هسته ای بسیار بالا است به عنوان مثال براساس برآوردهای آژانس بین المللی انرژی هسته ای هزینه ساخت یک نیروگاه هسته ای هزار مگاواتی ۵/۱ تا۵/۲ میلیارد دلار است. اما هزینه سوخت هسته ای چنین نیروگاهی بسیار ارزانتر از نیروگاه مشابهی با سوخت فسیلی است سوخت هسته ای مورد نیاز یک نیروگاه هسته ای هزار مگاواتی حدودا ۳۰ تن اورانیوم غنی شده درسال است که هزینه آن در شرایط مناسب ۱۰ میلیون دلار و در بدترین شرایط ۲۵ میلیون دلار است اگر قیمت نفت را بشکه ای ۵۰ دلار درنظر بگیریم، هزینه سوخت مورد نیاز یک نیروگاه هسته ای پنج درصد هزینه سوخت یک نیروگاه با سوخت نفت می باشد یعنی در بلند مدت، هزینه بالای احدات یک نیروگاه هسته ای، در ازای برق ارزانی که تولید می کند، جبران می شود.

● تبعیض های هسته ای در جهان

تبعیض هسته ای یکی از این بی عدالتیها درزمینه دانش و فناوری است دولتهای غربی می کوشند کشورهای درحال توسعه را از پیشرفت علمی و فناوری باز دارند تا آنان همچنان به غرب وابسته باقی بمانند.

با وجود مزایای عمده فناوری هسته ای برای رفاه بشر، دولتهای عمده دارای این فناوری، آن را در انحصار خود می دانند بهانه اصلی آنها در این مورد، امکان ساخت بمب هسته ای ازطریق دستیابی به فناوری هسته ای است اگر چنین فرضی صحیح باشد، پس همه کشورهای جهان نیز نباید برای بدست آوردن چنین فناوری و گسترش آن تلاش کنند البته دراین میان کشورهایی هستند که کارنامه سیاهی درزمینه هسته ای دارند آمریکا، تنها کشوری است که از بمب اتمی استفاده کرده است دو بمب اتمی که آمریکا علیه ژاپن بکار برد صدها هزار انسان بی گناه را کشت و مجروح کرد و آثار مخرب آن هنوز باقی است به علاوه کشورهای غربی دارنده سلاح هسته ای به ویژه آمریکا، خطر بزرگی برای صلح جهان به شمار می روند و هر زمان ممکن است بطور اتفاقی یا براساس سیاستهای جنگ طلبانه خود، فاجعه ای بزرگتر از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی برای جامعه بشری به بار آورند.

به این ترتیب بدون تردید آمریکا از دانش هسته ای سوء استفاده می کند و از آن به عنوان وسیله ای برای نابودی کشورها و کشتار انسانها بهره می گیرد این دولت با داشتن چنین پرونده سیاهی درزمینه سلاح هسته ای، نمی تواند دیکر گشورها را از دستیابی به فناوری صلح آمیز هسته ای منع کند.

علاوه براین، عملکرد دولتهای دارنده سلاح هسته ای درمورد دیگر کشورها نیز تبعیض آمیز است آنها اقدام کشورهایی چون ایران را که صادقانه و تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی در پی استفاده علمی و صلح آمیز از این انرژی است، نادرست می دانند و شدیدا به دنبال جلوگیری از آن هستند اما برخی کشورها که سیاستهایشان همسو با سیاستهای اروپا و آمریکا است، براحتی و بدون هیچ مانعی درزمینه فناوری هسته ای فعالیت کنند و حتی از برخی کمکهای غرب برخوردار می شوند دراین زمینه، فعالیت هسته ای رژیم صهیونیستی نمونه ای روشن و افشاکننده است تلاش تل آویو برای دستیابی به بمب هسته ای از حدود ۵۰ سال پیش با همکاری فرانسه و آمریکا آغاز شد و رژیم صهیونیستی در اواخر دهه ۱۹۶۰، اولین بمب اتمی خود را ساخت.

تبعیض دیگری نیز درزمینه استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای وجود دارد که حاصل نفوذ قدرتهای بزرگ در مجامع بین المللی، بویژه آژانس بین المللی انرژی اتمی است این آژانس با این هدف بوجود آمده است که ضمن جلوگیری از دستیابی کشورها به سلاح هسته ای، آنها را در راه بهره گیری از فناوری صبح آمیز هسته ای یاری دهد اما آژانس بین المللی انرژی اتمی تحت نفوذ قدرتهای غربی درمورد همه اعضا، بطور یکسان رفتار نمی کند برخی از کشورها براحتی می توانند از تسهیلات آژانس استفاده کنند و از مزایای انرژی هسته ای برخوردار شوند حال آنکه برخی کشورهای دیگر، بویژه کشورهای اسلامی و یا دولتهای مخالف آمریکا دراین زمینه با مشکلاتی جدی روبرو هستند آنها بطور مرتب متهم می شوند که ممکن است دور از چشم بازرسان آژانس، بمب اتمی بسازند مشخص است که چنین اتهاماتی ازطریق دولتهای غربی، بویژه آمریکا کاملا با اهداف سیاسی و به منظور تضعیف اینگونه کشورهاست.

● تبعیض در برنامه صلح آمیز هسته ای ایران

تلاش جمهوری اسلامی ایران برای استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای و برخورد دولتهای غربی با آن، بارزترین نمونه تبعیض هسته ای در جهان است. دانشمندان و متخصصان ایرانی طی سالهای گذشته در عرصه های مختلف به پیشرفتهای جالب توجهی دست یافته اند که یکی از آنها، فناوری هسته ای است. این فناوری می تواند دستاوردهای بسیاری برای مردم ایران داشته باشد و به پیشرفت صنعت و اقتصاد ایران کمک کند اما آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی به علت آنکه در ایران، نظامی اسلامی و مستقل بر سر کار است، بشدت با چنین پیشرفتی مخالفت می کنند.

از بهانه های آمریکا در فشار آوردن به جمهوری اسلامی ایران برای دست برداشتن از برنامه های صلح آمیز هسته ایش، ذخایر نفت و گاز جمهوری اسلامی ایران است دولت آمریکا سعی می کند با اشاره به این موضوع، برنامه های هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران را در اذهان عمومی جهانیان شبهه ناک نشان بدهد. به نظر کارشناسان، این استدلال آمریکا کاملا براساس انگیزه های سیاسی برای سد کردن راه جمهوری اسلامی ایران در دستیابی به تکنولوژی پیشرفته هسته ای است این درحالی است که ازنظر اقتصادی و علمی این استدلال آمریکا بسیار بی پایه و اساس است هم اکنون روسیه یکی از کشورهای بزرک تولید کننده و صادرکننده نفت و گاز در جهان است این کشور بزرگترین ذخایر گاز جهان را دراختیار دارد اما درعین حال از استفاده از انرژی هسته ای چشم پوشی نکرده است و بیش از ده نیروگاه هسته ای دارد و برنامه هایی نیز برای توسعه نیروگاهها یا افزایش عمر نیروگاههای هسته ای خود دارد.

کارشکنی آمریکا و اروپا در برنامه های هسته ای صلح آمیز ایران، بخوبی تبعیض درزمینه این دانش را به نمایش می گذارد به عبارت دیگر، دولتهایی چون آمریکا و رژیم صهیونیستی که سوابق زیادی در جنایات جنگی دارند، می توانند بدون هیچ مانعی سلاح هسته ای بسازند، اما کشور مستقلی چون ایران حق ندارد حتی از فوائد علمی و صلح آمیز فناوری هسته ای استفاده کند.

● انرژی هسته ای جایگزینی مناسب برای سوخت های فسیلی

درحالیکه ذخایر نفت و گاز جهان پایان پذیر هستند، آیا این از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه است که این منابع ارزشمند انرژی، در راه تامین برق سوزانده شوند ؟ آیا بهتر نیست این منابع انرژی در فرایند تولید محصولات پتروشیمی مورد استفاده قرار بگیرند که ارزش افزوده ای چندین برابر صادرات و یا سوزاندن در نیروگاهها دارد؟

در پایان به این نکته باید اشاره کرد همانطور که از نفت و گاز صدها محصول دیگـر بدست می آید که هیچ چیز دیگری جایگزین آنها نمی شود، استفاده از تکنولوژی هسته ای تنها به تولید برق محدود نمی شود تکنولوژی هسته ای پایه بسیاری از تکنولوژیهای نو و مدرن دیگر است به عنوان مثال صنعت خودروسازی اگر در یک کشور رونق خوبی داشته باشد، بر سایر تکنولوژیهای دیگر نیز تاثیر خواهد گذاشت اگر صنعت هسته ای یک کشور نیز رشدی همه جانبه داشته باشد، باتوجه به اینکه بالاترین استانداردهای مهندسی باید در آن رعایت شود، سایر تکنولوژیهای نو نیز در سطح بالایی رشد خواهند کرد.

http://www.aftab.ir/articles/science_education/other/c3c1237270082_atomic_energy_p1.php

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مصارف صلح آمیز انرژی هسته ای

بعضی اوقات تصویری که از انرژی هسته، فیزیک هسته ای یا هر چیزی که اسم هسته ای رویش باشد به ذهن ما می رسد، بمب، انفجار، جنگ فاجعه، زباله های هسته ای، آلودگی و خطر و مرگ است. ولی این فقط یک روی سکه است. روی دیگر سکه استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است. فیزیک هسته ای بیشتر از آنچه تصورش را بکنید به بشر خدمت می کند، به جرأت می توان گفت زیان های انرژی هسته ای در مقابل فواید آن قابل چشم پوشی است.همان طور که می دانید مهمترین استفاده این علم در نیروگاه های هسته ای است، جایی که انرژی عظیمی برای فعالیتهای عظیم به دست می آید اما شاید تصورش را نکنید که هسته اتم در حفظ محیط زیست به ما کمک کند. با استفاده از آن می توان آلودگی آبها را بررسی کرد و در مورد آلودگی هوا هشدار داد و اطلاعات جدیدی در مورد کره زمین به دست آورد.

فیزیک هسته ای پزشکان را در تشخیص و معالجه بیماریها یاری می کند. نقاطی را آشکار می کند که چشم انسان قادر به دیدن آنها نبوده است. علم و صنعت را در ساختن ماشین ها، هواپیماها و محصولات مصرفی بهتر و مطمئن تر کمک می کند. با تولید گیاهان جدید و ثمربخش مشکل تغذیه را حل نموده و استفاده از سموم گیاهی جدید و بی خطر را توسعه می دهد.

به کمک فیزیک هسته ای می توان گذشته اسرار آمیز انسان و زمین را آشکار ساخت و عمر زمین و ساکنین آن را تعیین کرد. در زمانی که با بحران انرژی مواجه هستیم به کمک ما شتافته و امکان دسترسی به ذخایر سرشار طبیعی را فراهم می سازد.

هسته اتم را به انسان می دهد که با ایجاد کانالها و لنگرگاههای عظیم قادر به تغییر نقشه ها و موانع طبیعی بوده و امید و دسترسی به منابع عظیم انرژی را جهت برنامه های وسیع آینده امکان پذیر می سازد.

کاربردهای دیگر فیزیک هسته ای

1- برای کشف مطلبی اگر احتیاج به تجزیه و تحلیل موادی باشد که هیچ گونه امکان کنترلی روی آن نیست چه کاری می توان انجام داد؟ مثلاً اگر بخواهیم مقداری خاک کفش مشخص مظنونی یا موی سر یک انسان و یا نفت خام یک کشتی را که مقداری از کالای خود را بطور غیر قانونی در جای دیگر فروخته است تجزیه و تحلیل نمایید، چه کاری می توانیم بکنیم؟ البته می توان از روش شیمیایی استفاده کرد؛ اما روش سریع و مطمئن تری هم وجود دارد. نمونه ای از ماده ای را که نیاز به تجزیه دارد برداشته و آن را با ایزوتوپ رادیواکتیو مخلوط می کنیم، نمونه رادیواکتیو شده را در یک راکتور تحقیقاتی به وسیله نوترون بمباران می کنیم. با جذب نوترون نمونه پایدار شده و اتم های جسم مورد آزمایش نیز رادیواکتیو می شوند و تابش می کنند. مقدار تابش برای هر عنصر متفاوت است. بنابراین اگر ده عنصر مختلف در نمونه داشته باشیم، ده نوع تابش مختلف نیز خواهیم داشت. از روی این تابش ها می توان نوع و میزان عناصر تشکیل دهنده نمونه را مشخص کرد. از این روش می توان برای ردیابی آلودگی هوا و هم چنین آلودگی دریا توسط نفت کش ها استفاده کرد. با آزمایش 40 نوع نفت مختلف که در نقاط مختلف جهان استخراج می شوند دانشمندان به این نتیجه رسیدند که در تمام مواد نفتی هفت نوع عنصر مشترک وجود دارد. اما مقدار آنها در نفتی که در یک نقطه استخراج می شود با نفت نقطه دیگر دنیا متفاوت است.

هنگامی که مواد نفتی در جایی مشاهده می شوند نمونه ای از آن به آزمایشگاه برده شده و در معرض تابش نوترونی قرار می گیرد و به این ترتیب عناصر مختلف آن و مقدار آنها مشخص می شود. و می توان به طور دقیق اعلام کرد که کدام کشتی مسئول آلوده سازی بوده است.

یک روش ساده و سریع، برای تجزیه هوای آلوده نیز وجود دارد. ابتدا وسیله صافی هایی آلودگی هوا گرفته می شود. و سپس به وسیله همان روشی که در بالا توضیح داده شده نوع و مقدار عناصر زیان آور موجود درا آن مشخص می شود. با تهیه نقشه های برای آلودگی هوا مشابه نقشه های تغییرات جوی، می توان پیش گویی هایی در مورد آلودگی هوا انجام داد و اقدامات لازم را در رابطه با پاکیزه نگه داشتن هوا انجام داد.

2- یکی دیگر از کاربردهای تابش های هسته ای تصویر برداری است. همانطور که می دانید برای تصویر برداری از اجسام تیره ( کدر ) مثل بدن انسان از اشعه ایکس استفاده می شود. حالا اگر از اشعه ای پرانرژی تر از اشعه X استفاده کنیم، قابلیت نفوذ در عمق بیشتری را دارد و به این ترتیب از اجسام ضخیم تر نیز می توان عکس برداری کرد. اشعه گاما خیلی از اشعه X قوی تر است و می تواند در فلزات و اجسام تیره به قطر چند اینچ نفوذ کند و این امکان را برای مهندسین فراهم کند تا داخل ماشین آلات را ببینند.

3- ردیابی ایزوتوپ رادیواکتیو را تقریباً در تمام مراحل تأسیسات صنعتی پتروشیمی می توان مشاهده نمود. هنگام کشف و استخراج نفت، دانشمندان میله های رادیواکتیو را داخل چاههای آزمایشی فرو برده، سپس میزان انتشار تشعشع رادیواکتیو را در طبقات مختلف اندازه می گیرند زمین شناسان میزان بازتاب اشعه رادیواکتیو را ثبت نموده و یک تصویر واضح و دقیق از طبقات زیرین جهت حفاری بیشتر برای رسیدن به نفت در آن منطقه یا متوقف کردن کار به دست می آورند، در تأسیسات تصفیه و پالایش از ردیابی های ایزوتوپ های رادیواکتیو جهت دنبال کردن مواد پتروشیمی و آماده سازی آنها در قسمتهای مختلف استفاده می شود. در مرحله نهایی محصولات مواد نفتی تصفیه شده جهت تعیین درجه خالص بودن آنها با استفاده از ایزوتوپهای رادیواکتیو آزمایش می شوند در هنگام انتقال مواد نفتی در فاصله های زیاد، چون شرکتهای مختلف نفتی از لوله های نفت مشترک استفاده می کنند ردیابی ایزوتوپی مختلف جهت علامت گذاری ابتدای انتقال هر محموله نفتی به کار برده می شوند.

http://babol.schoolnet.ir/sobhan/_pages/Articles/Articlesmaghalat.htm

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

انرژی هسته ای چیست؟

استخراج اورانیوم از معدن

اورانیوم که ماده خام اصلی مورد نیاز برای تولید انرژی در برنامه های صلح آمیز یا نظامی هسته ای است، از طریق استخراج از معادن زیرزمینی یا سر باز بدست می آید. اگر چه این عنصر بطور طبیعی در سرتاسر جهان یافت می شود تنها حجم کوچکی از آن بصورت متراکم در معادن موجود است.

اورانیوم چیست؟

یکی از چگالترین فلزات رادیو اکتیو است که در طبیعت یافت می شود. این فلز در بسیاری از قسمتهای دنیا در صخره ها، خاک و حتی اعماق دریا و اقیانوس ها وجود دارد. اگر بخواهید از میزان موجودیت آن ایده ای بدست آورید باید بگوییم که میزان وجود و پراکندگی آن از طلا، نقر یا جیوه بسیار بیشتر است.

اورانیوم در طبیعت بصورت اکسید و یا نمک های مخلوط در مواد معدنی (مانند اورانیت یا کارونیت) یافت می شود. این نوع مواد اغلب از فوران آتشفشانها بوجود می آیند و نسبت وجود آنها در زمین چیزی معادل دو در میلیون نسبت به سایر سنگها و مواد کانی است. این فلز به رنگ سفید نقره ای است و کمی نرم تر از استیل بوده و تقریباً قابل انعطاف است. اورانیوم در سال 1789 توسط مارتین کلاپورت (Martin Klaproth) شیمی دان آلمانی از نوعی اورانیت بنام Pitchblende کشف شد. وجه تسمیه این فلز به کشف سیاره اورانوس بازمی گردد که هشت سال قبل از آن، ستاره شناسان آن را کشف کرده بودند. اورانیوم یکی از اصلی ترین منابع گرمایشی در مرکز زمین است و بیش از 40 سال است که بشر برای تولید انرژی از آن استفاده می کند. دانشمندان معتقد هستند که اورانیوم بیش از 6.6 بیلیون سال پیش در اثر انفجار یک ستاره بزرگ بوجود آمده و در منظومه شمسی پراکنده شده است. برای درک بهتر از توانایی اورانیوم در تولید انرژی لازم است نگاهی به ساختمان اتمی این فلز داشته باشیم.

اورانیوم را بهتر بشناسیم

اورانیوم را درواقع می توان سنگین ترین (به بیان دقیقتر چگالترین) عنصر در طبیعت نامید. شاید بد نباشد بدانید که در این میان هیدروژن سبک ترین عناصر طبیعت است. اورانیوم خالص حدود 18.7 بار از آب چگالتر است و همانند بسیاری از دیگر مواد رادیو اکتیو در طبیعت بصورت ایزوتوپ یافت می شود. بطور ساده ایزوتوپ حالت خاصی از حضور یک عنصر در طبیعت است که در هسته آن به تعداد مساوی - با عنصر اصلی - پروتون وجود دارد اما تعداد نوترون های آن متفاوت است. بنابراین طبق این تعریف ساده می توان دریافت که ایزوتوپ های یک عنصر عدد اتمی مشابه خود عنصر را خواهند داشت اما وزن اتمی متفاوتی دارند. اورانیوم شانزده ایزوتوپ دارد که هریک از آنها دارای وزن اتمی خاصی هستند. حدود 99.3 درصد از اورانیومی که در طبیعت یافت می شود ایزوتوپ 238 (U-238) است و حدود 0.7 درصد ایزوتوپ 235 (U-235)، که هر دو دارای تعداد پروتون یکسانی بوده و تنها تفاوتشان در سه نوترون اضافه ای است که در هسته U۲۳۸ وجود دارد. اعداد ۲۳۵ و ۲۳۸ بیانگر مجموع تعداد پروتونها و نوترونها در هسته هر کدام از این دو ایزوتوپ است. سایر ایزوتوپ ها بسیار نادر هستند. در این میان ایزوتوپ 235 برای بدست آوردن انرژی از نوع 238 آن بسیار مهمتر است چرا که U-235 (با فراوانی تنها 0.7 درصد) آمادگی آن را دارد که تحت شرایط خاص شکافته شده و مقادیر زیادی انرژی آزاد کند. به این ایزوتوپ Fissil Uranium، به معنای اروانیوم شکافتنی هم گفته می شود و برای این عملیات از اصطلاح شکافت هسته ای یا Nuclear Fission استفاده می شود. اورانیوم نیز همانند سایر مواد رادیواکتیو دچار پوسیدگی و زوال می شود. مواد رادیو اکتیو دارای این خاصیت هستند که از خود بطور دائم ذرات آلفا و بتا و یا اشعه گاما منتشر می کنند. U-238 با سرعت بسیار کمی فسیل می شود و نیمه عمر آن چیزی در حدود 4,500 میلون سال (تقریبآ معادل عمر زمین) است. این موضوع به این معنی است که با فسیل شدن اورانیوم با همین سرعت کم انرژی معادل 0.1 وات برای هر یک تن اورانیوم تولید می شود و این برای گرم نگاه داشتن هسته زمین کافی است.

نگاهی به شکاف هسته ای اورانیوم

هنگامی که هسته اتم اورانیوم در یک واکنش زنجیره ای شکافته شود مقداری انرژی آزاد خواهد شد.

گفتیم که U-235قابلیت شکاف هسته ای دارد. این نوع از اتم اورانیوم دارای 92 پروتون و 143 نوترون است (بنابراین جمعآ 235 ذره در هسته خود دارد و به همین دلیل U-235 نامیده می شود)، کافی است یک نوترون دریافت کند تا بتواند به دو اتم دیگر تبدیل شود. برای شکافت هسته اتم اورانیوم، یک نوترون به هسته آن شلیک می شود و در نتیجه این فرایند، اتم مذکور به دو اتم کوچکتر تجزیه شده و تعدادی نوترون جدید نیز آزاد می شود که هرکدام به نوبه خود میتوانند هسته های جدیدی را در یک فرایند زنجیره ای تجزیه کنند.

در این حالت یک اتم U-235 به دو اتم دیگر تقسیم می شود و دو ، سه و یا بیشتر نوترون آزاد می شود. نوترون های آزاد شده خود با اتم های دیگر U-235 ترکیب می شوند و آنها را تقسیم کرده و به همین منوال یک واکنش زنجیره ای از تقسیم اتم های U-235 تشکیل می شود. مجموع جرم اتمهای کوچکتری که از تجزیه اتم اورانیوم بدست می آید از کل جرم اولیه این اتم کمتر است و این بدان معناست که مقداری از جرم اولیه که ظاهرا ناپدید شده در واقع به انرژی تبدیل شده است، و این انرژی با استفاده از رابطه ۲E=MC یعنی رابطه جرم و انرژی که آلبرت اینشتین نخستین بار آنرا کشف کرد قابل محاسبه است.

برای بدست آوردن بالاترین بازدهی در فرایند زنجیره ای شکافت هسته باید از اورانیوم ۲۳۵ استفاده کرد که هسته آن به سادگی شکافته میشود. هنگامی که این نوع اورانیوم به اتمهای کوچکتر تجزیه میشود علاوه بر آزاد شدن مقداری انرژی حرارتی دو یا سه نوترون جدید نیز رها میشود که در صورت برخورد با اتمهای جدید اورانیوم بازهم انرژی حرارتی بیشتر و نوترونهای جدید آزاد میشود.

اما بدلیل "نیمه عمر" کوتاه اورانیوم ۲۳۵ و فروپاشی سریع آن، این ایزوتوپ در طبیعت بسیار نادر است بطوری که از هر ۱۰۰۰ اتم اورانیوم موجود در طبیعت تنها هفت اتم از نوع U۲۳۵ بوده و مابقی از نوع سنگینتر U۲۳۸ است.

فراوری

سنگ معدن اورانیوم بعد از استخراج، در آسیابهائی خرد و به گردی نرم تبدیل میشود. گرد بدست آمده سپس در یک فرایند شیمیائی به ماده جامد زرد رنگی تبدیل میشود که به کیک زرد موسوم است. کیک زرد دارای خاصیت رادیو اکتیویته است و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنرا اورانیوم تشکیل میدهد.

دانشمندان هسته ای برای دست یابی هرچه بیشتر به ایزوتوپ نادر U۲۳۵ که در تولید انرژی هسته ای نقشی کلیدی دارد، از روشی موسوم به غنی سازی استفاده می کنند. برای این کار، دانشمندان ابتدا کیک زرد را طی فرایندی شیمیائی به ماده جامدی به نام هگزافلوئورید اورانیوم تبدیل میکنند که بعد از حرارت داده شدن در دمای حدود ۶۴ درجه سانتیگراد به گاز تبدیل میشود.

هگزافلوئورید اورانیوم که در صنعت با نام ساده هگز شناخته میشود ماده شیمیائی خورنده ایست که باید آنرا با احتیاط نگهداری و جابجا کرد. به همین دلیل پمپها و لوله هائی که برای انتقال این گاز در تاسیسات فراوری اورانیوم بکار میروند باید از آلومینیوم و آلیاژهای نیکل ساخته شوند. همچنین به منظور پیشگیری از هرگونه واکنش شیمیایی برگشت ناپذیر باید این گاز را دور از معرض روغن و مواد چرب کننده دیگر نگهداری کرد.

کیک زرد چیست؟

کیک زرد  یاYellowcake که بنام اورانیا (Urania) هم شناخته می شود در واقع خاک معدنی اورانیوم است که پس از طی مراحل تصفیه و پردازشهای لازم از سنگ معدنی آن تهیه می شود. تهیه این ماده به منزله رسیدن به بخش میانی از مراحل مختلف تصفیه سنگ معدن اورانیوم است و باید توجه داشت که فاصله بسیار زیادی برای استفاده در یک بمب اتمی دارد. روش تهیه کیک زرد کاملآ به نوع سنگ معدن بدست آمده بستگی دارد، اما بطور معمول از طریق آسیاب کردن و انجام پردازش های شیمایی بر روی سنگ معدن اورانیوم، پودر زبر و زرد رنگی بدست می آید که قابلیت حل شدن در آب را ندارد و حدود 80% غلظت اکسید اورانیوم آن خواهد بود. این پودر در دمایی معادل 2878 درجه سانتیگراد ذوب می شود.

روش تهیه

در ابتدا سنگ معدن توسط دستگاههای مخصوصی خرد شده آسیاب می شود و پس از آن برای جدا سازی اورانیم و بالا بردن خلوص خاک سنگ، آنرا در حمامی از اسید سولفوریک، آلکالاین و یا پراکسید می خوابانند، این عمل برای بدست آوردن اورانیوم خالص تر صورت می گیرد. پس از این محصول بدست آمده را خشک و فیلتر می کنند و نتیجه آن چیزی خواهد شد که به کیک زرد معروف است. امروزه روشهای جدیدی برای تهیه این پودر اورانیوم وجود دارد که محصول آنها بیشتر از آنکه زرد باشد به قهوه ای و سیاه نزدیک است، در واقع رنگ ماده بدست آمده به میزان وجود ناخالصی ها در این پودر دارد. نهادن این نام بر روی این محصول به گذشته بر می گردد که کیفیت روشهای خالص سازی سنگ معدن مناسب نبود و ماده بدست آمده زرد رنگ بود.

مواد تشکیل دهنده کیک زرد

قسمت بیشتر کیک زرد (معادل 70-90 درصد وزنی) شامل اکسید های اورانیوم با فرمول شیمیایی 8O3 U - و یا سایر اکسید ها - است، و مابقی آن از دیگر موادی تشکیل شده است که مهمترین آنها عبارتند از : - هیدراکسید اورانیوم که در صنایع ساخت شیشه و سرامیک از آن استفاده می شود. این ماده تشعشع رادیو اکتیو دارد و باید تحت شرایط خاصی نگهداری و حمل شود. - سولفات اورانیوم که ماده ای بی بود با رنگ زرد لیمویی است.

- اکسید اورانیوم زرد (یا اورانیت سدیم) که ماده ای با رنگ زرد - نارنجی است. - پراکسید اورانیوم با رنگ زرد کم رنگ. یکی از کاربردهای کیک زرد تهیه هگزا فلوراید اورانیوم است. این گاز در حالت عادی حدود 0.7 درصد شامل ایزوتوپ 235 است و مابقی آن ایزوتوپ 238 است. در مرحله غنی سازی درصد U-235 به حدود 3.5 یا حتی بیشتر افزایش داده می شود.

کاربرد ها

کیک زرد عمومآ برای تهیه سوخت رآکتورهای هسته ای بکار برده می شود، در واقع این ماده است که پس از انجام پردازشهایی به 2 UO تبدیل شده برای استفاده در میله های سوختی بکار برده می شود.

این ماده همچنین میتواند برای غنی سازی تبدیل به گاز هگزا فلوراید اورانیوم یا 6UF تبدیل شود، چرا که در این صورت می تواند چگالی ایزوتوپهای اورانیوم 235 را در آن افزایش داد. در هر صورت کیک زرد در اغلب کشورهایی که معادن طبیعی اورانیوم دارند تهیه می شود و تولید این ماده مشکل خاصی ندارد و بطور متوسط سالانه 64 هزار تن از این ماده در جهان تولید می شود.

کانادا یکی از تولید کنندگان این ماده است، این کشور دارای معادنی است که خلوص سنگ اورانیوم آنها به 20% هم می رسد، در آسیا نیز کشوری مانند قزاقستان دارای صنایع بزرگ تولید این پودر است. قیمت این پودر در بازارهای بین المللی چیزی حدود 25 دلار برای هر کیلو است.

غنی سازی

هدف از غنی سازی تولید اورانیومی است که دارای درصد بالایی از ایزوتوپ ۲۳۵ U باشد. اورانیوم مورد استفاده در راکتورهای اتمی باید به حدی غنی شود که حاوی ۲ تا ۳ درصد اورانیوم ۲۳۵ باشد، در حالی که اورانیومی که در ساخت بمب اتمی بکار میرود حداقل باید حاوی ۹۰ درصد اورانیوم ۲۳۵ باشد. یکی از روشهای معمول غنی سازی استفاده از دستگاههای سانتریفوژ گاز است. سانتریفوژ از اتاقکی سیلندری شکل تشکیل شده که با سرعت بسیار زیاد حول محور خود می چرخد. هنگامی که گاز هگزا فلوئورید اورانیوم به داخل این سیلندر دمیده شود نیروی گریز از مرکز ناشی از چرخش آن باعث میشود که مولکولهای سبکتری که حاوی اورانیوم ۲۳۵ است در مرکز سیلندر متمرکز شوند و مولکولهای سنگینتری که حاوی اورانیوم ۲۳۸ هستند در پایین سیلندر انباشته شوند. ( شکل 3 ) اورانیوم ۲۳۵ غنی شده ای که از این طریق بدست می آید سپس به داخل سانتریفوژ دیگری دمیده میشود تا درجه خلوص آن باز هم بالاتر رود. این عمل بارها و بارها توسط سانتریفوژهای متعددی که بطور سری به یکدیگر متصل میشوند تکرار میشود تا جایی که اورانیوم ۲۳۵ با درصد خلوص مورد نیاز بدست آید.

آنچه که پس از جدا سازی اورانیوم ۲۳۵ باقی میماند به نام اورانیوم خالی یا فقیر شده شناخته میشود که اساساً از اورانیوم ۲۳۸ تشکیل یافته است. اورانیوم خالی فلز بسیار سنگینی است که اندکی خاصیت رادیو اکتیویته دارد و از آن برای ساخت گلوله های توپ ضد زره پوش و اجزای برخی جنگ افزار های دیگر از جمله منعکس کننده نوترونی در بمب اتمی استفاده می شود. یک شیوه دیگر غنی سازی روشی موسوم به دیفیوژن یا روش انتشاری است. دراین روش گاز هگزافلوئورید اورانیوم به داخل ستونهایی که جدار آنها از اجسام متخلخل تشکیل شده دمیده میشود. سوراخهای موجود در جسم متخلخل باید قدری از قطر مولکول هگزافلوئورید اورانیوم بزرگتر باشد. در نتیجه این کار مولکولهای سبکتر حاوی اورانیوم ۲۳۵ با سرعت بیشتری در این ستونها منتشر شده و تفکیک میشوند. این روش غنی سازی نیز باید مانند روش سانتریفوژ بارها و باره تکرار شود. سانتریفیوژ هایی که برای غنی سازی اورانیوم استفاده می شود حالت خاصی دارند که برای گاز تهیه شده اند که به آنها Hyper-Centrifuge گفته می شود. پیش از آنکه دانشمندان از این روش برای غنی سازی اورانیوم استفاده کنند از تکنولوژی خاصی بنام Gaseous Diffusion به معنی پخش و توزیع گازی استفاده می کردند.

Diffusion Gaseou

در روش Gaseous Diffusion، گاز هگزافلوراید اورانیوم (6UF) را با سرعت از صفحات خاصی که حالت فیلتر دارند عبور داده می شود و طی آن این صفحات می توانند به دلیل داشتن منافذ و خلل و فرج زیاد تا حدی  می توانند اوانیوم 235 را از 238 جدا کنند. در این روش با تکرار استفاده از این صفحات فیلتر مانند، بصورت آبشاری (Cascade)، میزان اورانیوم 235 را به مقدار دلخواه بالا می بردند. این روش اولین راهکارهای صنعتی برای غنی سازی اورانیوم بود که کابرد عملی پیدا کرد. Diffusio Gaseous  از جمله تکنولوژی هایی بود که ایالات متحده طی جنگ جهانی دوم در پروژه ای بنام منهتن (Manhattan) برای ساخت بمب هسته ای، با کمک انگلیس و کانادا به آن دست پیدا کرد.

Hyper-Centrifuge

اما در روش استفاده از سانتریفیوژ برای غنی سازی اورانیوم، تعداد بسیار زیادی از این دستگاهها بصورت سری و موازی بکار می برند تا با کمک آن بتوانند غلظت اورانیوم 235 را افزایش دهند. گاز هگزافلوراید اورانیوم  (6UF ) در داخل سیلندرهای سانتریفیوژ تزریق می شود و با سرعت زیاد به گردش در آورده می گردد. گردش سریع سیلندر، نیروی گریز از مرکز بسیار قوی ای تولید می کند و طی آن مولکولهای سنگین تر (آنهایی که شامل ایزوتوپ اورانیوم 238 هستند) از مرکز محور گردش دور تر می گردند و برعکس آنها که مولکول های سبک تری دارند (حاوی ایزوتوپ اورانیوم 235) بیشتر حول محور سانتریفیوژ قرار می گیرند. در این هنگام با استفاده از روشهای خاص گازی که حول محور جمع شده است جمع آوری شده به مرحله دیگر یعنی دستگاه سانتریفیوژ بعدی هدایت  می گردد. میزان گاز هگزافلوراید اورانیوم شامل اورانیوم 235 ای که در این روش از یک واحد جداسازی بدست   می آید به مراتب بیشتر از مقداری است که در روش قبلی (Gaseous Diffusion) بدست می آید، به همین علت است که امروزه در بیشتر نقاط جهان برای غنی سازی اورانیوم از این روش استفاده می کنند.

بزرگترین دستگاههای آبشاری سانتریفیوژ در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، انگلستان و چین در حال غنی سازی اورانیوم هستد. این کشورها علاوه بر مصرف داخلی به صادرات اورانیوم غنی شده نیز می پردازند. کشور ژاپن هم دارای دستگاههای بزرگ سانتریفیوژ است اما تنها برای مصرف داخلی اورانیوم غنی شده تولید می کند.

راکتور هسته ای

راکتور هسته ای وسیله ایست که در آن فرایند شکافت هسته ای بصورت کنترل شده انجام می گیرد. انرژی حرارتی بدست آمده از این طریق را می توان برای بخار کردن آب و به گردش درآوردن توربین های بخار ژنراتورهای الکتریکی مورد استفاده قرار داد. اورانیوم غنی شده ، معمولا به صورت قرصهائی که سطح مقطعشان به اندازه یک سکه معمولی و ضخامتشان در حدود دو و نیم سانتیمتر است در راکتورها به مصرف میرسند. این قرصها روی هم قرار داده شده و میله هایی را تشکیل میدهند که به میله سوخت موسوم است. میله های سوخت سپس در بسته های چندتائی دسته بندی شده و تحت فشار و در محیطی عایقبندی شده نگهداری می شوند. ( شکل 4 )

در بسیاری از نیروگاهها برای جلوگیری از گرم شدن بسته های س